عزیز : .:.::. * گفتگوی کتابی این هفته شروع شد. * .::.:.

عزیز : .:.::. * ا Confetti تولد خانم Raha99 مبارک Confetti ا* .::.:.

عزیز : .:.::.* جشن پاکی؛ خانم‌ها هانا1400 و rahayii - آقایان SSaeid و فرید Confetti * .::.:.

عزیز : .:.::. تغییرات مدیریتی .::.:.

عزیز : .:.::. * عهد با امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) جمعه 12 آذر * .::.:.

عزیز : .:.::. نماز شب بامداد جمعه 12 آذر .::.:.

عزیز : .:.::. * رأی گیری مسابقه بزرگ جمله طلایی clapping * .::.:.


امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

اگر می خوای بخندی بیا تو این تاپیک!!!!

#1
سلام به همگی303

قطعا برای هر کدوممون پیش اومده که گاهی اوقات دلمون گرفته یا حال نداریم یا ناراحتیم53258zu2qvp1d9vبه نظرم اومد که جای یه تاپیک که برو بچه ها بیان توش و یه خورده حال و هواشون عوض بشه خالیهSmiley-face-thumbبه همین دلیل گفتم بیام این تاپیک رو بزنم ، در ضمن اگر بعضی مواقع شیطون تو جلدتون رفته بود و تحریک شده بودین به نظرم بیاین به این تاپیک سر بزنین حالتون عوض میشهMuscular

در این تاپیک  هر مطلبی که نویسنده احساس میکند میتواند خواننده را بخنداند یا حداقل او را از حالت عادی شنگول تر کند قرار میگیرد،مانند:متن های طنز آمیز،لطیفه و ........

نکته:در انتخاب متن خیلی دقت کنین در صورت مشاهده کلمات یا مطالب نا مناسب پست شما ویرایش خواهد شد.Khansariha (8)

استفاده از عکس همراه با متن در صورت فیلتر نبودن و مناسب بودن مشکلی ندارد..4fvfcja

مرسییییییییییییییی که تلاش میکنین دوستتاتون رو شاد کنین317clapping

متشکرمKhansariha (8)

الون53
#2
ويرايش توسط ادمين :

دوست عزيز با سلام لطفا از اين پس از درج تصاوير و يا مطلب سياسي جدا خودداري فرماييد (چه طنز چه جدي !).

قانون شماره 9 سايت : هر گونه بحث و گفتگو در مورد مسائل سیاسی ممنوع می‌باشد .
عكس مورد نظر حذف شد

---------------------------------

[تصویر:  2q21sh3.jpg]
[تصویر:  19mmpi.jpg]
[تصویر:  otkk90.jpg]
من از عهد آدم تو را دوست دارم ---------از آغاز عالم تو را دوست دارم
چه شبها من و آسمان تا دم صبح--------سروديم نم نم: تو را دوست دارم
نه خطي، نه خالي! نه خواب و خيالي!-- من اي حس مبهم تو را دوست دارم
سلامي صميمي تر از غم نديدم ---------به اندازه ي غم تو را دوست دارم
بيا تا صدا از دل سنگ خيزد --------------بگوييم با هم: تو را دوست دارم
جهان يك دهان شد هماواز با ما: ---------تو را دوست دارم، تو را دوست دارم
[تصویر:  hosein.jpg]
 سپاس شده توسط
Brick 
#3
تمام اين مطلب به نقل از : Narimangoon2@yahoo.com درج مي شود و تماماً جنبه طنز دارد . اميدوارم كه مورد پسند واقع شود . varzesh

اون دوستانی که دختر هستند فرض کنند با داشتن تمامی شرایط یعنی تحصیل کرده بودن و داشتن بابای پولدار ، توی این وانفسای بی شوهری موفق می شن پسر محبوبشون را با انجام عملیات مختلف (که خود خانوما بهتر در جریان چند و چون کار هستند!) به دام بندازند و بکشونند به مجلس خواستگاری.

اون دوستانی هم که پسر هستند فرض کنند با داشتن تمامی شرایط یعنی کار خوب، خونه ،ماشین ، کارت پایان خدمت ، یک قلب عاشق و .... و بعد از شنیدن جملاتی نظیر: نخیر پسر جان تو هنوز خیلی بچه ای ، ببین بایرام جان اگر یه بار دیگه اسم این دختره رو بیاری شیرمو حلالت نمی کنم ببم جان! ، پسرم مادرت راست میگه ، این کار خیلی خطرناکه ......ای بابا چند بار بگم خطرناکه مال یه ایمیل دیگه ست! ..... ، من دختر خاله ت رو واست در نظر گرفتم و ... و پس از اینکه شما نیز جملات زیر را بیان کردید:
یا جیران یا هیچکی ،
اگه واسم این دختره رو خواستگاری نکنید خودمو میکشم،
بابا من می خوام خودم آینده مو بسازم ،
هیشکی منو دوست نداره ،
ببخشید آقا این مرگ موش ها چنده
و ...
موفق میشید مامان و باباتون رو به خواستگاری دختر مورد علاقه تون بکشونید.

سعی داریم به مرور اتفاقات و گفته هایی بپردازیم که در طی دوران خواستگاری و نامزدی و عقد الی آخر بین طرفین رد و بدل میگردد:

یک ساعت پس از خواستگاری


در خانه دختر:

مادر دختر که به شدت خوشحاله و از اینکه برای دخترش یه خواستگار دهن پر کن و شاخ اومده توی پست خودش نمیگنجه ، منتظره تا فردا زنگ بزنه به مهسا و مینا و ژینا تا حسابی بهشون فخر بفروشه و به دخترش این جملات رو میگه:« وای دخترم خیلی خوشحالم که بالاخره یه مرد خوب گیرت اومد.الهی خوشبخت بشی!» و در ادامه میگه : « فردا باید زنگ بزنم به خاله مینا و خاله مهسا تا بهشون بگم برن لباس بخرند! »
دختر خانواده: «نه مامان هنوز که هیچی معلوم نیست!»
پدر خانواده که تا الان کلی داشت ذوق میکرد و یه لبخند حاکی از پیروزی گوشه لبش نقش بسته بوده با شنیدن این حرف دختر خانوم خنده روی لباش خشک میشه و می خواد که دخترشو بلا نسبت مثل یه کاغذ تیکه و پاره کنه .ولی به سرعت به خودش مسلط میشه و میگه: « بله خانوم.جیران درست میگه.باید اول تحقیق کنیم در باره این خانواده .تو هم نمی خواد بری همه شهر رو پر کنی که چی شده.بذار یه کم بگذره »


در خانه پسر:

مادر پسر در حالیکه توی دلش خیلی خوشحاله و کلی به خاطر بر و روی عروسش ذوق کرده ولی سعی میکنه قیافه سردی به خودش بگیره به پسرش میگه:« این دختره چی داشت آخه؟ دختر خاله ت ، سایه خیلی بهتر بود » و در ادامه توی دل خودش میگه :مرده شور این خواهرمو ببره با اون دختر فیس و افاده ایش!
شاه داماد قصه ما که خبر نداره در دل مادرش چی می گذره ، وقتی این حرف مادرش رو می شنوه در حالیکه به شدت عصبانی شده تمام عقده هایی که توی این مدت از دختر خاله اش یعنی سایه خانوم رو در دلش انباشته کرده یک دفعه بیرون میریزه و میگه:« آخه اون دختر افاده ای با اون دماغ عملی مزخرفش به درد زندگی مشترک نمی خوره و تازه آمارشو دارم و می دونم با چند تا پسر دوسته و چی کارا میکنه و ...» خلاصه یه سری از این حرف ها و دروغها که خود پسره هم نمیدونه از کجاش در میاره.
بابای خانواده هم که تا حالا نظاره گر بوده یک دفعه میاد وسط حرفشون و میگه: « خانم چیزی واسه خوردن نداریم؟!»



در دوران نامزدی:


[تصویر:  eaph52.jpg]

در خانه دختر:

مادر دختر :« ببین دخترم تو متولد هزار و سیصد و شصت و دو هستی.که اگر در دو ضرب کنیم و به علاوه عدد جهارده بکنیم میشه ده هزار تا سکه! که چون من مامانتم و 46 سالمه باید ده هزار رو به علاوه 1460 بکنیم که میشه پونزده هزار تا و روندش که بکنیم سر راست میشه بیست هزار سکه ناقابل!یه وقت کوتاه نیای مامان ها! میگیم بیست هزار تا که به هیجده هزار تا راضی بشن!»
دختر در حالیکه به شدت نگران پریدن خواستگار ها و پشیمون شدنشونه میگه:« نه مامان.من اصلاً مهریه نمی خوام»
مادر دختر که از شنیدن این حرف نزدیک است منفجر شود در حالیکه به 14000 سکه مهریه دختر مینا و 15000 سکه دختر مهسا فکر میکنه می گوید « نخیر! من یه دختر که بیشتر ندارم که.یعنی من به عنوان یه مادر که تمام جوونیمو پای دخترم ریختم حق ندارم خوشبختی دخترمو ببینم ؟»
پدر خانواده هم در چنین مواقعی سعی می کنه اون دور و ور آفتابی نشه!

در خانه پسر

مادر پسر : « ببین پسرم تو جوونی ،خامی ،تجربه نداری.اگه گفتن صد تا سکه مهریه باشه یه وقت نگی باشه ها! داداش بزرگترت همش 5 سکه واسه زنش مهریه زد تو هم 5 سکه میزنی!»
پسر در حالیکه می خواد هم مامانشو ناراحت نکنه هم توجیحش کنه میگه:« آخه مامان جون داداش کمبوجیه دوازده سال پیش عروسی کرد.الان تورمه، گرونیه ، تازه یارانه ها رو هم دارند حذف میکنند .اگه بگیم 5 تا سکه مهر میدیم که جا میزنند و دخترشون رو بمون نمی دند! بابا تو یه چیزی بهش بگو»
مادر پسر :« ای بابا تو چقدر ساده ای بایرام! الان پسر خوب و درست و حسابی پیدا نمیشه.از خداشون هم باشه که دخترشون رو بدند به پسر من.همون 5 تا سکه!»
پدر خانواده هم در چنین مواردی با گفتن جمله« مامانت راست میگه پسرم » سعی میکنه غائله رو ختم به خیر کنه.

پس از این جدال و کشمکشی سخت بین دو خانواده آغاز میشه و عروس و داماد که شخصیت های اصلی داستان هستند مثل هویج و سیب زمینی تنها شاهد بکش بکش و جنگ خونین پدر و مادر هاشون هستند! در نهایت دو تیم بر سر تاریخ تولد عروس خانوم به عنوان تعداد سکه های مهریه به توافق میرسند!

ادامه دارد ...

منبع : Narimangoon2@yahoo.com
نقل از : مارشال مدرن
 سپاس شده توسط
#4
ادامه ماجرا :

مراسم عقد


[تصویر:  1tvgb9.jpg]

خانه دختر

بر اساس توافقی که بین خانواده ها گرفته می شه برگزاری مراسم عقد به عهده خانواده عروس و برگزار مراسم عروسی به عهده خانواده داماد می باشد.
مادر دختر که عقد دختر مینا و دختر مهسا یادشه تمام تلاششو میکنه تا عقد دخترش تک باشه و حسابی پوز مهسا و مینا رو بزنه.
مادر دختر:« دخترم امروز هر کاری داری عقب بنداز چون قراره بریم پیش مادام ژودا تا یه لباس خوشگل واسه عقدت بدوزه»
دختر میدونه چندرغاز حقوق کارمندی باباش نمیتونه از پس خرید یه لباس 3 میلیون تومنی مادام ژودا بربیاد ولی از طرفی هم خودش بدش نمیاد جلوی شبنم و تبسم (دوستای دوران دانشگاهش) حسابی پز مراسم عقدش رو بده و چشاشون کور بشه برای همین با لحنی که مامانش پشیمون نشه میگه: « وای مامان چرا آخه اینقدر خودتو تو زحمت میندازی و خرج میکنی.من لباس عقد خودتو که مامان بزرگ واست دوخت رو هم میتونستم بپوشم.» و بعدش زورتمه کنان میره به سمت مامانش و بوسش میکنه و میگه:«تو بهترین مامان دنیایی!»
فقط یه نفر این وسط دهنش صاف میشه و جرئت اعتراض هم نداره و اون هم قاسم آقا پدر بدبخت عروسه!

خانه پسر

اوضاع عادیه و خانواده داماد همه سرشون به کار خودشون گرمه و مشغول خریدن لباس مراسم هستند.



مراسم عروسی
Muscular

پدر داماد که در مرحله قبل فشار وارد آمده بر پدر عروس رو مشاهده کرد در این قسمت ابتدا دو هفته قبل از عروسی خانواده عروس دعوت می کنه خونشون و میگه: « به سلامتی و میمنت هدف ما رسیدن این دو تا جوون به هم بود که محقق شد. خود این دو تا هم الان بیشتر به فکر این هستند که هر چی زودتر برن سر خونه و زندگیشون.منم فکر کنم نیازی نباشه الکی بریز و بپاش بکنیم و یه عروسی آنچنانی بگیریم که 4 روز بعدش هم همه مهمونا فراموش میکنند.یه مراسم ساده میگیریم و فامیل های نزدیک رو دعوت میکنیم و اینشالله پولی رو که می خوایم خرج عروسی کنیم توی زندگی به این دو تا جوون کمک می کنیم .نظر شما چیه قاسم خان؟»
پدر عروس هم که همه جوره خلع سلاح شده میگه:«بله خوب منم باهاتون موافقم»و زیر چشمی مادر عروس رو نگاه میکنه که سوزن که هیچی میخ هم بزنی خونش در نمیاد!

خلاصه در نهایت هم مراسم عروسی برگزار میشه و عروس و دامادی که در هیچ کدوم از مراحل قبل از ازدواج تصمیم گیرنده نبودند به میمنت و خوشی میرن سر خونه و زندگیشون
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
بیست و پنج سال بعد:

ــــ بابا بایرام .مامان جیران من زن میخوام!
ــــ چی؟ غلط کردی .تو هنوز بچه ای. تازه زنتم خودم انتخاب میکنم.من از وقتی کوچیک بودی با آبجی شهینم سر تو و شیلا قرار مدار گذاشتیم! 1744337bve7cd1t81
ــــ مامانت راست میگه پسرم!

---------------------------
ميتونيد نظرات خودتون رو برای نويسنده بفرستید:
Narimangoon2@yahoo.com
 سپاس شده توسط
Tongue 
#5
سه نفرژاپني و سه نفر ايراني با همديگر براي شرکت در يک کنفرانس مي رفتند. در ايستگاه قطار سه ژاپني هر کدام يک بليط خريدند، اما در کمال تعجب ديدند که ايراني ها سه نفرشان يک بليط خريده اند.1744337bve7cd1t81 يکي از ژاپني ها گفت: چطور است که شما سه نفري با يک بليط مسافرت مي کنيد؟ يکي از ايراني ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهيم.cheshmak

همه سوار قطار شدند. ژاپني ها روي صندلي هاي تعيين شده نشستند، اما ايراني ها سه نفري رفتند توي يک توالت و در را روي خودشان قفل کردند. بعد، مامور کنترل قطار آمد و بليط ها را کنترل کرد. بعد، در توالت را زد و گفت: بليط، لطفا! بعد، در توالت باز شد و از لاي در يک بليط آمد بيرون، مامور قطار آن بليط را نگاه کرد و به راهش ادامه داد.317 ژاپني ها که اين را ديدند، به اين نتيجه رسيدند که چقدر ابتکار هوشمندانه اي بوده است.

بعد از کنفرانس ژاپنيها تصميم گرفتند در بازگشت همان کار ايراني ها را انجام دهند تا از اين طريق مقداري پول هم براي خودشان پس انداز کنند. وقتي به ايستگاه رسيدند، سه نفر ژاپني يک بليط خريدند، اما در کمال تعجب ديدند که آن سه ايراني هيچ بليطي نخريدند. يکي از ژاپنيها پرسيد: چطور مي خواهيد بدون بليط سفر کنيد؟ يکي از ايراني ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهم. cheshmak

سه ژاپني و سه ايراني سوار قطار شدند، سه ژاپني رفتند توي يک توالت و سه ايراني هم رفتند توي توالت بغلي ژاپني ها و قطار حرکت کرد. چند لحظه بعد از حرکت قطار يکي از ايراني ها از توالت بيرون آمد و رفت جلوي توالت ژاپني ها و گفت: بليط ، لطفا !!!Khansariha (134)4fvfcja4fvfcja4fvfcja
خدايــــا...
دوستت دارم! به خاطر آن كه، آنقدر بزرگي كه من كوچك را نيز دوست داري[تصویر:  N_aggressive%20(39).gif]
#6
آموزش با کلاس بودن


اگر شصت پاي شما زير اجاق گير كرده و شما آن را باندپيچي كرده ايد هر گاه علت آن را از شما جويا شدند بايد جواب بدهيد:” موقع تكان

دادن پيانوي پاپا پام مونده زيرش”
اگر صورت شما بر اثر جوشكاري زير آفتاب سوخته، بايد بگوييد: ” از اسكي آخر هفته نمي توانم بگذرم”

اگر به خاطر تك چرخ زدن با موتور براوو جلوي مدرسه دخترانه زمين خورده ايد در جواب بايد بگويد: “با موتور هزار داداشم تو جاده چالوس

تصادف كرديم.”

اگر انگشت دست شما به ماهيتابه پياز داغ چسبيده علت آن را چنين بيان كنيد: “ديشب با قهوه جوش اين جوري شد”

اگر بر اثر ضربه چكش ناخن شما شكسته، بايد بگوييد: “به سيم گيتارم گير كرده”

اگر بر اثر زد و خورد در صف روغن كوپني زير چشم شما كبود شده، جوابتان اين باشد: “چند روز پيش توپ تنيس به صورتم خورد”

اگر ميني بوس شما در جاده خاكي چپ كرد و حسابي مجروح شديد، بسيار عصباني بگوييد: “الكي مي گويند زانتيا” ايربگ” داره”

اگر كف دست شما به قوري يا سماور چسبيد، بگوييد: “حواسم نبود ميله شومينه زيادي داغ شده بود.”

سعي كنيد هرروز لباسهايتان را آپگريد كنيد
داشتن موبايل شيك و جديد خيلي مهم است

براي موبايلتان چند جلد بخريد تا بتوانيد موبايلتان را به سادگي با لباستان هماهنگ كنيد
مدل مو خيلي مهم است هرچه در اين زمينه هزينه كنيد باز هم كم است

هر روز چند كلمه جديد از ديكشنري استخراج كنيد تا به هنگام نياز به كار بگيريد
اگر با كسي قرار ميگذاريد با نيم ساعت تاخير به سر قرار برويد وا ز خيابانهاي شلوغ گله كنيد

مكالمات تلفني خود را به چند ثانيه خلاصه كنيد. خانومها بيشتر تمرين كنند
در ميهماني چاي را با قند نخوريد بلكه با نوك قاشق كمي شكر ريخته و فقط دو بار به هم بزنيد

و چاي را به يكباره نخوريد بلكه يك كم چاي بخوريد چند كلمه حرف بزنيد كمي چاي كمي حرف ….. و
يوگا ورزش با كلاسي است حتما اين ورزش را ياد بگيريد

هنگامي كه كرايه ميدهيد هيچ وقت پول خرد ندهيد حتي المقدور تراول يا بيست هزار ريالي بدهيد
هر روز يك روزنامه به زبان انگليسي خريده و هر كجا ميرويد همراهتان ببريد

به كلاسهاي آموزش موسيقي رفته و هميشه كيف گيتار به دوشتان بياندازيد
هميشه چوب اسكي و چوب گلف را در ماشينتان داشته باشيد

در رستوران يا در ميهماني نصف كباب تان را ميل نكرده و در بشقاب دست نخورده باقي بگذاريد
اینجا سیم دلت به آسمان وصل میشود درنگ نکن

وعده گاه ما : تاپیک قرار عاشقی


[تصویر:  nasimhayat.png]

مطلب زیر تقدیم به برادران کانونی ام

https://www.ktark.com/Thread-%D8%AD%D8%A...#pid202152

اللهم مولای کم من قبیح سترته

و کم من فادح من البلا اقلته

و کم من عثار وقیته

وکم من مکروه دفعته

و کم من ثنا جمیل لست اهلا له نشرته
#7
سوالات جامعه ايراني
1) اجتماعی:
کی عاشق کی شده؟

کی مراسم می گیرن؟

مهریه-اش چقدر بود؟

جهیزیه اش چیا بود؟

آیا حامله است؟

چی زائیده؟


--------------------------------------------------------------------------------

2) هنری:
کی با کی نسبت داره؟

کی چقدر می گیره؟

کی قراره با کی ازدواج کنه؟

کی با کی به هم زده؟

کی کجا رقصیده؟

--------------------------------------------------------------------------------

3) اداری:
کی چقدر می گیره؟

کی قراره مدیر بشه؟

کی با مدیر نسبت داره؟

کی با مدیر به هم زده؟

کی قراره ازدواج کنه ؟

--------------------------------------------------------------------------------

۴) مراسم عروسی
کی چی پوشیده؟

کی چی خریده؟

کی چی مالیده؟

کی با چی آمده؟

کی بخاطر کی نیومده؟


--------------------------------------------------------------------------------

5)بعد از مراسم:
کی چی پوشیده بود؟

کی چی آورده بود؟

کی چرا نیومده بود؟

کی بدون دعوت آمده بود؟

کی بود که چیز مناسبی نپوشیده بود؟!


--------------------------------------------------------------------------------

۶) ترکیبی:
کی، کجا و با کی نسبت داشت که حالا داره چقدر می گیره؟

کی عاشق کی بود که حالا چرا باید بره با یه کی دیگه ازدواج کنه؟

کی از کجا آورده که تونسته چی بخره؟

کی با کی به هم زده که با کی خوب شده؟

کی با کی کجا رقصیده بودن که چرا چیز مناسبی نپوشیده بودن؟
cheshmak
 سپاس شده توسط
#8
۱/ پیش از رفتن به مهمانی خودتان را تر و تمیز کنید. اگر به فکر آبروی خودتان نیستید به فکر آنها باشید که قرار است با شما روبوسی کنند.
۲/ اگر می خواهید پیش از رفتن به مهمانی دوش بگیرید، برای این کار از عطر و ادوکلن استفاده نکنید. باور کنید آب مناسب تر است.
۳/ برای میزبانتان گل ببرید؛ اما اگر وسعتان نمیرسد که از گل فروشی گل بخرید، از گلهای داخل پارک استفاده نکنید؛ چون ممکن است بلبل عاشق از بی کــــــــسی دق کند.
۴/ قبل از وارد به خانه ی میزبانتان یا ا… بگویید. شاید آنها در خانه شان سر بریده داشته باشند.
۵/ هنگام ورود به همه سلام کنید و با همه دست بدهید،مگر اینکه خانه ی میزبان در استادیوم آزادی باشد.
۶/ به اتاق های خانه ی میزبان سرک نکشید. اینجا هم همان بحث سر بریده مطرح می شود.
۷/ اگر سینی چای را جلویتان گرفتند، به صورت کــــــــسی که سینی را در دست دارد خیره نشوید. این عمل مربوط به مجالس خواستگاری است. آن هم تنها در سریالهای تلویزیونی.
۸/ اگر پایتان بوی بد می دهد، فقط در مهمانی های دست جمعی شرکت کنید. این طوری کــــــــسی نمی فهمد که تولید کننده ی بوی باتلاق شما هستید.
۹/ وقتی تلفن خانه ی میزبان زنگ می زند، شما گوشی را بر ندارید.
۱۰/ تلفن های خارج کشورتان را در مهمانی نزنید. امروز روز تکنولوژی پیشرفت کرده است و یک پرینت از مخابرات مایه ی آبروریزی آدمهای آویزن می شود.
۱۱/ اگر احیاناً در خانه ی میزبان سر بریده دیدید، به روی خودتان نیاورید.
۱۲/ هنگام خوردن غذا، صدای خفه کن دهانتان را روشن کنید.
۱۳/ اگر شک دارید که درآمد میزبانتان از راه حلال به دست آمده است یا نه، بنا را بر حلال بگذارید .
۱۴/ اگر یقین دارید که درآمد میزبانتان از راه حرام به دست آمده است، تا وقتی که در خانه ی او هستید چیزی نخورید؛ حتی اگر چیز اساسی و توپی باشد. مثال چیز اساسی و توپ: خوراک میگو، شکلات خارجی، پسته ی فرد اعلا و…
۱۵/ اگر در غذایتان مو پیدا کردید، آن را نبینید.
۱۶/ اگر میزبان فراموش کرده بود سر سفره آب بگذارد، وانمود نکنید که لقمه در گلویتان گیر کرده است و دارید خفه می شوید. مثل آدم از او بخواهید که کمی آب سر سفره بگذارد. قرار است آدم باشید دیگر.
۱۷/ اگر در مجلس ختم شرکت کرده اید، قیافه ای محزون به خود بگیرید و به چیزهای غم انگیزی مثل شب امتحان، وبا، کاندولیزا رایس فکر کنید.
۱۸/ اگر در مجلس عروسی شرکت کرده اید، چیزهای خوب را در ذهنتان مجسم کنید و به سریال طنز شبانه ی دیشب فکر نکنید.
۱۹/ اگر قرار است مهمان به خانه تان بیاید… خدا صبرتان بدهد.
۲۰/ اگر مهمان هایتان بیشتر از تعداد پیش بینی شده بودند، آنها را گزینش نکنید. خدا بزرگ است، بالاخره یه طوری می شود.
۲۱/ هنگام مهمانی رفتن، کــــــــسانی را که دعوت نیستند با خودتان همراه نکنید. درست است خدا بزرگ است؛ اما حیای شما کجا رفته؟
۲۲/ لقمه هایی را که مهمانانتان بر می دارند در ذهنتان شمارش نکنید. مگر مغز شما کامپیوتر است؟ یک نفر را مسئول کنید که با ماشین حساب، کل لقمه ها را جمع بزند و بعد تقسیم بر تعداد کند. این طوری معقول تر است، نه؟!
۲۳/ اگر مهمانتان از شهر دیگری آمده است، پس از صرف شام در باره ی راحتی و امکانات مناسب هتل های شهرتان حرف نزنید. مردم خر که نیستند، متوجه منظورتان می شوند.
۲۴/ زبانمان مو در آورد، شما را به جان عزیزانتان آدم باشید.

http://www.shirinak.com
اینجا سیم دلت به آسمان وصل میشود درنگ نکن

وعده گاه ما : تاپیک قرار عاشقی


[تصویر:  nasimhayat.png]

مطلب زیر تقدیم به برادران کانونی ام

https://www.ktark.com/Thread-%D8%AD%D8%A...#pid202152

اللهم مولای کم من قبیح سترته

و کم من فادح من البلا اقلته

و کم من عثار وقیته

وکم من مکروه دفعته

و کم من ثنا جمیل لست اهلا له نشرته
Brick 
#9
قانون صف:

اگر شما از یک صف به صف دیگری رفتید، سرعت صف قبلی بیشتر از صف فعلی خواهد شد.





قانون تلفن:

اگر شما شماره‌ای را اشتباه گرفتید، آن شماره هیچگاه اشغال نخواهد بود.

قانون تعمیر:

بعد از این که دست‌تان حسابی گریسی شد، بینی شما شروع به خارش خواهد کرد.

قانون کارگاه:

اگر چیزی از دست‌تان افتاد، قطعاً به پرت‌ترین گوشه ممکن خواهد خزید.

قانون معذوریت:

اگر بهانه‌تان پیش رئیس برای دیر آمدن پنچر شدن ماشین‌تان باشد، روز بعد واقعاً به خاطر پنچر شدن ماشین‌تان، دیرتان خواهد شد.

قانون حمام:

وقتی که خوب زیر دوش خیس خوردید تلفن شما زنگ خواهد زد.

قانون روبرو شدن:

احتمال روبرو شدن با یک آشنا وقتی که با کسی هستید که مایل نیستید با او دیده شوید افزایش می‌یابد.

قانون نتیجه:

وقتی می‌خواهید به کسی ثابت کنید که یک ماشین کار نمی‌کند، کار خواهد کرد.

قانون بیومکانیک:

نسبت خارش هر نقطه از بدن با میزان دسترسی آن نقطه نسبت عکس دارد.

قانون تئاتر:

کسانی که صندلی آنها از راه‌روها دورتر است دیرتر می‌آیند.

قانون قهوه:

قبل از اولین جرعه از قهوه داغتان، رئیس‌تان از شما کاری خواهد خواست که تا سرد شدن قهوه طول خواهد کشید.
افتادن در گل و لای ننگ نيست،ننگ در اينست كه در همانجا بمانی
 سپاس شده توسط
#10
سلام یووه جان ممنون از مطالبKhansariha (18)

هم اکنون بشنوید داستان رزم cheshmak


كنون رزم ويروس و رستم شنو * دگرها شنيدستي اين هم شنو


كه اسفنديارش يكي ديسك داد * بگفتابه رستم كه اي نيك زاد


در اين ديسك يكي باشد فايل ناب * كه بگرفتم من ازسايت افراسياب


برو خرمي كن بدين ديسك هان * كه هم نون و هم أب باشد درأن


تهمتن روان شد سوي خانه اش * شتابان به ديدار رايانه اش


دگر صبر و أرام و طاقت نداشت * و أن ديسك را در درايوش گذاشت


نكرد هيج صبرو نداد هيج لفت * يكي هم كپي از همان ديسك گرفت


به ناگه چنان سيستمش هنگ کرد * که رستم در آن ماند مبهوت و منگ Khansariha (134)


تهمتن کلافه شد و داد زد * ز بخت بد خويش فرياد زد


چو تهمينه فرياد رستم شنود * بيامد که ليسانس رايانه بود


بدو گفت رستم همه مشکلش * وز آن ديسک و برنامه ي قابلش


چو رستم بدو داد قيچي و ريش * يکي ديسک بوتيبل آورد پيش


به ناگه يکي رمز ويروس یافت * پي حفظ امضاي ايشان شتافت


به خاک اندر افکند ويروس را * تهمتن به رايانه زد بوسه را


چنين زد لگد تهمينه بر شوهرش * که جار شد خون از سرواز برش
گل نیلوفر در مرداب می روید، تا همه بدانند
در سختی ها باید زیبایی آفرید

مراحل نه گانه ترک اعتیاد خود ارضایی

#11
دوستان سلام
امروز یکسری لطیفه دارم ، البته این لطیفه ها خیلی قدیمی هستند ، اما هنوز هم کسانی هستند که آنها را نخوانده اند.
یه آبادانیه می خواست فرار كنه خارج ولی راهشو بلد نبود ، رفت لب مرز دید بعضی ها میرن تو پوست گوسفند و از مرز عبور می كنن خوشحال شد كه راهشو پیدا كرده ؛ خلاصه رفت تو پوست یه گوسفند همین كه رسید به مرز پلیس دستگیرش كرد ، از پلیسه پرسید: این همه آدم رفتند تو پوست گوسفند و از مرز عبور كردند چطور شد كه شما فقط منو دیدی؟ پلیسه گفت : آخه پدرسوخته كدوم گوسفندیه كه عینك ریبون میزنه؟



ارمنیه و تركه و رشتیه و اصفهانیه یك عمر رفیق بودن . باری ، از بخت بد ، ارمنیه مرحوم می شه ، باقی رفقا هم میرن تشییع جنازش . رسم این ملت هم گویا این بوده كه هر كدوم از نزدیكان باید دم آخری یك پولی می انداختن تو قبر ، خلاصه اول تركه میره بالاسر قبر و كلی گریه زاری می كنه و آخر هم دست می كنه ، ده تا هزاری می اندازه تو قبر ، بعد رشتیه میاد باز كلی آه و ناله می كنه و بعد هم دست می كنه ده تا هزاری میندازه تو قبر ، آخری نوبت اصفهانیه می شه ، میاد جلوی قبر كلی گریه زاری می كنه ، آخرش هم با بغض میگه : شرمنده ، من صبح وقت نشد برم بانك پول بگیرم . بعد یك چك سی‌هزارتومنی می‌نویسه می اندازه تو قبر ، بیست‌هزارتومن بقیشو برمیدار .

اصفهونیه و رشتیه و تركه با هم یكجا كار می كردن . یك روز ساعت ناهار ، اصفهونیه ظرف غذاشو باز می كنه ، میبینه قورمه‌سبزیه ، میگه : ااای بازم قرمه سبزیِس ! اگه فردا باز قورمه‌سبزی باشه ، من خودمو از این برج پرت می كنم پایین! بعد رشتیه ظرف غذاشو باز می كنه ، میبینه كله ماهی داره .. اونم شاكی میشه، میگه: ااووو! اگه فردام همین باشه منم خودمو پرت میكنم پایین! آخری تركه ظرف غذا رو باز میكنه، كوفته داره.. حالش به هم میخوره، میگه: ایلده اگه منم این ظرفو فردا باز كنم ببینم كوفته‌س.. خودمو پرت میكنم پایین! خلاصه فردا سه نفری میان سر كار و در غذاها رو باز میكنند و از قضا هر سه تا تكراری بوده، اینها هم خودشون رو پرت میكنند پایین! باری، پلیس میاد واسه تحقیقات و بازجوه خِـرِ زناشون رو میگیره كه نقصیر شماهاست! زن اصفهونیه میگه: جناب سروان من نمیدونستم, تو خونه هم هروقت قورمه‌سبزی درست میكردم میخورد غر نمیزد! زن رشتیه میگه: اووو! تو رشت همه كله ماهی میخورن، من روحمم خبر نداشت این دوست نداره. زن تركه میگه: جناب سروان به ولله من یه هفته بود خونة مادرم بودم, این خودش واسه خودش غذا درست میكرد!!!



یارو زبونش میگرفته میره داروخونه میگه: آقا اشپیل داری؟ میگه: اشپیل دیگه چیه؟ میگه: بابا اشپیل دیگه. یارو میگه: یعنی چی؟ درست تلفظ كنین من بفهمم. یارو میگه: بابا جان اشپیل، دیگه! یارو میگه: آقا من كه نمیفهمم شما چی میگین، بگذارین به همكارم بگم شاید اون بفهمه. رفیق یارو هم زبونش میگرفته، میاد. بهش میگه: آقا اشپیل دارین، یارو هم میره براش یه چیزی میاره بهش میده و میره، بعد همكارای یارو ازش میپرسن: این چی میخواست؟ میگه: اشپیل! میگن: بابااین اشپیل دیگه چه كوفتیه!؟ اصلاً برو یكم از این اشپیل ور دار بیار ببینیم چیه. یارو میره و بر میگرده میگه: اشپیل تموم شد!؟!

عملیه شب جمعه نشسته بوده تو حیاط واسه خودش بساط میزونی جور كرده بوده و تو حال بوده، كه یهو یك توپ از آسمون میاد میزنه بساط منقل و وافورش رو به گند میكشه. خلاصه بدبخت صاب وافور همینجوری هاج و واج نشسته بوده داشته به شانس گند خودش لعن و نفرین میفرستاده، كه یهو صدای زنگ در بلند میشه و حالا زنگ نزن كی زنگ بزن! جناب عملی با هزار بدبختی، خودشو میرسونه دم در، میبینه پشت در یك بچه ده-یازده ساله واستاده، هی داد میزنه: توپم...توپم! یارو خیلی شاكی میشه، میگه: ای بی ظرفیت!! بابا خوب منم توپم... دیگه نمیام كاسه كوزه مردم رو بهم بزنم كه!!!



یارو داشته تو اتوبان 180 تا سرعت میرفته، افسره جلوشو میگیره، بهش میگه: شما گواهینامه دارین؟ یارو میگه نخیر! میگه: كارت ماشین چی؟ مرده میگه: دارم ولی مال خودم نیست، مال اون بدبختیه كه جسدش تو صندوق عقبه!افسره كف میكنه، میره سریع به مافوقش گذارش میده. خلاصه بعد از یك ربع سرهنگ مافوقش میاد، از مرده میپرسه: آقا شما گواهینامه و كارت ماشین ندارین؟! یارو میگه: چرا قربان، بفرمایین! دست میكنه از تو داشبرد گواهینامه و كارت ماشین رو درمیاره، میده خدمت سرهنگ. سرهنگه میگه: می‌تونم صندوق عقب ماشینتونو بازرسی كنم؟ یارو میگه: خواهش میكنم، بفرمایید. سرهنگه میره در صندوق عقب رو باز میكنه، میبینه اونجا هم خبری نیست. برمیگرده به مرده میگه: ولی زیردست من گزارش داده كه شما گواهینامه و كارت ماشین ندارین و یه جسد هم تو صندوق عقب ماشینتونه!یارو میگه: نه قربان دروغ به عرضتون رسوندن! خودتون كه مشاهده كردین. به خدا این افسره عقده‌ایه! دوست داره بیخودی به ملت گیر بده! لابد بعدشم گفته كه من داشتم 180 تا سرعت می‌رفتم!!!

همیشه خندون باشید .
به جهان خرم از آنم كه جهان خرم از اوست
***
دل قوي دار كه بنياد بقا محكم از اوست
#12
سه تا دزد مشغول دزدي بودن که صاحب خانه رسيد. هر کدام داخل يه گوني قايم ميشن صاحب خانه يه لگد ميزنه به گوني اول. صداي گردو در مياره. به دومي ميزنه صداي نون خشک ميده. به سومي ميزنه. صدايي نمياد. دوباره ميزنه بازم صدا نميده. چند بار ديگه ميزنه. يارو شاکي ميشه مياد بيرون ميگه: عمو، آرده، آرد صدا نداره.
Brick 
#13
[تصویر:  s0vp8o.jpg]


ادعای مورخین قزوینی : کسی که پیراهن یوزارسیف را از پشت پاره کرده ، پوتیفار بوده نه زلیخا

و این گونه بود که پس از دیدار یوسف و زنان مصر پرتقال خونی به بازار آمد !

پس از سریال پر طرفدار یوسف سریال زیبای لوط نبی در قزوین ساخته و بزودی پخش خواهد شد

یک منبع اگاه اعلام کرد که همزمان با پخش صحنه ورود یوزارسیف به مهمانی زلیخا ۹۹% مردان قزوینی دست خود را باچاقو بریدند وی افزود ۱% باقیمانده که موفق به دیدن صحنه نشده بودند رگ گردن خودرا با چاقو بریدند !!!

و اما این جالب تره :



خدایا آیا یوسف آنقدر زشت بوده است؟

خدایا چرا پوتیفار آنقدر جذاب تر است؟

خدایا چرا صدای یوسف تو دماغی است؟

خدایا آیا زنان برای این یوسف دست هایشان را بریده اند؟

خدایا چرا گریمور این سریال آنقدر ناشیست؟

خدایا چرا یوزارسیف هاله ی نورانی ندارد؟

خدایا چرا لباسهای زنان مصری اینچنین کلفت و انبوه است؟

خدایا چرا وقتی زنان هیز مصری دستان خود را می بریدند صدای قرچ قروچ چرخ های گاری از آنان استخراج می شد؟

خدایا چرا آمنهتب ته لهجه ی اصفهانی دارد؟

خدایا چرا چنین بلایی سر موهای رحیم نوروزی آورده اند؟

خدایا پروانه معصومی دیگر چه از جان این سریال می خواهد؟

خدایا آیا این سریال به جز طنز در زمینه ی دیگری هم هست؟

خدایا از برای چه لباس یوزارسیف در آن زندان کثیف و یا حتی در هنگام خرد کردن سنگ همچنان سفید باقی ماند؟

خدایا آیا در آن زمان وایتکس وجود داشته؟

خدایا چرا هیچ مویی بر دست و پای مردان این فیلم نروییده؟!

خدایا آیا مصریان باستان گر بوده اند؟

خدایا آیا در همه ی زندان های آن زمان به جای موش همستر وجود داشت؟

خدایا پس این یعقوب کی کور میشود؟

خدایا چرا بنیامین از یوزارسیف خوشگلتره؟

خدایا دمت گرم این پوتی فار چقدر روشن فکر می باشد!!!

خدایا آیا در ان زمان اتو و چسب مو وجود داشته؟

خدایا آیا زلیخا و کاریماما نسبتی با قالی کرمان دارند؟

خدایا منم از اون دستمال قرمزا که برای یوزارسیف کادو می آوردند می خواهم

خدایا چرا دکور این فیلم اینچنین مزخرف و ابتدایی است؟

خدایا آخه اردلان شجاع کاوه را چه به نقش فرشته!!! آنهم با آن صدای تو دماغی اش!!! آدم گرخیدنش می گیرد !

خدایا سپاس بی کران که من و دوستانم را با پخش این سریال اینچنین خشنود می کنی
خدایا این سریال را از ما نگیر

راستی توجه کردین لباسشون از پشت زیپ داره ؟ 21
افتادن در گل و لای ننگ نيست،ننگ در اينست كه در همانجا بمانی
#14
با پرتاب سلام .....
دوستان از اونجايي كه هميشه طبع طنز من فوران ميكنه و خلاصه قلم طنازي دارم مكان مناسبي پيدا كردم براي ارضاي اين طبع لطيف....
دوستان من بر اين شدم كه به سرعت به يكي از سايت هاي درفشاني طنز اميز برم و و يك مطلب با اندكي از جلوه هاي طنز پيدا كنم و خيلي شيك و تميز ان مطلب رو دزدي ( ببخشيد كپي ) كنم و به سمع و نظر شما برسونم... ( البته با ذكر منبع )
در اخر هم هم از باني خير اين تاپيك كماااال تشكر رو دارم... برو بريمvarzesh

ضرب المثل های به روز شده

اساتید و بزرگان ادبیات فارسی برای اینکه در آینده ای نه چندان دور، بعضی از ضرب المثل های اصیل ایرانی - به علت وجود بعضی از لغات و اصطلاحات - از بین نروند، تصمیم گرفتند که برخی از این ضرب المثل ها را به گونه زیر بازسازی کنند:

بیفستراگانوفه خالته، بخوری پاته نخوری پاته!
موش تو سوراخ نمی رفت ساید بای ساید به دمبش می بست!
آب در "آب سرد کن" و ما تشنه لبان می گردیم!
آب که سر بالا میره، قورباغه "هوی متال" میخونه!!!
پرادو سواری دولا دولا نمیشه!
نابرده رنج گنج میسر نمی شود --- مزد آن گرفت جان برادر که کلاه برداری کرد
"کافی میت" نخورده و دهن سوخته!
اسکانیا(scania) بیار باقالی بار کن!
گر صبر کنی ز قوره، لوپ لوپ سازی!
پاتو از پارکتت درازتر نکن!
هری پاتر آخرش خوشه!
قربون بند کیفتم، تا کارت سوخت داری رفیقتم!
گیرم پاپی تو بود فاضل --- از فضل پاپی تو را چه حاصل
ندیدیم اورانیم ولی دیدیم دست مردم!
ادکلن آن است که خود ببوید --- نه آنکه فروشنده بگوید
ماکرو ویو به ماکرو ویو می گه روت سیاه!
بزک نمیر بهار میاد آناناس با خیار درختی میاد!
یا منچستریه منچستری یا رُمیه رُمی(AS Rom)
سرش بوی پیتزای سبزیجات میده!!!
آنتی بیوتیک بعد از مرگ سهراب!


منبع : http://fun.3jokes.com/2008/12/blog-post.html

ديكس فاسدتم رفيق ... منو بشكون بنداز دور
سرباز كانون...303
يا علي...53
#15
اول پرتاب سلا م و ارادت فراوان خدمت دوستان گلم...303
دوم اينكه :::: باااااابااااااااا بيخيال مارو شرمنده كردين با تشكراتون ....
حالا كه اين همه لطف داشتين نسبت به من ناچيز يه شعر طنز واستون ميزارم حااااالشوووو ببريد....
برو بريم جوون....

سرانجام قصه چت (طنز)

شدم با چت اسیر و مبتلایش / شبا پیغام می دادم از برایش
به من می گفت هیجده ساله هستم / تو اسمت را بگو، من هاله هستم
بگفتم اسم من هم هست فرهاد / ز دست عاشقی صد داد و بیداد
بگفت هاله ز موهای کمندش / کمان ِابرو و قد بلندش
بگفت چشمان من خیلی فریباست / ز صورت هم نگو البته زیباست
ندیده عاشق زارش شدم من / اسیرش گشته بیمارش شدم من
ز بس هرشب به او چت می نمودم / به او من کم کم عادت می نمودم
در او دیدم تمام آرزوهام / که باشد همسر و امید فردام
برای دیدنش بی تاب بودم / زفکرش بی خور و بی خواب بودم
به خود گفتم که وقت آن رسیده / که بینم چهره ی آن نور دیده
به او گفتم که قصدم دیدن توست / زمان دیدن و بوییدن توست
ز رویارویی ام او طفره می رفت / هراسان بود او از دیدنم سخت
خلاصه راضی اش کردم به اجبار / گرفتم روز بعدش وقت دیدار
رسید از راه، وقت و روز موعود / زدم از خانه بیرون اندکی زود
چو دیدم چهره اش قلبم فرو ریخت / توگویی اژدهایی بر من آویخت
به جای هاله ی ناز و فریبا / بدیدم زشت رویی بود آنجا
ندیدم من اثر از قد رعنا / کمان ِابرو و چشم فریبا
مسن تر بود او از مادر من / بشد صد خاک عالم بر سر من
ز ترس و وحشتم از هوش رفتم / از آن ماتم کده مدهوش رفتم
به خود چون آمدم، دیدم که او نیست / دگر آن هاله ی بی چشم و رو نیست
به خود لعنت فرستادم که دیگر / نیابم با چت از بهر خود همسر
بگفتم سرگذشتم را به «جاوید» / به شعر آورد او هم آنچه بشنید
که تا گیرند از آن درس عبرت / سرانجامی ندارد قصّه ی چت


چي ؟ منبعش كو ؟ بفرما اينم منبع ما لقمه ي حروم از گلومون پايين نميره:
http://fun.3jokes.com/2008/07/blog-post.html
مخلصتون سرباز كانون....
يا علي53


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان