سلام مهمان عزیز، اگر این پیغام رو می بینی، به این معنی هست که هنوز ثبت نام نکردی. برای ثبت نام اینجا کلیک کن تا بتونی از تمام امکانات انجمن استفاده کنی.
اگر قبلا ثبت نام کردی، از اینجا وارد شو.
جهت ارتباط با مدیران
کلیک کنید

اگر اين نخستين بازديد شماست نام نويسي کنيد ، چرا نام نويسي ؟

شرکت در مسابقات فردی و گروهی ویژه ترک
بحث و گفتگو در رابطه با موضوعات انجمن
دسترسي به بخش هاي ويژه مخصوص کاربران سايت




امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
§ سوتی های بچه ها § خاطرات خنده دار §
سوتی که نه....
ولی این موضوع بین بعضی ها شایعه 4chsmu1



یه بار سر کلاس  به جای اینکه معلمو اقا صداکنم... گفتم خانم. برحسب عادت...
کل کلاس ترکید*-* نا مردا یه طوری میخندیدن انگار از عمد گفتم! :/

دخترا... وقتی معلمشون اقا باشه

پسرها...وقتی معلمشون خانم باشه
کی به این مشکل رسیدگی میکنه اخه؟؟؟؟؟؟ 
اوه اوه... راستی با این مسئله استاد گفتن چطور باید کنار اومد؟ Hanghead :/
من تنها دفعه ای که یادم میاد کسی رو استاد صدا زده باشم استاد تکواندوم بود :// .. که احتماالا اگه نمیگفتم با اسفالت یکسان میشدم 4chsmu1 (شوخی بودا...واقعا بهترین استاد روی زمین بود....ای خدا هرججا هست الهی سالم و خوشبخت باشه)
.. و استاد پناهیان البته  4chsmu1 
یکی برای حل این مشکل قدمی برداره!
بسم الله الرحمن الرحیم
~~~~~~~~~~^^^^^~~~~~~~~~~

ابوالفضل علیه السلام:
والله اِن قَطعتم یمینی
به خدا سوگند (حتی) اگر دست راست مرا (هم) قطع کنید، 
انی احامی ابداً عَن دینی
همانا من تا ابد از دینم حمایت میکنم
و عن امام صادق الیقینی
؟؟؟؟؟؟؟

استاد پناهیان، آقای رائفی پور

[تصویر:  gyi_quote_1535815247699_286x320.jpg]
پاسخ
 سپاس شده توسط عاشق فاطمه زهرا ، رامین. ، Queen ، atrisa ، سالِک
بریم سراغی صوتی وحشتناک دیگه
اقا ما چند روزی اومدیم تهران خونه یکی از فامیلا فک کنم قبل اذان صبح بود
گفتم بزا یکم دیگه بخوابم اخه ساعت ۱ خوابیده بودم خوابیدم یهو بلند شدم دیدم نیم ساعت گذشت حالا میخای بری تو این تاریکی وضو بگیری تو ی اتاقی باید بری تو حال چن قدمی بری اون ور تر وضو بگیری و همین مسیرا بر گردی
اقاخیر سرمون بیدار شدیم بعد دیدم ای داد فامیلمون خوابیده وسط حال حالا چیکار کنم هرچی هم میگشتم این عینکارا پیدا نمیکردم دیگه زدم ب فاز بیخیالی و تو اون تاریکی بدون عینک رفتم ک برم یهو دیدم خدایا زیر پام خدایا انگاری نرم
شد پارا ک ورداشتم دیدم داد طرف بالا البته چیزی نگفتا ولی یه نگاهی کرد ک از صدتا حرف بدتر بود بعدش گفت خوب این لامپا روشن کن دیگه من ی لامپ بغل دستم بود زدم دیدم یا ابلفضل کل حال روشن شد سریع خاموش کردم باز دستم اشتباه رفت روش و بازم خاموشش کردم
حالا رفتی وضو گرفتی میخای نماز بخونی مگه عذاب وجدان میذاره اصلا بری تو فاز نماز
[تصویر:  05_blue.png][تصویر:  y5m2_rishoo.png]
پاسخ
 سپاس شده توسط Queen ، atrisa ، عاشق فاطمه زهرا ، جناب خان :) ، سالِک
عزاداری هاتون قبول باشه:)
کلا تو ماه محرم هرکسی ک ب هم دیگه میرسن میگن لعنت ب شمر و جواب میدن ک بیش لعنت یاحالا لعنت بر یزید....نمیدونم فقط اینجا رسمه یا همه جا هست...
امروز ی خانم آشنا اومد سلام و احوال پرسی..سلام داد گفت لعنت بر شمر منم هول  شدم گفتم مرسی 4chsmu1 4chsmu1 4chsmu1
بیچاره نمیدونست بخنده یا بیخیال شه:)
آبروم رفت Hanghead Hanghead Hanghead
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
                                                         [تصویر:  15.png]
                                                        [تصویر:  gyi_quote_1535815247699_286x320.jpg]
پاسخ
 سپاس شده توسط جناب خان :) ، یوسف ، زفیر ، سالِک ، دیوار ، عاشق فاطمه زهرا ، Queen
امروز شروع سال تحصیلی اول ابتدایی ها بود...
یادش خیر اول ابتدایی انقدر شلوغ بودم ک هنوزم معلم اون دوران منو میبینه ب روم میاره...:)
هرصبح باید میرفتی تو صف و مراسم صبحگاه و اجرا میکردی:)
من اصلا خوشم نمیومد...ی روز ک با دوستم از مغازه روب روی مدرسه تغذیه هامون و خریدیم دیدم پنجره کلاس بازه و نرده هم نداشت...تو کوچه هم خب کسی نبود..مخ بیچاره دوستم و زدم و مجبورش کردم برام قلاب بگیره ک از پنجره برم داخل کلاس و بعد هم اون بیاد و تو صف نریم دیگه..
ب هر طریقی ک بود بعد از تلاش فراوان از پنجره ک قدمون هم بهش نمیرسید رفتیم داخل کلاس و داشتیم کیف میکردیم و برنمه ریزی برای تکرار این کار ک درست در همین حین انتظامات محترم ک پایه ی پنجم بودن وارد کلاس شدن و مارو گرفتن و جلو همه بردن پیش مدیر ..:)
مدیربعد از اطلاع از طریقه ی وردمون ب مدرسه ب قدری شگفت زده شده بود ک تا ی ربع بعدش من و بغل کرده بود و میخندید 4chsmu1 4chsmu1
بعد از اون هم پنجره هارو نرده زدن:)

میگم کار زشتی کردن پنجره هارو نرده زدن 65

[تصویر:  16598802-1869-l.jpg]
                                                         [تصویر:  15.png]
                                                        [تصویر:  gyi_quote_1535815247699_286x320.jpg]
پاسخ
 سپاس شده توسط Queen ، سالِک ، aliunknown ، می توانم ، دیوار ، عاشق فاطمه زهرا
دیشب میخواستم وسایلمو جا به جا کنم
ولی خیلی بودن
برای اینکه فقط یکبار جا به جا شم بعضیاشو با تقلب جا به جا کردم مثلا دنپایی ها رو پام کردن شارژد رو گذاشتم تو کیف لپتاپ گیره سرها رو زدم سرم ...
بعد یک ساعت دیدم بابام یه طوری نگاه می کنه دست زدم سرم دیدم ده جور گیره سر روی سرم زدم  65
[تصویر:  nasimhayat.png]

[تصویر:  pichak.net-37.gif]




سلام مجدد

دوستون دارم

ما پیروزیم


[تصویر:  5.gif]


[تصویر:  Bee_done_2.gif]


[تصویر:  171.gif]


[تصویر:  pichak.net-72.gif]
[تصویر:  36.png]
پاسخ
 سپاس شده توسط aliunknown ، دیوار ، یوسف ، atrisa ، عاشق فاطمه زهرا ، Queen ، سالِک
(1397 شهريور 31، 21:44)می توانم نوشته است:  دیشب میخواستم وسایلمو جا به جا کنم
ولی خیلی بودن
برای اینکه فقط یکبار جا به جا شم بعضیاشو با تقلب جا به جا کردم مثلا دنپایی ها رو پام کردن شارژد رو گذاشتم تو کیف لپتاپ گیره سرها رو زدم سرم ...
بعد یک ساعت دیدم بابام یه طوری نگاه می کنه دست زدم سرم دیدم ده جور گیره سر روی سرم زدم  65

Khansariha (69) Khansariha (69) Khansariha (69) Khansariha (69)
درستش هم همینه:)
منم خیلی مواقع اینجوری میکنم اما دیگه گیره سر ها ابتکاری بوده Gigglesmile
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دوستان سوتی یا شلوغ کاری دارید بنویسید خب:)مثلا از دوران مدرسه یا دانشگاه...همینطور ک رفت و برگشت نبوده ک حتما ی اتفاقی افتاده دیگه :)
                                                         [تصویر:  15.png]
                                                        [تصویر:  gyi_quote_1535815247699_286x320.jpg]
پاسخ
 سپاس شده توسط می توانم ، عاشق فاطمه زهرا ، دیوار ، Queen ، یوسف ، سالِک ، aliunknown
من در مدرسه هیچ شلوغی نداشتم
اما یه باااار
فقط و فقط یه بار
یکی از بچه ها یه ترقه آورد گفت بندزایم دفتر معلمان  65
من و یک نفر دیگه داوطلب شدیم . من نقشه رو کشیدم که با هم خمیده خمیده بریم بعد من آهسته لای در رو باز کنم اونم ترقه رو روشن کنه و بندازه تو دفتر من آروم در رو ببندم
Gigglesmile
این بزرگترین خلاف زندگی نن بود ولی به یاد آوردن چهره دبیرا بعدش هنوزم نشاط آوره  Khansariha (69)
[تصویر:  nasimhayat.png]

[تصویر:  pichak.net-37.gif]




سلام مجدد

دوستون دارم

ما پیروزیم


[تصویر:  5.gif]


[تصویر:  Bee_done_2.gif]


[تصویر:  171.gif]


[تصویر:  pichak.net-72.gif]
[تصویر:  36.png]
پاسخ
 سپاس شده توسط atrisa ، عاشق فاطمه زهرا ، دیوار ، Queen ، یوسف ، سالِک ، aliunknown ، آقای اراده
(1397 شهريور 31، 22:30)می توانم نوشته است:  من در مدرسه هیچ شلوغی نداشتم
اما یه باااار
فقط و فقط یه بار
یکی از بچه ها یه ترقه آورد گفت بندزایم دفتر معلمان  65
من و یک نفر دیگه داوطلب شدیم . من نقشه رو کشیدم که با هم خمیده خمیده بریم بعد من آهسته لای در رو باز کنم اونم ترقه رو روشن کنه و بندازه تو دفتر من آروم در رو ببندم
Gigglesmile
این بزرگترین خلاف زندگی نن بود ولی به یاد آوردن چهره دبیرا بعدش هنوزم نشاط آوره  Khansariha (69)

این ی بار والله مقابله میکنه با تمام شلوغی های من تو مدرسه:)
من بیشتر ابتدایی شر بودم..راهنمایی و دوستام شلوغ تر بودن و من خیلی آروم و چون جهشی خوندم دوران خوشی نبود اذیت شدم با بزرگترا جور نمیشدم...دبیرستان اما خوب بود:)
مثلا دوم دبیرستان روز معلم کیک داتیم دبیر فیزیک گفت برا خوردن کیک براش چاقوی تمیز بیاریم از آبدار خونه من و دوستم هم رفتیم از آزمایشگاه ی چاقویی ک همش باهاش دل و قلوه ی گوسفند و تیکه تیکه میکردن برداشتیم و ب جای شست و شو با آب هم پنجره رو باز کردیم و فرو کردیمش تو برف و با مانتو هامون تمیزش کردیم بردیم دادیم بهش 4chsmu1 4chsmu1 4chsmu1
                                                         [تصویر:  15.png]
                                                        [تصویر:  gyi_quote_1535815247699_286x320.jpg]
پاسخ
 سپاس شده توسط دیوار ، یوسف ، Queen ، سالِک ، aliunknown ، آقای اراده
اقا سلام
صحبت از دوران مدرسه شد بذارید منم دو سه نمونه از کارامو بگم 


سوم راهنمایی بودیم , اخر کلاس یه لوله ده سانتی از زمین اومده بیرون چیزی هم معلوم نمیشد
خلاصه یه بار صندلی اخر نشسته بودم یه بطری اب دستم بود همینجوری کرمم گرفت اب رو ریختم تو اون لوله
نیم ساعت بعدش ناظم اومد دنبالم 
نگو دفتر مدیر مدرسه دقیق زیر کلاس ما بود
اون لوله هم دقیق بالای سر مدیر
دیگه نگم براتون  4chsmu1


یه بارم تو دبیرستان یه دبیر عربی داشتیم به شدت رو اعصاب بود 
هر هفته با هم دعوا داشتیم (بعضی وقتا تا میومد تو هنوز کلاس شروع نشده میگفت تو برو بیرون 22 )
طی یه فرایند پیچیده شماره موبایلشو گیر اوردم
خلاصه از شب تا صبح ده بار زنگ میزدم بهش
هر دفعه هم برمیداشت چرت وپرت میگفت 
دیگه اونم نمیگم اخرش چی شد 
اصغر فرهادی طور داستان رو پایان باز میذارم خودتون حدس بزنید  4fvfcja
پاسخ
 سپاس شده توسط سالِک ، atrisa ، aliunknown ، آقای اراده ، Queen ، دیوار
4chsmu1  بابا شرترین پسر بچه های مدرسه ما هم پیش کارایی که شما کردید کم میارن  Khansariha (13) Khansariha (13)
البته تو دوران راهنمایی یه اتفاق وحشتناک افتاد که نگم بهتره  4chsmu1
به هر کی که گفتم دیگه نوشابه نخورده  4chsmu1
از جمله خودم  4chsmu1
حتی از اون ترقه بازی بانو میتوانم هم وحشتناک تره  4chsmu1

(1397 مهر 1، 0:18)یوسف نوشته است:  اقا سلام
صحبت از دوران مدرسه شد بذارید منم دو سه نمونه از کارامو بگم 


سوم راهنمایی بودیم , اخر کلاس یه لوله ده سانتی از زمین اومده بیرون چیزی هم معلوم نمیشد
خلاصه یه بار صندلی اخر نشسته بودم یه بطری اب دستم بود همینجوری کرمم گرفت اب رو ریختم تو اون لوله
نیم ساعت بعدش ناظم اومد دنبالم 
نگو دفتر مدیر مدرسه دقیق زیر کلاس ما بود
اون لوله هم دقیق بالای سر مدیر
دیگه نگم براتون  4chsmu1


یه بارم تو دبیرستان یه دبیر عربی داشتیم به شدت رو اعصاب بود 
هر هفته با هم دعوا داشتیم (بعضی وقتا تا میومد تو هنوز کلاس شروع نشده میگفت تو برو بیرون 22 )
طی یه فرایند پیچیده شماره موبایلشو گیر اوردم
خلاصه از شب تا صبح ده بار زنگ میزدم بهش
هر دفعه هم برمیداشت چرت وپرت میگفت 
دیگه اونم نمیگم اخرش چی شد 
اصغر فرهادی طور داستان رو پایان باز میذارم خودتون حدس بزنید  4fvfcja


4chsmu1 4chsmu1 4chsmu1
[تصویر:  Sign.png]

گروه آنتی وسوسه
آقای اراده ، عاشق فاطمه زهرا ، aliunknown ، Mahjooob ،pirooz97
پاسخ
 سپاس شده توسط atrisa ، یوسف ، سالِک ، آقای اراده ، Queen ، دیوار




کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان

در ۷فروردین ۱۳۸۷ کانون ترک، از وبلاگ شخصی به نام آقای منهدم گام در دنیای مجازی نهاد،
با هدفی خدایی و آسمانی، برای رهایی همه ی بندگان گرفتار به گناهی بزرگ به نام «خودارضایی»، برای پاکی نهایی و ابدی…پاکی جسم ،روح و ذهن….
اینجا سرزمین نیست، آسمـــــــــــان است.