عزیز : .:.::. نظرسنجی چله گروهی جدید .::.:.

عزیز : .:.::.* جشن قهرمان‌های پاکی؛ خانم ها: Roza-r ، رها Y ، بهاران ، عارفه و آقایان: ورزش گریز ، poorang ، Ragnar ، _shayan_ ، سرباز گمنام ، تواب * .::.:.


امتیاز موضوع:
  • 18 رأی - میانگین امتیازات: 4.17
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

درد دل های شما

(1400 فروردين 15، 16:57)_رعنا_ نوشته است: سها خانم و زینبی خانم هر دو ازدواج کردن. اصلا مشورت کردن با اونا فکر نکنم اعتباری داشته باشه.

نمیخواستم بگم . ولی دلم شکست نتونستم حرف نزنم. 
کانونی ها حرفی نمیزنن. حتی خیلی هاشون که موفق شدن ترک کنن اعلام وضعیت هم نمیکنن. الان دو شخص محترمی که گفتین حتی مثل آقای آبتین اعلام وضعیت نمیکنن. من اصلا نمیدونم چقدر پاک بودن 106
اونایی هم که پاکیشون زیاد میشه حرف زیادی نمیزنن. کلا میرن تو فاز سکوت مطلق.

46 جای آقای هادی بسی خالیه. خیلی قشنگ از حس و حال روزای پاکی حرف میزدن.

حق با شماست من از کانونی ها خسته شدم رفتم با اونایی مشورت کردم که به خودشون سخت نمیگیرن و هر وقت دلشون خواست خ.ا میکنن.  46 به قدری تبلیغ کردن از زندگی راحتشون که بعد ۸ سال تو سر خودم زدن نظرم عوض شد. کلا به این نتیجه رسیدم هدفم از بنیاد اشتباهه.

میدونم الان این پست را بخوانین میگید اینجا تالار تجربیات داریم و ....
آره داریم. ولی تجربه های قدیمی خاک خورده! واقعا یه فرد حاضر بیاد از پاکی برامون بگه چقدر تاثیر داره تا وقتی بریم تجربه های قدیمی را بخوانیم
ولی باشه میرم تجربه ها را میخوانم. تا یه ذره بیشتر روم اثر بگذاره 

اینجا صندلی داغ داریم. یکی را انتخاب میکنیم هر مدل سوال شخصی و غیر شخصی که به درد ترک نمیخوره ازش میپرسیم. ولی کسی نیست که اجازه بده ازش سوال هایی در مورد ترک بپرسیم.  



آقای بازگشت به خاک یه قصه گفتن تو صراط. این آیه که میگه اگر به اندازه ذره ای خوبی یا بدی کنی حساب میشه

هر چی فکر میکنم سر این ترک کردن خیلی سختی تحمل کردم. نمیدونم خدا اونا را قبول میکنه یا قراره فقط نتیجه آخر را حساب کنه. اتفاقا از این سایت هایی که از مرجع تقلید سوال میپرسی هم پرسیدم. جواب سر بالا دادن. نه گفتن خدا قبول میکنه نه گفتن قبول نمیکنه. گفتن گناه و باید ترک بشه.

میدونم نمیشه کنترلش کرد. مخصوصا برای آدمی مثل من که یه عمر از زندگیش با این کار بوده. نمیدونم این مدت چندبار شکستم. فقط میدونم دوباره رسیدم به مرحله ای که درد دارم و به خودم التماس میکنم انجام نده. ولی نمیتونم. عقده ۶۴ روز را تو دو روز سر خودم در میارم و داغون میشم. سر همین گفتم اگر تعداد روز پایین بشکنم شاید کمتر این کار را انجام بدم و آسیب کمتر ببینم ...

همه این حرف ها به کنار. خواب امروز صبح را کجای دلم بگذارم خدا.
بردیم حرم امام رضا. گفتم راه نمیدی. راه دادی که.  53258zu2qvp1d9v. میدونم میبینی. چقدر روزای قبل شکست دعا کردم بمیرم تموم بشه. همیشه همینه. وقتی میفهمم دیگه قراره بشکنم چند روزی تحمل میکنم به امید اینکه قبل شکست بمیرم. ولی نمیشه. کاش یه بار بشه واقعا. نتیجه این همه تلاش بر باد نره.


متاسفانه من بیشتر حق رو به شما میدم....

از طرفی ما نیاز داریم به یک مثال زنده که به اونجایی که ما دوس داریم رسیده باشه....

و از طرف دیگه خیلی وقتا به اشتباه فکر میکنیم که ترک کردن همش خوبیه و بعد از ترک ادم دیگه ایی میشیم مثلا بال در میاریم!!!

اما اینا هیچکدوم اتفاق نمیوفته و فقط تخیلات ما بوده....

نمیخوام ارزش ترک کردن رو کم کنم ولی اون افسانه ایی که فکر میکردیم نیست...

این مواردی که پایین مینویسم رو خودم فکر میکردم به دست میاوردم ولی اشتباه میکردم...

- افزایش قدرت هوش و حافظه و تمرکز! (الان فرقی ندارم! اتفاقا بزرگترین افتخارات زندگیم مال زمانیه که اینکارو انجام میدادم!)

- بهتر شدن حس و حال و انرژیم... خب الان هم سخته برام کتاب بخونم  یا ورزش کنم...

- ازدواج کردن و امداد های غیبی! 42  فکر میکردم وقتی ترک کنم یهو خدا یه کاری میکنه که سریعتر ازدواج کنم! چون شنیدم کسایی که ترک میکنن

بعد از یه مدت شرایط ازدواج براشون فراهم میشه! ولی کجاست ؟!


یه حس عذاب وجدانم رفته که البته طبیعیه....

مورد بعدی اینکه فکر میکردم مثلا 50 روزگی با 150 روزگی تفاوت داره! 

ولی واقعا دیگه فرقی نداره....وسوسه که همیشه هست و اگه نباشه یعنی مریض شدم! 

این ایرادای زندگی و سختی هاش بعد از ترک هم هست .... 





ما بیشتر از هرچیزی نیاز به یک مثال زنده از موفقیت های بعد از ترک میگردیم! که بهمون انرژی بده ...

معمولا هم باور نمیکنیم...

همین امروز یکی توی اینستا بهم توهین کرد میگفت تو پرستار نبودی و پیجت فیکه و دروغگویی!!!

(یه سری از ایرادات این رشته در ایران رو نوشته بودم و ظاهرا به ایشون برخورده بود که کاری نداریم.)

دیگه اعتماد نمیکنیم!

اینقد از چپ و راست بهمون دروغ گفتن!

کسایی که به ما وعده ی بهشت و جهنم میدادن دروغگو از اب درومدن!




تصمیم برای ترک کردن این مشکل فقط یه باره ولی اجرا کردنش هر روز...لطفا وسط راه چک نکنیم ببینیم که ایا کار درستی میکنم؟! ایا ارزش داره؟!

کارمون رو به بهترین شکل انجام میدیم. دیگه هی نمیشه چک کنیم ببینیم خدا میبخشه نمیبخشه! 

انشالاه که همیشه موفق باشید.

اینکه براتون سوال پیش میاد و دغدغه دارید یه دنیا ارزشش بیشتر از کساییه که کورکورانه و از روی تعصب از یه چیزی حمایت میکنن...

53
تنهایی خیلی خوبه
اصا کی گفته بده
خیلیم عالیه 
تنها که باشی دیگه درد نداری دیگه کسی نیست دلتو بشکنه دیگه وابسته نمیشی خودت میشی آدم خودت تنهایی خیلی خوبه تنها که باشی دیگه نگران بقیه نیستی یکم هم به خودت اهمیت میدی تنها که باشی همه شعراتو بلند بلند واسه خودت میخونی برا خودت میزنی میخونی  آرومی حتی دیگه کسی هم نیست که نگران تنهاییش باشی
میشی قهرمان خودت دیگه وقتی میشکنی انتظاری نداری انتظاری نداری که یه نفر دستتو بگیره و بلندت کنه خودت دستتو میگیری بلند میشی
دیگه کسی نیست ناراحتت کنه دیگه کسی نیست تا امیدتو ناامید کنه
تنها که باشی دیگه دلت نمیشکنه با تموم احترامی که به بقیه میذاشتی یه سیلی نمیزنه زیر گوشت چار تا فوش بده بت و بزاره بره
تنها که باشی عاشق خودت میشی چه چیزایی داشتی و خبر نداشتی چون همیشه همه بی ارزشت کردن تنها که باشی دنیا واسه خودته خوده خودت
تنهایی فقط یه عیب داره فقط یکم احساس تنهایی میکنی همین !
 چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد
من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک

Swear1 Khansariha (69)
 
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم

خداوند به تلاشهای همه دوستان، خصوصا خانم رعنا برکت بده

وقتی بچه‌ها شرح مجاهدتهاشون رو میدن در راه پاکی من عمیقا از اونچه که بوده و هستم شرمنده میشم

حاشا که خداوند این تلاشها رو بی‌پاسخ بگذاره

خداوند انقدر بزرگوار و مهربانه که بعد از دعوت همگانی به ازدواج، که روزی دلچسب و گوارای همه باد، خطاب به اونایی که نکاحی نمی‌یابند این فرمایش رو داره: «و لیستعفف الذین لا یجدون نکاحا حتی یغنیهم الله من فضله»
یستعفف از مصدر استعفاف هست .. استعفاف شاید به معنای طلب پاکی کردن باشه .. به معنای پاکی‌خواهی ..

این کلمه من رو یاد همین تلاش‌ها و پاکبازی‌هایی میندازه که بچه‌های کانون در راه دل‌انگیز پاکی به کار میزنن
بچه‌ها .. ما جای خدا نیستیم .. نمیخوام شکست و ... رو توجیه کنم ..
اما یه وقت دیدی به پای اونی که بیشتر یا علی و یا زهرا گفته و عزمش رو جزم پاکی کرده، ولو بیشتر هم زمین خورده باشه، بیشتر استعفاف نوشته باشن

بچه‌ها ما داریم برای کسی تلاش میکنیم که خودش معیارهاش رو بهمون داده
فرموده: ان الله یُحبّ التّوّابین و یحب المُتَطهِّرین
خداوند کسانی را که بسیار توبه کنند و در پاکی و پاکیزگی کوشا باشند دوست می دارد.

کاش منم میتونستم مثل بچه‌هایی که اخیرا همینجا از تلاشهاشون حرف زدن باشم .. کاش منم این افتخارای گفتنی رو داشتم ...
کوزهٔ چشم حریصان پر نشد
تا صدف قانع نشد پر در نشد

در غم ما روزها بیگاه شد
روزها با سوزها همراه شد

روزها گر رفت گو رو باک نیست
تو بمان ای آنک چون تو پاک نیست

هر که را جامه ز عشقی چاک شد
او ز حرص و عیب کلی پاک شد

شاد باش ای عشق خوش سودای ما
ای طبیب جمله علتهای ما

ای دوای نخوت و ناموس ما
ای تو افلاطون و جالینوس ما
به نام خداوند مردان جنگ
دلیران چون شیر و ببر و پلنگ
به نام خداوند یاران دین
زشک رسته مردان اهل یقین
به نام یلان محمد (ص) نژاد
که شد شورشان غبطه‌ی گردباد
علی صولتانی که در خون شدند
به یک نعره از خویش بیرون شدند
به نام غیوران زهرا (س) نسب
زخود رستگان به حق منتسب
حسن (ع) مذهبان صبور آمده
می‌ زهر نوشان آن میکده
خراباتیان حسین (ع) آشنا
گرفته به کف رایت کربلا
اگر دم فرو بندم از ذکرشان
رها نیستم یکدم از فکرشان
من و یاد یاران که سر باختند
ولی بر ستم گردن افراختند
سحرگاه اعزام یادش بخیر
و «گردان» گمنام یادش بخیر
لباسی که خاکی تر از خاک بود
ولی چون دل عاشقان پاک بود


من وجنگ یاران دیرینه ایم  
کمر بسته در هشت وادی خطر 
 سپر ساخته سینه بر تیرها   
شنا کرده در شط خون جگر
به کارون و اروند تا پل زدیم  
گذشتیم از خویش تا رزمگاه
 در آن سو دشمن کمین کرده بود  
عظیم وتهی همچو ابری سیاه
چو طوفان وزیدیم و بر هم زدیم  
ز خار و خسان خواب و آرام را
خلیج از تب و تاب ما موج زد 
نوشتیم با خون سرانجام را 
به یاد آر بس قایق تیز رو  
شبانگاه بر خط دشمن زدند 
به یک انتحار آخرین ضربه را  
بر اسلام منحط ِ دشمن زدند
خطر بود و شط بود و غواص ها   
سلاحی بجز عشق و ایمان نبود
ز نیزارها  بی  صدا  رد  شدیم   
صدایی  بجز صوت  قرآن  نبود
مرا حضرت ساقی آواز داد  
که جنگ است باید مهیا شویم   
زنی آنچنان بر صف تیرها   
که از کشتگان ره ما شوی
یکی قبضه چون قبضه های دگر   
هماهنگ اصحاب احمد شدم   
سپاهی مقدس تر از بدر بود   
که من در رکاب محمد (ص) شدم


صوت
دقت کردین یه وقتایی هست
که حالمون خیلی بده
دقیقا همون لحظه یه اتفاقی میفته که ...  Hanghead
 چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد
من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک

Swear1 Khansariha (69)
 
ای کاش یه جایی بود که میتونستم راحت تنها باشم !
دیشب بازم همون اشتباه را انجام دادم
میدونستم اگر افسار از دستم در بره دیگه نمیتونم جلوش وایسم. ۸ سال پیش به من یاد دادن چجوری باشم ولی همون ۸ سال پیش هم خودم خواستم

احساس میکنم وقتی میام اینجا آدما میگن چجوری میشه آدمی که تا دو روز پیش نماز و قرآن و خدا داشت، واسه پاکی می جنگید. حالا همش میره سر از نا کجا آباد در میاره. دلم برای اسم دختر پاک تنگ شده. دلم برای چک کردن اعتبارام تنگ شده. دلم برای دوست داشتن و نگاه کردن مدال ها تنگ شده

وقتی هم میرم اونجا. میرم به پیش فرض ۸ سال پیشم. چنان خوب کار میکنم که بهم اجازه نمیدن برگردم. 

شد آنچه نباید میشد. دیواری که ۸ سال آجر به آجرش را خودم گذاشتم زدم ریخت پایین. دست من نیست. نمیدونم چرا هم چین شد. شاید فشار های این دو سال آخر زندگی این کار را کرد. این دوسال خیلی داره سخت میگذره. 

فکر کردم بعد ۸ سال دیگه یادم میره چجوری بد باشم. یادم نرفته. خیلی خوب عمل کردم. شاگرد خوبی بودم. شایدم استادای خوبی داشتم. نمیدونم

خدایا اون همه دعا کردم بمیرم. اون همه دعا کردم دیگه دل منو به یه آدم واقعی و همیشگی و درست بند کن تموم بشه. ولی هیچ کدوم نشد. کاش یکی اش برآورده میشد. حالا هم دعا میکنم نمیرم. بهم فرصت بدی تا بازم شیطون را پشت دیوار زندانی کنیم . 

۸ سال پیش با ورزش و درس و نماز اول وقت شروع کردم. البته حس نفرت هم خیلی کمک کرد. 
الان حس نفرت نیست. الان حس آدم گیج را دارم. چطور ممکنه تا چند روز پیش یه آدم مومن خداترس پاک باشی ولی الان ...

دیشب بعد تکرار دوباره اشتباه و اون حس کم پشیمونی بعدش نهایت استفاده را بردم. رفتم آجر های اول را پیدا کردم. بیا خدا ۴ مدل آجر هست یواش یواش میگذاریمش رو هم تا بشه دیوار. 
یکی اش کنترل نگاه. دیگه هیچ چیزی نگاه نکنم. به قدر کافی دیدم. دیگه این دیدن برام عادی شده. نباید بشه 

یکی اش کنترل ذهن. باید جلوش وایسم. ذهنم دروغ میگه. میگه برای بدست آوردن حس محبت برو جلو. ولی من خودم شاهد خودمم. حتی وقتی میخوان بهم محبت کنن من دنبال راه ج هستم. دروغه. من با اسم محبت میرم با یه چیز دیگه بر میگردم. این اذیتم کرده. حتی از یه روانشناس هم پرسیدم. نکنه من دیگه نتونم هیچ وقت یه رابطه سالم داشته باشم. این دقیقا چیزیه که دوباره منو بر میگردونه به نا کجا آباد. باید صبر کنم تا جوابش پیدا بشه. نباید زود بهش جواب بدم. هنوز جواب این سوال معلوم نیست. زود قضاوت کردن نداریم.

آجر سوم تلگرام و نا کجا آباد و این حس که دوست دارم با یه نفر چت کنم. حس اینکه دوست دارم یه نفر باشه باهاش حرف بزنم به خودی خود بد نیست. اینکه کجا برم و با کی حرف بزنم مهمه. دو جا هست . یکی کانون. یکی هم کلاسیم. هم کلاسیم فقط برنامه نویسی میخواد. کانون هم که همش پر برای حرف زدن. سعی کن همینجا حرف بزنی. هر چی میخوای بگو. فقط لطفا حرف بزن

آجر چهارم کانونه. باید همیشه باز باشه. نمیدونم میخوای جواب کسی بدی،یا نمیخوای. میخوای اورژانس بری یا نمیخوای. میخوای حرف بزنی یا نمیخوای. هر کاری میخوای انجام بده ولی کانون باش. گوشی را که روشن میکنی اول میای کانون نه تلگرام. 

اینم ۴ تا آجر 
شاید رو کاغذ آجرای هر روز را با مداد رنگی کشیدم. این خودش میتونه حس خوب بده. میشه هم هر وقت تحت فشار بودم بیام جایزه آجرهام را بگیرم. کاش بازم اعتبارها برام مهم بشه. اعتبار مثبت بهم هیجان بده اعتبار منفی ناراحتم کنه . خیلی وقته دیگه اعتبارا مهم نیست . خیلی چیز خوبی بود. کلی مسیر را جلو میبرد. اگر برام مهم شد میام به ازای کارای درستم اعتبار میگیرم. اوج جایزه ای که بتونم بگیرم فکر کنم همینه. 

خدایا بسم الله. بیا آجر اول را بگذاریم . از مدل کانون. اگر تا شب موندم این آجر هم بمونه اگر نموندم باید حذف بشه. 
خدایا میدونم آدم خیلی بدیم . ولی همش یه خدا دارم. بیا همینجا بمون هیجا نرو.قول میدم دیگه نپرسم چرا دعاهام برآورده نشد. اصلا به من چه.  دیگه تو کارت دخالت نمیکنم. فقط بیا همینجا بمون. میشه اون حس خوب و دوست داشتنی که آدم های نا کجا آباد دادن را تو بدی. کمکم کن خدا. همین جا بمون لطفا.
(1400 فروردين 18، 14:30)_رعنا_ نوشته است: دیشب بازم همون اشتباه را انجام دادم
میدونستم اگر افسار از دستم در بره دیگه نمیتونم جلوش وایسم. ۸ سال پیش به من یاد دادن چجوری باشم ولی همون ۸ سال پیش هم خودم خواستم

احساس میکنم وقتی میام اینجا آدما میگن چجوری میشه آدمی که تا دو روز پیش نماز و قرآن و خدا داشت، واسه پاکی می جنگید. حالا همش میره سر از نا کجا آباد در میاره. دلم برای اسم دختر پاک تنگ شده. دلم برای چک کردن اعتبارام تنگ شده. دلم برای دوست داشتن و نگاه کردن مدال ها تنگ شده

وقتی هم میرم اونجا. میرم به پیش فرض ۸ سال پیشم. چنان خوب کار میکنم که بهم اجازه نمیدن برگردم. 

شد آنچه نباید میشد. دیواری که ۸ سال آجر به آجرش را خودم گذاشتم زدم ریخت پایین. دست من نیست. نمیدونم چرا هم چین شد. شاید فشار های این دو سال آخر زندگی این کار را کرد. این دوسال خیلی داره سخت میگذره. 

فکر کردم بعد ۸ سال دیگه یادم میره چجوری بد باشم. یادم نرفته. خیلی خوب عمل کردم. شاگرد خوبی بودم. شایدم استادای خوبی داشتم. نمیدونم

خدایا اون همه دعا کردم بمیرم. اون همه دعا کردم دیگه دل منو به یه آدم واقعی و همیشگی و درست بند کن تموم بشه. ولی هیچ کدوم نشد. کاش یکی اش برآورده میشد. حالا هم دعا میکنم نمیرم. بهم فرصت بدی تا بازم شیطون را پشت دیوار زندانی کنیم . 

۸ سال پیش با ورزش و درس و نماز اول وقت شروع کردم. البته حس نفرت هم خیلی کمک کرد. 
الان حس نفرت نیست. الان حس آدم گیج را دارم. چطور ممکنه تا چند روز پیش یه آدم مومن خداترس پاک باشی ولی الان ...

دیشب بعد تکرار دوباره اشتباه و اون حس کم پشیمونی بعدش نهایت استفاده را بردم. رفتم آجر های اول را پیدا کردم. بیا خدا ۴ مدل آجر هست یواش یواش میگذاریمش رو هم تا بشه دیوار. 
یکی اش کنترل نگاه. دیگه هیچ چیزی نگاه نکنم. به قدر کافی دیدم. دیگه این دیدن برام عادی شده. نباید بشه 

یکی اش کنترل ذهن. باید جلوش وایسم. ذهنم دروغ میگه. میگه برای بدست آوردن حس محبت برو جلو. ولی من خودم شاهد خودمم. حتی وقتی میخوان بهم محبت کنن من دنبال راه ج هستم. دروغه. من با اسم محبت میرم با یه چیز دیگه بر میگردم. این اذیتم کرده. حتی از یه روانشناس هم پرسیدم. نکنه من دیگه نتونم هیچ وقت یه رابطه سالم داشته باشم. این دقیقا چیزیه که دوباره منو بر میگردونه به نا کجا آباد. باید صبر کنم تا جوابش پیدا بشه. نباید زود بهش جواب بدم. هنوز جواب این سوال معلوم نیست. زود قضاوت کردن نداریم.

آجر سوم تلگرام و نا کجا آباد و این حس که دوست دارم با یه نفر چت کنم. حس اینکه دوست دارم یه نفر باشه باهاش حرف بزنم به خودی خود بد نیست. اینکه کجا برم و با کی حرف بزنم مهمه. دو جا هست . یکی کانون. یکی هم کلاسیم. هم کلاسیم فقط برنامه نویسی میخواد. کانون هم که همش پر برای حرف زدن. سعی کن همینجا حرف بزنی. هر چی میخوای بگو. فقط لطفا حرف بزن

آجر چهارم کانونه. باید همیشه باز باشه. نمیدونم میخوای جواب کسی بدی،یا نمیخوای. میخوای اورژانس بری یا نمیخوای. میخوای حرف بزنی یا نمیخوای. هر کاری میخوای انجام بده ولی کانون باش. گوشی را که روشن میکنی اول میای کانون نه تلگرام. 

اینم ۴ تا آجر 
شاید رو کاغذ آجرای هر روز را با مداد رنگی کشیدم. این خودش میتونه حس خوب بده. میشه هم هر وقت تحت فشار بودم بیام جایزه آجرهام را بگیرم. کاش بازم اعتبارها برام مهم بشه. اعتبار مثبت بهم هیجان بده اعتبار منفی ناراحتم کنه . خیلی وقته دیگه اعتبارا مهم نیست . خیلی چیز خوبی بود. کلی مسیر را جلو میبرد. اگر برام مهم شد میام به ازای کارای درستم اعتبار میگیرم. اوج جایزه ای که بتونم بگیرم فکر کنم همینه. 

خدایا بسم الله. بیا آجر اول را بگذاریم . از مدل کانون. اگر تا شب موندم این آجر هم بمونه اگر نموندم باید حذف بشه. 
خدایا میدونم آدم خیلی بدیم . ولی همش یه خدا دارم. بیا همینجا بمون هیجا نرو.قول میدم دیگه نپرسم چرا دعاهام برآورده نشد. اصلا به من چه.  دیگه تو کارت دخالت نمیکنم. فقط بیا همینجا بمون. میشه اون حس خوب و دوست داشتنی که آدم های نا کجا آباد دادن را تو بدی. کمکم کن خدا. همین جا بمون لطفا.

خدا همین نزدیکی هاس صدا مونو میشنوه به شرطی که بلد باشیم چطوری صداش بزنیم 
چطوری صداشو بشنویم بعضی مواقع حتی ساده ترین چیزا که توی زندگیمون میبینیم همون خدایی که با چه التماس هایی و با چه نذر و نیاز هایی می خواستیم به دستش بیاریم 
مهم اینه چطوری خدارو بشناسیم حالا یکی با عبادت یکی با درک دنیا مهم اینه بشناسیمش 
به نظر من هیچ آدمی نیست که بد باشه شاید با جنس ما نخونه ولی نمیشه بگیم ادم خوبی نیس چه بسا اصلا یه آدم باشه از نظر ما کلا خلاف باشه ولی از نظر ما اینطور به نظر میاد همه چی از نظر ما همون طوری دیده میشه که میخوایم دیده بشه از نظر من اینطوره از نظر یه ادم دیگه جور دیگه 
هر کسی یه مدلیه اینکه بخواد اونو بد بدونه یا خوب با خودشه 
ولی خوب یا بد هر جور که دوست داشتی باشی یه چیزی را یادتون نره با دنیا هرجور بگذرونی همون طوری با هات رفتار میکنه مثل یه آینه هر جور باشی همونو بهت نشون میده 
یه متنی بود یه جایی خوندم من امیدم را در یاس یافتم مهتابم را درشب 
عشقم را در سال سخت و هنگامی که داشتم خاکستر میشدم گر گرفتم 
واقعا هم همینه تا وقتی سختی نباشه اسونی نیست تا وقتی خطایی نباشه درستی نیست 
مهم اینه توی یه وضعیت نمونی حتی اگه اون وضعیت خوب مطلق باشه باید مدام زندگی کرد اشتباه کرد و اشتباها را درست کرد 
به این قسمت ماجرا نگاه کن هشت سال پیش یه عهدی بستی و ۸ سال بهش پای بند بودی 
۲ سال آخر خیلی سخت گذشت ولی تو موفق بودی چرا دوباره زندگی نکنی؟چرا دوباره چیزای تازه یاد نگیری خدارا چه دیدی شاید اصلا همین یه اشتباه باعث شد یه چیزی یاد بگیری که تا حالا یاد نگرفته بودی
یه وقتایی هست عجیب قفل میکنی 
یجوری که نمیدونی چته چیکار میکنی بقیه چی میگن 
باید چیکار کنی چیکار نکنی
کلا حواست پرت میشه مشقاتو چرت و پرت مینویسی Hanghead
یادت میره باید پلک بزنی نفس بکشی
فقط کلافه ای همین
 چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد
من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک

Swear1 Khansariha (69)
 
(1400 فروردين 18، 22:18)Setareh tarik نوشته است: یه وقتایی هست عجیب قفل میکنی 
یجوری که نمیدونی چته چیکار میکنی بقیه چی میگن 
باید چیکار کنی چیکار نکنی
کلا حواست پرت میشه مشقاتو چرت و پرت مینویسی Hanghead
یادت میره باید پلک بزنی نفس بکشی
فقط کلافه ای همین

سلام خدمت شما 303
باید دنبال دلیل گشت...
مثلا گاهی اوقات غم دوری از عزیزان این چیزارو میاره... khodahafez
یا مثلا اگر کسی از اقوام مریض باشه این اتفاق رخ میده...
برای هرکسی متفاوته

باید دنبال راهکار هم بود البته  Khansariha (66)
گاهی اوقات این جوک ها و و تصویر های بامزه ای که دوستان میفرستن تو تاپیک های مربوطه اش خییییلی جذابه 128fs318181
و واقعا آدم از ته دل میخنده  Khansariha (13)

البته بعضی هام کار بکنن این حال شون از دست میره
حالا این کار میتونه
درس باشه 
کتاب خوندن باشه
کار منزل باشه Khansariha (7)
یا...
من یه کشتی گیرم و اجازه نمیدم وسوسه ها من رو خاک بکنن Khansariha (69) Khansariha (46)
دلم برای خودم تنگ شده
خودِ حقیقی ام ...
همون خودی که بخاطر پوششی که داشت ، همسایه مذهبیش حتی جواب سلامش هم نمیداد...
ان خودی که خیلی تنها و غریب بود توی محله 
محله ای که ۱۳ سال در آن  زندگی کرد و بزرگ شد 
اما بخاطر پوششی که داشت ، شده بود دختر بدِ محله
همون دختر بدی که مادر ها به بچه هاشان میگفتند حق نداری با ....بگردی
ان خودی که در بازیاشان جایی نداشتی
خودی که وقتی یکی از بچه های کوچه حرف بدی میزد و میرسید به گوش مادرش ، به دروغ و تهمت میگفتن کار .... بوده 
اره دلم چقدر تنگ شده ...
برای اون خودِ معصومی که نذری مادرش را به در همسایه ها میبرد و از پسر همسایه شنید؛ مگه شما هم نذری میدین؟
فهمیدم که او خودِ مرا نمیفهمد
او امروزم را ندید که سرافراز به عشق کسانی شدم که هر روز بخاطرش در خانه هاشان جشن و عزا به پا بود ..
و چه غریب بودم با خودم 
که آخر تو کجا و حسین فاطمه کجا ؟
دلم برای خودم تنگ شده..
آن خودی که توی هیئت همسایه بغلی سنگینی نگاه ها را حس میکرد 
شکست ، گریه کرد ، اما شکوه نکرد
میشنوی؟
صدای روضه حسین تا اتاقِ کوچکم میاید 
به دور از چشم اهل منزل چراغ اتاق را خاموش، و شمع ها را روشن میکنم
چه فضای رمانتیکی ...
چه خودِ عاشقی...
گوشه اتاق کز کردم و آرام آرام بخاطرت اشک میریزم 
براستی تو کیستی حسین؟
از مجلست رانده شدم اما در گوشه اتاقم پناهم دادی ..
دستم را تا به الان گرفتی و عشق خود را در دلم پروراندی
همین مرا بس..
من از کودکی عاشقت بودم
دلم برای ان خودِ با اخلاصم تنگ شده
همان خودی که در اوج غفلت و جهالت تو را دوست میداشت و برایت اشک میریخت..
نکند همان چند قطره اشک کار خود را کرد و امروز به هدایت خدا سرفراز شدم ؟
ای کاش کمی از اخلاصِ خودِ آن موقع ها را داشتم
فرق چندانی نکرده
آن روز گناه ظاهر
و امروز گناهِ باطن
و خودِ حقیقی ام فراموش شده است...

خدایا خودِ حقیقی ام را از چنگ خودِ طبیعی ام نجات ده
من تک ستاره ی قلب ابالحسن ، علی علیه السلام میشم 2uge4p4
سلام...
بعد 14 روز دوباره تخیلات...
اصلا تحریک نیستم
ولی چرا دوباره این گناه تخیل برام جذاب شده
میترسم اخرش ب بد جایی ختم بشه
بعد دوهفته طلایی...
ی جایی خوندم
خدا میگفت:هرکسی منو یاد نکنه محبت دیگرانو میندازم توی دلش
تهدید از طرف خدا...
محبت دیگرانو میندازم تو دلش
یعنی بده؟
حالا فهمیدم...فهمیدم قصه لیلی مجنون و شیرین و فرهاد چقد کثیفه
همشون کثیفن
عشقی ک معشوقه غیر خدا باشه
و تو رو از یاد خدا باز داره کثیفه
عشق نیست اصلا
اون وقت ما اینارو مظهر و نمااااد عشق میدونیم...
درحالی ک تهدیده از طرف خدا...
اونوقت من 14 ساله 4 سال پیش وقتی با اینا مواجه میشم...ب عنوای ی دختر احساساتی احمق عشقو تو این چیزا میبینم
اونوقت شروع میشه تخیلاتی ک ب عنوان ی عشق پاک تو سرمه
ولی ماهیتش هوسه
هوس کثیف
اونوقته ک همه چی سخت میشه
پاکی سخت میشه
عشق ب خدا سخت میشه
همهههه چی
چون تو کله تو کردن ک عشق همون چیزیه ک تو رسانه ها گفتن...
همونه ک فیلمای ابکی عشق و عاشقی نشون میدن
اونوقته ک تو باید این عقاید احمقانه رو بریزی دور
و بفهمی عشق اونقدرا هم الکی نیست
و بفهمی ک عشق زمینی اگ زیر مجموعه عشق ب خدا نباشه یعنی تباهی
همونطور ک خدا تهدید کرده هرکی ب یادم نباشه مهر کس دیگ ایو میندازم تو دلش
مثه امام علی
خدایا عشق ب خودتو از خودت میخوام
بسه دیگ
هرچی احمق بودم بسه
هرچی ب یادت نبودم بسه
هرچی گناه کردم بسه
من فقط تو رو میخوام
ارامش وجودتو میخوام
تخیل نمیخوام خدا...
خودت میدونی تو این سالا هیچ کاری نکردم دیگ
اینو ببخش
کمکم کن
تخیل نمیخوام
احساسات کثیفو نمیخوام
میخوام ب یادت باشم
از الان
از همینجا
ازت ممنونم?
بابت لحظه هایی که میتونستی کم بیاری
ولی به خدا اعتماد کردی و کم نیاوری...!

ای کاش دیگران نبودند ...
ای کاش دیگران نبودند ...
همان دیگرانی که تو را با آن ها مقایسه میکنند ...
همان دیگرانی که تو را قربانی خواسته های خودشان میکنند ...
همان دیگرانی که نباید عقایدت خلاف نظر آن ها باشد ...
همان دیگرانی را می گویم که تو را میخواهند نه برای خودت بلکه برای خودشان ....
همان دیگرانی که عشقشان به تو عشق شرطی است ...
اما من ...
من مثل بقیه نیستم ...
من فرق دارم ....
شجاع ترم ...
من دیگران را میکشم ...
آری ...
دیگران را در باور خودم میکشم ...
من تسلیم عقاید آن ها نمی شوم ...
و روزی خواهد رسید که دیگران مجبورند من را به خاطر من بپذیرند ...
چون به آن ها آموختم ...
می دانی در حقیقت دیگرانی وجود ندارد ...
آن دیگران آمده اند که نباشند ...
همانطور که در سختی ها نبودند ...
و در شادی حسادت میکنند....
پس همچون کسانی لایق مرگ هستند ....
آن ها را میکشم در ذهن خودم ...
خدایا شکرت که بهم فهموندی دیگرانی در کار نیست ...
پروردگارا کمکم کن ...
کمکم کن ..
فرمول ترک
 
1) تحمل کنی میگذره  Khansariha (69)
2) هیچی نیست جز یه لحظه vayy  
3) اعتیاد آوره 117
4) همیشه بعدش به خودت  میگی میتونستم تحمل کنماا اینو قبل شکست یادت باشه 128fs318181
5) توکل بر خدایت کن / کفایت میکند حتما

 اگه سقوط کنی بالت میشکنه  53258zu2qvp1d9v
و اوج گرفتنت سخت میشه  Hanghead

زهرا... 
تلاشو تلاش
درخواست کمک و دعا از امام...
و دیگه تکمیلِ تکمیل.
بسم الله الرحمن الرحیم
~~~~~~~~~~^^^^^~~~~~~~~~~
وَ أَنْ لَیْسَ لِْلإِنْسانِ إِلاّ ما سَعی وَ أَنَّ سَعْیَهُ سَوْفَ یُری. (النّجم: 39 و 40)

رسول الله (صلّی الله علیه و آله و سلم‏)‏:
هرگاه نماز می‌گزاری آن‌گونه باش که گویی آخرین نماز توست.

حضرت علی(ع):
«ریشه قوت قلب، توکّل بر خدا است».
فردی از امام رضا(ع) می پرسد حد و مرز توکل چیست؟
حضرت می فرمایند: «توکل آن است که با اتکای به خدا از هیچ کس نترسی...»

امام سجاد (ع):
«بار الها!مرا به سوی تو حاجتی است که برای
رسیدن به آن طاقتم طاق شده و رشته ی چاره جویی هایم در برابر آن گسسته است، ...
بار الها بر محمد و الش رحمت فرست و دعای مرا پذیرنده، و به ندایم التفات کننده، و به زاریم رحم آورنده و صوتم را نیوشنده باش، و رشته ی امیدم را از خود مگسل، و پیوند توسلم را از خویش قطع منمای، و مرا در این حاجت و حاجات دیگرم به غیر خود حواله مکن... .»


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان