امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

زندگی خود را در هفت روز تغییر دهید / پاول مک کنا

Wink 
#1

بسم الله الرحمن ارحیم

این تاپیک به پیشنهاد دوست عزیزمون پشتکار ایجاد شده ، و با سرپرستی ایشون فعالیت خود رو شروع میکنه

[تصویر:  avatar_7314.jpg?dateline=1347773369]
پشتکار


به نام خداوند بخشنده ی مهربان



سلام

در واقع این موضوع کلمه به کلمه متن کتابی از یک نویسنده و انسان موفق خارجی است به نام پل مکنا بدون هیچ گونه تغییری در متن کتاب.آنچه که در این موضوع قرار میدهدم کلمه به کلمه را خودم می نویسم و از جای دیگه کپی نمی کنم و کاملا از متن کتاب می باشد که در دست من است.پس اگه به جملاتی خوردید که یه کم عجیب بود بدونین که من فقط دارم از روی کتاب می نویسم بون هیچ گونه دخل تصرفی.


پیشگفتار


کتابی که در دست گرفته اید،زندگی شما را برای همیشه تغییر خواهد داد.
آیا این ادعا عجیب به نظر میرسد؟بیشتر افرادی که برای رسیدن به اهدافشان ،از من کمک گرفتند،باور این تغییرات برایشان مشکل بود،اما در پایان از این همه تحول،متحیر ماندند.حالا نوبت شماست.قدرت روش این کتاب را دست کم نگیرید.به شما قول می دهم که زندگی شما را تغییر خواهد داد.
موفقیت و خرسندی یک امر تصادفی نیست که برای بعضی از افراد اتفاق بیافتد و برای برخی نه،نتیجه آن با روش های سنجیده ی فکر کردن و عمل کردن و عمل به آن که من با شما در طی این هفت روز در میان خواهم گذاشت،قابل پیش بینی است.
آیا واقعا میتوانم زندگیم را در هفت روز تغییر دهم؟
وقتی ما در سمینارها هراس ها و تشویش های مادام العمر مردم را در طی چند دقیقه درمان می کنیم و یا معضلات ریشه ای آنها را در طی چند روز از بین می بریم،متحیر می شوند.

زمانی که شما فکر می کنید که می توانید و یا نمی توانید،در هر دو حالت درست فکر کرده اید. (هنری فورد)

تغییر می تواند خیلی سریع رخ دهد زیرا:

تغییراتی که اغلب بیش از معمول اهمیت دارند،تغییرات در ادراک و مشاهدات هستند تا تغییرات در جهان خارج از ما.
و ما می توانیم طریقه ی مشاهده ی جهان را در زمان کوتاهی تغییر دهیم.


در حقیقت،تلاش برای تحول،در مدت زمانی زیاد - شاید حدود 100 سال - شکل گرفته است و این مربوط به زمانی است که تجزیه و تحلیل نظریات فروید در درمان بیماری های روان تنی تاثیر غالب داشت.چیزی که این واقعیت را طنز آمیز می کند آن است که روان تحلیل گری واقعا کاری بر روی انسان ها انجام نمی دهد بلکه به فرد کمک می کند تا درک عمیق تری از آبشخور رفتار خود به دست آورد.در کار من درک کردن مسائل یک هدیه ی تسلی بخش بود.
گاهی اوقات حتی یک تغییر کوچک می تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند.برای مثال،تصور کنید شما و فرد دیگری در دو جاده ی موازی و مستقیم که انتها ندارند حرکت می کنید.حال تصور کنید که یکی از این جاده ها اندکی از دیگری تغییر جهت دهد.در ابتدا اختلاف و تفاوت جزئی به نظر می رسد.اما بعد از مدتی همین تغییر جهت کوچک،هر کدام از شما را به مقصدی کاملا متفاوت از دیگری می رساند.
تکنیک هایی که در این کتاب آمده است هنری اسن که نه فقط نرم افزارهای نهایی را پیشنهاد می کند بلکه شامل تمام روش های نو برای بدن و ذهن شما می باشد.
هر روز تغییر اندکی خواهید کرد.تغییراتی که ممکن است در ابتدا برای شما جزئی باشد.اما چنانچه شما به پیشروی ادامه دهید،متوجه تحول بزرگی در خود خواهید شد.
اجازه دهید حقیقتی را برایتان بازگو کنم،اگر شما هر تمرینی را به طور مداوم در این هفت روز انجام دهید،تغییر خواهید کرد.چیزی که این روش را متفاوت کرده،تکنیک هایی است که اگر آنها را مطالعه کنید و ادامه دهید،شما را برای مدت طولانی - حتی بعد از پایان مطالعه آن - کمک خواهد کرد.بعد از این هفت روز،عملکردهای شما موجهایی از تغییر در زندگی تان به وجود می آورد که نه تنها بر قسمت های زیادی از زندگی شما تاثیر خواهد گذاشت بلکه بر دیگران هم تاثیر می گذارد.درست مثل یک تانکر نفتی که نیاز به یک راه اندازی کوچک دارد به طوری که بعد از این عمل نگه داشتم آن بسیار مشکل است و نیروی جابجا کننده ی کافی را بدست آورده است.
قرن ها مردم فکر می کردند که دویدن یک مایل در چهار دقیقه غیر ممکن است.بالاخره در ششم می 1954 روژر بانیستر کاری را که همه ی پیشگامان بزرگ انجام می دهند،انجام داد - کار غیر ممکن را ممکن کرد.زمانی که من با دکتر بانیستر ملاقات کردم و از چگونگی این رکورد حیرت انگیز در طی این سالها،با هم صحبت کردیم،سی و هفت نفر دیگر در نقاط دیگر دنیا همین کار را به این خوبی انجام داده بودند.و در سالهای بعد در یک اقدام افسانه ای 300 دونده رکورد قبلی را شکستند.
تفکر غالب در عصر ما بر این که دست یابی به چنین هدفی غیر ممکن است اما اعتقادات آنها به پیشگویی خود کامبخش تبدیل شد.(برخی از یادداشت های دانشمندان به طور جدی تاکید داشتند که بدن انسان اگر برای دویدن سریعتر از یک مایل در 4 دقیقه تحت فشار قرار بگیرد منهدم خواهد شد.)
ذهن و مغر انسان یک اصل علمی را تعمیم می دهد.برای مثال هنگامی که شما به یک کودک یاد می دهید که درب چطور باز و بسته می شود،ذهن کودک این آموزش را به استفاده از همه ی درب ها تعمیم می دهد.
این تعمیم ها به صورت متعادل و خوبی مشخص می سازد که این یادگیری ها مثمر ثمر بوده یا مضر و رنج آور.
بعد از هفت روز،ما بسیاری از تعمیم های منفی شما را - که در مورد دنیا ساخته اید - خراب کرده،مثبت آن را می سازیم.


داستان من

من مدت کوتاهی بعد از ترک مدرسه،علاقه ی زیادی به تمام چیزهایی که مربوط به بهسازی خود می شد،داشتم.برای من تقریبا مطالعه ی همه ی کتاب های خود یاری وقت زیادی نمی گرفت.همه تکنیک ها و هر آنچه را که یاد می گرفتم در زندگی خود به کار می بردم.در نتیجه،زندگی من به طرز مهیجی بهتر شد.
در حقیقت،من شروع به استفاده از تکنیک هایی کردم که با شما در میان می گذارم.من به سرعت متوجه بهبود در اعتماد به نفس،دارایی،شغل و نوع رفتار مردم با خود شدم.من ثروتمند و مشهور شدم و زندگی ام در مدت زمان کوتاهی بی نهایت درخشان موفقیت آمیز از قبل شد.تمام این تکنیک هایی که من برای ایجاد زندگی امروزم به کار بردم در کتابی جمع آوری شده که هم اکنون پیش روی شماست.
هدف من در زندگی،و هدف این کتاب،کمک شما برای کنترل بیشتر بر خود و زندگی خود است.از سال 1985 من در روند خود بهسازی کار می کردم.تنها سیسمتی که شما باید یاد بگیرید سیستم شرطی سازی موفقیت است.یاد بگیرید هم اکنون کامل شوید و در اولین روز،شروع کنید به تغییر کردن.مهم تر از همه این که،شما می توانید به آرامش دست یابید.این بسیار ساده است و لازم نیست از قبل تجربه یا مهارتی داشته باشید.در حقیقت،اگر شما بتوانید چشم هایتان را ببندید،و با خودتان و دیگران صحبت کنید،و بدن خود را حرکت دهید،شما می توانید افکار و رفتار خود را نیز کنترل کنید و نهایتا می توانید زندگی رویایی خود را زنده کنید.تمام کاری که شما می کنید دنبال کردن قدم به قدم آموزش های من است،حتی زمانی که مطمئن نیستید که آنها را درست انجام می دهید.با همدیگر می رویم تا نرم افزاری مثبت برای ذهن شما طراحی و نصب کنیم.


نیروی زمان حال

زمان حال،زمان هیجان انگیز و مهیجی در تاریخ می باشد.دنیای امروز ما هر روز تغییر می کند.تغییرات علمی و تکنیکی و پیشرفت غیر منتظره ی علم در دنیای اطراف ما رخ می دهد و میزان رشد آن به صورت تصاعدی است.ما انسان ها در فاصله ی دور از هم،به هم متصل هستیم.اکتشاف می کنیم و دنیایمان را دوباره شکل می دهیم.مسافرت هایی که در قدیم چند ماه به طول می انجامید اکنون در چند ساعت انجام می شود.محاسباتی که سالها زمان می برد،در چند دقیقه انجام می شود.سوال این نیست که آیا زندگی شما تغییر خواهد کرد؟سوال این است که چه چیزی در درون شما تغییر می کند؟
ما در دوره ی اطلاعات دیجیتالی زندگی می کنیم.فکس ها ،گوشی های همراه،رایانه ها و تکنولوژی ماهواره،حتی 50 سال پیش غیر قابل تصور بود و حالا به صورت یک بخشی عادی از زندگی مدرن قرن بیست و یکم به نظر می رسد.اتفاقاتی در گوشه ای از جهان رخ میدهد.ما می توانیم آن را چند لحظه بعد از صفحه ی تلویزیون خود ببینیم.سیستم ارتباطات جهانی می تواند ذهن ما را مانند سلول های عصبی در مغز بزرگ جهانی به هم متصل کند.هر جا که بخواهیم با سرعت به آنجا می رویم.
ما در آستانه ی یک جهش بزرگ در سیر تکامل و تحول خود قرار داریم.من اعتقاد دارم که مرحله ی بعدی در تکامل بشر،حرکت و خارج شدن از عصر اطلاعات و ورود به زمان جدیدی است؛جایی که مردم شروع به گسترش منابع درونی خود می کنند.من آن زمان را عصر تکنولوژی - روان - می نامم،عصری که ما انسان ها شروع به رها کردن نیروهای متحیر کننده و قابلیت های درونی خود - که از زمان تولد با ما بوده - می کنیم.باید بگویم که درک و تمرین این تکنولوژی مانند داشتن یک کتابجه ی راهنما برای مغز شماست.
متاسفانه،اغلب مردم زمان زیادی را برای یادگیری کار کردن با دستگاه DVD خود صرف می کنند تا با ذهن خودشان.اگر این کتاب را بخوانید و تمرینات آن را انجام دهید،خود را متفاوت از 98 درصد افرادی خواهید دید که به قول وینستون چرچیل لحظه به لحظه بر روی حقیقت می لغزند اما سریع بلند می شوند و خود را می تکانند و به جلو پیش می روند به طوری که انگار اتفاقی نیافتاده است.
در این کتاب شما به تکنیک هایی دست خواهید یافت که به بسیاری از افراد برای پشت سر گذاشتن موانع و محدودیت ها و رها کردن پتانسیل واقعی خود کمک کرده است.با هم برای برنامه ریزی ذهنی شادتر و فردی قدرتمندتر - که صاحب اعتماد به نفس بیشتری نیز هست - پیش می رویم.



شروع


قبل از آغاز سفر به پتانسیل های واقعی،مایلم مکث کنید و به مطالب زیر توجه کنید.
چه اتفاقی خواهد افتاد اگر یک روز صبح بیدار شوید و این معجزه رخ داده باشد که زندگی تان دقیقا همان گونه باشد که شما می خواهدید؟
از همین اکنون اقدام کنید.چند لحظه صبر کنید و به طور واضح به آن فکر کنید.
× چگونه فهمیدید که معجزه ای رخ داده؟
× چه چیزی دیدید؟
× چه چیزی شنیدید؟
× احساس درونیتان چه بود؟
× چه تغییراتی در زندگی تان رخ داده بود؟
× در روابط شما؟
× در دارایی شما؟
× در سلامت شما؟

چنانچه از نظرات و تکنیک های این کتاب استفاده کنید یاد خواهید گرفت که چطور رویاهایتان را به حقیقت تبدیل کنید.
کاملا آرام باشید،تکنیک ها را بخوانید و اجازه دهید که نظرات و ایده ها و تمرینات این کتاب در شما ریشه بگیرد.
دقیقا مانند یک باغبان بذر بکارید و صبورانه منتظر رشد آنها باشید.هر زمان که شما با این کتاب کار میکنید،نظرات و پیشنهادات مثبت را در ذهن خود می کارید و راههای جدید و پر قدرت برای عملکرد در جهان بسیار پیشرفته به صورت کامپیوتر زنده ای در مغز شما رشد خواهد کرد.
حتی شما می توانید در روز های اول به نتایج رویایی دست یابید.شما ممکن است در ماههای اول چندین بار به این کتاب مراجعه کنید.این به طور اساسی مهم است که تمرینات را برای رسیدن به نتایج دلخواه ادامه دهید.هیچ تکنیکی به تنهایی داروی معجزه آسایی برای موفقیت نیست اما وقتی شما پی درپی به آن عمل می کنید تبدیل به طبیعت دومتان خواهد شد.

مردم همیشه شرایط موجود را سرزنش می کنند.من اعتقادی به شرایط ندارم.کسانی در این جهان جهان پیش می روند که بیدار می شوند و به جستجوی شرایط مورد نظر خود می روند و اگر آن را نیافتند،ایجاد می کندد(جرج برنارد شاو)

هر قدر شما در ده سال آینده موفق باشید،نتیجه ی کاری است که هم اکنون انجام داده اید.اگر شما به کاری که همیشه انجام می دادید ادامه دهید،هیچ وقت بیشتر از آنچه که اکنون دارید،به دست نخواهید آورد.شما می توانید زندگی تان را به طرز شگفت انگیزی تغییر دهید.پس،شروع کنید.


تفاوتی که ایجاد می کند

بیش تر افراد به مطالعه ی کتاب خودیاری یا برنامه ی مشخص آموزشی می پردازند اما آن را نیمه کاره رها می کنند.آن ها خود را این گونه متقاعد مقصر من هستم؟
می کنند که مطالب خیلی سخت است و یا متوجه آن نمی شوند.با این نوع نگرش مشکل زیر به وجود می آید.
اگر شما کنترل زندگی خود را در دست نگیرید دیگری این کار را خواهد کرد.
می دانیم که لغت "مسئولیت"یک لغت معمولی نیست.
بیلیون ها پوند هر سال برای حل مشکلاتی مانند درمان لکنت زبان،یا ضعف بدن یا آموزش حیوانات خانگی دست به دست می گردد.راه دیگر فکر کردن به "مسئولیت"،کنترل است.می خواهید زندگی خود را کنترل کنید یا این که کنترل را به دیگری تسلیم کنید.خانواده تان؟رسانه ها؟ ویا حتی جامعه؟آیا می خواهید مسئول سرنوشت خود باشید یا قربانی شرایط خود؟
مسئولیت پذیری یعنی کنترل آن بخش از زندگی که تحت کنترل شما است،در حالیکه سعی می کنید آن بخش هایی را که تحت کنترل شما نیست،کنترل کنید.
سرزنش والدین،کارفرماها یا دولت برای مشکلاتتان راحت است.تا زمانی که شما وضعیت موجود را مسئول مشکلات خود می دانید هیچ نیرویی برای تغییر آن ندارید.تمام افراد موفق بزرگ می دانند که مسئولیت پذیری،قدم اول برای داشتن زندگی پربار و موفقیت آمیز است.
دکتر استیفن کووی آن را بدین شکل شرح می دهد.
وقتی شما یک سمت عصا را بلند میکنید،سمت دیگر را هم بلند کرده اید.بنابراین اگر شما تصمیم بگیرید که مسئولیت موقعیت های خود را بپذیرید شما به طور خودکار،ضربه ای نیرومند برای تغییر به آن وارد کرده اید.وقتی من این نگرش را در سمینارهایم بیان می کنم،معمولا شرکت کنندگان به من می گویند:این بدین معناست که اگر من در عرض جاده حرکت کنم و زیر گرفته بشوم مقصر من هستم؟
جواب ساده است - قبول مسئولیت ،مشابه قبول سرزنش نیست.شما مسئول دستی که با آن معامله کرده اید نیستید،اما همیشه در اختیار شماست که با آن چطور بازی کنید.
برای چند لحظه مکث کنید و تصور کنید چه چیز باعث می شود بخواهید مسئولیت زندگی خود را بپذیرید؟داشتن قدرت برای انتخاب و تغییرات در هر بخش از زندگی تان.داشتن کنترل بر اموال خود و احساس سالم بودن.صلح با امور غیر قابل کنترل و حکمرانی کامل بر آن ها.
اگر شما تصورات خود را دوست دارید هم اکنون تصمیم بگیرید که مسئول تمام زندگی خود در یک سطح کلی جدید باشید.هر چه بیشتر من با افراد موفق کار کرده ام،بیشتر به جملات دبلیو.اچ.مورای اعتقاد پیدا کرده ام:
زمانی که یک شخص متعهد است،هیچ وقفه ای را جایز نمی داند،مشکلات ،وی را آزار نخواهد داد.هر کار مهمی که انجام می دهد با اعتقاد کامل و اخلاق است.شخصی که متعهد و مسئولیل پذیر است،هیچ گاه به مسائلی که عقاید و نقشه ها را خراب می کنند فکر نمی کند.انسان متعهد،چنین است.
آیا شما متعهد هستید؟آیا آماده برای پس گرفتن قدرتتان هستید؟آیا مشتاق هستید که با دنبال کردن یک سری دستورات ساده از این کتاب،زندگی خود را عوض کنید؟حتی اگر در ابتدا متقاعد نشدید،مهم است که درک کنید علی رغم تصورتان،می توانید موفق شوید.تمام این ها در یک فصل و یک زمان رخ می دهد....


چگونه از این کتاب استفاده کنیم؟

این کتاب به هفت فصل تقسیم شده است.هفت درس کلیدی که شما را در جهت احساس عمیق درونی تان و امیدها و آرزوهایتان راهنمایی می کند.
فقط در عرض هفت روز شما به جمع افراد موفقی خواهید پیوست که برنامه ی بسیار خوبی برای زندگی شان دارند.شما قادر خواهید بود هر آنچه را که در زندگی تان وجود دارد دسته بندی کنید و این به شما اعتماد به نفس می دهد.سفر شما در فصل بعدی آغاز می گردد،هنگامی که شما کشف کردید واقعا چه کسی هستید و پتانسیل های واقعی خود را آشکار کردید،تبدیل به فردی خواهید شد که واقعا می خواهید....




53  تا حالا مهمترین تجربه ام این بوده که  که هیچ روشی توی ترک گناهان  مثل همنشینی با دوستان خدا جواب سریع و قطعی و موندگار  نمیده !53
 سپاس شده توسط
#2
روز اول


شما واقعا کی هستید؟


پتانسیل واقعی خود را کشف کنید و به فردی که واقعا می خواهید،تبدیل شوید.


تصور کنید یک روز صبح در سرزمینی که ساکنین آن غولها هستند بیدار می شوید.اول بدون شک می ترسید،و از این که صدای کر کننده ی غرش غولها و احساس افسردگی ناشی از آن تمام عمر با شما خواهد بود احساس ناراحتی می کنید.بعد از مدتی احساس می کنید که بسیاری از غولها مهربان به نظر می رسند و یکی از اینها به طور خاصی به شما علاقه پیدا می کند و در حفظ امنیت و سلامت شما می کوشد.

تصور کنید که یک روز،بدون هیچ دلیل خاصی،غولی که شما به طور کامل به آن اعتماد کرده اید،نعره ای بزند و شما را تهدید کند و حتی شما را بزند.چگونه بعد از این می توانید در سرزمین غولها احساس امنیت کنید؟در آنجا باید قانون ها و حکم هایی که یادگیری آنها به زنده ماندن شما کمک می کند وجود داشته باشد...

یک روز،شما با مردمان کوچک دیگری ملاقات می کنید.آنها مثل شما به نظر می رسند و در میان آنها به سرعت احساس امنیت می کنید.بعضی از آنها ادعا می کنند که قانون سرزمین را می دانند و آن را با شما در میان می گذارند.ترکیب آن ها با بینشی که از دیدن غولها و گوش دادن به آنها در شما به وجود آمده،مانند صدای ملکوتی به شما آموزش می دهد که چه کارهایی را برای زنده ماندن انجام دهید و چه کارهایی را انجام ندهید.

اگر بر طبق آن حس عمل کنید،خیلی راحت تر می شود گذران عمر کرد گریه نکن،دعوا نکن،به شدت بیاموز،شغلی پیدا کن.ازدواج کن،فرزندانی برای محافظت از خود در سن پیری به وجود بیاور.

همان طور که رشد می کنید و بزرگ می شوید،این فهرست طولانی تر می شود و سرانجام متوجه می شوید هیچ غولی وجود نداشته استت.

و بالاخره یک روز بیدار می شوید و می بینید یک مخلوق کوچک و ظریف از شما به وجود آمده.او در سرزمین غولها بیدار شده است و چون شما او را دوست دارید هر آن چه که برای زنده ماندن در سرزمین غولها لازم است ،به او آموزش می دهید.

و به همین ترتیب چرخه ادامه دارد.


اسارت نفس،اراده را قوی می کند

فهمیدم هنگامی که فقط نصف نون می خورم ارادم قوی تره تا موقعی که هر چی دلم بخواد می خورم

برای نا امید شدن دلیلی وجود ندارد

[تصویر:  final%201.png][تصویر:  05_blue.png]
 سپاس شده توسط
#3
(1391 شهريور 30، 17:35)_narjes نوشته است: سلام
إ من نمی خوام اسپم ایجاد کنمااااااااااااا
خواستم تشکر کنم من همش رو می خونم (و اگه اشکال تایپی داشتید میگم4fvfcja)
میشه لطف کنید اول یه توضیح خلاصه و کامل در مورد کتاب بدید مثلا اینکه چند صفحه است و مترجمش کیه؟
ممنون از توجه و حوصله تون Khansariha (8)

سلام دوست عزیزKhansariha (18)

نویسنده کتاب پل مکنا هستش و مترجمان آن ها کیوان سپانلو و لادن گنجی هست.53

تعداد صفحات کتاب هم 224 می باشد.53258zu2qvp1d9v


اسارت نفس،اراده را قوی می کند

فهمیدم هنگامی که فقط نصف نون می خورم ارادم قوی تره تا موقعی که هر چی دلم بخواد می خورم

برای نا امید شدن دلیلی وجود ندارد

[تصویر:  final%201.png][تصویر:  05_blue.png]
 سپاس شده توسط
#4
قدرت شستشوی مغزی



در طی جنگ داخلی کره در اواخر سال 1950،چینی - کره ای ها به طور موفقیت آمیزی بسیاری از سربازان آمریکایی را به کیش کمونیست درآوردند.آنها این کار را به کمک شکنجه و یا حتی وعده ی جایزه ی مالی انجام ندادند.آنها این کار را تنها با عوض کردن تصویر ذهنی سربازان انجام دادند.

چینی ها می دانستنند که رفتار ما نتیجه ی مستقیم باور ما از خودمان است و به عبارتی تصویر ذهنی ما از خودمان.آن را شبیه یک دایره بسته در نظر بگیرید - ما به طور ثابت خود را این گونه تعریف می کنیم که ما همان شخصی هستیم که فکر می کنیم،و سیستمی که برای ترجمه ی رفتارمان و بازخوردمان از تصویر ذهنی خود استفاده می کنیم،تلاش برای رسیدن به آن چیزی است که فکر می کنیم.بنابراین چینی ها این دایره ی بسته را باز کردند.ممکن است شما فکر کنید برنامه ریزی مجدد مغز کار عظیمی است که باید در مورد انسان هایی به کار ببریم که آموزش های سطح بالایی دیده اند که تنها اسم خودشان درجه اشان و شماره ی سریال خود را بیان کنند.ولی چینی ها این کار عظیم را قسمت قسمت انجام دادند.یک قسمت کوچک در هر زمان.

هنگام مصاحبه،زندانیان به یک یا دو جمله بر ضد امریکا یا به نفع کمونیست،تشویق می شدند.برای مثال:آمریکا کامل و بی عیب و نقص نیست.یا در یک کشور کمونیست بیکاری و جنایت ،کمتر است.هنگامی که این جملات کم کم بر ذهن زندانیان می نشست از آنها سوال می شد که چرا امریکا کامل نیست؟

وقتی افکار جدید جایگزین افکار قدیم شد از او خواسته می شد تا فهرستی را - که شمال دلایل پذیرش افکار جدید توسط وی بود - امضا کند سپس از زندانی درخواست می شد این فهرست را در یک بحث گروهی با زندانیان بخواند.

چینی ها سپس اسم زندانی و فهرست دلایل ضد امریکایی را نه تنها در آن اردوگاه بلکه در تمام اردوگاههای کره ی شمالی و برای بقیه ی نیروهای آمریکایی در کره ی جنوبی پخش می کردند. ناگهان زندانی خود را با برچسب یک خائن و کسی که رفتارش کمک به دشمن بوده است،می دید.وقتی سایر زندانیان از او می پرسیدند که چرا این کار انجام داده است او نمی توانست ادعا کند که شکنجه شده است.چرا که او فقط چیزهایی را که به وی گفته شده بود انجام داده و امضا کرده بود.تحقیقات روان شناسی نشان داده است که انسان تنها می تواند میزان مشخصی از تفاوت بین افکار و رفتارش را تحمل کند.زندانی - مانند تمام کسانی که از قدرت تصویر ذهنی آگاه نیستند - تنها رفتارش در جهت اثبات احساس درونی از مفاهیم یاد گرفته،بود.زندانی می گفت که هر چه گفته صحیح بوده است.در آن لحظه تصویر ذهنی او از خودش عوض شده است.او اکنون باور کرده است که یک طرفدار کمونیست است و سایر زندانیان با رفتار متفاوت خود با وی به این باور دامن می زدند. در این صورت دایره،تکمیل شده بود.

با گذشت زمان،تصویر ذهنی جدید باعث می شد که وی با چینی ها همکاری کند.در این صورت هر چقدر تصویر ذهنی وی قوی تر می شد به صحت عقاید خود بیشتر اعتماد پیدا می کرد.


اسارت نفس،اراده را قوی می کند

فهمیدم هنگامی که فقط نصف نون می خورم ارادم قوی تره تا موقعی که هر چی دلم بخواد می خورم

برای نا امید شدن دلیلی وجود ندارد

[تصویر:  final%201.png][تصویر:  05_blue.png]
 سپاس شده توسط
#5
تصویر ذهنی ما از خودمان چیست؟


تصویر ذهنی شما از خود یعنی برداشتی که از خود در ذهنتان دارید.دلیل تصویر ذهنی قوی از خودتان آن است که رفتار شما با نقشه ی درون شما زیاد اختلاف ندارد.

این تصویر ذهنی به صورت پیش گویی خودکام بخش به ما می گوید که چگونه رفتار یا عمل کنید.اما هنوز خیلی از مردم متوجه نیستند که مطابق تصویر ذهنی از خودشان، به نظر می رسند.ما بسیاری از مردم را می بینیم که جذاب هستند اما خودشان تصور می کنند زشت و یا خیلی چاق و یا خیلی لاغر و یا خیلی پیر یا خیلی جوان هستند.اگر شما باور دارید که جذاب نیستید تمام تلاش هایتان برای جذاب نشان دادن خودتان بیهوده است.به این دلیل که خودتان را نمی توانید با بهترین وجه نمایش دهید.در این صورت دیگران نیز شما را جذاب نمی بینند و پیش گویی که در مورد خود کرده بودید تکمیل می شود.

مطالعات نشان داده است که تعداد غیر متعارفی از مردم که ناگهان بر اثر قمار یا ارث پولدار می شوند به همان صورت آن را از دست می دهند.حتی انسان هایی که پولی به دست آورده اند اگر باور داشته باشند که این میزان درآمد بیش از آن چیزی است که لایق آن هستند آن را از دست می دهند.آن ها احساس خوبی از این پول زیاد ندارند به همین دلیل،آن را خرج می کنند و یا قرض می دهند و یا راه های دیگری برای خلاصی از آن پیدا می کنند.هنرپیشگانی که خیلی سریع مشهور می شوند به همان سرعت نیز به خاطر جاذبه ی تصویر ذهنی محدود از خودشان مجددا به جای ابتدایی خودشان برمیگردند.در حقیقت بسیاری از هنرپیشگان به خاطر تصویر ذهنی مخرب خود احساس بی ارزشی می کنند که روان شناسان به آن سندرم بهشت می گویند.هر طور که در مورد خود فکر کنید ناخودآگاه بر احساس دیگران نسبت به خودتان تاثیر گذاشته اید.به خاطر آن که نود درصد ارتباطات ما ناخودآگاه است اطرافیان شما به زبان بدن شما،تن صدای شما و علائم احساسی که منتقل می کنید پاسخ می گویند.حتی اگر کلماتی را که به کار می برید بار مثبت داشته باشد شما پیغام های گفتاری کاملا متفاوت دریافت می کنید.

شما با رفتاری که با دیگران می کنید به آن ها می گویید که با شما چگونه رفتار کنند.

در کتاب «تسلط عشق» دان میگوئل رویز زندگی را به رستورانی پر از غذاهای متنوع تشبیه کرده است.

اگر کسی به رستوران بیاید و به شما پیشنهاد دهد که در ازای دادن یک پیتزا به شما،در باقی عمر از شما سوء استفاده کند به او خواهید خندید.اما اگر شما در خیابان زندگی می کردید و روز های متوالی چیزی نخورده بودید و شخصی با این پیشنهاد به نزد شما می آمد این پیشنهاد برای شما قابل توجه بود.ما در زندگی همان قدر که به خود بها و ارزش می دهیم،ارزش داریم.در این صورت هیچ کس به اندازه ی خود شما نمی تواند از شما سوء استفاده کند.

ما دندان هایی می خواهیم که زخم ایجاد کند.(آنون)








اسارت نفس،اراده را قوی می کند

فهمیدم هنگامی که فقط نصف نون می خورم ارادم قوی تره تا موقعی که هر چی دلم بخواد می خورم

برای نا امید شدن دلیلی وجود ندارد

[تصویر:  final%201.png][تصویر:  05_blue.png]
 سپاس شده توسط
#6
باید بدانید که تغییر زندگیتان به آن چیزی که واقعا می خواهید، بسیار لذت بخش تر از آن است که مدام از آن فرار کنید. شما می خواهید که این کار را انجام دهید چون در حال خواندن این مطلب هستید ، پس این را هم باید بدانید که همین حالا زمان مناسب است !
بی توجه به تعداد اشتباهاتی که داشتید و یا اینکه چقدر کند پیشرفت کرده اید ، شما هنوز یک قدم از آنهایی که هیچ تلاشی نکرده اند جلوتر هستید.اگر همین امروز شروع به انجام دادن این 7عادت کنید ، قول می دهم در عرض یک هفته تغییرات قابل توجهی را می بینید، فقط قول دهید که  آنها را تبدیل به عادت کنید وبعد از یک هفته هم مدام اجرا کنید !
1. شادی را با کلمات انتخاب کنید.
خوشبختی یک حالت ذهنیست. نه!! منظورمن این نیست که ما می توانیم درد یک فاجعه وحشتناک و غیر منتظره شخصی را تنها با فکر کردن در مورد خوشحال بودن التيام دهیم، بلکه منظورم سطح شادی ما در روزهای معمولیست که همه چیز خوب پیش می رود. در چنین زمان های خنثی و بی طرفی که ما نه شدیدا ناراحتیم و نه آنقدر خوشحالیم که از خود بی خود باشیم کوچکترین تغییر در روند، میتواند میزان شادی مارا به سمت یک جهت مثبت یا منفی پیش ببرد.یکی از عوامل اصلی که در نگرش ما تاثیر دارد انتخاب کلمات است.
 کلمات قدرت بالایی دارند و بر گوینده و شنونده تاثیر می گذارند. وقتی از  کلمات منفی استفاده میکنیم، ذهن ناخودآگاه ما آنها را  باور می کند  !کلمات قدرت بالایی دارند و هم بر گوینده هم بر شنونده تاثیر می گذارند.زمانی که صحبت می کنیم گاهی ناخواسته کلماتی را انتخاب می کنیم که لحنی منفی دارند. این مسئله باعث می شود به چشم دیگران ناراحت(و منفی) به نظر بیائیم. بدترازآن این است که وقتی از این کلمات استفاده می کنیم، ذهن ناخودآگاه ما شروع به باور این موضوع می کند که"اگه این حرفا از دهن من در اومده پس باید احساس واقعیم هم همین باشه."
اما همیشه هم اینطور نیست. اولین کلمات زود گذری که به ذهن می آیند الزامأ مناسب ترین بازگوکننده افکار و نیات ما نیستند. ما باید درک کنیم که قدرت انتخاب کلمات را داریم ، و اگر آنها را به دقت انتخاب کنیم می توانند روی حس و حال ما تاثیر بگذرانند. یک مثال می زنم:
معمولا وقتی از یک نفر می پرسم "حالت چطوره؟" جواب می دهد "خوبم" یا "میزونم"!!؟ اما عصر خسته کننده دوشنبه ای حدود یک ماه قبل یکی از همکاران جدیدمان جواب داد:" آه، من حالم خیلی خوب است!" که باعث شد لبخندی بزنم.سپس پرسیدم چه چیز باعث شده که حالش تا به این اندازه خوب باشد.گفت" من سالمم، خانواده ام سالمندو در یک کشور آزاد زندگی می کنیم، پس دلیلی برای خوشحال نبودن ندارم." ساده است که تفاوت ،در نگرش و نحوه انتخاب کلمات او بود. الزاما او بهتر از بقیه ما نبود اما بیست برابر ما خوشحال به نظر می رسید.
این اتفاق مرا به خودم آورد. ناگهان فهمیدم من هم می توانم انتخاب کنم که نیمه خالی لیوان را ببینم یا نیمه پر آن را. چرا من هم از این واقعیت خوشحال نباشم که شکر خدا ،چیزی نیست که بابتش نگران باشم.حالا وقتی کسی از من بپرسد حالت چطور است می گویم "من خیلی خوبم!" یا "همه چیز عالیه!" یا چیزی شبیه به آن که منعکس کننده حالتی مثبت و شاد است.
از زمانی که مرتبا این عادت را انجام می دهم تعدادی از دوستان و آشنایانم متوجه تغییرات مثبتی در طرز برخودم شده اند.خود من هم به شخصه حس بهتری دارم.همچنین اینطور به نظرم می آید که آدم های دور و برم هم بیشتر لبخند می زنند.فکر کنم این مسری است!
2. درگیر شوید و چیزهای جدید را امتحان کنید.
برایان تریسی می گوید:" از منطقه امن خود خارج شوید.تنها زمانی می توانید رشد کنیدکه وقتی دارید چیز جدیدی را امتحان می کنید، از احساس بی دست و پایی و ناراحتی ، نترسید.
از منطقه امن خود خارج شوید.تنها زمانی می توانید رشد کنید که هنگام آزمایش چیزهای تازه ونو ، از احساس بی دست و پایی نترسید.
یکی از بزرگترین دلایل اینکه مردم در شرایطی بیهوده و بی ارزش گرفتار می شوند و هیچ تلاشی برای بهبود زندگیشان نمی کنند این است که طی کردن این مراحل ناراحت کننده است. اما برای ایجاد تغییری مثبت در زندگی باید حتی برای مدت کوتاهی از منطقه امن خود پا به بیرون بگذارید.
شما به جای پذیرفتن خودتان به عنوان "بنده مخلص عادات" ، می توانید با پرورش آگاهانه عادات تازه دست به تغییرخود بزنید. در واقع ، هر چه چیزهای جدید بیشتری را امتحان کنید،هر چه بیشتر از منطقه امن خود بیرون بیایید، هم در کار و هم در زندگی شخصی خود خلاق تر خواهید شد.
روزمرگی ها ما را از حرکت باز می دارند. تجربه های جدید، زندگی را جالب کرده و کمکمان می کنید بزرگ شویم. تلاش کنید هر روز این هفته چیز تازه ای را تجربه کنید. می تواند یک فعالیت کاملا جدید یا فقط تجربه ای کوچک مثل حرف زدن با یک غریبه باشد. و همین که شروع به این کار کنید، بسیاری از تجربه های جدید در به روی فرصت های تغییر زندگی باز می کنند.
با استفاده از استراتژی برداشتن گام های کوچک مداوم به سمت تجربه های تازه، قادر خواهیم بود بزرگترین مانع بر سر راه تغییرات مثبت یعنی ترس را کنار بگذاریم.
3. به روشی که خاص شماست به دیگران کمک کنید.
همه ما دارای نقاط قوت و استعدادهای طبیعی هستیم که می تواند به طور چشمگیری به کسانی که در اطراف ما هستند کمک کند. آنچه به نظر شما آسان می آید، بی شک برای بقیه دشوار است. ما همیشه فکر می کنیم که این استعداد ها خاص دیگران هستند و اغلب به سختی متوجه می شویم که ما هم چیزی برای عرضه کردن داریم و به ندرت آن را با دیگران قسمت می کنیم. شور وشوق درونی ما از استفاده معمول این استعداد های ذاتی ناشی میشود.
از خود بپرسید "آدما برای چی از من تشکر می کنند؟" مردم به طور معمول در چه زمینه هایی از شما کمک می خواهند؟ احساسات و استعدادهای اکثر مردم، به روش یا روش هایی به دیگران کمک می کند. شاید برای شما در زمینه نقاشی ، آموزش ریاضی ، پختن یک غذای خوشمزه یا اداره یک کلاس ورزش باشد. هر روز برای به اشتراک گذاشتن استعداد های خود وقت بگذارید.
4. برای انجام کارهایی که دوست دارید وقت بگذارید.
در فعالیت هایی که نسبت به آن مشتاقید شرکت کنید. می تواند هر چیزی باشد. برخی مردم نقش فعالی در شورای شهرشان دارند، بعضی ها به باورهای مذهبی پناه می برند، بعضی ها به باشگاه های حمایت از چیزهایی که به آن معتقدند می پیوندند و باقی هم علاقه خود را در سرگرمی های خود می یابند. نتیجه روانی در همه این موارد یکسان است. آنها خود را درگیر چیزی می کنند که به شدت آن را باور دارند. و این درگیری به زندگیشان شادی و معنا می بخشد.
همین اصول در مورد کار و حرفه شما هم صدق می کند. چرا شما باید عاشق کاری که برای امرار معاش انتخاب می کنید باشید؟ تمرکز مداوم به تنهایی برای موفقیت وخوشحالی شما کافی نیست. تمرکز مهم است ، اما چه اتفاقی می افتد هنگامی که مسیری که انتخاب کرده اید سخت تر یا طولانی تر از پیش بینی شما می شود؟ اینجاست که تو باید عاشق کارت باشی!
کار کردن روی مسائلی که به آن علاقه مندید نه تنها برایتان لذت بخش است بلکه می تواند شما را از ترک آن، زمانی که فکر می کنید دیگر راهی وجود ندارد، بازدارد. این عشق کمک می کند تا آنقدر از مسیری که به سمت هدفتان طی می کنید لذت ببرید که لازم نباشد فقط روی تمرکزی که شما را هدایت می کند، تکیه کنید. عشق میتواند با به جلو راندن شما در بدترین شرایط ، زندگیتان را تغییر دهد.
5.هر روز تغییرات کوچک و مثبت ایجاد کنید.
چطور یک فیل را می خورید؟ هربار یک لقمه. همین اصل برای ایجاد تغییرات در زندگیتان صادق است. ایجاد تغییرات کوچک و مثبت،مثلأ سالم تر غذا خوردن، ورزش کردن، ایجاد عادت های کوچک سازنده، راه خوبی برای مشتاق شدن به زندگی ست.
اگر از چیزهای کوچک شروع کنید به انگیزه زیادی هم برای آغاز نیاز نخواهید داشت. فقط ادامه دهید. حرکت ساده شروع کردن و انجام کاری، نیرویی را که لازم دارید به شما می دهد، و خیلی زود خود را در مارپیچی از تغییرات می یابید،یکی پس از دیگری.
6. درس بگیرید، لبخند بزنید، و دوباره تلاش کنید.
پیروز واقعی در زندگی خوشبینی را به وجود می آورد و می پرورد. می تواند شادی خودش را ایجاد کند و پیش برود. او شکست را فرصتی برای رشد و آموختن درسی جدید از زندگی می داند. کسانی که خوشبینانه فکر می کنند، دنیا را مکانی پیچیده شده در فرصت های بی شمار می بینند، مخصوصأ زمانی که تلاش می کنند.
مهم است که به یاد داشته باشید هر چیزی درسی از زندگی ست. هر کس را که می بینید، هرچه که با آن رو به رو می شوید و غیره. همه اینها بخشی از تجربه آموختن است که به آن "زندگی" می گوییم. فراموش نکنید که درس بگیرید، مخصوصأ زمانی که کارها آنطور که شما می خواهید پیش نمی روند. اگر شغلی را که می خواستید پیدا نکردید یا رابطه ای که به جایی نمی رسد، تنها به این معنی است که چیزبهتری انتظارتان را میکشد. و درسی که گرفتید اولین قدم به سمتش است.
باید مثبت فکر کنید. فکر مثبت مقدمه هر پیروزی بزرگی ست. ذهن باید باور کند که می تواند کاری را انجام دهد، قبل از اینکه بتواند واقعأ آن کار را انجام دهد.
وقتی حیوانات وحشی را برای اولین بار در قفس های باغ وحش می اندازند، هر چیزی را امتحان می کنند که از قفس فرار کنند. گاز میگیرند، با تمام وزنشان به سمت دیوارها می دوند، چنگ می زنند، تا هفته ها و ماه ها برای هر فرصتی که بتوانند خود را آزاد کنند، پافشاری می کنند.بعد از گذشت سالها زندانی بودن، این حیوانات وحشی میل شدید خود را به آزاد بودن از دست می دهند. می توانید در قفس را باز بگذارید که حیوانات اگر خواستند فرار کنند اما نمی خواهند. حتی تلاش هم نمی کنند، چون حالا راحت هستند و اینکه می توانند باز هم آزاد باشند را فراموش کرده اند.
 آیا شما هم مثل  حیوانات وحشی در قفس هستید؟ آیا ذوق خود را برای موفقیت و اتفاقات خوب زندگی از دست داده اید؟ آیا ذهن شما درگیر است؟
آیا شما هم مثل این حیوانات وحشی در قفس هستید؟ آیا ذوق خود را برای موفقیت و اتفاقات خوب زندگی از دست داده اید؟ آیا ذهن شما درگیر است؟
ممکن است فکر کنید گذشته شما نشانگر آینده شماست. و اینکه در یک قالب نگاهدارنده گرفتار شده اید. ممکن است فکر کنید فقط به خاطر اینکه در فلان و بهمان قضیه موفق نبوده اید دیگرهرگزموفق نخواهید شدو ممکن است این را به عنوان سرنوشت خود بپذیرید.
این طرز فکر که گذشته شما نشانگر آینده شماست، یک تله است، تله ای بی نهایت ساده و غیر ضروری! اما واقعیت این است که حقیقت شما می تواند همانی باشد که شما می خواهید. محدودیت گذاشتن بر آنچه می توانید به آن برسید، توهم است. این محدودیت ها همه در ذهن شما هستند. باید دید مثبتی داشته باشید و در زمان سختی به جلو رفتن ادامه دهید تا از بهترین لحظه های زندگیتان لذت ببرید.
7. حواستان را جمع کنید و از زندگیتان در لحظه حال لذت ببرید.
هیچ اشکالی ندارد به آینده نگاه کنیم. مطمئنم همه موافق این هستیم که خیلی خوب است بدانیم قرار است اتفاق های لذت بخشی بیفتد. مشکل اینجاست که وقتی که اتفاق خوبی که منتظرش بودیم در حال رخ دادن است، ما همچنان در انتظار اتفاق خوب بعدی هستیم.
فکر نمی کنم کسی بتواند این را بهتر از بودائیست ذن "تیش نات هان" بیان کند:
(( دوستی صمیمی به نام "جیم فورست" دارم. وقتی هشت سال پیش او را برای اولین بار ملاقات کردم، او با یک شورای صلح کار می کرد. زمستان قبل، جیم به دیدارم آمد. معمولأ بعد از خوردن شام ، قبل از لم دادن و چای نوشیدن با دیگران ، ظرفها را می شستم. یک شب جیم خواست که ظرفها را اوبشوید. گفتم:"اشکالی نداره. اما اگه میخوای ظرفها روبشوری، باید روش شستنشون رو بلد باشی." جیم جواب داد:"شوخی می کنی! فکر میکنی نمیدونم چطور ظرفها رو بشورم؟" جواب دادم:"دو روش برای شستن ظرفا وجود داره:اولیش شستن ظرفا برای اینه که ظرفای تمیزی داشته باشیم ، و دومیش شستن ظرفا صرفأ برای شستنشونه." جیم خندید و گفت:"روش دوم رو انتخاب میکنم، شستن ظرفها فقط برای اینکه ظرفها رو شسته باشم." از آن به بعد جیم می دانست چطور ظرفها را بشوید. من این مسئولیت را برای یک هفته کامل به او محول کردم.))
اگر هنگام شستن ظرفها، تنها به فنجان چایی فکر کنیم که منتظر ماست، عجله کنیم که ظرفها را از سر راه برداریم انگار که مزاحممان هستند، پس ما ظرفها را برای شستن ظرفها نشسته ایم. در ضمن در طول مدتی که ظرف می شوییم زنده نیستیم! در واقع وقتی کنار ظرفشویی ایستاده ایم، از شناختن معجزه زندگی کاملأ ناتوانیم. اگر نمی توانیم ظرفها را بشوییم، فرصت نوشیدن چای را هم نخواهیم داشت. هنگام نوشیدن یک فنجان چای، فقط به چیزهای دیگرفکر می کنیم، بعید است حواسمان به فنجانی که در دستمان است باشد. پس در آینده غرق می شویم و ناتوانیم از اینکه یک لحظه از زندگی را واقعأ زندگی کنیم.
 چقدر از زندگیتان را واقعأ زندگی کرده اید؟  احتمالأ جوابتان این است:" نه به اندازه کافی" !   راه درست این است که روی انجام دادن کمتر و بودن بیشتر تمرکز کنید.
چند ماه پیش وقتی "آکادمی اوارد" را نگاه می کردم، فهمیدم که بیشتر صحبتهای بازیگرها هنگام دریافت جایزه چیزی شبیه این است:" این خیلی برام ارزشمنده. همه زندگیم برای رسیدن به این لحظه بوده." اما حقیقت این است که همه زندگی ما برای داشتن همه لحظه هاست. یک ثانیه به این فکر کنید.هر کاری که در طول زندگیتان انجام داده اید، هر پستی و بلندی وهر چیز دیگری برای رساندن شما به این لحظه است.
از خودتان بپرسید: چقدر از زندگیتان را واقعأ زندگی کرده اید؟ اگر مثل بیشتر آدم ها هستید، احتمالأ جوابتان این است:" نه به اندازه کافی" ! راه درست این است که روی انجام دادن کمتر و روی بودن بیشتر تمرکز کنید.
یادتان باشد، لحظه اکنون تنها لحظه ایست که می توانید از آن مطمئن باشید. لحظه اکنون زندگی است. از دستش ندهید.
به نام یگانه خدای هستی
ارادتمند شما

diamond111

[تصویر:  8.gif]
 
#7
سپاس از استارتر برای معرفی کتاب و محتوا
#8
برای انتشار این مقاله عالی از شما متشکرم موفق باشید
#9
خیلیییییی ممنون از این مطالب مفیدتون من که خیلی استفاده کردم من مطالب روانشناسی زیاد میخونم و علاقه دارم
 سپاس شده توسط


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان