سلام مهمان عزیز، اگر این پیغام رو می بینی، به این معنی هست که هنوز ثبت نام نکردی. برای ثبت نام اینجا کلیک کن تا بتونی از تمام امکانات انجمن استفاده کنی.
اگر قبلا ثبت نام کردی، از اینجا وارد شو.
جهت ارتباط با مدیران
کلیک کنید

اگر اين نخستين بازديد شماست نام نويسي کنيد ، چرا نام نويسي ؟

شرکت در مسابقات فردی و گروهی ویژه ترک
بحث و گفتگو در رابطه با موضوعات انجمن
دسترسي به بخش هاي ويژه مخصوص کاربران سايت



امتیاز موضوع:
  • 2 رأی - میانگین امتیازات: 4
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
شعر و نثر ادیبان
گل نیست چنین سرکش و رعنا که تویی
مه نیست بدین گونه فریبا که تویی
غم بر سر غم ریخته آنجا که منم
دل بر سر دل ریخته آنجا که تویی

رهی معیری


[تصویر:  13767664_260320681014202_2023888719_n.jp...OA%3D%3D.2]
پاسخ
 سپاس شده توسط Queen ، شازده کوچولو ، APFL
احمد شاملو

برف ِ نو، برف ِ نو، سلام، سلام!
بنشین، خوش نشسته‌ای بر بام.

پاکی آوردی ــ ای امید ِ سپید!
همه آلوده‌گی‌ست این ایام.

راه ِ شومی‌ست می‌زند مطرب
تلخ‌واری‌ست می‌چکد در جام

اشک‌واری‌ست می‌کُشد لب‌خند
ننگ‌واری‌ست می‌تراشد نام

شنبه چون جمعه، پار چون پیرار،
نقش ِ هم‌رنگ می‌زند رسام.

مرغ ِ شادی به دام‌گاه آمد
به زمانی که برگسیخته دام!

ره به هموارْجای ِ دشت افتاد
ای دریغا که بر نیاید گام!

تشنه آن‌جا به خاک ِ مرگ نشست
کآتش از آب می‌کند پیغام!

کام ِ ما حاصل ِ آن زمان آمد
که طمع بر گرفته‌ایم از کام...

خام‌سوزیم، الغرض، بدرود!
تو فرود آی، برف ِ تازه، سلام!


برف (مهدی اخوان ثالث)
پاسخ
 سپاس شده توسط Queen ، مرد مجاهد ، شازده کوچولو
زلف پر چین تو مشاطه شبی شانه نکرد
که دو صد خون به دل محرم و بیگانه نکرد

خرمنی نیست که غمهای تو بر باد نداد
خانه‌ای نیست که سودای تو ویرانه نکرد

آخرش چرخ به زندان مکافات کشید
هر که را سلسلهٔ موی تو دیوانه نکرد

شیخ تا حلقهٔ زنار سر زلف تو دید
هیچ در دل هوس سبحهٔ صد دانه نکرد

رخ افروخته‌ات ز آتش هجرانم سوخت
آن چه او کرد به من، شمع به پروانه نکرد

خانه هستیش از سیل فنا ویران باد
هر که از روی صفا خدمت می‌خانه نکرد

نه عجب گر بکند دست قضا ریشهٔ او
هر حریفی که می از شیشه به پیمانه نکرد

آگهی هیچ ز کیفیت مستانش نیست
آن که در پای قدح نعرهٔ مستانه نکرد

پی به سر منزل مقصود فروغی نبرد
آن که جان را به فدای سر جانانه نکرد


                                                          فروغی بسطامی
پاسخ
 سپاس شده توسط Lost meed
با سلام
ما ی انجمن ادبی تشکیل دادیم
و قصدمونم هم سراییدن شعره و هم معرفی ادبیات غنی مون ب جوامع دیگره
برای مثال به این دوبیتی نگاهی بیاندازید
[تصویر:  zesk_img_20180305_012626.jpg]

واضحم هس که  منظور شعر  از مصرع سوم مسخی عرفانیه.
نوا هم تخلص شاعره
ناگفته نمونه که تغییراتی در تصویر اصلی صورت گرفته..
در غیر اینصورت می شد با ی جستوجوی تصویری ساده اینجارو هم  پیدا کرد
شما هم حواستون به متنا و تصاویر ارسالی تون باشه
تا هویتتون فاش نشه 4chsmu1
تصویرم مال استاد فرشچیانه...
.
.
.
موفق باشید 53
خدا کرم ابریشم را به پروانه
دانه ی شن را به مروارید
تکه زغالی را به الماس تغییر میدهد
اگر زمان به سختی گذشت
و تحت فشار بودی ؛
بدان روی تو نیز کار می کند.
(ریک وارن)

دانلود موزیک انگیزشی


پاسخ
 سپاس شده توسط Lost meed ، نمیدانم ، smwarrior
:) موفق باشید




گفتم آهن دلی کنم چندی
                              ندهم دل به هیچ دلبندی
وان که را دیده در دهان تو رفت
                              هرگزش گوش نشنود پندی
( آن کسی که چشمم به دهان زیبای تو افتاد یا آنکس که سخنان تو را شنید هرگز گوش او پند نمی شنود)
خاصه ما را که در ازل بوده‌ست
                              با تو آمیزشی و پیوندی
( خاصه : به ویژه . ازل : مخالف ابد ، پیش از هبوط بر زمین )
به دلت کز دلت به در نکنم
                              سختتر زین مخواه سوگندی
( به دلت قسم -حذف به قرینه معنایی - که تو را از دل بیرون نمی کنم ... )
یک دم آخر حجاب یک سو نه
                              تا برآساید آرزومندی
همچنان پیر نیست مادر دهر
                              که بیاورد چون تو فرزندی
( مادر دهر - طبیعت - هنوز آنقدر ها پیر نشده زیرا توانست فرزندی چون تو بیاورد )
ریش فرهاد بهترک می‌بود
                              گر نه شیرین نمک پراکندی
( ریش : زخم )
کاشکی خاک بودمی در راه
                              تا مگر سایه بر من افکندی
چه کند بنده‌ای که از دل و جان
                              نکند خدمت خداوندی
سعدیا دور نیک نامی رفت
                              نوبت عاشقیست یک چندی
 

                                                            سعدی شیرازی
پاسخ
 سپاس شده توسط شازده کوچولو ، Lost meed
آن به كه در اين زمانه كم گيري دوست
با اهل زمانه صحبت از دور نكوست
آنكس كه به جمگي ترا تكيه بر اوست
چون چشم خرد باز كني دشمنت اوست

                                                                    خیام نیشابوری
پاسخ
 سپاس شده توسط rezvaneh ، شازده کوچولو
شعری که مرد مجاهد خان گذاشتن تو مشاعره :


آن قصه شنیدید که در باغ، یکی روز
از جور تبر، زار بنالید سپیدار

این با که توان گفت که در عین بلندی
دست قدرم کرد بناگاه نگونسار

گفتش تبر آهسته که جرم تو همین بس
کاین موسم حاصل بود و نیست ترا بار

تا شام نیفتاد صدای تبر از گوش
شد توده در آن باغ، سحر هیمهٔ بسیار

پروین اعتصامی

53
پاسخ
 سپاس شده توسط Queen ، شازده کوچولو
دلم رمیده شد و غافلم من درویش
که آن شکاری سرگشته را چه آمد پیش

چو بید بر سر ایمان خویش می‌لرزم
که دل به دست کمان ابروییست کافرکیش

خیال حوصله بحر می‌پزد هیهات
چه‌هاست در سر این قطره محال اندیش

بنازم آن مژه شوخ عافیت کش را
که موج می‌زندش آب نوش بر سر نیش

ز آستین طبیبان هزار خون بچکد
گرم به تجربه دستی نهند بر دل ریش

به کوی میکده گریان و سرفکنده روم
چرا که شرم همی‌آیدم ز حاصل خویش

نه عمر خضر بماند نه ملک اسکندر
نزاع بر سر دنیی دون مکن درویش

بدان کمر نرسد دست هر گدا حافظ
خزانه‌ای به کف آور ز گنج قارون بیش
 

                         حافظ شیرازی
پاسخ
 سپاس شده توسط مرد مجاهد ، شازده کوچولو
مرا دردیست اندر دل که درمان نیستش یارا
من و دردت، چو تو درمان نمی خواهی دل ما را

منم امروز، و صحرایی و آب ناخوش از دیده
چو مجنون آب خوش هرگز ندادی وحش صحرا را

شبت خوش باد و خواب مستیت سلطان و من هم خوش
شبی گر چه نیاری یاد بیداران شبها را

ز عشق ار عاشقی میرد، گنه بر عشق ننهد کس
که بهر غرقه کردن عیب نتوان کرد دریا را

بمیرند و برون ندهند مشتاقان دم حسرت
کله ناگه مبادا کج شود آن سرو بالا را

به نومیدی به سر شد روزگار من که یک روزی
عنان گیری نکرد امید، هم عمر روان ما را

مزن لاف صبوری خسروا در عشق کاین صرصر
به رقص آرد چو نفخ صور، کوه پای بر جا را

                                                                                 امیر خسرو دهلوی
پاسخ
 سپاس شده توسط شازده کوچولو
ای دیده اگر کور نئی گور ببین
وین عالم پر فتنه و پر شور ببین
شاهان و سران و سروران زیر گل اند
روهای چو مه در دهن مور بین



خیام نیشابوری
پاسخ
 سپاس شده توسط شازده کوچولو ، rezvaneh
نشود فاش کسی آنچه میان من و توست
تا اشارات نظر نامه رسان من توست

گوش کن با لب خاموش سخن می گویم
پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست

روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید
حالیا چشم جهانی نگران من و توست

گرچه در خلوت راز دل ما کس نرسید
همه جا زمزمه عشق نهان من و توست

این همه قصه فردوس و تمنای بهشت
گفت و گویی و خیالی ز جهان من و توست

نقش ما گو ننگارند به دیباچه عقل
هرکجا نامه عشق است نشان من و توست

سایه زاتشکده ماست فروغ مه مهر
وه از این آتش روشن که به جان من و توست

شاعر: هوشنگ ابتهاج :سایه



پ ن:یکی از زیبا ترین اشعار که از ظرافت های فارسی بهره برده
[تصویر:  201705052108014731-5511488.jpg]
پاسخ
 سپاس شده توسط می توانم ، toby ، شازده کوچولو ، Queen
تو با قلب ویرانه ی من چه کردی؟
به این عشق دیوانه ی من چه کردی؟

در ابریشم عادت آسوده بودم
تو با حال پروانه ی من چه کردی؟

ننوشیده از جام چشم تو مستم
خمار است میخانه ی من چه کردی؟

مگر لایق تکیه دادن نبودم؟
تو با حسرت شانه ی من چه کردی؟

مرا خسته کردی و خود خسته رفتی
سفر کرده! با خانه ی من چه کردی؟

افشین یداللهی
پاسخ
من سکوت خویش را گم کرده‌ام
لاجرم در این هیاهو گم شدم

من که خود افسانه می‌پرداختم
عاقبت افسانه‌ مردم شدم

ای سکوت، ای مادر فریادها
ساز جانم از تو پرآوازه بود

تا در آغوش تو راهی داشتم
چون شراب کهنه، شعرم تازه بود

در پناهت برگ و بار من شکفت
تو مرا بردی به شهر یادها

من ندیدم خوش‌تر از جادوی تو
ای سکوت، ای مادر فریادها

گم شدم در این هیاهو، گم شدم
تو کجایی تا بگیری داد من؟

گر سکوت خویش را می‌داشتم
زندگی پر بود از فریاد من
فریدون مشیری
پاسخ




کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان

در ۷فروردین ۱۳۸۷ کانون ترک، از وبلاگ شخصی به نام آقای منهدم گام در دنیای مجازی نهاد،
با هدفی خدایی و آسمانی، برای رهایی همه ی بندگان گرفتار به گناهی بزرگ به نام «خودارضایی»، برای پاکی نهایی و ابدی…پاکی جسم ،روح و ذهن….
اینجا سرزمین نیست، آسمـــــــــــان است.