مهمان عزیز : ..: گروه بندی ها انجام شد، لطفا یک روز را برای خود انتخاب کنید! :..


امتیاز موضوع:
  • 11 رأی - میانگین امتیازات: 4.36
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

اورژانس کانون

Exclamation 
#1
[تصویر:  kisscc0-computer-icons-ambulance-emergen...819759.png]

سلام به اورژانس خوش اومدید

اگه وضعیتتون حاده

اگه دارید میترکید

اگه ممکنه تو چند دقیقه ی آینده بخواین خود ارضایی کنید

چند لحظه صبر کنید

شاید بشه کار بهتری کرد

امتحانش که ضرری نداره

این چنتا عکس رو ببین

[تصویر:  de7d2b90d554.jpg]

[تصویر:  66961069497091878334.jpg]

[تصویر:  8.jpg]
می بینی دنیا چه قدر جای قشنگیه


حالا اگه می خوای یکی کمکت کنه کافیه یه پست تو همین تاپیک بدی

چرا وایسادی زود باش
مطمئن باش دوستانت تو همین سایت با کمال میل میان کمکتvarzesh



تا تو چنتا عکس بعدی رو ببینی انشاالله ما هم پیدامون میشهcheshmak

امتــــــــحان هاي الهي آسان اســـتـــ ..... بـــايد در تـــمـــامــ جـــاي خـــالـــي ها بـــنــويـســـي :
خــ ــ ـ ـ ـ ـــ ـــ ــ دا
ولی ....
چــــقــــدر در اعتــــمــاد بـــه ((نفســـ)) هايـــمان ...
جاي اعتـــماد بـــه ((خـــدا)) خـاليســـت . . .

خانه دوست کجاست....!!؟؟


 سپاس شده توسط
#2
با اجازه 53

یه لحظه دست نگه دار...

دوست داری اینجوری باشی؟


[تصویر:  istockphoto_8922315-laughing-baby-face.jpg]

یا اینکه میخوای کل روزت اینجوری باشی؟؟

[تصویر:  istockphoto_2780391-stressed-out.jpg]

حالا انتخاب کن....
قوی باش...


[تصویر:  gid0g8lmsh26k0vbqrhd.gif]
#3
آري،‌ موفقيت هرگز پايان نمي پذيرد. در جاده زندگي نبايد نا اميد شويم و براي موفقيت نبايد دست از تلاش برداريم.
موفقیت تا زمانی پایان ندارد که انسان ناامید نباشد .
موفقیت بی انتهاست و انسانها نمی توانند مکان و زمانی برای آن تعیین کنند.

هیچگاه از رحمت خدا مایوس نشویم.


[تصویر:  78918CCBB3.jpg]
راه بی پایان است گر تو آغاز شوی
#4


[تصویر:  panjare.jpg]

اميدوار شکست ناپذير است


چهار شمع به آهستگي مي سوختند و در محيط آرامي صداي آن ها به گوش مي رسيد
شمع اول گفت: من صلح وآرامش هستم اما هيچ کس نمي تواند شعله ي مرا روشن نگه دارد.من باور ...دارم که به زودي مي ميرم
سپس شعله صلح و آرامش ضعيف شد تا به کلي خاموش شد

شمع دوم گفت:من ايمان هستم.براي بيشتر آدم هاديگر در زندگي ضروري نيستم،پس دليلي وجود ندارد که روشن بمانم..؛پس با وزش نسيم ملايمي،ايمان نيز خاموش گشت

شمع سوم با ناراحتي گفت : من دوستي هستم ولي توانايي آن را ندارم که روشن بمانم انسانها من را در حاشيه زندگي خود قرار داده اند ومرا درک نمي کنند آنها حتي فراموش کرده اند که به نزديک ترين کسان خود محبت بورزند طولي نکشيد که دوستي نيز خاموش شد

...ناگهان
کودکي وارد اتاق شد و سه شمع خاموش را ديد «چرا شما خاموش شده ايد شما قاعدتا بايد تا آخر روشن بمانيد» سپس شروع به گريه کرد
آنگاه شمع چهارم گفت:«نگران نباش تا زماني که من وجود دارم ما مي توانيم بقيه شمع ها را دوباره روشن کنيم»؛
من اميد هستم
با چشماني که از اشک شوق مي درخشيد کودک شمع اميد را برداشت وبقيه شمع ها را روشن کرد
! نور اميد هرگز از زندگيتان خاموش مباد
راه بی پایان است گر تو آغاز شوی
 سپاس شده توسط
#5
(1388 شهريور 20، 15:16)tanha نوشته است: ایده هر پستی رو که می خوای پاک بشه

زیرش دکمه گزارش report رو بزن و بگو چرا باید پاک بشه

اینطوری رز جان راحتر پاک می کنه

مرسی


چشم حتما


(1388 شهريور 20، 15:47)رز زرد نوشته است: سلام آقاي ايده خان جان عزيز

مي گم دستور شما انجام شد !! Smiley-face-cool-2

ببين خوبه ؟؟ اگه تغييراتي بازم خواستي بدي بگو تا انجامشون بدم !!

فقط حذف مي شه كرد !!


خیلی ممنون
خیلی بهتر شد
:cool:
(1388 شهريور 20، 14:14)Recluse نوشته است: ایده جون کسی جز من نیست

[/align]

ریکلوس جون تو نفس من بیدی جیگر


حالا که با زبون خوش همکاری نمی کنین:smiley-yell: همه ی کارکنان ثابت اورژانس موظفند حداقل یک پیام آرامش بخش با یا بدون عکس بگذارند1744337bve7cd1t81

با تشکر
طرح ساماندهی اورژانسهای کل کشور:cool:
امتــــــــحان هاي الهي آسان اســـتـــ ..... بـــايد در تـــمـــامــ جـــاي خـــالـــي ها بـــنــويـســـي :
خــ ــ ـ ـ ـ ـــ ـــ ــ دا
ولی ....
چــــقــــدر در اعتــــمــاد بـــه ((نفســـ)) هايـــمان ...
جاي اعتـــماد بـــه ((خـــدا)) خـاليســـت . . .

خانه دوست کجاست....!!؟؟


#6
ایده جان ارادتمندیم53258zu2qvp1d9v

❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇

اگر حقيقت را درک کنيد، حقيقت شما را آزاد خواهد ساخت

❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇

ای عزیر بر سه چیز اعتماد مکن : بردل و بر وقت و برعمر . دل زنگ پذیر است و وقت را تغییر است و عمر در تقصیر است.

❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇

فردا و دیروز با هم دست به یکی کردند....دیروز با خاطراتش مرا فریب داد....فردا با وعده هایش مرا خواب کرد....وقتی چشم گشودم امروز هم گذشته بود

❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇

داشتن کافی نیست باید اقدام کرد خواستن کافی نیست باید کاری کرد

❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇

موفقيت حاصل تصميم گيري درست است، و تصميم گيري درست حاصل تجربه .... و جالب اين كه تجربه اغلب حاصل تصميم گيري نادرست است.


❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇❇
راه بی پایان است گر تو آغاز شوی
#7
[تصویر:  6377.aspx]
در انتهای هر سفر
در آیینه
دار و ندار خویش را مرور می کنم
این خاک تیره این زمین
پایوش پای خسته ام
این سقف کوتاه آسمان
سرپوش چشم بسته ام
اما خدای دل
در آخرین سفر
در آیینه به جز دو بیکرانه کران
به جز زمین و آسمان
چیزی نمانده است
گم گشته ام ‚ کجا
ندیده ای مرا ؟
در این سرای بی کسی کسی به در نمی زند / به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند
#8
1- امام علي (ع) فرمود : هرفریب خورده ای را نمی شود سرزنش کرد

2- امام علي (ع) فرمود : به هر چیز دنیا که بیشتر انس داری بیشتر از ان به ترس

3- امام علي (ع) فرمود : قربانگاه عقلها غالبا در پرتو طمعها است.

4- امام علي (ع) فرمود : ترس با ناامیدی وشرم با محرومیت همراه است و فرصتها چون ابرها می گذرند پس فرصتهای نیک را غنیمت شمارید.
راه بی پایان است گر تو آغاز شوی
#9
به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر سفر نکنی، اگر کتابی نخوانی، اگر به اصوات زندگی گوش ندهی، اگر از خودت قدردانی نکنی.
به آرامی آغاز به مردن می‌کنی زمانی که خودباوری را در خودت بکشی، وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند.
به آرامی آغاز به مردن می‌کنی اگر برده‏ی عادات خود شوی، اگر همیشه از یک راه تکراری بروی … اگر روزمرّگی را تغییر ندهی اگر رنگ‏های متفاوت به تن نکنی، یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی.
تو به آرامی آغاز به مردن می‏کنی اگر از شور و حرارت، از احساسات سرکش، و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وامی‌دارند، و ضربان قلبت را تندتر می‌کنند، دوری کنی ... ،
تو به آرامی آغاز به مردن می‌کنی اگر هنگامی که با شغلت،‌ یا عشقت شاد نیستی، آن را عوض نکنی، اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی، اگر ورای رویاها نروی، اگر به خودت اجازه ندهی که حداقل یک بار در تمام زندگی‏ات ورای مصلحت‌اندیشی بروی . .
امروز زندگی را آغاز کن! امروز مخاطره کن! امروز کاری کن! نگذار که به آرامی بمیری! شادی را فراموش نکن!


[تصویر:  iran_view_winter.jpg]
در این سرای بی کسی کسی به در نمی زند / به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند
#10

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

چرا عاقل کند کاری که بازآرد پشیمانی ؟!


زیب النسابگُم دختر اورنگ زیب عالمگیر پادشاه هندوستان بود که در شعر «مخفی» تخلص مینمود.
زیب النسا به هیچ خواستگاری سر فرو نیاورد و چون کسی را لایق همسری خود نمیدانست تا آخر عمر همسر اختیار نکرد. با این حال زیب النسا به حکم غریزه بشری و مقتضای جوانی چنان که افتاد و دانی در دام عشق یکی از وزرای پدر که موسوم به عاقل خان و جوانی رعنا و برازنده بود گرفتار شد و عاقل خان نیز عشق شدیدی نسبت به «مخفی» پیدا کرد و بین آنها سر و سری ایجاد شد و پیغامهای مشتاقانه رد و بدل گردید. چند نفر از مغرضین قضیه را به گوش عالمگیر رسانیدند.
اورنگ زیب عالمگیر ابتدا خشمگین شد ولی چون پای دخترش در میان بود و مدرکی هم در دست نداشت بدین فکر افتاد که قضیه را به وسیله ای امتحان کند و مدرک بدست آورد.
گویند اورنگ زیب را هفت وزیر بود. وی دستور داد که هر یک از وزرا به نوبت اجازه دارند که بیست و چهار ساعت در تمام قصور سلطنتی آمد و شد کنند و بدین ترتیب هفت روز هفته بین آنها تقسیم گردید.
دی این میان شبی هم نوبت عاقل خان رسید و فرصتی بود تا دو دلداده یکدیگر را ببیند. اورنگ زیب چند نفر از جاسوسان را مامور کرد که شبی که نوبت عاقل خان است با نهایت دقت مراقب او باشند و هرجا که رفت و با هرکس که ملاقات کرد او را مطلع سازند.
از آن طرف عاقل خان که مرد فهمیده و عاقبت اندیشی بود از روی فراست دریافت که قضیه از چه قرار است، از این رو از عواقب کار ترسید و شبی که نوبت او بود تا در قصر سلطنتی آمد و شد کند تمارض کرد و از منزل بیرون نیامد. مخفی با نهایت اشتیاق منتظر شب نوبت عاقل خان بود و امیدوار بود که در آن شب به دیدار محبوب نایل گردد ولی در آن شب هرچه انتظار کشید و تا بامداد بیدار ماند به زیارت دلدار نایل نگردید. بامدادان، مخفی این مصراع را نوشته برای عاقل خان فرستاد:
«شنیدم ترک منزل کرد عاقل خان.»
عاقل خان چون شعر محبوب را دید در پاسخ او این مصراع را نوشت:
«چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی.»
راه بی پایان است گر تو آغاز شوی
Wink 
#11
اينم يه پست آرامش بخش از رز زرد :

[تصویر:  khodaya%20magzar.JPG]

cheshmak
#12
ریکلوس و داداش رز دستتون درد نکنه!!
بزار خودم به خودم یکم روحیه بدم4fvfcja

مامانه به بچه هه میگه میدونم شیطون گولت زد موهای خواهرتو کشیدی!
بچه هه میگه آره ولی لگدی که زدم تو شیکمش ابتکاره خودم بود!


چی کار کنم دوباره باید از نو شروع کنم!
بیشتر از این ناراحت شدم که روزه ام باطل شدTears
#13
یه مطلبی بزارید تا از این افکار دور بشیم
راه بی پایان است گر تو آغاز شوی
#14
همون جک بالایی رو بخون از دلسردی در میای یا میخوای جکای بیشتری برات بزارم؟
#15
بخاری ؟

نه جک هات به درد خودت میخوره
راه بی پایان است گر تو آغاز شوی


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان