دوست خوبم به کانون ترک خودارضایی خوش اومدی. اگر این پیغام رو می بینی، به این خاطر هست که هنوز ثبت نام نکردی. برای ثبت نام اینجا کلیک کن تا به ما ملحق شی و از تمام امکانات سایت استفاده ببری.
اگر قبلا ثبت نام کردی، می تونی از اینجا وارد شی.
مهمان عزیز : .::.:. مصاحبه با خانم Queen رو از دست ندید .:.::.


نظرسنجی: نظرتون در مورد این تاپیک چیه؟
این نظرسنجی بسته شده است.
عالی
82.86%
29
82.86%
خوب
17.14%
6
17.14%
متوسط
0%
0
0%
ضعیف
0%
0
0%
در کل
35 رأی
100%
*شما به این گزینه رأی داده‌اید.

امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

دوره ی کامل تکنیک های موفقیت

Smile 
#1
بسم الله الرحمن الرحیم


به نام تو ای میل که جان پروری..........حدیث دل انگیز هر دفتری
به نام تو آغاز کردیم باز..........در عشق را باز کردیم باز
یه قصه:
میگن یه روز لیلی پیغام داد به مجنون که تو هر جا می شینی لیلی لیلی میکنی...
عزیز دلمه، محبوبمه ، چه خبرته مجنون؟؟؟؟
میخای منو ببینی ؟؟؟؟
همین امشب، 2 نصفه شب بیا خارج شهر، دم در فلان باغ. منم میام ببینمت!
مجنون یه نگاه به ساعتش میکنه می بینه 9 صبحه.
میگه 9 صبح کجا، 2 شب کجا؟؟؟
{اون موقع ساعت بوده؟؟ حتما ساعتش هم سیتیزن بوده!!(خنده)}
مجنون با خودش میگه صبح زود کجا، نصف شب کجا؟؟؟
پارکی بریم؟؟
سینمایی بریم؟؟؟
با خودش میگه: مجنون مگه تو جایی به غیر جایی که محبوب بیاد میتونی بری؟
همون صبح زود میره سر محل قرار.
چند ساعتی میگذره، آفتاب داغ و سوزان، مجنون خوابش میگیریه.
نیمه شب لیلی میاد میبینه که مجنون به خوابه عمیقی فرو رفته!
کیسه ای گردو همراهش بوده، گردوها رو میریزه توی جیب های مجنون و میره
مجنون صبح روز بعد بیدار میشه
میبینه ای دل غافل "یار آمد و ما در خواب بودیم"
خیلی پکر میشه
نیم خیز میشه که بره سمت شهر
همین که بلند میشه میبینه لباسش باد کرده
این جیب گردو
اون جیب گردو
راه میوفته سمت شهر و زیر لب با خودش زمزمه میکنه:
مجنون چرا خوابت برد؟
؟
؟
حالا چه بهونه ای واسه لیلی میاری؟
؟
؟
آیا لیلی بهانه ی تو رو قبول میکنه؟
؟
؟
آیا لیلی دفعه بعد با تو قرار میزاره؟
؟
؟
مجنون این همه گردو ریخته تو جیبات واسه چی؟
؟
؟
در حالی که زمزمه می کرد و میرفتف رسید به یکی از رفقاش.
رفیقش گفت: مجنون جان خیلی تو خودتی؟
؟
؟
چیه؟
؟
؟
مجنون گفت: راستش اینجوری شد...خوابمون برد...لیلی اومد؟!...رفت؟!..کلی گردو ریخته تو جیب ما!
!
!
رفیقش گفت: این که خیلی عالیه...یعنی لیلی تو رو خیلی دوست داره...اووه...میمیره برات!
!
!
مجنون گفت: چرا؟
؟
؟
گفت:به 2 دلیل!
!
!
دلیل اول، اومده دیده خوابی، بیدارت نکرده....گفته عزیز دلمه..محبوبمه...تو خواب ناز...چه جوری دلم میاد بیدارش کنم!
!
!
دیدی یه مادر وقتی کوچولوش خوابه همه رو آروم میکنه که نکنه بیدار بشه.
.
.
دلیل دوم، دیده تو که از خواب بیدار بشی، گرسنه ای..... اینجا بیرون شهره..... غذایی نیست.... مغازه ای نیست.... لیلی که طاقته گرسنگی مجنون رو نداره
کلی گردو گزاشته بشکنی شکمت رو سیر کنی...ببین لیلی چقدر دوست داره!
!
!
مجنون سری تکون میده و میگه "نه"!
!
!
میدونی لیلی چی میخاسته بگه؟
؟
؟
لیلی میخاسته بگه "تو عاشق نیستی...اگه عاشق بودی، خوابت نمی برد.... تو رو چه به عشق بازی، برو گردو بازیتو بکن!!!"


دوستان عزیز چرا این قصه رو گفتم؟
؟
؟
پیامبر اکرم (ص) فرمودند: "مردم در خواب اند و هنگامی بیدار می شوند که می میرند!"
!
!
و بیدار شدن ما اون موقع به هیچ دردی نمی خوره.
.
.
این قصه رو گفتم که بگم ما این دوره که بیش از 60 ساعت کلاس درس حضوری هست رو با هم طی 4 ماه –ان شاء الله- به پایان می رسونیم (البته بنده بیشتر نقل کننده هستم).
در چهار ماه (یا همون 60 ساعت) روش های موفقیت رو دوره می کنیم
آنچه که دین میگه، آنچه که روانشناسی میگه، آنچه که فیزیک میگه، آنچه که متافیزیک میگه و ...
ان شاء الله اینها رو باهم تلفیق خواهیم کرد و آخرین یافته های علمی جهان رو منطبق با روایات و احادیث مرور می کنیم تا بفهمیم چطور میشه به خواسته ها رسید!
!
!
خیلی وقت ها موفقیت میاد در خانه های ما رو میزنه ولی خوابیم. مثل مجنونی می مونیم که لیلیش میاد و میره!
!
!
چطور میشه موفق شد؟!
؟!
؟!
چطور میشه به اجابت دعا ها نزدیک تر شد؟!
؟!
؟!
چطور میشه راحت تر زندگی کرد؟!
؟!
؟!
هم توی زنگی مادیمون موفق بشیم و هم رفیق خدا بشیم؟!
؟!
؟!
ان شاء الله به تمام این ها پاسخ خواهیم داد.


و اما دوستان عزیز کلاس ما قوانینی داره که اگه این قوانین رو خوب یاد بگیرید و خوب اجرا کنید کلاس بسیار عالی ای خواهد بود.

و اما قوانین:

1- قبل از خوندن مطالب هر پست یک دقیقه در مورد آنچه که همون لحظه ذهنتون رو مشغول کرده با خودتون صحبت کنید تا بتونید بعد از اون با تمرکز مطالب رو بخونید و استفاده کنید.

2-اگر در حین مطالعه ی مطالب پست ها، فکرهایی ذهنتون رو مشغول کرد، از یکی از سه روش زیر استفاده کنید (این روشها از بهترین و آخرین متد های آموزشی در بهترین دانشگاههای دنیاست):

...الف)سریعا اون فکر و یا اون سوال رو بنویسید و پست کنید. به محظ اینکه این کار رو انجام بدید، ذهنتون برمی گرده به موضوع اصلی. ......مثال: ناگهان به ذهنتون میرسه که "فردا عروسی فلانی چی بپوشم؟". سریعا این جمله رو تایپ کنید و ارسال کنید. (حذف کردنش هم با بنده. فقط لطف کنید و کلمه ی اسپم رو یه جاییش قید کنید)

...ب)روش کِش کِش: یه دونه از این کش هایی که دور دسته پول یا ظرف ماست می پیچند به مچ دستتون ببندید. هر وقت فکر اومد سراغتون بکشید و رها کنید. یه شک عصبی، بر می گردونتتون به کلاس.

...پ) یه روش دیگه که بنده توصیه نم یکنم استفاده کنید اینه که هر بار که حواستون پرت شد، یک تار از موهاتون رو بکنید. ولی بعدا نیاید بگید تاس شدیم.

3-در کارهای گروهی شرکت کنید. قرار نیست بنده فقط تایپ کنم، شما هم بخونید! یه بازی هایی داریم که نیاز به داوطلب داره، سوال می پرسیم که اونم داوطلب میخاد. نکنه من داوطلب بخام بعد از 2 روز هیچ کس جواب نده. نگم تو رو خدا....جون مادرتون...یه داوطلب...پول میدیم هاااا..... داوطلب خواستیم بدویید...من اینجا منتظر داوطلب نمونم هاااا.

4- دوستاتون رو به خاطر کارای خوبشون تشویق کنید. هرطور که دوست دارید. مجاز باشه ها.
.
.
خیلی جالبه ممکن بعضی جاها دیده باشید که بعضیا از رییسشون وقت میگیرن که برن زیرآب همکارشون رو بزنن ... چقدر خوبه آدمها یاد بگیرن که برن پیش رییسشون برای اینکه بگن فلانی آدم خیلی خوبیه ... خیلی عالی کار مردم رو راه میندازه ... اومدم خواهش کنم ایشون رو تشویق کنید.
.
.
میخام یاد بگیرید که ان شاء الله وقتی کسی کاری کرد که شما رو خوشحال کرد جانانه تشویقش کنید.

5- دوستان در طول کلاس تجربیات و دانسته های قشنگتون رو به ما هدیه بدید...یه وقت بنده چیزی میگم، شما تجربه ی شخصی جالبی رو در اون مورد دارید، لطف کنید و اون تجربه و یا داستان رو برامون نقل کنید.

6-هر سوالی داشتید بپرسید. ولی بنده هر چند وقت یکبار به همه ی پاسخ میدم. (البته اونایی رو که بدونم جواب میدم و اونایی رو هم که ندونم، میگم نمی دونم)
.
.
پیامبر (ص) فرمودند:" علم گنج است و کلید صندوق آن گنج، پرسش است."
.
.
باید بپرسی تا اون گنج بروی تو باز بشه.
.
.
هایزن برگ می گوید:" طبیعت رازهای خود را به کسانی هدیه می دهد که از او بپرسند."
.
.
لطفا آنقدر سوال بکنید که سوال دون هاتون خالی بشه!
!
!"سوال دون" کجاست؟
؟
؟
درسته، مغز!

7-میخام امروز یه قول جانانه به من بدین! هر چیزیی رو که یاد گرفتید سریع برید و به دیگران هم یاد بدید.
.
.
قبوله؟
؟
؟
اگر میخاین کائنات دانسته هاش رو به شما هدیه بده، دانسته هاتون رو به دیگران هدیه بدید.
لطفا هرچه یاد گرفتید سریع برید به دیگران یاد بدید.

8-خواهش می کنم از من تعریف و تمجید نکنید!
من ققنوسم، ققنوس خالی
حالا خیلی خواستید تحویلم بگیرید، ققنوس خال خالی
اگه تعریف کردین، بهتون نمره منفی دادیم، نرید مامان باباهاتون رو بیارین ها!!!

9-دوستان، بنده مشاور نیستم چون نه سوادش رو دارم و نه توانش رو نه وقتش رو.

10-تمرینی داریم که اسمش هست "من . نه . عالیه"!
!
!چی هست؟
؟
؟
میخام شرطیتون بکنم
از این به بعد توی زندگیتون نسبت به یه چیزایی یه واکنش هایی نشون بدید و ببینید که چقدر حالتون خوب میشه.
.
.
هر وقت جمله ی مثبتی رو گفتم (کی برنده است؟ کی قویه؟ کی خوشبخته؟ کی عالیه؟ و....)، با انگشتتون خودتون رو نشون میدید و فریاد میزنید "من" (اگه فریاد نزنید کار نمیکنه ها)
.
.
هر وقت جمله ی منفی ای گفتم (خسته ای؟ افسرده ای؟ بدهکاری؟ بیکاری؟ بیماری؟ و ....)، دستتون رو به نشانه ی "نه" تکون میدید و فریاد میزنید "نه" (باز هم اگه فریاد نزنید کار نمیکنه ها)
.
.
اگه پرسیدم حالتون چطوره یک دونه تک دست میزنید میگید "عالیه".
.
.
و اگه پرسیدم چطوری تر میخاید بشید یه دونه دیگه میزنید و میگید "عالی تر".
.
.
وقتی دست میزنیم به همه ی کائنات میگیم که "ما حال عالی میخایم".
.
.
تو این دوره نشونتون میدم دقیق و علمی و مطابق با روایات که تمام ذرات عالم نوکری من و شما رو می کنن.
در و دیوار مامورهای الهی اند که من و شما به خواسته هامون برسیم.
.
.
یالا...حال عالی میخایم....(هر کی حال عالی میخاد دست بزنه)
.
.
(دوستان بنده این سوال ها رو هر وقت پرسیدم همون طوری که گفتم حتما پاسخ بدید، لطفا. و الا ادامه نمیدم)
(با توجه به پیشنهاد هورا خانوم از این به بعد میتونید هورا هم بکشید)


و اما تنها قانون تاپیک:
حتما قبل از اینکه مطلب علمی، روایت و یا حدیثی رو نقل قول کنید، هماهنگ کنید، چون ممکنه که اون مطلب، بخشی از کلاس ما باشه و ما بعدا در موردش صحبت کنیم.


و اما یه خواهش:
دوستان عزیز از اونجایی که بنده زیاد خوش سلیقه نیستم و وقتش رو هم ندارم که این ذوق هنری رو به نمایش بزارم (خنده)، مجبورم که پست ها رو به صورتی ساده ارسال کنم. اگر لطف کنید بر حسب سلیقه ی خودتون به هر پستی که حالش رو داشتید و دوست داشتید، رنگ و لعاب بدید(منظورم اینه که خوشگل و جذابش کنید) و اون رو برای بنده با پیام خصوصی بفرستید قول میدم که به اسم خودتون جایگزین همون پست بکنمش.
حتما با پیام خصوصی باشه،لطفا.


و یه نکته خیلی خیلی مهم:
از اونجایی که مطالب این تاپیک هم چون حلقه های زنجیر به هم پیوسته و مربوط هستند و هر مطلب پیش نیازی است برای مطالب بعد اکیدا از مطالعه پراکنده خودداری کنید. و سعی کنید تا حد ممکن همگام با تاپیک پیش برید.


ببخشید طولانی شد
از توجه شما خیلی خیلی خیلی متشکرم
زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست
هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته به جاست
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد

#2
با آرزوی موفقیت53
[تصویر:  final%201.png]
[تصویر:  size_550x415_Kids.png?1320708461]
آسمانیها مهربانند
اگر باور نداری
دستت را به آسمان بسپار
تا دلت بارانی شود
چه جرم كرده ام اي جان و دل به حضرت تو
كه طاعت من بيدل نميشود مقبول
[تصویر:  nasimhayat.png]
[color=#32cd32]
#3
دوستان عزیز من میخام تک تک ماها خودمون رو یک هنرمند بدونیم که اومدیم یک شاهکار هنری خلق کنیم و بریم
همینجوری نیومدیم توی این زندگی
تک تک ما ماموریت هایی داریم
اومدیم تغییراتی ایجاد بکنیم در این عالم و بریم
ما ماموریم یه کاری بکنیم
نیومدیم فقط بخوریم و بخوابیم و ازدواج کنیم و بچه دار بشیم و ....

زندگی عرصه ی یکتای هنرمندی ماست ...... هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته به جاست ...... خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد
ان شاء الله درمورد روش خوندن نغمه صحبت می کنیم

دوستای عزیز دوره ی ما هیچ نتیجه ای نخواهد داشت مگر اینکه مشتاق مشتاق، تشنه ی تشنه اینجا اومده باشید!

یکی رفت پیش استادی گفت:" استاد میخام متحول بشم کمکم می کنی؟"
استاد گفت:" پسرم مطمئنی میخای متحول بشی؟"
گفت:" مطمئنم."
گفت:"خیلی خوب.دنبال من بیا"
باهم رفتند بیرون شهر کنار رودی و گفت:" پسرم سرت رو بکن زیر آب و تا جایی که نفس داری سرت رو بیرون نیار."
سرش رو کرد توی آب و وقتی احساس کرد دیگه نفس نداره خواست سرش رو بیاره بیرون که استاد سرش رو محکم گرفت توی آب. هر چه جوان بیشتر تقلا می کرد استاد بیشتر فشار می داد تا جایی که دید بدنش داره شل میشه و به حول قوه ی الهی کار دیگه تمومه! دست رو رها کرد جوون از آب اومد بیرون. چشم ها از تعجب داشت از حدقه میزد بیرون. نفس نفس میزد.
با خودش گفت ما میخایم متحول بشیم این میخاد بکشه ما رو!
استاد گفت:" پسرم اون موقع که داشتی خفه می شدی به بیشترین چیزی که اشتیاق داشتی چی بود؟"
جوونه داد زد:"هوا...هوا...هوا"
گفت:" خیلی مشتاق بودی برای هوا؟"
گفت:" آره."
گفت:" پسرم برای تحول باید به همین اندازه مشتاق باشی. اگه نیستی برو خونتون."
.
.
باید مشتاق این مطالب رو بخونی.
همه ی وجودت بخاد که متحول بشی.
.
.
امام صادق فرمودند:" مثل المشتاق، مثل الغریق"
آدم مشتاق مثل کسیه که داره غرق میشه.
.
.
یکی بود می گفتن تشنه شناسه!!!
نگاه میکنه میگه فلانی تشنه است.
یکی پیدا شد دعوتش کرد گفت ما یه مهمونی می گیریم و به مردم یه ناهار چرب و چیلی میدیم.بعد آب هم نمیدیم.
هر کس آب خواست، یه نگاه به تو می کنیم. اگه گفتی تشنه است، آب میدیم. اگه گفتی نیست، نمیدیم.
نهار رو دادن یواش یواش صداها بلند شد.
یکی گفت:" ببخشید اینجا آب نیست؟"
صاحب خونه یه نگاه به تشنه شناسه کرد دید میگه:" نه".
یکی دیگه گفت:" ببخشید آب اینجا گیر نمیاد؟"
تشنه شناسه:"نه"
یکی دیگه گفت:" آقا خفه شدیم؟"
تشنه شناسه:"نه"
یکی دیگه بلند شد شروع کرد به دویدن دور سفره و با فریاد گفت:" آب بدید."
تشنه شناسه:"آره. این تشنه است."!
!
!
چرا؟
؟
؟
چون بلند شد دنبال آب دوید..
.
.
بعضی ها خیلی بامزه اند.
نشستن تو خونه هاشون میگن:"چرا من موفق نمیشم؟!
؟!
؟!
نمیشه من آدم بزرگی بشم؟!
؟!
؟!"
باید بگیم که نه، نمیشه.
باید بدوی.
.
.
شرط اول کلاس ما اینه که مشتاق بیاید.
با همه ی وجودت بیای.
بخای که متحول بشی.
.
.
شرط دوم به تک تک چیز هایی که می شوید عمل کنید.
ما قراره 4 ماه با هم دیگه حرف بزنیم.
اینا رو روی هم جمع نکنید.
نگید بزار دوره تمام بشه بعدا میریم انقدر متحول میشیم که نگو!
!
!
ما تکنیک ها رو از کوچک شروع می کنیم و بعد به تکنیک های بزرگ تر و پیچیده تر می رسیم.
اگه از همین تکنیک های کوچک انجام ندید مطمئن باشید که هیچ نتیجه ای نخواهید گرفت.
.
.
دوستانم نسخه درمانی ممنوع.
هیچ کس با نسخه گرفتن درمان نشده.
همه با عمل به آنچه که در نسخه اومده درمان می شوند.
.
.
چه بسا کسانی باشند که بار ها این مطالب رو بخونن و موفق نشن و در حالی که شخصی با فقط و فقط یک بار خوندن مطالب و عمل به آنچه آموخته موفق بشه.
.
.
کسی که عمل می کند در این دوره موفق خواهد شد.
.
.
دوستان من لطفا به آنچه می شنوید از همین لحظه عمل کنید.
.
.
امام رضا (ع) فرمودند:"کسی که از خدا دستیابی به توفیقی را مسالت کند، ولی برای رسیدن به آن هیچ اقدامی نکند، خودش را به تمسخر گرفته است."
.
.
می شینیم دعا می کنیم:
" خدایا 20 ساله مستاجرم. نمیخای صاحب خونم کنی؟"
راهش رو همینجا بهتون یاد میدیم.
.
.
"خدایا میخام کنکور قبول بشم. یه دانشگاه خوب."
به خود خدا قسم راهش رو همینجا بهتون یاد میدم.
.
.
"خدایا میخام باهات رفیق بشم"
راهشو بهتون یاد میدیم.
.
.
ولی اگه بخاید، باید به آنچه می شنوید عمل کنید.
.
.
من و شما مستحقیم که خوشبخت باشیم.
من و شما مستحقیم که موفق باشیم.
من و شما مستحقیم که به بهترین جاها برسیم.
کائنات هم داشته هاش زیاده
گنجاش زیاده
ثروتش زیاده
کم نمیاره
به شرطی که درست زندگی کنیم.
.
.
یوگا نامدار جمله ی قشنگی میگه:" انسان زمانی پیر می شود که نخواهد دگرگون شود."
.
.
دوستان عزیز من و شما برنده ایم.
چرا خودمون رو بازنده می دونیم؟
؟
؟
چرا اینقدر غر میزنیم؟
؟
؟
زمانی که نطفه ی انسان شکل می گیرد، ماحصل تلفیق 2 تا چیز با هم است.
اسپرم از سمت مرد و تخمک از سمت زن.
میلیارد ها اسپرم حرکت می کنن به سمت یه دونه تخمک.
مسابقه ای است که یه دونه اسپرم در اون برنده میشه.
یه تعداد از این اسپرم ها میرسن به تخمک و اون رو محاصره می کنند.
بقیه باختن و از بین میرن.
اسپرم هایی که دور تخمک رو گرفتن در مسابقه شرکت می کنن.
یکی از اونها میتونه وارد تخمک بشه، لقاح انجام بشه و نطفه شکل بگیره.
نهایتا من و شما ماحصل اسپرم اول و اون تخمک هستیم.
از نظر علمی حتما حتما حتما باید اولین اسپرم به تخمک رسیده باشه که من و شما اینجاییم.
اگر اسپرم دوم به تخمک می رسید از لحاظ علمی یه انسان دیگه پا به این دنیا می گذاشت و من و شما نبودیم.
پس من و شما در اولین اولین مسابقه زندگی مون که شانسمون یک به چند میلیارد بوده! برنده شدیم و گر نه الان تو این دنیا نبودیم.
پس من و شما برنده ی مادر زاد هستیم.
.
.
چرا بعضی ها خودشون رو بازنده حس میکنن؟
؟
؟
میگن:" اگه خدا از من می پرسید میخای به این دنیا بیای یا نه؟ می گفتم نه"!
!
!
بزارید دوره رو جلو ببریم، آنچنان پشیمان بشن کسایی که از اینم حرفا میزنن.
.
.
امروز اگه بخایم یه جایی برنده بشیم با هزار نفر با 10 هزار و نهایتا با 1 میلیون نفر باید رقابت کنیم!
!
!
کسی که در یک مسابقه المپیک ورزشی اول میشه با چند نفر مسابقه داده؟
؟
؟
یک میلیارد نفر؟
؟
؟
قبوله!
!
!
ما در اولین مسابقه ی زندگیمون با چند میلیارد مسابقه دادیم و اول شدیم و به این دنیا اومدیم!
!
!
حیف نیست خودمون رو ببازیم و همه ی زندگیمون رو از کف بدیم؟!
؟!
؟!
من و شما میتونیم به شادی برسیم، میتونیم به خواسته های بزرگ برسیم، میتونیم به موفقیت برسیم، اگر خودمون بخایم!
!
!
هیچ کس جز من و شما کاره ای نیست!
!
!
سهم من و شما از ثروت جهانی همون قدری است که خودمون، خودمون رو لایق اون اعلام می کنیم!
!
!
یه داستان واقعی جالب:
میدان انقلاب یه خانومی رفت کتاب فروشی گفت: "ببخشید آقا، کتاب صورتی دارید؟"
فروشنده گفت: " نه، تازه چاپ شده؟"
خانومه خندید گفت: " اسمش نیست ها، رنگشه!!!"
فروشنده گفت: "بله؟؟؟"
گفت: " رنگش رو گفتم. آقا من یه سی چهل تا کتاب جلد صورتی میخام!!!"
فروشنده با تعجب پرسید: " خانوم برای چی کتاب جلد صورتی میخای؟؟؟"
گفت:" تو خونمون فرش هامون صورتیه، موکتمون صورتیه، پرده هامون صورتیه، سقفمون صورتیه، موهام صورتیه، ناخنم صورتیه و ... من میخام این کتاب ها ست بشه با خونمون!!!"
.
.
من با ست بودن مخالف نیستم ها ولی این دیگه خیلی لوس بود.
رنگ جلد کتابم ست بشه با رنگ خونه ام!
این دیگه مسخره است!
این فرد داره اعلام می کنه به کائنات که من لیاقتم برای دریافت امکانات تو بسیار کم است.
.
.
بر عکس این خانوم:
آقای "آبراهام لینکن" رییس جمهور سابق آمریکا که مرد بسیار خوب و شایسته ای بوده.
قرار نیست چون رییس جمهور آمریکا بوده آدم پدر ..... (جای خالی رو خودتون پر کنید)باشه.
هیچ کس از آبراهام لینکن به بدی یاد نمیکنه.
آبراهام لینکن پسر یک کفّاش بود و پدرش کفّاش سطح بالایی بود.
کفش های سناتور ها و وزراء رو درست می کرد ولی به هر حال کفّاش بود.
زمانی که آبراهام لینکن رییس جمهور آمریکا میشه برای ایراد سخنرانی میره به مجلس سنای آمریکا.
وقتی که پشت تریبون قرار میگیره یکی از نمایندگان که بسیار عصبانی بوده که چرا همچین کسی شده رییس جمهور آمریکا!
بلند میشه و دقیقا میگه: " آبراهام حالا که شانسکی شدی رییس جمهور آمریکا، بزار یه چیزی رو بهت بگم، تو یه بچه کفّاش بیشتر نیستی"!
!
!
خیلی خرد کننده است.
اونم برای رییس جمهوری که میخاد اولین سخنرانیش رو بکنه.
اون رییس جمهور بود.
قدرت اول آمریکا.
حالا اگه ما جای اون بودیم چیکار میکردیم؟
؟
؟
لطفا کمی فکر کنید!؟
؟!

؟!
لطفا کمی بیشتر فکر کنید!؟

؟!

؟!
آبراهام لینکن یک لبخندی میزنه و میگه: " خیلی خوشحالم که این دوستمون بهترین یاد آوری رو در بهترین لحظه به من کرد.
من ممنونم که قبل از ایراد اولین سخنرانیم به عنوان رییس جمهور آمریکا، من رو به یاد پدر بزرگوارم انداختید.
چه یاد آوری خوبی، چه موقع خوبی.
دوستان عزیز درسته که من به اندازه پدرم تبحر زیادی در تعمیر کفش ندارم ولی یه چیزایی بلدم.
آقایون سناتور ها بنده بعد از ایراد سخنرانی در خدمتتون هستم.
هر کس کفشی داشت که نیاز به تعمیر داشت، بیاره من براش درست میکنم"
.
.
این آدم داره اعلام میکنه که لیاقت من برای دریافت ثروت هستی خیلی زیاد است.
.
.
حالا لینکن که یه آدم کوچیکیه.
ببینید خانوم فاطمه آقا علی چی گفتن به کائنات و چی گرفتن!
!
!
دوستان عزیز، ما باید شایستگی هامون رو به کائنات اعلام کنیم تا کائنات به میزان اون شایستگی ها بهمون بدن.
.
.
یه بزرگ میگه که:" هم زمانی که فکر می کنید میتونید و هم زمانی که فکر می کنید نمیتونید، در هر صورت درست فکر کردید."!
!
!
ما در این دوره ثابت خواهیم کرد که کسانی که میگن نمیتونم نمیتونم، نمیشه و کسانی که میگن میتونم میتونم، میشه.
.
.
بعضیا منتظرند که فرشته ی بخت بیاد در خونشون رو بزنه بگه:
"سلام من فرشته ی خوشبختی ام"
" من قول چراغ جادو ام"
"سرورم چی میخای، سه تا آرزو کن؟!"
اون غول چراغ جادو در ذهن من و شماست.
میتونیم بیدارش کنیم و همه ی آرزو هامون رو ازش بخایم.

دوستان عزیز سوال:
اگه بنده بخام یه پزشک موفق بشم، یه مهندس موفق بشم، یه تاجر موفق بشم و یا در هر زمینه ای بخایم رشد بکنیم باید چه کارهایی انجام بدیم؟
؟
؟
منتظر پاسخ هاتون هستم!
زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست
هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته به جاست
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد

#4
سلاااااااام !! مرسی از مطالبت !! من خوشم اوومد و کاملا با طرز فکر من همخووونی داره !

«شانس تو را موفق ‌نمی‌کند این تویی که شانس را به موفقیت تبدیل کنی.»

اگه میخوایم رشد کنیم و موفق بشیم و به جایگاه بالاتر از اکنون برسیم به نظر من تماما به «تلاش» بستگی داره هم تلاش فیزیکی و هم تلاش فکری !!
هوشیاری غمه بزرگیه
#5
بهنام داری کشف میشی Khansariha (46)
منم خیلی خوشم اومد، اصلا این یکی از تاپیکای پر طرف دار میشه 4fvfcjaحالا میبینی

ولی پستا واقعا طولانیه
من وقتی اینا رو میبینم، اینجوری میشم: 1744337bve7cd1t81-->Khansariha (134)-->17-->Tears-->42-->53258zu2qvp1d9v-->Khansariha (56)-->varzesh-->Muscular-->Khansariha (46)-->[تصویر:  k.gif]

ولی تا آخرشو میخونم
---------------------------------------------------------------
در مورده سوالت:

خب خیلی کارا باید کرد
مثلا برا اینکه تو این راه اشتباه نکنیم، خیلی خوبه که از یه نفر که این راهو طی کرده و موفق شده به عنوان الگو استفاده کنیم؛ اینجوری اگه اون یه اشتباهات کوچولویی هم انجام داده باشه ما اونا رو هم انجام نمیدیم.

خیلی چیزای دیگه هم هست....
#6
تا حالا شد:
خسسته..........تلاش53258zu2qvp1d9v
رضا......اگو و اینکه اشتباه نکنیم53258zu2qvp1d9v

بقیه چرا نشستن...منتظر چی هستن4fvfcja

رضا جون بقیه رو هم بگو53258zu2qvp1d9v
زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست
هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته به جاست
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد

#7
ققنوس جان
با اينكه مطالب در وهله اول زياد به نظر ميرسيد ولي من متوجه طولاني بودنش نشدم چون بسيار جذاب و آموزنده بودند.اميدوارم موفق باشيد.

در مورد سوال شما:
به نظر من: اول از همه انگيزه كافي بايد داشته باشي(يا به عبارتي مشتاق باشي و هدفتو مشخص كني)
دوم:مشورت كني
سوم:برنامه ريزي داشته باشي
چهارم:پشتكار داشته باشي و مرد عمل باشي
پنجم:عاشق باشي
ششم:توكل كني و نااميد نشي
[تصویر:  final%201.png]
[تصویر:  size_550x415_Kids.png?1320708461]
آسمانیها مهربانند
اگر باور نداری
دستت را به آسمان بسپار
تا دلت بارانی شود
چه جرم كرده ام اي جان و دل به حضرت تو
كه طاعت من بيدل نميشود مقبول
[تصویر:  nasimhayat.png]
[color=#32cd32]
#8
ققنوس تاپیک جالبیهcheshmak

به نظر من اگه آدم چرا رو بفهمه چگونه رو هم پیدا میکنه.

اول باید هدفتو پیدا کنی

دلیلتو پیدا کنی

بفهمی کاری که میخوای بکنی درسته یا نه

بفهمی اصلا چیکار باید بکنی

قدم اول برای حرکت اینه که بفهمی کجا میخوای بری

راهت درسته؟

کارت درسته؟

تردید ایجاد کن

سوال بپرس

شک بیار

اونقدر سوال بپرس و شک بیار و فکر کن تا از دل این تردید ها یقین بیرون بیاد

دکتر شریعتی:
"... خدایا
آتش مقدس "شک" را
آنچنان در من بیفروز
تا همه ی "یقین"هایی را که در من نقش کرده‌اند، بسوزد.
و آنگاه، از پس توده‌ی این خاکستر،
لبخند مهراوه بر لب‌های صبح یقینی،
شسته از هر غبار، طلوع کند..."


بذار ققنوس یقین از دل آتش شک به وجود بیاد

مرحله ی اول همینه

هدفتو تو زندگی پیدا کنی

فَوَعِزَّتِكَ مَا أَجِدُ لِذُنُوبِی سِوَاكَ غَافِراً وَ لاَ أَرَى لِكَسْرِی غَیْرَكَ جَابِراً

به عزتت سوگند براى گناهانم جز تو آمرزنده اى نيابم و براى شکستگيم جز تو شکسته بندى نبينم
(بخشی از مناجات التّائبین مناجات خمس عشره)
#9
با تشکر از همه ی شما
.
.
تمام چیزایی که گفتین یه جورایی شامل موارد زیر میشه:
اطلاعات جمع کنیم، هدف داشته باشیم، تمرین کنیم، تلاش کنیم، استعداد مهمه، پشتکار، خلاقیت، توکل، مطمئن باشیم و …
.
.
همه اینها درسته ولی اصل کاری هاش دو تا است.
ما اگر بخواهیم در زمینه ای رشد کنیم باید در اون زمینه کسب علم بکنیم و دوم به آنچه که کسب کردیم عمل بکنیم.
تمام این چیزایی هم که گفتید زیر مجموعه این دو تا هستند.
.
.
ما در خیلی زمینه ها علم و آگاهی داریم ولی عمل نمی کنیم.
.
.
مثال:
دوستان تنبلی خوبه؟
؟
؟
خداییش هرکس تنبله دستش بالا!
!
!
(من ققنوس دستم بالاست)
.
.
مرسی از این همه صداقتتون!
.
.
خوب اگه خوب نیست پس چرا تنبلی میکنیم؟!
؟!
؟!
میخام اینو بگم کسی نیست که بگه "تحول چیز خوبی نیست"، "رسیدن به خاسته های بزرگ چیز خوبی نیست" و … همه میگیم "خوبه".
پس چرا موفق نمیشیم؟!
؟!
؟!
اگه همین الان از شما بپرسم که "چگونه می شود موفق شد؟"، قول میدم که از حرف های شما یه کتاب هزار صفحه ای بشه نوشت!
!
!
پس چرا با این همه آگاهی موفق نمیشیم؟
؟
؟
اجازه بدید تیتر رو اینطور بگیم که "موانع تحول چیست؟"
.
.
میشونم، منتظر جواب هاتون هستم!
زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست
هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته به جاست
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد

#10
در مورده حرفی که اول پستت زدی(اون دوتا) باید بگم راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش.

در مورد سوالتم به نظر من یکی از موانع تحول اسارته.زنجیره.وابستگیه.

اینکه به یه چیزی وابسته باشی.

جلوتو میگیره

جلو تحولتو میگیره

نگهت میداره

به قول مولوی:
بند بگسل باش آزاد ای پسر....................چند باشی بند سیم و بند زر؟

البته منظورم از اسیر و در بند بودن صرفا سیم و زر نیست.

مثلا اسارت در بند عادت هم چیز خیلی بدیه.

اسارت در بند روزمرگی هم همینطور.

فَوَعِزَّتِكَ مَا أَجِدُ لِذُنُوبِی سِوَاكَ غَافِراً وَ لاَ أَرَى لِكَسْرِی غَیْرَكَ جَابِراً

به عزتت سوگند براى گناهانم جز تو آمرزنده اى نيابم و براى شکستگيم جز تو شکسته بندى نبينم
(بخشی از مناجات التّائبین مناجات خمس عشره)
#11
(1389 تير 11، 19:16)توبه18 نوشته است: در مورده حرفی که اول پستت زدی(اون دوتا) باید بگم راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش.

پاسخ:
امیر حسین جان تعریف توکل خیلی مشخصه.
واگزار کردن نتیجه ی کارها به خدا.
نتیجه ی کار!
ان شائ الله در مورد توکل به صورت مفصل صحبت خواهیم کرد!
.
.
.
دوستان سوال من خیلی ساده است چرا پاسخ نمیدید17
.
.
الهی هر کی جواب نده یک میلیون تومان در بانک ببره17
هر کی جواب بده 10 میلیون ببره4fvfcja
زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست
هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته به جاست
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد

#12
(1389 تير 10، 21:23)ققنوس نوشته است: دوستان عزیز سوال:
اگه بنده بخام یه پزشک موفق بشم، یه مهندس موفق بشم، یه تاجر موفق بشم و یا در هر زمینه ای بخایم رشد بکنیم باید چه کارهایی انجام بدیم؟
؟
؟
منتظر پاسخ هاتون هستم!
سلام ..
جوابی که میخواستم بدم..دیگه تاریخش گذشت..
این یه نکته که حواسم باشه زمان رو از دست ندم..

ببخشین..

راستی دست منم بالا......!!!!


یاعلی.
(1389 تير 11، 17:49)ققنوس نوشته است: اجازه بدید تیتر رو اینطور بگیم که "موانع تحول چیست؟"
.
.
میشونم، منتظر جواب هاتون هستم!
برای من هرچی بوده ..تنبلی بوده و تمرکز نداشتن روی خواسته ام..خیلی هدفهای قشنگی داشتم اما به همین دو دلیل و البته چیزای دیگه اصلا عملی نشده..
[تصویر:  07c49977111e42a28fd6.jpg]

#13
ترس، تنبلی، اعتماد به نفس نداریم، آمادگی نداریم، بچه محلا نمیزارن، ناامیدی، تقصره مامانمه، دوست ناباب، امان از زغال خوب، نداشتن انگیزه(امان از این انگیزه!)، فراموشی هدف و ....

دوستان عزیز بزارید ببینیم موانع تحول چه چیزایی هستن؟ (ما مهم ها رو میگیم)

1) تعصب، لجاجت، غرور:
... ما آدم ها با توجه به سنمون، علممون، تجربمون، شغلمون، مقاممون، منافع شخصیمون، جایگاه خانوادگیمون و .. و ... و ... و ...، ما رو متعصب، مغرور و لجوج میکنه!
میدونیم خوبه ها ولی انجام نمیدیم.
.
.
یکی داشت با اسبش از جایی رد میشد. رسیدن به یه گودال آب.
اسب ایستاد.
یکی که رد میشد از صاحبش پرسید:" میدونی چرا رد نمیشه؟!".
گفت:" نه".
گفت:" تصویر خودش رو توی آب میبینه، نمیخاد روی تصویر خودش پا بزاره!".
صاحب اسب آب رو گل آلود کرد و اسب عبور کرد.
.
.
میدونید مشکل ما چیه؟
.
.
خیلی وقتا نمیخایم پا روی خودمون بزاریم!
.
.
و اینجور آدم ها توی زندگیشون به هیچ جا نمیرسن.
همچین من من میکنه که نگو و نپرس.
.
.
توی خونشون:" من میگم، حرف نباشه..."
.
.
توی اداره:" ما گفتیم...شما کی هستی؟؟؟"
.
.
توی کانون:"... ... ... .... ... ... ... ... ... ..." (خودتون برای خودتون پرش کنید!)
.
.
یادتونه گفتم تعریف و تمجید نکنید به خاطر همین بود.
.
.
اگه الان یه بچه چوپان با لباس خوشگل چوپانیش اومده بود می گفت میخام متحولتون کنم، خداییش گوش می کردید؟؟؟(شرایط واقعی رو مثلا در دانشگاهتون در نظر بگیرید)
؟
؟
ولی چوپان ها عالمی رو متحول کردند!
!
!
همین چوپان ها چشم آدم ها رو باز کردند!
!
!
پیامبر ما چوپان بود!!! موسی چوپان بود!
!
!
دوستان عزیز ما لجوجیم، غرور داریم.
.
.
به طرف میگی:" چرا اینقدر گیر میدی به آدم ها؟"
با فریاد میگه:" ولم کن.... ببین من جنون دارم ها ... حرف بزنی می کشمت... اصلا بابابزرگم هم خل بوده ... چی میگی؟؟؟"!
!
!
و این آدم به هیچ جایی نمیرسد.
.
.
به طرف میگی:" سیگارت رو ترک کن."
همچین با تعصب میگه:" من چهل ساله سیگار می شکم."
.
.
به طرف فلان مطلب رو میگی.
برمیگرده میگه:" من کارشناسی ارشد دارم. حرفتون رو همین جوری قبول نمیکنم! گفته باشم!"
باب ولمون کن کارشناسی ارشد.
ده تا دکترا هم که داشته باشی هنوز هیچی از علم این عالم نمیدونی.
.
.
"تعصب، غرور و لجاجت به گفته ی رسول الله عبادت هفتاد ساله را نابود می کند."
.
.
یه لیوان پر پر پر از آب رو در نظر بگیرید.
اگه یه قطره به اون اضافه کنیم سر ریز میشه.
حالا لیوان رو خالی کن.
الان میتونی کلی قطره بریزی توی لیوان.
اگه میخای توی زندگیت به جایی برسی، لیوان وجودت رو خالی کن.
موفق کسی است که تا آخر عمرش حس شاگردی داشته باشه نه حس استادی.
دوستان من حس شاگردی یعنی اینکه خودت رو خالی ِخالی خالی خالی خالی کنی تا آماده ی دریافت باشی.
هرچه درون تو خالی تر آمادگی برای دریافت بیشتر.
حس شاگری یعنی آمادگی برای دریافت هدایای کائنات.
در این دوره به شما قول میدم کسی موفق تره که خودش رو شاگرد تر بدونه.
بعضیا خیلی پر هستند.
میگن:" من هشتا کتاب وین داگر رو خوندم. چوپرا، کاترین پون ولد، آنتونی رابینز .... ".
بعد وقتی این حرفا رو میخونن میخان این حرف ها رو با اون مطالب بالانس کنن.
این آدم هیچ چیزی یاد نمیگیره چون میخاد هرچی میشنوه رو با دانسته های خودش بسنجه.
.
.
از امام رضا (ع) سوال کردند:" یا ابن رسول الله، صفات عاقل چیست؟"
امام رضا (ع) فرمودند:" عاقل ده صفت دارد...." شروع کردند به شمردن، 1 2 3 ... 9 و اما دهمی! فرمودند: " و چه عجیب است این دهمی، هر که را دید بگوید از من بهتر است."
از ایشون پرسیدند:" یا بن رسول الله، دزد، قاتل، راه زن و .... چطوری قبول کنیم که آنها از ما بهتر هستند؟"
امام فرمودند اینطور که فرض کنید " چه بسا او، صفات بدش آشکار و صفات خوبش پنهان است و من صفات بدم پنهان و صفات خوبم آشکار است."
.
.
فکر نکنیم خودمون خیلی علیه السلام هستیم.
.
.
حدیث قدسی داریم که خداوند به پیامبرش فرمود اگر من پرده ها رو کنار بزنم و مردم گناهان یکدیگر رو ببینند، کسی حاضر نمی شود جنازه ی دیگری را دفن کند.
.
.
حیف خاک .... بزارید گربه ها بخورنش....
فکر نکنیم خودمون خیلی ماهیم (ماهی نه ها، ماه)
اگه گناه های من ققنوس رو ببینید هیچ کدومتون حاضر نمیشید که وارد این تاپیک بشید چه برسه به اینکه مطالبش رو بخونیدشون.
خودت رو از همه کوچک تر بدون.
خودت رو آماده ی یاد گرفتن از همه بکن.
پس موفق در این دوره کسی است که خودش رو شاگرد شاگرد شاگرد ببینه.
و شاگرد همه ی شما خود منم.
بدون اغراق گفتم.
.
.
دیدید سخنرانی هایی که توی جاهای مختلف از جمله دانشگاه ها میشه.
طرف میاد روی سن میگه :" از علما، فضلا، دانشمندان، اساتید، بزرگان عذر میخام ..."
خوب تو که میگی این همه فاضل و عالم و دانشمند اینجا هست بی خود میکنی میری اون بالا سخنرانی کنی.
در حقیقت درون این شخص چیز دیگری رو میگه و وقتی درون و برون یکی نباشه مثل دانه ای میمونه که در درون پوسته ی خودش حبس شده و نمیتونه که پوسته ی خودش رو بشکافه و سر از خاک بیرون بیاره و نور و گرمای خورشید عالم تاب رو حس بکنه.
.
.
حس شاگردی یعنی شکافتن اون پوسته ی منیت.
.
.
روایت داریم :"هر کسی خود را بهتر از دیگران بداند مستکبر است."
.
.
اروین تافلر یکی از معروفترین نوسینده های دنیاست که کتاب هاش در ایران هم ترجمه و چاپ شده (اینو داشته باشید).
.
.
دولت امریکا 200 دانشمند جامعه شناس و روانشناس رو مامور کرد بررسی کنن که " آدم های موفق دنیا در همه ی زمینه ها (دین، سیاست، مذهب، تجارت، علم و ....) به چه دلیل موفق هستتند؟"
.
.
(ان شاء الله تمام آنچه که در نتایج این تحقیق اومده رو یکی یکی در این دوره بررسی خواهیم کرد.)
.
.
رییس این گروه دانشمند 200 نفری اروین تافلر بود که یه جمله ای گفته.
اروین تافلر میگه:" بی سواد در قرن بیستم به کسی نمی گویند که نمی تواند بنویسد و نمی تواند بخواند، بی سواد کسی است که نمی تواند یاد بگیرد، یاد بدهد و دوباره یاد بگیرد."
.
.
بعضی ها فقط یاد میگیرن.
الان حرفش رو گوش کنی، بیست سال بعد هم همونه.
واو به واو، کلمه به کلمه.
یعنی در عین حالی که داری یاد میدی باید بتونی یاد بگیری.
زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست
هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته به جاست
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد

#14
2)ترس:
مگه تحول ترسناکه؟
؟
؟
آره دوستان بسیار ترسناکه!
!
!
خطرناکه حسن (خنده).
.
.
چرا؟
؟
؟
به دلیل:
ترس از شکست!
ترس از تغییر!
ترس از ریسک!
ترس از نتیجه ی مبهم!
ترس از اینکه مسخرمون کنن!
ترس از اینکه دستمون بندازن!
.
.
بعد از خوندن این مطالب میرید به دوستتون میگید که آره یه آدم بیکار (من ققنوس) داره تکنیک های موفقیت رو برامون میگه.
نمیدونی عجب چیزایی میگه.
بعدا که دوستت میبینتت بهت میگه: " به به، جناب متحول چطوره؟...حاج آقا متحولیان خوبن؟..حالا چهار تا مطلب خوندی آدم شدی؟... و الا آخر"
.
.
بله دوستان میترسیم که دستمون بندازن.
.
.
یه روز یه آقای شصت هفتاد ساله که نماز نمی خونده، تعریف می کرد:"
یه روز به خودم گفتم ببین شاید این خدا و پیغمبر و معاد و معصومین و امام ها و .... راست باشه!
بزار نماز بخونیم.
اگه مردیم و رفتیم دیدیم هیچ خبری نیست خوب ما بیکار بودیم چه نماز بخونیم چه پارک بریم!
اگه رفتیم دیدیم خبری بود، همچین سینه رو می گیریم جلو میگیم ما نماز میخوندیم ها...این بهشتتون کجاست؟!؟!؟!
این حور العین های مارو بگین زود بیان؟!؟!؟!"
می گفت:" بعد از 60 سال وایسادم اولین نمازم رو بخونم!
شروع کردم گفتم الله اکبر....
پسر بزرگم از در اومد و با تعجب گفت بابا رو...
بعدش هر هر شروع کرده به خندیدن..."
می گفت:" همونجا نمازم رو شکستم و با عصبانیت گفتم استغر الله .... به ما نماز خوندن نیومده..."
.
.
بله دوستان می ترسیم که دستمون بندازن.
میترسیم که مسخره مون کنن.
میترسیم بهمون بگن " اُمُل (ommol)، بی کلاس و ..."
می ترسیم لقب های بد بهمون بدن
می ترسیم تردمون کنن
بزارید تردمون کنن
ما میخایم یه کاری کنیم که کائنات جذبمون بشه
نمی خایم یه کاری کنیم که آدم هایی که به زندگی درست نگاه نمیکنن تاییدمون کنن
بزار تایید نکنن
اونها میخان که بقیه هم مثل خودشون غلط و بد و ضعیف و ناامید و ... زندگی کنن
چشم ندارن ببینن یه نفر داره روز به روز پله های موفقیت رو بالا میره
.
.
شجاع باش
.
.
روزورت میگه از تنها چیزی که باید بترسی خود ترس است!
.
.
و اما درمان این ترس چیست؟
؟
؟
با خودمون یه خلوتی بکینم.
بگیم فلانی میخای متحول بشی یا نه؟
؟
؟
میخای یه زندگی عالی (مادی و معنوی) داشته باشی یا نه؟
؟
؟
(تایید ما روی جفتشه هم مادی و هم معنوی...
اواخر دوره روایات و احداثی رو براتون میگم که میفهمین سر کسایی که فکر میکنن دین یعنی فقط عبادت،کلاه رفته ...
معصومین به شدت اینو رد میکنن ...
باید دنباله دنیات باشی، دنباله آخرتت هم باشی)
.
.
اگر میخای که باید جلوی ترست بایستی و اگر هم نمیخای بیخود شعار نده!
!
!
قیصر امین پور میگه: " ناگهان چقدر زود دیر می شود"!
!
!
چشم بهم بزنی، عزراییل اومده میگه بریم!
.
.
میخای یه کاری بکنی یا نه؟
؟
؟
حالا میخام یک روشی بهتون یاد بدم که با ترستون مقابله کنید
.
.
ما در این دوره یه تاپیک تاسیس میکنیم به نام "فرصت جو".
فرصت جو کسی است که میخاد از ثانیه ثانیه زندگیش استفاده کنه برای رشد، پیشرفت و تعالی.
فرصت جو آدمیه که میخاد تغییر کنه.
نمیخاد در جا بزنه.
افرادی که میخان متحول بشن میان و در مورد اون زمینه ای که دوست دارن متحول بشن اعلام میکنن که " من میخام از همین امروز فلان کار رو بکنم و این کار رو ادامه بدم"
و یک نفر که در اون زمینه تجربه ی موفقی رو داره به عنوان "حامی" ایشون انتخاب میشه و وظیفش اینه که "فرصت جو" رو هل میده که به قولش عمل کنه.
یه جورایی "حامی" نقش کاتالیزر رو داره.
در منابع عرفانی هم داریم " الرفیق ثم الطریق"
یعنی اول رفیقت رو پیدا بکن بعد قدم در راه بزار.
.
.
مثلا یه نفر میاد میگه :" من مادرم رو سالهاست نبوسیدم. از الان میخام یه گام بردارم. من امشب میرم و مادرم رو می بوسم"
و یک نفر به عنوان "حامی" که در زمینه بوسیدن مادر تجربه ای داره (که معمولا خانوم ها در این زمینه با تجربه تر اند) میاد این شخص رو تشویق می کنه تا "فرصت جو" این کار رو هرچه سریع تر انجام بده و در اون مداومت داشته باشه.
.
.
تاپیک فرصت جو
زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست
هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته به جاست
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد

#15
3)کمبود امکانات:
دوستان عزیز یکی از اون چیزایی که نمیزاره من و شما موفق بشیم بهانه ای است به نام کمبود امکانات!
محاله انسانی روی کره ی زمین وجود داشته باشه که امکانات نداشته باشه.
ما به بهانه های مختلف امکاناتمون رو نمی بینیم.
همین که عضو این سایتی، همین که الان نشستی این مطالب رو میخونی، همین که میل به تحول داری این ها امکانات تو هستند.
.
.
یک حادثه ی واقعی:
یک پسر بچه در کشور چین تصادف کرد.
دست چپش رو در تصادف از دست داد.
بعد از مدتی که زخم دست در بیمارستان التیام پیدا کرد به خونه رفت.
روحیش رو به شدت از دست داده بود.
پدرش به شدت فکر میکرد که چه کار میتونه بکنه که روحیه ی پسر خوب بشه؟؟؟
پدر یادش اومد موقعی که پسر سالم بود دائم اسرار می کرد که بابا منو میفرستی کلاس جودو؟؟؟
و پدر می گفت نه، شاید بری کلاس جودو یه بلا ملایی سرت بیاد.
(در چین هر خانواده فقط یه بچه داره که خیلی براشون مهمه که آسیب نبینه).
بعد پدر با خودش گفت حالا که دیگه بلا ملا سرش اومده بزار اجازه بدم بره کلاس جودو و فکر می کرد که اگر او رو به هر کلاسی ببره او رو ثبت نام نمی کنند!
پسر رو برد پیش یکی از اساتید قدیمی که شاید پسرش رو قبول کنه.
گفت: " استاد میتونم خواهش کنم که با بچه ی من جودو کار کنید؟"
استاد بدون مکث و سریع گفت :"بله"!!!
بقدری که پدر شگفت زده شد که جرقه ای در ذهنش درخشید!!!
گفت: "استاد میتونم ازتون قول بگیرم که پسر من در وزن خودش در جودو بشه اول. مطمئنم اگه اول بشه روحیش برمی گرده."
و استاد بلادرنگ گفت : بله. حتما این کارو می کنیم."
استاد چند ماهی با بچه کار کرد ولی هیچ فنی رو از جودو به او آموزش نداد!!!
فقط بدنسازی، بدنسازی و بدنسازی.
و بدن او رو خوب ورزیده کرد.
و بعد یک فن جودو رو به او یاد داد و اون یک فن رو بارها و بارها و بارها و بارها و بارها با هم تمرین کردند!!!
مسابقات محلی شروع شد و پسر حریف هاش رو یکی یکی شکست داد و شد قهرمان شهرشون در وزن خودش!!!
پسر متعجب اومد پیش استاد و گفت استاد: " خودم هم باورم نمیشه. آخه چطور ممکنه با یه دست؟؟؟"
استاد گفت:"
پسرم اون موقعی که ما داشتیم توی باشگاهمون روی یک فن کار می کردیم، دیگران داشتند روی ده ها فن کار می کردند.
اونها 5 دقیقه وقت میزاشتن روی یک فن، 5 دقیقه روی اون تکنیک و .... و تو تمام وقتت رو میزاشتی روی این یک فن.
پس تو این یک فن رو بهتر از تمام فن هایی که اونها میدونستند یادگرفتی!!!
پسرم وقتی وارد میدان مسابقه شدی میدونستی که یا باید با همین یک فن ببری یا اینکه ببازی و بری خونتون.
پس تمام همتت رو به کار بردی تا این یدونه فنت رو عالی بزنی و عالی اجرا کنی.
در حالی که حریفهات دل خوش بودند به فنون دیگه
(آدم هایی که در زندگیشون دل خوش اند به امکانات زیاد).
پسرم تو این یدونه رو عالی انجام میدادی در حالی که اونها اینقدر روش تمرکز نمی کردند و امید داشتند به فنون دیگه.
(میدونید که در هر ورزشی هر تکنیکی یک ضد داره، یه بدل داره)
پسر من فنی رو به تو یاد دادم که ضدش این بود که حریف دست چپ تو رو بگیره و یک فن اجرا کنه.
تو فن رو که میزدی اونها هیچ دستی نبود که بگیرند!!! (خنده)
و بعد یک دفعه میخوردند زمین.
پسرم میخام یاد بگیری آدم هایی که امکانات زیادی دارند برنده نیستند بلکه آدم هایی برنده اند که از امکانات کمشون خوب استفاده کنند!!!"
.
.
یه آمار جهانی داریم که میگه 93 درصد از موفق ترین انسانهای کره ی زمین (اونهایی که اسمشون در تاریخ کشورشون ثبت شده)، کسانی بودند که از مستضعف ترین خانواده ها و از بی امکانات ترین خانواده ها بودند!
!
!
و کسانی بودند که در کودکی کارگری و دست فروشی رو تجربه کردند!
!
!
و فقط 7 درصد از کسایی که به اوج رسیدن از بچه پولدار ها و خانواده هایی بودند که نوکر و کلفت داشتند.
.
.
پس لطفا این بهانه رو نیارید که من امکانات ندارم که پیشرفت کنم.
زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست
هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته به جاست
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد



کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان