سلام مهمان عزیز، اگر این پیغام رو می بینی، به این معنی هست که هنوز ثبت نام نکردی. برای ثبت نام اینجا کلیک کن تا بتونی از تمام امکانات انجمن استفاده کنی.
اگر قبلا ثبت نام کردی، از اینجا وارد شو.
جهت ارتباط با مدیران
کلیک کنید

اگر اين نخستين بازديد شماست نام نويسي کنيد ، چرا نام نويسي ؟

شرکت در مسابقات فردی و گروهی ویژه ترک
بحث و گفتگو در رابطه با موضوعات انجمن
دسترسي به بخش هاي ويژه مخصوص کاربران سايت

امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
§ سوتی های بچه ها § خاطرات خنده دار §
چند سال پیشا خانواده می خواستم برن مسافرت و قرار بود ما خونه تنها بشیم.

حالا قبل از رفتن کلی گفتن پسرمون بزرگ شده و اینا و می تونه تنها بدون ترس توی خونه بخوابه.
منم کلی ادعا داشتم از این که مشکلی ندارم و (چی می گی؟ امکان نداره بترسم) به عبارتی جو گیر شدم.

شب که تنها شدم و برق ها رو خاموش کردم تازه به عمق فاجعه پی بردم.
یه خوفی توی وجودم افتاد ، انگار اون دختره توی فیلم جن گیر روی مبل نشسته داره من رو نگاه می کنه.
کلا تمام فیلم های ترسناکی که دیده بودم اومد جلو چشمم. 42
حموم که می رفتم یاد داستان هایی می افتادم که طرف توی حموم عمومی جن دیده و ...

برق ها رو روشن گذاشتم ولی با این حال خوابم نبرد ، تا صبح در و دیوار رو نگاه می کردم.
وقتی هم که خوابم برد تا صبح فیلم جن گیر می دیدم. 22

در اخلاقی هم این که هیچ وقت ادعایی نکنید که از پسش بر نیاید. 22



*****************

وَ أَقِمِ الصَّلاةَ طَرَفَيِ النَّهارِ وَ زُلَفاً مِنَ اللَّيْلِ إِنَّ الْحَسَناتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئاتِ ذلِكَ ذِكْرى‌ لِلذَّاكِرِينَ

و نماز را در دو طرف روز و اوايل شب بپادار، (زيرا) بدرستى كه كارهاى نيكو (همچون نماز)،
بدى‌ها را محو مى‌كند، اين (فرمان)، تذكّرى است براى اهل ذكر.

*****************

[تصویر:  05_blue.png]
پاسخ
 سپاس شده توسط یوسف ، smwarrior ، نمیدانم ، رامین. ، Queen ، شازده کوچولو ، مرد مجاهد ، سها ، mojode_zamini ، می توانم ، دکتر آرش! ، engineer ، .Atena.
پیشاپیش با اعلام گلاب به روتون و روم به دیوار و اینجور حرفا 4 مستقیم میریم سراغ اصل داستان 
چند روز پیش برای انجام کاری رفته بودیم یه فروشگاه بزرگ و خیلی خیلی لوکس و باکلاس تو مرکز شهر که یه مشکل داشتن و زنگ زده بودن ما رفته بودیم
فروشگاه خیلی بزرگی بود ؛ یه پرده فروشی خیلی باکلاسی بود ؛ چندتا خانوم هم واییستاده بودن هرکسی میومد پرده ها رو میدید راهنماییشون میکردن
تقریبا یه روز کامل اونجا کار داشتیم

من از همون اوایل صبح دستشویی داشتم ؛ هی نرفتم و نرفتم تا جایی که دیدم دیگه نمیشه این استرس رو تحمل کرد ؛ کمرم زیر بار این فشار خم شده  4
طاقتم تاب شد و افتادم دنبال استرس گاه 4
راه چاره رو ته سالن پیدا کردم ؛ شتابان ؛ به سر زنان و موی کنان با کله رفتم تو ؛ تا در رو باز کردم دیدم وا ویلا ... vayy
.
.
نه ... منحرف اونی که تو فکر توعه نیست 4 کسی اون تو نبود
مشکل اینجا بود که دستشوییش فرنگی بود vayy
کلی فشار استرس رو برای لحظاتی تو خودم هضم کردم .. خیلی ریلکس و عادی برگشتم ... رفتم پیش یکی از این خانومایی که داشت به مشتریا توضیح میداد 4
یه اشاره کوچیک سمت دستشویی کردم و گفتم خانوم ببخشید ایرانیشو ندارین؟ 65
اونم گفت خیر جناب ؛  از این کار فقط ترک داریم 24
من سمت دستشویی اشاره کرده بودم ؛ اون فکر کرد من پرده رو بهش نشون دادم 4
با یه عشوه و ناز خاصی هم گفت ؛ منم اصلا به روی خودم نیاوردم که همشهری ...! منظورم دستشویی بود 4
خیلی عادی برگشتم ؛ خنده م گرفته بود ... یعنی تو اون فشار هم خندیدن قشنگ مثل شوخی با اسلحه در حال رگبار میمونه 4 
نه میتونم بخندم نه میتونم برم این دسشویی فرنگی ؛ اصلا نمیدونم چیکار کنم
از اینور هم دستشویی داشتم در حد انقراض نسل
دیگه دیدم هیچ راه چاره ای نیست ؛ برای جلوگیری از انقراض نسل هم که شده دلو زدم به دریا یبار دیگه بهمون شکل قبل ؛ شتابان ؛ به سر زنان و موی کنان  با کله رفتم تو 4

درو بستم ... قشنگ یه نگاه کلی کردم و تو ذهنم یکم تحلیل فنی کردم :4 
دیدم خب این الان چند تا روش دکمه داره ؛ این دکمه ها وظیفه شون چیه الان ؟ دکمه ای رو نزنم خراب شه 4

یاد این جنگنده ها افتادم؛  در حال سقوط که هستن خلبان یه دکمه ای رو میزنه سقف باز میشه و از زیر صندلی یه فنر آزاد میشه ؛ خلبان رو با فشار بالا از جنگنده پرت میکنه بیرون و خلبان با چتر نجات میاد پایین

الان من دکمه ای نزنم فنر آزاد شه کتلت شم رو سقف 4

داشتم پیش خودم تحلیل میکردم که خب آخرش که چی؟ 4 بعد از دستشویی این محموله سنگین ختم به خیر میشه و به مقصد میرسه؟ 4 شر نشه بمونه رو دستمون 4

خطر انقراض نسل اجازه فکر کردن اضافی رو ازم ساقط کرده بود 4
فقط جلوم یه تشت میدیدم که باید روش مستقر میشدم و اسکان پیدا میکردم 4
پروژه ی پیچیده ای بود .. ولی هرچی که بود ختم به خیر شد 4
تنها چیزی که تو ذهنم بود این بود که فقط برسم خونه ؛ خودم رو با لباسام همزمان غسل بدم و بیام بیرون 4

فقط کاش تو خانواده ها نحوه ی استفاده از دستشویی فرنگی رو به بچه ها آموزشش میدادن 4
بخصوص بخش شستشو 4 
این چیه آخه ساختین   4 کسی که اون تو نشسته خب دیگه نشسته ؛ آخه چیکار  کنه دیگه بنده خدا ؛ حداقل یه جا دست هم اون پایین تعبیه میکردین 4 

بله ... از بالا اشاره میکنن دیگه ادامه ندم بهتره 4

و در آخر پیام اخلاقی داستان :
نه جنس ایرانی نه فرنگی ؛ فقط جنس ترک 4
[تصویر:  02938573200467250857.gif]

قَــبــرها پُـر اَست اَز ...جَوانانـــی كه...     
می خواستَند...دَر پـیری توبـه كُننَد...! 
پاسخ
 سپاس شده توسط قاصدک ، عاشق فاطمه زهرا ، مرد مجاهد ، یوسف ، هادی ، روزبه ، سها ، mojode_zamini ، می توانم ، نمیدانم ، smwarrior ، nasim021 ، Queen ، sabour ، دکتر آرش! ، ترلان ، engineer ، Lost meed
(1388 اسفند 25، 0:28)isayno نوشته است:  اینم دومیش:

تویه کامپیوترهایه سایت دانشگاه کلی فیلم هست
داشتم برایه تعطیلات تویه فلش فیلم میریختم
با 2تا کامپیوتر همزمان کار میکردم
هر فیلمی رو هم یه کمشو نگاه میکردم اگه خوشم میومد برمیداشتم
رویه کامپیوتر بقلی گذاشتم یه فیلم جلو بره
خودمم حواسم به کامپیوتر خودم بود

شنیدم صدایه نچ نچ دوستان میاد ....
برگشتم دیدم اوه اوه .... فیلمه کامپیوتر بقلی حسابی اوج گرفته و اونچه که نباید پخش بشه درحاله پخشه !!!
منم هول شدم اومدم ببندمش بدتر زدم فول اسکرین شد 1744337bve7cd1t81
هیچی دیگه کلی ضایع شدم
راستش این اتفاق یه بار دیگه هم تکرار شد 1276746pa51mbeg8j4fvfcja

ههه برا منم زیاد پیش اومد
پاسخ
 سپاس شده توسط مرد مجاهد ، Queen ، دکتر آرش! ، ترلان
دوران تحصیلم از اول تا پنجم ابتدایی رو تو مدرسه ای بودم که بعد امتحانات میان ترم به کسایی که معدل بالایی داشتن جاییزه میداد

البته نه از جیب خودش ؛ به خانواده میگفت جاییزه ای برای بچه تون بخرین و کادو کنین بیارین ما سر صف بدیم به بچه

مادرها هم ماشاالله همگی از خود گذشته ..
کادوها رو که باز میکردیم ؛ همگی پارچ و لیوان و قاشق چنگال و سرویس 21 پارچه ی آگرین از توش در میومد 4chsmu1 
بودن کسایی که برای خود بچه کادو میخریدن ولی اکثر خانواده ها عموما حتی کادو هم نمیگرفتن ؛ از تو خونه چیزی برمیداشتن کاغذ کادو دورش میپیچیدن میدادن به مدرسه ؛ بچه ها هم همون رو سر صف کادو میگرفتن و از اعماق وجود شادی میکردن 4chsmu1  
هنوزم یادمه چه چیزهایی کادو گرفتم ؛ با ارزش ترینش مربوط به سوم ابتدایی بود که فلاسک چای بود 317
جالب اینجاست مامانم هر سال از بابام برای خرید کادو پول میگرفت ؛ ولی هیچوقت برای خود من کادو نخریدن ؛ همیشه وسایل خونه میگرفتن  4chsmu1
باز فلاسک چای خوبه ؛ کادوی اول ابتداییم شاهکار بود ؛ یه دست قاشق چنگال جاییزه گرفتم  317 Smiley-face-biggrin
با این حال انقدر شاد و خرکیف بودم که حد نداشت ؛ از مدرسه تا خونه دوویدم و با ذوق و شوق اومدم به مامانم گفتم ببین از مدرسه بهم قاشق چنگال کادو دادن 4chsmu1 
مامانم هم کلی قربون صدقه م رفت و گفت بده تو خونه استفاده میکنیم . Khansariha (69)

به طور کلی نسل ما خیلی سادگی داشت ... بزرگترین ارزوهامون داشتن دفتر سیمی بود ؛ یا مداد رنگی 12 رنگ جعبه فلزی

کلا دوران بچگی ما خیلی شیرین بود . همه شیرینیش هم به سادگیش بود ؛ دلم برای بازی های دوران بچگی تنگ شده
تو محله مون دختر و پسر با هم بازی میکردیم .
یه بازی بود یه شعری میخوندیم دقیق یادم نمیاد ؛ ولی اولش این شکلی بود : سلام سلام خاله سوسماره
کل موضوع بازی این بود که خاله سوسماره میخواست بیاد بچه بخره ...
 و در اکثر اوقات من یه بچه ی کله پوکی بودم که قرار بود به فروش نرم [تصویر:  317.gif]

 

این تا 6 سالگی بود ؛ بعد 6 سالگی گفتیم دیگه زشته با دخترای محل بازی کنیم ؛ پسرا جمع شدیم و فسفر سوزوندیم و یه بازی خوب معرفی کردیم  [تصویر:  khansariha (69).gif] 
روند این بازی بسیار مهیج اینجوری بود که همه جمع میشدیم دور هم ؛ یکی از اون وسط برمیگشت میگفت :
همه ساکت بودیم ناگهان خری گفت ...
بعد بقیه هم همینجور تا صبح میشتیم مثل بز همدیگه رو نگاه میکردیم
یعنی این بازی از بهترین بازی های امروزی بیشتر حال میداد Smiley-face-biggrin
 یه همچین اوسگولای دلنشینی بودیم ما [تصویر:  6.gif]


یکم که سنمون بزرگتر شد و وارد محیط مدرسه شدیم و علم و ادب فرا گرفتیم رو آوردیم به سمت بازی های فکری ...
مثل خر پلیس [تصویر:  khansariha (69).gif]
تو زنگ های تفریح بازی میکردیم ؛ لامصب این بازی خیلی ریسک پذیری بالایی داشت  [تصویر:  4chsmu1.gif] یه لحظه غفلت میکردی باید تا تموم شدن زنگ تفریح کولی میدادی  [تصویر:  4.gif]

از شانس منم هرسری که من در نقش اون خر گرامی ظاهر میشدم ؛ کودن ترین پلیس مدرسه میخورد به تورم [تصویر:  4.gif]

 
اول و دوم ابتدایی هم گذشت دیدیم دیگه خیلی علم و شعورمون بالا رفته این بازی ها در شان ما نیست تغییر بازی دادیم و رفتیم سمت بازی که در شان علم و شعور بالای ما باشه
مثل الک دولک [تصویر:  khansariha (69).gif]
این بازی همیشه اوایلش خیلی خوب شروع میشد ولی اواخرش خیلی بد تموم میشد [تصویر:  4.gif]
طبق قوانینی که فدراسیون برای این بازی منظور کرده بود و نسل به نسل و شونه به شونه از پدران ما منتقل شده بود و به ما رسیده بود ؛  تیم بازنده باید کولی میداد  [تصویر:  4.gif]
خیلی استرس بالایی داشت این بازی ؛ چون بازی تیمی بود یه اشتباه کوچیک تیم رو به فنا میداد ؛ وقتی چوب الک دولک رو تیم حریف رو هوا میگرفت امتیاز تیم صفر میشد
لامصب فشاری که اون لحظه رو دوش بازیکن خاطی بود از گل نکردن پنالتی تو جام جهانی بیشتر بود  [تصویر:  khansariha (69).gif] 
وقتی امتیاز به 300 میرسید بازی تموم میشد ؛ من یکی از بدترین فشار های زندگیم رو وقتی پشت سر گذاشتم که تو امتیاز 293 امتیاز تیمی رو صفر کردم [تصویر:  4.gif]


یواش یواش اینم گذشت ... دیگه  کامل تو مدرسه به رشد و بلوغ فکری رسیده بودیم ؛ کم کم داشتیم به سن بلوغ نزدیک میشدیم زشت بود تو کوچه و خیابون بازی کنیم . گفتیم این بازی دیگه خوب نیست ؛ باید نوع بازی رو عوض کنیم
رفتیم سراغ یه بازی فکری و مهیج دیگه ...
چه بازی ؟؟؟؟؟؟
دختر بازی [تصویر:  khansariha (69).gif]  [تصویر:  65.gif]


هر چیزی دورانی داشت ... این هم گذشت ؛ خوب ؛ بد ؛ زشت و شیرین . هر چی زندگیمون ساده تر بود قشنگ تر بود .
  کاش این سادگی ها به زندگیمون برمیگشت ...
یا علی 53
[تصویر:  02938573200467250857.gif]

قَــبــرها پُـر اَست اَز ...جَوانانـــی كه...     
می خواستَند...دَر پـیری توبـه كُننَد...! 
پاسخ
 سپاس شده توسط mojode_zamini ، engineer ، Queen ، نمیدانم ، قاصدک ، هادی ، سها
این همه خوندم هر خطشو گفتم ایول چه باحال عه ماهم اینکارو کرده بودیم
تا رسیدم بازی اخری:)
واقعا نا امید شدم-_-
دختر مگه برا بازیه؟:)
می خواستم اعتبار مثبت بدم ولی منفی میدم آقا-_-
باشد رستگار شوید   4fvfcja
پ.ن:بی جنبه هم خودتونید
پاسخ
 سپاس شده توسط mojode_zamini ، engineer ، رامین. ، Queen ، نمیدانم ، قاصدک ، Hamed6 ، پشتکار
یک خاطره از ابتدایی دارم هر وقت خودم یادم می افته خندم میگیره چرا اینکارو کردم:
من کلا در طولپتحصیل شاگرد خوبی بودم و تا آخر راهنمای همیشه شاگرد اول و نمونه بودم،
در کنار این درس خوندن خیلی هم شرّ بودم،مثلا اول راهنمایی سیگار میکشیدم!!!!(شاید الان دیگه طبیعی شده 4fvfcja )  الان حتی قلیان هم نمیکشم نمیدونم چرا اینقدر شر ودم،خیلی هم دعوا میکردم،
دبستان بودم تو پاگرد راه پله از گوشه دیوار میرفتم پایین یکی از جلوم در اومد میخواست بیاد بالا راه نداد،از همون پتگرد حولش دادم ۱۵ تا پله رفت پایین پیشونیش باد کرده بود،بعد مارو بردن دفتر نامه دادن ولی دانش آموز بیاد مدرسه ولی من نامه رو پاره کردم!!!! چرا آخه؟!!! 
اعجوبه ی بودیم،الان آزارم به مورچه هم نمیرسه،این بچگی هم عالمی داشت.
آیا لاک پشت راه را بهتر از خرگوش نمی شناسد؟
پاسخ
 سپاس شده توسط قاصدک ، رامین. ، mojode_zamini ، Queen ، Hamed6 ، عاشق فاطمه زهرا ، پشتکار
http://www.ktark.com/thread-55-post-4072...#pid407296
این جوک بالایی رو خوندم یاد سوتی دادم که افتادم 4chsmu1
رفته بودیم خونه یکی از فامیل های دور( شما فک کنید دور بوده به همه گفتیم دور بوده شمام بخونید دور خوبیت نداره Gigglesmile )
ازونجا که ادم شکمویی هستم رفتم دم در یخچالشون 4chsmu1 
چشمتون روز بد نبینه گفتم جان تمبر هندی فله ای هم مگه داریم؟ آخ جون 2uge4p4
نایلونش رو باز کردم ی گاز گنده زدم روش دیدم تلخ بود 
منم که از نزدیک نیدیدمش این افیون رو که Gigglesmile فهمیدم ت.ر.ی.ا.ک بود Khansariha (13)

جا دندونمو ماست مالی کردم گذاشتم سرجاش Khansariha (13) Khansariha (13)
Khansariha (121) آثار هنری به دو دلیل ارزشمندند، اول اینکه توسط استادان به وجود آمده اند. دوم اینکه تعدادشان کم است .شما گنج پر ارزشی هستید، زیرا توسط بزرگترین استاد خلق شده اید و فقط یکی هستید. Khansariha (121)


پاسخ
 سپاس شده توسط می توانم ، smwarrior ، نمیدانم ، شازده کوچولو ، Queen ، عاشق فاطمه زهرا ، rezaKy ، خاله شادن ، پشتکار ، toby ، زینبی ، جناب خان :) ، aliunknown ، رامین. ، سها
...
هعععیییی از این روزگارخیانت کار
.......
......
.....
....
...
..
 می دونستی که دوست داشتم
رایحه ی مست کنندت تورو از کیلومتر ها متوجهم می ساخت
پس ببین چی می شددر مواقعی که نظری در رخسار نقاشی شدت می کردم ......
بابا عاشقت بودم لعنتی 
با همه این وابستگیم چطور دلت اومد بری...
.
.
.
قبول دارم عاملش من بودم...
ولی تو هم بی تقصیر نبودی
 اون موقع که مسخت بودم و دیوانه وار نزدیکت شدم چیکار کردی؟
هیچ. هیچ حرکتی نکردی  
با نگاه معنا دار و معلومت و با اون اشکای فرح قابل حست سکوت کردی
کاش اینقدر باهام مهربون نمی شدی..
کاش نمی ذاشتی اینقدر عوضی می شدم و اون حس و کنش پلید در من به وجود میومد
ولی خودت شاهدی...جلو خودمو می گرفتم 
با اینک قبولم کرده بودی ولی نخواستم بهت صدمه و ناراحتی برسه.
ولی نشد.
اخه خب بی رحم خیلی تحریکم می کردی با اون .. عهههه....... غلظتت!
......
....
اره اون حد ابرازم هم برات ناگهانی بود می خواستم کمی بگذره ک عمیقانه تر از اون روز منو بپذیری
ولی جدا از اون نگاهای معصومانت اونقدرم بی وفا بودی که وقتی ولت کنم به استفاده یکی دیگه در بیای...
با این حال نباید ساکت می موندی و اجازه می دادی این مجنون بی عقل شده هر کاری که دلش می خواست بکنه
تا بعد اینک به خودم بیام بفهمم چقدر افراط کردم و تورو از وجود محروم کردم......


رفتی  809197ps94ijjhwg
و من موندم با این دل شکسته و وجدان کشنده...


<<<<<عاشقانه های منو پیتزام>>>>>
(تو روح هرکی غیر اینو فک می کرد)
خدا کرم ابریشم را به پروانه
دانه ی شن را به مروارید
تکه زغالی را به الماس تغییر میدهد
اگر زمان به سختی گذشت
و تحت فشار بودی ؛
بدان روی تو نیز کار می کند.
(ریک وارن)

دانلود موزیک انگیزشی


پاسخ
 سپاس شده توسط Lost meed ، عاشق فاطمه زهرا ، rezaKy ، رامین. ، aliunknown
سلام 49-2
هر سال ما پسرای تقرییا هم سن تو ی روز مشخص و اکثرا ثابتی از سال،شبا تو ی باغ و بوستان خیلی بزرگ و قدیمی جشن می گرفتیم... 53258zu2qvp1d9v
هر جور ادا اطوار و دیونه بازیم می شد تو جمع پیدا کرد...
این دفعه بنابر شرط و شروط (شرط بازی 4chsmu1 )  و برخی قوانین تصویب شده توسط انجمن منتخب بچه ها (!) بنده هم تو بخش پیشخدمتی انجام وظیفه می کردم. Khansariha (13)
داشتم دسر گیلاسی های خیلی شیک رو با  ی ابر سینی (که قدیما خیلی کاربردی بود) رو سرم حمل می کردم که دیدم ی جوگیری داش مثل ...ها به سمتم می دوید و اصلانم حواسش نبود. . .
مسیرمم تنگ بودو نمی شد جا خالی داد  vayy تا  تو اون غوغا صداشم  بزنی و بفهمه که دیگه...
بیچاره دسرا 809197ps94ijjhwg  ی سال زحمت سپرده گذاری بانک مرکزی بچه ها ( Gigglesmile) پشتش بود...
.
.
هیچی دیگه.....             خودتون بگید..
لیوان گیلاسی هارو به صورت قاءم و صاف به بالا پرتاب کردم و سریعا عین فرم دفاعی نبرد های باستانی ابر سینی رو مثل سپر و ی زانو نشته جلوم گرفتم و بلافاصله در اون حالت با کل اجزای دست راست و کف چپ که پشتش قرار داده بودم ی سوپرضربه دفاعی به پهلو زدم..و تقریبا همزمان با ان سینی رو بردمو و تک تک دسرا رو گرفتم     16
.
.
.
.
شکر خدا خطر برطرف شد 18
اما فعلنا تا اطلاع ثانوی ممنوع المصاحبه هستم 4chsmu1 به پرداخت ی مبلغ نقص عضوم محکوم شدم   65
شاید  بتونم با راضی کردن اون بانک مرکزی بروبکس قسطی بدمش Gigglesmile  (خداییش چنین نظم و سازماندهی تو ی گروه داشتین (: ؟)

خیر باشه حالا..............
خدا کرم ابریشم را به پروانه
دانه ی شن را به مروارید
تکه زغالی را به الماس تغییر میدهد
اگر زمان به سختی گذشت
و تحت فشار بودی ؛
بدان روی تو نیز کار می کند.
(ریک وارن)

دانلود موزیک انگیزشی


پاسخ
 سپاس شده توسط smwarrior ، Lost meed ، زینبی ، رامین. ، aliunknown ، عاشق فاطمه زهرا
4chsmu1 این ماجرایی که میخوام بگم مال دو هفته پیشه.
شب بود منم خوابم نمیبرد. هر چی تلاش میکردم خوابم نمیبرد.
یه لحظه به سرم زد گفتم عه الان اینترنت رایگانه  Khansariha (13) 
فوری اومدم هدفون رو آماده کردم در اتاقم بستم که صدا رد و بدل نشه و یوتیوب رو باز کردم  4chsmu1
دیگه پلی لیست پیشنهادی رو پخش کردم و گفتم خب مشق هامم جلو جلو مینویسم که تا آخرین روز مدرسه خیالم راحت باشه  Khansariha (13)
۱ ساعت گذشت .... سطح انرژی من به بیشترین حد خودش رسیده بود
از اون لحظه ها بود که میخواستم دااااد بزنم  Khansariha (13) و بگم چقدر همه چی عالیییه 
گفتم برم ببینم نسخه لایو آهنگ مورد علاقم رو میتونم پیدا کنم یا نه
چیکار دارید پیداش کردم و دیگه رفتم تو حس . جامدادیمم گرفتم دستم که مثلا دارم میخونم ( اووووج اعتماااد به سقف من )  4chsmu1
چراغا هم خاموش کردم. فلش گوشی هم روشن کردم که مثلا الان من اونجام  Khansariha (13) Khansariha (13)
صدا هم تا ته بردم بالااااااااا جوری که صدای خودمو نشنوم
وضع تا ۵ دقیقه به همین صورت ادامه داشت تا اینکه دیدم انگار یکی داره میزنه سر شونه هام  Hanghead
سر تا پام یخ زد  Hanghead
برگشتم و دیدم وااای مادر گرامیه  Khansariha (13)
هدفونا رو از تو گوشم کشید بیرون و تا دلتون بخواد بهم بد و بیراه گفت  65
منم با یه حس بسیار گند رفتم و خوابیدم.... هی میگفتم چرا باید تیکه ی حساس آهنگ این اتفاق میوفتاد  Khansariha (13)
قضیه به همینجا ختم نشد. 
فردا وقتی برگشتم خونه مادر گرامی زل زده بود بهم و قاه قاه میخندید  Khansariha (13) میگفت تو دیشب زده بود به سرت دیگه؟ یا دیوونه شده بودی
بحث به اینجا ختم نمیشه. الان چند روزه هر جا میرسه این ماجرا رو تعریف میکنه  Shy 4chsmu1 و خلاصه گفتم بیام و اینجا هم تعریف کنم یکم شاد بشیم دور هم ، دو نقطه دی  4
بیاید خوشحال باشیم . شاید 1 ثانیه دیگه اینجا نباشیم ... 53 

[تصویر:  05_blue.png]
پاسخ
 سپاس شده توسط می توانم ، rezvaneh ، رامین. ، .Mohamadreza. ، Queen ، عاشق فاطمه زهرا ، خاله شادن ، سها ، rezaKy
علی نمی گی که با این حرکت استثنایی ممکن بود سرت رو به باد بدی؟ 4chsmu1
والا من خودم اگر یکی با سر و صدا از خواب بیدارم کنه، تا با سر و صدا از خواب بیدارش نکنم دلم خنک نمی شه Khansariha (13)

یادم می آد خیلی بچه بودم
پدر و مادر سر ظهر می خوابیدن و اون موقع من با بچه های دیگه می خواستیم بازی کنیم.
حالا این وسط یه اتفاق فان خدا نکنه که رخ می داد.

هیچی دیگه، در حالت انفجار از خنده باید صورتت رو می کوبوندی توی دیوار تا صدات در نیاد. 4
یه بار یادمه یه بالشتی نزدیکم بود، سرم رو فشار می دادم روی بالشت که صدام در نیاد
کفاف نمی داد.

هیچی دیگه، داداشم هم اومد به کمکم، از پشت سرم رو فشار می داد توی بالشت که نفس درنیاد 22
تا این که به حالت غش و ضعف خنده ام بند اومد.

البته این آخریش رو شوخی کردم
ولی بچگی دوران خوبی بود، حالا که بهش فکر می کنم. 49-2



*****************

وَ أَقِمِ الصَّلاةَ طَرَفَيِ النَّهارِ وَ زُلَفاً مِنَ اللَّيْلِ إِنَّ الْحَسَناتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئاتِ ذلِكَ ذِكْرى‌ لِلذَّاكِرِينَ

و نماز را در دو طرف روز و اوايل شب بپادار، (زيرا) بدرستى كه كارهاى نيكو (همچون نماز)،
بدى‌ها را محو مى‌كند، اين (فرمان)، تذكّرى است براى اهل ذكر.

*****************

[تصویر:  05_blue.png]
پاسخ
 سپاس شده توسط می توانم ، رامین. ، Queen ، aliunknown ، سها ، rezaKy
(1397 ارديبهشت 23، 0:06)عاشق فاطمه زهرا نوشته است:  علی نمی گی که با این حرکت استثنایی ممکن بود سرت رو به باد بدی؟ 4chsmu1
والا من خودم اگر یکی با سر و صدا از خواب بیدارم کنه، تا با سر و صدا از خواب بیدارش نکنم دلم خنک نمی شه Khansariha (13)

یادم می آد خیلی بچه بودم
پدر و مادر سر ظهر می خوابیدن و اون موقع من با بچه های دیگه می خواستیم بازی کنیم.
حالا این وسط یه اتفاق فان خدا نکنه که رخ می داد.

هیچی دیگه، در حالت انفجار از خنده باید صورتت رو می کوبوندی توی دیوار تا صدات در نیاد. 4
یه بار یادمه یه بالشتی نزدیکم بود، سرم رو فشار می دادم روی بالشت که صدام در نیاد
کفاف نمی داد.

هیچی دیگه، داداشم هم اومد به کمکم، از پشت سرم رو فشار می داد توی بالشت که نفس درنیاد 22
تا این که به حالت غش و ضعف خنده ام بند اومد.

البته این آخریش رو شوخی کردم
ولی بچگی دوران خوبی بود، حالا که بهش فکر می کنم. 49-2

4chsmu1  دفعه بعدی باید دقت بیشتری به خرج بدم. اما اصلا فکرشو نمیکردم اینطوری بشه  Gigglesmile
Khansariha (13) قضیه منو داداشم همین طوریه. هر بلایی سر من میاره تا من سرش نیارم نمیتونم از فکرش بیام بیرون ( شوخی )  4chsmu1

من عادت دارم بیشتر وقتا خودمو شاد بگیرم.... حتی اگه ناراحت باشم بعد یک ساعت بازم این حالت میاد سراغم. البته دیگه مثل قدیم نیست. کنترلشون میکنم....
بعد بچه تر که بودم تا سرحد مرگ میخندیدم. کافی بود یه لطیفه ای چیزی تو تلویزیون بگن، خونه رو هوا بود  4chsmu1
دیگه بابام مثل حکومت نظامی ها باهام برخورد میکرد. یکاری کرد هنوز که هنوزه میترسم جلوش بخندم  Khansariha (13)
بعد یه کارایی شبیه تو انجام میدادم. میرفتم زیر پتو خندمو میکردم و میومدم بیرون  Khansariha (13)
یا میرفتم تو کوچه. یا تلفن رو از پریز در میاوردم میرفتم تو اتاق میزدم به دو شاخه تلفن و با خالم حرف میزدم و میخندیدم  4chsmu1
حتی جوری شده بود میرفتم کلاس بچه ها میگفتن وای این علیرضا دوباره اومد  Swear1 4chsmu1 قبول دارم خیلی ناجور بود اوضاعم. الان که نگاه میکنم یه خورده خجالت میکشم
بهرحال گذشت.... و رفت و یه خاطره خوش تو ذهنم مونده از اون روزا....
یادش بخیر دی:
بیاید خوشحال باشیم . شاید 1 ثانیه دیگه اینجا نباشیم ... 53 

[تصویر:  05_blue.png]
پاسخ
 سپاس شده توسط می توانم ، عاشق فاطمه زهرا ، Queen ، رامین.
به! چه باباهای سختگیری!
منم تا یه چیزی از تلوزیون پخش می شد یه عالمه میخندیدم
بعد انقدر من به یه سری برنامه ها می خندیدم دیگه بقیه ام علاقمند می شدن
حتی چند بار برادرم بهم گفت خوش به حالت تو چطوری انقدر میخندی به اینا؟!
ولی خب البته خودم دنبال تغییر این رفتار بودم و الان دیگه غش و ریسه نمی رم
[تصویر:  nasimhayat.png]

[تصویر:  pichak.net-37.gif]




سلام مجدد

دوستون دارم

ما پیروزیم


[تصویر:  5.gif]


[تصویر:  Bee_done_2.gif]


[تصویر:  171.gif]


[تصویر:  pichak.net-72.gif]
[تصویر:  36.png]
پاسخ
 سپاس شده توسط عاشق فاطمه زهرا ، Queen ، rezaKy ، رامین. ، آقای اراده ، خاله شادن ، darling ، قاصدک ، aliunknown
هم اکنون ساعت 3 بامداد یه دعوایی شد در حد جنگ جهانی دوم 22

عمه م یه پسر داره 8 سالشه تازه رفته 9 سالگی ؛ همین یه بچه رو هم داره بخاطر همین تو خانواده مون از بقیه بچه ها عزیزتره

عمه م چند روزی بود هی زنگ میزد که محسن شب و روز غر میزنه و میگه رو تبلت من باید تلگرام نصب کنین 22

هی میگم عمه تلگرام قطعه ؛ اخر به اصرار زیاد امروز رفتم خونشون نسخه ی بدون فیلتر نلگرام رو برای محسن خان رو تبلتش نصب کردم 22

ما هم سن اینا بودیم تفریحمون این بود پاره اجر برمیداشتیم باهاش ماشین بازی میکردیم ؛ این آقا تو این سن دنبال تلگرامه 22

حالا کاری با اینا ندارم 22 بالاخره ظهر رفتم تلگرام رو نصب کردم و اومدم 22

ساعت 2 بامداد بود ؛ همین 1 ساعت پیش ؛ محسن خان بهم پیام داد اشگی اشگ 22

اِشَگ تو زبون ترکی یعنی الاغ 22

اشگی اشگ = الاغی الاغ 22

منم بدون اینکه هیچ جوابی به طفل 9 ساله بدم همون نصف شب زنگ زدم به عمه م خیلی تند و عصبانی گفتم گند زدین با این تربیت بچه 22

عمه م میگه مگه چی شده؟ گفتم این حرفو بهم زده . میگه محسن هیچوقت این کلمه رو نمیگه . گفتم برو ببین

اونم رفت دید محسن بهم گفته اشگ تا میخورد محسن رو زده 22 محسن انقدر کتک خورده که دیگه نفسش بالا نمیومد 22

بعد از اینکه یه دل سیر بچه رو زده تازه ازش پرسیده چرا این حرفو زدی؟ 22

اونم که دیگه نفسش بالا نمیومد برداشته از اول تایپ کرده برام نوشته منزورم عشگ بود 22

منزور = منظور 22

بعد از اینکه یبار دیگه گفت عشگ یه دور دیگه از اول بازم کتک خورد 22 

بچه که دیگه تاب و توان ضربات پی در پی عمه رو نداشت اخر زیر شکنجه لب به اعتراف گشود و گفت که منظورش از اشگ همون عشق بوده 22

اشگی اشگ = عشقی عشق 22

فدای داداشم شم تو غلط املایی ازم پیشی گرفته و گوی سبقت رو ربوده 22

حالا غلط املایی به کنار ... آخه اینهمه لهجه؟ 22 عشگ؟؟؟؟ 22

یاد دبستان رفتن خودم افتادم ؛ معلم گفت همه حروف هایی که یه صدا دارن رو کنار هم بنویسین ؛ مثل ( س ث ص ) که همگی یه صدا میدن . من (غ ق گ ) رو تو کلمه هایی که یه صدا میدن کنار هم نوشته بودم 22

بچه الکی تو 2 راند کتک خورد بخاطر ابراز احساسات 22 اولین خاطره ی استفاده از تلگرام خیلی براش شیرین بود 22

همینه میگن تلگرام باید فیلتر بشه دیگه 22

اگه سروش بود هیچوقت این اتفاق نمیوفتاد 22
[تصویر:  02938573200467250857.gif]

قَــبــرها پُـر اَست اَز ...جَوانانـــی كه...     
می خواستَند...دَر پـیری توبـه كُننَد...! 
پاسخ
 سپاس شده توسط می توانم ، آقای اراده ، خاله شادن ، darling ، قاصدک ، smwarrior ، toby ، rezvaneh ، Queen ، rezaKy ، aliunknown ، عاشق فاطمه زهرا




کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان

در ۷فروردین ۱۳۸۷ کانون ترک، از وبلاگ شخصی به نام آقای منهدم گام در دنیای مجازی نهاد،
با هدفی خدایی و آسمانی، برای رهایی همه ی بندگان گرفتار به گناهی بزرگ به نام «خودارضایی»، برای پاکی نهایی و ابدی…پاکی جسم ،روح و ذهن….
اینجا سرزمین نیست، آسمـــــــــــان است.