دوست خوبم به کانون ترک خودارضایی خوش اومدی. اگر این پیغام رو می بینی، به این خاطر هست که هنوز ثبت نام نکردی. برای ثبت نام اینجا کلیک کن تا به ما ملحق شی و از تمام امکانات سایت استفاده ببری.
اگر قبلا ثبت نام کردی، می تونی از اینجا وارد شی.
مهمان عزیز : .::.:. مصاحبه با آقای soshians رو از دست ندید .:.::.


امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

اولیای الهی و عارفان بزرگ ( معرفی ، زندگی نامه ، حکایات و ....)

#1

این تاپیک در مورد شرح حال ، زندگی نامه ، معرفی و گوشه ای از آداب و کرامات اخلاقی بزرگان خواهد بود .



این تاپیک با حدیث سرو ادغام بود که جدا شد ، و تاپیک حدیث سرو بیشتر به گفته ها و روش های سیر به سوی خدا خواهد پرداخت از نظر عرفای بزرگ



ولی گفتم بذار مطلب جدید بیارم نه نقل تکراری ، که اکثر بچه ها خوندن ،


قبلن در باره ی شرح حال رسول ترک ، شیخ رجبعلی خیالط گفته شد ، که دوستانی که نخونده بودن میتونن برن توی این لینک :
شیخ رجبعلی خیاط

سرگذشت رسول ترک ،(معروف به حرّ زمان معاصر )





53  تا حالا مهمترین تجربه ام این بوده که  که هیچ روشی توی ترک گناهان  مثل همنشینی با دوستان خدا جواب سریع و قطعی و موندگار  نمیده !53
#2
[تصویر:  ssq4t4b76bunb0z9mf4s.jpg]
سید هاشم حداد




همه بزرگان میگن : الحداد و ما ادراک ماالحداد ، یعنی کسی نفهمید حداد چقدر بزرگ بود و چه مقامی داشت ،

بالاترین مقات عرفان که برای یک مومن ممکن است رسیده بود ، به مقامات بعدی فنا فی الله و مقام بقا فی الله رسیده بودن ، و چون در زمان ایشون کسی در این مقام نبودن کسی ایشون رو نشناخت ،


4fvfcja حالا من هرچی هم اسم و پسوند پشت اسمشون بیارم چه فایده ولی من خیلی زندگی نامه خوندم ، توی هیچکودوم به اندازه زندگی سید هاشم حداد شگفت زده نشدم ، بعدش نشستم 800 صفحه کتاب "روح مجرد " رو خوندم ،


پس بذاریم از زبان خودش بفهمیم کی بوده ، از سخنانش (بر گرفته از کتاب روح مجرد ) :




ميفرمودند: من تعجّب ميكنم از اين دسته از سالكين كه مكاشفه ميخواهند! چشم باز كنند، همۀ اين عالم مكاشفات است . مكاشفه تنها ديدن صورت در زاويه بصورت خاصّ يا حالت استثنائي نيست ؛ هر چه كشف از اراده و اختيار و علم و قدرت و حيات حضرت حقّ كند مكاشفه است . چشم باز كن و بنگر كه اين عالم خارج ، هر ذرّه اش مكاشفه است ، و حاوي عجائب و غرائب كه فكر را به منتهاي آن دسترس نيست .

اگر كسي در راه سير و سلوك و بطور كلّي غير از اين راه ، غير از خدا چيزي را بخواهد، خداوند را نخواسته است ؛ و همان خواست او كه نفساني است مانع از وصول وي به ذات اقدس حقّ خواهد شد. اگر بهشت بخواهي و يا حوريّه و غِلمان بطلبي ، خدا را طلب ننموده اي ! اگر مقامات و درجات بخواهي ، ممكنست خداوند به تو مرحمت كند، ولي خداي را نخواسته اي و در همان مقام و درجه ميخكوب شده اي ، و ارتقاء از آن درجه براي تو محال است . چون خودت نخواسته اي و نطلبيده اي !

اگر جبرئيل في المثل نزد تو آيد و بگويد: هرچه ميخواهي بخواه ! از درجات و مقامات و سيطرۀ بر جنّت و جحيم و خُلَّت حضرت ابراهيم و مقام شفاعت كبراي محمّد صلّي الله عليه وآله وسلّم و محبّت آن پيامبر عظيم را، تو بگو: من بنده ام . بنده خواست ندارد. خداي من براي من هر چه بخواهد آن مطلوب است . من اگر بخواهم به همين مقدار خواست كه مال من است و متعلّق به من است از ساحت عبوديّت خود قدم بيرون نهاده ام ، و گام در ساحت عِزّ ربوبي نهاده ام ؛ چرا كه خواست و اختيار اختصاص به او دارد.وَ رَبُّكَ يَخْلُقُ مَا يَشَآءُ وَ يَخْتَارُ مَا كَانَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ سُبْحَـٰنَ اللَهِ وَتَعَـٰلَي ' عَمَّا يُشْرِكُونَ. [22]


«و پروردگار تو آنچه را كه بخواهد مي آفريند و اختيار ميكند. براي اين مردم ممكن الوجود اختيار و انتخابي نيست . منزّه و عالي مرتبه است خداوند، از شركي كه به او مي آورند.»

حتّي نگو: من خدا را ميخواهم ! تو چه كسي هستي كه خدا را بخواهي ؟! تو نتوانسته اي و نخواهي توانست او را بخواهي و طلب كني ! او لامحدود و تو محدودي ! و طلب تو كه با نفس تو و ناشي از نفس توست محدود است ؛ و هرگز با آن ، خداوند را كه لايتناهي است نمي تواني بخواهي و طلب كني !

چرا كه آن خداي مطلوب تو در چارچوب طلب توست ، و محدود و مقيّد به خواست توست ، و وارد در ظرف نفس توست به علّت طلب تو. بنابراين آن خدا، خدا نيست . آن ، خداي متصوَّر و متخيَّل و متوهَّمِ به صورت و وَهم و خيال توست ،و در حقيقت ، نفس توست كه آنرا خداي پنداشته اي !

بناءً علَيهذا دست از طلب خود بردار! و با خود اين آرزو را به گور ببر كه بتواني خداوند را ببيني و يا به لقاي او برسي و يا او را طلب كني !


تو خودت را از طلب بيرون بياور، و از خواست و طلبت كه تا به حال داشته اي صرف نظر كن و خودت را به خدا بسپار؛




بگذار او براي تو بخواهد، و او براي تو طلب كند!در اينصورت ديگر تو به خدا نرسيده اي همانطور كه نرسيده بودي و نخواهي رسيد.


امّا چون از طلب و خواست بيرون شدي و زمامت را به دست او سپردي ، و او ترا در معارج و مدارج كمال كه حقيقتش سير إلي الله با فناي مراحل و منازل و آثار نفس و بالاخره اندكاك و فناي تمام هستي و وجودت در هستي و وجود ذات اقدس وي مي باشد سير داد،

در آن صورت خدا خدا را شناخته است ،نه تو خدا را!


[تصویر:  marhomhaddad1.jpg]

مراد از عرفان خداوند، فناء در ذات اوست ؛ خداست كه خود را مي شناسد وصولِ ممكن به واجب محال است . در آنجا دو چيز بودن محال است . ممكن و واجب و وصول همۀ اينها ضمّ و ضميمه است كه مستلزم تركيب ذات اقدسش بوده و بالاخره سر از حدوث وي در مي آورد، و اين منافات با قِدَم او دارد.

امّا فناي مطلق ، و اندكاك عبد در ذات او، و از بين رفتن و نيست شدن او در جلال و جمال او، اين چه اشكالي دارد؟!ولي بايد دانست كه : در آن ذات بَحت و صِرف و غيرمتناهي ، بنده اي نمي تواند برود گرچه فاني شود؛ چرا كه عنوان بنده ، و عنوان فناي بنده را هم ذات وي نمي پذيرد. در آنجا غير ذات چيزي نيست ؛ نه بنده است ، و نه فناي او. آنجا ذات است ؛ و ذات ، ذات است . آنجا خداست ، و خدا خداست .




كَانَ اللَهُ وَ لَمْ يَكُنْ مَعَهُ شَيْءٌ، وَ الانَ كَمَا كَانَ.[23]
«خداوند بود و با او چيزي نبود، و اينك هم خداوند به همانطور كه بوده است مي باشد.»



[تصویر:  hadad1.jpg]
همه بايد بدانند كه مراد از لفظ وصول و لقاء و عرفان ذات أحدي ، يك نحو معاني اي نيست كه مستلزم دوئيّت و بينونت باشد.

به سبب آنكه خداست فقط كه به خود معرفت دارد و معرفت غير او به او مستحيل است .


افرادي كه به فناي مطلق نرسيده اند، او را نشناخته اند؛ چرا كه محدود، غير محدود را نمي شناسد.

و افرادي كه به فناي مطلق رسيده اند، وجودي ندارند تا او را بشناسند؛ وجود، يك وجود بيش نيست ، و آن وجود حقّ است جَلّ و عَلا.

اوست كه خودش را مي شناسد.او اوّلاً خود را شناخته بود، و اينك هم خود را مي شناسد؛ وَ الان كَمَا كَانَ.

غايت و نهايت سير انسان و تمامي موجوداتنهايت سير هر موجودي ، فناي در موجود برتر و بالاتر از خود است . يعني فناي هر ظهوري در مُظهِر خود، و هر معلولي در علّت خود. و نهايت سير انسان كامل كه همۀ قوا و استعدادهاي خود را به فعليّت رسانيده است ، 


فناي در ذات أحديّت است ،

 و فناي در ذات الله است ،


و فناي در هُوَ است ،




 و فناي در ما لا اسْمَ لَهُ و لا رَسْمَ لَهُ مي باشد.




اينست غايت سير هر موجودي ،


 و غايت سير متصوَّر در انسان كامل ،


و غايت سير أنبياء و مرسلين و أئمّۀ طيّبين صلواتُ الله و سلامُه عليهم أجمعين ،


و منظور و مراد صحيح از معرفت




 و نتيجۀ سلوك و سير به سوي مقام مقدّس او جلَّ شأنُه ،




 و سير عملي عرفاني ،




 و بحثهاي علمي عرفاءِ بالله عَلَتْ أسْماوُهُم ؛




 نه چيز ديگر.


فَتأمَّلْ يا أخي في هَذا المَقامِ، فَإنَّه مِن مَزآلِّ الاقْدامِ. وَهبَكَ اللَهُ هَذا بِمحمَّدٍ وَ ءَالِهِ أجمعينَ.[24]


17
[تصویر:  22.gif]






منبع:
http://www.maarefislam.com/doreholomvama...jarrad.htm
53  تا حالا مهمترین تجربه ام این بوده که  که هیچ روشی توی ترک گناهان  مثل همنشینی با دوستان خدا جواب سریع و قطعی و موندگار  نمیده !53
#3
عرفان در راه سلوک امام خمینی (رض) اصالت و ریشه دارد
پدید آورنده : نویسنده: دکتر حسین عباس نصر الله ، صفحه 133

[b]

عرفان سفری است روحانی به گستره درگاه حق مطلق و پیشگاه فیض اقدس. [/b]
.
عرفان اشراقی، بنیه و توشه علمی علما را در ایران اسلامی منظم و منسجم نمود و آنان در رفتار با عرفان به حدی در آن غور نمودند که عرفان جزئی از معارف دینشان گردید. هنگامیکه عرفان نزد مسلمانان عرب مطرح نبود و فلسفه نزد آنها ضعیف شده بود، عرفان پشتوانه احکام اجتهادی علمای - اسلامی ایران گردید.
امام خمینی (رض) به سفر روشنگری و عقلانی خود روان شد و در عمق فرهنگ آسمانی فرو رفت و در ساحل عرفان اسلامی ایستاد و به اسرار و رموزش واقف گشت، به طوری که به همه خزاین و گنجینه های آن دست یافت. سپس با به دست آوردن اینهمه مواهب به کار بخشش و دهش گرایید. اولین نوشته عرفانیش "شرح دعای سحر" نخستین اثر بدیع اوست که در سن 27 سالگی نوشت و در شرح آن به گفتار پیشوایان این علم چون ملاصدرا، حافظ شیرازی و عبدالرزاق کاشانی و جلال الدین رومی تکیه کرد.
سپس به دنبال آن، کتاب عرفانی دیگری نوشت و در آن چکیده اقوال صاحبان این طریق را جمع کرد که عنوان آن "مصباح الهدایه الی الخلافه و الولایه" است. و کتاب سومش "چهل حدیث" نیز شرحی است عرفانی. خلاصه، از اعماق تاریخ مردی برخاست، که نسبش تاریخ، پدرانش پیشوایان دین، نیاکانش پیامبران، و به راه و طریقت آنان رفت و آن راه و طریقت عرفان بود. از جهت عبادی نیز آن چنان که کتابهای "اسرار نماز" و "آداب معنوی نماز" نشان می دهد وی دارای شخصیتی عرفانی است. تالیف کتاب اخیر در سال 1261 هجری پایان یافت. این کتاب ویژه مکتب اشراقی است که در گذر زمان از او جدا نگشت، راهی که حتی در نوشته های سیاسیش نیز مشخص است در نامه ای که به گورباچف نوشت نیز همین راه را از مد نظر گذراند.
اتحاد شوروی آنروز را به درک اندیشه ملاصدرا فیلسوف عرفانی دعوت کرد. هر که اندیشه عرفانی او را بخواند وی را عاشقی می یابد که شبها در مناجات با دوست همیشگی خود بیدار می ماند و
پرده های حجب و جدائی را با نماز و دعا کنار میزند. امام خمینی در انقلاب خود سلاحی بر نداشت و گلوله ای شلیک نکرد; او راه عرفان را پیمود و عرفان ویرا به حق رسانید سپس به سوی ملت بازگشت و در راه سعادتمند نمودن آنها خود را فدا نمود. سازمان جاسوسی آمریکا که حرکات امام را زیر نظر داشت او را جز شخصی عابد و پارسا ندید که نماز می گذارد و می اندیشد. این دستگاه جاسوسی نمی فهمید که در عبادت باید از ماده آزاد بود تا به آزادی رسید. عارف، امور را آنطور که در حقیقت وجود دارد می بیند، در نتیجه مالک حرکات و کار خود می باشد. این جنبه اشراقی و عرفانی از دید گمراهان مستور ماند. سخنان مورخین غربی بر این امر باز می گردد که می گویند محمد (ص) اسلام را با شمشیر گسترش داد با آنکه معنای اسلام، سلام و خود، کیش بخشش و دوستی است و جز برای دفاع از مقدسات آنهم تنها از جنگ بدر تا آخرین جنگهایش، شمشیری برنداشت. این اسلام هیچ پیوند و رابطه ای با جنگهای پادشاهان ستمکار ندارد. اگر عرفا از حدوث وجود خدا یعنی اثبات آفریدگار از راه عرفان سرباز زدند، امام خمینی در کتابش بنام "مصباح الهدایه الی الخلافه و الولایه" در اثبات حق، پیامبر و امامت، عرفان را به کار برده است. عرفا به وجود حقیقت الهی پیش از آفرینش، اعتراض کردند و پرسیدند پروردگار ما پیش از اینکه خلق را بیافریند کجا بود؟ در پاسخ چنین آمده است که خدای منزه و پاک در پرده جلال یا در پیشگاه احدیت بوده است، چه آن مقامی است که معرفت در آنجا راه ندارد. بعضیها گویند که حق عبارت از واحدیت و حضرت و اسماء و صفات است و این حضرت واسطه اسماء احدیت و جایگاه کثرت و تعدد است[sup] (1) [/sup] چون حضرت فیض خواست شناخته شود، خلق را آفرید و اراده کرد که از پوشش جلال خود بیرون آید تا به نهایت معرفت برسد. پس فیض اول یا مقام اسم اعظم بنام الله که شامل همه اسماء و صفات است و همه تعینات صفاتی و اسمی در آن مستهلکند وجود داشت و هیچیک از اسماء و صفات بدون اسم اعظم [sup] (2) [/sup]به فیض اول ارتباط پیدا نمی کند. نخستین مقامی که از حضرت اسم اعظم ظاهر گشت، مقام رحمانیت و رحیمیت از اسماء جمال شامله و همه گیر بود. و سپس بدنبال آن، اسماء جلال چون مالک و قهار ظاهر شدند.
.
طریقه فیض و راه بخشش وجود: فیض نخست: الله بعنوان حضرت اسم اعظم ظاهر می شود.

فیض دوم: اسماء و صفات ظاهرمی شوند که نخستین آن رحمانیت است که از اسماء جمال می باشد، چه بخشش وی بر خشمش پیشی جسته است. سپس اوصاف جلال در مرتبه دوم قرار دارد. لیکن این گفتار بر آن معنی دلالت نمی کند که سایر اسماء الهی، جامعیت ندارند و ذاتا ناقصند بلکه هر اسمی از اسماء الهی جامع همه اسماء و شامل همه حقایق است. چگونه امکان دارد که جز این باشد در صورتی که وی با ذات مقدس حق یکی است و همه با هم وابسته و متحدند، ذات با صفات و صفات هر یک با دیگری همراه و پیوسته اند. [sup] (3) [/sup]
خداوند خلق را آفرید تا شناخته شود، لیکن اشخاص به حقیقت غیبی و فیوضات اسماء و صفات الهی دست نمی یابند و مردم عادی آنرا درک نمی کنند، پس باید پیامبران برگزیده شوند، آدم (ع) بعنوان نخستین پیامبرانی است که در این مرتبه و مقام برگزیده شده است. امام خمینی گفت برای ظهور و پیدایش اسماء و کشف الاسرار گنجینه های آنها باید جانشین الهی غیبی وجود داشته باشد که در اسماء ظهور یابد تا ابواب خوشبختیها باز شود و چشمه های نیکیها شکوفا گردد. سپیده دم آغازین بدمد و انجام به آغاز بپیوندد [sup] (4) [/sup] . این خلیفه صاحب کشف می شود و دارای دو ویژگی و دو کیفیت است از جهتی غیبی و نهانی است که به هویت غیبی ارتباط دارد و ویژگی دیگر آنکه با عالم اسماء و صفات وابسته است و در آنجا متجلی می شود و حضرت و احدیت جمعی در آئینه های آنها ظهور می یابد. این خلافت، همان روح خلافت محمدی و پایه و اساس همه خلافتها است که عوالم از آن آغاز می شود. و با اتحاد ظاهر و مظهر و بعبارت دیگر آشکار و آشکار کننده، خلافت در حضرت ظهور یافته و به اسماء نیکوتر و صفات برتر ارتباط پیدا کرده و ارتباطش نسبت به آنها رابطه فقر و وجود است. ولی ارتباط اسماء نیکوتر با او رابطه تجلی و پیدایش است چه حقیقت غیبی بطور مطلق در واقع ظهوری ندارد پس باید در آینه ظاهر شود که عکسش در آن بیفتد و متجلی شود.
امام خمینی در کتاب مصباح بار دیگر به این امر تکیه می کند که خلافت، حقیقت ولایت است. چه آن، مقام نزدیکی و دوستی یا مقام تصرف در عالم و جانشینی حق را می نمایاند، پس شان نبوت، حفظ حدود الهی و جلوگیری از خروج از حد اعتدال و بیرون شدن از مقتضای طبیعت و پیدایش حقایق الهی و اسماء و صفات پروردگار در عالم خارج است. زمانیکه نبوت از نظر پنهان شد امامت جانشین آن می گردد، چه فارق میان آن دو، فارق زمانی است. نبوت از نظر زمان پیش از امامت بوده و امامت به آن پیوسته است. پیامبر (ص) فرمود: اگر ما نبودیم خدا آدم را نمی آفرید مقصود از ما، اهل بیت است که امامت را نیز شامل است چه آنان واسطه میان حق و خلقند و رابط بین حضرت وحدت صرف و کثرت تفصیلی می باشند. و به این معنا حضرت علی (ع) اشاره کرده و می فرماید: من نهانی با پیامبران و آشکارا با رسول خدا (ص) بودم. امام خمینی موضوع مورد بحث را به دو قسم تقسیم می کند، نخست نبوت و امامت در عالم امر یعنی جهان عقلانی، دوم خلافت و نبوت و ولایت در عالم ظاهر آفرینش و دلیل عرفانیش این است که اسماء الهی محیط و محاط می باشند، چه بسا اسامی الهی که با اسماء جمال چون رحمن یا اسماء جلال چون مالک و قهار محیطمی باشند ولی الله اسم اعظم به تنهایی مقام جامعیت مطلقی را داراست که بطور اطلاق و کلی بر همه اسماء احاطه دارد.
این نظام و تربیت اسمایی مبداء و آغازیست برای بیان کردن احکام الهی تا اسم اعظم بر سایر اسماء در اعیان خارجی حاکم گردد. پس حضرت محمد (ص) از آغاز بر سایر پیامبران احاطه داشته و او عین ثابته محمدی است که بر سایر اعیان ثابته احاطه دارد. [sup] (8) [/sup] و همه پیامبران جانشینان اویند و آدم و جز او، زیر پرچم او قرار دارند. و چون امام علی (ع) با حضرت
رسول (ص) از یک نورند، نهانی با پیامبران و آشکارا با رسول اکرم بود، و وی دارای ولایت مطلقه است و ولایت حقیقت و کنه خلافت است. امام خمینی با این مباحث عرفانی بر اثبات وحدانیت و نبوت و امامت دلیل آورده است.
.
.
سفرهای چهارگانه:
عرفان بیشتر در نزد امام خمینی در حرکت سفرهای چهارگانه ظاهر می شود، چه آنها شرح فعالیتهای سیاسی انقلاب او هستند. اسفار جمع سفر است یعنی مهاجرت کردن و از جایی بجای دیگر کوچ کردن. و در تعریف اصطلاحی سفر حرکتی است که با پیمودن سرایها و منزلها از زادگاه خود به مقصد صورت می گیرد، و اشکال تقسیمات آن به آنگونه که در کتاب اسفار ملاصدرا و کتاب مصباح الهدایه محمد رضا قمشه ای رجل عارف آمده است بدین شرح است: [sup] (9) [/sup]
سفر اول: سفر انسان در ذات خود بسوی خدا یعنی از خلق به حق.
سفر دوم: سفر انسان از خدا در خدا یعنی سفر از حق بحق با حق.
سفر سوم: سفر انسان با نفس خود به سوی خلق خدا که سفر از حق به خلق است.
سفر چهارم: سفر انسان با خدا میان خلق خدا برای رهانیدن خلق خدا.

سفر از خلق به سوی خلق با حق، مرتبه و مقام نبوت و ولایت است. امام خمینی در جمع رهروان اسفار در یک سفر دشوار و سخت مهاجرت کرد تا به مقام عالمی عارف رسید و جهان را با یک نظر مشاهده کرد و دریافت که کثرت و فزونی در آن راه ندارد. یعنی فقر کثرت اسماء و صفات را مشاهده کرد. در سفر نخست که از خلق به حق است خود را به خدا نزدیک کرد. و بدنبال علم دین و عرفان به اراک و سپس به قم، مسافرت نمود تا پرده های تاریک عقلی و روحی را کنار بزند. آنها را برداشت، زیرا آن پرده های ظلمانی میان او و حقیقتی که در نهاد و سرشت وی بود فاصله می انداخت. چون انسان سالک، پرده را کنار زد در این مقام که مقام نور است، جمال و صورت حق را مشاهده کرد و وجودش وجود حقانی گشت و به سرعت سفر دوم با خدا یعنی سفر از حق به سوی حق با حق را آغاز کرد. و سفر با حق ویرا به مقام ولایت رساند و در سلوک عرفانی از طریق ذات حق به کمالات دست یافت. تا آنجا که به همه اسماء آگاهی پیدا می کند و به مرحله فنا می رسد. اشارات و الهامات تعلم و عبادت اندیشه ای را متجلی ساخت که نخستین آنرا امام خمینی خود به مرحله آگاه ساختن و تعلیم خلق، بالا برد. و این مرحله، وی را به پرسش رهایی بخش یعنی عبادت با تفکر رساند. خداوند بزرگ می فرماید: "ما خلقت الجن والانس الا لیعبدون [sup] (10) [/sup] "یعنی نیافریدم جن و انس را جز اینکه مرا عبادت کنند. و عبادت با زمان همراه و همگام شد. پس هر چیزی حتی عبادت، به تفکر گرایید. چه تفکر، نردبان عبادت بدنی و ظاهری است که با رسیدن به آن به عبادت رهایی بخش دست می یابیم. روایتی می گوید: تفکر یک ساعت بهتر از عبادت شصت سال است. و یا روایت دیگری می گوید:اندیشیدن در عظمت آسمانها و زمین بهتر از عبادت پاکان و مخلصان است.
همچنین از حضرت امام جعفرصادق (ع) آمده است: عبادت به افزونی نماز و روزه نیست بلکه عبادت تفکر در امر خدا است [sup] (11) [/sup] از اینرو، تفکر بهتر از عبادت است. بدین جهت امام خمینی به خلق روآورد و به تفکر در امر حق گرایید که عبادت را به دو صورت می بیند، ظاهری و باطنی. آرائی را که درباره عبادت آمده است در کتاب خود بنام "آداب معنوی نماز" به تفصیل بیان کرده است. اهل عرفان برآنند که حقیقت نماز عروج به پایگاه قرب و وصول به مقام حضور حق است. و جهت وصول به این اهداف، طهارت معنوی که به عالم نور تعلق دارد، باید وجود داشته باشد. و نخستین مراتب طهارت، ترک بزهها و گناهها و پاک نمودن نفس از اخلاق زشت است. امام خمینی طهارت مادی و وضوء را بدینگونه می بیند که بدون آب پاک نمی شوند. اما طهارت معنوی رحمت و بخشش خداوند است که گناهان بندگان را پاک می کند. پس از حصول طهارت، حقیقت عبادت، با پیمودن مقامات آغازمی گردد. نخستین مقام، مقام علم است که خواری و ذلت بنده و عظمت خداوند را ثابت می کند. مقام دوم، حصول ایمان به حقایق است. مقام سوم، مقام اطمینان و آرامش خاطر است بدین معنی که سالک با آرامش قلب و اطمینان خاطر به عبادت می پردازد. مقام چهارم: مقام مشاهده و حضور است یعنی حضور قلب در عبادات تا سالک جمال حق را در تجلیات درگاه محبوب خود بگونه ای ببیند که گوشهای دل از سایر موجودات بسته شده است[sup] (12) [/sup] .
امام خمینی برای هر حرکتی از حرکات نماز دو معنی قائل است، ظاهری و باطنی. ظاهری آنست که همه مردم آنرا درک می کنند ولی معنی باطنی را جز خاصه کسی در نمی یابد. امام خمینی (قدس سره) مقامات نماز را عرفانی تفسیر کرده اند که دارای اداراکات مادی و قلبی است. مقامات عبارتند از قیام، رکوع و سجود [sup] (13) [/sup] . در قیام رویت نفس را از جهت فاعلیت رها کرده و وجود حق مطلق را بعنوان فاعل می بیند.
در رکوع نفس را در مقامات و صفات اسماء رها کرده و مقام اسماء و صفات حق را می نگرد. در سجود رویت نفس را به طور کلی رها کرده و به دوستی خدا می پردازد و او را طلب می کند.
پس از اینکه به این مرحله از شناخت عبادی و اداراکات عرفانی دست یافت، یکتایی و وحدت عالم هستی یا شهود حق بر او می درخشد و سفر سوم را با خود به سوی خدا آغاز می کند و در این مرحله است که مرید مراتب و درجات افعال را طی می کند و سکر کامل به او دست می دهد و در عوامل جبروت، ملکوت و ناسوت سفر می کند و از معرفت بهره ای برای او حاصل می شود که وی را به رهبری امت آن هم به گونه رهبر عرفانی درمی آورد. راه سخت و دشواری که با درگیری و ستیز میان حقیقت رهبری و گداختن ذات وی در آفریده های خدا و درک احساساتشان در وحدت هستی، حاصل می شود. پس اندیشه انقلاب اسلامی وجود داشت و فداکاریها در میان مردم صورت می گرفت و امام خمینی (قدس سره) به ایجاد و برقراری حکومت ولایت فقیه برای نجات بندگان خدا روی آورد. بنابراین حوادث بزرگ و قضایای مهمی، امت اسلامی و وحدت و جنبش را برانگیخت و حیاتی که استعمار از زمان جنگ جهانی اول برای ما الزام کرده بود به اندیشه امت اسلامی بازگشت. و هدف عرفانی همین است که با الغای کثرت صفات از وحدت وجود سخن می گوید به گونه ای که هویات وجودی نابود می گردد. و با ظهور وحدت تام، رستاخیز بزرگ بر پامی گردد چه نابودی هویات وجودی فنای وابستگی های قومی را در بردارد و کیشهای دربند را به وحدت هویت اسلامی مطلق می کشاند.
اما سفر چهارم ویژه انبیاء و اولیاء است و آن سفر از خلق به خلق به واسطه حق است. پس مخلوقات و آثار و لوازم آنها را مشاهده می کنند و به زیانها و سودهای آنان پی می برند و از چگونگی بازگشت آنها به سوی خدا آگاه می گردند. پس پیامبر (ص)، پیامبر تشریع و بیان کننده راه شریعت است.
.
.
رشته زهد و پارسایی در سفرهای عرفانی حضرت امام خمینی (قدس سره):
عرفان سختیها و کوششها را می طلبد و رشته زهد از جهت سلوک عرفانی جامع اسفار چهارگانه است. زهد و پارسایی امام خمینی (قدس سره) است که وی را به ترک دنیا و طلب علوم دینی وا داشت. زیرا راهش همزیستی با پرستش رهایی بخش بوده و به گونه ای که در شان یک حاکم ولایت فقیه باشد، حکومت کرد. و به اندیشه امام و مامومی بازگشت که حضرت علی (ع)می فرماید: " برای هر مامومی امامی است که به او اقتدا می کنند، بدانید و آگاه باشد که امامتا ن از دنیای خود به دو خرما و از غذایش به دو قرص نان اکتفا کرد، آیا من به نفس بسنده کنم که گفته شود امیر مومنان و من در سختیهای زمان با آنان مشارکت نکنم یا الگوی خوشیهای زودگذر زندگی برای آنان گردم [sup] (15) [/sup] ".
امام خمینی (قدس سره) به قول خدای بزرگ گرایید که به پیامبرش خطاب می کند تا خدای گناهت از گذشته و آینده ببخشد (لیغفرلک الله ماتقدم من ذنبک و ماتاخر) [sup] (16) [/sup] . تفسیر عرفانی را که حضرت امام خمینی آورده، فنای پیامبر (ص) را در پیروانش تاکید می کند، از اینرو حضرت محمد (ص) می خواهد، گناهان امتش را به دوش بگیرد تا میان او و امتش پیوند محکم برقرار شود و پذیرفت که گناهان رابه او نسبت دهند تا خدا به شفاعت او گناهان امت را ببخشد. این مفهوم پیوند میان حاکم و ملت است که امام خمینی را بر آن داشت که آن را به صورت حقیقت عرفانی، تجسم بخشد و حتی از بیتوته کردن یک شب در کاخهای شاه که در نیاوران نزدیک کوه سرسبز قرار دارند، خودداری کنند. نشانه انقلابات مادی این است که اشخاص تغییر می کنند و تختها و کاخها باقی می مانند چه آنها پایگاه و رمز سلطه و چیرگی است، سلطه ای که به تنهایی ملت را می ترساند. از اینرو امام خمینی (قدس سره) از کاخهای شاه کناره گرفت، چه هدفش ارعاب و ترساندن ملت نبود بلکه به سوی ملت روان شد تا به خوشبختی و سعادت مردم بپردازد.
سفرش به سوی مردم، پشتوانه عطا و بخشش و محبت نسبت به تمام مردم دنیا بوده است که وی را در سطح یک اسطوره بالا برد. در این هنگام که حکام مسلمانان، برای اخذ و تاراج آنچه در دست مسلمانا ن از مال دنیا بود از همه پیشی می گرفتند و گروهی از حکام از کشتار ملتشان لذت می بردند و با دیدن خونهای کودکان که ریخته می شد و با خونهای مادران و پدران آغشته می گردید شاد می شدند، امام خمینی (قدس سره) با عزمی استوار در فقر مادی می زیست، در دیداری که با سفرای ایرانی داشت در خطاب به آنان می گوید:
عظمت و بزرگی انسان به روح و اخلاق و افعال اوست نه به نوع اتومبیل و وجود محافظان و خدمه او. اینها در خور شان انسان نیستند و از عظمت انسان بدورند. بلکه ارزش و کرامت انسان را می کاهد.
با توجه به مطالبی که گفته شد شاید اینها جزئی از سیرت عرفانی حضرت امام خمینی (قدس سره) را کشف نماید و مشعلی را برافروزاند که حکام به هدایتش رهنمون شوند.
.
.
.
.
پاورقی
1- الی 9- مصباح الهدایه
10- الذاریات / 56
11- بحارالانوار 71/225
12 و 13- الاداب المعنویه للصلوة
- نهج البلاغه 2/79
- سوره فتح/ 28


53  تا حالا مهمترین تجربه ام این بوده که  که هیچ روشی توی ترک گناهان  مثل همنشینی با دوستان خدا جواب سریع و قطعی و موندگار  نمیده !53
#4
حکایت معراج پیامبر
پدید آورنده : محمود مطهری نی ، صفحه 56
پیامبر(ص) فرمود: من در مکه بودم که جبرییل نزد من آمد و گفت: «ای محمد! برخیز». برخاستم و کنار در رفتم. ناگاه جبرئیل و میکائیل و اسرافیل را در آنجا دیدم. جبرئیل، مرکبی به نام «براق» نزد من آورد و به من گفت: «سوار شو». بر براق سوار شدم و از مکه بیرون رفتم. به بیت المقدس رسیدم. هنگامی که به بیت المقدس رسیدم، فرشتگان از آسمان نزد من به زمین فرود آمدند و مرا به داشتن مقام و منزلت ارجمند در پیشگاه خداوند مژده دادند. آنگاه در بیت المقدس نماز خواندم...
یکی از معجزات علمی و عملی پیامبر اعظم(ص) که به تصریح قرآن کریم در سایه عبودیت آن حضرت رخ داده، «معراج» است که در اولین آیه سورة اسرا و آیات هشتم تا هجدهم سورة نجم می توان اشاراتی را دربارة آن مشاهده کرد. آغاز ماجرا در سورة اسرا چنین آمده است:
پاک و منزه است خدایی که بنده اش را در یک شب از مسجدالحرام به مسجد الاقصی برد که گرداگردش را پربرکت ساختیم، تا نشانه های خود را به او نشان دهیم. او شنوا و بیناست.
البته آن گونه که از روایات برمی آید معراج ضمن دو مرحله انجام شده است در مرحله اول همان گونه که در آیه فوق مشاهده کردیم ایشان را شبانه از مسجدالحرام تا مسجدالاقصی سیر می دهند و پس از آن تا آسمان هفتم و تا جایی صعود می کنند که احدی جز خداوند متعال حضور نداشته است و تمام این ماجرا در بیداری بوده و بنابر نظر اکثر علمای شیعه با همین بدن جسمانی اتفاق افتاده و نه در خواب یا با روح زیرا معراج صرفاً روحانی فضیلت چندانی را برای ایشان اثبات نمی کند و چنان عظمتی را که مورد تأکید و روایات است بر نمی تابد.
مرحله دوم معراج در سورة نجم چنین توصیف شده است:
سپس [پیامبر(ص) در شب معراج] نزدیک و نزدیک تر شد، تا آنکه فاصله او [با مقام قرب خاص خدا] به اندازه طول دو کمان یا کمتر بود. در اینجا، خداوند آنچه را وحی کردنی بود، به بنده اش وحی کرد. آنچه را دید، انکار نکرد. آیا با او دربارة آنچه دید، مجادله و ستیز می کنید؟ و بار دیگر نیز او را نزدیک سدرةالمنتهی که بهشت جاویدان در آنجاست، دیده است. در آن هنگام که چیزی (شکوه و نور خیره کننده ای) سدرةالمنتهی را پوشانده بود. چشم او هرگز منحرف نشدو طغیان نکرد. (آنچه را دید، واقعیت بود) او در شب معراج، برخی نشانه های بزرگ پروردگارش را دید.
هر چند روایات دربارة معراج آنقدر متعدد است که به حد تواتر رسیده و مورد قبول همگان می باشد لیکن راجع به زمان، مکان و تعداد دفعات وقوع آن میان محدثان، مورخان و مفسران اختلاف نظر وجود دارد:
ـ زمان اولین معراج را بهتر است نه ماه یا دوسال پیش از ولادت حضرت زهرا(س) بدانیم زیرا حضرت محمد(ص) روزی در جواب یکی از همسران خود که از شدت محبت به فرزندشان گله کرده بود، تشکیل نطفه ایشان را در آسمان و شب معراج خوانده اند.3
ـ مکان آن نیز خانه حضرت خدیجه(س) خانة ام هانی خواهر حضرت علی(ع)، شعب ابی طالب، و مسجدالحرام در کنار کعبه گفته شده است.
ـ آن گونه که از ظاهر روایات برمی آید، احتمالاً معراج بیش از دو مرتبه و طی دفعات متعدد اتفاق افتاده که یکی از آنها بسیار شاخص و معروف شده که گفته شده این معراج در شب هفدهم ماه رمضان سال دهم بعثت اتفاق افتاده است.4
معراج در یک نگاه روشنایی روز از صحنه گیتی رخت بر بسته و تاریکی شب، همه جا را فرا گرفته بود. مردم از کار و تلاش روزانه، دست کشیده و در خانه خود آرمیده بودند. پیامبر اسلام نیز می خواست پس از ادای فریضه، برای رفع خستگی در بستر آرام بگیرد. ناگهان صدای آشنای جبرئیل امین را شنید: «ای محمد! برخیز! با ما همسفر شو؛ زیرا سفری دور و دراز در پیش داریم».
جبرئیل امین، مرکب فضاپیمایی به نام «براق» را پیش آورد. محمد(ص) این سفر با شکوه و بی سابقه را از خانه ام هانی یا مسجدالحرام آغاز کرد، ولی با همان مرکب به سوی بیت المقدس روانه شد و در مدت بسیار کوتاهی در آن محل فرود آمد. در مسجدالاقصی (بیت المقدس) با حضور ارواح پیامبران بزرگ مانند ابراهیم(ع)، موسی(ع) و عیسی(ع) نماز گزارد. امام جماعت نیز پیامبر اکرم(ص) بود. سپس از مسجدالاقصی، «بیت اللحم» ـ زادگاه حضرت مسیح(ع) ـ و خانه های پیامبران دیدن کرد. پیامبر در برخی جایگاه ها به شکرانه چنین سفری و تحیت محل های متبرکه، دو رکعت نماز شکر به جای آورد.
آن گاه مرحله دوم سفر خود را که حرکت به سوی آسمان های هفت گانه بود، آغاز کرد. پیامبر همه آسمان ها را یکی پس از دیگری پیمود و ساختار جهان بالا و ستارگان را دید. ولی در هر آسمان به صحنه های تازه ای برمی خورد و با ارواح پیامبران و فرشتگان سخن می گفت. او در بعضی آسمان ها با دوزخ و دوزخیان و در بعضی آسمان های دیگر با بهشت و بهشتیان برخورد کرد و از مراکز رحمت و عذاب پروردگار بازدید به عمل آورد. ایشان، درجه های بهشتیان و اشباح دوزخیان را از نزدیک مشاهده کرد.
سرانجام به «سدرة المنتهی» در آسمان هفتم و «جنةالمأوی» (بهشت برین) رسید و در آنجا، آثار شکوه پروردگار هستی را دید. وی چنان اوج گرفت و به جایی رسید که جز خدا، هیچ موجودی به آنجا راه نداشت. حتی جبرئیل از حرکت باز ایستاد و گفت: «به یقین، اگر به اندازه سرانگشتی بالاتر آیم، خواهم سوخت».5
آنگاه حضرت محمد(ص) در آن جهان سراسر نور و روشنایی، به اوج شهود باطنی و قرب الی الله و مقام «قاب قوسین أو أدنی» رسید. خداوند در این سفر، دستورها و سفارش های بسیار مهمی به پیامبر فرمود. بدین صورت، معراج که از بیت الحرام ـ و به گفته بعضی، از خانه ام هانی، دختر عموی آن حضرت و خواهر امیرالمؤمنین علی(ع) ـ آغاز گشته بود، در سدرةالمنتهی پایان پذیرفت. سپس به پیامبر دستور داده شد از همان راهی که عروج کرده است، باز گردد.
پیامبر هنگام بازگشت، در بیت المقدس فرود آمد و از آنجا راه مکه را در پیش گرفت. ایشان در میانه راه به کاروان بازرگانی قریش برخورد کرد، در حالی که آنان شتری را گم کرده بودند و در پی آن می گشتند. پیامبر از آبی که در میان ظرف آنان بود، قدری نوشید و باقی مانده آن را به زمین ریخت و بنابر روایتی، روی آن، سرپوش گذارد. حضرت محمد(ص) پیش از طلوع فجر در خانه «ام هانی» از مرکب فضاپیمای خود فرود آمد.6
مشاهدات زمینی رسول خدا(ص) با توجه به آنکه معراج در نوبت های متعددی انجام شده و در هر کدام از این سفرها پیامبر(ص) مشاهدات متفاوتی داشته اند، لذا در هر فرصتی که پیش می آمده به فراخور شرایط صحنه ای از آن ماجراها را برای اصحاب و اطرافیان خویش ترسیم و تصویر می کرده اند.
حضرت محمد(ص) در خانه ام هانی، برای نخستین بار، راز سفر خود را با دختر عمویش، ام هانی در میان گذاشت. سپس هنگامی که روز آغاز گشت، قریش و مردم مکه را از این جریان باخبر ساخت. داستان معراج و فضانوردی شگفت انگیز پیامبر در آن مدت کوتاه که به نظر قریش، امری ناممکن بود، همه جا پخش شد. سران قریش بیش از پیش بر محمد(ص) خشم گرفتند و بنابر عادت همیشگی خود، به تکذیب او برخاستند. از ایشان خواستند که وضع ظاهری ساختمان بیت المقدس را بیان کند. آنان گفتند: کسانی در مکه هستند که بیت المقدس را دیده اند. اگر راست می گویی، آنجا را تشریح کن تا ما تو را در این خبر شگفت انگیز، تصدیق کنیم.
پیامبر بزرگوار اسلام، وضع ظاهری ساختمان بیت المقدس را برای آنان بازگو کرد. افزون بر آن، حوادثی را که در میانه راه مکه و بیت المقدس و هنگام بازگشت از معراج رخ داده بود، بیان کرد. ایشان گفت: «در میان راه، به کاروان فلان قبیله برخوردم که شتری از آنها گم شده بود. در میان اثاثیه آنان، ظرف آبی بود که من از آن نوشیدم. سپس آن را پوشاندم. در جای دیگر به گروهی برخوردم که شتری از آنها رمیده و دست آن شکسته بود.» قریش گفتند: از کاروان قریش خبر ده. پیامبر فرمود: «آنان را در «تنعیم» (در ابتدای حرم) دیدم که شتری خاکستری رنگ در پیشاپیش آنان حرکت می کرد. آنان کجاوه ای روی شتر گذارده بودند و اکنون به شهر مکه وارد می شوند».
قریش از این خبرهای قطعی، سخت ناراحت شدند و گفتند: اکنون صدق و کذب گفتار او برای ما آشکار می شود. همه انتظار می کشیدند که کاروان چه زمانی وارد شهر می شود. ناگهان پیشگامان کاروان وارد شهر شدند. اهل کاروان، شرح قضیه را همانگونه که رسول اکرم(ص) بازگفته بود، تصدیق کردند.7
معراج از زبان پیامبر اعظم(ص) پیامبر(ص) فرمود:
من در مکه بودم که جبرییل نزد من آمد و گفت: «ای محمد! برخیز». برخاستم و کنار در رفتم. ناگاه جبرئیل و میکائیل و اسرافیل را در آنجا دیدم. جبرئیل، مرکبی به نام «براق» نزد من آورد و به من گفت: «سوار شو». بر براق سوار شدم و از مکه بیرون رفتم. به بیت المقدس رسیدم. هنگامی که به بیت المقدس رسیدم، فرشتگان از آسمان نزد من به زمین فرود آمدند و مرا به داشتن مقام و منزلت ارجمند در پیشگاه خداوند مژده دادند. آنگاه در بیت المقدس نماز خواندم.8
در روایت دیگر آمده است که پیامبر اعظم(ص) فرمود:
ابراهیم خلیل(ع) به همراه گروهی از پیامبران پیش من آمدند و مرا بشارت دادند. سپس موسی و عیسی(ع) آمدند. پس از آن، جبرییل دستم را گرفت و مرا بالای صخره (سنگی در بیت المقدس) برد و بر روی آن نشاند. ناگاه ماجرای معراج را پیش خود دیدم که مانند آن را در شکوه و جلال، هرگز ندیده بودم. از آنجا به آسمان دنیا (آسمان اول) صعود کردم. آنان به من سلام می کردند.
سپس جبرئیل مرا به آسمان ششم برد. در آنجا، انبوه آفریدگان و کروبیان (مجردات و فرشتگان و ارواح) را دیدم. سپس همراه جبرئیل به آسمان هفتم صعود کردم. در آنجا با آفریدگان خدا و فرشتگان بسیار دیدار کردم.9
حدیث معراج از جمله روایات مشهوری که به ماجرای معراج می پردازد روایت اخلاقی مفصلی است که سخنان خداوند متعال را خطاب به حبیب خود محمد مصطفی(ص) در بر می گیرد. در واقع پیام های خداوند و سوغات رسول او(ص) از این سفر برای مسلمانان و پیروان ایشان در همه اعصار و دوران ها بوده و با توجه به اهمیتی که داشته شرح های متعددی بر آن نوشته شده است.10
در این روایت مفصل از برترین کردار، شایستگان محبت خداوند، پارساترین مردمان، ویژگی دنیازدگان، ویژگی اهل آخرت، پاداش زاهدان، پرهیزکاری زینت مؤمن، ارزش سکوت، اهمیت رزق حلال، جایگاه و اثر روزه و ویژگی عابدان و مسائلی از این دست سخن به میان آمده است.
مشاهدات پیامبر اعظم(ص) در آسمان ضمن روایت فوق و دیگر روایاتی که به نقل ماجرای معراج می پردازند، گزارش هایی از مشاهدات حضرت محمد(ص) از آسمان ها، اهل بهشت و اهل جهنم و ملائکه آمده که به نحوی هر کدام سعی در تکمیل روایات بالا با ارائه شواهد و نمونه هایی از آثار اعمال دارند.11
همراهان رسول اکرم(ص) در معراج در بعضی از احادیثی که از ائمه معصومین(ع) دربارة معراج آمده، از رسول خدا(ص) نقل کرده اند که فرمود:
من وقتی همة مراحل را طی کرده و از آسمان ها گذشتم و به بیت المعمور و نزدیک سدرةالمنتهی رسیدم، بعضی از اصحابم مرا همراهی می کردند. آنها که لباس نو در بر داشتند وارد شدند و آنها که نداشتند ماندند. عده ای را به همراه خود بردم و عده ای به همراهم آمدند.12
که ظاهراً اشاره به معصومین(ع) و آن دسته از مؤمنانی است که به دنبال ایشان آن مقام را طی کردند و در آینده در ضمن نماز که ره آورد این معراج است، خواهند کرد.11
موعود(ع) در معراج اصلی ترین مشاهده پیامبر اعظم(ص) در شب معراج را باید شهود انوار مقدسه ائمه(ع) بدانیم که اصحاب متعددی روایت ذیل یا مشابه آن را از آن حضرت نقل کرده اند و همان طور که خواهیم دید در میان دوازده امام(ع)، حضرت مهدی(ع) جایگاهی ویژه و ممتاز دارند. ضمن این روایات نقل شده است که رسول خدا(ص) فرمود:
همانا خدای عزوجل در آن شب که به گردشی شبانه برده شدم (معراج) به من وحی فرمود: ای محمد چه کسی را در زمین میان امتت به جای خود گذاشتی؟ ـ در حالی که خدا خود بدان آگاه تر بود ـ عرض کردم: پروردگارا، برادرم را فرمود: ای محمد، علی ابن ابی طالب را؟ عرض کردم: بلی ای خدای من، فرمود: ای محمد من ابتدا از مقام ربوبیت نظری بر زمین افکندم و تو را از آن اختیار کردم. هیچ گاه یادی از من نمی شود مگر اینکه تو نیز با من یاد کرده شوی. من خود محمودم و تو محمد؛ سپس نظری دیگر بر زمین افکندم و از آن علی بن ابی طالب را برگزیدم و او را وصی تو قرار دادم، پس تو سرور پیامبران و علی از نام های من است و «علی» (مشتق آن) نام اوست. ای محمد، من، علی و فاطمه و حسن و حسین و امامان را از یک نور آفریدم؛ سپس ولایت ایشان را بر فرشتگان عرضه داشتم، هر که آن را پذیرفت از مقربین گردید و هر که آن را رد نمود به کافران پیوست. ای محمد، اگر بنده ای از بندگانم مرا چندان پرستش کند تا رشته حیاتش از هم بگسلد و پس از آن در حالی که منکر ولایت آنان است با من روبه رو شود، او را در آتش دوزخ خواهم افکند سپس فرمود: ای محمد، آیا مایلی آنان را ببینی؟ عرض کردم: بلی. فرمود: قدمی پیش گذار. من قدمی جلو نهادم. ناگاه دیدم علی بن ابی طالب و حسن و حسین و علی بن الحسین و محمد بن علی و جعفربن محمد و موسی بن جعفر و علی بن موسی و محمد بن علی و علی بن محمد و حسن بن علی آنجا بودند و حجت قائم همانند ستاره ای درخشان در میان آنان بود، پس عرض کردم: پروردگار من اینان چه کسانی اند؟ فرمود: اینان امامان هستند و این یک نیز قائم است که حلال کننده حلال من و حرام دارنده حرام من است، و از دشمنان من انتقام خواهد گرفت. ای محمد، او را دوست بدار که من او را دوست می دارم و هر کس را که او را دوست بدارد نیز دوست می دارم.14
پی نوشت ها: 1. سورة اسرا (17)، آیة 1.
2. سورة نجم (53)، آیات 18ـ8.
3. برای مطالعه تفصیل این روایت و ارقام مختلفی که برای سال بعثت برشمرده اند ر.ک: مرتضی عاملی، سید جعفر، سیرت جاودانه، ترجمة دکتر محمد سپهری، ج1، صص291ـ293.
4. ر.ک: سبحانی، جعفر، فروغ ابدیت، ج1، ص384.
5. مجلسی، بحارالانوار، ج18، ص382، به نقل از: سیمای معراج پیامبر، ص22.
6. آیت الله زاده نایینی، مهدی، معراج به روایت فیض کاشانی، صص 10 و 50
7.سبحانی، همان، ج1، صص379ـ381.
8. طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان، ج13، ص5 و 19.
9. طبرسی، مجمع البیان، ج6، ص395؛ به نقل از: سیمای معراج پیامبر، صص32 و 33.
10. از جمله این آثار می توان به کتاب هایی نظیر: راهیان کوی دوست نوشته آیت الله مصباح یزدی و حدیث معراج، نوشته آقای سید محمدرضا غیاثی کرمانی اشاره کرد.
11. برخی از این گزارش ها را در کتاب محمد(ص) میهمان قدسیان نوشته آقای حسنعلی محمودی می توانید مطالعه کنید که عناوین آنها از این قرار است: بهشت برین و عرش، شکایت شخصی از جد چهلم خود، حرام خواری، فرشته دعاکنننده برای مؤمنان، دو فرشته دیگر، غیبت کنندگان، خورندگان مال یتیم و رباخواران و زنان گناه کار.
12. مجلسی، همان، ج18، ص327.
13. توضیح این مطلب دیگر ابعاد عرفانی مربوط به معراج را می توانید در جلد نهم تفسیر موضوعی قرآن کریم با عنوان سیره رسول اکرم(ص) در قرآن مرور نمایید.
14. برای نمونه ر.ک: نعمانی، الغیبة، ص133.
نشان 100 روزه
.........[تصویر:  medal.png].........

[تصویر:  94569885795166256103.jpg]
تنها راه رهایی مان ابراز عشق به اوست
عاشق خدا باشیم تا شیطان عاشق ما نباشد
[تصویر:  banner2.gif]
[تصویر:  jangjooyan.png]
#5
[تصویر:  1661661208827624576846813414623063227.jpg]
درباره چگونگی تحول روحی و معنوی حاج محمداسماعیل دولابی

از زبان خودشان:
«در روزگار نوجوانی به عتبات عالیات مشرف شدم. آنجا اولین بار بود كه طلبه‏ها را می‏دیدم. بسیار علاقمندشان شدم. خیلی دلم می‏خواست كه مشغول درس و بحث شوم ولی مشكلات مانع بود از جمله زخم بدنم بود كه بسیار آزارم می‏داد.هر چه به حرم امیرالمؤمنین‏علیه السلام می‏رفتم خوب نمی‏شد، تا اینكه برای زیارت وداع روانه حرم نورانی سیدالشهداءعلیه السلام شدم در حالی كه توجه به خوب شدن بیماریم نداشتم، قبل از تشرف، شیخی به بنده گفت ناراحت نباش، اینها قادرند آنچه را كه می‏خواهند اینجا به تو بدهند، در تهران به تو بدهند.به ایران مراجعت كردم... در ایران اولین كسانی كه برای دیدن من به عنوان زائر عتباب به منزل ما آمدند دو نفر آقا سید بودند. آنها را به اتاق راهنمایی كردم و خودم برای آوردن وسایل پذیرایی رفتم. وقتی داشتم به اتاق برمی‏گشتم جلوی در اتاق پرده‏ها كنار رفت و حالت مكاشفه‏ای به من دست داد و در حالی كه سفره به دستم بود حدود بیست دقیقه در جای خود ثابت ماندم.دیدم بالای سر ضریح امام حسین‏علیه السلام هستم، به من حالی كردند كه آنچه را كه می‏خواستی از حالا به بعد تحویل بگیر. آن دو آقا سید با یكدیگر صحبت می‏كردند و می‏ گفتند او در حال خلسه است. از همان جا شروع شد. آن اتاق شد بالای سر ضریح حضرت و تا سی سال عزاخانه اباعبداللَّه‏علیه السلام بود و اشخاصی كه به آنجا می‏آمدند بی آنكه لازم باشد كسی ذكر مصیبت بكند می‏گریستند.در اثر عنایات حضرت اباعبداللَّه‏ علیه السلام كار به گونه‏ای بود كه خیلی از بزرگان مثل مرحوم حاج ملا آقاجان زنجانی، مرحوم آیت‏اللَّه شیخ محمد بافقی و مرحوم آیت‏اللَّه شاه‏ آبادی بدون اینكه من به دنبال آن‏ها بروم و از آنها التماس و درخواست كنم با علاقه خودشان به آنجا می‏آمدند.»

نقل از كتاب «مصباح الهدی»، ص 15 و در «كوچه‏های عشق»، ص 45.
53
ای طلیعه هشتم!
 من آمدم تا دلم را بر ضریح تو حلقه زنم و به دور کعبه عشق تو طواف دهم.
آمدم تا اشک چشمانم را دخیل سقا خانهات کنم.
آمدم تا از کبوتران حرمت گردم تا به هر صبح به دور گنبد طلائیت به پرواز درآیم
 مولایم! ای طبیب دردمندان!
53
#6
4fvfcja4fvfcja
یکم هم در باره عارف های زنده بگیم ، معمولا شناخته نشده هستن ،






[تصویر:  pwtyb2ndjbi9y2p0k5oo.jpg]

پرسش و پاسخ از عارف بالله استاد کریم محمود حقیقی






من اکثر کتابهای شما را مطالعه کرده ام وتأثیر بسیار زیادی برمن گذاشته است.دوست دارم درمسیرسیروسلوک قرارگیرم همان طورکه شما گفته اید دراین مسیر به راهنما و مرشد واجد شرایط نیاز است.چون ساکن تهران هستم لطفاً کسی راکه هم روش با شما باشد در تهران به حقیر معرفی نمایید تا از ارشادات وی بهره مند گردم.

جواب: مسلّم درشهربزرگی همچون تهران بزرگانی هستندکه متأسفانه بنده آنها رانمی شناسم،بزرگانی همچون آیت الله بهجت وآیت الله حسن زاده آملی ،آیت الله جوادی آملی همه بزرگوارند ولی بعیداست ساکن تهران باشند.
عزیز:«مَنْ یُؤمن بالله یَهْدِ قَلْبه » «کسی که تقوی گزیدخداوند قلبش رابسوی خودهدایت می کند.» (سوره تغابن آیه 11)
«وَالَّذینَ جاهَدوافینالَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا» «آنانکه درراه مامجاهدت کنند،به یقین آنها رابه راههای خودهدایت می کنیم.»(سوره عنکبوت آیه 69)
سلوک اِلَی الله یعنی گزیدن تقوی.بدون تقوی هیچ انسانی سالک نیست شما تقوی راازدست ندهید و مسلم بدانیدکه ازکتاب بزرگان بیش ازخود آنهامی توان استفاده کردوحُسنِ مطالعه اینست که آدمی می تواند بابسیاری ازبزرگان که ازدنیا رخت بربستند درتماس باشد.
کتاب ولایت نامۀ آیت الله علاّمه طباطبایی راحتماًبخوانید:معراج السعادة ،
راه روشن ترجمه محجة البیضاء، ارشادالقلوب دیلمی ،انسان کامل عزیزنسفی ،مکاتیب عبدالله قطب شیرازی می تواند راه گشای مشکل شما باشد.ننوشتید که کدام کتاب مرامطالعه کردیدکتب این جانب حدود 20جلد است به قرارزیر:
یک دوره سیروسلوک تخلّی وتزکی دوجلد تحلّی و4جلد تجلّی ، عبادت عاشقانه ،ساغرسحر،ازایشان نیستی میگوازایشان،ازخاک تاافلاک،پیک مشتاقان ،هدهدسبا،فریادجرس،حدیث آرزومندی ،مرغ سلیمان وتازیانه های
سلوک،علوم جدیددرقرآن وحدیث 2جلد.


این بنده گنهکار خدا سالهاست که به دنبال حقیقت وبازشدن روزنه ای به غیب هستم.تاریخ ادیان ازادیان ابتدائی تاادیان بزرگ راخوانده ام .باکتب آسمانی آشناهستم.ازکودکی پیش پدرمرحومم قرآن خواندم ،فوق لیسانس تاریخ دارم.دوستی دارم که دکترای عمران دارداونیزدنبال حقیقت است وبسیارقلب پاکی دارداوتاکنون سه باربرای زیارت شمابه شیرازآمدوموفق نشد آیا برای ما امید رستگاری می بینید و ما را به شاگردی می پذیرید؟

جواب :فرزندم نداریم دراسلام کسیکه تازنده است درهای قرب خداوند براو بسته باشد.این آیه خطاب به آلوده ترین کسان است« یَا عِبَادِیَ ا لَّذِینَ اَسْرَفُوا عَلی اَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَتِ الله »«الا ای بندگانی که به خویشتن ستم کردید مباداازرحمت خداوند مأیوس باشید.» « اِنَّ الله یَغْفِرُالذُنُوبَ جَمیعا» «خداوند همگی گناهان را می آمرزد.» (سوره زمرآیه 53)
اما « اَنیبُوا اِلَی رَبِّکُمْ وَاَسْلِمُوالَهُ مِنْ قَبْلِ اَنْ یَاْتِیَکُمُ العَذَابُ ثُمَّ لا تُنْصَروُن»
«بازگردیدبه سوی خدا قبل ازآنکه عذاب به شمارسد ودیگریاری نشوید» (سوره زمرآیه54)
شماکه بحمدالله سوابق خوبی دارید،ازچه روبرای قرب به خدا ناامید باشید اما بندگی برای قرب نه به نیت بازشدن درهای غیب .
توبندگی چوگدایان به شرط مزدمکن
که خواجه خودروش بنده پروری داند
و امامن لیاقت استادی ندارم ولی آماده دوستی باشما هستم .

به گناهی معتادشده ام که نمی توانم آنراترک کنم همه راههای مذهبی وعبادی و...رارفته ونتیجه نگرفته ام راهی نشانم دهیدنه ازآن راههایی که بقالها می دانند،عارفی به من معرفی کنید که شاید نظری وگوشه چشمی مراازاین همه تکرارگناه وتوبه خلاص کند.

جواب: بنده هم چیزی فراتر از همان بقال نمی دانم.فقط می خواهم باشما بگویم همین :«نمی توانم» هم القای شیطان باشماست.یقین دارم بسیاری اوقات هم توانسته اید. «لایُکَلِفُ اللهِ نَفْساً الاّ وُسْعَها» (سوره بقره آیه 286) اگردرخورتوان شمانبودخداامربه آن هرگزنمی کرد.هیچ پیامبری صددرصد موفق بنود.اگربنابوددیگری برای آدم کارکندپیامبران ازهمه سخاوتمندتر بودندولی هیچ پیامبری اکثریت جامعه اش رانتوانست تربیت کندبنابراین : «کل نفسٍ بما کسبت رهینه» «هرکس درگرواعمال خویش است.»



چگونه عارف پیداکنیم،بافردی آشناشدیم که خودرااستاد می داندو شاگردعارفان بزرگ معرفی می کند،درابتدابسیارجذب ایشان شدیم اما با دیدن بدقولیها،غیبت وناسزابه هرکس که ایشان را ترک می کردو... به شک افتادیم.آیاتوجیهی برای این اخلاقهای ناپسنددرشریعت هست که ما نمی فهمیم ؟راهنمایی بفرمائید.

جواب: فرزندم خداوندبه شماعقل وخردعطافرموده :« مَن یَتَّقِ الله یَجْعَلْ لَّهُ فُرقَاناً » «کسی که تقوی گزید نیروی فرقان وتشخیص به او می دهند».(سوره انفال آیه 29)
دنبال عارف نباشیدچه بسیاراندکندولی جز از انسان متقی پیروی نکنید.آنکه خود گناه می کند نیازبه راهبردارد.
ذات نایافته ازهستی بخش
کی تواند که شود هستی بخش
مسلم باید ازپیروی اینان ولو صدادعاداشته باشند صرفنظرکنید.


آیا اجازه شاگردی به بنده می دهید؟

جواب: .فرزندم من استاد نیستم که برای پذیرش اجازه صادرکنم.
هرکه خواهی گو بیا و هرکه خواهی گو برو
گیر و دار و حاجب و دربان دراین درگاه نیست
رهروان درراه تا آنجا که خود رفته اند نشانه راه را ازهیچ رهرو دریغ ندارند اما رهرو خود باید راه پیماید.«لَیْسَ لِلْاِنسانِ اِلاّ ماسَعی »«برای انسان جزآنچه تلاش کرده نیست.»(سوره نجم ،آیه 39)
وآنچه هر چند مختصر در جیب دارم ازکسی دریغ نداشته ام.



برای پیداکردن استاد اخلاق چه کارکنم؟

جواب: استادی بهتر از خدا نیست ،اوامر او را اطاعت کنید خدا استاد را بر در خانه شما می فرستد.من یتق الله یهد قلبه .


درکتاب تخلّی فرموده اید تو می رو تا من چراغ اندازم لطفاً بفرمایید منظورتان چیست ؟آیاخواندن کتابهای شما و عمل به آن کافی است یا این که ضمن آن به طور حضوری با شما در ارتباط بود ؟

جواب: تو می رو یکی در راه سلوک گام نه من چراغ اندازم-یعنی راهنمایی کنم مبادا راه را از چاه نشناسی چون در این راه شیاطین مانع بزرگی هستند مشورت و تذکر و پرسش لازمه سالک است چه بهتر که با مطلعی تماس داشته باشد و چون جلسات ماهم همه تذکر و یادآوری است مسلم انرژی سالک را برای پیمودن راه متضمن می گردد. ملتمس دعا.





ا

گاهی ازاوقات که اینجانب به درگاه خداوند دعا می کنم احساس خجالت می کنم زیراوقتی فکرمی کنم احساس می کنم خداوند همه نوع نعمت را به من عطافرموده است .آیااگردرحق خودم دعا نکنم کاربدی انجام داده ام یاخیر؟ودعانکردن درحق خودم بااین دیدگاه باعث می شود که حضرت حق سرنوشت بنده را تغییردهد یاخیر ؟


جواب: چون فرموده اند : «لو لا دعاکم ما یعئبوابکم»(قرآن کریم )
اگر دعای شما نباشد چه ارج وارزشی درپیشگاه مادارید.حتماً دعا بفرمائید ولی بااین حال حالی که مرقوم داشته اید بسیارخوب است.

تا به حال شما را زیارت نکرده ام اما ذکر معنویت شما را بسیار شنیده ام توکلم به خداست اما شنیدم شما محبوب خداوند هستید.خواهشمندم برایم دعا کنید.
جواب: عزیزم آواز دهل شنیدن از دورخوش است،خداکندتصورشما درباره
حقیر درست باشد.من هر روزهجده بار به همه مسلمانان دعا می کنم و به شما هم بویژه دعا گویم و از شما هم التماس دعا دارم

آیامامی توانیم ازخدادرخواست کنیم صلاح کارمارا درچیزی که
مادوست داریم قراربدهد؟

جواب: شما نه ازگذشته و نه ازآینده خود خبردارید نسبت به زمان حال هم بس بی خبرید.چگونه صلاح خودرابطوریقین می دانید خداوند میفرماید:«عسی ان تحبوا شیئاً و هو شرلکم»بساچیزهایی رادوست می داریدکه برای شمابس مضّراست اگرآن مضّر را ازخدابطلبید چون شمارادوست داردبه شمانمی دهد ولی چون درخانه او رفتید به ازآن را می دهد.

موانع استجابت دعا چیست؟
ج372.«اَوْفُواْ بِعَهْدی اُوفِ بِعَهْدِکُمْ »«شما به عهدخود وفا کنیدتامن نیز به عهدم وفا نمایم.»(سوره بقره آیه 40)
«عَسَی اَنْ تُحِبّوُا شَیْئاً وَهُوَ شَرُّ لَکُمْ»«بساچیزی را دوست داریدکه برای شما شرباشد.»(سوره بقره آیه 216)خداوند چون شما را دوست دارد خواست شما را انجام نمی دهد.
نکته دیگر:«اِنَّ اللهَ بَالِغُ اَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللهُ لِکُلِّ شَیئاً قَدْراً » «خداکارها را انجام می دهد ولکن هرکاری زمانی دارد.»(سروه طلاق آیه 3)


من زنی 50 ساله هستم . حدود35 یا بیشترعمرم رابه تحقیق ومطالعه ادیان گذرانده ام . درقلبم امام حسین (علیه السلام) جایگاه ویژه ای دارند وارادتی خاص به ایشان دارم.هرچه بنویسم ادعایی بیش نیست. این تتمۀ عمر را می خواهم استادی داشته باشم که کسب معرفت وعرفان حقیقی ره توشه ام شود زندگی بسیارسخت ودشواری را تاکنون داشته ام امّاسختی ها به شکرخدا مانع ره پویی این بندۀ بی کردارنشده. ازآن عالی مقام تقاضادارد مرا برای یافتن حقیقت یاری نمایند بی استاد غیرممکن است.

جواب: مبارک است این طلب شما به ویژه ارادتی که بحضرت اباعبدالله دارید درناراحتی های زندگی حتماًمصائب آن بزرگواردرکسب مطلوب الگو و نمودار قرارداده اید.
دقت فرمائید راه روشن وچراغ این راه قرآن است ، هرکلام ازهرکه باشد اگرباقرآن مخالفت داشته باشد به دوراندازید .عزیزمن استاد جزراهنمائی کاری نمی تواند انجام دهد اگرچنین بود پیامبران صددرصد موفق بودند وهیچ پیامبری نیامده جزاینکه اقلیّت جامعه را بمنزل رسانیده اند.
« لَیسَ لِلْاِنسانِ اِلاّ ماسَعی» « برای انسان جزآنچه تلاش کرده نیست»
(سوره نجم آیه 39)
بنده هم سرمایۀ آنچنانی ندارم. امّاهرآنچه خداوند تفضل فرموده در خدمت طالبان هستم .یک دیپلمه می تواند کلاسهای ابتدائی را درس دهد.
شما نفرمودید که اهل کجاهستید. اگردرشیراز هستیدحقیر هفته ای سه جلسه با برادران وخواهران دارم تشریف بیاورید ازنزدیک آشناشویداگردرشیراز نیستید حدودبیست جلد کتاب تألیفات دارم ضمناً سی دی همۀ سخنرانی ها درمعرض فروش است که می توانید ازآنها استفاده کنید.
عاشق که شد که یاربحالش نظرنکرد؟!
ای خواجه دردنیست وگرنه طبیب هست
« وَالَّذینَ جاهَدوافینالَنَهدیَنَّهُمْ سُبُلَنا » « وکسانی که درراه ما مجاهدت کنند، به یقین آنها را به راههای خود هدایت می کنیم وبی تردیدخدا با نیکوکاران است. » (سوره عنکبوت آیه 69 ) والسلام.

نقل است ازآیت الله قاضی" اگرنیمی ازعمردرجستجوی استاد باشیم ضررنکردیم "چگونه؟

جواب: آنچه آیت الله قاضی فرمودندومن نشنیدم اینست که اگرکسی نیمی ازعمربرای یافتن استاد راه صرف کند ضرری نکرده است امّا آن زمان که بدستور و راهنمایی او عمل کرده باشد،نه تنها پیداکردن استاد بلکه سیرو حرکت،و آنهم بازبه شرطی که نیم دیگردرحیات باشد.

من دانشجو هستم ،آیابدون استاد می توان این راه را پیمود؟اگراستاد مهم است چگونه استاد انتخاب کنم؟

جواب: ای عزیز شما که الساعه دانشجو هستید در هررشته آیا نیازبه استاد ندارید؟
حتّی رانندگی،آموزش آن نیازبه استاددارداماتصورنفرمائید که باید یک
ولیّ خدا پیداکنم.وچون پیدانتوانم کردپس از سلوک سرباز زنم.
ای عزیزیک دیپلم می تواند معلّم ابتدائی باشد والسّاعه درآموزش وپرورش همینطور است خوب هم درس می دهند .یک لیسانس می تواند معلم دوره متوسطه باشد،نیازنیست که یک محصّل متوسطه یاراهنمایی دنبال متخصص یافوق متخصص باشد .شمامی توانیدراه را به دست آنکس که حداقل بیشتر ازشماپیموده بسپارید امادوشرط دارد یکی آنکه جزدرطریق شرع به شما دستوری ندهد وخود عامل آن باشد. اماازمتخصصین ،باکتابشان می توانید بهره جوئید خواه زنده باشندوخواه مرده .کتب حقیرهم می تواند راهنمای خوبی برای شما باشد.
این ره این زادراه واین منــزل
مــــرد راهی اگر، بیــاوبیــار

بعضاًدرکتب بزرگان صحبت از اجازۀ استاد شده است که درمسیرسلوک حتماًشخصی که به عنوان راهنماست بایداجازه تربیت داشته باشدآیا این فرمایش درست است؟
ب:یک استاد ازچه ملاکهایی تشخیص داده می شود؟


جواب الف:مسئله سیروسلوک تنها که نیست کدام علم یاهنرنیازبه استاد ندارد نقاشی،بنّائی ،رانندگی ،ریاضی کدام فن حتّی ورزش ،اما اجازه تربیت ازکه؟ ما مأموریم برای امربه معروف ونهی ازمنکر این وظیفه همه است ، سیروسلوک یعنی آنچه خدا گفته است بکن انجام دهی وآنچه گفته اند مکن انجام ندهی این معنی بندگی است یک دیپلمه می تواندمعلم ابتدائی باشد ویک لیسانس می تواند دیپلمه بپرورانداما اگرکسی بخواهد دورۀ دکتراببیند حتماًباید خدمت بالاتررسد.
جواب ب :باید آنچه می گوید خودش عامل بآن باشد.


خداوند درحق من بیش ازآنچه لایق بودم عنایت داشته وامیدوارم داشته باشدوبندۀ اوآنگونه که اومی خواهد باشم .امّافکرمی کنم طی این راه بدون راهنمایی برایم میسّرنیست وامکان اشتباه بسیاراست به همین دلیل ازشما درخواست می کنم که گنهکارترین بندۀ خداوند رابه شاگردی بپذیرید .

جواب : فرزندم خدایت توفیق دهد تاجوانی ازدقایق عمرت استفاده کنی .
بپــوی اندرجــوانی راه یزدان
جوان بهترخــداترس وخــدادان
امّابدان که این راه راباگامهای خویش باید طی کنی ،استاد تنها کاری که می تواند بکند نشان دادن راه است ولی سالک خود شخص است بنده آنچه را ازراه خداوند نشان داده دراختیارفرزندانم بی دریغ می گذارم ولی:
بِغَم خوارگی جزسرانگشت من
نخارد کس اندرجهان پشت من


باتوجه به توصیه حضرت عالی ودیگربزرگان که :
طی این مرحله بی همرهی خضرمکن ظلمات است بترس ازخطرگمراهی
کسی که دوست دارد سیر الی الله داشته باشد ولی دسترسی به استاد ندارد چه باید بکند؟
آنانکه خاک را به نظرکیمیا کنند
آیا شود که گوشه چشمی به ماکنند
راهنمایی بفرمائید چه کنم؟که من به خویش نمودم صد اهتمام و نشد.


جواب: اولاً:«لا تَایْئَسُوا مِنْ رَحمه الله »«از رحمت خداناامید نباشید» (سوره یوسف آیه 87)
درهیچ سنّی از رحمت خدا درصورت توبه و بازگشت مأیوس نشوید.یَقظه یعنی بیداری ،خود اوّلین نعمت است،بنده هم ازآنان نیستم که خاک را به نظرکیمیاکنند،اماحضرت پروردگار بس ازاین کارها بکند،ماجلساتی داریم اگرشیرازهستید بکوشیددراین جلسات شرکت کنید،اگر شیراز نیستید نوارهای سخنرانی حقیردرمهدشهیدان موجود است ازآنها استفاده کنید.ازطرفی 22 جلد تألیفات دارم سعی کنیدآنها را مطالعه فرمائیددرکتابخانه مهدشهیدان همگی موجود است.
لطفاًدرموردخیال توضیح دهیدوراه طهارت عملی آن را بفرمایید؟

جواب: نیست وش باشدخیال اندرجهان
توجــهانی برخــیالی بین روان
ازخیــالی صلــحشان وجنگشان
وزخــیالی نامــشان وننــگشان
خیال تجسّم افکاری است که واقعیت درخارج ندارد و برخلاف تفکر ،تمرکز ندارد ازشاخه ای به شاخه دیگرحرکت می کندو بویژه مزاحم حضور در نماز است .بایدمحرم دل شد و آیین حضور راتمرین کرد،معاشرت های بیهوده راترک کردوسخن های غیرضروری را رها کردچون همگی خیالاتی بدنبال داردواین کارمشکل وباتمرین حاصل می گردد.
هرکه شد محرم دل درحرم یاربماند
و آنکه این کارندانست در انکار بماند

مراقبۀ فکری برایم غیرممکن شده فکرهای بیهوده برایم عادت شده چه کنم؟

جواب: اینکه اظهارداشته اید خیال است نه فکر، فکر روی یک موضوع متمرکز می شود وپریشانی وتفرقه نداردولی خیال زمام گسیخته است،فکرخود نوعی عبادت است،گره ها بافکرحل می شودوخداوندبافکرشناخته می شود وخوددستورتفکرفرموده:افلا یتفکرون؟
اماخیال که مزاحم نمازهم هست ناخودآگاه می آیدوتحت تأثیرعوالم تداعی ومعانی است که رفع آن کارآسانی نیست.
1- ازمعاشرتهای غیرضروری پرهیزکنید.
2- سخنهای غیرضروری راترک کنیدومحرم دل خود باشید.

آیاخیالات آلوده موجب اثر در باطن و تغییرصورت باطنی می شود؟

جواب: هرعملی آغازش خیال و اندیشه است. بنابراین برای اینکه آدمی آلوده نشود نخست باید ازعالم خیال بدرآمد.
نیست وش باشدخیال اندرجهان
توجــــهانی برخیالی بین روان
از خیالی صلحـشان و جنـگشان
وز خــــیالی نامشان و ننگشان

ذهن وفکرخود را چگونه مطهر کنیم؟

جواب: معاشرتهاي غیر ضروری راکمترکنید وبیشترسعی کنید به ذکر "یاحیّ یاقیوم" مشغول باشید

درذهنم خیلی گناه می کنم ودردرونم همیشه جنگ هست چه کار کنم که به آرامش برسم لطفاًکمکم کنید.

جواب:الابذکرالله تطمئن القلوب. سعی کنید یاد خدا را فراموش نکنید باضربان قلبتان خدا در کار است وبا بازشدن وبسته شدن ریه شما خدا درکار است. هو حیات کل شی ء،چگونه توان اورا فراموش کرد.ذکر یاحیّ ویاقّیوم را هم زیادتکرارکنید. ملتمس دعا

متأسفانه ازدواج ناموفق منجربه طلاق داشتم ودست توسل به دامان ائمۀ معصومین علیهم السلام درازنموده ام نتیجه برعکس خواسته من شد به خداوند ومعصومین علیهم السلام تاحدّی بدگمان شده ام ، لطفاً راهنمائی بفرمائید چگونه این حالت را ازخوددورکنم؟
جواب:
توچون خودکنی اخترخویش را بد
مدار از فلک چشمِ نیک اختری را
خداوند چراغ عقل را دردسترس انسان قرارداده تا درهرتصمیم واراده از این نور تابناک استفاده کند واگر درراه واماند ازمشورت دیگران بهره برد، چشم داشتن به یاری خدا بعداززیرپاگذاشتن عقل وخرد اشتباه است . جوانی که می خواهد ازدواج کند تقوای طرف وخانواده اوواستعداد مادّی خود و داشتن مسکن ولودو اتاق ودرآمد ماهیانه مستمرولو زندگانی با قناعت را درنظرگیرد وقتی جوانی بدون این مقتضیات فقط با پسندقیافه تن به ازدواج می دهد بادعاوتوسل کاری ازپیش نمی رود.توبه نمائید انشاءالله برای آینده عاقلانه عمل کنید.

مدتهاست خوشه چین علوم ومعارف توحیدی هستم ومدام درمسیر خداست که داردخدایی می کند گام برمی دارم تاچه حد موفق هستم نمی دانم ولی سعی کردم مسیررا حداقل با مدد الهی که همه ازاوست (حتی یافتن شما) پیش روم تمام ساعات روز را باکتب توحیدی آیت الله حسن زاده آملی می گذرانم وسعی می کنم لحظات را ازدست ندهم ولی همواره فقدان کسی که راهنمایم باشد را حس کرده ام. یاریم فرماییدطبیب جان .

جواب: فرزندم :حضرت علی علیه السلام فرموده اند : « قصدک وصلک »آنگاه که قصد او کردی به وصل او رسیدی . به شرط آنکه از پای نیفتی ودرراه باز نمانی. هرکه واجبات را انجام دهد ومعصیت نکند سالک راه است واگر ازمستحبّات نیزاستفاده کند وازمکروهات هم پرهیزداشته باشد دونده راه است واگر از معارف توحیدی بهره ور گردد بال پروازدر می آورد. بنده خودراشایستۀ رهبری کسی نمیدانم معذالک اگرسؤالی دارید درخدمتم. کتب حضرت علامه حسن زاده آملی تاحدودی برای شما مشکل است بهتراست ازکتب حضرت آقای جوادی آملی استفاده کنید واگربتوانید بدست آرید کتب حقیر را نیز بخوانید. والسلام .

چگونه می توان واقعاًو به تمام معنا درسیروسلوک موفق بود؟

جواب: هرچه خداگفته بکن انجام بده وهرآنچه گفته مکن پرهیزکن این میشود سیروسلوک

جوانی هستم که عمری را به بطالت وپیروی ازهوای نفس گذرانده ام. اکنون چندی است به یاری خداوند متعال توبه نموده ام،واجبات را انجام وازمحرمات که می شناسم دوری گزیده ام وسعی درجبران مافات دارم می خواهم بهترین مسیررابرای زندگی انتخاب کنم ومانع ازحسرت بیشترم درروزقیامت شوم لذاازشما که مجهزبه علوم اهل بیت (علیهم السلام) هستید می خواهم راهی را که بیشتر موردرضای حق تعالی است ،برایم انتخاب کیند تا با اطمینان وقوت قلب به انجام آن همت گمارم زیرادراین انتخاب که برایم بسیارمهم است به عقل ناقص وباطن آلودۀ خود کمترین اعتمادی ندارم آیابه دلیل علاقه وافربه علوم مذهبی ودرک علمی حقایق ونیزسؤالات بیشماری که درذهن دارم به حوزۀ علمیه قم بروم؟به علّت نداشتن توشۀ مادی برای شروع زندگی مشترک ،ابتدامدتی به کسب درآمد مشغول شوم وتشکیل زندگی دهم و سپس برای تحصیل به حوزۀ علمیه بروم؟

جواب: فرزندم خوش به حالت که درایام جوانی قصدکوی دوست کردی خداوند براین ایده موافقت دارد.رفتن به حوزه علمیه منحصراً راه وصول به خدا نیست اگرکسی منحصراً واجبات را انجام دهد وگناه نکند سالک راه حق است اماچون گفته اند:سَارِعُوا ویا سَابِقُوا سرعت گیرید،سبقت گیرید،دونده این راه کسی است که علاوه برواجبات مستحبات راهم رها نکند،از مکروهات هم بپرهیزد.اما اگربامعارف بویژه معارف توحیدی آشناشودبال پروازدرمی آورد.اعتقاد حقیربراینست که اگربتوانیدشغل مناسبی پیداکنید و ازدواج نمائید راه سلوک برای شما هموار می شود.آنوقت می توانید وقت اضافی رادر کسب دروس حوزوی به کار گیرید.

چگونه می توان خواسته های نفس را تشخیص داد؟
جواب: آنچه را خداوند وخالقت فرموده انجام ده همه خواسته های اوست وخلاف این خواسته ها ازنفس وشیطان است.
« اِنَّ النَّفْسَ لَاَمارَةٌ بِالسُّوءِ اِلاّ مارَحِمَ رَبّی » «نفس(آدمی)پیوسته به بدی ها امرمی کند،مگرآنکه پروردگارم رحم کند»(سوره یوسف آیه 53)
لطفاً مرانصیحت فرمائید.

جواب : برسرگنجی نشسته اید که گوهرهای آن را قیمت نتوان گذارد،سعی کنید بااین گوهرهاسرمایه ای ابدی اندوخته سازیدکه فرموده اند:« تزوّدواانّ خیرالزاد تقوی » « سرمایه ها اندوزید وبهترین سرمایه ها تقوی است. »این گنج پربها ساعات ایام جوانیست آنها را بیهوده ازدست ندهید.
بپوی اندرجوانی راه یزدان
جوان بهترخداترس وخدادان

بنده مدتی است مشتاق یادگیری علوم غریبه هستم ولی نمی دانم ازکجاشروع کنم بااین همه خرافات و...نمی خواهم خلاف دین باشد.آیا شماصلاح می دانید وارد این وادی ها شوم واگرجواب مثبت است چه کاربایدبکنم؟
واقعیتش من چون درک درستی ازعشق الهی ندارم این کارمن شاید از روی
کنجکاوی ودرک این علوم باشد آیامی شود دستوری نیزبرای ریاضت شرعی به اینجانب بدهید؟


جواب: این گونه سرگرمی ها آدمی را به ضلالت می کشد .حیف عمر عزیز نیست که دراین اموربه کار رود و هنگام کوچ ازدنیا دست خالی باشید.عشق به حسن تعلق می گیردهر آنچه باصفات واسما ءالهی آشنایی بیشتری داشته باشید زبانۀ آتش عشق شعله ورتر می گردد.واین اسماء وصفات را درمعارف وعرفان می یابید.سعی کنیدکتابهای هشت جلدی تخلّی تا تجلی را بخوانید.

استاد درآیه سوم سوره مبارکه مؤمنون ازویژگیهای مؤمنان دوری آنها ازلغوبیان شده است.معیارسنجش عمل لغووکارهای بیهوده برای سالکان چیست؟استاد اگررضای خداوند رادرکارها معیارقراردهیم چون همیشه قدرت تشخیص اینکه چه کاری رضای خداوند است رانداریم چگونه باید عمل کنیم؟

جواب: .فرزندم گفتار و کردا ر ورفتارانسان اگر زیر نظرشخص باشدبی اراده دست به هیچ کدام نمی زندهرکاری که یافایده دنیایی ویافایده اخروی نداشته باشدلغواست واگرامربه ترک آن باشدنه لغوبلکه گناه است حال بنگرید درمجالسی که شرکت می کنید اولاً تشکیل آن مجلس به درد دنیایم می خور دیا آخرت مجلس تذکراست،خدمتی به خلق است،کسب علم است،دیداربیماراست،صله رحم است،اینها لغونیست امانوع مجالسی که شرکت می کنیددقت فرماییدازسرمایه عمرکه به کارگرفتیدولی جزحرفهای بیهوده وخاطره های مشغول کننده که باخودمی آوریدسرمایه ای کسب نکردید.
دربرابرهرعملی خواه گفتارخواه دیدار،خواه رفتارشرع مقدس نقش آفرین بوده است که آن کاریاحلال است وثواب یاحرام است وگناه یا مستحب است وبهره ثواب داردیامکروه است که آن هم درترک،ثواب داردویامباح است که ترک وانجام آن مساوی است.بنابراین راه زندگانی برای سالک روشن است.

طلبه ای هستم ،نصیحتی بفرمایید.

جواب: درصرف ساعات عمرت بخیل باش و منحصراً ب رخدا توکل کن «اَلَیسَ اللهُ بِکافٍ عَبدَهُ» «آیاخداوند (درحمایت)بنده اش کافی نیست» (سوره زمر آیه 36)

گاهی اوقات درخواندن نمازحواسم به برنامه های تلویزیون است نظرشمادرمورد نگاه نکردن به برنامه های تلویزیون چیست؟

جواب : چه نمازباشد آنراکه تودرخیال باشی
تو صنم نمی گذاری که مــرا نمـازباشد
در اتاقی که تلویزیون روشن است حضرت امام خمینی (ره)هم نمی تواند نمازی باحضورقلب بخواند اگر نمازرابا جماعت نمی خوانیدحتماًدراتاقی خلوت نمازبخوانیدتا گرفتا ربیت بالای سعدی نباشید و درمعرض بیت حافظ و
دیدارمحبوب باشید.
درنمــازم خـم ابروی توبایادآمد
حالتی رفت که محراب به فریادآمد
عزیزم :ساعات عمربه ویژه برای جوان بالاترین گوهراست که فقدان آن هم عوضی ندارد بکوشید جایی آنراصرف کنید که از آن بهترین بهره ها را بستانید،خواه مطالعه ،خواه رادیو وخواه تلویزیون وخواه جلسات سخنرانی.

باید اعضا کنترل شوند برای جلوگیری از گناه، مثلاً اگر زبان نجنبد گناه غیبت رخ نمی دهد ، یااگرسرنجنبدگناه دیدن حرام رخ نمی دهد. حال برای گناه ذهن چه چاره ای باید اندیشید؟؟باخیال های بیهوده که باعث آزارروح می شود ومایۀ سلب توفیق می شود چه بایدکرد؟
جواب: «اَفَرَیت مَن التخذ الهه هوی» «آیا ندیدی کسی را که هوای نفس را خدای خود قرارداده ؟ » (قرآن کریم )
اعمال جوارح را فرمانروای ارادۀ شخص به عهده دارد . شما اراده می فرمائید شعر سعدی را بخوانید بلافاصله زبان درکار می آید یا برخیزید وفلان سورۀ قرآن را بخوانید، اراده نمازیا صرف غذاهم اینگونه هستند ، بنابراین اعضاءبدن بدون اراده ، اختیاری ندارند. پس فعل آنها را خالی از امر اراده ندانید .
اما افکار و خیالات آدمی ، باز اراده دروازه بان آنهاست که می توانددر را برای آنها باز کند یا ببندد. تصورکنید مشغول حل مسئله ای هستید ودرآن می اندیشید وتمام ذهن مشغول آنست. تلفن زنگ می زند . دربرروی اندیشه مسئله می بندید ومتوجه سخن تلفن می شوید بنابراین خیالات فراوان است ولی اگر شما دروازه بان آنها باشید دربرروی آنها می بندی و مقدمه هرعملی همین خیالات است که باید اجازۀ ورود به آنها ندهید.

راه رهایی از اوهام وبیرون آمدن ازخیال چیست؟
جواب: انسان در یک آن به دو چیز نمی تواند بنگرد حتی شما درمطالعه باآنکه دو چشم دارید روی دو کلمه دریک آن نمی توانید بنگرید.مطالعه یعنی پرش دید روی کلمات ،آنجا که تفکرنباشد خیال جانشین آن می شود.سعی کنید به یکی از اسماءالهی توجه داشته باشیدآن هم اسمی که درآفاق متجلی است مثلاً رزاق که شمول آن دراکسیژن برای همه موجودات زنده اعمّ ازنبات وحیوان را در برمیگیرد در این اندیشه خیال راه ندارد و توجه به سایر اسماء الهی که خود عبادت ا
53  تا حالا مهمترین تجربه ام این بوده که  که هیچ روشی توی ترک گناهان  مثل همنشینی با دوستان خدا جواب سریع و قطعی و موندگار  نمیده !53
#7

گوشه ای از حالات و بیانات عبد صالح خدا - موحد عظیم الشان حاج سید هاشم حداد (ره)

به نقل از وبلاگ http://mehrdadghan.blogfa.com/

[تصویر:  my_documents%5Cmy_Gallery%5C1%20%282%29.jpg]
شمس تبریزی(ره)
می فرماید : قومی باشند آیت الکرسی خوانند و قومی باشند آیت الکرسی باشند . علامه طباطبایی(ره) می فرمود : آقا سید هاشم حداد(ره) بسیار شوریده و وارسته بود . آیت الله گرامی می فرمود : گفته می شود ارتباط آیت الله بهجت(ره) با جناب سید هاشم حداد (ره) بیشتر از ارتباط ایشان با مرحوم آقای قاضی(ره) بوده است . امام خميني(ره) روزي انگشتري از عقيق كه خواص زياد داشت به آقا مصطفي(ره) دادند كه از سوي ايشان به آقاسيدهاشم حداد (ره) هديه كند . فرزند امام هنگام اهداي آن گفت : اين انگشتر پانصد سال عمر دارد و در ميان پدران ما نسل به نسل گشته و عاقبت به پدرم رسيده است . ايشان آن را به شما هديه مي كند تا علقه و رابطه ي ميان ما و شما باشد . و هنوز هم آن انگشتر نزد فرزندان مرحوم حداد (ره) است . آيت الله كشميري(ره) فرمودند : روزي همراه شيخ جعفر مجتهدي(ره) به حضور حضرت حداد (ره) رسيديم . پس از تعارفات مرسوم ، مرحوم حداد(ره) از شيخ جعفر(ره) پرسيدند : درمقامات معنوي به كجا رسيدي وبه چه وسيله اي؟ شيخ جعفر پاسخ داد : به ائمه اطهار(ع) متوسل شدم وكراماتي به من عنايت كردندكه يكي ازآنها اسم اعظم است . جناب حداد(ره) فرمودند : آيا به من اجازه مي دهي كه همه آنها را از تو بگيرم تا مراتب ومقامات رابه شكلي بهتر وروشن تر بپيمايي ؟ و مرحوم شيخ جعفر(ره) از بيم آنكه مبادا آن مقامات از وي سلب شود وپس ازآن دست خالي بماند ، نپذيرفت . مرحوم آقاي حداد (ره) مي فرمود : مشتاق اين باش كه در هر حال كه هستي، بنده ي او باشي ، همانگونه كه او در هر حال پروردگار توست . ايشان در جاي ديگر مي فرمود : شما همه ي كارها را براي او بكنيد تا كم كم قوت بگيريد و بلكه طوري شويد كه عوض دنيا و آخرت ، او را طلب . درباره كتمان سر مي فرمود : طوري زندگي كنيد كه كسي از سر شما خبردار نشود حتي خانواده . مرحوم آقاي حداد(ره) خودشان همينطور زندگي كردند . مي فرمود : شما سلوكتان را رهانكنيد تا به هدف برسيد گرچه ممكن است براي بعضي سي چهل سال طول بكشد . شما دست برنداريد .


جناب سالك پرهيزكار حاج عبدالجليل محيي (سلمه الله) مي فرمود : روزي از ايشان چيزي خواستم كه بنويسند تا در زندگي همراه داشته باشم . ايشان اينطور مرقوم فرمودند : " بسم الله الرحمن الرحيم . يا اخي ! اجعل همك هماً واحدا! . والسلام عليكم . سيد هاشم " . سيد هاشم حداد (ره) كوره اي از آتش حب الهي بود . اصلاً كوره و آتش و حب و الله و سيد هاشم مراعات نظير بودند . معلوم نيست در چه عالمي بود وقتي كه مي فرمود : عشق همه چيز را مي گيرد . حتي اوهام را از بين مي برد .


يكي از شاگردان او مي گفت : اگر از آثار اذكار خاص و طي الارض و خوارق عادات و كرامات مي پرسيديم نهي مان مي كردند و مي گفتند : به مبدا بچسبيد.وقتتان رابااين چيزها تلف نكنيد . اينها رابايد بگذاريد وبرويد . آيت الله كميلي(حفظه الله) در خصوص سوزوگداز و سرخي سينه ي سيدهاشم حداد(ره) واحراق زيادي كه داشت مي فرمايند : اين حالت براي بزرگان زياد پيش مي آيد . آن آتش عشقي كه درون ايشان شعله ور بود اقتضا مي كرد بدن را هم گرم كند . بدن هم آن داغي را به خارج از قلب سرايت مي داد . علامه طهراني(ره) مي فرمودند : تقريباً تا آخر عمر شبها خواب نداشتند . ابتداي شب كمي استراحت مي كردند شپش بيدار شده وضو مي گرفتند و چهارركعت نماز بدان كيفيت انجام مي دادند آنگاه روبه قبله در حال توجه وخلسه، مدتها مي نشستند ودرحال توجه وتفكرتام بودند . " خلسه " . چه عبارت عجيبي . ساعتها در " خلسه " بود . مرحوم قاضي(ره) ساعتها بلكه روزها در " خلسه " بود . براي ما اين عبارتها حيرت آور است اما براي اهلش كه با آن مانوسند آشناست و مايه ي قرب . جناب حاج موسي محيي (سلمه الله) كه از طفوليت در منزل حداد (ره) رفت وآمد داشتند شيرين ترين وبهترين لحظه ها را استماع مناجات شبانگاهان سيد حداد (ره) مي دانند .


آيت الله كشميري(ره) مي فرمود : سيد هاشم صمد بود ، صمد بود ، خيلي پُر بود . باز مي فرمودند : روزي خدمت ايشان بودم . در حاليكه چشم بر زمين دوخته بودند اين آيه را خواندند : (( قل ان صلاتي و نسكي و محياي و مماتي لله رب العالمين )) . سپس حقايق اين آيه ي شريفه را با تفسيري برتر و بالاتر از مطالبي كه ملاصدرا در كتاب اسفارش آورده است بيان كردند . عرفاي حقه ظرف علوم ميشوند . علوم الهي . يعني همه علوم . حالا فرق نمي كند كه آيت الله و علامه باشي يا تا سيوطي خوانده باشي . آيت الله بهجت(ره) مي فرمود : حداد ، دريا بود . سيد علي حداد نوه ايشان مي گفت : زماني كه در نجف اشرف براي ديدار آيت الله سيد محسن حكيم(ره) مي رفتند شاگردان آيت الله پرسيده بودند : آيا آن شخص امام زمان(عج) است ؟ و به سيد هاشم اشاره مي كردند و آيت الله گفته بود : نه ! او سرباز امام زمان(عج) است . بله . سيد هاشم امام زماني بود . ذكر " ياصاحب الزمان" از دهانش نمي افتاد آن هم چه يا صاحب الزماني !!! از ته دل ! از همان حضور نزديك و متحد با آن حضرت ! رنگ به رنگ مي شد وقتي " يا صاحب الزمان " مي گفت . مي گويند وقتي به طهران تشريف آورده بودند و براي امري حوالي دانشگاه تهران رفته بودند خيلي مبتهج شدند و فرمودند : عجب نفوس قابله و مستعده اي از جوانان دراين محيط هستند . حيف است كه انسان نمي تواند لب بگشايد و از اسرار و مخفيات پرده بردارد .
در خصوص معناي " توحيد " كه يكي از رفقايش در سفري پرسيده بود به مُهري اشاره فرمودند و مي پرسند : اين چيست ؟ فرد مي گويد : اين مهر است . تربت است . آقا مي فرمايند : تو اسم مهر و تربت را روي آن گذاشته اي و آن را وجود مستقل و ذي اثري پنداشته اي . اين اسم را بردار . غير از اصل وجود چيزي نيست . " ان هي الا اسماء سميتموها انتم واباوكم ما انزل الله بها من سلطان ان يتبعون الا الظن و ما تهوي الانفس و لقد جاءهم من ربهم الهدي " نيستند آنها مگر اسمهايي كه شما و پدرانتان آنها را بدين اسمها نام نهاده ايد ! خداوند بدين اسم ها حجت و برهاني را فرود نياورده است . ايشان پيروي نمي نمايند مگر از پندار وگمان وآنچه راهواي نفوسشان بخواهد در حاليكه تحقيقاً از جانب پروردگارشان هدايت بسويشان آمده است . شما ميگوييد مهروتربت وبااسم وتعين مهروتربت، آنرا جدا كرده ، استقلال مي دهيد و از آن اثر مي طلبيد ، زيرا طلب بر اصل و اساس استقلال است . استقلال و عزت اختصاص به ذات خدا دارد . يعني اين اسم ها ورسم ها ونشان ها بيكاره اند وكار به دست اوست-جل وعز- . بنابراين مطلب خيلي واضح وروشن است كه علت شرك مردم ، دوئيت و دوبيني است كه به اين اعتبارهاي بي پايه وريشه ، لباس عزت پوشانده است واين حدود و قيود وماهيات را با اصل الوجود خلط كرده وعزت را از وجود دزديده وبه اين ها نسبت داده است . اگر شما اسم مهر را از روي اين برداري ديگر وجود مهري نيست . تعين نيست . فقر و نياز نيست . اينها همه مال اين حدود عدميه است و اگر اينها برداشته شود يك وجود بسيط وگسترده مي ماند كه آن را وجود منبسط گويند و آن نيز پس از رفع حدود ماهوي امكاني خود ، فاني در وجود حي قيوم ازلي و ابدي است . اين است حقيقت توحيد كه شما از آن به وحدت وجود ياد مي كنيد ! شما مسئله را پيچ مي دهيد و بغرنج مي كنيد . مسئله بسيار ساده و واضح است . يعني به هر چيز كه مي نگري اول بايد " خدا " را ببيني نه آن چيز را . آنكه مي گويي آن ، چشمت را كور كرده و نمي گذارد خدا را ببيني . لفظ آن را از آن بينداز ، خدا مي ماند و بس . به همين دليل بود كه استاد كل سيد علي قاضي(ره) مي فرمود : سيد هاشم چنان توحيد را لمس نموده است كه محال است چيزي بتواند در آن خلل وارد سازد . و به عقيده ي اين حقير ، بيان اين عبارت از زبان عارفي كه از صدر اسلام كسي به جامعيتي او نيامده قابل وصف نيست و ثقيل است .
حاج حبيب سماوي(ره) از شاگردان سيد هاشم (ره) بود . ازسماوه كه به كربلا مي رفت جواني را هم باخودش خدمت استاد برده بود كه پراستعداد ولايق بود وبواسطه ارتباطش با حاج حبيب حالات عرفاني عجيب ومشاهداتي كسب كرده بود . جوان كه حاج حبيب ديگر نمي توانست برايش كاري بكند به سيد رازشناس(ره) گفت : مرا به مراحلي صعود مي دهند كه تحمل آن به سبب شدت جلال براي من سخت است . لذا ترس وجودم را فرا مي گيرد واين ترس ، موجب توقفم شده ، سبب عدم حركتم مي گردد . سيد حداد (ره) تا سخنان جوان را شنيد با جمله اي كوتاه براي هميشه خيال او را راحت كرد : هيچ خوف نداشته باش ! هرجا كه تو را ببرند من با تو بوده و در كنار تو خواهم بود . استاد يعني اين . سيد هاشم حداد (ره) مي فرمود : من مي بينم در همه حرمهاي مشرفه ، مردم خود را به ضريح مي چسبانند و با التجا و گريه و دعا مي گويند وصله اي بر وصله هاي لباس پاره ما اضافه كن تا سنگين تر شود . كسي نمي گويد اين وصله را بگير از من تا من سبكتر شوم و لباسم ساده تر و لطيفتر شود .
می گویند اواخر عمر شریف , به مسافرخانه ها می شتافت تا مگر کسی را بیابد و واقعیتها را برایش تشریح کند . او تا آخر عمر دغدغه ی بیرق را داشت . " بیرق توحید " . در این ایام بدلیل فشارهای رژیم اهریمنی بعث تردد رفقایش کم شده بود . یکی از شاگردان ایشان برای حقیر می فرمود : علی الخصوص به رفقایی که روحانی بودند تاکید کرده بود که به منزلشان تردد نکنند و قرارشان در حرم مولا اباعبدالله الحسین(ع) باشد . ( آیت الله کمیلی هم این مطلب را ذکر فرموده اند ) اما یکبار یکی از مراودین که از شاگردان مرحوم آیت الله قاضی(ره) هم بود طاقت نمی آورد و به دیدن ایشان می رود . تا وارد اتاق طبقه ی بالای منزل سید هاشم (ره) میشود سربازان بعث میریزند داخل منزل . آقای حداد (ره) هم فرموده بودند : سيد ... ! چند بار بگم که برای استخاره فقط در حرم سیدالشهدا(ع) رجوع کنید ! و به این شکل شر اشرار را دفع می کنند . علامه انصاری لاهیجی(ره) که خودش از شاگردان مرحوم قاضی(ره) بود برای علامه طهرانی(ره) در حرم مولا ابی الحسن الرضا (ع) نقل فرمودند که ک سید هاشم حداد(ره) وقتی به نجف آمد و در مدرسه ی هندی حجره گرفت , حجره اش حجره ی سید بحرالعلوم(ره)بود و مرحوم قاضی(ره) که به سید هاشم عنایت خاصه داشتند گاهی می فرمود : امشب حجره را خالی کن . میخواهم تا صبح بیتوته کنم . آیت اله شیخ عباس قوچانی(ره)وصی ظاهری آیت الحق سید علی قاضی(ره) می فرمود: آقا سید هاشم(ره) در بین شاگردان قاضی(ره)حالات قوی داشت و ایشان را به رفقا معرفی نمی کردند تا مزاحم حال وی نشوند .
زمانی یکی از اهل علم به ایشان حرفهای نامربوطی زده بود . ( ایشان هنوز در قید حیات هستند و در کتابی علیه همه عرفای معاصر مطالبی با لحن دور از شان خودشان آورده اند ) ظاهراً موقعیکه این مطالب را روی منبر عنوان می کرده محکم زمین خورده اند . سید هاشم حداد(ره) حدود 28 سال از محضر عارف بزرگ آیت الله قاضی(ره) بهره برد . او تمام حرکات و سکنات خود را با شعاع آن عارف عظیم الشان تنظیم می کرد . وقتی هم مرحوم قاضی(ره) به کربلای معلی مشرف می شدند در منزل سید حداد (ره) ساکن می شدند . اقای حداد(ره) می فرمود : ایشان گاهاً شعر معروف هندی بخارایی را که شیخ بهایی آن را استقبال کرده است را می خواندند :
یا من بمحیاه جلی الکون وزانه / العالم فی الحیرة لا یدرک شانه / اخفاک ظهور لک عنهم و ابانه / ای تیر غمت را دل عشاق نشانه / عالم به تو مشغول و تو غائب ز میانه
عارف کامل خواب و بیداری اش یکسان میشود . عوالمی كه او دخول می کند .... یکی از تلامذه ی سیدهاشم(ره) برای حقیر تعریف کردند که خود حضرت حداد (ره) می فرمود : مرحوم قاضی(ره) منزل ما می آمدند و همین جا (اشاره به قسمتی از اطاق) دراز می کشید . صدای خرخر خواب داشت . بعد که بلند شد همانجا اقامه ی نماز کرد .!!!! ( سبحان الله) سید هاشم , حداد بود . آهنگر بود . به افرادی که استعداد خوبی در تحمل مشقات و واردات درونی داشتند علاقه داشت و می فرمود : فلانی چکش خور ِ خوبی دارد . با صراحت تمام میفرمود : هرکس می آید , بیاید . دریغی نیست . به سینه ی خود اشاره می کرد : بارها را به اینجا بیندازید که بارکش شما منم . مولانا سیدهاشم حداد(ره) درباره استاد می فرمود : استاد باید دارای مقام توحید باشد و انسان در زمان واحد نمی تواند بیش از یک استاد داشته باشد . اما پس از فوت و عوامل دیگری می تواند به استاد دیگری که دارای مراتب توحید باشد مراجعه نماید . سید هاشم عاقبت دو استاد داشتن و چند استاد داشتن را هلاکت می دانست . این افراد را به کبوترهایی تشبیه می کرد که هرچند سریعند اما هیچ قیمتی ندارند و هیچ کس آنها را نمی خرد . سید هاشم حداد (ره) عارفی روشن , فهیم و دقیق بود . سید هاشم حداد(ره) فانی در استاد خودش بود و این از مهمترین مسائل سلوکی است . نه اینکه دید استقلالی داشت بلکه محو هوایی بود که از آن پنجره وارد اتاق وجود می شد . (یا الله ) آیت الله سید عباس کاشانی(ره) می فرمود : من در کلاسهای اقای قاضی (ره) که شرکت میکردم میدیدم سیدی کنار ایشان نشسته و دستورات او را اجرا می کند . اول فکر میکردیم خادم ایشان است اما بعداً فهمیدیدم سید هاشم حداد (ره) که می گویند اوست . زمانی که بر اثر غلبه جذبات با دست خالی تکه ای از آهن را از کوره بیرون اورد برای اینکه شهره نشود مدتی عازم نجف شد . ایشان مقداری از دروس حوزوی را هم خدمت مرحوم قاضی(ره) تعلیم گرفتند . بعد از وفات سید قاضی(ره) هروقت بستگان استادش را می دید اشکش روان میشد و می فرمود : من هرگز او را فراموش نمی کنم ... نمی دانم چرا این مطلب به ذهنم آمد . یادتان می آید لحظه ای از لحظات اسارت عمه ی سادات(س) که فرمود : ابداً والله ما ننسی حسینا ... سید هاشم (ره) به مراحلی از توحید و یقین رسیده بود که نیازهای جسمی اش را حس نمی کرد . تمام تارهای قلب سید هاشم حداد(ره) فنای فی الله را درک کرده بود . جز " هو " از حداد چیزی باقی نماند . مرحوم قاضی(ره) برخلاف عادت خویش با بقیه ی اصحاب , ساعتهای طولانی با او خلوت می کرد زیرا وقتی که قاضی(ره) در پایان جلسه می فرمود : " سبحان ربک رب العزة عما یصفون " جمع حاضر برمی خاستند و در هر حالی بودند مجلس را ترک می کردند . سید محمد حسن قاضی(ره) می گفت : من خودم شاهد بودم و می دیدم بعد از ساعت یاساعتها از مجلس , هنوز جذبات پی درپی والد را فرامی گرفت و سیاهی چشمانش در داخل حدقه می چرخید و به چپ وراست متمایل می شد وگاها! آب خنک می خواست و می نوشید و بقیه را به سروسینه می ریخت . اینجا بود که از اعماق جان ندا می زد : " سبحان ربک ... سبحان ربک ... " که آنرا به سختی در لبانش می چرخانید و در هر حالتی , زمستان یا تابستان , آقای حداد (ره) منتظر بود که همه بروند و او نزدیکتر بیاید و باقی آب ظرف را به سینه خود بریزد ! ( نویسنده را سوزاندی سید هاشم !!!! ) تنزلی در کار نیست . من و شما اگر هم سنخ او نشویم بهره ای نخواهیم برد . برای حقیر سراپا عصیان , نوشتن و خواندن و ماندن در حال و هوای سید هاشم حداد (ره) بهشت است است بهشت . بهشتی که حرارت انوار آن پیکره ی آلوده ام را می سوزاند . سید هاشم حداد (ره) خدایی بود . مظهر شده بود . " یا من اظهر الجمیل " . آیت الله کمیلی خراسانی می فرمود : خدمت ایشان که می رفتیم تنها زیارت جمال نورانی ایشان باعث می شد مشکلات یادمان می رفت . سید هاشم و تبار تلامذه ی او جز " توحید " عبارت دیگری را لایق عبارت نمی دانستند . با خط خودش نوشت سید هاشم حداد (ره) که : " بسم الله الرحمن الرحیم . التوحید نور و الشرک نار . التوحید یحرق جمیع السیئات الموحدین و الشرک نار یحرق جمیع الحسنات المشرکین . والسلام " تصرفات روحی ایشان در شاگردانشان بر اساس ظرفیت آنها بود . آیت الله کمیلی می فرمودند : در تصرفی حقیقت آیه ی مباهله را به من نشان دادند . افضل اذکار و اوراد برای حضرت حداد(ره) و کلاً طریقت معرفت نفس ذکر شریفه ی یونسیه است که حتماً باید تحت ولایت استادی خبیر صورت بگیرد . آنها این اذکار را گفتند تا از عالم طبیعت خارج شدند . اذکار تلامذه ، قلبی می شد و از باطن استاد بهره می بردند . ذکر شریف " لاهوالاهو" را گاهاً با عدد بالا می دادند تا شاگرد از تعینات منصرف شود . نقل کردن از سید حداد (ره) توان می خواهد که حقیر بیشتر از این ندارم .
53  تا حالا مهمترین تجربه ام این بوده که  که هیچ روشی توی ترک گناهان  مثل همنشینی با دوستان خدا جواب سریع و قطعی و موندگار  نمیده !53
#8
راز فریاد آیت‌الله بهجت (ره) هنگام سلام نماز

تهران زندگی می‌کردم، کارم در زمینه کامپیو‌تر بود، روزی از تلویزیون یکی از نمازهایی را که آیت‌الله بهجت (ره) می‌خواندند را دیدم و لذت بردم.

تصمیم گرفتم به قم بروم و نماز جماعتم را به امامت آیت‌الله بهجت (ره) بخوانم، همین کار را هم کردم، به قم رفتم، دیدم بله‌‌ همان نماز باشکوهی که در تلویزیون دیدم در قم اقامه می‌شود، نمازهای پشت آقا بسیار برایم شیرین و لذت بخش بود، برنامه‌ام را طوری تنظیم کردم که هر روز صبح بروم قم و نماز صبحم را به امامت آقای بهجت بخوانم و به تهران برگردم.

یک سال کارم همین شده بود، هر روز صبح می‌رفتم قم نماز می‌خواندم و برمی‌گشتم، در این زمان شیطان هم بیکار ننشسته بود، هر روز مرا وسوسه می‌کرد که چرا از کار و زندگی می‌زنی و به قم می‌روی؟ خوب همین نماز را در تهران بخوان و ….

کم کم نسبت به فریادهای آیت‌الله بهجت (ره) هنگام سلام دادن آخر نماز حساس شده بودم، آخه چرا آقا فریاد می‌کشه؟ چرا داد می‌زنه؟ چرا با درد سلام می‌ده؟ حساسیتم طوری شده بود که خودم قبل از سلام‌های آقا سلام می‌دادم.

به خودم گفتم من اگر نفهمم چرا آقا موقع سلام آخر نماز فریاد می‌کشه دیگه نمی‌ام قم نماز بخونم، همون تهران می‌خونم، این هفته هفته آخرمه …

یک روز آومدم و رفتم دم درب منزل آقا، در زدم، گفتم باید بپرسم دلیل این فریادهای بلند چیه، رفتم دیدم آقا می‌ه‌مان داشتند، گوشه اتاق نشستم و در افکار خودم غوطه‌ور شدم، تو ذهن خودم با آقا حرف می‌زدم، آقا اگر بهم نگی می‌رم هان! آقا دیگه نمی‌ام پشتت نماز بخونم هان! تو همین افکار بودم که آیت‌الله بهجت انگار حرفامو شنیده باشه سر بلند کرد و به من خیره شد، به خودم لرزیدم، یعنی آقا فهمیده من چی می‌گفتم؟ من که تو دلم گفتم، بلند حرفی نزدم، چطور شنید؟

سرم را پایین انداختم و آرام از مجلس خارج شدم و به تهران برگشتم، در راه دائما با خودم می‌گفتم آقا چطور حرف‌های من را شنید؟ در همین افکار بودم تا اینکه شب شد و خوابیدم، در خواب دیدم پشت آیت‌الله بهجت (ره) ایستادم و در صف اول نماز می‌خوانم، متعجب شدم، در بیداری اصلا نمی‌توانستم به چند صف جلو برسم چه برسد به اینکه برم صف اول!

خوشحال بودم و پشت آقا نماز می‌خواندم، یک دفعه تعجب کردم، دیدم در جلوی آقا، روبروی محراب یک دربی باز است به یک باغ بزرگ و آباد، آخه این در رو کی باز کردند؟ اصلا قم چنین باغ بزرگی نداره، تعجب کردم، باغ سر سبز و پر از میوه‌ای بود، خدای من این باغ کجا بوده؟ در همین افکار بودم که به سلام آخر نماز رسیدیم، در انتهای نماز و هنگام سلام نماز درب باغ محکم بسته شد، یک لحظه از خواب پریدم.

یعنی من خواب بودم؟ آقا جواب سئوال من رو در خواب دادند، پس راز این فریاد بلند آقا هنگام سلام نماز درد دل کندن از آن باغ آباد و بازگشت به زمین خاکی بود؟ به دلیل این درد آقا فریاد می‌کشید، من جواب سئوالم رو گرفته بودم و پس از آن سه سال دیگر عاشقانه هر روز صبح برای نماز به قم می‌رفتم و سپس به تهران بازمی‌گشتم تا آقا رحلت کردند.»

این مطالب خاطرات یکی از نمازگزاران حضرت آیت‌الله العظمی بهجت (ره) بود که توسط پسر این مرجع تقلید فقید در مراسم سالگرد حضرت آیت‌الله بهجت (ره) در مسجد صاحب الزمان (عج) ورامین بازگو شد.
[تصویر:  final%201.png]
[تصویر:  size_550x415_Kids.png?1320708461]
آسمانیها مهربانند
اگر باور نداری
دستت را به آسمان بسپار
تا دلت بارانی شود
چه جرم كرده ام اي جان و دل به حضرت تو
كه طاعت من بيدل نميشود مقبول
[تصویر:  nasimhayat.png]
[color=#32cd32]
#9
کریم تار زن

میگن یه مطربی بود در مشهد به نام کریم تار زن.آلوده بود.خیلی بد بود.تارش سر شونش بود.داشت می زد و می رفت.تو راه دید یه جایی جمعیت خیلی زیاده.دم بازار فرش فروشای مشهد.پرسید چه خبره اینجا؟گفتن که آسیدهاشم نجف آبادی اینجا منبر میره(ایشان اهل دل بود.صاحب نفس بود.نفسش در مردم اثر می کرد).کریم تار زن یه مرتبه با خودش گفت که بریم در خونه خدا.ببینیم این چی می گه که این قدر مردم جمع میشن

تا تو نگاه می کنی کار من آه کردن است... ای به فدای چشم تو این چه نگاه کردن است

خدا توبه کرد به سوی این کریم تارزنه.وارد مسجد شد.شلوغ بود.همون دم در که مردم کفشاشونو در میارن زانو زد و نشست.مرحوم آسید هاشم رو منبر نشسته بود.دید یه مشتری براش اومده.از اون مشتریای عالی.بحثشو عوض کرد آورد توی توبه و رحمت و مغفرت حق.با لحن شیرینی که داشت شروع کرد این ابیات معروف رو خوندن:
باز آی باز آی هر آنچه هستی باز آی... گر کافر و گبر و بت پرستی باز آی
این درگه ما درگه نومیدی نیست........ صد بار اگر توبه شکستی باز آی
تارزنه شروع کرد گریه کردن.دستشو بلند کرد.صدا زد آی آقا یه سوال دارم ازت.سرها برگشت عقب ببینن سائله کیه.دیدن مطربه اومده.آلودهه اومده. ـسوالت چیه؟بپرس ـگفت رو منبر از قول خدا داری می گی باز آی باز آی هر آنچه هستی باز آی.سوالم اینه که اگه من آلوده برگردم رام می ده؟آخه من خیلی بدم. ـگفت عزیز دلم خدا در خونشو برا تو وا کرده.منم برا تو منبر رفتم.خدا این مجلسو برا تو آماده کرده.کریم تارشو بلند کرد زد زمین.تار شکست.گفت آقای نجف آبادی قیامت شهادت بده که من آمدم.آشتی کردم.
یکی از علمای بزرگ مشهد می فرمود کار این تارزنه به جایی رسید هر که در مشهد یه حاجت سختی داشت صبح میومد پیش این تارزنه می گفت آقا امروز رفتی حرم امام رضا سفارش ما رو بکن می رفت سفارش می کرد امام رضا حرف این مطربه رو می خرید.(رحمت خدا خیلی زیاده.حدیث داره خدا ۱۰۰قسمت رحمت داره.یه قسمتشو بین همه موجودات هستی تقسیم کرده تمام این محبتا به برکت اون یه قسمته.۹۹قسمت رحمتشو نگه داشته قیامت بین بنده هاش تقسیم کنه)
[تصویر:  final%201.png]
[تصویر:  size_550x415_Kids.png?1320708461]
آسمانیها مهربانند
اگر باور نداری
دستت را به آسمان بسپار
تا دلت بارانی شود
چه جرم كرده ام اي جان و دل به حضرت تو
كه طاعت من بيدل نميشود مقبول
[تصویر:  nasimhayat.png]
[color=#32cd32]
#10
مجتبی نوشته است:امام صادق فرمودند : عشق جنونی است الهی ، و بدان ذات معلوم از غمام کثرت صفات صفات بیرون می آید و از کدورت اعتبارات صافی می شود ، و کثرات عقلیه به نور عشق حقیقی از او مرتفع میشود تا صاحب این مقام به درجه ی اخلاص برسد .

سوخته :

برایش خبر می آورند عارفی شوریده حال در لباس اهل علم به همدان آمده ، و علما و فضلا در جلسه ی وی حاضر شده اند ، چون به مجلس انها می رود نزدیک به دو ساعت برای آنها صحبت می کند ه غیر از شرع راه دیگری وجود ندارد و بقیه راه ها انحراف محض است .
،...آن پیر روشن ضمیر سر بلند می کندو نگاه نافذی به او میکند و میگوید.


عن قریب باشد که تو خود آتشی به سوختگان عالم خواهی زد !! .

همان شب خواب میبیند ، جامی سرخ رنگ به رنگ عشق به او می نوشانند ، که اطراف ظرف آن نوشته شده است :


.العارف فیننا کالبدر بین النجوم ، و کالجبریل بین الملائکة .

شخص عارف نزد ما همانند قرص ماه است در بین ستارگان و همانند فرشته ی امین وحی است در بین فرشتگان
.


نعره زد عشق که خونین جگری پیدا شد .......




حسن لرزید که صاحب نظری پیدا شد .....
.




چون از خواب بیدار می شود میبیند کسی که اورا سالها منتظر گذاشته ، اینک در مقابلش است ، و عهد "قالو بلی " را به یاد می آورد (..آیه الست بربکم قالو بلی )
.




دلم جواب بلی میدهد صلی تو را ......
صلا بزن که جان می خرم بلای تو را .........




احوال او احوال سپند روی آتش است ، قهر عشق مقهورش میکند ، و شور عشق شیرینش و او پروانه ای که عاشقانه شعله هایش را به او سپرده ، و پناهش همان آتش سرکش است . او در بیابان ها با محبوب ازلی به خلوت می نشیند ، .




با درماندگی در های آسمان را میکوبد ، و ملتمسانه چاره می خواهد ، اما خود را سرگردان تر از قبل می یابد و با این همه از پا نمی شیند ، و فراوان نالیده است : .




قراری لا یقردون منک و لهفتی لا یردها الا روحک و سقمی لا یشفیه الا طبک !.






خدا یا بی قراری ام با تو قرار می گیرد ، و حسرت و حال بدم نمی رود جز با نسیم روحمت تو و بیماریم جز با درمان تو دوا نمی شود ..






با این سوز عشق ، هر چه اصرار میکند راهنمایی نمی یابد و درماندگی و اظطرارش به اوج می رسد سر به آسمان بلند میکند و می گوید : ..






خانه ی خود را همی سوزی بسوز .

کیست آنکس کو بگوید لایجوز.

خوش بسوز این خانه را ای شیر مست .

خانه عشق چنین اولی تر است.ب

عد از این من سوز را قبله کنم.

زانکه شمعم به سوزش روشنم .


پس هستی خود را کمال و تمام به عشق وا میگذارد و به حضرت محمد (ص) متوسل می شود ، و سرانجام برای وی فتح باب می شود :
.
آیت الله قاضی در باره وی میگوید .
ایشان در این راه استادی نداشته و توحید را مستقیما از خدا گرفته است !
.
بعد خودشان میگویند : از آن به بعد هرجا مکاشفه یا مسئله ای برایم مشخص میشد که نمی توانستم جوابش را پیدا کنم به ساحت مقدس پیامبر اکرم (ص) متوسل می شدم و جواب می گرفتم ..

طی آن سال ها بار ها سر به خاک ساییده و به ناله و زاری کرده و با معبود نشسته بلکه بتوانذ این راه طولانی را بدون راهنمایی که یافت نکرده بود طی کند . از همه بریده و خون جگر خورده و فریاد زده است : .



ولقائک قرة عینی و وصلک منی نفسی و الیک شوقی و فی محبتک و لهی و الی هواک صبابتی




..لقای تو نور چشم من است و رسیدن به تو منتهای آرزویم ، به سوی تو رفتن شوقم ، و در عشق تو شیفته ام و به هوای تو دلداده ام ....





امام علی(ع) (در مورد این افراد ) فرمودند :
.
حب الله نار لا یمر علی شیء الا احتراق و نور الله لا یطلع علی شیء الا اضاء
.
عشق خداوند آتش است ، نمی گیرد به چیزی مگر این که آن را می سوزاند ! و نور خدا وند نمی تابد به چیزی مگر این که آن را روشن می کند .
.
قلب او در شعله های این محبت تفتیده شده بود و آتش اشتیاق وجودش را زبانه میکشد : می گفت :

.


.
مرحوم غباری همدانی زا جذبه الهی گرفت و سوخت
.
ولی درباره خودش میگفت :
.
یکبار انقدر سوختن قلبم شدت یافته بود که احساس میکردم مرگم نزدیک است . می سوختم و دیگر امیدی به ماندن نداشتم . مطمئن بودم دوام نمی آورم . می سوختم و می سوختم ، .. ناگهان احساس کردم نوری پیدا شد و به قلبم خورد و آنکاه قلبم آرام شد و حرارتش فروکش کرد ..
.
اما تازه او با این عشق جنون آمیز در گیر شده بود ، و هنوز نمی دانست چگونه باید شراره های آن زا ببلعد :
.
دلی خواهیم چون دوزخ که دوزخ را فرو سوزد
دو صد دریا بشوراند زموج بحر نگریزد
.
دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت
آمدم نعره مزن جامه مدر هیچ نگو
.
و چون بی غل و غش عاشقی کرد به پای آن به راحتی از اعتبار و .. گذشت و عاشق راستینش نامیدند و تا آن مقصد بی انتها دستگیریش کردند :
و چه راست گفت پروردگار :



والذین جاهدو فینا لنهدینهم سبلنا
و کسانی که در راه ما مجاهدت کنند به یقین آنها را به راه های خود هدایت میکنیم .
.

شاگرد های ایشان میگفتند :
.

"در چشمانش نمی شد نگاه کرد ، محبت از آن شعله میکشید "
.
.
هیمنطور میگفتند :
.
.

"خیلی قشنگ میخندید ، انگار تمام بهشت در خنده اش بود ، تمام هم و غم ها را می برد آ آدم از شوق دیوانه می شد !! "
.
.


بدین ترتیب مرحله ی بعدی زندگی او آغاز می شود ، او باید از صدف خویش بیرون بیاید و به یاری تشنگان بشتابد :


از مقامات تبتل تا فنا

پله پله تا ملاقات خدا

.
آقای نجابت از آقای قاضی (در نجف ) می پرسند که بعد از شما سراغ چه کسی برویم ؟ می فرمایند : به سراغآقای انصاری همدانی بروید که توحید را مستقیم از خدا گرفته !

..
.

آقای دولابی که شاگرد ایشان بودند ، در مورد اولین ملاقاتشان با ایشان یعنیشیخ محمد جواد انصاری همدانی می گویند:




[تصویر:  ajw4geucf28ypkraihzt.jpg]حاج اسماعیل دولابی
:
بعد از آن مکاشفه به ترتیب به چهار نفر برخوردم که مرا دست به دست به یکدیگر تحویل دادند . اولین فرد آیت الله سید محمد شریف شیرازی بود . همراه او بودم تا اینکه مرحوم شد . وقتی جنازه او را به حضرت عبدالعظیم بردیم آیت الله شیخ محمد تقی بافقی آمد و بر او نماز خواند . جذب او شدم ، به گونه ای که حتی همراه جنازه به قم نرفتم . خانه شیخ را پیدا کردم و از آن پس با شیخ محمد تقی بافقی مرتبط بودم تا اینکه او هم مرا تحویل آیت الله شیخ غلامعلی قمی ملقب به تنوماسی داد . من هم که او را قشنگ تر دیدم از آن پس همراه وی بودم . در همین ایام با آیت الله شاه آبادی هم آشنا و دوست شدم و با وی نیز ارتباط داشتم .
تا اینکه بالاخره به نفر چهارم آیت الله شیخ محمد جواد انصاری همدانیکه شخص و طریق بود برخوردم .
.
... او با سایرین متفاوت بود .
.
چنین کسی از پوسته بشری خارج شده و آزاد است و هر ساعتی در جائی از عالم است .
.
او دین ندارد و در وادی توحید به سر می برد .
.
یک استوانه نور است که از عرش تا طبقات زمین امتداد دارد و نور همه اهل بیت (ع) در آن میله نور قابل وصول است .
.

همچنین آقای دولابی میگفتند :
.
واسه من هم یه خورده مشکله راجع به ایشون صحبت کنم. ...من جوان بودم و برای من اسم برده بودند که یه همچین کسی هست، بنده رو هم برای ایشان اسم برده بودند که فرد مجهولیه در تهران. ...ولی من نرفتم که پیداشون کنم، ببینم شون، اصولاً از بچه گی این طوری بودم که اگر می گفتند فلان آدم به فرض عرش رو هم سیر می کند اگر همسن من بود، بنده نمی رفتم دیدنش...
اما ماجرا این طوری شد که، یه مسجدی بود، مسجد معزالدوله، بنده هم به اون جا خیلی علاقه داشتم. مراسم و مجالس و نماز جماعت اون جا رو استفاده می کردم.
تا این که یه روز دیدم یه آقایی اومد که چهار، پنج نفر دیگه هم همراهش بودند، آدم احساس می کرد مثل پروانه دورش می گردند.پرسیدم کیه؟
گفتند آقای انصاری... بله همان که شنیده بودم، اما ندیده بودمش.خب چه کار باید می کردم، از دور تماشا کردم. تو حال خودم بودم قرآن می خواندم... دعا می خواندم... حافظ می خواندم و نشانش را می گرفتم.
آقای انصاری رفتند گوشه حیاط، برای تجدید وضو. به هیچ قیمتی حاضر نشدند کس دیگری ظرف را برایشان پر کند، اما با زیرکی فراوان خودشان این کار را برای شاگردانشان انجام دادند، حالا یکی را وقتی حواسش نبود، یکی را با بازی و دست به دست کردن و با همان زیرکی هم اجازه نمی دادند کسی کارهایشان را انجام دهد.
وارد یکی از حجره های مسجد شدند، من هم رفتم نشسته بودند و صحبت می کردند.داخل جا نبود. دم در روی کفش ها نشستم، ایشان هم کمی بالاتر نزدیک در نشسته بودند، می شد روبروی من. مثل این که آمده بودند یکی، دو شب بمانند بعد بروند مشهد، پرسیدند بلیط گرفتید برا مشهد؟یک اتوبوس می خواست راه بیفته مشهد، در ادامه گفتند: مثل این که کربلایی اسماعیل هم همراه ما می آید!من غریبه، بی هیچ پرس و جویی!!او گفت و ما هم رفتیم



مرحوم بیاتی در مورد استاد خود میگوید :
آقای انصاری همدانی به من دستوری داده بودند ، که باید روزها آن را در خلوت انجام دهم ، من روز ها آن را در خلوت انجام میدادم ، تا روز جمعه ای که برای به جا آوردن آن محل خلوتی نیافتم ...به آن مسجد متروک رفتم ... و در شبستان مسجد را گشودم ..دیدم روی حصیر ها به قدری خاک جمع شده است ..که در حال راه رفتن گرد و خاک بر می خیزد . در را از پشت کلون کردم ...و با خیال راحت در یک زاویه بسیار تاریک مسجد که از در شبستان دور بود نشستم و مشغول انجام دادن دستور شدم ..آن دستور مدتش یک اربعین بود و چند روزی نمانده بود تا تمام شود ...در حال انجام دادن مکاشفه ای برایم روی داد ، که خود را بر روی کره زمین احساس میکردم ، و تمام نمی کره جنوبی و نیم کره ی شمالی آن را میدیدم ، و بر آن سیطره داشتم ، در محور کره از قطب شمالی ستونی از نور بود ، بسیار عجیب و زلال و درخشان و آرام بخش ، که آن عبارت بود از ولایت کلیه ، و باید تمام مردم کره خود را به آن برسانند ، بسیاری از افراد روی زمین در ظلمت به سر میبردند ، و در نیم کره جنوبی دور شعاع آن محور نورانی زندگی میکردند و انها اکثریت اهل جهان را تشکیل میدادند . آنها هر چه حرکت میکردند در ظلمات بود چنان تاریکی انها را فراگرفته بود که هیچ چیز را نمی شناختند .بعضی چون می خواستند جلو بیایند دورتر می شدند ، برخی از آنها چنان در تعفن غوطه ور بودند که انسان قدرت تماشای آنها را نداشت .
عجیب اینکه اینها همه خواستار نور بودند و می خواستند خود را به محور برسانند . اما نیم کره شمالی که نورانی بود در آنجا افراد متفاوت بودند ، بعضی با سرعت رو به بالا می آمدند اما در وسط راه توقف میکردند و بعضی آرام و آهسته می آمدند . روی این نیم کره اقلیت روی کره زمین بودند که به صورت دسته ها و گروه ها دور هم مجتمع بودند . بعضی مقداری راه آمده ولی پشیمان و متحیر بودند ، بعضی با سرعت بیشتر رو به بالا می رفتند . خلاصه امر اینکه این افراد واقع در منطقه نور هر کدام به شکل و شاکله خاصی بودند ...
هر چه به بالا میرفتیم افراد کمتر می شدند . تا نزدیک قطب و محور چند نفری بیشتر به چشم نمی خوردند که می خواستند وارد ستون نور شوند . من خودم نفهمیدم به چه وسیله این راه را طی کردم . گویا روی هوا با سرعتی همین طور چرخ خوردم و بالا می رفتم تا رسیدم کنار محور ، دیدم آنجا دونفر ایستاده اند :

.
.
یکی حضرت آیت الله محمد جواد انصاری همدانی

.
و دیگری را آن وقت نمی شناختم ولی بعدها مشهود شد حضرت آقای سید هاشم حداد بودند .
.

من همین که بدانجا رسیدم آقای انصاری فورا من را گرفت و به داخل ستون نور پرتاب کرد ، عجیب حالی بود از عظمت و ابهت و سکوت و اطمینان و قدرت و احاطه بر ماسوی ! در آنجا 14 معصوم بدون شکل و صورت و بدون تعین بودند . چنان مرا لذت و بهجتی دست یافت که الان که 10 ها سال از آن میگذرد مزه آن در کام من باقی است . آنجا غرق در تحیر و بهت بودم و مستغرق در لذت و لایت که ناگهان مرحوم آقای انصاری به شانه ی من زدند و گفتند : بس است تا اینجا که رفتی ، برخیز برویم که ساعت قریب ظهر است .
و از مسائل قابل ذکر که من خودم شبستان را از پشت کلون کردم ، و آای انصاری از در بسته وارد شد و دوم اینکه احدی از جای من خبر ندشت و سوم مشاهده مرحوم انصاری مکاشفه ی مرا بود که معلوم بود از تمام جریانات آن خبر داشتند و ...
.

[تصویر:  1_mohamadejavade-ansari-1.jpg]
با تشکر از توجه شما 5353این زندگی نامه ادامه دارد Khansariha (8)





53  تا حالا مهمترین تجربه ام این بوده که  که هیچ روشی توی ترک گناهان  مثل همنشینی با دوستان خدا جواب سریع و قطعی و موندگار  نمیده !53
#11
از علائم ظهور فقط علامات حتمي مانده است

«مرحوم حجت الاسلام سيد محمد گلپايگاني فرزند آيت الله سيد جمال گلپايگاني فرمود:

پس از فوت مرحوم پدرم شبي در خواب ديدم حضورشان مشرف و ايشان در اطاق مفروش به زيلو و فاقد اثاث نشسته اند.

گفتم: پدر! اگر خبري نيست ما هم بدنبال كارمان برويم؛ وضع طلبگي در گذشته و حال، همين است كه به چشم مي خورد.

فرمود: پسر حرف مزن؛ هم اكنون ولي امر ـ عجل الله فرجه الشريف ـ تشريف مي آورند.
آنگاه پدرم از جا برخاست. متوجه شدم محبوب كل عالم، تشريف آوردند؛ پس از عرض سلام و جواب، حضرت، قبل از اينكه من حرفي بزنم فرمودند:

« سيد محمد، مقام پدرت اين حجره محقر نيست؛ بلكه مقامش آنجاست. »


بر اثر اشاره دست حضرت نگاه كردم قصري با شكوه، ساختماني با عظمت كه لايدرك و لايوصف است، ديدم و خوشحال گرديدم. عرض كردم:
يابن رسول الله آيا وقت ظهور موفورالسرور رسيده است تا ديدگان همه به جمال و حضور و ظهورتان روشن شود؟ فرمودند:


« لم تبق من العلامات الا المحتومات و ربّما ( او فربما علي ترديد مني ) اوقعت في مده قليله فعليكم بدعاء الفرج:

از علائم ظهور فقط علامات حتمي مانده است و شايد آنها نيز در مدتي كوتاه به وقوع به پيوندند و براي فرج دعا كنيد. »
راوي : حجت الاسلام ملبوبي، صاحب كتاب الوقايع و الحوادث . .
[تصویر:  final%201.png]
[تصویر:  size_550x415_Kids.png?1320708461]
آسمانیها مهربانند
اگر باور نداری
دستت را به آسمان بسپار
تا دلت بارانی شود
چه جرم كرده ام اي جان و دل به حضرت تو
كه طاعت من بيدل نميشود مقبول
[تصویر:  nasimhayat.png]
[color=#32cd32]
#12
[تصویر:  mohamadejavade-ansari-1.jpg]


آن چه نگاشته ايم شرح حال انصارى همدانى نيست كه او وجودش را در هستى آن هستى نواز گم كرده بود و اگر خوب بنگرى مى بينى كه اين عشق است كه خود را در لابلاى سطور پنهان كرده ، مى سوزد و مى سوزاند و با ما سخن از خويش مى گويد.
و مى گويد،
از آن زمانى كه او بود و انصارى همدانى نبود،
از آن زمان كه انصارى قدم به عرصه وجود گذاشت و عشق خود را به او شناساند،
و از آن زمان كه او را به راه خود كشاند و از جام خود جرعه جرعه به او نوشاند و او را در خود محو كرد.
و باز هم عشق ماند و عشق .
آرى آغاز و پايان ماجرا خود اوست ، و او ما را چه بخواهيم و چه نخواهيم ، آهسته و آرام ، با شوق و يا با كراهت به طرف خود مى كشاند و سرانجام به خود مى رساند.
حال كه اين راه رفتنى است ،
حال كه گريزى و گزيرى از عشق نيست ،
حال كه او خود مشتاق ماست ،
بايد تعلل نكنيم كه آخر در ميان دستان مهربانش جاى خواهيم گرفت .
انصارى همدانى عاشقى است ناب . او كه با هروله به سوى عشق رفت و عشق نيز به سوى او شتاب كرد و زود در آغوشش كشيد.
و آن كه در مسير او قدم بگذارد عشق به هروله به طرف او خواهد آمد.
پس بجنبيم كه وقت تنگ است .
آرى !
ساقيا در گردش ساغر تعلل تا به چند
دور چون با عاشقان افتد تسلسل بايدش




...


و اينك سوخته ...
بخش اول : سوخته

مقدمه
از دست عشق ...
انت الذى ازلت الاغيار عن قلوب احبائك حتى لم يحبوا سواك و لم يلجئوا الى غيرك ... ماذا وجد من فقدك [sup]( 1)[/sup]

و راستى اوست كه خود جلوه اى از زيباترين جلوات جميل خود را به محبان خود نشان مى دهد و دل هايشان را به يغما مى برد و حال كه همه جلوات جمال وى جميل است .


و بدين سان هر بار برقى از منزل ليلى حسن آن كنز مخفى مى درخشد و خرمن وجود شوريده اى ديگر را در آتش سوزان خود به آتش مى كشاند و سالكى ديگر قدم به ميدان شوق مى نهد تا بر دنيا و آخرت و هر چه در آن هاست تكبيرى مردانه زند و زلال عشق را جرعه جرعه بنوشد در حالى كه زبان حال و قالش به اين نوا مترنم است كه :


ساقى بده پيمانه اى زان مى كه بى خويشم كند
بر حسن شورانگيز تو عاشق تر از پيشم كند


سوزد مرا سازد مرا در آتش اندازد مرا
وز من رها سازد مرا بيگانه از خويشم كند[sup]( 2)[/sup]

53  تا حالا مهمترین تجربه ام این بوده که  که هیچ روشی توی ترک گناهان  مثل همنشینی با دوستان خدا جواب سریع و قطعی و موندگار  نمیده !53
#13
و آن گاه از آن پيمانه پياپى سر مى كشد تا آن جا كه اتصال روحش به خداوند، از اتصال شعاع خورشيد به خورشيد استوارتر مى شود كه :
ان روح المؤ من لاءشد اتصالا بروح الله من اتصال شعاع الشمس
(و اگر دمى بر وى بگذرد كه ديده دل از محبوب فرو بندد، خواهد از شوق ، قالب تن رها كند كه :


العارف ... لو سهى قلبه عن الله طرفة عين لمات شوقا اليه
و راستى چگونه مى توانيم شوق اينان را به خداى و بلكه شوق خداوند را به اينان درك كنيم و به بيان آوريم ، كه آن محبوب ازلى و ابدى در حديث قدسى در بيان اشتياقش به روى گردانان از خود و نه عارفان به خود فرموده كه :


لو علم المدبرون عنى كيف اشتياقى لهم و انتظارى الى توبتهم لماتوا شوقا الى و لقطعت اوصالهم
اگر روى گردانان از من مى دانستند كه من چگونه به آنان مشتاقم و در انتظار توبه و بازگشت آنانم هر آينه از شوق جان مى سپردند و بندهاى بدنشان از هم گسيخته مى شد.
آرى و آفتاب عشق هم چنان كريمانه و سخاوتمندانه منتظر و چشم به راه بر روزنه دل همگان مى تابد تا دلى مستعد و در خور خويش بيابد، آن جا كه در حديث قدسى به حضرت عيسى (عليه السلام ) مى فرمايد:


يا عيسى ! كم اطيل النظر؟ و احسن الطلب و القوم لا يرجعون
اى عيسى ! تا كى چشم به راه باشم و پى گيرى كنم و مردم به سوى من باز نگردند.
بيائيد ما نيز هم چون بهاءالدينى ها، ملكى تبريزى ها، قاضى ها و انصارى همدانى ها در پاسخ به اين نداى معشوق ، از دلمان فرياد برآوريم كه :
آه آه شوقا الى من يرانى و لا اراه.
و بيش از اين منتظرش نگذاريم و به ندايش لبيك گوئيم و مطمئن باشيم كه در اين قمار عاشقانه نه تنها پشيمانى نيست كه شربت اندر شربت و شيرينى اندر شيرينى است .
لبيك اللهم لبيك ...
لبيك لا شريك لك لبيك ...




[b] نعره زد عشق ، كه خونين جگرى پيدا شد

حسن لرزيد، كه صاحب نظرى پيدا شد


ملكى مرا به آسمان ها برد از طبقات آسمان ها عبورم داد و آن گاه پيامبر (ص ) را ديدم كه سرشان را بالا آوردند و بشارت فرزندم را به من داده و فرمودند: خيلى مواظب اين بچه باش كه مورد نظر ماست .


و اين خواب مادرى است پاكدامن كه مى خواهد در آغوش پرمهرش كودك دلبندى را پرورش دهد كه روزگارى آتش بر دل سوختگان شيدا زند و شراب عشق را شورى ديگر اندازد.

و در سال 1320 ه .ق مطابق با 1280 ه .ش در شهر همدان طفلى از دبستان عشق پا بر گهواره زمين مى نهد تا آموزگار صدها مدرس شود و در ميان مردان بلاكش ، شهره دَردنوشان و دُردكشان گردد.





اى مرد خدا! مقدمت بر خاك نشينان مبارك ، و خاك پايت توتياى چشمان چشم انتظاران باد.


شب رفت صبوح آمد، غم رفت فتوح آمد
خورشيد درخشان شد، تا باد چنين بادا...[
53  تا حالا مهمترین تجربه ام این بوده که  که هیچ روشی توی ترک گناهان  مثل همنشینی با دوستان خدا جواب سریع و قطعی و موندگار  نمیده !53
#14

والدين
پدر ايشان مرحوم حاج ملا فتحعلى همدانى ، از علما و فضلاى همدان بود. البته زادگاه ايشان شيراز بود، ولى بعدها براى تبليغ و برنامه هاى مذهبى ماءموريت پيدا كرد و به همدان آمد و در آن جا رحل اقامت افكند. مادر ايشان انسانى وارسته بود به نام ماه رخسار السطنه كه از بستگان ناصرالدين شاه بود و فرزندان آقاى انصارى از آن جا كه بعد از رحلت مادر و پدر بزرگوارشان بيشتر تحت كفالت ايشان بودند از او بسيار به نيكى و بزرگى ياد مى كردند. روانشان قرين رحمت الهى باد.




تحصيلات و تدريس
در سن 8 سالگى تحصيلات حوزوى خود را در شهر همدان آغاز كرد. فقه و اصول را نزد اساتيدى از جمله آقاى سيد على عرب نجفى تلمذ نمود و نيز در بعضى كتب فلسفه نظير منظومه سبزوارى و اسفار از ايشان بهره برد.
رشته طب خمسه يونانى را در همدان نزد حاج ميرزا حسين كوثر همدانى آموخت و در طبابت صاحب نظر بود به گونه اى كه فرزندانشان نقل مى كردند در منزل همگى از معالجه اطبا بى نياز بودند و پدر، خود بهترين طبيب بود، البته اين فقط در مورد فرزندان نبود و گاهى از اطراف و اكناف براى معالجه خدمتشان مى رسيدند كه در اين راستا بعدا به جريان معالجه بيمارى يك يهودى اشاره خواهيم كرد.
شيخ محمد جواد انصارى با داشتن استعداد و توانايى ذاتى بسيار بالا و نيز پشتكار و همتى والا در همان سنين جوانى يعنى در سن 24 سالگى موفق به دريافت درجه اجتهاد شد.
بعد از اين كه مرتبه اجتهاد ايشان توسط علماى همدان تاييد مى گردد به تشويق بعضى از بزرگان به قم سفر مى كند و در درس مرحوم آيت الله عبدالكريم حائرى يزدى حاضر مى شود و بعد از آشنايى و ارتباطى كه بين اين دو بزرگوار برقرار مى گردد، با وجود آن كه شيخ عبدالكريم به ايشان مى فرمايد شما ديگر نيازى به تحصيل در قم نداريد و همان برگه اجتهادشان را تاييد مى كند ولى آقاى انصارى چند سال در خدمت آن بزرگوار مى ماند. آقاى حائرى ايشان را به خدمت آسيد ابوالحسن اصفهانى نيز مى فرستد و ايشان برگه را با تجليل امضاء مى كند.
هم چنين برگه اجتهاد آقاى انصارى به تائيد بزرگانى مانند آيت الله محمد تقى خوانسارى و آيت الله قمى بروجردى مى رسد. سابقه آشنايى آقاى انصارى با بزرگانى نظير امام خمينى ، آيت الله آخوند ملاعلى معصومى و آيت الله سيد محمد تقى خوانسارى در همان حوزه درسى شيخ عبدالكريم حائرى بود و هم مباحثه ايشان آيت الله گلپايگانى بود.
آقاى انصارى پيش از سفر به قم و آغاز تحولشان در همدان تدريس دروس ‍ سطح و درس خارج داشتند. هم چنين حاشيه اى بر عروة الوثقى داشتند كه آن را ناتمام رها كردند.





تحول
يؤ تكم كفلين من رحمته و يجعل لكم نورا تمشون به ...


و ناگاه رشحه اى از نور رحمت بر سينه اش و جرقه اى از نار عشق بر قلبش ‍ مى تاب



د و آن گاه دفترى ديگر در زندگى اين عالم فقيه گشوده مى شود و


از او عاشقى بى تاب ، عارفى بى قرار


و موحدى ناب مى سازد.



عشق تو بربود ز من مايه مائى و منى
خود نبود عشق تو را چاره ز بى خويشتنى


و بدين سان تا آخر عمر عنان از كف داده



و بى اختيار صيد محبوب مى شود و خود صياد غزالانى ديگر.


به تهذيب و تزكيه مى نشيند و با نفس ‍ قدسى اش ، نگاه شيدايى اش و كلام دريايى اش سر يار بر سينه خلوتيان مى نشاند و مى خوشگوار بر كام محرمان مى نوشاند.



ما آتش عشقيم كه در موم رسيديم
چون شمع به پروانه مظلوم رسيديم


يك حمله مردانه مستانه بكرديم
تا علم بداديم و به معلوم رسيديم


با آيت كرسى به سوى عرش پريديم
تا حى بدويديم و به قيوم رسيديم




.
53  تا حالا مهمترین تجربه ام این بوده که  که هیچ روشی توی ترک گناهان  مثل همنشینی با دوستان خدا جواب سریع و قطعی و موندگار  نمیده !53
#15

و ندايى در عرش طنين افكن است :
ان الابرار يشربون من كاس كان مزاجها كافورا


شاگردان
محفل انس او تنها خاص شاگردان نبود؛ كه هر كسى را متناسب با سعه وجودى خود سيراب مى كرد، حتى علما و مراجع به خدمتشان مى رسيدند و تقاضاى دستورالعمل يا توصيه هايى خاص خود نشان داشتند، و به اين ترتيب ايشان در اثر عنايت الهى ، مرجع مراجع مى گردند. اما در ميان شاگردان ايشان مى توان به اين بزرگان اشاره كرد:
آيت الله حسنعلى نجابت ، آيت الله شهيد سيد عبدالحسين دستغيب ، آقاى غلامحسين سبزوارى ، آقاى بيات ، حجة الاسلام سيد عبدالله فاطمى و...

كليد گنج سعادت قبول اهل دل است
مباد آن كه در اين نكته شك و ريب كند


شبان وادى ايمن گهى رسد به مراد
كه چند سال به جان خدمت شعيب كند


رحلت
و آن گاه كه حرمان عشق ، قلب او را خاكستر مى كند به بستر بيمارى مى افتد:
حاليا عشوه ناز تو ز بنيادم برد
و مگر وصل خورشيد با اين پروانه بى پروا چه معامله اى كرده بود كه طبيب معالج با معاينه قلبش با شگفتى مى گويد:
اين قلب سال ها در عشقى سوخته و ديگر چيزى از آن نمانده .
آرى ! سوز اشتياق از سويى و آتش فراق از سويى ديگر، آه سينه از سويى و سوداى آذر از سويى ديگر، بار غم عشق از سويى و پيكر نحيف از سويى ديگر، دل مصفايش را و آيينه مجلايش را به باد فنا داد و خاكسترش كرد!
و روز 9 ارديبهشت سال 1339 هجرى شمسى مطابق با 2 ذى القعده 1379 هجرى قمرى ، دفتر حيات طيبه اين عارف شوريده بسته مى شود تا در نشئه ديگر سير خويش را از سر گيرد و در حضور حضرت دوست سوداى خويش را به سرانجام رساند.
و مگر اين سودا را انجامى ،
و اين سير را سرانجامى ،
و اين بحر را كرانى هست ؟!
كه : قصة العشق لا انفصام لها...
آرى و چنين است كه نهايت اين راه بدايت آن است :



گر همه عالم به رفتن بسپرى
گام اول با شدت چون بنگرى


و بى چاره اين دل ! كه مانده و در گل نشسته و تنها به پرواز مى انديشد.




آيا راه آسمان براى من هم باز است ؟




آيا شرابش براى من نيز پيمانه مى شود؟




و آيا درد او درمان من نيز مى گردد؟




و ندايى پاسخم مى دهد:




ان تنصروا الله ينصركم ...




آيا تو ما را يارى مى كنى تا يار هميشگى ات باشيم ؟



فاذكرونى اذكركم ..

و آيا تو ما را ياد مى كنى ، تا ياد هميشگى ات باشيم ؟

پس اين جا انتخاب با توست !


انتخاب با توست !

با تو...
اى دل چه انديشيده اى در عذر آن تقصيرها
زان سوى او چندان وفا زين سوى تو چندين جفا


زان سوى او چندان كرم زين سو خلاف و بيش و كم
زان سوى او چندان نعم زين سوى تو چندين خطا


زين سوى تو چندين حسد چندين خيال و ظن بد
زان سوى او چندان كشش چندان چشش چندان عطا


چندين چشش از بهر چه ؟ تا جان تلخت خوش شود
چندين كشش از بهر چه ؟ تا در رسى در اوليا


تا در رسى در اوليا...
53  تا حالا مهمترین تجربه ام این بوده که  که هیچ روشی توی ترک گناهان  مثل همنشینی با دوستان خدا جواب سریع و قطعی و موندگار  نمیده !53


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان