مهمان عزیز : ..: گروه بندی ها انجام شد، لطفا یک روز را برای خود انتخاب کنید! :..


امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

اولين دانشگاه و آخرين پيامبر (دكتر شهيد سيد.ر.پاكنژاد)

#1
آشنايي با ديدگاه شهيد دكتر سيد رضا پاكنژاد

[تصویر:  13111408616712994421201931979119227218199.jpg]

خداوند، سوم آذر ماه سال 1303 هجري شمسي، كودكي را به خانواده سيد ابوالقاسم عطا كرد، كه نام او را از هشتمين خورشيد تابناك آسمان ولايت و امامت برگرفتند و رضا نهادند. سيد ابوالقاسم پدر سيد رضا پاك نژاد به امر كسب اشتغال داشت. سيد رضا، كودكي را در شهر دارالعباده يزد سپري و در سال 1321 هجري شمسي، ديپلم متوسطه را از دبيرستان ايرانشهر اخذ كرد.
پس از پايان دوران تحصيل و قبل از راهيابي به دانشگاه در سال 1322 هجري شمسي به مكه مكرمه مشرف شد و چون در آن سال، فتنه گردن زدن ابوطالب يزدي در مكه معظمه پيش آمد، مدت 31 روز به همراه برخي از دوستانش در زندان شهر مكه بازداشت شد. وي در طول سفر حج ابراهيمي كه 6 ماه و 7 روز طول كشيد تحقيق و پژوهش را در كنار احكام عبادي و مناسك حج دنبال نمود و با مسلمانان كشورهاي مختلف ارتباط صميمي برقرار كرد.
سيد رضا پاك نژاد در سال 1331 هـ .ش رساله دكتراي خود با عنوان «تمام برنامه هاي پزشكي در اسلام» را با درجه ممتاز گذراند.
سيدرضا در كنار تحصيل علم طب، به فراگيري زبان و ادبيات عرب نيز پرداخت و دروس حوزوي را تا سطح مقدمات نزد حجت الاسلام والمسلمين عجم طي كرد.
دكتر پاك نژاد پيش از پيروزي انقلاب اسلامي با انتخاب مسئوليت آموزگاري در مدارس شهر يزد، حسابداري و طبابت و سرانجام رياست بيمارستان هراتي و بيمه يزد،‌ خدمات قابل توجهي را به همنوعان خود ارائه كرد. او همواره به روشنگري مردم بويژه جوانان مي پرداخت.

شهيد سيدرضا پاك نژاد در سالهاي قبل از پيروزي انقلاب اسلامي دو سفر به حج، چهار سفر به عراق (براي زيارت)، يك سفر به سوئيس، پاريس، لندن و برلين براي تحقيقات علمي داشته است.
دكتر پاك نژاد كه دانش آموخته مكتب امام صادق (ع) بود، توانست فقه و طب را با هم در‌آميخته، با كنكاش در علوم پزشكي و اسلامي، احكام و فتواي مراجع تقليد را در علم پزشكي بكار گيرد. وي با طرح مطالب پزشكي و انطباق آن با فقه و نيز بررسي علوم و معارف اسلامي كتب متعددي را تأليف نمود كه مهمترين آن يكصد و ده جلد كتاب با عنوان «اولين دانشگاه و آخرين پيامبر» است كه 40 جلد آن به زيور چاپ آراسته شده است.

شهيد بزرگوار در جلد 16 اين كتاب به بررسي تقابل بين دين و عقل و اهم مضرات خودارضايي و وجود آسيبهاي روحي و ذهني اين گناه ميپردازند كه در اين اتاق، هدف، بررسي مطالب موجود در اين قسمت از كتاب و سپس تعميم مطالب و بسط آن در مقالات ديگر علمي ميباشد.

اين محقق متعهد،‌ شامگاه هفتم تير سال 1360 به همراه ديگر برادرش سيد محمد كه او نيز از اعضاء حزب جمهوري اسلامي بود به سوي آسمانها پر گشودند. او و برادرش به همراه 70نفراز بهترین خدمتگزاران ایران و آيت الله بهشتي در هفتم تیر سال 1360با بمب گذاری منافقین به شهادت رسیدند.پيكر غرق به خون و پاره پاره شهيد دكتر سيدرضا پاك نژاد در گلزار شهداي يزد به خاك سپرده شد
************************یار این عبد مضطر تو هستی ******* مهربانتر ز مادر تو هستی************************

 سپاس شده توسط
#2
بسم الله الرحمن الرحيم


خ.ا از نگاه دكتر سيد رضا پاكنژاد
قسمت اول

گاه سركشي و طغيان انسانها در مقام سنجش كميتي و كيفيتي از آسمانها و آنچه آفريده شده است سنگين تر و نابكارتر ميباشد. چه بسا تمام سفرا و فرستادگان الهي بر امري اتفاق كرده اند كه زشت است. پليد است. حرام است اما بنا بر مصالح و مقتضياتي همان آلودگي از طرف انسان يا اجتماعي حتي مفيد و ضروري شناخته گرديده و با چنين وضعي گفته ميشود كه براي نابكاري هيچگونه دريغ و قصوري نشده است:
آدمكشي را همه بد دانسته اند اما بعناوين پاسداري و حفظ صلح، پايان دادن به اختلافات و برقراري امنيت و ... قتلهاي بسياري را بصواب و صلاح بشريت قلمداد و اقدام به جنگ هاي جهاني مينمايند و در آخر بقول يكي از دانشمندان كسيكه بر يكنفر غلبه كرد و وي را نابود ساخت قاتل محسوب ميشود اما اگر اجتماعي را نابود ساخت و بر آنها غالب شد و هزاران نفر را كشت فاتح شناخته ميشود.
لواط چون دستگاههاي انتظامي و قضائي را درگير برخورد با خودش ساخته و سبب گسترش و امتلاي زندان ها شده و بودجه مملكتي را تهديد به كاهش و كمبود مينمايد، قانوني و بصلاح عمومي است و حتي مقالاتي به نفعش نوشته و از عمل شنيع مذكور حمايتها مينمايند.
شراب، قمار و دزدي و .... و هر گناهي تصور شود كه بالاتفاق پيامبران الهي آنرا مذموم شمرده و حرامش كرده اند باز طرفداراني دارد و از جمله مطلب مورد بحث استمناء است كه هر چند كتابهاي فراواني عليه آن نگارش شده است اما باز هم در گوشه كنار جملاتي بنفع آن نوشته ميشود و عجيب آنكه نويسندگان موافق استمنا اغلب همان كساني هستند كه گناهان ديگر را هم با شرايط و ضوابطي، صواب بلكه صلاح معرفي نموده اند و از آنهاست آنكه ميگويد: صرف اندگي مشروبات الكلي مفيد ميباشد و سخني مشابه كه استمنا كردن با فواصل زياد زيانبخش نيست و در جلد هفتم اين كتاب آمده است كه اگر خوانده باشيد يقين حاصل كرده ايد كه بي شك خوردن حتي يك قطره مشروب مضر است و با ادامه مطالعه اين بخش باور خواهيم نمود كه حتي يكمرتبه استمناء زيانبخش ميباشد. (در صورتي كه دوستان تمايل به آشنا شدن با نظرات دكتر پاكنژاد در رابطه با مشروبات الكلي و مضرات آن دارند، امر بفرمايند تا مطالب مذكور نيز ارائه شوند)
كسيكه حكم خدا را دگرگون ساخت تنها در زمره كساني نيست كه منكري را معروف كرده است بلكه غير از خودش، نوح، ابراهيم، موسي، عيسي و محمد و همه پيامبران الهي صلوات الله عليهم، همه و همه را در اتفاق بحرمت گناه چنين معرفي كرده كه در اشتباه بوده اند و چه كسي ستمكارتر از اينان است كه در مقابل انبياي الهي مكتب باز كرده و حاضر نباشند بپذيرند كه روزي با پيشرفت علم جنبه هاي زيانبخش تازه اي كشف و به استمنا نسبت داده شود. همانگونه كه بسياري از مطالب علمي مدت ها مسيري بر خلاف آنچه پيامبران آورده بودند داشت و امروز مشاهده ميكنيم بمسير اصلي فطرت و موافق انبياء برگشته است.

خداي متعال جماد را آفريد و اشعه هاي تابناكي در آنها قرار داد كه نوعي دفاعشان است در برابر متجاسرين.

نباتات را آفريد كه تا زنده اند و اعمال شيميايي در آنها انجام ميگيرد عليه قارچها و انگلها و باكتريها و عوامل متجاسر قدرت دفاعي داشته باشند. حيوانات را به پادزهرها و گلوبولهاي سفيد و متحرك و ثابت و سلولهاي همبندي و .... مجهز ساخت تا باكتريها و عناصر متجاسر و اجسامي كه براي كشور بدن، خارجي و بيگانه تلقي ميشوند بهر نحوي است نابود سازند. ( در جلد اول آنگونه جالب از جنگ بدن با ميكروبها بحث شد كه يكي از مجلات ژورنال وزين پزشكي دو مرتبه آنرا به نقل از گتاب منعكس ساخت)
اجتماع ملت ها، ميمونها و دلفين ها را راهنمايي فرمود بلكه آفريد و بروش مادر شاهي يا طريقه ديگر وسيله دفاع و دوري از بديها آموخت و زنبور عسل و مورچه و موريانه و هر جنبنده ديگري چه بروش اجتماعي آفريده شده چه نشده باشد هر كدام را بطرزي خاص دوري از پليدي ها و زشتي ها ياد داد.

براي انسان اجتماعي تر از همه پيامبراني فرستاد تا همانند نسوج همبندي و گلوبولهاي سفيد كه بجان دردها، رنجها، بيماريها، پليديها ميافتند و از خودگذشتگي و فداكاري مينمايند آري همانند مدافعين سلولهاي بدن و عناصر بدن و اعضاء بدن، پيامبران نيز با فداكاري و از خود گذشتگي و بشهادت رسيدن، گناهان، پليديها يا زشتي ها كه بيماريها و رنجهاي اجتماع اند همه و همه را از بين ببرند و كشور اجتماع را خالي از شيطانها و زهرها نمايند.
پادزهري كه پيامبران تهيه مينمايند آنچنان پادزهري است كه دشمنان را خسران و دوستان را شفاء ميباشد كه همان آيات الهي است:
((و تنزل من القران ما هو شفاء و رحمة للمومنين ولا يزيد الظالمين الاخسارا- الاسراء 82 ))
و عجبا كه براي دوستان هم شفاست هم رحمت هم بدن را سالم دارد و هم اجتماعشان را. هم اين سرايشان و هم آن سرايشان.
باز بياد جلد 11 افتادم در آنجا كه نظريه هايي داده و از دانشگاه تهران درخواست كرده بودم كه حافظ حقوق علمي نويسنده و شاگرد خودش باشد و مطلب ديگري را به نظريات قبلي ميافزايم. مطلب ديگري كه نشان مجددي است از برهان يكسان و يكنواخت بودن عالم آفرينش و اينكه سازمان دهنده همه و تربيت كننده همگي ذات مقدس عالم مدبر حكيم يگانه اي است كه سلطه و حكومتش بر سراسر اجرام مستولي ميباشد.
بنده نظريه اي را بدست تواناي محققين و پژوهشگران ميدهم كه چنين است: گياهان نيز در ساختمان خود و هم براي دفاع خود داراي پادزهرهايي هستند. همانگونه كه بسياري از آنها زهر دارند. مار كه مار را ميزند و مسموم نميشود چون ساختمان شيميايي بدنشان خاص خودشان بوده و براي آنها و جهت زنده بودنشان ساخته شده است و مفيد است اما همينكه زهر مار وارد محيط شيميايي انواع ديگري شد مانع بانجام رسيدن اعمال شيميايي و فعل و انفعالات حياتي موجود نيش خورده ميشود.
گياهان زهر دار هم اگر حيوان را بزنند و چه بسا گياه زهردار ديگر را همينگونه كه ميتوانند طرف را زهر آگينش سازند و اعمال شيميائي جثه اش را مختل كنند حاشا و كلا كه پروردگار وسائل دفاعي در آنها قرار نداده و پادزهري در آنها قرار نداده و پادزهرسازي را بآنها عطا نفرموده باشد ( قابل توجه دوستان كه اين كتاب سال 1360 تاليف شده كه در آن زمان مسائلي از اين قبيل در گياهپزشكي در حد نظريه بوده اند- شايد منظور نگارنده اين است كه روزي اين مورد كشف ميشود و چون اين موارد در حد نظريه اند نميشود آنها را رد كرد- همانند مسائلي چون استمنا كه چون كشفيات علوم كافي نبوده اند مضراتشان رد ميشده است).
يعني بهمان دليل كه گياه زهردار پادزهر هم دارد شايد خواص درماني از همين قسمت شروع ميشود. سلولها، گلوبولها و عناصر بدني همه و همه با متجاسر ميجنگند و در صورت لزوم پادزهر تهيه مينمايند اما آلوده شدن آدمي بگناه كه بر خلاف فطرت ساختماني آفرينش است سبب نميشود بدن عكس العملي نشان دهد و پادزهري تهيه نمايد و آيا گناه و بدن با يكديگر ارتباطي دارند و خلاصه خصايص يك گناه چيست؟
ميكرب متجاسر به بدن حمله ميكند بدن بدفاع برخاسته سربازانش را بسيج مينمايد و در صورت لزوم پادزهري تهيه و بمقابله با دشمن ميشتابد اما گناه، ميكروب مخصوص يك بدن نيست كه بتوان با از بين بردن متجاسر يا دور ساختن بدن يا قطع رابطه بين متجاسر و بدن براي حفظ سلامتي بدن كاري انجام داد. بلكه گناه بهمان نسبت كه جان به بدن برتري و افزايش دارد قدرت آلودگي كنندگيش بيشتر و وسيع تر است. يعني ميكروب كشور جسم را مورد حمله قرار ميدهد و گناه مملكت جان و روح انسانها و اجتماع انسانها را مورد هجوم قرار ميدهد و بهمين لحاظ سربازانش را پيامبران تشكيل ميدهند و پادزهر آن با توجه به موجوديت شيطان بصورت آيات و مقررات مهيا و آماده شده است. در قسمت بعد (پست بعدي) خصايص يك گناه بلكه عوارض گناه را بصور گوناگون معرفي خواهيم كرد. خصايصي كه بوسيله بزرگان علم و دين برشمرده شده است.

ادامه دارد...
************************یار این عبد مضطر تو هستی ******* مهربانتر ز مادر تو هستی************************

 سپاس شده توسط
#3
بسم الله الرحمن الرحيم

در قسمت اول قرار بر اين شد كه خصايص گناهان از زبان بزرگان شمرده شود، خصايصي كه بوسيله پيشوايان اسلام برشمرده شده و بويژه در نهج البلاغه بعالي ترين وجه مورد مداقه قرار گرفته است و به تفصيل بحث ميشود:

1- گناه عامل زيادت طلبي دارد از كم شروع ميشود و بتدريج افزايش مييابد.

2- ارتكاب به گناه قبح آنرا برميدارد و علت اينكه عامل زيادت طلبي در گناه نيرومند است همين برداشت قباحت از گناه ميباشد كه در نتيجه، گرايش بطرف گناه با هر مرتبه تكرار بيشتر ميگرداند و بتدريج ملكه آدمي گرديده سرشت ها جزوي از انساج در مي‌آيند.


3- عامل به گناه حاظر به شنيدن اينكه عامل به گناه بوده نيست. تا آنجا كه نميتوان وي را حتي بهمان نام خواند. وقتي به زاني گفته ميشود زناكار يا به كسيكه دزدي كرده بگويند دزد عصباني ميشود و همه دوست دارند اجتماع آنها را مقدس و تكريم كند.

4- زمان لذت از گناه كوتاه و زودگذر است اما سرزنشها و اندوه فراوان را بدنبال دارد (قال علي عليه السلام: العيش اولها طرب و آخرها عتب؛ و روايات ديگر)


5- يعرف المجرمون بسيماهم: شناخت گناهكاران هم بوسيله نيكوكاران انجام ميگيرد و هم توسط گناهكاران كه تاب همنشين شدن، هم سخن شدن و هم.... شدن آنها را ندارند تا آنجا كه چون پاي به مجالسشان گذارند در دهشت و وحشت بسر ميبرند و مترصد فرار از آنند و روايت: المنافق في المسجد كالطير في القفس مصداق خوبي براي آن است و نيز روانشناسان ثابت كرده اند شناخت مجرمين بوسيله مجرمين آسان تر صورت ميگيرد و يكنفر زناكار يا لواط كننده، فاعل و مفعول، زودتر از هر كس ميتوانند طرف خود را ميان جمعيت بشناسند و گناهكاران ديگر بطرزي خاص.

6- چند مرتبه تكرار شد كه قرآن فرمايد هر چه نيكي است از خدا ميرسد و هر بدي است از نفس خودتان ميباشد از اينرو اثر گناه كه ريشه انساني دارد باطل ميباشد و باطل زهوق و رفتني است (ان الباطل كان زهوقا- 81 الاسراء) اما خوبي كه ريشه الهي و ابدي دارد بر جاي ميماند و نسل اندر نسل تا پايان جهان آيندگان را متاثر مينمايد و اينكه اجتماع آينده را چگونه ميسازد و چه سان پرورش ميدهد چند مرتبه شرح داده شد.

7- گناه عامل زيادت طلبي دارد و گفتم علتش اين است كه قبح عمل كم ميشود و لذا كميت در برابر كم شدن كيفيتش زياد ميگردد و بدتر اينكه براي عامل، كشش بسوي لذت گناه جزو عادتهايش ميشود و در نتيجه كنترل اندك اندك كاهش مي يابد و در روايات هست كه نقطه سياهي در قلب آدمي است كه با افزايش گناه وسعتش افزون ميگردد تا همه دل را سياه ميكند.( دقت كنيم كه اين سواي عادت جسمي به گناه است بلكه اين عادت ذهن و روح به گناه است كه در مقوله كنترل تقوا است)

8- خدا ممكن است توبه از گناه را بپذيرد ولي گناه توبه گناه كار را قبول نميكند مثلا خدا توبه زناكار را مي پذيرد اما سفليس توبه كسي را نميپذيرد و شخص را مبتلا ميكند. ذهن مغشوش و آلوده به شهوت توبه كسي را نمي پذيرد.

9- خطرناكترين عوارض گناه كم شدن ظرفيت افاضه از فياض است يعني بفرض آنكه رو به كمال رفتن انسان يا خواب ديدن يا علم آموختن و مهمتر از همه با تقوا شدن و بالاتر از همه با خالي كردن دل از هر چه غير خدا قطعي باشد و با اين وضع خدايي نكرده گناهي صورت عمل گيرد و بلافاصله عامل توبه كند اما بفرض قبولي توبه رو به سوي كمال رفتن نقص ميپذيرد و انگونه كه بايد و شايد دريافت ها بكمال نميرسد و مثال عاميانه اش همانند اتومبيلي است كه پنچر كند اما زاپاس بگذارد و براه افتد كه هرگز راننده به دليل تجربه پنچري و نداشتن زاپاس ديگر در مورد خودرو مانند زمان قبل از پنچري فكر نخواهد كرد. حتي اگر القاء شبهه اي شود و بلافاصله از نيت دور و طرد گردد باز رو بكمال رفتن را متاثر ميسازد و نمونه اعلايش بدين مضمون است: دو نفر با هم بجهاد شتافتند و سعادت شهادت يافتند يكي وجه شبه آندو را كه در درجات مساويند نزد نبي گرامي نقل كرد حضرت فرمود: آن يكي بر دومي برتر و مقامي والاتر دارد. پرسيدند چرا؟ فرمودند: در ميان راه براي دومي القاء شبهه شد كه نكند در اشتباه است اما بلا فاصله تصميم قاطع بر جهاد گرفت و سپس به درجه شهادت رسيد در صورتيكه اولي بسرعت و بدون القاء شبهه بسوي كمال ميرفت و رسيد.

10- نمي خواهم درباره كسي كه معتاد به استمناء شده و با ديدن رنگش، چشمش، ضعفش، حالش و ... بهترين معرفت نسبت بعوارض استمناء حاصل ميگردد مطالبي بنويسم و از اينكه مبتلايان به لرزش دست، سوء بينايي، كاهش قوه باه، تغيير صدا، لاغري، رنگ پريدگي و ... مبتلا ميشوند(1) بحث كنم زيرا هنوز كسي جرئت نكرده از كسانيكه معتاد به استمناء شده اند استمالت نمايد و از آنها دلجويي بعمل آورده و بگويد پايان شب سيه سپيد است (2) و كتابها پر از ذكر بيماريهاي ناشي از استمناء مي باشدو ..... . بلكه مقصودم از ذكر عوارض مترتب بر گناه در پاسخ كسانيست كه در برابر اديان الهي مكتب باز كرده اند و بالاترين سخني كه بگمان خودشان بزرگترين دليلشان است چنين آورده اند: خود جلق نيست كه زيان آور مي باشد بلكه ترس از آن در نتيجه شايعات نادرست است كه پر شكنجه و جانكاه است و سخن ديگر كه سرلوحه مكتب اخلاقي آنها بلكه برهان همان يكنفر بنفع استمناء معتدل است: جلق معتدل بخودي خود بهيچ وجه نه زيان بدني دارد نه زيان جاني.

ناگفته نماند زماني كه روانشناسان و روانكاوان و تحقيقات جديد پزشكي معلوم نكرده بودند يك مرتبه جلق زدن چه زيانهائي دارد و از جمله چه در جلق معتدل و چه در آميزش مشروع با هر انزال مقداري اكسيژن از اعضاء رئيسه بدن (مغز- قلب- كليه) برداشت ميشود جلق معتدل تجويز ميشد و گذشت آن زمان و همانگونه كه بارها و بارها گفته شد علم در پايان به آنجا ميرسد كه از اول پيامبران الهي رسيده بودند.
شما گر چه مختصر معلوماتي داشته باشيد مي توانيد مبتلايان را متوجه برداشت اكسيژن از اعضاء رئيسه بدن نمائيد. نبض كسيكه مثلا 72 ضربه در دقيقه دارد بلافاصله پس از استمنا بيشتر ميشود براي جبران كمبود اكسيژن در اعضاء رئيسه بدن و لذا در اوائل برداشت اكسيژن از روي نبض معلوم ميگردد كم كم با جلق زدن بيشتر احساس سوزش در مغز و ... ميشود كه علت مراجعه بعضي مبتلايان را به پزشك تشكيل ميدهد.
دهمين عارضه مترتب بر هر گناه و از جمله جلق زدن كم شدن توانائي عامل براي لذت بردن از همان گناه است يعني كسيكه استمناء ميكند بدون شك اهل تقوا و در سطح والائي از ايمان نيست و بيشتر كساني آلوده مي باشند كه جوان نورسي بوده و كشش حتي معتدلي هم بسوي مذهب نداشته اند يا نزد كساني يافت ميشود كه به بي بند و باري ديگري هم علاوه بر استمنا دچارند.
از اينقرار:
همانگونه كه هر گناه بالاخره روزي عامل را دفع مي كند و سر خور ميسازد يعني زماني پيش ميايد كه بهترين مشروب براي مشروب خوار آماده است اما كبدش اجازه شربش را بوي نميدهد عاليتر وسيله براي زناكار مهياست و توانايي ندارد و بهمين قياس و سنجش، آلودگان به استمنا قرار دارند.
بفرض كسيكه N مرتبه استمنا يا آميزش مشروع كرده و در 40 سالگي از پا در آمده است! بايد توجه داشت كه اگر N+100 بار عمل كرده بود حتي چند روز قبل از 40 سالگي ناتوان مي گرديد و در صورتي كه N-100 بار بود زماني پس از 40 سالگي بيمار بود ( با در نظر گرفتن استعداد، بنيه، سلامتي قبلي و شرايط و ضوابط ديگر) و بهمين قياس و سنجش بتدريج از رقم N برداريد خواهيد ديد هيچ عمل و گناهي نيست كه يك مرتبه انجام دادنش گناه نباشد و همان يك مرتبه هم اثر رو به كاهش رفتن يا اثر سوء از خود را ندهد.

از اينرو بايد ديد استمنا يك عمل است يا يك گناه و چه بهتر كه عنواني باز كنيم براي :

استمنا فقط براي يك مرتبه

در پست بعدي اين موضوع بررسي خواهد شد.

--------------------------------------------پاورقي-------------------------------------------
1- ابتلاي به بسياري از مواردي كه مي گويند جز نزد معتادان عاري از حقيقت است.
2- جز در ايران كه خانم هنرمندي كتابي نوشت. هنرمندي كه پس از چندي در حال مستي تصادف كرده و درگذشت اما در اروپا و آمريكا مويسندگان چندي در مجلاتي وابسته به جمعيت هاي طرفدار استمنا و لواط و زنا و ... اين كار را دارند.
************************یار این عبد مضطر تو هستی ******* مهربانتر ز مادر تو هستی************************

 سپاس شده توسط
#4
بسم الله الرحمن الرحيم


استمناء فقط براي يك مرتبه


كسيكه استمنا ميكند و تازه شروع كرده بلكه براي اولين مرتبه ميباشد كه دستش را بطرف پا برده است يا پيرو يكي از اديان آسماني مي باشد يا معتقد به ديني نيست و كسيكه اطلاع بر حرمت استمناء ندارد در همين قسمت مربوط به استمنا جزو دسته دوم محسوب ميشود، اگر چه متدين جغرافيائي و منطقه اي بوده باشد. (صزفنظر از استمناء تكليف نرسيده ها كه خواهم گفت)
از آنجا كه هيچ دين آسماني استمناء را تجويز نكرده است و پيروانش بهمين لحاظ آنرا گناه و عاملش را گناهكار ميشناسند از اينرو حتي براي يك مرتبه، استمنا كننده احساس گناه ميكند و احساس گناه همان نيروي تبديل شده به تنفر از خود است و كسيكه حتي يك نوبت از خود متنفر شود جسم خود را براهي دون رضايت روانش روان ساخته و در نتيجه دچار تزلزل شخصيت شده و اگر عمل مذكور تكرار شود مبدل به اسكيزوفرني (يا شيزوفرني) كه ما آنرا براي ساده كردن عبارت جنون جواني ميگوئيم ميگردد كه عاري از هر گونه فعاليت انساني است.
درست است كه اكثريت قريب به اتفاق جمعيت همانگونه كه آمار نشان داده حتي براي يك مرتبه استمناء كرده اند و در برابر اشخاص مبتلا به جنون جواني بسيار رقم كمي را نشان ميدهد اما مسئله اي را كه اخيرا شناخته شده و همانند كليه مسائلي كه در زير گفته خواهد شد متدين و بيگانه را مشمول آن خواهد ساخت بشرح زير ميباشد:
قبل از جنون جواني مرحله درون گرايي است و كسيكه استمناء كرد چه معتقد و چه بي اعتقاد همينكه از خودش به جاي همسري كه بايد آرامش بخش وي بوده باشد استفاده نمود، برداشت از خود بجاي همسرش سبب در خود فرو رفتن و از خود برداشتن و انتخاب عزلت ميشود كه تشديد كننده آن هم مهياست زيرا محل پنهاني براي انجام استمنا عمل را بهتر و گواراتر جلوه اش خواهد داد و بدون مزاحم كار به لذت بلكه بنظر وي به ثمر ميرسد.
هرچند كسي كه يك مرتبه استمناء كرده بدون شك با جنون جواني و درون گرائي نميتوان پيوستگي اش داد اما:
هر عمل يا گناه براي اولين مرتبه كليد خانه آن عمل يا گناه محسوب ميشود و ظرف سالم را شكسته ميسازد.
شما از آنجا كه براي مادر خود احترامي قائليد و هرگز حاضر نميشويد بوي دشنام دهيد با آنكه يك مرتبه دشنام دادن به وي نه زيان جسمي وارد ميسازد نه روحي آيا حاضر بدشنام دادن بوي خواهيد بود؟ حتي ممكن است بشما ارفاق كرده اجازه دهيم قبلا از مادرتان اجازه گرفته و پوزش خواهي نيز بنماييد و سپس دشنام دهيد. آيا حاضريد؟

اولين ارتكاب به گناه كليد خانه گناه است و آنقدر اثر فتح البابي دارد كه ناراحت كننده و گاه كمر شكن ميباشد. كسيكه اتومبيل زيبا و قشنگ خود را از كمپاني تحويل گرفته و مدتهاست در آن لميده و هر كجا خواسته رفته، همينكه گناه را از اتومبيلش ديد يعني اولين عيبي كه از ماشين سر زد، دلش ميشكند و ميگويد اي واي كه خرج شروع شد و سد شكسته گرديد:
بدن بر فطرت آرميده و بر نواري از اعتدال چرخيده اينك فقط يك دست دهنده و عطا بخش كه بوي ارزاني داشته اند از پايش دراز شده و استمناء كرد اي واي كه ماشين خرجش و كسرش آغاز گرديد و بوي آلودگي هاي بعدي بمشام رسيد. براي آزمايش يك عده جوان نورس را كه هرگز استمنا نكرده بودند انتخاب كرده و بدو دسته مساوي تقسيمشان نمودند. به صد نفر از يك دسته پس از آنكه روزهاي متوالي از عادت به استمنا و زيانهاي جسمي و رواني مترتب بر آن شرح داده شد و گوشزد گرديد كه چه زيانهايي دارد ضمن آنكه از همه تعهد گرفتند استمنا را تكرار نكرده و فقط براي يك مرتبه عمل نمايند پس از مدت كوتاهي مشاهده گرديد در ميان كسانيكه يك مرتبه آزادي عمل يافتند اشخاص مبتلا فوق العاده بيشتر از دسته ديگر است و قبلا شرح دادم همان اولين ارتكاب قبح عمل را از بين ميبرد و عامل ملاحظه خواهد نمود نه تنها زيانهاي جسمي و رواني را نمي بيند بلكه لذتي هم ميبرد و كاري موافق طبع بر عصيان آرميده اش صورت انجام ميپذيرد اما از عاقبت آن در دراز مدت بي خبر است.
فرد در برابر اجتماع انسانيت ناچيز است و مسئله گناه، آلوده كردن اجتماع است و اگر ميتوان به يك فرد اجازه داد - اجتماع بزرگ هم از افراد تشكيل ميشود - آري همان يكنفر معتاد شود ميتوان به يكنفر هم كه اجتماعي از سلولهاي تناسلي است اجازه داد استمنا نمايد.
ممكنست گفته شود يك مرتبه خود ارضايي براي كسيكه شبهاي متوالي احتلامي برايش رخ ميدهد چگونه تلقي ميشود و اين زيادت احتلام مانند اين نيست كه شخص به تعداد زياد از قوه جنسي استفاده كند؟
فقط ميتوان فرض نمود كه يك مرتبه بيشتر محتلم شده است؛
با توجه به اينكه قطعي و مسلم گرديده است كه بسياري از حيوانات حتي ماهي و گربه و ... خواب ميروند و خواب ميبينند و خواب ديدن از اصول مسلم تكامل مغزي است احتلام شبانه صورت ديگري دارد، مغز سير تكاملي خود را ميپيمايد كه انزال صورت ميگيرد، اما مبتلا به استمناء انرژي عقلاني خود را در زمان اشتغال براه سد كننده تكامل كشانده و در حالي كه دارنده آمال و آرزوهاي شيطاني و مخالف مسير عمل خواب ديدن است برداشت ميكند و چه بسيار زيبا و عالي فرموده اند نبي گرامي كه چون آلت سفت شد دو ثلث عقل از دست رفته است (اذا قام الذكر ذهب ثلثا عقله) (1) يعني اگر ثلث مانده توانست عقالي بپاي عامل برند موفق به جلوگيري ميشود و الا به دنبال نعوظ يا استمنا هست يا زنا يا .... و بهر صورت نوعي بي عقلي.
هيچ اجتماعي اجازه ميدهد يكنفر كه جزئي از اجتماع است حتي براي يك لحظه دو ثلث عقلش را از دست بدهد؟
زنا برداشت از طرفين است، لواط برداشت از طرفين است، استمناء برداشت از خود، و نميتوان آميزش كه حق فطري افراد اجتماع است با استمناء كه ضايع كردن حتي حق خود بطور مستقيم و حق ديگران غير مستقيم است مقايسه نمود؛
مصيبت بارترين استمناء حتي براي يكدفعه آنست كه خداي ناكرده براي شخصي روي دهد كه در تلاش براي دور شدن از گناه و در صدد انتخاب راه كمال و سعادت بوده است كه ناگاه متوجه ميشود توقفي در پيشرفتش با ارتكابي كه از آن خلاصي نتوانسته روي داده است (البته اين مسئله در نزد كسانيكه استمناء را گناه ميدانند معتبر است و ديگران را بطرز ناخودآگاه دور ميسازد)
اولين استمنا نه تنها فتح باب گناه است بلكه جستجوگر انتخاب راه گناه ميباشد و روايتي بدين مضمون داريم كه در بهداشت رواني از آن بحث خواهم كرد: مردي گناهكار كه ادعا داشت براي اولين مرتبه است كه آلوده به گناه شده نزد امام اقرار بارتكاب نمود. امام فرمود خداي متعال ستارالعيوب است و بزودي عيب كسي را آشكار نميسازد و كمتر كسي در ارتكاب اول گرفتار ميگردد و زبان به اقرار ميگشايد.(نظر امام به اين بوده كه شخص اگر ارتكاب اولش بود اراده خداوند از فاش شدن آن جلوگيري ميكرد) كسيكه ميخواهد براي اولين بار زنا كند نه تنها فتح باب كرده بلكه جستجوگر بوده و در تهيه مقدمات و تشريفات گناه كوشيده و راه گناه كردن را هموار ساخته است، يعني براي دفعه اول لرزيده و ترسيده و پنهان شده و در تاريكي راه رفته و به پدر و مادر دروغ گفته و بدوستان حقه زده تا بگناه رسيده اما براي دفعات بعد راه مراجعه را شناخته و هموار ساخته است.
اولين استمناء هم گناه است و هم مقدمه گناه و هم از تشريفات گناه و عجيب اينست در بين كسانيكه حتي يكمرتبه استمناء كرده اند وطي در دبر زن را خوشايند است زيرا مهبل نميتواند فشاري كه براي اولين استمناء به آلت وارد آمده و لذت بخشيده وارد سازد و مگر در روانشناسي باثبات نرسيده اولين برخورد لذت بخش هميشه پايه و زير بناي لذت بخشي هاي بعدي است تا آنجا كه براي شخص اگر اولين معاشقه با زني كه چشم معيوب دارد بوده باشد هميشه انتخاب چشم مشابه برايش آرزو و اميد است و اين توانايي تداعي زناي ذهني در مغز است و كسيكه براي اولين مرتبه بجاي جنس مخالف، خود را براي استمناء انتخاب كرده يعني برداشت لذت از خودش بوده و بهمان اندازه درون خودش فرو رفته و حتي براي يكمرتبه تا يك اندازه درون گرائي و درون رفت را انتخاب كرده و موضوع درون گرائي آنقدر اهميت دارد كه حتي مكتبداران سواي مكاتب آسماني هم آنرا نوعي ابتلاي خطرناك براي بشريت محسوب داشته و ميگويند در نتيجه درون گرائي شخص دور از اجتماع، ترسو، حساس و ... بار خواهد آمد.

از آغاز تا پايان كه مرد و زن خود را آماده آميزش مينمايند بهر قسمتي و حتي جزئي از رفتار و اعمالشان چه ارادي و چه غير ارادي توجه شود، مي بينيم همه و همه براي آميزش مشروع در نهادشان بوديعت قرار داده شده است.
نعوظ را بنگريد كه در هر حيوان به تناسب ابزار و آلت آميزشي هر دو جنس نر و ماده آفريده شده (سبحان الله – تا حالا اصلا به اين موضوع دقت نكرده بودم) تا آنجا كه عمل مخصوص سگ كه پرش مني بطرف رحم لازم نميباشد حيوان بدون وزيكول سمينال خلق شده است اما آدمي داراي عضو مذكور ميباشد تا مني به طرف رحم با جهش ريخته شود و در موارد احتمالي كه آلت هاي كوتاه يا ... از آن جمله است باز هم قانون صيانت از نسل برتر باشد و آلت كوتاه يا... را با پرتاب مني بدهانه رحم جبران كند و اگر عيبي در كار نبود باز هم نطفه بسوي جايگاه مخصوصش سوق داده شود اما كسيكه يك مرتبه جلق زدن را عيب ندانست بايد پرسيد نعوظ و جهش و انزال براي اين خلق شد كه تو با دست نوازش دهي و لذت ببري و بپراني؟! و كجاي ساختمان اعضاء تناسلي مجوزي براي يك مرتبه جلق زدن است؟!

در بحث بسيار مختصري كه از لواط خواهم كرد به اثر ضد ميكروبي مايع پروستات اشاره خواهم نمود اما مگر ضد ميكروبي بودن آن براي حفاظت كرمك ها از متجاسرين است يا براي اينكه جلق زده شود؟!
باز بايد تاكيد كنم: يك مرتبه جلق زدن يعني كليد عمل مذكور را بكار بردن و راه كمال و تكامل را سد شدن و عملي را بر خلاف فطرت انجام دادن و صدمه به جسم و جان وارد ساختن و روح عصيان در برابر مقررات را پرورش دادن و به درون گرائي تمايل يافتن و اگر شخص معتقدي است بعلت بي ضرر معرفي كردن آن بوسيله نفراتي و از همه مهمتر گناه بزرگ را ناچيز انگاشتن.
انعطاف پذيري انسان از يك طرف كه عقل را در مواردي از دست بدهد مانند مستي از خمر – مستي از نعوظ- مستي از هوا و هوس- مستي از مكنت و رياست در برابر آنچه از عقلش خواسته اند آيا كافي نيست كه درباره استمناء حتي براي يك مرتبه گفته شود نبي گرامي فرمودند اذا قام ذكر الرجل ذهب ثلثا عقله و در مقام مقايسه با شخص مست از الكل كه در حال مستي بكلي عقل ندارد يا شخص مست از موارد قلمداد شده ديگر كه سراسر سال را در وضعي كه عقل را در غل و زنجير كشيده بسر ميبرد شخص در حال نعوظ اگر ثلث باقيمانده عقلش توانست او را مهار كرده و نجات دهد كه هيچ و الا براي بد معرفي كردن حتي يك مرتبه استمناء كه نعوظ بلا ثمر هر ضرري را در بر دارد همين حالت ذهب ثلثا عقله و از دست دادن دو ثلث عقل اگر براي چند ثانيه هم هست كافي ميباشد و باز اين قسمت را با بحث چند مرتبه تكرار شده خود پايان دهم.
در رحم شناور بودي دست و پا داشتي كه بكار شنا نميايد و در محيط تنگ رحم زائد و اضافي بنظر ميرسيد بعد معلوم شد كه در اين جهان آنها را لازم داري اما نه براي استمناء ! در اين جهان تنگ كه فرصتت نيست از آن فرار كرده بماه و مريخ بروي باز فكر و عقلي زيادتر به تو داده اند كه بعد ها معلومت خواهد شد عقل براي جهان ديگر بوده است تا ترا به سعادت برساند ( العقل ما عبد به الرحمن
واكتسب به الجنان).
به ياد دو روايت حضرت باقر افتادم، به اوضاع و احوال خودت و آنچه با ثواب و عقاب ارتباط داري و از پيش فرستاده اي بينديش كه فرمود: - عجبا لمن يحتمي من الطعام مخافه الداء كيف لا يحتمي من الذنوب مخافه النار- ( درشگفتم از كساني كه از غذاي فاسد پرهيز ميكنند كه نكند بيمار شوند اما از گناه نميپرهيزند كه خوف در آتش افكندنشان ميرود) – عجبا لمن يتفكر في ماكوله كيف لا يتفكر في معقوله – ( عجبا كه آدمي به خوردنيهايش و آنچه رشد جسمي اش را در خور است توجه ميكند اما درباره آنچه رشد روانيش را سبب ميشود نميانديشد).
آيا دست را در رحم از پيش براي تو خلق كرده اند كه بيائي و چون رشيد و بالغ شدي آنرا بكار جلق زدن ببري.
اصولا فرمول كلي اسلامي است كه مرد نبايد بشكل و وضع زن درآيد از اندكش كه زيور و زينت كردن و لباس زنانه پوشيدن است تا جائيكه خودش را بجاي زني بكار استمناء گرفتن باشد و در نوع بسيار دور از حق و فطرت، خود را بجاي همسر در اختيار ديگري قرار دادن.
زن خود را مرد نما كردن يا مرد خود را نامرد نشان دادن استمناء نيست كه طرفداراني داشته باشد حتي همه روانشناسان متفق القولند زن مبتلا به استمنا بلكه استشها و مرد مبتلا اگر تمايل به نمائي طرف ديگر داشت يعني اگر مثلا دختري بود كه لباس مردانه ميپوشيد يا جواني كه موي زنانه داشت درمان كردنش سخت تر است و عوارض ديگر كه شرح خواهم داد.
در ادامه بحث به موضوع درمان پزشكي استمنا خواهيم پرداخت

ادامه دارد...

--------------------------------------------پاورقي-------------------------------------------
1- جامع السعادت نراقي جلد 2 صفحه 10 چاپ نجف
************************یار این عبد مضطر تو هستی ******* مهربانتر ز مادر تو هستی************************

 سپاس شده توسط
#5
بسم الله الرحمن الرحيم

درمان پزشكي(اين بخش بيشتر مسائل مربوط به تاثيرات ذهني و راه كارهاي رفتاري و تربيتي فرزندان را مورد بحث قرار ميدهد)

ممكن است پرسيده شود راه نجات از استمنا چيست؟
با آنكه جلد درمان شناسي و اسلام بعدها خواهد بود بطور استثناء به اشاره اي راه چاره و درمان گفته ميشود:
بزرگترين راه جلوگيري توجه به جهاد اكبر كه جهاد با نفس و داشتن همت عالي است مي باشد اما اگر توفيق نيست و نشد عامل بايد هميشه كسي را با خود داشته باشد و چه بهتر كه با پدر و مادر يا برادر بزرگتر خود باشد. حتي در حمام به تنهايي نرود و در اطاق مطالعه به تنهايي ننشيند و .... .
(در اين بحث نكات مهمي وجود دارد كه به بيان آن ميپردازيم:
بايد توجه كرد ممكن است اين تصور پيش آيد كه دليل حظور شخص براي جلوگيري از انجام استمنا بدليل حيا و شرم از حظور شخص ثالث است، آري گفتم شخص ثالث، اين شخص ثاني كيست؟ شخص ثاني تفكر انسان است كه به آن ذهن اطلاق ميشود، انسان در يك آن دو زندگي دارد، در يكي خودش در اين دنيا و در حظور فيزيكي خود و با ماديات ارتباط داشته و در آن نقش بازي ميكند و در ديگري انسان در درون ذهن خود نقشي مجازي را بازي ميكند. انسانهاي موفق غالبا اين توانايي را در خود ايجاد كرده اند كه واقعيت موجود را قبول كرده و داشته هاي خود را باور كنند و در ذهن خود نقشي را بازي كنند كه در حال حاظر در زندگي فيزيكي خود بازي ميكنند و به عبارتي دندان طمع خود را از تصورات واهي و گناهان كشيده اند و با واقعيات زندگي ميكنند. اين افراد امكان گناه را در خود از بين برده اند زيرا شخص قبول كرده است كه به صورت عملي گناه را انجام ندهد و از آنجايي كه خود را چنان تربيت كرده يا چنان تربيت شده كه به عملي كه امكان انجام آن را ندارد فكر نكند
(البته اين سواي آرزو ها و اهداف است كه قائل شدن به اهداف سالم بسيار سودمند و مفيد است) بنابراين در ذهن نيز مشغول كمك به عملي است كه اكنون به لحاظ فيزيكي به آن مشغول است و هدفي را از آن دنبال ميكند. در افرادي كه مبتلا به استمنا يا هر گناه ديگري هستند و به صورت عادت روحي يا جسمي عامل به آن هستند كمتر كسي پيدا خواهد شد كه توانايي كنترل و تنظيم ذهن و هدايت تفكرات ذهني به سمت واقعيات و رفتارهاي درست واقع در زندگي فيزيكي را داشته باشد. به لحاظ پي بردن به عمق مسئله به مفاهيمي از بهداشت نسل كه در كتاب اولين دانشگاه و آخرين پيامبر آمده است اشاره ميكنيم و بعد ها به كليت و متن كامل كتاب و جزئيات آن خواهيم پرداخت. در هر انساني نيازهايي وجود دارد كه اين نيازها در بحث عواطف و مسائل جنسي، ناشي از emotions يا احساسات عاطفي كه باعث نيازها ميشوند، هستند. اين احساسات به طور طبيعي در هر شخصي وجود دارد و در فردي كه اين نيازها و احساسات وجود نداشته باشد طبيعتا و حتما بيماري روحي يا جسمي متناسب با نياز بايد تحليل و كشف گردد. اما اين احساسات در حالت كلي و عادي امكان كنترل و تنظيم دارند. از اينجا به بعد است كه شخص ثاني يا شخص تربيت يافته در ذهن وارد عمل شده و كنترل تغيير در مسير اين احساسات را به دست ميگيرد. چنانچه گفته شد اگر اين شخص ثاني مطابق با اول شخص، يعني خود فرد باشد و اين فرد خود را به گونه اي تربيت كرده باشد (يا تربيت شده باشد) كه توانايي كنترل شخص ثاني يا ذهن را دارا باشد طبيعتا توانايي پيشگيري از بروز اشتباه و گناه را خواهد داشت، در غير اين صورت در فرد مسير ديگري اختيار خواهد شد. بر ميگرديم به اولين گناه به بحث استمنا براي يك مرتبه، همانطور كه گفتيم تفكر به گناه در ذهن ايجاد تصور موضوعاتي غير متعارف و يا تصور معشوقه اي خواهد كرد. ديدن فيلم هاي مستهجن يا فيلم هاي احساسي يا فرض يك شخص نيز كششي عاطفي به سمت معشوقه اي كه در فيلم است يا در ذهن تصور شده است ايجاد ميكند. تصور بنماييد كه ديدن چندين فيلم متنوع در انسان چه تنوع طلبي ذهني به وجود خواهد آورد. اين تصورات ذهني و يا فيلمهاي بصري باعث بروز زناي ذهني خواهد شد. يعني شخص در ذهن درگير زناي فكري خواهد بود. شخص ثاني (ذهن) مشغول زناست در حالي كه شايد خود شخص به لحاظ فيزيكي مشغول كار ديگريست. بروز اين مورد هم ناشي از اين است كه بدن روي دز خاصي از emotions كنترل دارد، حال تجربه فيلم هاي مستهجن يا ديدن تصاوير عاطفي و عاشقانه باعث بروز هيجانات يا excitement روي احساسات يا همان emotions خواهد بود. معمولا فكر غلطي كه در عوام وجود دارد اين است كه هيجانات قابل تخليه هستند، در حالي كه اين انرژي هاي موجود در بدن هستند كه قابليت تخليه شدن دارند بلكه با از بين رفتن هر يك از هيجانات، هيجان بزرگتري در انسان به وجود ميايد. يعني اگر هيجان ناشي از نزديكي به طور صحيح با همسر به وسيله ي ديدن فيلم هاي معرف رفتارهاي غير متعارف جنسي از بين برود در اين صورت هيجان هاي بزرگتري كه سبب بروز ناهنجاريهاي رفتاري جنسي هستند بروز خواهد كرد. اين هيجانات كه ناشي از تفكرات و احساس بصري مسائل غير متعارف و رفتارهاي ناصحيح جنسي هستند باعث غليان جنسي و به هم ريختگي روحي خواهند شد. براي اينكه به دوستان تعريفي مناسب از زناي ذهني ارائه كنيم جمله ي بعدي را در اين راستا مي آوريم: فرض بفرماييد شخص در اثر رفتار نادرست دچار هيجان يا exciting شده است، از آنجايي كه فرد به وسيله دست نميتواند لمس كند و احساس كند، معشوقه اي نيست كه حرف بزند و بشنود بنابراين شخص ثاني در ذهن و مخيله شكل ميگيرد كه در هنگام بروز هيجانات با او در ذهن مشغول زناي ذهني است كه معمولا براي تخليه اين هيجانات دست به خودارضايي ميزند، غافل از اينكه همين خودارضايي نه تنها باعث تخليه هيجانات نميشود بلكه باعث بروز هيجانات بزرگتري نيز بدليل تجربه ي زناي ذهني ديگري خواهد شد كه در دفعات بعد ظهور و بروز خواهند كرد. در بعضي افراد متاهل هم ديده شده است كه گاهي در نزديكي با همسر در ذهن معشوقه ديگري را در نظر ميآورند كه اين هم نمونه بارزي از زناي ذهني است.
حظور شخص ثالث براي همين منظور است. حظور شخص ثالث در از بين بردن شخص ثاني و تبديل آن به خود واقعي فرد و از بين بردن اين هيجانات به مرور زمان مفيد بوده و شخص را به حالت طبيعي زندگي باز ميگرداند چرا كه حظور شخص ثالث يعني اضافه شدن يك درگيري فيزيكي و فكري واقعي با يك موضوع، كه به نوبه خود انسان را از درگيري هاي ذهني اشتباه و زناي ذهني به مرور زمان جدا و رها كرده و مشغول فعاليتهاي مناسب انساني خواهد كرد. البته اين تنها يك راه براي رهايي از اين درگيري است. ورزش كردن و فعاليت هاي بدني نيز ممكن است نوعي از اين شخص ثالث محسوب شوند.)

شكيات نماز فرا گرفتن براي كسيكه در نماز هرگز شك نميكند هيچ فايده اي جز افزايش معلومات ندارد اما بر كسيكه در نماز شك ميكند فرا گرفتنش واجب ميشود، بهمين نحو كسيكه ازدواج نكرده تا زماني كه بهمين علت چشم چراني ندارد، استمناء نميكند و ... ، خواست داماد شود يا نخواست مختار است اما اگر ابتلائاتي پيش آمد ازدواجش واجب ميگردد و بسياري از مبتلا شدگان به استمناء از اين راه نجات يافته اند چه ازدواج دائم و چه ازدواج موقت.

(در باب ازدواج موقت نكته اي بسيار جالب از آمارها وجود دارد كه خارج از كتاب شهيد به عرض دوستان ميرسانم. در جوامع غربي ازدواج موقت به طور كامل وجود دارد، اما تنها فرقش در اين است كه در غرب لفظي خوانده نميشود. بلكه در اسلام اين عمل بار حقوقي داشته و كاملا به حقوق زن احترام قائل ميشود و هرگونه تحقيري از طرف مرد را نميپذيرد و اين مسئوليت به وسيله ي قرائت صيغه اي كه نشان دهنده حقوق دو طرفه بين زن و مرد است رعايت ميشود. در غرب نوعي دوستي رواج دارد كه دو نفر را به هم مربوط كرده و حتي به آنها در حدي كه به اعتماد متقابل برسند اجازه نزديكي ميدهد و تنها تفاوت آن با دين كامل و مبين اسلام در ازدواج موقت اين است كه بار حقوقي براي اين رابطه تعريف نشده است و هر زماني اين رابطه قطع شود حقوقي بر گردن ديگري نيست. در صورتي كه اين رابطه موفق باشد ختم به ازدواج خواهد شد. بايد اين سؤال را پرسيد چرا آمارها نشان دهنده آن است كه بيشتر بيوه زنان حاظرند بين دو انتخاب ازدواج موقت و زنا، رابطه نامشروع را انتخاب كنند در حالي كه متعه بار حقوقي بر گردن دو طرف دارد و ايشان را در مقابل بي حرمتي و ظلم بيمه مينمايد و براي پسر و دختراني كه فعلا توانايي ازدواج دائم را نداشته و در آينده قصد ازدواج دائم دارند اين امر با نظارت پدر و مادر هم ميتواند شناختي مناسب براي طرفين در آموختن شيوه هاي شروع زندگي و خلقيات طرفين ايجاد كند و هم نيازهاي طبيعي فرد را برطرف نمايد. تاكيد ميكنيم كه نظارت والدين در روابط به طور كاملا غير مستقيم ضروري است. آيا برطرف كردن نيازهاي جنسي در افرادي كه تجربه ازدواج ناموفق داشته اند و اكنون توانايي و قدرت ازدواج را بنا به هر دليلي ندارند با رابطه اي كه در آن بار و مسئوليت حقوقي وجود دارد بهتر از رابطه اي كه در آن هرگونه ظلمي چون قتل، تجاوزهاي غير متعارف، اجبار به انجام اعمال غير متعارف، دزدي، دروغ، روابط دسته جمعي، فرزندان نامشروع كه پدر هيچ يك قابل شناسايي نيست، بيماريهايي كه در اثر مقاربت غير متعارف ايجاد ميشود، سرطان پروستات، سرطان روده و ايدز و ... ، بيماري ها و سرخورگي هاي روحي و هزاران درد ديگر است؟ آيا نبايد از آنان كه ميپندارند اين موضوع سبب از بين رفتن آبرو و حياي جامعه ميشود پرسيد چگونه است كه اكنون كه فرزندانشان در معرض ابتلا به زنا و استمنا و درون گرائي و مصرف مواد مخدر و مشروبات در اثر زياده خواهي روحي تحت روابط بي مسئوليت قرار گرفته اند نگران نيستند اما آنجا كه اسلام فرموده به زنان و مرداني كه امكان ازدواج دائم ندارند مستحب بلكه گاهي واجب است كه متعه و ازدواج موقت نمايند به تب و تاب ميافتند كه اي واي آبرويمان ميرود و چه بسيار در مواردي كه پدر رابطه ي غير مشروع دخترش را به رويش نمي آورد اما در مورد متعه تا عبور از مرز قتل نفس پيش ميرود و جان دخترش را ميگيرد. چه بسا اگر فرهنگ سازي در جامعه انجام ميشد اكنون هيچ بيمار جنسي در جامعه وجود نداشت. تنها دليلي كه براي عمل آنان كه به زنان جامعه القاء مينمايند كه ازدواج موقت بهره كشي از زن است و معناي بدي دارد و نشاندهنده نياز مالي زن است و نوعي خودفروشي است، ميتوان يافت اين است كه اينان حاظر به زير بار مسئوليت رفتن نيستند و ميخواهند بدون هيچ بار حقوقي به زنان تجاوز نمايند و از هرگونه شهوت راني بدون مسئوليت حقوقي خويشتن داري نكنند و به اسم آزادي دادن به زن و يكسان كردن حقوق طرفين از آنان سوءاستفاده نمايند. البته بايد توجه نمود كه گاهي اين رفتارها و نظرات براي جلب نظر طيف خاصي در دنياي سياست نيز مطرح ميشود و براي تقبيح آن برنامه ريزي ميشود. سؤال مهمي كه در اينجا مطرح است، دوباره بيان ميكنم: چگونه است كه آنقدر كه ازدواج موقت را در اذهان عمومي تقبيح ميكنند، روابط آزاد را تقبيح نكرده و گاهي يك سر آن را آزاد ميگذارند و به زنان القاء ميكنند كه ازدواج موقت بهره كشي از زنانگي آنان است و اين در حالي است كه ازدواج موقت بار حقوقي بسيار زيادي داشته و زن را در برابر ظلم ايمن نموده و از پاكي و معصوميت و جمال وي دفاع ميكند. البته تمام اين سخنان براي افرادي كه امكان ازدواج دائم را به هيچ وجه ندارند و زماني كه در اجتماع تعداد زنان از مردان بيشتر
شده به طريقي كه مردي براي بالغه دختر مجردي باقي نماند صحت دارد و در بقيه موارد صحيح نميباشد و در موارد زيادي طبق فرمايشات اسلام حتي حرام ميباشد.
نكته قابل ذكر اينكه بر خلاف تصور شيعيان در اهل سنت نوعي ازدواج وجود دارد كه نام آن متعه نبوده و شبيه ازدواج موقت ميباشد اما بر حسب آنكه نام آن متعه نيست و به آن همان ازدواج اطلاق ميشود به آن حرمتي نميدانند و استدلالشان در رابطه با متعه اين چهار آيه است:
( المؤمنون-6 ) « تنها آميزش جنسى با همسران و كنيزانشان دارند»
(نور-33 ) «و كسانى كه امكانى براى ازدواج نمى‏يابند، بايد پاكدامنى پيشه كنند تا خداوند از فضل خود آنان را بى‏نياز گرداند»
(نور-32) «کسانی که همسر ندارند را به نکاح درآورید»
كه اهل سنت از اين آيات استدلال ميكنند كه ازدواج موقت در قرآن نيامده است. البته تعدادي از فقهاي اهل سنت هم دلايل اهل سنت در حرمت ازدواج موقت را رد ميكنند:
به تازگی، تعدادی از علمای اهل سنت اعلام کرده‌اند که خلیفه دوم، سنت خدا و پیامبر را حرام کرده است، در حالی که این حرمت، جایگاه شرعی و قانونی نداشته است. از جمله در کتابی به نام «ازدواج متعه حلال است»، صالح وردانی، فقیه سنی سلفی مصری، نوشته است که دلایلی بر تحریم ازدواج موقت و نیز دلایلی بر تأیید آن وجود دارد، اما دلایلی که در تأیید وجود دارند، محکم‌ترند، زیرا همة آنها به پیامبر اعظم(ص) منسوبند، اما دلایل ابطال، به خلیفه دوم و صحاح ستّه منسوب است. وی در استدلال‌های خود، به فقه شیعه نزدیک شده و به طور ضمنی، احادیث شیعه را در مورد ازدواج موقت، صحیح دانسته و ادله فقهایی که در نسخ آن، سخن گفته‌اند را با نقد و بررسی فقهی رد کرده است.

تعدادي از علماي اهل سنت که متعه کرده و آن را جايز دانسته اند:
مالك بن انس- احمد بن حنبل - سعيد بن جبير - عبدالملك بن عبدالعزيز بن جريج - عطاء بن ابي رباح -طاووس يماني - مجاهد بن جبر – سدّي- حَكَم بن عتيبه - ابن ابي مليكه - زفر بن اوس بن حدثان مدني - طلحة بن مصرّف اليامي - « منابع: مصنف عبد الرزاق- المحلى - الدر المنثور – المغني - تفسير الطبري - تفسير ابن كثير - الحاوي الكبير - البحر الرائق ابن نجيم - الكشف و البيان - سير أعلام النبلاء - تفسير قرطبي - فتح الباري - تفسير البحر المحيط »

اگر چه اينجا مجال بحث نيست اما شيعيان در مقابل نظر اهل سنت در حرمت ازدواج موقت پاسخ زيادي مياورند كه از آن نمونه اين كه ازدواج موقت خود ازدواج است كه در ضمن شرايط عقد زماني براي آن تعين شده است و چيزي جداي ازدواج نيست ؛ پس در مفاد اين آيه داخل شده و حلال است در ضمن آيه اي كه منسوب به رد متعه است ( آيه سوره مومنون) مکي است و آيه متعه (النساء-24) «اگر با زنی ازدواج کردید و از او کام گرفتید مهریه او را به عنوان فریضه بپردازید» مدني است. بنابراين اگر قرار بود آيه المومنون در رد تفسير آيه النساء بيايد بايد قبل از آن ميامد نه بعد از آن. در هر حال هدف از اين بحث اين بود كه نظر دوستان را به تفكر بيشتر در ارتباط با راه حل ها جلب نماييم، ضمن اينكه اگر افرادي مايل به بررسي صحيح يا منسوخ بودن ازدواج موقت هستن ميتوانند به اينجا مراجعه كنند)


نميبايست تنها به اميد اين بود كه ميتواند در مقابل موقعيت گناه صبر كند بلكه دور شدن از زمانها و مكانهاي مفسده جو و محرك چون سينماهاي مبلغ (امروزه فيلم هاي مستهجن كه در هر رسانه اي قابل دريافت است جايگزين سينما شده) و مجلات مبلغ شهوت و دوستان ناباب و .... .
تهيه برنامه هاي سالم تفريحي، تقويت عمومي جسمي و رواني از راه تلقين به خود، خسته به بستر رفتن و از همه مهمتر استمداد از مواهب و انرژيهاي ديني است كه مختصري شرح داده ميشود:
ناگفته نماند جلق روحي نزد دختران وجود ندارد يعني ممكن است پسران شخصي را در نظر آورده عمل نمايند اما دختران جلق روحي ندارند و يك عضو را انتخاب مينمايند.
باز براي چندمين مرتبه تكرار ميكنم: دولت ميخواهد يكي را رئيس كند خودش. شخص ميداند عرضه رياست را ندارد و ناتواني خود را بعرض ميرساند. پاسخش ميدهند معاون يا معاونان با عرضه اي برايت ميگذاريم.
شما ميخواهيد اول آقاي خودتان باشيد و خود را در برابر هواي نفس و شهوات محفوظ بداريد يعني ميل داريد تقوا داشته باشيد و از جمله در يك مورد مثلا مايليد جلق نزنيد اما در پاره اي از ابتلائات ديگر نه ميتوانيد آقاي خودتان باشيد نه آقاي ديگران و كسيكه نتواند رئيس خود باشد به طريق اولي نميتواند بر ديگران رياست كند. رئيس دزد، چگونه بر ديگران آقايي كند؟ او در استخدام هواي نفس است. حال اگر حاضر شديد دست از اعمال زشتتان برداريد اما توانايي و همت آن را نداريد خداي متعال دو معاون خوب براي چنين كسان تعيين فرموده است واستعينوا بالصبر و الصلاه (صبر و نماز-روزه و نماز را معاونان خود سازيد) و اگر نتوانستيد دست از گناه برداريد روزه بگيريد و صبر و شكيبايي اختيار كنيد، بدون شك موفققيد زيرا در اين دو عمل همه چيز هست از تلقين بنفس – تمركز قواي دفاعي، دوري از مفاسد (ان الصلاه تنها عن الفحشاء و المنكر) و..... و بدون شك نماز و روزه شما را از هر گناه بازميدارد. بايد دقت كرد كه در پاره اي موارد مقصود از صبر و صلاه چيز ديگريست كه اشاره خواهد شد.
موارد بهداشتي ساده اي براي مادران توصيه ميشود:
بر پدران و مادران است كه فرزندان را ختنه نمايند تا خارشي ايجاد نشود و دست كودك به آلتش از راه خاراندن آشنا نگردد.
متاسفانه عادت بدي كه تعدادي مادران دارند اين است كه به آلت كودك دست ميزنند و ميخواهند با اين دست زدن كودك را بخندانند، در صورتي كه در هنگام باز و بست كردن كودك نبايد به آلتش دست بزنند و اگر آلتش بزرگ بود مراقب باشند آلت را نوازش ندهند و مخصوصا اگر در بيمارستان بستريش كردند چنين عملي با كودك انجام نشود و از كمك پرستاران و بهياران بخواهند كه كودك را بدست پزشك آرام كنند نه....
هر وقت دست كودك حتي به قسمت بالاي رانها متوجه شد بايد او را بتدريج آموزش داد كه موضوع بدي بسراغش نيايد.
مطمئنا بفكرتان رسيد كه جوان نورس اما تكليف نرسيده دغدغه ها و مسائلي جدا از روزه و نماز دارد و اين فكر درستي است، همانطور كه گفته شد نماز و روزه در پاره اي موارد غير از اين معني دارد.
اگر بفرزند بگوئيد مادرت از اينكه تو به جلق زدن مبتلائي بيمار و ناراحت شده – تو پسر بد عملي و از ما نيستي – برادرت از تو بهتر است – كاش تو دختر بودي (يا به دختر كه كاش پسر بودي)- تو نميتواني بعدا داماد (عروس) شوي- آخر كور يا ديوانه ميشوي – تو را همه مردم زشت ميدارند – بالاخره آلتت را ميبرند – هر چيز از اين قبيل بگوئيد يا هر گونه خشونتي پيش گيريد اثر نا مطلوبي روي فرزند خواهد گذاشت و شايد درباره اثرات نامطلوب هر قسمت بتدريج بحث شود بعنوان مثال اگر به دخترت بگويي كاش پسر بودي سعي ميكند لباس مردانه بپوشد و زلفها را مردانه كند و يا حالت مخصوص آرايش دهد و سينه بندهاي محكم ببندد كه سينه ها پيدا نباشد و زن مرد نما شود يا مرد زن نما تا اگر والدين پسر ندارند پسر نما داشته باشند و اين عمل چه عوارض خطرناكي بدنبال خواهد داشت - هنوز مردم وقتي دختري را ميبينند كه شلوار به پا دارد و تسبيح به دست دارد ميپرسند: فلاني چند دختر دارد؟ اين شلواربپا كردن ها وسيله شوهر يابي است – در صورتيكه مرد زني را دوست ميدارد كه زن باشد و تمام حالات زنانگي را داشته باشد و اگر عينك مردانه زد و تسبيحي بدست گرفت مرد از او ميگريزد. بايد گفت اين رفتارها وسيله شوهريابي نيست بلكه علت پسرنما شدن دختر اينست كه پدر يا مادرش دائم در برابر دختر هوس پسر داشتن كرده و دختر مطابق دلخواه والدين عمل كرده تا نياز به محبت خود را بطريقي نامتعارف بروز دهد و همين جاست كه اهميت دستور اسلام كه مبني بر شكر گزاري از داشتن فرزند سالم است، شناخته ميشود كه نوعي ديگر را خواستن يا همان جنس مخالف را خواستن دقيقا عين ناسپاسي است.
جوان تكليف نرسيده مبتلا به استمنا را اگر به نماز و روزه باجبار و خشونت بدارند آنچنان نسبت به دين خواهد نگريست كه به ستمگران مينگرد پس واستعينوا بالصبر و الصلاه براي والدينش چه تكليفي است؟
همانگونه كه سابق بر دين خرده ميگرفتند و امروز سر تعظيم فرو ميآورند در برابر اين فرمايش نبي گرامي كه اطلبوالعلم من المهد الي اللحد، ميگفتند يعني چه مگر نوزاد ميتواند بياموزد و امروز نوزاد است كه بايد پرستار و مربي داشته باشد و در بهداشت نسل شرح دادم واستعينو بالصبر والصلاه هم براي نوزاد است هم الي اللحد براي پيران فرتوت. اما بايد دقت كرد طلب علم كردن در كودك و نوزاد در حد خودش است همان يادگرفتن محبت، ياد گرفتن اينكه دست به آلت بردن زشت است و گاهي قوانين طبيعت را در سطح شعور خودش ياد گرفتن مثلا اينكه اگر ليوان شير را از بلندي انداختي ميشكند و ...، حال ميخواهيم ببنيم صبر و صلاه براي فرزند تكليف نرسيده در چه حد معني دارد.
صبر و صلوه پدر مادر در برابر فرزند اينست كه بنحوي اسلامي با وي رفتار كنند و بااخلاق خداپسندانه با فرزندان تماس داشته باشند براي آنان به جاي اينكه تنها عقده اي را ايجاد نمود بلكه ايمان و عقيده اي ايجاد كرد كه با مفاد و مفهوم واستعينو بالصبر و الصلاه موافق است. اينكه حس احترام به پيامبران و امامان و بزرگان و دانشمندان ديندار را در فرزند قوت دهند و باو بفهمانند تمام كسانيكه نزدش محترم و معتبرند از خودارضايي تنفر دارند و مهمتر آنكه عقيده اي را كه لازم است در هر فرد ايجاد كرد ترس از عذاب الهي و بويژه از جهان ديگر است و هر پيامبري بر اين دو امر (بشارت و انذار) بشارت دادن و ترساندن اعزام و ارسال شده اند. آري به همين عنوان كه ادامه دادن به گناه موجبات سخط و غضب الهي را در دو جهان فراهم ميسازد، فرزند را از گناه باز دارند كه خود نوعي نماز و روزه و استعينوا بالصبر و الصلاه براي تكليف نرسيدگان است (اين دقيقا مخالف نظريست كه در جوامع غربي عنوان ميشود كه بايد فرزند را نترساند و به او اجازه داد كه همه چيز را تجربه كند) و در عين حال وعده عذاب سراي ديگر دادن فرصت دادن و ايجاد عقده نكردن و بلكه رحمت كردن ميباشد و عقده ايجاد شدن بازتابي از پديده هاي همين جهان محصور در ماده است.
(برخي ايجاد سد كردن در مقابل گناه توسط انذار از گناه را بد ميپندارند و ميگويند در شرايطي كه كودك را از گناه ميترسانيم بازخوردهايي كه در صورت يك بار انجام گناه به وجود خواهد آمد بسيار مخرب خواهند بود. در جواب ميگوييم اين در صورتي صادق است كه بفرزند مفهوم بشارت را نياموزيم. مفهوم بشارت تنها به معني بهشت در مقابل گناه نكردن نيست. يكي از مصاديق بشارت در توبه است كه خداوند ميفرمايند توبه كاران را بيشتر دوست داريم. بايد به فرزندي كه خبطي مرتكب شده و به اشتباه راهي رفته ياد داد كه در مقابل اين عمل توبه و بازگشتي هست و رجعتي هست كه در آن گذشت و بخشش هست. اما جواب ديگري كه به اين دسته داده ميشود و مهم تر است آنكه اگر شخصي را مشاهده كنيد كه در فاصله اي نه چندان نزديك به لبه پرتگاهي قرار دارد و به سمت آن ميدود آيا او را به شدت از دويدن به سمت پرتگاه نميترسانيد؟ بعد از افتادن از پرتگاه بازگشت و امكان زنده ماندن سختتر است چرا كه گناه عادت ميآورد و اولين گناه فتح بابي براي ادامه آن و عادت به آن است. حال اگر شخص از پرتگاه افتاد آيا نميشود او را با مهرباني و بسيج تمام امكانات به بيمارستان برد و توبه از گناه را به وي آموخت ؟
مسئله ي مهم اينجاست كه گاهي والدين در صورت مشاهده گناه از فرزندان، با آنان به گونه اي برخورد ميكنند كه متوجه شوند كه والدين از گناه ايشان با خبر است و همانطور كه در مطالب هم آمد ايشان را تحقير ميكنند در حالي كه ميتوان با آموزش صحيح راه بازگشت
فرزندان را به حالت عادي زندگي برگرداند)

در پست بعدي به ابعاد ديگري از مسئله خ.ا خواهيم پرداخت

ادامه دارد...
************************یار این عبد مضطر تو هستی ******* مهربانتر ز مادر تو هستی************************

 سپاس شده توسط
#6
****مطالعه خارج از كتاب****


بسم الله الرحمن الرحيم

از آنجايي كه در بسياري از مقالات ارائه شده كه اكثرا توسط روانشناسان و نه پزشكان ارائه ميشود، سعي در عادي سازي مسئله خ.ا ميشود تصميم گرفتم كه بحثي به نام آسيب شناسي خ.ا را جدا از مطالب كتاب در اين بخش ارائه كنم:

آسیب شناسی خود ارضایی:
آسیب‏هاى ناشى از خودارضایى به گونه‏هاى مختلفى تقسیم‏پذیر است كه به اختصار به برخى از آنها اشاره مى‏شود:

آسیب‏هاى جسمانى‏
یكى از روش‏هاى شناخت پیشرفت بیمارى‏ها در پزشكى، مرحله‏بندى علایم بیمارى است. براین اساس، برحسب عوارض ایجاد شده در بیمار مبتلا به خودارضایى، سه مرحله بیان شده است:
1. مرحله مشكل ساز .
در افرادى كه مدتى است گرفتار خودارضایى شده اند، زودرس ترین عوارض ناشى‏از خودارضایى عبارت است از:
الف. خستگى و كوفتگى .
ب. عدم تمركز حواس .
ج. ضعف حافظه .
د. استرس و اضطراب .
2. مرحله گرفتارى شدید .
بروز علایم زیر در فرد گرفتار، نشان دهنده آن است كه شدت ابتلاى وى یا مدت آن بیش از مرحله اول است و در نتیجه عوارض شدیدترى ظاهر شده است:
الف. خستگى و كوفتگى .
ب. نوسان خلق یا تغییرات سریع خلقى .
ج. حساسیت بیش از حد و زودرنجى .
د. كمردرد .
ه. نازك شدن موها .
و. ناتوانى جنسى زودرس در جوانى .
ز. بى‏خوابى یا بدخوابى و مشكلات مشابه .
3. مرحله گرفتارى بسیار شدید یا حالت اعتیاد .
الف. خستگى و كوفتگى .
ب. ریزش شدید موها .
ج. تارشدن دید چشم‏ها .
د. وز وز گوش .
ه. انزال زودرس و غیرارادى یا خروج منى به صورت قطره قطره .
و. درد كشاله ران و ناحیه تناسلى .
ز. دردهاى قولنجى در ناحیه لگن و استخوان دنبالچه .
دکتر رابرت شروکلر یکی از محقیقن بزرگ و اساتید دانشگاه برلین در تازه ترین تحقیقات خود در مورد خودارضایی در 27 سپتامبر 2006 رسما ً اعلام کرد اگر فردی قصد خودکشی دارد،اعتیاد خودارضایی می تواند در درازمدت باعث کاهش رشد تک تک سلولهای بنیادی در انسان شود.

نحوه پیدایش عوارض‏ (مهم)
در دانش پزشكى، روند پیدایش علایم یك بیمارى و چگونگى بروز عوارض و نشانه‏هاى كلینیكى، در شناخت هر چه بیشتر یك بیمارى بسیار مهم است و مى‏تواند پزشك را در تشخیص و درمان بهتر بیمارى و مریض را در پیشگیرى كمك كند. به این دلیل مناسب است درباره نحوه پیدایش برخى از عوارض خود ارضایى كه در به آن اشاره شد بیشتر به آن توضیح داده شود تا خواننده عزیز با روند پیدایش این عوارض، یا به اصطلاح پاتوفیزیولوژى آن آشنا شود.

1. خستگى و كوفتگى: انقباض شدید و یك مرتبه تمام عضلات بدن در جریان انزال (ارگاسم یا اوج لذت جنسى)، باعث مصرف سریع مواد غذایى ذخیره شده در عضلات و به طور عمده كاهش گلیكوژن (ماده اصلى لازم براى تولید انرژى عضلانى) مى‏شود. خستگى عضلانى تقریبا با سرعت تهى شدن عضلات از گلیكوژن رابطه مستقیم دارد و هرچه این سرعت بیشتر باشد، خستگى بیشتر است‏فیزیولوژى گایتون، ترجمه دكتر فرخ شادان، تجدید نظر هفتم، 1986 (تهران: چهر، 1365)، ج 1، ص 313.. در خودارضایى، به علت انقباض‏هاى مكرر عضلات بدن، ذخایر گلیكوژن عضلات به سرعت تمام مى‏شود و خستگى و كوفتگى همیشه از عوارض بدیهى آن است.

2. ریزش مو: خودارضایى به تدریج با تغییرات هورمونى و شیمیایى كه در بدن ایجاد مى‏كند، باعث افزایش هورمون جنسى مردانه؛ یعنى، تستوسترون به دى هیدرو تستوسترون مى‏شود كه از عواقب بالا بودن ماده DHTدر خون، ریزش موها و تاسى و بزرگ شدن پروستات و عوارض ناشى از آن در پیرى است.

3. خود ارضایى مكرر باعث تحریك بیش از حد سیستم عصبى پاراسمپاتیك و افزایش تخلیه اَسِتیل كولین از انتهاى این رشته ها در مغز مى‏گردد كه این خود باعث پاره‏اى از عوارض جسمانى و روانى، چون حواس‏پرتى ، كمى حافظه ، عدم تمركز حواس، سیاهى رفتن چشم و در نهایت تارى دید مى‏شود. تمام این علامت‏ها ناشى از تغییر تعادل میزان مواد شیمیایى موجود در مغز است كه بین سلول‏هاى عصبى رد و بدل مى‏شود و انتقال پیام‏هاى مختلف را بر عهده دارد.

4. برخى نیز بر این عقیده‏اند كه علت بروز اختلالات مغزى (مانند حواس پرتى، عدم تمركز حواس و كاهش حافظه) ناشى از ظرفیت عظیمى از انرژى بدن است كه در هر بار انزال، تخلیه شده و هدر مى‏رود؛ زیرا مایع منى حاوى مقدار بسیار زیادى DNA(هسته 400-300، اسپرمى كه در هر انزال خارج مى‏شود)، RNA آنزیم‏ها، پروتئین‏ها، مواد قندى، لسیتین ، كلسیم، فسفر، نمك‏هاى بیولوژیك، تستوسترون و... است. این ذخایر عظیم انرژى - كه باید در بدن براى رشد و تقویت بخش‏هاى مختلف مورد استفاده قرار گیرد - بیهوده و به طور مكرر از بدن خارج مى‏شود و هر كدام عوارضى را به دنبال مى‏آورند.
براى مثال از آنجا كه سلول‏هاى خونى و پلاكت‏ها در مغز استخوان‏ها تولید مى‏شود و به تكامل نهایى مى‏رسد و براى تولید آنها نیز انرژى بسیار زیادى مورد نیاز است؛ در افراد گرفتار خودارضایى، تكامل مغز استخوان و در نتیجه تولید سلول‏هاى خونى با مشكل مواجه شده و منشأ كم خونى، ضعف و خستگى در این افراد است. نیز دفع فسفر و لیستین بیش از حد از طریق انزال‏هاى مكرر، باعث كاهش ذخایر این مواد مى‏شود كه مواد حیاتى براى سلامتى سلول‏هاى عصبى هستند و در نتیجه اختلال عملكرد سیستم عصبى، مانند حواس پرتى، عدم تمركز حواس و... بروز خواهد كرد.

براي ورود به منبع مطالب بالا اينجا كليك كنيد

آسیب‏هاى روحى و روانى‏
ضعف حافظه و حواس‏پرتى، اضطراب، منزوى شدن و گوشه‏گیرى، افسردگى، بى‏نشاطى و لذت نبردن از زندگى، پرخاشگرى، بداخلاقى و تندخویى، كسالت دائمى و ضعف اراده، احساس حقارت، عدم اعتماد به نفس، احساس گناه و عذاب وجدان بروندادهاى روانى و روحى خودارضایى است. شرح پاره‏اى از این موارد در مباحث گذشته روشن شد.



آسیب‏هاى اجتماعى‏
ناسازگارى خانوادگى، بى‏میل شدن به همسر و ازدواج، ناتوانى در ارتباط با جنس مخالف و همسر، احساس طرد شدن، از بین رفتن عزّت، پاكى، شرافت و جایگاه اجتماعى، دیر ازدواج كردن و لذت نبردن از زندگى مشترك‏جهت آگاهى بیشتر نگا: قائمى، على، خانواده و مسائل جنسى كودكان، (تهران: انتشارات انجمن اولیا و مربیان جمهورى اسلامى ایران، چاپ دهم، 1376)..


آسيبهاي معنوي و اخروي:
هیچ یك از آسیب‏هاى پیش گفته، به اهمیت آسیب‏هاى معنوى نیست؛ زیرا آسیب‏هاى معنوى، جان و دل و به عبارت دیگر كنه حقیقت وجود آدمى را تباه مى‏سازد. خودارضایى از نظر دین یك گناه است و به تعبیر قرآن زنگار بر دل مى‏نهد: «كَلاَّ بَلْ رانَ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ ما كانُوا یَكْسِبُونَ»؛ مطففین (83)، آیه 24.؛ «چنین مباد! بلكه اعمال (ناشایست) دل‏هاى آنان را زنگار زده است».
زنگ یا زنگار در اشیاى مادى، همان چیزى است كه روى فلزات و اشیاى قیمتى مى‏نشیند و معمولاً نشانه پوسیدن و از بین رفتنِ شفافیت و درخشندگى آن و در نهایت ضایع شدن و از بین رفتن آن است.
علامه طباطبایى در تفسیر المیزان‏طباطبایى، سید محمد حسین، ترجمه تفسیر المیزان، ترجمه سید محمد باقر موسوى همدانى، (تلخیص)، (قم: دفتر انتشارات اسلامى، بى‏چا، بى‏تا)، ج 20، ص 385. مى‏فرماید: از آیه شریفه سه نكته استفاده مى‏شود:
1. اعمال زشت، نقش و صورتى به نفس و روح انسان مى‏دهند؛
2. این نقش و صورت خاص، مانع آن است كه نفس آدمى حق و حقیقت را درك كند؛
3. نفس آدمى به حسب طبع اولیه‏اش صفا و جلایى دارد كه با داشتن آن، حق را آن طور كه هست درك مى‏كند.
همچنین آسیب‏هاى معنوى جهان گذران را در مى‏نوردد و اگر اصلاح نگردد، حیات جاودان آدمى را در معرض تباهى و شوربختى قرار مى‏دهد. از این رو نصوص دینى نسبت به آن هشدارهاى لازم را داده‏اند. پیامبر اكرم‏صلى الله علیه وآله وسلم در این باره مى‏فرماید: «ناكح الكف ملعون»؛رى شهرى، محمد، میزان الحكمة، ج 12، ص 5654.؛ «ملعون است كسى كه خودارضایى كند».
امام صادق‏علیه السلام نیز مى‏فرماید: «با سه گروه خداوند در روز قیامت سخن نمى‏گوید و پاكشان نمى‏خواند و عذابى دردناك دارند، از آن سه‏اند، خودارضایى كننده و كسى كه لواط دهد»همان، ح 19049.. در روایات دیگرى امام صادق‏علیه السلام خودارضایى را گناه عظیم و مورد نهى الهى معرفى فرموده است‏همان، ح 19050..



توصیه های کاربردی در جهت کنترل و درمان:‏:
1. نخستین گام براى درمان این عادت شوم، اعتقاد و ایمان به درمان‏پذیرى آن و دورى از یأس و ناامیدى است. اما رسیدن به نتیجه و ایجاد هرگونه تغییر و دگرگونى نیازمند گذشت زمان، انتخاب راه صحیح و به كارگیرى دقیق دستورها است. البته ترك عادتِ نامطلوب، در زمانِ كوتاه بدون راهنماى كارآزموده و دلسوز، امكان ندارد. از همه اینها مهم‏تر، اراده و خواست فرد، نقش كلیدى و محورى را ایفا مى‏كند. درمان و چاره جویى باید منطبق بر خواست فرد باشد؛ زیرا تا وقتى كه او نخواهد، مى‏توان با قاطعیت گفت كه درمان نخواهد شد. بنابراین بیمار اگر بخواهد، مى‏تواند بر بیمارى اش غلبه كند و جمله معروف «خواستن توانستن است»، عین حقیقت است. اراده همچون نهالى است كه باید آن را پرورش داد تا به مرحله خودشكوفایى و ثمردهى برسد؛ به عبارت دیگر، اراده تقویت شدنى و پرورش یافتنى است و راه پرورش و تقویت آن این است كه برخلاف میل خود، اندك اندك به مقابله با این عادت شوم برخیزد تا پس از مدتى لذت توانستن را بچشد، خودارضایى یا ارضاى انحرافى جنسى، ص 29 - 30.. مؤسسه پژوهشى - فرهنگى اشراق.
2. تلاش براى تقویت اراده از گام‏هاى مهم در امر بهبود است. نگویید اراده از ما سلب شده است! ممكن است اراده انسان ضعیف شود؛ ولى هیچ گاه از بین نمى‏رود. نشانه اینكه هنوز اراده باقى است، این است كه شخص این عمل را در حضور دیگران و در هر شرایطى انجام نمى‏دهد. براى تقویت اراده، راه‏هاى زیادى پیشنهاد شده كه از جمله آنها تلقین به خود است‏جهت آگاهى بیشتر نگا: پرسش 46.. ویكتور پوشه - روان شناسِ فرانسوى - مى‏گوید: افراد مبتلا به این عادت شوم، هر روز به دفعات مختلف با تمركز فكر به خود بگویند: «من به خوبى قادرم این عادت بد را از خود دور كنم، من قادرم». تكرار این عبارت ساده، اثر عجیبى در تقویت اراده و روحیه دارد.
پل ژاگو بر آن است كه: «تلقین، قبل از خواب نیز مؤثر است»همان، ص 34..جهت آگاهى بیشتر نگا: پرسش شماره‏46 (تقویت اراده).
3. سعى شود شكم به هنگام خواب، بیش از حد معمول پر نباشد.
4. از پوشیدن لباس‏هاى تنگ و چسبان اجتناب گردد.
5. از نگاه كردن به مناظر، فیلم‏ها و تصاویر تحریك كننده، خوددارى شود و شخص به محض مواجهه با این امور، چشم خود را بسته و یا به زمین و یا آسمان نگاه كند.
6. از شنیدن و خواندن مباحث و مطالب جنسى و حتى شوخى‏هاى
تحریك‏كننده و فكر كردن در این امور، دورى شود.
7. از خوردن مواد غذایى محرك، مانند خرما، پیاز، فلفل، تخم‏مرغ، گوشت قرمز و غذاهاى پرچرب - اجتناب و به میزان ضرورت اكتفا شود.
8. قبل از خواب مثانه تخلیه شود.
9. از نوشیدن افراطگونه آب و مایعات پرهیز شود (به خصوص شب‏ها و قبل از خوابیدن).
10. هیچ‏گاه کاملا عریان نشوید و به اندام عریان خود یا دیگری نگاه نکنید.
11. از دست‏ورزى با اندام جنسى، باید اجتناب نمود و در هیچ شرایطى، نباید دست‏ورزى كرد!
12. هرگز نباید به رو خوابید.
13. به منظور تخلیه انرژى - زاید بدن، به طور منظم و زیاد باید ورزش كرد.
14. هیچ‏گاه نباید بیكار بود؛ شخص باید براى اوقات فراغت خود، برنامه داشته باشد و آن را با مطالعه، ورزش، زیارت، عبادت و ... پر كند.
15. هرگز در مكانى خلوت و تنها و دور از نظر دیگران نباید ماند.
16. هرگاه شخص مورد هجوم افكار جنسى واقع شد، باید بلافاصله از مكان خلوت و دور از نظر دیگران خارج شود و خود را به كارى سرگرم كند. در این زمینه گفت و گو با دوستان، مشاركت در عبادت‏هاى جمعى (مانند جلسات دعا، نماز جماعت و...) بسیار مفید است.
17. هفته‏اى یكى دو روز، روزه مستحبى مفید است و اگر شخص توان آن را ندارد، میزان صَرف غذا را كاهش و فاصله هر وعده غذا را افزایش دهد و یا تعداد دفعات غذا را كاهش داده و به حداقل خوراك اكتفا كند.
18. از سخن گفتن ملایمت‏آمیز، شوخى و خنده با نامحرمان خوددارى كرده واز نرمى و لینت در كلام باید اجتناب ورزید.
19. هیچ‏گاه نباید با نامحرم و جنس مخالف، در مكان خلوت و دور از نگاه دیگران باقى ماند (حتى براى آموزش و ...).
20. قرآن زیاد بخواند و درباره معانى آیات آن فكر كند.
21. باید همیشه براى ذهن فكر خود محتواى مطلوب و موضوع مناسب داشت.

تذکرات پایانی:
1. توجه داشته باشید كه تنها رعایت تمام این امور، بدون كم و كاستى و به صورت مستمر، نتیجه‏بخش خواهد بود. نباید توقع داشته باشید که این عادت ناگهان قطع و درمان شود, به هر میزان که بتوانید دفعات آن را به تدریج کم کنید, موفقیت محسوب می شود.
2. در صورت تکرار از رحمت واسعه الهی ناامید نشوید و بدانید که هر گناهی قابل توبه است و خداوند خود فرموده است : »ان الله یغفر الذنوب جمیعا ; خداوند همه گناهان را می آمرزد. و نشانه قبولی توبه شما این است كه پشیمان هستید و از تكرار آن متنفرید. همین قدر كه تكرار آن كم شود نشانه پیشرفت به سوی اطاعت خداوند است.
3. در صورت امكان با كم كردن سطح توقعات و انتظارات ازدواج کنید که این بهترین راه حل است.
4. در تمام حالات از خداوند براى حفظ پاكى استعانت بجویید.
5. مطمئن باشید این مشكل قابل حل و درمان است؛ ولى مشروط به تصمیم‏گیرى قاطع و پشتكار كافى در راه انجام دستورالعمل‏هاى ارائه شده.
6. منشأ این مشكل، یكى از نیازهاى واقعى نهاده شده در وجود انسان است كه باید به طور طبیعى و صحیح ارضا و تأمین شود. نیاز به ارضای شهود یکی از این امور است که اگر به شكل صحیح تأمین نشود، (یعنى ازدواج), آدمی دچار خطاها و گناهان همچون استمنا خواهد شد كه عواقب سوء آن نیز دامنگیر فرد مى‏شود. بنابراین اگر امكان ازدواج برایتان فراهم است، اقدام به ازدواج كنید یا به طور موقت به دستورالعمل‏هاى ارائه شده پاى‏بند باشید

يك نوشته اي در headline سايت anael ديدم كه خيلي براي من جالب بود. انگار فقط مسلمانان هستند كه به دليل زندگي فكر نميكنند و سعي ميكنند كه فقط اوقات را پر كنند در حالي كه اسلام قوي ترين تاكيد بر تفكر را در ذات انسان دارد:
miserable is that one who dies without realizing the purpose of existence
************************یار این عبد مضطر تو هستی ******* مهربانتر ز مادر تو هستی************************

 سپاس شده توسط
#7
بسم الله الرحمن الرحيم

تحريك يا جلق نوزادان


تكرار ميشود كه با پيشرفت هاي اخير علم پزشكي و صنايع پزشكي (منظور نگارنده پزشكي و مهندسي پزشكي بوده است) و با وسائل جديد توانستند مكيدن انگشت، ادرار و مدفوع كردن و به طور كلي حركات جنيني را بر صفحه مانيتور آورده و نشان دهند. همينطور صداي گريه جنين نيز امروزه با اين وسائل به گوشها ميرسد و از جمله نشان داده اند در نزديكي هاي تولد آلت نوزاد نيز نعوظ پيدا ميكند.
در كودك شير خوار ممكنست روزانه چند مرتبه نعوظ دست دهد و اغلب زماني است كه مثانه از ادرار پر شده و تحريك مضيقه شروع ميشود تا راه ادرار باز شود و در چنين حالت است كه نعوظ روي ميدهد. نزد بعضي زمان شاشيدن، نزد عده اي در پايان ادرار كردن نعوظ روي ميدهد.
اثر سوزآور آمونياك ادرار به تنهايي سبب نعوظ ميشود و در تمام مواردي كه دختران و پسران در كهنه شان شاش كرده و به موقع كهنه آنها عوض نميشود و دير باز و بسته ميشوند، مخصوصا اگر علقه يا فرج و مهبل ملتهب شود، اثر تشديد كننده بر نعوظ دارد و حتي ممكن است در اين حالت كودك رانهاي پا را بهم بمالد و لذت ببرد. اما هنوز كشف نشده كه لذت بردن اطفال چگونه است و چون قشر مغز كودك قبل از يك سالگي فعاليت قابل توجهي ندارد و تا زمان بكار افتادن غده هاي آميزشي كه بر غدد ديگر مؤثر هستند، رويدادهاي محيط همانند زمان بلوغ درك و احساس نميشود و از آنجايي كه جلق تكليف نرسيده ها قاعدتا بدون انزال بوده و اساسا انزال براي كودك معني ندارد، اثر سوئي كه بعد از بكار افتادن غدد در زمان تكليف و بلوغ بر بدن دارد غير قابل مقايسه با زمان كودكي است و احتمالا يكي از علل جدا بودن سرنوشت غير مكلفين در برابر گناه همين بوده باشد.

( نكات مهم:

در حال حاضر متاسفانه رويكرد خانواده ها در برابر فرزندان اين است كه به هيچ وجه حاضر به رويارويي با مشكلات جنسي و سؤالاتي كه همزمان با بلوغ و نعوظ مؤثر، در فرزند به وجود مي آيد نيستند و ميپندارند كه با اين سكوت احتمالا فرزند به سراغ جواب ها نرفته و كنجكاو نميشوند.
اين رويكرد حاصل از رواج اين تفكر در ميان والدين است كه اگر فرزند كنجكاو نشود و سؤالي در ذهن او ايجاد نشود طبيعي است كه به دنبال جواب ها به سراغ كنجكاوي ها كه منجر به استمنا ميشود نخواهند رفت، غافل از اينكه اين سؤالات در ذهن كودكي كه اكنون به سن بلوغ رسيده از كودكي بلكه از دوران نوزادي وجود دارد و اين نوجوان از نوزادي با تحريك آلت آشنايي داشته و كنجكاو است كه بداند در نهايت اين تحريك منجر به برآورده شدن چه نياز دروني در او خواهد شد و البته به اسم حيا موجبات شرم از پرسش را در فرزند ايجاد كردن لزوما به معني اين نيست كه فرزند سؤالي ندارد و به دنبال يافتن جواب ها به سراغ دوستان ( كه شايد آنها نيز به نوبه خود مشكلاتي چه بسا عميق تر دارند)، فيلم ها و سرك كشيدن در روابط ميان زن و شوهر نخواهد رفت.
شايد بهترين راه، ايجاد صميميت كنترل شده در روابط والدين و فرزندان و كشف سؤالات بي جواب در ذهن آنها حتي قبل از آنكه كودك خودش آن سؤالات را مطرح كند و پاسخ به موقع به آنها باشد. بايد به فرزندان ياد داد كه مشكلاتشان را حتي اگر در رابطه با مسائل جنسي باشد با پدر و مادر در ميان بگذارند و آنها را در هنگام پرسش سؤالات با نگاه هاي اخمو و ناراحت و غضب آلود و متنبه كننده، سر جاي خودشان ننشانند و به خاطر داشته باشند كه عاقبت اين نگاه ها اين است كه فرزند بيشتر از قبل كنجكاو شده و از خود خواهد پرسيد كه چه مسئله اي در عمق سؤال من وجود دارد كه اينگونه واكنش والدين را بر مي‌انگيزد. به ياد داشته باشيم كه هيچ گاه سؤالات فرزند را با دروغ جواب ندهيم بلكه ميتوانيم راست موضوع را نگفته و فقط به پاسخي منطقي اشاره كنيم كه براي فرزند قابل قبول باشد و با افزايش سن در سنين مختلف به تكميل پاسخ بپردازيم. به عنوان مثال در پاسخ به اين سؤال كه:

«بابا چرا دختر ها دول ندارند؟»

ميتوان چندين پاسخ داد. به عنوان مثال ميتوان گفت:

«دول اونها رو كلاغ خورده است !»

در پاسخ به اين سؤال مدام اين دغدغه در والدين وجود خواهد داشت كه او چگونه متوجه اين موضوع شده است اما همين والدين با اين جواب باعث ميشوند كه فرزند بيشتر كنجكاو شده و حتي روابط بيشتري بين دختري كه اين موضوع را از او متوجه شده يا تصويري كه ديده ايجاد خواهد شد و از او يا خود خواهد پرسيد كه آيا همه دختران اينگونه اند!؟؟؟ زيرا ذهن او نميتواند قبول كند كه آلت همه دختران را كلاغ خورده باشد و هزاران سؤال ديگر كه باعث كنجكاوي در آلت خواهد شد. علاوه بر اين، اثر رواني كه بعدها نسبت به دروغ والدين در او ايجاد خواهد شد به مراتب غير قابل جبران خواهد بود. او پدر و مادر را عنصري دروغ گو و غير قابل اعتماد خواهد شناخت، بنابراين در پاسخ به سؤالات، آنها را مرجعي بدون صلاحيت خواهد دانست و به سراغ ديگران خواهد رفت كه آنها نيز مسئوليتي در قبال پاسخ هاي بي تدبير نخواهند داشت.
همچنين ميتوان در پاسخ گفت:

« فرزندم خدا همه موجودات را با فرق هايي آفريده است. مثلا گل سرخ برگ دارد اما گل لاله بدون برگ است. خدا دختر ها و پسرها را هم متفاوت آفريده است»

اين جواب نه تنها دروغ نبوده بلكه براي ذهن كودك قابل قبول است و در بسط آن دچار مشكل نخواهد شد و بعدها در پاسخ به سؤال او ميتوان كمي دقيق تر پاسخ داد. مثلا ميتوان در پاسخ به او متناسب با رشد سني و جنسي پاسخ داد:

« پسرم خدا در خلقت خود هدف هايي را دنبال ميكند و بنابراين همه موجودات را متفاوت آفريده تا هر يك در مسير خود حركت كنند، به شرطي كه از راه درست اقدام كنند و اين راه را صحيح بپيمايند»

و همينطور ميتوان به مرور هدف از تفاوت زن و مرد را به خوبي توضيح داد و او را با خطرات ابتلا به انحرافات جنسي و راه هاي پيشگيري از بروز آنها آشنا كرد و او را از پرسيدن سؤال نترساند، بلكه به وي ياد داد كه از كلمات به طور صحيح و با مراعات شرم و حيا استفاده كند و از بي پروا گويي و استفاده از كلمات نامناسب پرهيز كند. بايد به آنها آموخت كه ممكن است نحوه بيان پرسش نادرست باشد نه خود پرسش.

پس يادمان باشد كه كودك از نوزادي با نعوظ آشنايي دارد بنابراين بايد در هر سني سؤالات آنان را حتي قبل از طرح آنها توسط خود فرزند، شناخت و متناسب با نيازها و اقتضائات سني به پاسخ و ارائه جواب هاي صحيح پرداخت. )

در پست بعدي به استمناء در دختران و موضوعي ديگر اشاره خواهد شد.

ادامه دارد...
************************یار این عبد مضطر تو هستی ******* مهربانتر ز مادر تو هستی************************

 سپاس شده توسط
#8
بسم الله الرحمن الرحيم


استمناء دختران


استشهاء نزد دختران فراوان است. حالت التهاب به فرجشان و نواحي مجاور رخ ميدهد اما در موارد زيادي بدون انزال قوي است. البته نسبت به پسران كمتر در بين آنان شايع است. دختران حاضرند رسوائيهاي بزرگتري را به روانپزشك بگويند اما كمتر حاضر ميشوند استشهاي خود را با كسي در ميان بگذارند و هنوز نتوانسته اند بفهمند علتش چيست كه البته نظر خود را در اين مورد به شرح زير بيان ميكنم:

جلق زدن روحي نزد دختران وجود ندارد. يعني پسران ممكن است زمان اشتغال يكنفر دلخواه خود را به نظر آورند اما دختر هرگز براي عشقبازي جز يكي از اعضاي خود و بيشتر قسمت بالايي پاي خود را انتخاب نميكند چرا كه جداي از تفاوت هاي ديگر دو فرق اساسي بين ارضاي دختران و پسران وجود دارد و آن اينكه:

1- بدن پسران تنها از آلت مردانه و قسمتهايي از صلب و كمر تحريك جدي ميشود و اين تحريك به واسطه فكر و ديدن انجام ميشود در حالي كه تمام بدن دختران داراي رشته هاي عصبي تحريك كننده است و توسط لمس تحريك ميشود و اين همان علتي است كه دختران تا قبل از لمس از گناه بزرگ فرار ميكنند زيرا تحريك بصري براي آنان بعد از تحريك لمسي پيش ميآيد و تحريك بصري قبل از لمس بسيار اندك است.

2- ارضا شدن دختران بيشتر از اينكه جنبه جسمي داشته باشد، روحيست و دليل آن عطوفت و عشق و احساس سرشاريست كه خداوند متعال در نهاد ايشان كاشته است و اين حس عطوفت و لطافت نياز به اغنا دارد و نياز به پاسخگويي دارد و بنابراين در هر حال دختران نيازمند محبت و احساس امنيت هستند و حتي در شرايطي كه از نظر روحي ناراضي هستند كمتر كسي در بين آنان به ارضاي جنسي ميرسد. اين در حالي است كه پسران توامان نيازهاي جنسي كمتر نيازمند محبت هستند. پس تصور جسم براي دختر كافي نبوده و حتي منطقي نميباشد.

بنابراين منطقي است كه دختر نيازمند تصور جسمي يك شخص نبوده و ممكن است تنها دست نوازشگري را تصور نمايد كه البته پيامدهاي ناگواري در پي خواهد داشت، از آنجايي كه بعد از ارضاي جنسي ديگر آن دست نوازشگر را نخواهد ديد و متوجه خلاء روحي خواهد شد و اين خلاء روحي منجر به بيماري هاي روحي ميشود كه البته در موارد بسيار نادري روان ايشان را بيمار خواهد كرد، چرا كه با ازدواج و ترك استشهاء و تقويت روحي و تقرب به پروردگار، بهبودي، هر چند سخت اما حاصل ميشود.
همانطور كه گفته شد ايشان براي عشقبازي جز يكي از اعضاي بدن خود را انتخاب نميكند و چون جلق زدن نوعي بهره برداري از عشقبازي بلكه به اوج لذت رسيدن است نوعي از عشق انتخاب شده است. و طبيعي است كه دختران حاضر به اقرار محروميت كشيدن خود بصورت هاي متضاد با نزديكي كه شخصيتشان را متزلزل ميسازد نيستند كه سختتر از همه اينكه: پسر اگر خودش را بجاي همسر انتخاب كرده باشد يا ديگري را در خيال و آرزو بعنوان همسر گرفته، خود را باقناع تمايلات جنسي رسانده اما دختر حتي حاضر نشده است كه در آرزو و افكار خود بي عفتي را وارد ساخته و همسر خيالي انتخاب كرده باشد لذا باقرار اينكه از طريقي مخالف عفت عمل كرده باشد حاضر نمي باشد و مشكل ايشان بي پاسخ باقي ميماند.

نزد پسران خود ارضايي دهاني (مكيدن آلت تناسلي در صورت امكان) كه نوعي ارضاي دهاني گفته ميشود بسيار نادر بوده اما دختران با مكيدن پستان خود رقم بسيار بيشتري را نشان ميدهند. اين عمل تا قبل از ازدواج بسيار زيانبار بوده و عواقب روحي بدي خواهد داشت چرا كه بزرگي پستان ناشي از تحريك از طريق اين ارگان به مرور زمان پايدار شده و متفاوت از چاقي بوده و در آينده ترس و نگراني در مواجهه با شريك جنسي ايشان را آزار خواهد داد. چرا كه پستانهاي دختران در طول استشهاي دهاني تحريك شده و هورمونهاي مقتضي آن را به مرور زمان بزرگتر كرده و نگراني و پريشاني از دست دادن محبت و جلوه بد پيدا كردن در ديد همسر و رسواي همسر شدن آزار دهنده خواهد بود. (البته بايد به دختراني كه به ترك استشهاء مي‌انديشند يادآوري كرد كه اين موارد در نظر شريك جنسي به ندرت رخ مينمايد و جاي نگراني نيست اما انسان بنا به طبيعت خود با تمام آگاهي هايي كه در اين موارد داده ميشود باز هم نگراني و استرس را در طول زندگي متحمل خواهد شد). در عوض جلق روحي كه شرح دادم پسران دختري را در زمان عمل در نظر آورده مشغول ميشوند در حالي كه دختران هرگز حاظر به چنين عملي نشده و انتخاب يك عضو خود را كه به لحاظ جنسي زيباتر تصور مينمايند نزد آنان معمول است.
نزد پسران معمولا كسي پيدا نميشود كه شي ء را در آلت خود فرو كندو سعي در تحريك و ارضاي خود داشته باشد و به ندرت پيدا ميشود كه آلت را در جايي فرو كنند و عمل كنند بلكه عده اي كه سخت مبتلايند و سازوكار آلت تناسلي آنها به نحوي است كه ميتوانند آن را در ... فرو كنند، بدينطريق استمناء ميكنند اما وارد ساختن اشياء در مجراي ادراري نزد دختران باكره و در مهبل و مجراي ادراري نزد زنان نسبتا فراوان ميباشد و به كار بردن اشياء و اسباب در مجراي ادراري كه علاوه بر تمام مضرات استمنا كه گفته شده موجب پيدايش عفونت ها نيز ميگردد از همه خطرناك تر ميباشد. راه انزال جنسي مردان با مسير تحريك كننده اصلي يكي نميباشد در حالي كه اصلي ترين مسير تحريك آنان مسير خروج بقاياي سلولهاي مرده و ارضاي آنها ميباشد و همينطور راهي به درون بدن (همانند دهان و بيني) بنابراين خطر عفونت در زنان بسيار بالا ميرود خصوصا اگر شخص باكره از طريق فرو كردن شيء در مجاري ادرار اقدام نمايد.

(از مضرات استشهاء بايد به مواردي چون ضعف عضلات مربوطه جنسي در اثر تكرار بيش از حد نياز طبيعي (به دلايل روحي و رواني) و يائسي زود هنگام به دليل همين ضعف و از دست دادن روحيه موثر. همچنين مشكلاتي كه در جنين از روحيات نادرست در دوران بارداري و اثرات روحي ناشي از انحراف ذهن به سمت بهره برداري از خود در دوران نوجواني و بلوغ ناشي ميشود. يكي ديگر از اثرات استشهاء در دختران، رشد غير طبيعي و نا متقارن آلت تناسلي در طول دوران بلوغ ميباشد كه ميتوان به افتادگي لاله هاي كناري و پيدايي لاله هاي داخلي و بزرگي پستانها قبل از اولين نزديكي طبيعي اشاره كرد كه ناشي از تمركز خاص روي قسمتهاي مختلف آلت و دستكاري آن با دست و شيء بگونه اي ناصحيح و نادرست ميباشد. ممكن است گفته شود كه اين عارضه تنها با اصلاح مسير استشهاء از بين ميرود اما حقيقت آن است كه عدم وجود شريك جنسي و وجود مانعي چون باكرگي و دست نخوردگي و ترس از تخريب آن و بيش از همه تكرر استشهاء در اثر عوامل روحي باعث استفاده از عوامل ديگري جز دخول در محل ميشود كه همگي به نوبه خود در طول دوران بلوغ باعث شكل و فرم ناهمگون آلت تناسلي خواهد شد. به عنوان مثال اگر در طول اين دوران (بلوغ)، به صورت دائمي سپتوم بيني را از قسمت Nostrils به يك سمت (چپ يا راست) خم كرده و به وسيله چسب در آن حالت نگه داريد بدن به مرور زمان با مكانيزمي مشخص تمام اجزاي بيني را در طول دوران بلوغ به آن سمت متمايل خواهد كرد تا از تنشهاي پسماند ايجاد شده در اثر چسب و فشار موجود كاسته شود يا اگر از عينك در دوران بلوغ به صورت افراطي استفاده شود باعث كوچك ماندن استخوان بيني در قسمت بالايي شده و با همان روند قسمتهاي پاييني نيز رشد كمتري خواهند داشت تا تنشي در بيني باقي نماند. اين همان چيزي است كه در ارتباط با آلت زنانه و تمام نقاط بدن صادق است و چون دختران امكان دخول شيء در آلت را ندارند از تحريك در قسمتهاي نزديك مجاري ادراري (كلوتريس) و بازي با لاله هاي كناري و دستكاري بيش از اندازه آن سعي در ارضاء دارند كه به مرور عوارض خود را در رشد نامتقارن نشان خواهد داد. شايان ذكر است كه رنگ پريدگي و از دست دادن روشني و شفافيت پوست و از دست دادن شادابي و جواني و لاغري چشمها و به هم ريختگي طبيعت زيباي بدن و باسن و برجستگي هاي زنانه از جمله مواردي هستند كه در اثر مقاربت طبيعي بيش از اندازه نيز به وجود مي آيند و نبايد آن را صرفا از عوارض استشهاء دانست اما بايد در نظر داشت كه استشهاء باعث ايجاد وابستگي روحي و رواني و نمود بيش از اندازه اين عوارض خواهد شد. بنابراين مطلوب است هر چه سريع تر عامل، عمل را ترك كند.)



مكتب موافق انبياء


بي انصافي است گفته نشود:
همانگونه كه برخي نويسندگان اصرار دارند قلم برداشته از امور و مطالبي كه پيامبران الهي آنرا زشت و گناه معرفي و نهي كرده اند بدون اطلاع به حرمت آنها، آنها را تعريف و طرفداري كنند و نوع بدترش كه مكتب در برابر پيامبران باز كردن است آن است كه نويسندگاني با اطلاع كار مذكور را مينمايند، اما در مقابل كساني را معرفي ننماييم كه نا خود آگاه يا بهتر بگويم كاملا آگاه قلمشان براه حق و حقيقت ميچرخد نوعي بي انصافي است.
من پيش از آنكه از نويسندگان مذهبي و مطالبشان لذت ميبرم از كار نويسندگان آورده شده مسرور ميگردم بهمان نسبت كه زايل كردن گناه بر اشتغال به صواب برتر است مثلا كسيكه اخيرا كتاب رؤيا را بفارسي ترجمه نموده و بطرفداران پر و پا قرص فرويد نشان داد يكپايه اساسي و اصيل مكتب فرويديسم متزلزل شد و گرايش بجانب سخنان اسلامي يافت و تعبيرات روياي علمي دانشمندان روز و تعريف و توجيه و استنتاج از آن اسكلت قرآني يافت بهمان اندازه كه برخي نويسندگان از نوع اول مكتبي در عرض خواسته هاي الهي باز كرده اند چنين نويسندگان يا مترجماني كه باثبات ميرسانند سخنان مربوط به خواب و رؤياي فرويد نيز در حدود احكامي كه قرآن متذكر است (سوره يوسف) مقبول و بقيه اش همان گونه كه نبي گرامي فرموده اند رقمي از پيغمبري كردن ميباشد براستي چنين نويسندگان و مترجمان كمك به مكتب راستين فرستادگان الهي كرده اند و بزودي درباره خواب و رؤيا با هم صحبت خواهيم كرد.

در پست بعد به دانستني هايي از استمنا خواهيم پرداخت همچنين روايات در مورد استمنا آورده خواهند شد

ادامه دارد ...
************************یار این عبد مضطر تو هستی ******* مهربانتر ز مادر تو هستی************************

 سپاس شده توسط


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان