امتیاز موضوع:
  • 2 رأی - میانگین امتیازات: 4
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

تجربیاتی از جنس ادامه (2 تا 6 ماهه)

#16
سلام
فکر میکنم هروقت فکر کردی رها شدی و دیگه تمومه دقیقا همون زمانه که مستعد لغزشی

سعیم اینه هوشیاریمو حفظ کنم یعنی فکر نکنم دیگه رسیدم به هدف

بنظرم حرکت تو مسیر پاکی انتها نداره و همیشه باید خودمو در معرض ابتلا و امتحان ببینم

خدا کمکمون کنه کم نیاریم
فاستقم کما امرت

| : پس همانگونه که فرمان یافته ای استقامت کن : |
#17
سلام. ممنونم از دعوتتون.
چيزى از خودم ندارم. جز اينكه اندك تلاش و حركت صادقانه اى بيارم كه خدا به بركت افزون كنه. اين تلاش براى هر كسى مى تونه متفاوت باشه. مهم صداقتشه.
[تصویر:  nasimhayat.png]
#18
سلام دوستان
خب امروز ۷۵مین روز پاکیم بود. این بار سومیه ک بصورت جدی دارم پیش میرم. تو این مدت خیلی وسوسه شدم ولی با راهکارهایی که در نظر گرفتم خداروشکر تونستم تا اینجا پیش بیام
اولین کار اینه ک سعی میکنم پیوسته به یاد خدا باشم(با ذکر گفتن، صلوات و ذکر روزای هفته
یه کار دیگه ک یاد گرفتم اینه ک درجا فکرم رو عوض کنم و در اصطلاح پرش فکری بزنم یعنی تا فکرش اومد تو سرم چند بار استغفرالله بگم و سریع به یه چیز دیگه فکر کنم
یه کار دیگه ک میکنم اینه ک بعضی وقتا ک وسوسه و چیزی در کار نیست میشینم با خودم صحبت میکنم و میگم چقد خوبه ک اینکارو انجام نمیدی و بخودم افتخار میکنم. ضررهاش رو با خودم مرور میکنم و‌ به پشیمونی و حالت خنثی و نابودکننده ای ک بعدش داشتم فکر میکنم
از اون چرخه ای ک بعد از انجام این کار به وجود میاد خیلی میترسم. ینی خ.ا و پشیمونی و توبه دوباره خ.ا پشیمونی و توبه
نماز اول وقت و با توجه هم ک دیگه عالیه
تازگی هم یه قرآن خوشگل با ترجمه ساده خریدم ک بخونم و درباره آیاتش فکر کنم. با خودم میگم چقد خجالت داره ک تا حالا یبار کل قرآن رو نخوندم
بچه ها همه ما خيلي چيزا ميدونيم و خيلي راهكار بلديم، ان‌شاءالله خدا كمك كنه بتونيم به دونسته هامون عمل كنيم
با آرزوي موفقيت براي همه كانوني ها Khansariha (69) 302
...You were there for me when no one else was
[تصویر:  101596271301.png]

یه روز میاد که همه چی درست میشه
یا درست میشه یا تموم میشه مگه نه؟
#19
سلام به همه دوستای کانونی  1 
به لطف خدا تا امروز۱۳۲روز از پاکیم میگذره از دلایلش اول از همه یه عهدی بود که با خدا بستم و نوشتمش و زدم به دیوار اتاقم که همیشه جلوی چشمم باشه و این مهم ترین قدمم بود واسه ترک بعدش مسیر رو واسه خودم مشخص کردم چیزایی که قبلا باعث شکستن من شده رو نوشتم تا یه تلنگری واسه هر لحظه ام باشه تو قدم بعدی یه لیست از کارایی که سرگرمم میکنه و تمرکزمو از روی وسوسه دور میکنه تهیه کردم و تو این مدت هر وقت فکر خ.ا به سرم میزد سریع به اون لیستم مراجعه میکردم و حواس خودمو پرت میکردم.واسه من مشغله روزانه خیلی تو ترک موثر هست و امسال که کنکور داشتم بیشتر وقتم کتابخونه بودم و خسته میرسیدم خونه و الان هم واسه هر قسمتی از روزم برنامه ریزی کردم که مثلا پیاده روی،شنا،کلاس زبان و... که هم بیشترین انرژی رو واسه کارای مورد علاقم بزارم کمتر ذهنم درگیر خ.ا بشه که بخوام باهاش مقابله کنم،به امید پاکی همیشگیمون التماس دعا 53
[تصویر:  nasimhayat.png]
#20
(1397 مهر 22، 22:32)یوسف نوشته است: سلام
 امروز 93 مین روز پاکیمه
تقریبا دو ماهی هست که فشارها کم شده
کارهایی که این روزا میکنم و کمک میکنه :
خیلی خیلی رو چشمام کار کردم این یکی دوماهه اخیر , تو کوچه وخیابون سرمو میندازم پایین 
چون فیلم وسریال خارجی زیاد میبینم وقتی به جاهای مورددارش میرسه ردش میکنم 
سرمو خیلی شلوغ کردم یه جوری که شبا جسدم میرسه خونه 
خیلی ذکر میگم ,اثر جالبی داره (اینو تا حالا امتحان نکرده بودم)

واز همه مهتر همون جوری که خانم کویین تو پست قبل گفتن اشتیاق ترک رو عین روز اول توی خودم حس میکنم


سلام
دفعه قبلی که 93 روز پاکی داشتم اینجا نوشتم 
الان 63 روز پاک دارم و میخوام دوباره از کارهایی که میکنم وتجربیاتم بنویسم
نسبت به دفعه قبل :
رو چشمام و ذهنم کنترل خوبی ندارم ولی دارم سعی میکنم
خیلی ذکر نمیگم
اما همچنان سرمو خیلی شلوغ نگه داشتم جوری که دیروز وامروز به خودم مرخصی استعلاجی دادم 
یاد اون دیالوگ معروف اکبر عبدی تو فیلم مادر افتادم که میگفت : مادر مُرد از بس که جان ندارد 
منم اگه یکم بیشتر ادامه میدادم به کار ,میمردم از بس جان ندارم  4chsmu1

اما تفاوت اصلی این دفعه با دفعه های قبلیِ ترکم اینه که ایندفعه سعی میکنم هوشیاریمو خیلی بالا نگه دارم
همیشه تصویر اخرین شکستم جلو چشامه
با اینکه دو ماهه ازش میگذره اما هر ثانیه ش یادمه 
یعنی سعی میکنم خاطره ش از یادم نره
هر بار که وسوسه ای بهم وارد میشه هی یاد اون سی و یک خرداد میفتم و بعدش که چقد حالم بد شد
درسته خیلی لذت بخشه اما اما عذاب و سختیِ بعدش خیلییییییی بیشتر و وحشتناکتره
#21
(1398 دي 14، 10:19)حامدحامد نوشته است:
آقا رضا در دوره ترک، یکی از اولین چیزهایی که حس می کنم و برام قابل لمس هست، اعتماد به نفسه. وقتی برای ترک، عزم جزم می کنم و به روند ترک امیدوارم و چندین روز از ترک می گذره، یه حس قدرت و اعتماد به نفس دارم. دوست دارم با دیگران ارتباط برقرار کنم و کمتر از رویارویی با دیگران، واهمه دارم. یه نشاط خاصی درونم حس می کنم و هر روز که از پاکی ام میگذره، این حس نشاط بیشتر میشه. وقتی که این پاکی رو با چیزهای خوب دیگه مثل کنترل نگاه و ذهن و یا نماز با توجه و امثالهم، ادغام کنم، اون پاکی شدیداً بهم می چسبه؛ یعنی منظورم اینه که پاکی بهم مزه می کنه. در روزهای پاکی، دوست دارم به کارهایی بپردازم که علاقه مندم. مثلاً میرم می دوم و نرمش می کنم یا کتاب می خونم و دوست دارم بیام در کانون، به طور قدرتمند، اعلام وضعیت کنم و به بچه ها انرژی بدم.
امان از موقعی که می شکنم. وقتی شکستم، تا دو سه روز حالم گرفته است. دوست دارم یکی باشه باهاش درد دل کنم و بهم تسلّا بده یا اینکه دوست دارم یکی باشه یه چندتا فحش آبدار بهم بده بلکه آروم شم. حتی بدم نمیاد یکی بیاد یه کشیده بخوابونه زیر گوشم. در این حد داغون میشم. توی خودم فرو میرم و حوصله هیچکی و هیچ کاری رو ندارم. اشتهامو از دست میدم. یه حسی بهم میگه خدا داره حالش ازم بهم می خوره. عصبانی و پرخاشگر میشم و با دوستان و پدر و مادرم با تندی برخورد می کنم. این حس های بد مخصوصاً زمانی بیشتر میشه که مثلاً در مسابقه گروهی کانون شرکت کردم و خرابکاریم باعث میشه امتیاز گروهمون بیاد پایین. دیگه در این صورت افسرده تر، بی حوصله تر، کم طاقت تر و پرخاشگرتر میشم.
[تصویر:  SignitureUs_min.png]
 سپاس شده توسط

موضوعات مرتبط با این موضوع...
موضوع / نویسنده
آخرین ارسال


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان