دوست خوبم به کانون ترک خودارضایی خوش اومدی. اگر این پیغام رو می بینی، به این خاطر هست که هنوز ثبت نام نکردی. برای ثبت نام اینجا کلیک کن تا به ما ملحق شی و از تمام امکانات سایت استفاده ببری.
اگر قبلا ثبت نام کردی، می تونی از اینجا وارد شی.
مهمان عزیز : .::.:. مصاحبه با خانم Queen رو از دست ندید .:.::.


امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

تجربیات شغلی من (سرپرست: پارادایس)

#16
سلام

درباره قواعد و اداب رد و بدل کردن سفته :

الف) برای اینکه دستتون بیاد معمولا در اون کاری که پیش رو دارید سفته رد و بدل می شه یا نه؟ و اگر می شه چقدر حتما هم تو نت سرچ بزنین هم پرس و جو کنین

ب) برای خرید سفته باید به بانک ملی مراجعه کنین

ج) پشت سفته رو امضا و اثر انگشت نزنین مگر اینکه پشت نویسی داشته باشه چون شما امضا و اثر انگشت رو بزنین بعد ها ریستون می تونه یه چیزی بنویسه بگه این رو شما تایید کردید

د) برای نسخه های قرار داد کارآموزی دو نسخه و قرار دادهای کاری چهار نسخه وجود داره که شماره ی هر چهار تا توی هر چهار تا نوشته می شه و تو همه ش شماره های سفته (ها) نوشته می شه و حتما قید می شه جهت حسن نجام کار یا جهت حفظ فلان مال و ... . از اون چهار نسخه یکیش مال شما و یکیش مال رییس شما یکیش مال اداره کار و یکیش هم فکر می کنم مال اداره مالیاته

ر) در قرار داد حتما ذکر بشه که سفته چه زمانی به شما برگردانده می شود؟ مثلا حداکثر یک هفته پس از اتمام مدت قرار داد

س) حتما وقتی سفته رو می دین به رییستون (و نه حتی یک ساعت بعدش ) همون لحظه رسیدی برای سفته دریافت می کنید که رییس بنویسه با توجه به قرار داد ... ، سفته(ها) با شماره ی .... جهت .... از جناب ... به شماره ملی ... دریافت شد

ط) اگر رییس شما دائم می گه سفته ارزش حقوقی نداره و فقط محض اطمینان می گیرم ؛ بهش شک کنین چون سفته ارزش حقوقی داره و می تونن نقدش کنن

ن) شاید بد نباشه که اول شرایط کاری رو تعیین کنین و بعدش یک هفته یا ده روز آزمایشی اونجا کار کنید که ببینید می پسندید اونجا کار کنید یا نه اما اگر این مدت بیشتر شد و رییس شما از نوشتن قرار داد سر باز زد و (به ویژه وقتی سفته قراره رد و بدل بشه) مخترمانه بگید اجازه بدید من فعلا نیام تا روزی که قرار داد بنویسیم و امضا کنیم دوباره برگردم سر کار

ه) شکاک نباشید ولی محتاط باشید

ی) آخرین و مهم ترین نکته بی تعارف حرفتون رو بزنید و قاطع باشید همیشه جنگ اول بهتر از جنگ بعدا هست چون کارفرما چیزی از دست نمی ده اونی که زیاده کارجو اما شما حداقل عمر و وقتتو از دست می دی


[تصویر:  nasimhayat.png]
#17
[تصویر:  Shaghel.jpg]

دو سال پیش بود که این رو نوشتم.
کار من رو کلافه کرده بود.
به قدری درمانده و عصبی بودم از کارم که به نوشتن پناه آوره بودم.

هر کس در شرایط سخت به چیزی رو می کنه تا آروم بگیره.
عده ای رو به سیگار می کنن؛ عده ای مواد؛ عده ای ارتباط های پنهانی؛ عده ای موسیقی؛ عده ای ...
و اون زمان من جزء عده ای بودم که با نوشتن خودم رو تخلیه می کردم.

یادمه ساعت از 11 گذشته بود و مادرم اومد تو اتاق و گفت آرمین داری چه می کنی؟ ساعت رو نگاه کردی؟ فردا هم کله سحر باید پاشی.
و من مطابق معمول: الان تموم میشه. کار مهمی دارم.

واقعا هم مهم بود.
این که آدم یک ربع نیم ساعت روانش رو آروم کنه و بعد بخوابه قطعا مهم تر از این هست که در اون پریشون احوالی خودت رو به خواب بسپاری.  53258zu2qvp1d9v

اون زمان حقوقم شاید یک ششم حقوق فعلی هم نبود. (تا حدی که به گمانم حقوق پایه کارگر ساده هم بیشتر از من بود)
با این حال، معنای جمله ی بالا رو با جان و دل حس می کردم.

برای خودم می نوشتم و در ذهن تثبیت می کردم. به خودم دلداری می دادم که آرمین ادامه بده:
بدترین روزهای آدم شاغل،
بهتر از بهترین روزهای آدم بیکار است.

این روزها هم که وضع مالی بهتری دارم باز هم با جان و دل این جمله رو می فهمم.

اگر مجبور باشم 14 ساعت در روز یه کار دوست نداشتنی و اعصاب خردکن انجام بدم و 300 کیلومتر هم در راه باشم و شب هم 4 ساعت بیشتر فرصت خواب نداشته باشم و حقوق خاصی هم از این قبل نصیبم نشه، باز هم به نظرم قابل قیاس نیست با وضعیتی که بی کار باشم.

ممکنه بگی آرمین 14 ساعت کار اعصاب خردکن + خستگی جسمی رفت و آمد با 300 کیلومتر مسیر + 4 ساعت خواب شب عمر آدم رو کم میکنه. باز هم به نظرت چنین کاری عاقلانه به نظر میرسه؟
و من هم در جواب میگم هر بلایی که در این وادی به سر آدم بیاد قطعا ارجحیت داره به بیکار نشستن تو خونه و افسرده شدن در پی اون.

اگر این سبک کاری 10 سال از عمر رو کم کنه،
شک نکن که بیکار نشستن تو خونه حداقل چیزی معادل 20 سال از عمر تو رو به باد میده.

نشنیدم تا به حال کسی از کار زیاد مجنون یا دیوانه شده باشه
اما هر روز می بینم انسان های فراوانی که از بیکاری زندگی شون بر فنا و نابودی رفته؛ مجنون و دیوانه شدن جای خود.

اگر عرضه داشتی و کاری بهتر از این شرایط سخت پیدا کردی فبها؛
اگر نه به همین کار دوست نداشتنی بچسب تا شرایط بهتر شه.
کمی بیشتر تلاش کنی و عرضه به خرج بدی؛ با آدم های بیشتری نشست و برخاست کنی؛ فرصت های مختلفی که اطرافت هست و تو هیچ وقت نمی بینی رو اگه ببینی؛ چند جای جدید رفت و آمد کنی؛ چند نوشته از آدم های بزرگ این طرف و اون طرف بخونی؛ چند کلاس این طرف و اون شرکت کنی؛
بالاخره دیری نمی پاید که شرایط هم تغییر می کنه.

باید شروع کرد.
از هر جایی که میشه.

شروع کردن دوست نداشتنی به مراتب بهتر از قدم در راه نذاشتن همیشگیه.

قاعدتا ما تو 13 سالگی باید کم کم وارد بازار کار میشدیم.
هر دو سال تو یه شاخه مجزا و متفاوت فعالیت می کردیم.
19 ساله که میشدیم و آماده ورود به دانشگاه، سه تا فن یا هنر بلد بودیم.
حالا انتخاب می کردیم که در دوران دانشگاه، مرتبط با تحصیل مون کار کنیم، یا یکی از 3 تا فنی که به دنبالش رفته بودیم.

23 ساله مون که میشد آدمی بودیم تحصیل کرده با چند فن مختلف.
یا نون تحصیل مون رو می تونستیم بخوریم یا نون فن مون.
می دیدیم چی بازار بهتری داره و چی استعداد واقعی ماست، سراغ همون می رفتیم. اگه تو یکی به بن بست می خوردیم، می رفتیم سراغ دیگری. شاید هم اصلا دو تا به موازات هم.

الان چی شده؟
جوان ما کلاً از ابتدا تا انتها به چه کنم چه کنم عمر می گذرونه. بالاخره درسی و کلاسی و استادی و این آموزشگاه و اون آموزشگاه.
آخرش هم هنوز نمی دونه از این دنیا چی می خواد.
35 سال و 40 سالش که میشه به جای اینکه کم کم بعد از 20 سال کار به فکر بازنشستگی باشه، هنوز هم به این فکر می کنه که ادامه تحصیل بدم و فوق دکترا بخونم یا برم سر کار؟ سر کار بخوام برم، چه کاری؟  53258zu2qvp1d9v

حالا میگی آرمین. از سن من که گذشت. من که نه مشاور درست و حسابی دور و برم بود؛ نه چند تا آدم حسابی که راه شناس باشن.
 این چیزهایی که میگی خیلی خوبه. اما نه برای من. من چه کنم؟

باز هم همون رو میگم.
باید شروع کنی.
از هر جایی که میشه.

باید از 13 تا 19 سالگی آزمون و خطا می کردی؛ نکردی.
الان شروع کن آزمون و خطات رو.

40 سالگی هم شروع کنی آزمون و خطا کنی و در نهایت تو 46 سالگی به چیزی که می خوای برسی و اون رو تا 70 سالگی ادامه بدی؛
بهتر از اینه که کاسه ی چه کنم چه کنم رو تا خود 70 سالگی به دست بگیری و آخرش هم نفهمی برای چی به دنیا اومده بودی.  53258zu2qvp1d9v

این رو هم از من نشنیده بگیر. اما به تو در گوشی میگم:
مثل همه چیزهای دیگه؛ مثل همه جاهای دیگه؛ مثل هر اتفاق خوب دیگه؛
توی این حساب کتاب ها نیافت. گاهی خدا راه ها رو سریع تر از چیزی که فکر می کنی نشون میده.
بهش اعتماد کن.
اما فقط شروع کن. 1
#18
سلام
امیدوارم همه خوب باشین
این مدت چند تا تجربه گرفتم دوست دارم بگم بعد اگر غلطه شما بهم بگید یا تصحیح کنین

به عنوان تجربه شغلی می خوام اینو بگم که کلا سیستم کاری اینه که هر چی تعداد افراد یه شرکت یا تعداد افراد بخش شما بیشتر باشن اصطکاک بیشتر می شه باید یادتون باشه در عین اینکه هر کسی بد اون یکیو گفت تایید نکنین باید حواستون باشه که رد هم نکنین باز در عین حال که رو رفتارتون با اون شخص ثالث اثر نکنه ولی باید به شدت هوای خودتونم داشته باشین

باز دیگه اینکه من خیلی احساساتی هستم و همیشه حرفمو زودی می گم شما مثل من نباشید هر حرفو کلی روش فکر کنین و مشکلات و سختی ها رو تا واقعا فشار نیاورده نگید بلکه صبر کنین تا ببینید چقدر توانایی دارد و خودتونو می تونین نشون بدید

بعد اینکه سعی کنین خودتونو نشون بدید به اون بالایی ها بدون اینکه لج پایینی ها رو در بیاره و حواستون باشه تمام مدتی که شما یه جا نشستین و اسیر عادات غلط خودتون هستین یه کسی داره تند و تند کار و تلاش می کنه تا از شما جلو بزنه

Swear1 
در آخر اینکه : می توانم خدا نکشتت بجنب! بکوش! پیروز شو!


[تصویر:  nasimhayat.png]
#19
سلام

امروز بازرسی جایی بودم که دو سال پیش همون جا آغاز به کار کردم و آموزش دیده بودم.

اون زمان اولین کاری که بهم سپرده بودن اسکن پرونده ها بود.

حالا امروز بابت همین اسکن باید باهاشون برخورد می کردم.
چرا اسکن پرونده هاتون به روز نیست؟
چرا اسکن می کنید، مهر اسکن شد نمی زنید؟
چرا فرم های پرونده ها کامل پر نمیشه؟
چرا مسئولین مهر نام و نام خانوادگی نمی زنن؟

امروز اسکن پرونده ها برای من یه کار چیپ محسوب میشه.
یه زمانی تمام دنیای کاری من اسکن بود. 

یه زمانی مدیر رو چند هفته یک بار از نزدیک میدیدم.
امروز باید عملکرد اون مدیر رو بازخواست می کردم و ازش پاسخ می گرفتم.

آدم ها رشد می کنن و جایگاه هاشون عوض میشه.
فقط باید تلاش کرد و منتظر باشیم.  Khansariha (69)
#20
سلام

توی دوران کوتاه شاغل بودنم به یه نکته ی خیلی مهم رسیدم و این بود که قطعا داشتن دایره ارتباطات بزرگ و موثر و مفید با دیگران می تونه خیلی جایگاه شما رو ارتقا بده
خیلی ها رو دیدم با اینکه خیلی اصولی کار می کنند و همه چیز روی نظم هست ولی به خاطر نداشتن ارتباطات موثر بازدهی قابل قبولی نداشتند.
به نظرم مهارت های ارتباطی یکی از مهم ترین مهارت های فردی و شغلی به حساب میاد.
#21
(1397 بهمن 13، 20:06)Queen نوشته است: سلام

توی دوران کوتاه شاغل بودنم به یه نکته ی خیلی مهم رسیدم و این بود که قطعا داشتن دایره ارتباطات بزرگ و موثر و مفید با دیگران می تونه خیلی جایگاه شما رو ارتقا بده
خیلی ها رو دیدم با اینکه خیلی اصولی کار می کنند و همه چیز روی نظم هست ولی به خاطر نداشتن ارتباطات موثر بازدهی قابل قبولی نداشتند.
به نظرم مهارت های ارتباطی یکی از مهم ترین مهارت های فردی و شغلی به حساب میاد.


من هم این رو صد در صد تایید می کنم
ارتباطات خیلی مهم هستن

تجربه ی خودم رو توی دانشگاه بگم
اساتید خیلی باسوادی رو دیدم که دانشجوهای خوب کمتر سمتشون می رن، به این علت که طرف اخلاق نداره
از اون طرف اساتید خوش اخلاق کم سواد تر، بیشتر دانشجوها رو جذب می کنن و کلا موفق تر هستن

البته این طوری نیست که شما بتونی ضعف هات رو با ارتباطات جبران کنی
شما زمانی می تونی موفق بشی که هم تخصص داشته باشی، از اون طرف با دیگران هم ارتباطات موثری برقرار کنی.

نکته ی نهایی :
من اگر پس فردا یه شرکت تاسیس کنم، اول دنبال کسایی می گردم برای استخدام توی شرکت که باهاشون آشنا باشم
چرا که من اونها رو می شناسم و لازم نیست چند ماهی رو برای برقراری ارتباط و آشنا شدن هدر بدم 
از اون طرف چون می شناسمش، می دونم، چقدر با سواده و تخصص داره و آیا به دردم می خوره یا نه
نقاط ضعف و قدرتش رو می دونم، می دونم به درد کدوم قسمت می خوره

بله، اگر کسی باشه که آدم کاری ای نباشه، با سواد نباشه و به دردم هم نخوره، حالا بهترین دوستم هم باشه، استخدامش نمی کنم
اما بین کسایی که تقریبا هم سطح هستن از لحاظ کاری و سواد و ... من اشناهام رو ترجیح می دم
وَجَاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ

برای یک نبرد سهمگین آماده ای؟
تا آخرین قطره ی خون آماده ایم

[تصویر:  05_blue.png]


نقل قول: همسر عزیزم، پدرم، خواهرم، برادرم، بقیه دوستانم!
اگر شهید شدم یک کلام حاج‌آقا مجتبی به نقل از علی علیه‌السلام می‌گفتند:
منتهی فضل الهی تقوی است، شهادت خوب است اما تقوی بهتر است تقوایی که در قلب است و در رفتار بروز پیدا می‌کند.
فکر نکنم مال یک روز باشد شاید یک روزه هم باشد ولی حاج‌آقا می‌گفت پی ساختمان فونداسیون آهن است.

قسمتی از وصیت نامه شهید روح الله قربانی

 سپاس شده توسط
#22
منم دنبال کار می گردما
موقع استخدام منم در نظر داشته باشید
آشنا ام


[تصویر:  nasimhayat.png]
 سپاس شده توسط
#23
اقای عاشق مرسی که تجربتون رو به اشتراک گذاشتید
انشاءالله که هرچی زودتر شرکتتون رو تاسیس کنید
توی قسمت نتیجه نهایی که نوشتید، نه تنها توی استخدام افرادتون دست تون بازتر هست بلکه یک سری ارتباطات می تونه به شما تو راه اندازی شرکت هم کمک و مسیر رو هموارتر کنه.

حالا یه سوال شما برای اینکه این مهارت رو تو خودتون تقویت کنید دقیقا چیکار می کنید؟
#24
سلام

یه گزارش هایی از ما می خوان که آدم چشم هاش از حدقه در میاد.  17

فرض کنید الان از بالا نامه بزنن که لیست «تازه واردهایی که موفق به ترک خودارضایی در کانون شدن» رو ارسال کنید.

اون دوست عزیزی که این گزارش رو می خواد نباید بگه تازه وارد از نظر اون چه تعریفی داره؟ 17
شاید به نظر من، تازه وارد کسی هست که یک ماهه عضو کانون شده.
به نظر یکی دیگه 10 روز. یکی دیگه 3 ماه.

بعد اینکه گفته موفق به ترک خودارضایی شدن، لازم نیست بگه موفق بودن از نظر اون یعنی چی؟ ما باید علم غیب داشته باشیم؟ 17
شاید از نظر من موفق کسی هست که دو سال از ترک خودارضاییش گذشته.
یکی دیگه یک سال. یکی بگه 6 ماه.

بعد سوال کلیدی تر:
این گزارش اصلا ماهیتش درسته؟ 17
تازه واردی که تازه کانون اومده باید موفق به ترک خودارضایی بشه؟ یا قدیمی هایی که آموزش دیدن و براشون وقت گذاشته و برنامه ها داشتن؟

فکر کنید مدام تو شرکت از دفتر ما چنین گزارش هایی رو می خوان.
گزارش هایی که نه سر داره و نه ته.
عمراً کسانی که این گزارش ها رو می خوان بدونن این اعداد و ارقامی که ما می زنیم چی هست. (مدیرهای قبلی خواستن؛ نگرانن یکی بیاد و بگه چرا روال مدیران قبل رو تغییر دادی. تو هم باید می خواستی!)

من کار گزارش انجام نمیدم.
اما طبیعتاً به خاطر کار دفتر گاهاً به این بازی کشیده میشم.
بازی عددگذاری و عددسازی.

من نمی فهمم.
اونی که درخواست چنین گزارش هایی رو از استان های مختلف کرده، واقعا عقلش نرسیده که باید تک تک شرایط، پارامترها و المان های گزارش گیری رو مشخص کنه که استان های مختلف با شرایط یکسان این گزارش رو تهیه کنن و وقتی اعداد رو کنار هم میذارن، این اعداد معنادار باشه؟
چه جوری دلش رو دارن با چنین اعدادی میشینن و کارهای پژوهشی و تحقیقاتی می کنن؟ باور کنید من جرئتش رو ندارم.
بعد چطور دلش رو دارن نتیجه همین تحقیقات رو بخشنامه می کنن و برای اجرا به ما ابلاغ می کنن؟ باور کنید تن من می لرزه. 22

بخش خوشگل ماجرا این جاست که من به سلیقه خودم گزارش رو تهیه می کنم.
سال دیگه من نیستم و شخص دیگه ای این کار رو انجام میده. اون هم به سلیقه خودش. با پارامترها و معیارهایی که خودش صلاح می بینه.
نتیجه اینکه: گزارشی که استان ما امسال رد می کنه، اعدادش هیچ ربطی به سال گذشته نداره.  4chsmu1
وقتی گزارش های یک استان مشخص در کنار همدیگه «معنا و مفهوم» نداره؛ چطور گزارش های استان های مختلف رو کنار هم قرار میدیم و از توش مفهوم بیرون می کشیم و برمبنای اون، شاخص ها و نمودارهای رشد رو تعیین و تحلیل می کنیم؟  4chsmu1

بخش خوشگل تر ماجرا این جاست که همواره اصرار داریم عملکرد بر مبنای بودجه باشه.
کاری نداریم اعداد واقعی چیه. همیشه عملکرد رو جوری باید رد کنیم که بودجه ی قبلی که دیده شده، زیر سوال نره.
یعنی بیشتر از اینکه نیاز به انسان های صادق با عملکرد خوب داشته باشیم، نیاز به انسان هایی داریم که پیش گو و جادوگرهای خوبی باشن. آخر سال که شد همه بگن واو! چقدر عملکردتون شبیه به بودجه بوده. کی بودجه رو نوشته بوده که این قدر دقیق همه اعداد رو پیش بینی کرده؟ 
به عبارتی، تازه واردهای سال 98 کانون چند تا باشه مهم نیست. مهم اینه که سال 98 که تموم شد، تعدادش با بودجه از قبل پیش بینی شده بخونه. همه بگن آرمین تعداد تازه واردهای کانون رو درست پیش بینی کرده بود. آفرین. بودجه دقیقا محقق شد. 4chsmu1

بخش خوشگل تر ماجرا این جاست که تو خیلی از موارد اصلا سیستم قابلیت گزارش گیری معتبر نداره.
سیستمی که درست کار نمی کنه، چطور گزارش هاش درست و قابل اطمینان باشه؟
وقتی من آمار «تعداد کاربران موفق به ترک خودارضایی» رو نمی تونم بگیرم، چطور «تازه واردها» رو از دلش بیرون بکشم و به تو لیست «تازه واردهای موفق» رو بدم؟   

بعضی وقتا واقعاً مخم سوت می کشه.
تنها چیزی که به ذهنم میاد به قول عادل: چقدر خوبیم ما!  4chsmu1

تو چنین مواردی من خیلی برآشفته میشم.  Khansariha (60)
رئیس مون هم طبق روال من رو دعوت به آرامش می کنه.  4chsmu1

میگه همه چی دست ما نیست. من تسلطم به شرایط، به اندازه جایگاهی هست که بهم دادن.
منم مثل تو زمانی خودم رو به در و دیوار می زدم. اما چند سال هست که به این نتیجه رسیدم: «من خودم رو برای 10 ساعت به اداره می فروشم و بابت این 10 ساعت از اداره حقوق دریافت می کنم».
تو این 10 ساعت کارهای بی فایده و مزخرف انجام میدم. به خاطر جهل و نادانی بعضی ها، دوباره کاری و سه باره کاری و ده باره کاری انجام میدم. اعصابم رو باید خورد کنم. پنج تا کار خوب هم می کنم.
در هر حال من در اختیار شرکت هستم و بابتش پول دریافت می کنم. 
با این دید آرامش خیلی بیشتری دارم. میگم بازم یکی مثل من تو چنین جایگاهی باشه، درسته 50 جا دستش به جایی نمی رسه؛ اما لااقل اون 5 تا جایی که نیاز به یه آدم دلسوز فعال هست، خدا رو شکر که کسی مثل من اینجا هست. لااقل تو حیطه تحت تسلط من همه چیز به بهترین شکل ممکنه.  53258zu2qvp1d9v

با اینکه چند سال گذشته، من هنوز با این شرایط خو نگرفتم.
یا گذشت زمان باعث خو گرفتن من میشه، یا من شرایط رو تغییر میدم. 1
#25
سلام به صورت موردى و كمى پراكنده چند تجربه رو خدمتتون مينويسم؛
اگر شما هم كار خدماتى انجام ميدين؛

١-طرفتون رو بشناسيد؛
اگر يك نفر بهتون زنگ زد و كارى داشت كه ميخواست همون لحظه انجام بشه،اگر طرفتون رو خوب بشناسيد ، انجام اون كار در اون لحظه هميشه به معني بيكار بودن شما نيست كه هيچ كارى ندارين و كار اونو انجام دادين،ولى براى بعضي ها بايد بگين وقت ندارم باشه براى بعداً[اگر طرفتون رو درست نشناسيد اين مشترى ميتونه بپره]

٢-قيمت دادن؛
اگر پروژه اي انجام دادين و تحويل دادين مشترى قيمت خواست،بگيد هنوز محاسبه نكردم ،اجازه بدين محاسبه كنم و فردا تماس ميگيرم،
و فردا حتما اين كار رو بكنيد [اين كه دوباره مشترى به شما زنگ بزنه بگه چي شد قيمتتون اين كلاس نيست و خراب كارى كردين و انگار ميخواين مشترى به شما التماس كنه كه توروخدا بگو چقدر شد پولشو بدم:من از اين مورد زياد داشتم كه حتي به خورده شدن پولم منجر شد]

٣-پروژه رو طولانى نكنيد،مشترى دوست داره بهش يك زمان بگين و سر زمان تحويل بديد،
طولاني كردن پروژه ، فقط شما رو بدقول ميكنه،
اگر زمان نياز دارين همون اول اعلام كنيد.

٤-نمونه كار:
بنظر من ارائه نمونه كارى كه براى يك شركت يا مغازه يا هر جاىى توليد شده خيلى بهتر از نمونه كاريه كه قوى تره ولى براى جايي توليد نشده و از ديد كارفرماتون اعتبار شما كمتر از كسيه كه كارش ضعيف تره ولى داره داره با اشخاص حقيقى و حقوقى كار ميكنه.


٥-رايگان كار نكنيد؛
به هيچ وجه رايگان كار نكنيد،مگر اينكه شرايط خيلي خاص باشه،
تخفيف بديد ولى رايگان كار نكنيد ،
يادتون باشه كارى كه مشترى بابتش پول نميده بى ارزشه،
اگر شما DVD رايت كردين و پول نگرفتين ولى مغازه سركوچه پول گرفت مطمئن باشين هردو يك كار انجام دادين ولى ارزش كار اون بالاتره از نظر مشترى،

٦-وقتى مشترياتون زياد شد شما هم قيمت رو كم كم ببريد بالا چون چيزى از دست نميديد وگرنه افزايش قيمت منجر به بيكارى شما ممكنه بشه،

٧-دفتر كار خيلى مهمه؛ كار freelance در ايران زياد جدى گرفته نميشه، اگر تونستين دفتر كار داشته باشين يا حتى شده با كسي صحبت كنين در ازاي دادن مبلغى ، ساعتهايي رو دفترش در اختيار شما باشه براى قرار هاى كارى.

فعلا همينا به ذهنم رسيد موفق باشين.
آیا لاک پشت راه را بهتر از خرگوش نمی شناسد؟

زندگی، شـاید تموم شده واسِه من بی تو...شایدم، مُردم نمیدونم


خداحافظ همگى بچه هاى انجمن ، 
حسرت ديدن چند نفر از بچه هاى كانون هميشه باهام خواهد بود،مراقب خودتون باشين.
روزگارتون خوش.

موضوعات مرتبط با این موضوع...
موضوع / نویسنده
آخرین ارسال


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان