سلام مهمان عزیز، اگر این پیغام رو می بینی، به این معنی هست که هنوز ثبت نام نکردی. برای ثبت نام اینجا کلیک کن تا بتونی از تمام امکانات انجمن استفاده کنی.
اگر قبلا ثبت نام کردی، از اینجا وارد شو.
جهت ارتباط با مدیران
کلیک کنید

اگر اين نخستين بازديد شماست نام نويسي کنيد ، چرا نام نويسي ؟

شرکت در مسابقات فردی و گروهی ویژه ترک
بحث و گفتگو در رابطه با موضوعات انجمن
دسترسي به بخش هاي ويژه مخصوص کاربران سايت



امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
همسر داری یا همسر یابی!
16  راز موفقیت زوجها
53 53 53 53 53 53 53 53 53 53 53 53 53 53 53 53
 1. دعوا دلیل جدایی نیست
2. به تعهدات رابطه پایبند باشید
 3. چیزهای مورد علاقه او را بخرید
4. هنگام ورود و خروج از خانه، همسرتان را ببوسید
 5. گاهی کنسل کردن یک قرار، به بودن در کنار همسرتان می ارزد
6. با خانواده او مانند خانواده خود رفتار کنید
 7. گفتن «دوستت دارم» هر چه بیشتر، بهتر
8. هنگام بیماری با او مهربان باشید
9. در نبود یکدیگر، کارهای خانه را انجام دهید
10. از گفتن جوک های توهین آمیز خودداری کنید
11. وقت شناس باشید
 12. با افرادی که پشت همسر شما بد می گویند، به تندی رفتار کنید
13. او را از کوچیک ترین تصمیمات خود آگاه کنید 
14. به تماس و پیام ها او پاسخ دهید
 15. از همسرتان بپرسید روز خود را چگونه گذرانده است
16. در مسافرت دعوا نکنید،مشکلات را بگذارید برای بعد از بازگشت ،مسافرت و تفریحتان را به هیچ عنوان خراب نکنید...
[تصویر:  kitty-cat-smiley-027.gif]~~...ko0ochak basho0o ASHEgh ke ESHGH midanad ayin b0zo0org kardanat r@A**!!!...~~
   
[تصویر:  kitty-cat-smiley-027.gif] 
[تصویر:  ko4o_96670753446949498754.png]


پاسخ
 سپاس شده توسط سها ، هادی ، Queen ، آقای ضربتی ، بازگشت به خاک ، مرد مجاهد
پيامبر خدا(ص): هر كه گرفتار عاشق [مجازی] شود
و خود را پاك نگه دارد و با اين حال بميرد، شهيد مرده است.



وابستگی روانی و عشق بیمارگون


دو دوست کنار رودی نشسته بودند. ناگهان مشکى روى آب دیدند. با خود گفتند شاید در آن خیک، روغن محلی یا عسل خوشمزه­ ای باشد. بنابراین یکی از آنها فوراً برای گرفتن خیگ شیرجه زد و خود را به آن رساند. غافل از آن كـه آن خرس است. همين كه مرد خواست خیگ را بگیرد، خرس مانند زالو به وى چسبید. مرد طمعكار که متوجه خرس نشده بود. گاهی زیر آب می ­رفت. هر چه خواست خود را از چنگ خرس برهاند نتوانست. دوستش که دیدید او نزدیک است غرق شود، فرياد زد: بابا خیگو رها کن و خودتو نجات بده و گرنه خفه می­شی.
مرد جواب داد: من خیک رو رها کردم، اون منو رها نمى ­كنه!

این داستان حکایت از وابستگی­ های فضای مجازی به دیگران، اینترنت یا پورونوگرافی دارد که افراد ناخواسته در دام آن گیر اسیرش می­ شوند و احساس می­ کنند نمی ­توانند از آن دام آزاد شوند.

این وابستگی­ ها که اغلب با مقدمات غیراخلاقی و غیرشرعی شروع شده ­اند مشکلات رواني و اخلاقی زیادی مانند غفلت، اشتغال به لهو، بی­ نظمی در خواب و بیداری، آشفتگی و ناآراستگی، خوش و بش و ابراز عشق به نامحرم، اتلاف وقت، اهمالکاری در عبادات به خصوص نماز، کم ­کاری، تنبلی در کسب علم و...به همراه دارد.

در این بخش به مهم‌ترين عشق‌ها، وابستگی روانی و علائق شديد رواني در فضای مجازی و سایبری اشاره می ­کنیم. اين وابستگی­ ها عبارتند از:
بازي‌ها، سرگرمي‌ها و برنامه­ های جذاب و مورد علاقه، دوستان جنس موافق، وابستگي به جنس مخالف، اعتياد به پورنوگرافي.
اعتياد به آثار پورنوگرافي را به طور جداگانه بدان بحث كرده ايم. در كل اين وابستگی­ هاي شديد شباهت­ های زیادی به اعتیاد به مواد مخدر سنتي و صنعتي دارد.

برخی از علل و زمينه‌هاي عشق‌ها وابستگی­ های بدون ترمز عبارت است از:

تنهايي،
کمرویی،
افسردگی،
اعتياد جنسي،
احساس تنهایی،
احساس خودکم‌بینی،
احساس عدم ارشمندی،
اختلالات اضطراب (مانند اضطراب جدایی و غم غربت)،
اختلالات خلقي (باي پُلار يا مانيك دپرسيو يا دو قطبي)
اختلالات شخصیت (مثل شخصیت مرزی، وابسته، اجتنابی، مهرطلبي و..)،
هوش­ هیجانی پایین (ناتوانایی در شناخت هیجان­ ها و ناشکیبایی و ارضای لذت­ های ­آنی)،
مهارت اجتماعي و ارتباطي ضعیف (ضعف در ایجاد ارتباط و ناتواني در حفظ روابط در دنیای واقعی)،

و....


نمونه عینی اول:

«خانم نسبتا مقید و نمازخوانی هستم. به همین دلیل هم عضو سایت­ های مذهبی می ­شوم. روزی 7-8 ساعتی را با توافق همسرم در فضای مجازی سپری می­ کردم. همسرم که می­ دید من از تنهایی نمی ­نالم و غرولند نمی ­کنم و کار در فضای مجازی در سایت­ های مذهبی سبب شادی و تقویت باورهایم شده و زندگی ­ام از یکنواختی خارج شده، بیشتر از خودم خوشحال بود.
ماه­ ها گذشت. با کاربران خانم و کارشناسان زیادی آشنا شده بودم و سؤالاتم را از کارشناسان می­ پرسیدم.
در سایت نوشته­ های یکی از اعضاء برایم خیلی دلنشین بود و همیشه بحث­ هایش را دنبال می­ کردم.
اگر زمانی به دلیلی بحث تعطیل می­ شد ناراحت می­ شدم و از ایشان در خواست می ­کردم که ادامه دهند.
آن قدر به نوشته­ هايش وابسته شده بودم که ناخودآگاه به خود فرد هم حس عاطفی مثبتی داشتم.
از روحیة خودم خبر داشتم که این حس امری معنوی و مقدس است و گناهی در آن نبود.
از او خواستم که سؤالاتم را از ایشان بپرسم و هر از گاهی سؤالاتم را می ­پرسیدم.
بعد از او خواستم برای توضیح بیشتر شماره تلفن بدهد. تا برخی از سؤالاتم را تلفنی بپرسم.
چند بار با ایشان تماس داشتم. با شنیدن صدایش به او بیشتر ارادت پیدا کرده ­بودم.
وقتی به سایت می ­آمدم و ایشان حضور داشت. شاد می ­شدم
و زمانی که حضور نداشت عزا می­ گرفتم.
گاهی در دلم خودم را ملامت و سرزنش می­ کردم که نکند این کارم اشتباه باشد و گناه.
اما با حضور در سایت همه چیز را فراموش می­ کردم و شايد هم انكار و توجيه.
تعداد تماس­ هایم با او زیادتر شد تا اين كه روزي گفتند که این تماس­ ها ضروری نیست و فقط برای سؤالات خاص تماس بگیریم.
واقعيت اين بود كه ديگر ذهن من نبود که خاص بودن یا نبودن سؤال را تشخیص می ­داد من اسیر سؤالاتی شده بودم که احساس و دلم می ­تراشید.
وقتی شوهرم را می­ دیدم عذاب وجدان سرتاپایم را فرا می­ گرفت.
خیلی گریه کردم.
بد جایی گیر کرده بودم نه راه پيش رفتن داشتم و نه راه بازگشت.
گاهی به خدا ایراد می ­گرفتم که چرا اجازه می­ دهی دلم اسیر شخصی شود و از سویی هم مانعش می­ شوی!!
با شوهرم مشکل خاصی هم نداشتم او را هم دوست داشتم.
با هزار ترس و لرز از برچسب خوردن با مشاوری در سایت مشکلم را مطرح کردم.
او گفت: «حضورت در سایت را کمتر کن. از تاپیک­ ها و پست­ های ایشان فاصله بگیر، جایی که ایشان هست حاضر نشو و اگر نمی­ توانی زمان حضورت را طوری تنظیم کن که آن کارشناس نباشد. ..»
بعد از مشاوره تصمیم گرفتم تمام راه كارهاي او را عملي كنم، اما مگر حریف دلم وامانده و شيداي خود می­ شدم؟!
بعد از گذشت يك هفته دوباره از مشاور درخواست كمك و راه نمايي کردم. او گفت: «بهترین تدبير استفاده از تكنيك كنترل محرك است و ان اين است كه چند ماه به هيچ وجه سایت نشوي ....»
باز هم حریف دل بی­ صاحبم نشدم. برای این که مشاور حضورم در را احساس نکند. با چند آی دی مختلف در سایت حاضر می­ شدم. گاهی به پست­ های آن کارشناس سر می ­زدم و برایش گل می­ فرستادم و اشك مي ريختم وقتي متوجه مي شدم به من توجه دارد. از ایشان و نوشته ­هایش تقدیر و تشکر می­ کردم.
پیچک عشقم به او، دور ذهن و قلبم پیچیده بود.
نتوانستم قطار احساسم را متوقف كنم و چند بار با كارشناس تماس گرفتم. بالاخره چيزي كه نمي بايست شد. او با صراحت گفت: «من ديگر هیچ توجیه علمي و اخلاقي و شرعي برای تماس شما نمی­ بینم. بنابراين لطفا از اين بعد به هیچ وجه به من تماس نگیر. چرا كه اين به نفع دنيا و آخرت ماست.»
اما نتوانستم خودم را کنترل کنم. باز هم به بهانه ­ای تماس گرفتم این­ بار خیلی عصبانی شد و تهدیدم کرد که موضوع را به شوهرم می­ گوید و پی گیری حقوقی می­ کند. می­ دانستم که این وابستگی و رفتارهایم غيراخلاقي و نامشروع است، ولی انگار مثل ماشینی بودم که ترمز ندارد و از کنترل راننده خارج شده است. برای رفع این مشکل بارها و بارها با کارشناسان اخلاق و روان­ شناسان متعدد به رغم شرم زيادي كه داشتم مشورت کردم اما چه فایده مثل معتادانی شده بودم که نمی ­توانند موادش را ترک کند....»


نمونه عيني دوم:

«دختر و پسری از دو استان دور از هم، در سایتی با هم آشنا شده ­بودند. بیش از یک­سال ارتباط تلفني و اينترنتي با هم ارتباط داشتند خيلي به هم وابسته شده بودند. تصمیم به ازدواج گرفتند. وقتی مسأله را با خانواده دختر مطرح کردند. پدر و مادر دختر به علت دوری و اختلاف زبان و فرهنگ راضی به ازدواج آنها نشدند. دختر به رغم مخالفت ها و تهدیدهای پدر بازم با پسر ارتباط داشت. در مشاوره او گفت كه مدتي است تصميم دارند پدر و مادر خود را رها كنند و براي زندگي به شهري بروند كه خانواده به آنها دسترسي نداشته باشند....»

نمونه عيني سوم:

«وقت ازدواجم شده بود. دختران همسایه و فامیل ازدواج کرده­ بودند و پدر و مادر هم از این که سنم بالا رفته بود نگران بودند. برای تکمیل پروژه تحقیق با راهنمایی یکی از اساتید در سایتی با آقايي آشنا شدم. توانایی علمی او قابل تحسین بود. از او خواهش کردم شماره بدهد تا اشکالات علمی­ ام را رفع کنم. بعد از مدتی برای هم پیامک می­ دادیم. به تدریج پیامک‌های عاطفی و صمیمی برای هم ارسال کردیم. از نوع ایمیل ­ها و پیامک ­های او احساس می ­کردم که به من برای ازدواج فکر می­ کند همیشه در خیالم با او زندگی می­ کردم. اما او چیزی نمی ­گفت. مثل انسان آویزانی بود که استقرار و آرامش نداشت.
گاهی با وبکم گفت و گوی علمی و آزاد داشتیم. روزی از من خواست که برای این که بدن و زیبایی­ های من را بهتر ببیند موها و بدنم را به او نشان دهم. چون شنیده بودم برای ازدواج این کار اشکال ندارد و نمي‌خواستم هرگز او را از دست بدهم خيلي زود، درخواستش را پذيرفتم. زمان زیادی بود با هم آشنا شده بودیم. روزی برای این که به بفهمانم که بايد رسماً خواستگاری کند. گفتم چندين بار است که برایم خواستگار می ­آید و خانواده تعجب می ­کنند که چرا رد می­ کنم.
او گفت براي رسيدن به هم ديگر خيلي تلاش كردم ولي پدرم و مادرم اصلا راضي به اين وصلت نمي شوند. حيف است موقعیت­ های خودت را خراب نکن. دنیا پیش چشمم تيره و تار شد. تازه فهمیدم که او قصد ندارد با من ازدواج کند.
از این بدتر این بود که مي گفت نمی­ خواهم دوستی با تو را از دست بدهم. حتی اگر ازدواج هم بكني باز هم با هم و براي هم باشیم. به او فهماندم من به خاطر تو با آن وضع با وبكم با تو گفت و گو مي كردم، ولي او مي گفت اصلا به موضوع ازدواج فكر نكن نه شرايطش را دارم و نه پدرم با اين ازدواج موافقت مي كند چون او اصرار دارد با دختر يكي از اقوام ازدواج كنم. خواهش و التماس و اصرار زيادي كردم ولي او دليل خودش را مي آورد و بي رحمانه حرفش را تكرار مي كرد
با مشاوره به اين نتيجه رسيدم كه هر طوري هست بايد از او دل بكنم وقتي موضوع را به او گفتم و درخواست هم كاري براي قطع اين رابطه دادم گفت براي من هم قطع اين ارتباط عاطفي ريشه دار به اين راحتي نيست من نمي‌خواهم تو را هم از دست بدهم وقتي ديد قصدم براي قطع رابطه جدي است من را تهدید کرد که فیلم و عكس هايم را در اينترنت و كانال هاي مختلف پخش مي كند.....»

نمونه عيني چهارم:

برای تحصیل، از خانه و خانواده دور شده ­بودم. در خوابگاه وقت زیادی داشتم. از سويي بسيار درون گرا و كم رو بودم. از سويي ديگر احساس غريبي می ­کردم و نمی ­توانستم در دانشگاه به راحتی به فردی برای دوستی اعتماد کنم و ارتباط برقرار كنم.
بیشتر اوقات فراغتم را در اینترنت می ­گذراندم. گاهی با خانواده ارتباط اينترنتي و تلفني داشتم. تا اين كه در سایتی از دختري خوشم آمد. او به نامحرم اعتنا نمی­ کرد. از سبک ارتباطش با ديگران و نوشته ­هایش بر می­ آمد که دختری باحيا، با وقا و معنوی باشد. برای اين كه او را بيشتر و بهتر بشناسم بهانه­ های جورواجور مي تراشيدم و به او پيام مي دادم و يا از او سؤال می­ کردم. روزی رسماً به او پیام دادم. خودم را معرفي كردم و شرايطم و ويژگي هاي خانوادگي و شخصيتي خودم را توضيح دادم. به او گفتم كه مدت هاست به برای ازدواج به ايشان فکر می­ کنم. از اين گونه روابط و ازدواج اينترنتي به شدت فراري بود. با پيام ها و اصرارهاي مكرر راضي شد مدتي كوتاه برای شناخت بیشتر با رعايت مرزهاي شرعي با هم ارتباط داشته باشیم.
جلسات متعددی با هم چت كرديم و عكس هاي هم ديگر را ديديم. گاهی اینترنتی با هم دعا و قرآن می­ خوانیدم. زماني كه دير مي خوابيديم با تك زنگ تلفني يك ديگر را برای نماز می­ کرديم. بعضی از روزها به دلیل خواب ماندن یا خستگی از بیداری شبانه از کلاس دانشگاه باز می­ ماندم. عشق در وجود هر دوي ما ريشه دوانيد بود. موضوع را با خانواده در ميان گذاشتم. برخلاف تصورم مخالفت کردند. برای رسیدن به او حاضر بودم هر کاری بکنم. هر کسی را می­ دانستم که مورد قبول و معتمد پدر و مادرم است واسطه قرار دادم. گاهی لج می­ کردم به منزل پدر بزرگم مي رفتم و خانه بر نمی­ گشتم. خیلی زودرنج و پرخاش گر شده بودم. تنهاتر از قبل شده بودم و حوصله ديگران را نداشتم. آن دختر نيز حال روزش از من بدتر بود و اين من را بيشتر عذاب مي داد. با سماجت و لجاجت هاي هر دوي ما بالاخره خانواده ها به اين وصلت تن دادند. عجيب بود. ما ماه ها بدون اختلافي با هم ارتباط اينترنتي داشتيم و اختلافي بين ما نبود ولي پنج ماه از زندگی ­مشترك ما نگذشته بود که قارچ هاي اختلاف و بگو مگو یکی یکی در مزرعه رابطه ما سبز مي شدند و سريع بزرگ و درشت.
حقيقت اين بود كه همسرم اگر چه از نظر سيرت و اخلاقي سازگار و خوب بود و توانسته بود در دل پدر و مادر نفوذ كند ولي زيبايي صورت و اندامش مانند خورشيدي بود برايم كه خيلي زود غروب كرد. اين روزها او برایم جذابيتي نداشت و چنگي به دلم نمي زد. با این که چشم چران نبودم، ولی بعد از ازدواج ناخوداگاه هر دختري را كه فاميل يا دانشگاه مي ديدم با يك نگاه با دقت زياد برانداز می­ کردم. از این کار هم حس خوبی نداشتم و احساس خیانت و گناه می­ کردم. به تدريج با توسل به توجيهات مختلف به سمت سایت­ های مبتذل و مستهجن كشيده شدم. وقت زیادی را به دیدن تصاویر و فيلم هاي جنسي و يا چت با خانم­ هاي مختلف می ­گذراندم. همسرم بوهايي برده بود و مشكوك شده بود. گاهي به طور كنايه چيزي مي گفت. تا اين كه علنا گفت كه مي داند كه چه مي كنم. و تهديدم كرد در صورت تكرار موضوع را با خانواده ها مطرح كند. موضوع حيثيتي شده بود به شدت همه چيز را انکار کردم. ولي اعتياد من به آثار مبتذل ديوانه وار بدون تحليل سود و زيان براي لذت هاي چند دقيقه اي به سمت خود مي كشاند و من گاهي ساعت ها گرفتار مي شدم گويي در مردابي افتاده بودم كه هر لحظه پايين تر مي رفتم.
ديگر نمي توانستم همسرم را فريب بدهم و وضوع را انكار نمي كردم. با مشاوران تلفني متعددي صحبت كردم ولي علاقه من به همسرم منجمد شده بود. همسرم از سر دلسوزي بارها و بارها با من صحبت كرد. او نمي پذيرفت كه من مانند معتادان شده ام و تا حدود زيادي اختيار از دستم رفته است. بارها و بارها از او عذرخواهی کردم و اعلام توبه، ولی عملاً نمی­ توانستم این کارم را که می­ دانستم اشتباه است ترک کنم. طلاق عاطفي خانه ما را به سردخانه مبدل كرده بود و بحث جدايي خيلي راحت مطرح مي شد. اما هر دو سخت مان بود به خانواده ­ها اعلام کنیم چون با اصرار خودمان این ازدواج سرگرفته بود...


نمونه عيني پنجم:

باورم این بود که هنر این نیست که از نامحرم دور باشی و گناه نکنی، هنر این است که در اجتماع باشی و با نامحرم ارتباط داشته باشي و خودت را حفظ کنی. زمان زیادی را در شبکه­ های اجتماعی می­ گذراندیم. کمتر کسی را می­ شناختم که اهل ارتباط با جنس مخالف و دوستی با دختران متعدد نباشد. من این نوع روابط را قبول نداشتم و نوعي خیانت به شوهران آن خانم ها می­ دانستم. بر همین اساس چون خواهرم را می­ شناختم و قبولش داشتم نسبت به حضورش در شبکه­ های مجازی غیرتی نبودم. می­ گفتم به جای منع کردن باید یادش بدهم که چگونه غرق نشود. اگرچه اهل دوستی نبودم اما جو کلی شبکه­ های اجتماعی فضای دوستی با جنس موافق و مخالف است. روی همین اساس شوخی با نامحرم و خوش و بش را گناه نمی­ دانستم.
باورم این بود که اگر حضرت یوسف یا ابن سیرین به کراماتی دست یافتند به این خاطر بود که از جمع فراری نبودند و در برابر دعوت نامحرم به گناه، مقاومت کردند. بنابراین بی­ مهابا با دختران و خانم­ ها گفت و گوهای غیرضروری و خوش و بش و چت تصویری و صوتی و نوشتاری داشتم. این کار جزیی از زندگی من شده بود. وقتی اينترنتم قطع مي شد یا مسافرت بودیم کلافه می­ شدم. مثل معتادانی که دنبال مواد می­ گردند سریع دنبال واي فاي اقوام، خريد ترافيك اينترنت و يا حضور کافی­ نت بودم. زماني كه وقت ازدواجم شد. دنبال خانمی می­ گشتم که مثل خودم فکرش باز باشد. از بین دخترانی که در فیس بوک با هم ارتباط داشتیم، دختري را كه بيشتر به خودم تناسب داشت را گزینش کردم.
زندگی ما شروع شد. در يك خانه بوديم، ولي بین ما دیوارهای عاطفی ضخیمی وجود داشت. هر دو زمان زیادی را در اینترنت مشغول بودیم. و روابط صمیمی بین ما حاکم نبود. از اين اوضاع خسته شده بودم وقتي مي ديدم بين دوستان يا اقوام زوجي خوشبخت هستند حسادت مي كردم و از درون آتش مي گرفتم.از همسرم خواستم که در شبكه هاي اجتماعي با هیچ آقايي ارتباط نداشته باشد. در ظاهر قبول می­ کرد ولی وقتی مي ديدم به كارش ادامه مي دهد و با تندی و جدیت به او تذكر مي دادم اعتراض مي كرد؛ چه فرقی بین من تو هست؟! مي گفتم من مرد هستم و غیرتی و بدون منظور با خانم ها ارتباط دارم.
او در پاسخ مي‌گفت من هم بدون منظور در ارتباط هستم. به او مي گفتم بله تو منظوري نداري ولي مردان در اين روابط بدون منظور نيستند. دليلم براي او قانع كننده نبود چون حس بدبینی مانند خوره اعصابم را نابود مي كرد. اصرار او به کارش سبب بدبینی شدید من شده­ بود. هر وقت از کار بر می­ گشتم یا از خواب بیدار می­ شدم و او در فضاي مجازي ول گردي وب گردي يا چت مي كرد دنیا روي سرم خراب می­ شد. تا اين كه كاسه صبرم لبريز شد و مشاجره و اختلاف بين ما شديد شد. لابه لاي درگيري ها و ناسزاهايي كه به هم مي داديم متوجه شدم که وجود او را خوره بدبینی به من گرفته است. مي گفت چون ديدم ارتباط با خانم هاي ديگر براي تو اصل است و به من توجهي نداري خواستم انتقام بگيرم و من هم راه خودم را بروم ...


عشق سایبری
در سکس سایبری، اگر چه زن و مرد محل بحث هستند ولي مرد محوريت دارد بنابراين از اهمیت فوق­ العاده مسائل جنسی برای مردان سخن گفتیم. اگر چه عشق سایبری نيز با وجود زن و مرد تبلور مي‌يابد ولي اينجا بر اولويت ويژه مسائل عاطفي براي خانم‌ها تأکید می­ کنیم.ّ
حضرت علي (علیه السلام ) 
 نفس متجاوز و سرکش خويش را با ترک عادات ناپسند خوار نمائيد و با انجام اوامر الهي وادارش سازيد و بار غرامتهاي تخلفش را بر وي تحميل نمائيد ، با ارتکاب مکارم اخلاق زينتش کنيد و از پليديهاي گناه مصونش داريد.

پاسخ
 سپاس شده توسط بازگشت به خاک ، صادقین ، smwarrior ، خانوم لبخند ، عطر رهایی ، مهرخدا ، رامین. ، شازده کوچولو ، sheydaei ، قاصدک ، شادن ، b@h@r ، جناب خان :) ، mojgan ، سها ، nasim021 ، fatemeh.80 ، دکتر آرش! ، MUTE ، یوسف ، mojode_zamini ، تولد دوباره
نمونه عینی از عاطفه محور بودن:

«برای مشکلی مجبور شدم با خانمی که تا به­ حال او را نديده بودم تماس هايي بگیرم. من هیچ وقت طوری سخن نگفتم که او برداشت بدی بکند ولی متأسفانه بهم علاقه مند شدند بهشون گفتم که دیگه به این ارتباط ادامه ندیم اما قول دادن که بیشتر از این علاقه­ مند نشن. چون فقط ایشون می تونستند کمکم کنن قبول کردم. کارمون تموم شد و خداحافظی کردیم. تا اینکه چند روز پیش پیام دادن که دیگه نمیتونن دوریمو تحمل کنن. خیلی باهاشون صحبت کردم ولی اثر نکرد. چندبار خودکشی کرد که موفق نشد تا اینکه مجبور شدم بهش بگم منم علاقه مند شدم. در حالی­که نشدم، اما دیگه واقعاً نمی‌دونستم چیکار کنم. بهش گفتم یه مدت ارتباط نداشته باشیم. قبول کرد، اما من میخوام این ارتباط تموم بشه. با وجود این­که ارتباط ما مجازی بوده و ایشون هم چند سال بزرگتر هستن. لطفاً زود جواب بدید که بدجور تو هچل افتادم...»

برخی به غلط فكر می­ کنند كه عشق­ و وابستگی­ های عاطفی به جنس مخالف در دنیای واقعی و یا فضای مجازی فقط به افرادی اختصاص دارد که خیلی بی قید و بند نسبت به مسائل اخلاقی و دینی هستند، عده ­ای به اشتباه گمان می­ کنند مجازي يعني غير واقعي يا تصور مي كنند كه فضای مجازی به دلیل این که غیرملموس است قدرت ایجاد وابستگی به طرف مقابل را ندارد، بنا بر تجارب مشاوره اي حتي افراد مقيد هم از این مشكلات مصون نيستند. حقیقت این است که برخی از اختلالات روانی و شخصیتی مانند اضطراب، افسردگی و احساس تنهایی می­ توانند به عشق بی­ ترمز و بیمارگون و وابستگی شدید عاطفی دامن بزنند.
برخی از زمینه­ ها و دلائل ایجاد عشق و وابستگي، طبیعی و برخی غیراختیاری است كه خيال‌پردازي و بخش ناخودآگاه در پديدآيي آنها به شدت دخيل است. برخی از مصاديق زمينه ساز در به وجود آمدن عشق و وابستگی شديد عبارتند از: 
دلباختة جلوه­ های ویژه دیگری شدن (چهره زیبا، صدای خوب، مهارتی خاص و...)، 
احساس بودن و فرار از پوچی و بی هدفی،
دلباخته افراد شبیه خود شدن، 
آزمودن قدرت عشق ورزی، 
رهایی از رنج ­های زندگی، 
عقده­ ها و آرمان­ ها، 
در جستجوی حمایت گر، 
تنهایی و بی ­پناهی، 
رسیدن به آرزوها، 
ترحم و همدردی،
احساس فشار.

به ظاهر ريز ولي مهم و اساسي

در تجارب مشاوره­ ای با افراد زیادی روبه رو می­ شویم که برخی را به خاطر عشقی سرزنش می­ کردند و تصور نمی­ کردند خودشان روزی گرفتار شوند. هر انسان مبتلا به عشقي را نمي توان سرزنش كرد. برخي واقعا با رعايت مسائل شرعي و اخلاقي گرفتار مي شوند، ولي معمولا عشق و وابستگي شديد زماني براي افراد مقيد روي مي‌دهد كه به مسائل اخلاقی و شرعی به «ظاهر ریز و جزيي» در روابط با جنس مقابل توجه ندارند به اين نمونه عيني توجه فرماييد:

«خانمی­ می­ گفت: برای تحقیق کلاسی با وبلاگی آشنا شدم به نظرم رسید می­ توانم از صاحب آن کمک علمی بگیرم. به او ایمیل دادم. ایشان کمک می­ کردند شماره ایشان را گرفتم تا برخی اشکالات را تلفنی رفع کنم. بعد از مدتی برایم پیامک ارسال می ­کرد. پیامک­ هايش عاشقانه بود. من فکر می­ کردم به قصد ازدواج اين گونه ارتباط دارد. چون او را فردی توانمند می­ دیدم جواب پیامک­ هایش را مي دادم. با چت نوشتاري و تصويري با هم ارتباط داشتیم. روز به روز به او وابسته­ تر شدم در مدت آشنايي برخي از هم کلاسی ­هایم را به او معرفی کردم تا از ايشان کمک علمی بگيرند. در كمال حيرت متوجه شدم با آنها هم ارتباط و دوستي دارد همان گونه كه با من داشت و هر كدام تصور مي كردند عاشق شان است مي خواهد به او ازدواج كند. جایی گیر کرده بودم از جایی و به او وابسته شده بودم از سویی هم از او رابطه اش با دوستانم نفرت پیدا کرده بودم....»
يادمان نرود گاهی با گناه به اندازه ی یک لايک فاصله داريم...
يادمان نرود فضای مجازی هم «محضر خداست» نکند که شرمنده باشيم؛ امان از لحظه ی غفلت که فقط خدا شاهد است و بس...
روی مانيتور بچسبانيم:«ورود شيطان ممنوع»
مراقب دستی که کليک می کند، چشمی که می بيند و گوشی که می شنود باشيم... و بدانيم و آگاه باشيم که خدا يک کاربر «هميشه آنلاين» است...
[تصویر:  05_blue.png]
پاسخ
 سپاس شده توسط زینبی ، قاصدک ، Queen ، عطر رهایی ، راسخ ، جناب خان :) ، nasim021 ، vojdan bidar ، mojode_zamini ، شادن ، بازگشت به خاک ، عاشق فاطمه زهرا ، b@h@r ، JAMASB ، سها ، یوسف
توصيه های تربيتی و روان شناختی

1- گله از خدا
معمولا آن هايي که به مسائل ريز شرعي و اخلاقي توجه ندارند و به ديگري وابسته می ­شوند و به دلیلی چون متأهل بودن، نداشتن شرايط ازدواج، دروغگويي و فریبکاری طرف مقابل و مخالفت شديد خانواده نمی ­توانند به او برسند به خدا گله و اعتراض می­ کنند که چرا مهر او را در قلب من انداختی؟ تو که می­ توانستی مانع شوی چرا نشدی؟ 
پاسخ اين است كه اين افراد خودشان از ابتدا وارد روابط غیرضروری و غیرشرعی با نامحرم شده ­اند. با مكانيزم «انكار» يا كوچك شماري گناه يا مقايسه كار خود با گناهان بزرگ ديگران ساحت خود را از گناه و وابسته شدن دور مي ديدند و تصور مي كردند در هر حال مي توانند هيجان هاي خود را مديريت كنند. 
از سويي ديگر نمي دانند يا نمي خواهند قبول كنند كه انسان موجودي است بااختيار و اراده و مسؤول اعمال خودش است بنابراين در اشتباهات نبايد شيطان و ديگران را عامل اصلي اشتباه و تقصير دانست. اگر قرار بود خداوند در همه حال در زندگي و شرايط طبق ميل و خواسته ما دست كاري كند، دنيا بهشت موعود بود و اعمال مثبت اجباري حسني نداشت و كمال و بالندگي با معنا نبود. خداوند حتي هميشه در زندگي اوليائش دخل و تصرف نمي كند بنابراين است كه مي بينيم زندگي آن ها نيز پر از مشكل و غم و گرفتاري بوده ولي در عين حال هميشه شاكر خداوند بوده اند.


2- مديريت عشق و وابستگی
در عشق هاي بيمارگون و وابستگي هاي شديد بايد فردي كه خويشتن داري دارد رابطه را مديريت كند و مراقب باشد كه آن عشق بيمارگون را با سخن، يا سكوت يا نگاه يا لحن و رفتار تأييد نكند و سبب مشكلات بيشتر بيمار نشود. متأسفانه افراد بسياري كه گرفتار بيماري اخلاقي و روان شناختي خودشيفتگي هستند و درك درستي از وابستگي هاي بيمارگون ندارند، نادانسته عشق هاي بيمارگون را تأييد مي كنند. بنگريم كه حضرت يوسف چگونه زيركانه با عباراتي هشداردهنده خود را از عشق زليخا رها كرد و در عشق بيمارگون زليخا ندميد:
روزی زلیخا به یوسف (ع) گفت: چشم بردار و مرا بنگر. یوسف (ع) گفت: «از نابینا شدن چشمانم می ترسم.»
زلیخا گفت: «چقدر چشمهایت زیباست!»
یوسف(ع) گفت: «دو چشم، نخستین عضوهایی هستند که در قبر بر گونه هایم می افتند.»
زلیخا گفت: «چه بوی خوشی داری؟»
یوسف(ع) گفت: «اگر [بدی] بوی مرا سه روز پس از مرگم استشمام می کردی، از من فرار می کردی.»
زلیخا گفت: «چرا به من نزدیک نمی شوی؟»
حضرت یوسف (ع) گفت: «با این دوری، به قرب پروردگارم امید دارم.»
زلیخا گفت: «بستر من از حریر است، برخیز و خواسته ام را برآور.»
یوسف(ع) گفت: «می ترسم بهره ام در بهشت از کف برَوَد.»
زلیخا گفت: «تو را به شکنجه گرها می سپارم.»
یوسف(ع) گفت: «پروردگارم در آن هنگام مرا بس است.»

تذكر:
دقت داشته باشيم كه يوسف آزاد نبود و به چند جمله هشدار دهنده در پاسخ به هوس هاي زليخا اكتفا كرد. بنابراين روابط و گفتگوهاي طولاني در عشق هاي سايبري ممكن است سبب تشديد عشق بيمارگون شود.
يادمان نرود گاهی با گناه به اندازه ی یک لايک فاصله داريم...
يادمان نرود فضای مجازی هم «محضر خداست» نکند که شرمنده باشيم؛ امان از لحظه ی غفلت که فقط خدا شاهد است و بس...
روی مانيتور بچسبانيم:«ورود شيطان ممنوع»
مراقب دستی که کليک می کند، چشمی که می بيند و گوشی که می شنود باشيم... و بدانيم و آگاه باشيم که خدا يک کاربر «هميشه آنلاين» است...
[تصویر:  05_blue.png]
پاسخ
 سپاس شده توسط عطر رهایی ، راسخ ، smwarrior ، nasim021 ، mojode_zamini ، زینبی ، شادن ، بازگشت به خاک ، b@h@r ، سها ، یوسف ، parastu
3- تحليل سود و زيان (گناه و تقوا):
قرآن مي‌فرمايد عاقبت از آن افراد متقي و خويشتن دار در طاعت و معصيت و مصيبت و نعمت است. ممكن است چند روزي لذات زودگذر دنيا خوش باشيم ولي شادماني ماندگار را از دست خواهيم داد. به خداوند اعتماد كنيم و راهي را برويم كه او مي‌داند صلاح ما در آن است. شیخ طوسی می‌نویسد: «وقتی یعقوب به سوی یوسف آمد، یوسف بیرون آمد و از پدر و همراهانش استقبال کرد. در این هنگام، بر زن عزیز [مصر] گذر کرد که در اتاقی عبادت می‌کرد؛ چون یوسف را دید، او را شناخت و با صدایی اندوهگین فریاد زد: ای سواره! اندوهت برایم طولانی شد. چقدر تقوا زیباست و چگونه بندگان را آزاده می‌گرداند؟ و چقدر گناه زشت است و چگونه آزادگان را به بردگی می‌کشاند؟»

4- خودآشفته سازی مثبت و خودافشايی منفی
قرآن فرموده در خويشتن داري و نيكي يار هم باشيد، ولي در گناه و تجاوز از حدود الهي بال هم نباشيد. مؤمن هوش هيجاني بسياري قوي دارد. هيجان هاي خود و ديگران (مثل عشق) را خوب مي شناسند و به خوبي اين هيجان ها را مديريت مي‌كند. به محض اين كه فهميد عواطف به سمت نامحرمي گرايش دارد اسب چموش نفس او نتازد و او را به زمين نزند. نيز مؤمن به زيركي متوجه است تا وابستگي احتمالي نامحرمي را تأييد كلامي و غيركلامي نكند و سبب جوانه زدن و رشد آن نشود. بنابراين حدود شرعي و اخلاق را در روابط با نامحرم رعايت مي كند و با شعار تجدد، بهانه‌ی امروزی بودن و فرار از خشک مقدسی ارتباط با نامحرم را توجيه نمي كند. 
مؤمن علل و زمينه هاي عشق بيمارگون و وابستگي شديد را مي داند و با تنظيم رفتار، گفتار و نوشتار و سكوت خود مانع مي شود عشق بيمارگون در وجود خودش يا ديگري رشد كند. 
گاهي لازم است تصوير خيالي و بت رويايي عاشق نسبت به خود را با تبر تقوا و خودآشفته سازي عامدانه وخودافشايي منفي، شكست و ذهنيت عاشق اصلاح كرد. 
گويند علي گندابي لاتي بود كه به خاطر فضائلي چون عشق به حضرت اباالفضل (عليه السلام) و درويش كردن چشم از نامحرم عاقبت به خير شد. روزي با مريدانش نشسته بود. مريدان ديدند كه او كه خوش تيپ بود كلاهش را برداشت مچاله كرد و موهايش را پريشان كرد. مريدان از او علت را جويا شدند. گفت: خانمي از اين جا عبور مي كرد كه شوهرش از نظر زيبايي بهره زيادي ندارد نخواستم با ديدن تيپ و ظاهر من گرمي ارتباطش با شوهرش سرد و خشک شود.


5- عشق اسفنجي و عشق خورشيدي
در وابستگی و عشق بيمارگون، عاشق تصور مي كند از ميلياردها انسان روي زمين فقط اين فرد مورد نظرش، شايستگي همسر بودن برايش را دارد و مي تواند او را خوشبخت كند و به آرامش برساند. عاشق براي رسيدن به معشوق بي قرار مي شود و از خواب خوراک مي افتد و در فراقش گريه مي كند و خویشتن داری خود را از دست می دهد. فردیت خود را گم می کند و هستی و نیستی خود را در فرد مقابل و رسیدن به او تفسیر می کند. در واقع ته اين وابستگي شدید، خلأهای شخصیتی و روانی خود عاشق است كه او را چسبنده می کند. به همين دليل است كه مي بينيم در بسیاری از موارد اگر عاشق به خواسته خودخواهانه خود نرسد نفرت و انتقام رو می شود. من این نوع عشق را «عشق اسفنجی» می دانم که خودشيفته و خودخواه است و همه چیز را مي مكد و برای خود می خواهد، بر خلاف «عشق خورشیدی» که منبع فیض رساني و بخشش و از خودگذشتگي است. خود ما اگر گرفتار عشق بيمارگون شديم و نشانه هاي ياد شده را در خود ديديم بايد از روان پزشک و روان شناس باليني كمک بگيريم. اگر عشق بيمارگون فردي را كر و كور كرده است نبايد آن را تأييد كنيم و نبايد با عشق آنها در افتيم. بهترين راهكار اين است كه با او همدلي كنيم و قبل از گزينش همسر تشويقش كنيم تا براي رسيدن به آرامش از متخصصان ياد شده كمک بگيرند. البته گاهي عشق بيمارگون و بي ترمز، بين دو همجنس ممكن است روي دهد كه آنها نيز بايد از خدمات روان پزشكي و روان درماني بهره مند شوند.

ترمز و خويشتنداری
گاهي عشق بيمارگون دو سويه است كه نزديكان بايد با ظرافت آنها را به سمت كمک گرفتن از متخصص جهت بدهند. گاهي اين عشق يک سويه است و غالباً معشوق متوجه بيمارگون بود اين وابستگي نمي شود چه بسا تصور كند واقعا بيمار جذب كمالات او شده است. حتي ممكن است اين عشق بيمارگون يک سويه يا دو سويه بين متخصص و بيمار يا كارشناس و مُراجع اتفاق افتد. گاهي با آشنايي با نشانه هاي اين عشق بايد روابط به سمت سلامت رواني و معنوي مديريت شود.
اگر به هر انسان عاقلي بگويند كه با اين چتر از هواپيما بپر ولي 5 درصد احتمال دارد چتر باز نشود نمي پرد و احتياط مي كند. وقتي به عاشقان بيمارگون گفته مي شود كه اين ازدواج ها ريسک بالايي دارد و حدود نود و پنج درصد يا بيشتر به جدايي منجر مي شوند به طور غيرمنطقي مي گويند ما جزء آن 5 درصد هستيم يقينً. در حالي كه انسان زيرک و عاقل، عاقبت انديش و محتاط است و در اين مواقع از متخصصان امر ازدواج براي تصميم گيري و افزايش بينش كمک مي گيرد. متأسفانه افراد وقتي در مرداب عشق بي ترمز فرو مي روند دنبال راهنمايي و حمايت كننده مي گردند. «
باورهاي عميق ديني» و «پيش آگاهي» از اين نوع وابستگي ها با بازسازي شناختي، نقش پيش گيري و بازداري و درماني قوي دارد.
يادمان نرود گاهی با گناه به اندازه ی یک لايک فاصله داريم...
يادمان نرود فضای مجازی هم «محضر خداست» نکند که شرمنده باشيم؛ امان از لحظه ی غفلت که فقط خدا شاهد است و بس...
روی مانيتور بچسبانيم:«ورود شيطان ممنوع»
مراقب دستی که کليک می کند، چشمی که می بيند و گوشی که می شنود باشيم... و بدانيم و آگاه باشيم که خدا يک کاربر «هميشه آنلاين» است...
[تصویر:  05_blue.png]
پاسخ
 سپاس شده توسط زینبی ، شادن ، smwarrior ، عطر رهایی ، بازگشت به خاک ، راسخ ، b@h@r ، سها ، یوسف
6- عُقده‌ی سيندرلا
قصه‌هاي زيادي از كودكي در ذهن كودكان جاي مي گيرد كه تمام خوشبختي را در اين خلاصه مي کند كه شاهزاده اي اسب سوار خواهد آمد و او را به روياهايش مي رساند. شعر يک دختر دارم شاه نداره و داستان سيندرلا و زيباي خفته و شنل قرمزي و سريال ها، فيلم‌ها و رمان‌ها و عكس‌هاي عشقی متعدد، دختران را مانند زندانياني معرفي مي كنند كه تمام هستي آنها وام دار مردي رويايي است كه مي تواند او را از چاه بدبختي و بخت بستگي بيرون آورد. اين امر تا حدود زيادي عايق ضخيمي بر بينش دختران شده است طوري كه آن قدر غرق در فانتزي ها و خيال پردازي هاي رمانتيک مي شوند كه قدرت تحليل و بررسي و تحقيق و شناخت عميق نسبت به خواستگار را از دست مي‌دهند. شعار دل من به من دروغ نمي‌گويد براي گزينش همسر با بدون بررسي و تحقيق، مشاوره و هم انديشي با والدين بلاي خانمان سوزي است كه آمار طلاق و مشاجرات پرده از آن برداشته ولي باز هم چشم و فكر عبرت‌آموز كم است. حاذق ترين روان شناسان عالم ادعا ندارند كه بتوانند با يک يا چند جلسه گفتگو طرف مقابل را بشناسند آن وقت جوانان زيادي، به اشتباه فاحش، با چند ارتباط اينترنتي يا غيراينترنتي قسم مي خورند كه هم ديگر را شناخته اند. تفكر فمنيستي كه خانم ها موجودي كاملا مستقلي هستتند و نيازي به اذن پدر در ازدواج ندارند از آن طرف بوم افتادن است. بله پدر نمي تواند دختر را مجبور به ازدواج كند ولي هم فكري دختر با پدر در كنار كانال هاي ديگر تحقيق و شناخت، سبب شاخت عميق از خواستگار مي شود.

7- عشق پر دردسر
در روابط، بايد «قدرت خويشتن داري» طرفين، خودمختاري و استقلال خود و ديگري حفظ شود. هر رابطه اي كه با «وابستگي و چسبندگي» همراه باشد نفس گير خواهد بود و محكوم به شكست يا بيمارگون بودن است. عشق يک طرفه كه كَنه وار و چسبنده است چيزي جز درد سر نيست اگر چه ممكن است معشوق ابتدا غرق در اوهام شود و تصور كند جايگاه حقيقي در دل عاشق دارد، ولي به تدريج از روابط محدود كننده و نفس گير عاشق خسته مي شود و اعتراض مي كند.
بابا طاهر رباعي خوبي دارد كه مورد تأييد دين و عقل و روان شناسي است:


چه خوش بي مهربوني هر دو سر بي
كه يک سر مهربوني درد سر بي
اگر مجنون دل شوريده اي داشت
دل ليلي از او شوريده تر بي
يادمان نرود گاهی با گناه به اندازه ی یک لايک فاصله داريم...
يادمان نرود فضای مجازی هم «محضر خداست» نکند که شرمنده باشيم؛ امان از لحظه ی غفلت که فقط خدا شاهد است و بس...
روی مانيتور بچسبانيم:«ورود شيطان ممنوع»
مراقب دستی که کليک می کند، چشمی که می بيند و گوشی که می شنود باشيم... و بدانيم و آگاه باشيم که خدا يک کاربر «هميشه آنلاين» است...
[تصویر:  05_blue.png]
پاسخ
 سپاس شده توسط عطر رهایی ، زینبی ، شادن ، شازده کوچولو ، یوسف ، می توانم ، بازگشت به خاک ، راسخ ، smwarrior ، b@h@r ، سها
8-هم‌خوانی كار سخت و مزد زياد
حرف عاشقان كاملا صحيح است كسي كه عشق را تجربه نكرده باشد نمي تواند درک درستي از پيچيدگي موضوع عشق و احساس عاشقانه داشته باشد و نمي فهمد خيال معشوق چه مي كند با دل عاشق شيدا. راحت نمي توان به هر عشقي برچسب گناه كار بودن و بي قيد بودن زد. حضرت علي (علیه السلام) مي فرمايد:مَا کُلُّ مَفْتُونٍ یُعَاتَبُ؛ هر شخص گرفتارى را نمى ‏توان سرزنش کرد [چه بسا بى‏ تقصیر باشد].ولي در تجارب مشاوره اي به اين نتيجه مي رسيم كه درست است كه عشق كه بي اراده است گناه نيست ولي غالبا افراد با مقدمات گناه آلود به جايي مي رسند كه گرفتار عشق مي شوند.

هر آن كس كو گرفتار بلائى است
نكوهش كردن از آن كس روا نيست
بسا باشد كه آن درد و غم و رنج
ز پى دارد ثواب و راحت و گنج

مثل عاشق مانند راننده اي است كه هنگام رانندگي خوابش مي برد. حمله‌ی خواب هنگام رانندگي گناه نيست، ولي مسلما از نظر قانوني و عقلي و شرعي بي احتياطي كردن و استراحت نكردن قبل و حين رانندگي عامل خوابيدن و حوادث است.
هر كسي به هر دليلي، چه با مقدمات اختياري و چه با مقدمات غيراختياري، گرفتار عشق به نامحرم شود مي تواند روي اين پتانسيل سرمايه گذاري كند و با خداوند رحمان وارد معامله با سوددهي زياد شود. همان گونه كه خداوند با توبه گناهان گذشته را به حسنه و نيكي تبديل مي كند. با مهار عشق به نامحرم، اجر فراوان، اجر شهيد، عشق به خودش، تجارب عرفاني، لذت مناجات، آرامش بي كران، و..را نصيب عاشق مي كند. (داستان عشق كارگر ساده به گوهرشاد را بازخواني كنيم و تأمل)
هر چه كار سخت تر باشد ما مزد بيشتري براي آن در نظر مي‌گيريم.پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) مي فرمايد:مَنْ عشقَ و عفََّ و كتمَ ثُمّ ماتَ ماتَ شهيدا؛ یعنی کسی که گرفتار عشق به نامحرم شود اما عفاف ورزد [و از سودای این عشق دچار حرام نگردد] و آن را پنهان نماید، شهید از دنیا رفته است و اجر شهید را دارد.
پيامبر خدا (ص) مي فرمايد: خداوند (عزّ و جلّ) مى فرمايد: هرگاه اشتغالِ به من، بر جان بنده ام غالب شود، خواهش و لذّت او را در ياد خودم قرار دهم و چون خواهش و لذّتش را در ياد خودم قرار دهم عاشق من گردد و من نيز عاشق او. و چون عاشق يكديگر شديم پرده ميان خود و او را بالا زنم و آن [مشاهده جلال و جمال خود] را بر جان او مسلّط گردانم، به طورى كه وقتى مردم دچار سهو و اشتباه مى شوند، او دستخوش سهو نمى شود.
يادمان نرود گاهی با گناه به اندازه ی یک لايک فاصله داريم...
يادمان نرود فضای مجازی هم «محضر خداست» نکند که شرمنده باشيم؛ امان از لحظه ی غفلت که فقط خدا شاهد است و بس...
روی مانيتور بچسبانيم:«ورود شيطان ممنوع»
مراقب دستی که کليک می کند، چشمی که می بيند و گوشی که می شنود باشيم... و بدانيم و آگاه باشيم که خدا يک کاربر «هميشه آنلاين» است...
[تصویر:  05_blue.png]
پاسخ
 سپاس شده توسط عطر رهایی ، شادن ، شازده کوچولو ، راسخ ، smwarrior ، b@h@r ، سها ، یوسف
9- عشق و اعتياد
از نظر شيمي عصبی(1)، شباهت‌هايي بين عشق (علاقه و وابستگي شديد قلبي) و اعتياد هست. در هر دو، نقش ترشح هورمون اوکسي توسين پررنگ است. بين سندرم ترک مواد اعتيادآور و فراق نيز شباهت‌هايي وجود دارد(2). عشق معمولاً پديده‌اي زيبا و لطيف است. نيز اختلالات رواني هميشه از عوامل پيچيده و متعدد زيستي، رواني، اجتماعي و معنوي ريشه مي‌گيرند. بنابراين اگر بگوييم فلان فرد از عشق دچار جنون شده، اشتباه است. اين درواقع ساده کردن يک روند پيچيده و سخني غيرعلمي است. جدايي و فراق مي‌تواند به‌عنوان عاملي استرس‌زا در تشديد اختلالات رواني، در کنار عوامل بيماري‌زاي ديگر، نقش داشته ‌باشد. روابط عاشقانه ناهنجار در پس‌زمينه يک اختلال شخصيتي روي مي‌دهد. برخي اختلالات رواني وجود دارد که از همان ابتدا فرد بيمار است و جنون دارد؛ اما ظاهراً مسئله با عشق ربط مي‌يابد؛ از جمله:

1. سندرم اوتللو(Ottello):حسادت بيمارگونه؛
2. سندرم کلرامبو(Cleramboult):در هذيان عاشقانه بيمار احساس مي‌کند فردي مهم شديداً عاشق اوست؛
3. سندرم لوليتا(Lolita):عشق مرد ميان‌سال به دختري نوجوان.(3)


10- بخوانيم و تأمل كنيم:
اين كتاب را مطالعه كنيم: عشق ويرانگر، دکتر براد جانسون، دکتر کلی موری، ترجمه الهام شفیعی، زهرا حسین زاده، موسسه خدمات فرهنگی رسا ، تهران.
درباره شخصيت مهرطلب تحقيق كنيم و ويژگي‌هاي اين شخصيت را به خوبي بشناسيم.


منبع: بخش مشاوره سایت گفتگوی دینی (اسک دین)
--------------
1- شيمی اعصاب‌ دانشی است که به مطالعه مواد شيميايی عصبی و مطالعه پيام‌رسان‌های عصبی و نقش آن‌ها در دستگاه عصبی بدن و تأثيرات آن‌ها بر سلول‌های عصبی می‌پردازد.
2- ر.ک.: روان‌پزشک مشاور در خانه شما،يونس نابدل، ص260
3- ر.ک.: مثل های روان ( تمثيل های روان شناختی و تربيتی)، مركز مشاوره مأوا وابسته به مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمينی
يادمان نرود گاهی با گناه به اندازه ی یک لايک فاصله داريم...
يادمان نرود فضای مجازی هم «محضر خداست» نکند که شرمنده باشيم؛ امان از لحظه ی غفلت که فقط خدا شاهد است و بس...
روی مانيتور بچسبانيم:«ورود شيطان ممنوع»
مراقب دستی که کليک می کند، چشمی که می بيند و گوشی که می شنود باشيم... و بدانيم و آگاه باشيم که خدا يک کاربر «هميشه آنلاين» است...
[تصویر:  05_blue.png]
پاسخ
 سپاس شده توسط عطر رهایی ، smwarrior ، b@h@r ، سها ، حوا هستم ، davoodgt ، یوسف ، parastu ، قاصدک ، زینبی ، آقای اراده
این قسمت از خنداونه در مورد ازدواج بوده
به مناسبت روز ازدواج حضرت فاطمه و حضرت علی

اگر ندیدین حتما نگاه کنید.
مخصوصا صحبت های مهمان برنامه، خیلی خوب بود.

کلیک
۸ آبان امسال
اربعین کربلا

*****************

[تصویر:  resized_1934666_8381.jpg]

*****************
آنتی وسوسه
عاشق فاطمه زهرا / aliunknown / محجوب / پیروز97 / اراده

*****************
[تصویر:  05_blue.png]
پاسخ
 سپاس شده توسط آقای اراده ، صادقین




کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان

در ۷فروردین ۱۳۸۷ کانون ترک، از وبلاگ شخصی به نام آقای منهدم گام در دنیای مجازی نهاد،
با هدفی خدایی و آسمانی، برای رهایی همه ی بندگان گرفتار به گناهی بزرگ به نام «خودارضایی»، برای پاکی نهایی و ابدی…پاکی جسم ،روح و ذهن….
اینجا سرزمین نیست، آسمـــــــــــان است.