مهمان عزیز : ..: از روز جمعه، شروع اعلام وضعیت هفته ی اول مسابقه گروهی! :..


امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
#1
بسم الله الرحمن الرحیم
دوستان سلام
اوضاع احوالتون چطوره؟ چطوری می خواید بشید؟
دوستان عزیز این تاپیک خیلی پر هیجان است. در ادامه خواهید دید.
نامه ای می نویسید به کسی که باهاش مسئله دارید، کمی از هم فاصله دارید. همسرتونه، پدرتونه، مادرتونه، فرزندتونه، خواهر، برادر و ......
اولویت یک اینه که نامه خطاب به همسر باشد. و بعد فرزند و بقیه.
این نامه سه قسمت دارد:
1) اشاره به محاسنی که او دارد و من تا حالا این محسن رو بهش نگفتم. برای اولین بار دارم میگم "عزیزم تو آدمی هستی که این خوبی ها رو داری ....."
2) معایبی که خودم دارم و تا حالا اعتراف نکردم. "عزیزم بزار بهت بگم. آره من این عیب رو داشتم اون عیب رو داشتم ...."
3) اینکه چرا من همچین نامه ای رو نوشتم. چرا من باید بعد از این همه زندگی که در کنار هم داشتیم، همچین نامه رو باید بنویسم که توش به محاسن تو و معایب خودم اشاره کنم. "چون زندگیم رو دوست دارم. چون تو رو دوست دارم. چون خانواده ام رو دوست دارم. چون می خوام زندگیمون شیرین تر بشه. چون می خوایم از این باقی مانده ی عمر خوب استفاده کنیم. چون یه موقعی هست که ممکنه همدیگه رو نداشته باشیم. اون وقت دیگه برای نوشتن این نامه دیر شده."

دوستان عزیز از اونجایی که ممکن بود نتونم حس زیبای کسانی که از این روش استفاده کردند رو به شما منتقل کنم این شد که تصمیم گرفتم فایل های صوتی با کیفیت خوب رو قرار بدم. امیدوارم که مفید فایده واقع بشه.

http://qhoqhnus.persiangig.com/nameh/
(دوستان شرمنده من مجبور شدم فایل ها رو تقسیم کنم که هم دوستان راحت تر دانلود کنن و هم خودم راحت تر آپلود کنم. لطفا 16 قسمت رو دانلود کنید (در مجموع 1.5 مگ) و بعدش اکسترکت کنید. رمزش هم 110 هست)

و اما ادامه ی مطلب...
خانم این آقا تا اینجا در کلاس "آیین مهر ورزی" حضور داشتند ولی شب قبل گردن درد می گیرن و نمی تونن بیان به کلاس و از این نامه هم هیچ خبری ندارند.
خانم هایی که توی جمع هستید، به عنوان یک خانم فکر می کنید وقتی همسر این آقا این نامه رو بخونه چه واکنشی نشون بده؟
؟
؟
خانم ها اگه جواب ندید قهر می کنم میرماااااااااااا


(اگر خدا بخواهد ادامه دارد)
زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست
هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته به جاست
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد

#2
پسورد این فایلا چیه؟
#3
(1390 تير 25، 11:57)ماینز نوشته است: پسورد این فایلا چیه؟


(1390 تير 24، 12:00)ققنوس نوشته است: http://www.mediafire.com/?16ou4j22844p8
(دوستان شرمنده من مجبور شدم فایل ها رو تقسیم کنم که هم دوستان راحت تر دانلود کنن و هم خودم راحت تر آپلود کنم. لطفا 16 قسمت رو دانلود کنید و بعدش اکسترکت کنید. رمزش هم 110 هست)
53
ای طلیعه هشتم!
 من آمدم تا دلم را بر ضریح تو حلقه زنم و به دور کعبه عشق تو طواف دهم.
آمدم تا اشک چشمانم را دخیل سقا خانهات کنم.
آمدم تا از کبوتران حرمت گردم تا به هر صبح به دور گنبد طلائیت به پرواز درآیم
 مولایم! ای طبیب دردمندان!
53
#4
سلام
این لینک درسته؟!
لودش کامل نمیشه و نمیتونم بگیرم!
ممنون میشم راهنمایی بفرمایین..

یاعلی.
[تصویر:  07c49977111e42a28fd6.jpg]

#5
(1390 تير 25، 17:13)سها نوشته است: سلام
این لینک درسته؟!
لودش کامل نمیشه و نمیتونم بگیرم!
ممنون میشم راهنمایی بفرمایین..

یاعلی.
منم همین مشکل رو دارم
فرخنده
#6
دوستان عزیز عذر تقصیر

توی سیستم من که لود میشه ولی آپ کردم روی پرشین گیگ

لینک جدید دانلود

http://qhoqhnus.persiangig.com/nameh/
زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست
هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته به جاست
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد

#7
نقل قول: به عنوان یک خانم فکر می کنید وقتی همسر این آقا این نامه رو بخونه چه واکنشی نشون بده؟

حتما احساساتی میشه و سوپرایز ... Tears 1744337bve7cd1t81
و درنهایت می بخشه همسرشو دیگه .. Khansariha (18)Smiley-face-cool-2
[تصویر:  %D9%84%D9%88%DA%AF%D9%88_%D8%B1%D9%86%DA%AF%DB%8C.gif]
#8
تشکر بابت همکاریتون.


دوستان بخدا این ها معجره می کند. بخدا من کلاس های روانشناسی ای که آن حضرت عجل میاد و 4 تا فرمول خشک بی خود دانشگاهی رو توی کله ی شما می کند بدرد بخور نمی دونم. این ها زندگی رو نجات میده. الان چی از این آقا کم شد که اعتراف کرد؟
چی ازش کم شد که به همسرش گفت "قدرت رو می دونمو باورت دارم. تو بزرگی. ]اخر نامه[ مردی". اینها می تونه زندگی ها رو شیرین کنه. قبول دارین؟
دوستان من ما در دین هر توصیه ای می کنیم سود خالص است. هیچ کسی نمی تونه به من بگه ضرر های نماز چیه؟! دین هر توصیه ای که می کند سود خالص است غیر از دین هر کسی هر توصیه ای بکند سود داره زیان هم داره.
دوست عزیزی که وکیل هستی وقتی کسی به شما مراجعه می کند و پرونده ای رو میده و شما میگید "من توصیه می کنم فلان و بهمان ......" آیا مسیری که بهش توصیه می کنید، سود خالص است؟
مسلما روش هایی که پیشنهاد میشه سود و ضرر هایی دارد. میزاریم تو ترازو و سبک و سنگین می کنیم. این روش به نظر می رسد سود بیشتر و ضررش کمتر است.
ما در روانشناسی هر توصیه ای که به شما می کنیم ضرر دارد. مثل دکتری که به شما دارو می دهد. دارو ها عارضه ندارند؟
خوب مسلما عارضه دارد ولی بیماریت رو هم خوب می کند. ما این عرضه رو ندید می گیریم.
ممکنه این نامه ضرر هایی هم داشته باشد ولی انقدر سودش زیاد است که ما اون ضرر رو ندید می گیریم و میگیم این کار رو انجام بدید.


(اگر خدا بخواهد ادامه دارد)
زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست
هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته به جاست
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد

#9
تکنیک نامه به صورت کامل


مدت زمان فایل:
48 دقیقه
حجم فایل:
11 مگابایت
فرمت:
MP3
کیفیت:
32kbit 22kHz
نوع لینک:
مستقیم

[تصویر:  98485031028428101719.png]
زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست
هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته به جاست
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد

#10
خوب حالا چه نیازیه این حرفا تو نامه ( خرنامه4fvfcja) نوشته شه ؟
با کلام که تاثیرش خیلی بیشتره 53258zu2qvp1d9v
نامه هیچ وقت نمی تونه تاثیر کلام رو داشته باشه ف چون تون صدا توش نیست ، حرکات دست و صورت توش نیست ...

بهتر نیست طرف شجاعت به خرج بده و اینا رو چش تو چش بگه ؟

فَوَعِزَّتِكَ مَا أَجِدُ لِذُنُوبِی سِوَاكَ غَافِراً وَ لاَ أَرَى لِكَسْرِی غَیْرَكَ جَابِراً

به عزتت سوگند براى گناهانم جز تو آمرزنده اى نيابم و براى شکستگيم جز تو شکسته بندى نبينم
(بخشی از مناجات التّائبین مناجات خمس عشره)
#11
به نام خالق زیبایی
پدر عزیزم سلام. الان که دارم این نامه رو می نویسم ساعت 2 نیمه شبه. نمیدونم از کجا و چطور شروع کنم ولی بهتر دیدم که از حرفایی رو بگم که تا حالا نگفتم. این نامه یه اعتراف که برای اولین بار دارم توی زندگیم انجامش میدم.
بابا:
تو خیلی خوبی. انقدر که نمیدونم کدومو بگم.
تو زحمت های زیادی برام کشیدی. مشقت های زیادی رو متحمل شدی. شب نخوابی ها زیادی رو دیدی. توی گرما و سرما، دور و نزدیک با فداکاری رفتی سر کار و برام نون حلال آوردی.
تو خیلی در حق من محبت کردی. همین یک سال گذشته چندین و چند بار به خاطر من اومدی (ایم شهرمون). من میدیدم که وقتی تو من و دوستام رو میرسونی دانشگاه، یه جورایی حسودیشون میشه که من پدری مثل تو دارم.
تو انقدر با گذشتی که نمیتونم چطور وصفش کنم. هیچ وقت یادم نمیره مواقعی که از راه می رسیدم و تو میومدی سر راهم و من رو میاوردی خونه. بار و بار ها دوستام بهم گفتن که خوش به حالت با این پدری که داری.
تو همین چند سال اخیر کلی واسه درس خوندن و نخوندن من هزینه کردی. اولش که پیام نور. بعدش هم کنکور و کلاس کنکور و کلی کتاب و حالا هم که دانشگاه.
تو خیلی مهربونی که انقدر به خودت زحمت میدی و روزایی که خونه هستی رو بیشترش رو به خرید کردن می گذرونی تا یه جنس خوب تهیه کنی. میتونستی مثل خیلی ها این کارو نکنی.
بارها و بارها شده که مثلا گفتم فلان چیزو بخر و تو با صبر و حوصله بهترینشو واسم تهیه کردی.
بابا تو خیلی من رو پیش دیگران احترام کردی، در صورتی که من هیچ وقت لایق این همه احترام نبودم.
تو بهترین بابای دنیا هستی. مگه چندتا بابا هست که حاضره صبح از خوابش بزنه و بره واسه بقیه نون تازه بگیره.
بابا جون تو خیلی منطقی هستی. بعضی وقتا انقدر که احساس میکنم تو رفیق و دوستم هستی، احساس نمی کنم که پدرم هستی.
بابا پشت کارت خیلی خوبه. من همیشه از خدا می خواستم که پشت کار تو رو بهم بده.
بابا نمیدونم انقدر لایق باشم یا نه ولی از خدا خواستم که درجه ی ایمان تو رو هم بهم بده.
و اما من: نمیدونم از کجا بگم. انقدر بی ادبی و جسارت داشتم که روم نمیشه بنویسمش. میدونم خیلی بیشتر از اینهاست ولی میخوام یه بار هم که شده با خودم رو راست باشم.
بی احترامی هایی که در مقابل شما مرتکب شدم انقدر زیاده که وقتی یادشون میوفتم زبونم بند میره.... مثل همین الان که نمیدونم چی بنویسم و چی بگم.
یکیش همین چند وقت پیش بود که جسارت کردم و گفتم "داد نزنید". کاش دهنم خرد میشد و این جسارت رو نمی کردم. بخدا انقدر از این قضیه نارحت شدم که خدا میدونه. اولش خواستم معذرت خواهی کنم ولی ترسیدم. ترسیدم با معذرت خواهی کردن دوباره فراموش کنم و خدای نکرده دوباره جسارت کنم. گفتم بزار طعم تلخش تو ذهنم باشه شاید آدم شدم ولی دریغ از کوچکترین آدم شدن چرا که از چشمت افتادم.
من میدونم هر چی دارم از دعای خیر شما و مامان بوده. ترم اول بدون اینکه زره ای درس بخونم نمراتم به اون خوبی شد ولی این ترم بیشتر نمره هام گند خرد. شاید گفته باشم خوابگاه و سر و صدا و .... ولی خودم میدونم که چوب چی رو دارم می خورم. چوب نداشتن دعای خیرتون رو. و الا خوابگاه و دانشگاه که همونه، تازه استاد های این ترم خیلی بهترم بودن ولی وقتی شما دعام نکنی و خدا ازم راضی نباشه من هرچقدر هم که جون بکنم بازم بی فایده است.
هیچ وقت یادم نمیره که به خاطر من مجبور شدی از ناظم مدرسه مون معذرت خواهی کنی. هر وقت یادم میوفته، دنیا رو سرم خراب میشه. بعضی وقتا دوس دارم زمین دهن باز کنه و من دوباره همچین روزی رو نبینم.
من توی 1 سال قبل خیلی اذیتتون کردم. با این خرج گرون خوراک، لباس، رفت و آمد و .... توی شهرستان نذاشتی من بفهم بی پولی یعنی چی. بابا به خدا خیلی زور زدم که مخارجم بیاد پایین ولی از این بیشتر نمیشد. بعضی وقتا یه خرج های الکی ای میخوره به آدم که وقتی بهشون نگاه می کنی اصلا زیاد نیستن ولی وقتی جمع میشن، کلی میشن. بابا بخدا توی یک سال گذشته بچه های کلاس 6 یا 7 بار رفتن گردش و تفریح. من فقط 1 بار باهاشون رفتم.
و اما بیشترین اذیتی که از من دیدید بر میگرده به قضیه اون دختره. بابا میدونم اشتباه کردم. میدونم نباید این کارو می کردم. خودمم انقدر پشیمونم که خدا میدونه. بابا اون قضیه انقدر سنگین واسه من تموم شد که حد و حساب نداشت. من به اندازه کافی از اون ضربه خوردم. حرف برای گفتن در موردش زیاد دارم ولی گفتن نداره چون نه خودم و نه شما کاری از دستت بر نمیاد.

بابا بخاطر همه بزرگواری ها، لطف ها، محبت ها، دلسوزی ها، تلاش ها، کمک ها، فهمیدن ها، پند ها، زحمت ها، درک کردن ها، مراقب بودن ها، اهمیت دادن ها، بخشش ها و همه چیز صفات خوبت ازت ممنونم و متشکرم. با اینکه قدرت رو اونطور که شایسته بوده، ندونستم.
بابا بخاطر همه جسارت ها، بی ادبی ها، بی احترامی ها، اذیت کردن ها، نا مهربانی ها، بی موقع حرف زدن ها، فریاد ها، جوونی کردن ها، خامی کردن ها، نفهمیدن ها و همه صفات بدم ازت معذرت می خوام و امیدوارم حلالم کنی و به بزرگواری خودت ببخشیم. میدونم لایق نوکریت نیستم ولی بخدا نوکرتم.
بابا میدونم دلتو شکستم. میدونم پسر خوبی نبودم برات. میدونم موهاتو سفید کردم. میدونم پیرت کردم. میدونم زجرت دادم. میدونم خیلی جاها حقم بوده بخوابونی زیر گوشم. میدونم حقم بوده تردم کنی. میدونم حقم بوده نفرینم کنی. بخدا میدونم. بخدا خیلی دوس دارم اون چیزی باشم که باید باشم ولی هر بار یه چیزی، همه چیز رو خراب میکنه و باعث میشه رابطه مون روز به روز سرد تر بشه. بخدا خیلی سعی کردم عوض بشم. خدا میدونه که هیچ چیز برام به اندازه عوض شدن مهم نیست ولی هر بار، یه چیزی اتفاق میوفته که رابطمه مون انقدر سرد بشه که یادم بره چند صباحی بیشتر کنار هم نیستیم. بعدش معلوم نیست چه اتاقی بیوفته. به قول یکی از دوستام "اگه خدا می گفت فقط قرار یک هفته یا یک ماه یا یک سال پیش بابات باشی و دیگه فرصتی نداری برای دیدنش، آیا بازم این رفتار ها رو انجام میدادی؟". بابا تصمیم گرفتم حرف هامو بزنم و نزارم جمع بشه برای موقعی ای که دیگه خیلی دیر شده و کار از کار گذشته. برای موقعی که یکی از ما دو تا تو این دنیا نیست. برای وقتی که تازه یادم بیوفته و بگم ای دل قافل کاش فلان حرفو گفته بودم. امیدوارم رابطه مون روز به روز بهتر بشه.

بابا خیلی خیلی خیلی خیلی دوستت دارم.
حلالم کن
زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست
هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته به جاست
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد

#12
خوب خیلی موارد نمی تونیم معایبمون رو بگیم

شاید هم ما خجالت بکشیم و هم طرف مقابل ماSmiley-face-thumb
[تصویر:  thumb_HM-2013366757605124351372966757.6976.jpg]
#13
ققنوس حان نامه زیبایی بود فکر کنم با دادن این نامه به پدرتون همه اون کارایی که گفتین

از دلشون در میاد

اونا همه امیدشون ماها هستیم

خوبه که همین الان به فکر جبران افتادین


نزاشتین که خدای نکرده دیر بشهKhansariha (8)
Khansariha (121) آثار هنری به دو دلیل ارزشمندند، اول اینکه توسط استادان به وجود آمده اند. دوم اینکه تعدادشان کم است .شما گنج پر ارزشی هستید، زیرا توسط بزرگترین استاد خلق شده اید و فقط یکی هستید. Khansariha (121)


#14
ققنوس جان کلاس استاد فرهنگ خیلی خوب بود

و نامه خودت امیدوارم این جسارت رو از خودت نشون بدی و بدی بهش بخونه ! نه فقط برای خودت نوشته باشی

موفق باشی یا علی
[تصویر:  thumb_HM-2013366757605124351372966757.6976.jpg]
#15
من قرار بود نتیجه رو بزارم که بعد از دادن این نامه چی شد.

نامه رو دادم به پدرم.

بزارید جریان دادن و اتفاق های بعدشم بگم.

بعد از نوشتن و پرینت کردنش موندم که چطور بدمش!
گفتم خوب روزی که خونه است (پدر من روز در میان خونه است) بهش میدم. خوب که فکر کردم دیدم نه بهتره روزی که خونه نیست و فقط واسه ناهار میاد بدم بهش.
همین کار رو هم کردم.
چدرم هم نامه رو گرفت و رفت.
فرداش که اومد طرز نگاهش فرق کرده بود. همونجا فهمیدم که خونده اش.
تا ظهر و بعدش ناهار هیچ خبری نشد.
طبق معمول ایشون رفت که یه چرتی بخوابه و من هم پای سیستم نشستم.
یادم نیست کجا ولی اون روز بعد از ظهر من مادر و خواهر و برادرم رو با ماشین بردم رسوندم و برگشتم.
من و پدرم توی خونه تنها شدیم.
پای سیستم بود (روی صندلی و هدفون هم توی گوشم) که ناگهان 2 تا دست از دو طرفم اومد و متوجه شدم که دست های پدرمه که به روی شونه هامه و تا بخودم اومدم دیدم که بوسیده شدم.
هیچ وقت اون لحظه رو فراموش نمی کنم.
تا من صندلی رو چرخوندم دیدم که اشک توی چشمای پدرم حلقه زده .....
اولین جمله ای که شندیم این بود و هیچ وقت حتی لحنش یادم نخواهد رفت...
"بهنام جان نامه ات رو خوندم و تا می تونستم گریه کردم و اشکک ریختم......"
(همین الانم که دارم تایپ می کنم اشک توی چشمای خودم حلقه زده)
و کلی با هم صحبت کردیم و ابراز احساسات کردیم.
پدر من که تا الان فقط توی نصیحت های میگفت "دوستتون دارم" برای اولین بار با احساس و توی شرایط عادی میگفت دوستت دارم!!! این خیلی واسم عجیب بود.

بزارید تاثیر اون امه رو بگم.
قبل از نامه به خاطر جر و بحث ها و قبل از اینکه انتخاب واخد ترم تابستون کنم پدرم خیلی رک گفت که فکر رفت و آمدت باش من ماشین بهت نمیدم! (دانشگاه شهر ما خارج از شهره و من گفتم اشکال نداره دیگه یه ترمه. اونم 1 ماهه. یه جوری میگذرونیم)
خلاصه خیالم راحت بود که از ماشین خبری نبود و باید با تاکسی برم.
روز ثبت نام اومدم از خونه بزنم بیرون که دیدم گفت کجا. گفتم ثبت نام. گفت پس چرا ماشین نمیبری؟
منو میگی اینجور شدم 17 بعدشم اینطور 4fvfcja
خلاصه این یکیش بود!
تازه توی پول تو جیبی هام هم خیلی تاثیر داشت. من تا یادم میاد به اندازه پول می گرفتم و معمولا میگفتم که چی میخوام تهیه کنم و چقدر لازم دارم. الان اگه بگم که 2 برابر پول لطف میکنن و اگه نگم هم همینطور پول رو میگیرن دستشون و میشمارن و هر وقت من بگم کافیه دیگه نمیشمارن.

دوستان امتحان کنید بخدا جواب می گیرید
زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست
هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته به جاست
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد

 سپاس شده توسط


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان