عزیز : .:.::. * تبریک به داماد کانونی * .::.:.

عزیز : .:.::. * دعا برای سلامتی و شفای آقای آرمین * .::.:.

عزیز : .:.::. * مسابقه عکاسی زمستان 1400 Khansariha (121) * .::.:.

عزیز : .:.::. * ا Confetti تولد آقای رامین. مبارک Confetti ا* .::.:.

عزیز : .:.::.* جشن پاکی خانم ها بنت الهدا، ریحانه النبی Confetti * .::.:.


امتیاز موضوع:
  • 4 رأی - میانگین امتیازات: 3.75
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

درباره خودشناسی

#1
سلام و درود،
اعتراف می کنم انتخاب اسم این تاپیک کار سختی بود، Nevisandeh
چون می‌خواستم یک فضای امنی درست کنم تا بتونیم دور هم درباره موضوع خودشناسی (و بعدش ان‌شاءالله اگر عمری بود خودشکوفایی) صحبت کنیم و از ب بسم الله هم شروع کنیم تا همه استفاده کنن و هر کی هم حرفی داره راحت بزنه، لذا دنبال اسم ساده ای بودم که یک اسم خشک بی روح هم نباشه.


خب دوستان،
حالا که توی تاپیک خودشناسی کنار همیم می خوام یک حقیقت بزرگ رو بهتون بگم، که میتونید خودتون هم اونو امتحان کنین.

قصه زندگی آدم ها معمولاً ساده و تک خطیه. آدم ها به دنیا میان، به سبک همه بچگی می‌کنن نوجوون میشن یکسری کارهای متداول ازشون سر می زنه، جوون میشن باز همینطور، سر کار میرن ازدواج می کنن چند سال بعد بچه دار میشن، چند سال بعد بازنشسته میشن، نوه دار میشن، بعد هم می میرن همه عین هم.
به نظرتون چی باعث میشه زندگی کمی از این روتین یکنواخت دربیاد؟ چه چیزی ارزشش رو داره تا آدم براش وقت و انرژیشو تقدیم کنه؟
در کنار این آدم هایی که همه شون با همه تفاوت ها، پولدار و فقیر، از هر شغلی، هر جای دنیا، تو صف زندگین یکی عقب تر یکی جلوتر، یکی تو صف بوسنی قرار گرفته یکی تو صف ایران، اما آخر همه قراره یک خطی زندگی کنم و یک خطی بمیرن، قصه زندگی آدم ها متفاوت بوده. بعضی آدم ها لحظه لحظه زندگی براشون استفاده داشته و یک خطی نبوده. توی جاده زندگی، فقط گاز ندادن که زودتر برسن، که از هم جلو بزنن، که زودتر برسن، که به رخ بقیه بکشن قدرت ماشینشونو و فقط روبرو رو نگاه نکردن
بلکه بی خیال بقیه ماشین ها، وسعت زندگیشون رو زیاد کردن و سعی کردن از هر چه توی این جاده می بینن و هست لذت ببرن. گاهی بزنن کنار، یه چای بخورن، گاهی یه عکس یادگاری بگیرند...
بعضی آدما برعکس، زندگی لحظه لحظه ش براشون مثل یک هدیه ست که هر چی باشه بابتش خوشحالن. در این حد! haha

اینا دیوونن؟ سرخوشن؟ چی دیدن که اینجوری شدن؟!


بهم بگین به نظر شما زندگی ما با چی سرشار میشه و از تک خطی بودن درمیاد؟ 39

زندگی با چی از این سطحی بودن های ملال آور، به معناهای عمیق تر می تونه برسه؟ Khansariha (60) Khansariha (121)



نکات مهم این تاپیک

دوستان ما اینجاییم تا گفتگو و همفکری کنیم؛

پاسخ این سوال ها رو قبلاً خیلی ها تمام و کمال دادن.

 ما کاری به اونها نداریم.

پس لطفاً نظرات شخصی خودتون رو بذارید و نه سخنان دیگران رو. 
اگر هم مثلا جمله ای سخنی از یک بزرگی می خواید بذارید تنها در حالتی ممکنه که تفسیر شخصی خودتون رو زیرش بیارید.‌ یعنی دلیل موافق بودن یا دلیل مخالف بودن.

توی این تاپیک قراره و می خوایم تمرین اندیشه ورزی داشته باشیم.
همین الان شروع کن و هر کاری از دستت برمیاد رو انجام، نه چیزی بیشتر.
اگر پا شدی و حرکت کردی، عالی بودی،
به خودت ۲۰ بده. Khansariha (46)
#2
مهم ترین موضوع به نظرم برای افرادی که زندگی خطی ندارن دیدگاه متفاوته
به نظرم این افراد توی یه دوره ای از زندگی شون تصمیم گرفتن یه جور دیگه نگاه کنند به اطراف شون
یا شاید از همون اول توسط یه شخص با تجربه آمورش دیدن که زندگی متفاوتی داشته باشن
به نظرم ویژگی این آدما شکرگزاریه
حالا چرا میگم
چون به نظرم فقط یه آدم شکر گزاره که میتونه داشته هاش رو ببینه و تلاش کنه برای رسیدن به چیز های بیشتر
یا بهتره اینجوری بگم طرز فکر اینو دارن که باید از اون چیزایی که دارن استفاده کنن... تلاش کنند... و یادبگیرن ... و این دانش رو به توانایی پیوند بزنن و به چیزای بیشتر برسن
این جور افراد نیمه پر لیوان رو میبینن
و میگن من آب دارم
درصورتی که بیشتر مردم میگن وای چقدر آبم کمه و هی تلاش میکنن لیوان رو پر کنن... جرعه ازش نمی نوشند که مبادا تموم بشه ... راندمان کار میاد پایین ... هم ذهن خسته است چون فقط نداشته ها رو دیده و هم جسم چون از چیزایی که در اختیار داشته استفاده نکرده... ویا اصلا به اون چیزی که میخوان نمیرسن...یا اگر هم برسن اون چیزی نبوده که میخوان
ولی فردی که زندگی تک بعدی و خطی نداره
به مقدار لازم از لیوان می نوشه تا انرژی بگیره برای کار بیشتر
و هم اینکه با خودش میگه من آب دارم... داشته هاش رو میبینه
و انرژی میگیره برای فعالیت بیشتر
این افراد هم آرامش و انرژی بیشتری دارن هم این که برعکس گروه قبلی علاوه بر لیوان یه پارچ رو هم پر از آب میکنن Khansariha (69) درسته که بیشتر طول کشیده ولی خب دستاورد بیشتر هم داشته

واسه جمع بندی به نظرم فقط دیدگاه آدما ست و اینکه چه دانشی دارن و چه طور ازش استفاده میکنن...که میتونه اونا رو متفاوت کنه
Avoid negative people ... Life is too short
#3
(1400 آذر 18، 13:19)عارفه نوشته است: سلام و درود،
اعتراف می کنم انتخاب اسم این تاپیک کار سختی بود، Nevisandeh
چون می‌خواستم یک فضای امنی درست کنم تا بتونیم دور هم درباره موضوع خودشناسی (و بعدش ان‌شاءالله اگر عمری بود خودشکوفایی) صحبت کنیم و از ب بسم الله هم شروع کنیم تا همه استفاده کنن و هر کی هم حرفی داره راحت بزنه، لذا دنبال اسم ساده ای بودم که یک اسم خشک بی روح هم نباشه.


خب دوستان،
حالا که توی تاپیک خودشناسی کنار همیم می خوام یک حقیقت بزرگ رو بهتون بگم، که میتونید خودتون هم اونو امتحان کنین.

قصه زندگی آدم ها معمولاً ساده و تک خطیه. آدم ها به دنیا میان، به سبک همه بچگی می‌کنن نوجوون میشن یکسری کارهای متداول ازشون سر می زنه، جوون میشن باز همینطور، سر کار میرن ازدواج می کنن چند سال بعد بچه دار میشن، چند سال بعد بازنشسته میشن، نوه دار میشن، بعد هم می میرن همه عین هم.
به نظرتون چی باعث میشه زندگی کمی از این روتین یکنواخت دربیاد؟ چه چیزی ارزشش رو داره تا آدم براش وقت و انرژیشو تقدیم کنه؟
در کنار این آدم هایی که همه شون با همه تفاوت ها، پولدار و فقیر، از هر شغلی، هر جای دنیا، تو صف زندگین یکی عقب تر یکی جلوتر، یکی تو صف بوسنی قرار گرفته یکی تو صف ایران، اما آخر همه قراره یک خطی زندگی کنم و یک خطی بمیرن، قصه زندگی آدم ها متفاوت بوده. بعضی آدم ها لحظه لحظه زندگی براشون استفاده داشته و یک خطی نبوده. توی جاده زندگی، فقط گاز ندادن که زودتر برسن، که از هم جلو بزنن، که زودتر برسن، که به رخ بقیه بکشن قدرت ماشینشونو و فقط روبرو رو نگاه نکردن
بلکه بی خیال بقیه ماشین ها، وسعت زندگیشون رو زیاد کردن و سعی کردن از هر چه توی این جاده می بینن و هست لذت ببرن. گاهی بزنن کنار، یه چای بخورن، گاهی یه عکس یادگاری بگیرند...
بعضی آدما برعکس، زندگی لحظه لحظه ش براشون مثل یک هدیه ست که هر چی باشه بابتش خوشحالن. در این حد! haha

اینا دیوونن؟ سرخوشن؟ چی دیدن که اینجوری شدن؟!


بهم بگین به نظر شما زندگی ما با چی سرشار میشه و از تک خطی بودن درمیاد؟ 39

زندگی با چی از این سطحی بودن های ملال آور، به معناهای عمیق تر می تونه برسه؟ Khansariha (60) Khansariha (121)

نگاه عارفانه  به نظرم  نگاه  عارفانه  به دنیا   
نگاه عارفانه  یعنی در همه  چیز و همه  کس خدارو ببینیم  ادم ها به اندازه وسعتشون عاشق میشن بعضیا عاشق جنس مخالف و بعضیا عاشق خدااا  و اینجا میشه که تمام  کارهاشونو برا رضایت خدا قرار میدن  حتی  درسخوندنشون  حتی کمک به مادرشون همرو  وای به  روزی که عاشق  خدا بشی  دیووونهههه  میشی دیوونهههه  هیچ چی دیگ برات مهم نمیشه   من کوچک تر ازاونم که خدا به قلب بنده کوچکی مثل من تابیده  باشه ولی دوست دارم یکبار دیگر طعم عشقش رو بچشم  و عشق معصومیت  میخواددددد  و حیف  که من  با گناه  این عشقو سوزوندم
سروی شدم به دولت ازادگی که سر/ با کس  فرو نیاورد این طبع سرکشم 
#4
سلام
من با صورت مسئله موافق نیستم
زندگی هیچ کسی یک خطی نیست شاید از بیرون برای ما یک خطی باشه اما برای اون فردی که داریم به زندگیش نگاه میکنیم اصلا یک خطی نیست!
حتی اون بنده خدایی که زیر پل خوابیده حتی اون کارمندی که صبح پا میشه میره سرکار و شب میاد....
مثالتون در مورد ماشین خوب بود که یکی گاز میده و یکی میزنه کنار تا عکس بگیره اما اونی که گاز میده هم کلی ترمز میزنه...
به نظرم بچگی و نوجوونی و جوونی بعدش بچه دار شدن و... جاده زندگیه نه یک خطی بودن زندگی 53258zu2qvp1d9v
اگه از دید شما بخوایم نگاه کنیم قهرمان المپیک هم زندگیش یک خطیه فقط تمرین و مسابقه فلان دانشمند هم یک خطیه فقط پژوهش و مطالعه و...

پ.ن: امیدوارم حرفتون رو درست متوجه شده باشم و الا اگه اشتباه فهمیده باشم خیلی پرت گفتم 42
‏جبر الله قلوبا لایعلم بکسرها سواه

‎خدا بند بزند دل‌هایی را که هیچ کس 
جز خودش از شکسته بودنشان خبر ندارد..
#5
سلام و عرض ادب و تشکر

نقل قول: زندگی ما با چی سرشار میشه و از تک خطی بودن درمیاد؟ 

زندگی با چی از این سطحی بودن های ملال آور، به معناهای عمیق تر می تونه برسه؟

با یاد خدا و محبت بندگان برگزیده خدا، خصوصا اهل بیت


وَمَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكًا وَنَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَعْمَىٰ
و هر کس از یاد من روی گردان شود، زندگی (سخت و) تنگی خواهد داشت؛ و روز قیامت، او را نابینا محشور می‌کنیم!»

قَالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِي أَعْمَىٰ وَقَدْ كُنْتُ بَصِيرًا
می‌گوید: «پروردگارا! چرا نابینا محشورم کردی؟! من که بینا بودم!»

قَالَ كَذَٰلِكَ أَتَتْكَ آيَاتُنَا فَنَسِيتَهَا ۖ وَكَذَٰلِكَ الْيَوْمَ تُنْسَىٰ
[خدا] می گوید: همین گونه که آیات ما برای تو آمد و آنها را فراموش کردی این چنین امروز فراموش می شوی.
بسم الله الرحمن الرحیم
دعای حضرت زهرا، سلام الله علیها، در روز پنجشنبه

اللّهُمَّ إنّی أسأَلُک الهُدی وَالتُّقی، وَالعَفافَ وَالغِنی، وَ العَمَلَ بِما تُحِبُّ وتَرضی، 
اللّهُمَّ إنّی أسأَلُک مِن قُوَّتِک لِضَعفِنا، و مِن غِناک لِفَقرِنا وفاقَتِنا، و مِن حِلمِک و عِلمِک لِجَهلِنا. 
اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ، 
وأعِنّا عَلی شُکرِک وذِکرِک، وطاعَتِک وعِبادَتِک، 
بِرَحمَتِک یا أرحَمَ الرّاحِمینَ.

یک حرف برادرانه
#6
آقای آرا و بنت الهدا جان، چه تعابیر سنجیده و قشنگی استفاده کردید، Khansariha (2)
دیدگاه متفاوت،
در همه چیز و همه کس خدا رو ببینیم.

همینطوره.

نقل قول: به نظرم بچگی و نوجوونی و جوونی بعدش بچه دار شدن و... جاده زندگیه نه یک خطی بودن زندگی [تصویر:  53258zu2qvp1d9v.gif]

درسته این حرف و ممنون از دقت شما. daghighan
نکته اینجاست که کسی که فقط جاده رو طی می کنه فقط عبور کرده و فقط به عبور فکر کرده یک خطی زندگی کرده، زندگیش فقط اون جاده بوده و نه به سبزه های اطراف توجه کرده نه به کویر نه به دریا، هیچی.
فقط جلو رو نگاه کرده و فقط جاده رو دیده.
آدم های با دنیای وسیع تر هم این جاده رو میرن قطعا اونا هم نوجوانی جوانی پیری اینا رو طی می کنند اما وقتی به ته جاده می رسن غیر از رسیدن کلی هم خاطره دارن که بگن،‌ شاید یه سبد سیب چیده باشن، ستاره ها رو دیده باشن،‌ بدونن شنا کردن چیه، توی جنگل رفته باشن.
من منظورم این بود که اگه جاده زندگی رو فقط صاف بری میشه یک خطی بودن.
نقل قول: با یاد خدا و محبت بندگان برگزیده خدا، خصوصا اهل بیت

ممنون آقای مجاهد از اینکه همراه ما شدید،
می دونین یک نکته ای هست، دوستان دیگه هم توجه کنین،
 این جا و این بار می خوایم عجله نکنیم برای رسیدن به جواب نهایی.
این بار می خوایم و سعیمون اینه که با تامل پیش بریم.
می‌خوایم از شتاب ها و جواب های بسته بندی شده به تعبیر عین صاد کمی فاصله بگیریم،
تا راه پیدا کردن جواب رو کمی با هم تمرین کنیم.  128fs318181


دوستان دیگه هم بیاین بگین چی به نظرتون می رسه؟
درست و غلطیش اصلا مهم نیست.
می خوایم با هم یکم فکر کنیم. 49-2
همین الان شروع کن و هر کاری از دستت برمیاد رو انجام، نه چیزی بیشتر.
اگر پا شدی و حرکت کردی، عالی بودی،
به خودت ۲۰ بده. Khansariha (46)
#7
سوال بعدی من اینه:

چرا خودشناسی مهمه؟ 7
همین الان شروع کن و هر کاری از دستت برمیاد رو انجام، نه چیزی بیشتر.
اگر پا شدی و حرکت کردی، عالی بودی،
به خودت ۲۰ بده. Khansariha (46)
#8
اگه درست متوجه موضوع شده باشم کسایی که به معنی واقعی زندگی میکنن و بعد از چندین سال که به مرور عمرشون میشینن حسرت نمیخورن  یه ویژگی مشترک دارن

اون اشتراک هدفشون نیست.. چون دیدید بعضی ها میرن دنبال شهرت و احساس رضایت میکنن بعضی به پول میرسن و راضین بعضی ها غرق خانواده میشن و لذت میبرن.. برای بعضی ها عرفان لذت بخشه و کلی مثال دیگه 

هرکدوم یه هدف جداگونه دارن هدفی که حتی ممکنه برای یه نفر دیگه خنده دار باشه.. پس چیزی که باعث رضایت میشه انجام یه کار خاص یا رسیدگی به یه موضوع خاص نیست که مثلا بیایم بگیم اونی از زندگی لذت برده که قدر خونوادشو دونسته یا اونی که پولداره یا اون یکی یا اون یکی 

اون چیز مشترک بین همه ارزش و معناییه  که هدفشون براشون داره اونا به چیزی که براش تلاش میکنن باور دارن
برا اونی که پول همه چیزه رسیدن به پول هیچوقت کسل کننده 
کسی که بزرگ ترین داراییش خانوادشه هیچوقت ازشون دلزده نمیشه و به خاطر وقت گذروندن باهاشون پشیمون نخواهد شد
و این معنا داشتن هدف برای شخصه که باعث میشه زندگیش از یکنواختی در بیاد.. حالا اون هدف هرچی که میخواد باشه
نقل قول: چه چیزی ارزشش رو داره تا آدم براش وقت و انرژیشو تقدیم کنه؟

مهم نیست اون چیز چیه مهم فکریه که در موردش داریم  53258zu2qvp1d9v

نقل قول: سوال بعدی من اینه:

چرا خودشناسی مهمه؟ [تصویر:  7.gif]

فکر کنم تقریبا گفتم قبلش 

چون اگه خودمون رو نشناسیم پیدا کردن اون هدفی که بتونیم باورش داشته باشیم سخت میشه 
و باور نداشتن به هدف مساوی با حسرته
[تصویر:  uVwrXF.png]
#9
(1400 آذر 24، 18:29)عارفه نوشته است: سوال بعدی من اینه:

چرا خودشناسی مهمه؟ 7

سلام .

خودشناسی  یکی از مهم ترین رکن های  زندگی یک انسانه و به نظر من انسانی که  به خودشناسی  نرسیده  و یا  میدونه  چیزه مهمیه  ولی بهش اهمیت نمیده یا نمیپردازه  خیلی ضرر میکنه   

خیلی جالبه  شاید تاحالا  براخودتون  سوال پیش اومده باشه که  به چه کسی میتونیم  بگیم  خردمند و یا فرهیخته ؟  وقتی  این سوال از امام  حسین  (ع)  میپرسن  میفرماید  کسی  که  خودشناس  باشد 

 شما  حتی اگر یک دانشمند  هم باشید  و انبوهی از اطلاعات  رو درون خودتون حمل  کنید  ولی به خودشناسی  نرسیده  باشید با یک کامپیوتر که  انبوهی از اطلاعات  رو حتی سریع تر از شما  انتقال  میدهد فرقی  ندارید  و فرق  اصلی ما  با تمام  موجودات  جهان هستی اینه  که میتونیم  خودمون رو جستجو کنیم  و به خودشناسی برسیم خیلی  از رفتارها  و  اعتقادات  ما از خودشناسی  نشات میگیره  زندگی   و ادمای اطرافمون  جو و یا امواج الکترو مغناطیسی  که از خودمون ساطع  میکنیم و حتی شغل  و شریک زندگیمون  و خیلی چیزای دیگ برمیگرده  به خودشناسیییییی   و خیلی  مهمه،  خودشناسی  از زندگی  معمولی  بدست نمیاد و باید  کمی فراتر از روزمرگی  بریم  چون ما  موجودات والی  مقام هستیم  و فراتر  از روزمرگی  میباشیم    ،  اینو از تجربه  خودم  تو شرایط  سخت میگم من همیشه فکر  میکردم فقط فکر میکردم ادم روزای سختم و اونقد قوی هستم  که  میتونم از پس خودم بر بیام  و جون چن نفرم نجات بدم و به عنوان یک پزشک درجه  یک حتی  به  مناطق  جنگی برم برای کمک  ولی  الان که  تو شرایط سخت مطالعه  بالا  و با نظم و برنانه زندگی کردن قرار گرفتم  گاها  اونقدر عصبی  میشم  که  حتی  دلم با یه نفر فقط دعوا  کنم  یعنی منظورم اینه  که خودشناسی  با فکر کردن به این که من چجور ادمی هستم  و تستهای  خودشناسی و .... بدست نمیاد  و باید  تو شرایطش  قرار بگیری  و ببینی  چجور ادمی هستی
سروی شدم به دولت ازادگی که سر/ با کس  فرو نیاورد این طبع سرکشم 
#10
من  خیلی  چیزا راجب خودم نمیدونم  و واقعا  خودمو نمیشناسم و هر روز که میگذره بیشتر تو دنیای  درون خودم غرق میشم  و وقتی میبینم  یه نفر همسن من دنبال نیمه گمشدشه  یا همون شریک زندگیش  خیلی  خندم میگیره  17 و البته  کمی حرص میخورم  . 
و وقتی  به اینجور ادما نگاه  میکنم  میبینم که اندیشه های کوتاه و پست  و دنبال  خوشی های زودگذرن  و اصلا  به فکره طرف  مقابلشون  نیستن   و به نظر من که الان  ۱۸ سالمه  فک کنم یک انسان تا ۳۰ سالگی طول  میکشه  که خودشو  بشناسه  و وارد یه روال خاصی از زندگیش بشه  و بعد  بره دنبال نیمه گمشده و ....
سروی شدم به دولت ازادگی که سر/ با کس  فرو نیاورد این طبع سرکشم 
#11
نقل قول: به نظرتون چی باعث میشه زندگی کمی از این روتین یکنواخت دربیاد؟ چه چیزی ارزشش رو داره تا آدم براش وقت و انرژیشو تقدیم کنه؟

نقل قول: بی خیال بقیه ماشین ها، وسعت زندگیشون رو زیاد کردن و سعی کردن از هر چه توی این جاده می بینن و هست لذت ببرن. گاهی بزنن کنار، یه چای بخورن، گاهی یه عکس یادگاری بگیرند...


نقل قول: اینا دیوونن؟ سرخوشن؟ چی دیدن که اینجوری شدن؟!

بهم بگین به نظر شما زندگی ما با چی سرشار میشه و از تک خطی بودن درمیاد؟ [تصویر:  39.gif]



سلام
به نظر من تعریف تک خطی بودن یا نبودن
کاملا به تفسیر ما از زندگی برمیگرده

به اینکه چه قدر فکر میکنیم...
به اینکه ایا اعتقاد داریم روزی قراره همه چیز رو بزاریم و بریم یا نه؟(:

من فقط دارم بغل دستیم رو نگاه میکنم ک ازدواج کرد و مثل بقیه بچه دار شد فقط برای اینکه دیگران بهش نگن، تو از بقیه عقب موندی.‌.

یا هدف متعالی تری رو حتی اگر با این روند هم پیش برم توی ذهن خودم دارم؟

ذهنیت خیلی مهمه

خیلی فرق هست بین کسی ک ازدواج میکنه تا از خونه پدر و مادرش راحت بشه
با کسی ک ازدواج میکنه تا کاملتر بشه، ک هم مسیر یه نفر دیگه باشه، برای کمک متقابل به همدیگه

فرق هست بین کسی ک بچه دار میشه تا بگه این توانایی رو دارم، با کسی ک میخواد یه انسان یه نسل رو تربیت کنه

این ذهنیت کل زندگی اون ادم رو در برمیگیره
و همون چیزه ک تعیین میکنه ما تک خطی هستیم یا نه

البته من اینجا از دید اول شخص مفرد براتون مینویسم...

و گرنه به نظر من زندگی هیچ کسی تک خطی نیست...

زندگی هیچ کسی عاری از درد نیست و درد همون چیزه ک نمیزارهههه ما تک خطی باقی بمونیم 49-2

برای همینم هست ک اتفاقای بد بیشتر توی ذهنمون میمونه، چون اغلب اوقات قدرت برطرف کردنش رو نداریم، بیشتر لمسش میکنیم و مزه اش رو میچشیم 49-2

ولی وقتی همه چیز نرماله، فقط منتظریم ک زمان بگذره تا برسیم به مرحله بعد 
درد همون چیزیه نمیزاره راحت به مرحله بعد برسیم، یا دوست داره متوقفمون کنه...
اصلا شاید همونچیزیه ک میخواد بگه یکم صبر کن، انقد تند نرو، یکم دور و برت رو ببین Swear1

اینجا باید از خودمون یه سوال بپرسیم
اون زمانی ک همه چی ارومه ، چه قدر ارامش رو لمس میکنم؟
چه قد برای دریافتِ بیشتر حرص نمیزنم؟
چه قدر از داشته هام استفاده درست میکنم؟

جالبیش اینجاست ک اکثر ما اگر کسی شروع کنه به لذت بردن و لمس لحظه هاش بهش میگیم داره فرصتهای بهتری رو از دست میده  49-2

اول به این نقطه برس و بعد لذت ببر
اول کنکور بده و بعد لذت ببر 
اول ازدواج کن و بعد لذت ببر
چرا دزدی نمیکنی؟
این همه ادم تو هم یکی مثل بقیه..

وقتی هم ک بهش میرسیم باز خوشحال نیستیم چون یا حقیقت متفاوت از تفکر ماست

یا اینکه هر دستاورد جدیدی مسئولیت و چالش های جدید خودش رو داره

به نظرم تنهایه سوال ما رو از این لوپ باطل میتونه نجات بده
اینکه 
خب،
بعدش چی؟

من رسیدم ، بعدش چی؟
دانشجو شدم ، بعدش چی؟ اصلا بگیم فوق تخصصمو گرفتم
جز اینکه مسئولیتم سنگین تر میشه؟

برای کی دارم میدواَم ؟ 
برای اینکه چند نفر بهم بگن این چه ادم خوبیه؟ یا مثلا بگن اصلا باهاش حال نمیکنیم؟


من قراره بعد رفتنم چی گذاشته باشم؟ چی داشته باشم؟
اصلا مگه کسی دلش برای ما میسوزه؟ 

شاید این همون چیزی باشه ک باعث شه روزگار رو بر خودمون سخت نگیریم
راحتتر ببخشیم ، به اونایی ک دارن میدوون برای کسب بیشتر لبخند بزنیم 49-2

البته هم اینا به حرف راحت و قشنگه 49-2

به قول امام علی: ثمره انس با خدا دوری گزیدن از مردم است

کلمه انسان معنی قشنگی داره، به راحتی با هر چیزی ک در اطرافش باشه انس میگیره، درست مثل آب ک در هر شکل ظرفی بریزیش شکل اونو به خودش میگیره


وقتی نوع تفکرت فرق کنه، رفت و امدت هم خود به خود کم میشه

اونجایی ک کسی دزدی کردن و سرکلاه گذاشتن سر مردمو زرنگی میدونه، تو هرگز حضور پیدا نمیکنی

اون کسی ک در مجاورت با حقیقته کامله ، به مرور دیگه دور و بر ادماهایی ک هر کدوم پر از نقص و کوتاهی و پر از کبر و خودخواهی هستن نمیگرده...

خودش هم شکل حقیقت رو میگیره...
کسی ک اعتماد داره روزیش میاد و میرسه ، ایا میترسه؟ نگران میشه؟ یا دست به اموال مردم میزنه؟ بقیه رو ازار میده؟

از زندگیش لذت میبره 49-2

مسئله این است ک...
ماباید عاشق بشیم

همه دردای ما اینکه عاشق نیستیم
فکر میکنیم خودمونیم و خودمون، بزرگترین مشکل عالم مال منه
هیچ کسی منو درک نمیکنه، هیچ کسی منو نمیفهمه

بله
بله 

همه ما ادما شبیه هم هستیم، هممون مشکل داریم
وقتی من فکر خودم هستم
چه طور توقع دارم کسی به کمک من بیاد؟
وقتی من هنوز با خانوادم نمیتونم تعامل برقرار کنم؟

وقتی قدر داشته هام رو نمیدونم و همیشه مرغ همسایه غازه،
چه جوری لذت ببرم؟

جواب همه سوالا اینکه 
ما خیلی وقتا دوست داریم کسی رو تحویل نگیریم، کمک نکنیم، قیافه بگیریم
اگر به خودمون باشه هم همینجوری پیش میریم
اما اگر ته ذهنمون این باشه ک این ادم مقابل من محبوب خداست ، مخلوق حضرت عشقه 

حتی کوتاه هم میاییم
حتی ممکنه اون متوجه نشه، اما من باهاش مدارا میکنم
من پیش قدم میشم برای دوستی با پدر و مادرم

همه اش لازمش روحه بزرگه

روح بزرگو از کسی جز خدا طلب نکن 49-2

همه قضیه اینکه این دنیا برای ماها خیلی کوچیکه (:
امیدوارم برای چیز های کوچیک نشاط واقعیمونو فدا نکنیم.‌‌..
رنگ خدا بگیریم... ان شاءالله... 

شما هم دعا کنین...☘
امیرالمومنین (ع):

جاهِدوا فی ‌سَبیلِ‌‌‌اللهِ بأَیدیكُم فَإنْ لَمْ تَقدِروُا فَجاهِدُوا بِألْسِنَتِكُم فَاِنْ لَم تَقِدروُا فَجاهدوُا بِقُلوبِكُم.

در راه خدا با دستها (و جوارحتان) جهاد و مقابله کنید
و اگر نتوانستید با زبانتان و اگر نتوانستید(لااقل) با دلهایتان مجاهده نمائید✌☘

°•مستدرک، ج ١۱، ص ١٦•°
____

اون کسی ک باید ببینه میبنه ، دلسرد نشو رفیق✌
#12
سلام و درود دوباره 49-2

درباره شروع این برنامه
من دیشب خیلی فکر کردم که چطور پاسخم رو مرتب کنم و آیا اصلا بازخورد بدم بهتون یا نه.

به نظرم اومد شاید تعبیر جواب های بسته بندی شده که در جواب آقای مجاهد گفتم کمی ابهام برانگیز و توی ذوق زننده باشه و نمی خواستم بی تفاوت از کنارش رد بشم.

ببینید،
این اصطلاح یک پیشینه ای داره که از کتاب رشد فصل اول چند قسمت رو نقل قول می‌کنم تا منظورم جا بیفته و رفع ابهام بشه.

و این پیش آمد رو به فال نیک می‌گیرم،
و می‌خوام این پست بشه مرام نامه بین ما
که
 اینجا که هستیم جواب های بسته بندی شده به هم هدیه ندیم. Khansariha (2)



و نکته آخرم اینکه
یکم تنده.
اما لازمه بدونیم،
این انتقاد طبیعتاً به شخص بر نمی‌گرده بلکه به یک سبک برمی‌گرده. سبکی که ویژگی هایی در پاسخگویی به سوالات عمیق داره.
در کنار این انتقاد، طبعا حضور و فعالیت همگان برای ما ارزشمنده. 49-2



[تصویر:  %D8%B1%D8%B4%D8%AF.jpg]

در لحظه‌های بحرانی تاریخ،
 کلمه‌ها، فکرها، کارها، و رابطه ها حدود خویش را از دست می دهند و از مفهوم خالی می شوند...



کلمه ها و فکر ها و طرح های قرآن یکی از همین مظلوم های تنها و ستمدیده های دوران بحرانی تاریخ هستند که چوب شتابزدگی و نبود تدبیر و تقدیر و تنظیم را تا به حال تحمل کرده اند.

ما هم آفریده شتاب ها هستیم و فرزند حادثه ها و این است که از قرآن بهره نمی گیریم چون خدای قرآن نه با شتاب، که در جای خود آیه ها را نشان می دهد از شتاب ما شتابی نمی‌گیرد.

خلق الانسان من عجل... سأريكم اياتي فلا تستعجلون
انسان از شتاب آفریده شده... به زودی آیه هایم را به شما نشان می دهم هم از من شتاب نخواهید.





ما در قران به کلمه هایی برخورد می‌کنیم این کلمه ها در زبان ما در گفت و گوهای روزمره ما هم جریان دارد و در نتیجه بحران شروع می شود و گره‌های کور سبز می‌شوند چون ما به برداشت هایی دست می زنیم که از عادت های ما مایه می‌گیرند.

...ما بدون رسیدن به معنا و مقصود، به کلمه ها و لفظ ها رسیده‌ایم و با الفاظ خالی انس گرفته‌ایم و آن ها را در برخورد ها به رخ هم کشیده ایم...

اگر ما با حرکت فکری همراه می‌شدیم و در خود می جوشیدیم و مطلب ها و مفهوم ها را درک می کردیم و آنگاه در به در به دنبال کلمه ها می‌گشتیم... در آن لحظه به یک کلمه می رسیدیم، از آن بهره می‌گرفتیم و همچون تشنه های به آب رسیده کلمه‌ها را قطره قطره می چشیدیم و جذب می کردیم.

ما پیش از آن که تشنه شده باشیم نوشیده ایم و پیش از آنکه به اشتها آمده باشیم و با سوال ها گل آویز شده باشیم خود را تلنبار کرده‌ایم و پیش از آنکه به معناها دست یافته باشیم، به کلمه‌ها رسیده‌ایم و این است که باد کرده ایم و با آن که زیاد داریم مریض و بی رمق هستیم و به امتلای ذهنی پرخوری فکری دچار شده‌ایم...

اسفناک اینکه این بیماری و این پرخوری همه گیر شده و اسفناک تر اینکه این بیماری در ابتدا به عنوان یک افتخار و نشانه‌ی سلامتی و روشنفکری هم قلمداد می‌گردد، اما رفته رفته سنگینی و خستگی و ضعف ذهنی را به دنبال می آورد و روشنفکر تلنبار شده را به بن بست می رساند.
اینها با اینکه خیلی دارند فقیر هستند چون پیش از سوال به جواب ها رسیده اند و پیش از عطش به آب.


دوای این ها همان طرح سوال های بنیادی است ست که بتواند به تفکرات آنها سازمان بدهد د تا بتوانند با تفکرات سازمان گرفته به مطالعات خویش سر و سامانی بدهند و آن را هضم کنند.
هیچ چیز بی حاصل تر از این مطالعات دستوری و کتاب خواندن های پیشنهادی نیست که پیش از طرح سوال و جوشش پرسش ها گریبانگیر تازه راه افتاده ها و نو مسلمان های شعار زده می‌شود.





خُسر، رشد و تکامل هم از آن کلمه هایی هستند که بسته بندی شده به ما هدیه شده‌اند، بدون آنکه آنها را یافته باشیم با آنها به بازی نشسته‌ایم.

 در برابر دیگران که میگویند برای چه چه آفریده شده ایم، خیلی پرطمطراق و شتابزده می‌گوییم برای تکامل. و طرف بدون اینکه مفهومی از خودش، از استعدادهایش، از نقص ها و کمبود ها و نیازهایش و از شکل گرفتن ها و به اوج رسیدن استعدادهایش در نظر داشته باشد زبانش بند می آید... و مبهوت نگاه می کند.

 و اگر عصیانگر و طوفانی باشد با خستگی می پرسد خب اصلأ تکامل برای چه؟ چرا تکامل پیدا کنیم؟ من نمی خواهم به کمال برسم.


این هردو عکس العمل از آنجا مایه می‌گیرد که هنوز معناها را ندیده، به کلمه ها رسیدیم و به جای همپایی و همراهی، کلمه ها را به یکدیگر هدیه داده ایم و مطالب را بسته بندی شده برای هم پرت کرده ایم.
همین الان شروع کن و هر کاری از دستت برمیاد رو انجام، نه چیزی بیشتر.
اگر پا شدی و حرکت کردی، عالی بودی،
به خودت ۲۰ بده. Khansariha (46)
#13
تکه هایی از پازلی که می خوایم بچینیم:

نقل قول: و این معنا داشتن هدف برای شخصه که باعث میشه زندگیش از یکنواختی در بیاد.. حالا اون هدف هرچی که میخواد باشه

نقل قول: خودشناسی  با فکر کردن به این که من چجور ادمی هستم  و تستهای  خودشناسی و .... بدست نمیاد  و باید  تو شرایطش  قرار بگیری  و ببینی  چجور ادمی هستی

نقل قول: به نظر من تعریف تک خطی بودن یا نبودن

کاملا به تفسیر ما از زندگی برمیگرده.

به اینکه چه قدر فکر میکنیم...

نقل قول: درد همون چیزیه نمیزاره راحت به مرحله بعد برسیم، یا دوست داره متوقفمون کنه...
اصلا شاید همونچیزیه ک میخواد بگه یکم صبر کن، انقد تند نرو، یکم دور و برت رو ببین [تصویر:  swear1.gif]

نقل قول: به نظرم تنهایه سوال ما رو از این لوپ باطل میتونه نجات بده

اینکه 
خب،
بعدش چی؟

نقل قول: مهم ترین موضوع به نظرم برای افرادی که زندگی خطی ندارن دیدگاه متفاوته


خب دارید خوب پیش میرید Gigglesmile
جالب داره میشه. fly2
وجالبیش به اینه که هر کی زاویه دیدی داره که از اون زاویه حرف بقیه رو تکمیل می کنه.  daghighan



بقیه؟  Khansariha (66)
همین الان شروع کن و هر کاری از دستت برمیاد رو انجام، نه چیزی بیشتر.
اگر پا شدی و حرکت کردی، عالی بودی،
به خودت ۲۰ بده. Khansariha (46)
#14
نقل قول: درد همون چیزیه نمیزاره راحت به مرحله بعد برسیم، یا دوست داره متوقفمون کنه...

اصلا شاید همونچیزیه ک میخواد بگه یکم صبر کن، انقد تند نرو، یکم دور و برت رو ببین [تصویر:  swear1.gif]

 شاید هم می خواد هلت بده بلکه از تکرارها و روتین هایی که توشون موندی دربیای و به زور حرکتت بده تا چیزهای جدیدی رو ببینی. 53258zu2qvp1d9v
همین الان شروع کن و هر کاری از دستت برمیاد رو انجام، نه چیزی بیشتر.
اگر پا شدی و حرکت کردی، عالی بودی،
به خودت ۲۰ بده. Khansariha (46)
#15
سلام به همگی

چه خوبه این بحث ..خیلی دوست داشتم
ممنون عارفه جون و بقیه دوستان


به نظر من زندگی خطی زمانی اتفاق میوفته که معنای کلی زندگی رو درک نکرده باشیم.
زندگی ای که توش صبح بیدار میشیم غذا میخوریم کار میکنیم که بیشتر پول دربیاریم که بیشتر غذا بخوریم و بیشتر بپوشیم و دوباره شب بخوابیم و   به همین روال تکراری زندگی ادامه پیدا کنه ، بدون اینکه چیزی بهمون اضافه بشه یا  تغییری تو دنیای اطرافمون ایجاد کنیم.

اگر هم مشکلی برامون پیش اومد فکر میکنیم دنیا به آخر رسیده و  ناامید میشیم. و فقط میخوایم این مشکله زودتر پاشه بره تا ما با خیال راحت زندگی روزمره رو ادامه بدیم.

تو چنین زندگی ای من زیاد شنیدم که آدما میگن خب که چی؟ زندگی میکنیم که چی ؟ تهش چی؟
آخرش به هرچی هم رسیده باشن به چشمشون نمیاد و زود عادی میشه.
در واقع به پوچی میرسن.

خودم مدتی این چنین زندگی رو تجربه کردم ؛بدون اینکه چیزی بهم اضافه بشه یا چیزی به کسی اضافه کنم روزها با روزمرگی میگذشتن.

این حدیث رو زیاد شنیدیم
هر کس دو روزش مساوی باشد باخته است .  امام علی (ع)

من اینطور تفسیر کردم که اگه هر روز یک قدم به سمت رشد و بزرگ شدن قدم برنداریم  ، آخرش میرسیم به همون پوچی ته زندگی.

حالا رشد چیه ؟
برای هرکسی متفاوته
همونطور که معنای زندگی برای هرکسی متفاوته
یکی ممکنه معنای زندگیش کمک به دیگران باشه ؛
یه روانشناس مثلا ممکنه معنای زندگیش خوب کردن حال انسان ها باشه ، یکی ممکنه معنای زندگیش بندگی خدا باشه ، یکی دیگه  معنای زندگیش گسترش یه علم خاص باشه و ....
بسته به اون معنا ، هر کس  مسیر خاص خودش رو پیدا میکنه و به سمتش گام برمیداره  و تو این مسیر رشد میکنه ،
مشکلات وسط راهش مثل سرعتگیر میمونن ، قراره از روشون بپره و رشد کنه .
هر مشکل تو دلش  یه رشدی همراه داره .
من واقعا به اینی که میگم رسیدم ، با اینکه مشکل بدی داشتم ولی تو دل همین مشکل من سعی کردم از لحظات خوبم هم لذت ببرم همزمان مسافرت برم و   همزمان به برنامم برسم و همزمان مشکلم رو هم با توکل به خدا تلاش کنم حل کنم.   من تو دل این مشکل یادگرفتم که نباید متوقف بشم تا مشکلم حل شه  بعد ...
دیدم اطرافم گاهی برنامه و کار و زندگی رو ول میکنیم به بهونه اینکه مشکل داریم تو زندگی! مشکلم حل شه بعد فلان کارو میکنم!

زندگی کردن رو میذاریم برای بعد از مشکل ،در حالی که باید قدر تک تک لحظه هارو بدونیم. 
زندگی فقط رسیدن به هدف نیست ؛ مسیر رسیدن به این هدف هم جز زندگیه .باید ازش استفاده کرد.

خب داشتم از معنای زندگی میگفتم که برای هر کسی متفاوته
و به نظرم این تفاوت ها نشات میگیره از تفاوت در خصوصیات و ویژگی ها و توامندی ها مون که از طریق خودشناسی بدست میاد.
یکی از طریق تربیت فرزند  میتونه به  دیگران کمک کنه
یکی از طریق پزشک شدن میتونه به دیگران کمک کنه
یکی از طریق تحصیلات میتونه
یکی از طریق حرفه خاص میتونه
پس خودشناسی کمک میکنه معنا و  مفهوم زندگی و مسیری که باید طی کنیم تا بهشون برسیم رو  بهتر پیدا کنیم‌.
در واقع نقشه مسیر راه  ما میتونه باشه .

همینطور خودشناسی کمک میکنه نواقص مون رو بشناسیم و اون هارو بپذیریم و تلاش کنیم برای برطرف کردنشون . بدونیم چه چیزهایی حالمون رو خوب میکنه و بهمون انگیزه میده ، چه چیزهایی ناراحتمون میکنه ، چه عادات خوب و بدی داریم که کمک میکنه مسیرمون رو تندتر یا کندتر بریم ، چه ویژگی های شخصیتی داریم و با توجه به اون ها چه مسیری رو باید بریم.
هنوزم وقت داری همونی بشی که دلت میخواد...



کافیه از اینجا شروع کنی >>>




کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان