دوست خوبم به کانون ترک خودارضایی خوش اومدی. اگر این پیغام رو می بینی، به این خاطر هست که هنوز ثبت نام نکردی. برای ثبت نام اینجا کلیک کن تا به ما ملحق شی و از تمام امکانات سایت استفاده ببری.
اگر قبلا ثبت نام کردی، می تونی از اینجا وارد شی.
مهمان عزیز : .::.:. مصاحبه با خانم Queen رو از دست ندید .:.::.


امتیاز موضوع:
  • 3 رأی - میانگین امتیازات: 4.33
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

شعر و نثر ادیبان

#1
.
53258zu2qvp1d9vبا سلام 

بچه ها بیایید در اینجا شعر ها و نوشته هایی را از شعرا، نویسندگان، ادیبان و ترانه سرایان بنویسیم.

فقط چند نکته هست که توجهتون رو بهش جلب می کنم:

1. تمامی قوانین کلی سایت در مورد این تاپیک هم صدق می کنه.

2. با توجه به رسالت اصلی کانون و مسیر مشخص اون که همون تلاش برای ترک هست، این سایت به هیچ وجه وارد حوزه های متفرقه از جمله حوزه ی30یاست نمی شه، بنابراین از گذاشتن اشعار و نوشته های در بردارنده ی مطالب متفرقه از جمله 30یاسی خودداری کنین. 1

3. نام نویسنده یا شاعر اثر رو حتماً حتماً ذکر کنین.

4. اگر نمیدونین شاعر یا نویسنده ی مطلبی که میخواین بذارین کیه، اونو توی تاپیک "من و دلتنگی و این بغض مدام ..." بذارین. در غیر اینصورت پست شما به تاپیک مذکور منتقل خواهد شد.


ممنون 


و اما برای شروع، شعری زیبا از حضرت شیخ اجل، سعدی (علیه الرحمه ):

اگر  لذت   ترک   لذت    بدانی              
دگر شهوت نفس لذت نخوانی

هزاران درازخلق برخود ببندی                  
گرت باز  باشد  دری  اسمانی

سفر های علوی کند مرغ جانت                
گر از چنبر از بازش پرانی

ولیکن  تورا  صبر  عنقا   نباشد                
که در دام شهوت به گنجشک مانی

ز صورت پرستیدنت می هراسم                
که تا  زنده ای ره  به  معنی  ندانی

گر از باغ   انست  گیاهی  براید                
گیاهت      نماید   گل      بوستانی

دریغ ایدت  هردو عالم    خریدن                
اگر قدر  نقدی   که   داری  بدانی

به ملکی دمی زین  نشاید خریدن                
که از  دو ر عمرت  بشد رایگانی

همین حاصلت باشد از عمر باقی                
اگر همچنینش   به    اخر  رسانی

بیا  تا  به   از زندگانی به دستت                
چه افتاد    تا صرف   شد زندگانی

چنان می روی ساکن و خواب در سر          
که می تر سم از کاروان باز مانی

وصیت   همین  است  جان برادر              
که اوقات   ضایع  مکن  تا  توانی

صدف وار  باید زبان در کشیدن              
 که وقتی که حاجت بود در چکانی

همه عمر تلخی کشیده است سعدی              
که نامش بر امد به  شیرین زبانی


53
مادر اگر نبودی.................!!؟؟؟؟
53

هرجای دنیایی دلم اونجاست..من کعبه مو دور تو می سازم
من پشت کردم به همه دنیا...تا رو به تو سجاده بندازم
53
گاهی پرستیدن عبادت نیست...با اینکه سر رو مهر میزاری
گاهی برای دیدن عشقت...باید سر از رو مهر برداری
53
یک عمر هر دردی به من دادی...حس میکنم عین نیازم بود
جایی که افتادم به پای تو...زیباترین جای نمازم بود
 سپاس شده توسط
#2
سلام نمي دونم چرا اين شعر امروز هي سره زبونم ميومدKhansariha (48)

چه کسم من چه کسم من که بسی وسوسه مندم ... گه از آن سوی کشندم گه از این سوی کشندم ز کشاکش چو کمانم به کف گوش کشانم .......... قدر از بام درافتد چو در خانه ببندم
مگر استاره چرخم که ز برجی سوی برجی .......... به نحوسیش بگریم به سعودیش بخندم
به سما و به بروجش به هبوط و به عروجش .......... نفسی همتک بادم نفسی من هلپندم
نفسی آتش سوزان نفسی سیل گریزان .......... ز چه اصلم ز چه فصلم به چه بازار خرندم نفسی فوق طباقم نفسی شام و عراقم .......... نفسی غرق فراقم نفسی راز تو رندم
نفسی همره ماهم نفسی مست الهم .......... نفسی یوسف چاهم نفسی جمله گزندم
نفسی رهزن و غولم نفسی تند و ملولم .......... نفسی زین دو برونم که بر آن بام بلندم
بزن ای مطرب قانون هوس لیلی و مجنون .......... که من از سلسله جستم وتد هوش بکندم
به خدا که نگریزی قدح مهر نریزی .......... چه شود ای شه خوبان که کنی گوش به پندم
هله ای اول و آخر بده آن باده فاخر .......... که شد این بزم منور به تو ای عشق پسندم
بده آن باده جانی ز خرابات معانی .......... که بدان ارزد چاکر که از آن باده دهندم
بپران ناطق جان را تو از این منطق رسمی .......... که نمی‌یابد میدان بگو حرف سمندم


از مولوي(غزليات شمس)
 سپاس شده توسط
#3
این شعر به نقل بعضی از اساتید آخرین شعر مولوی است: (احتمالا طرف بهش گفته : برو دیگه نمیخوامت Tears )

رو سر بنه به بالين، تنها مرا رها كن /ترك من خراب شبگرد مبتلا كن
ماييم و موج سودا، شب تا به روز تنها / خواهي بيا ببخشا، خواهي برو جفا كن
از من گريز تا تو، هم در بلا نيفتي / بگزين ره سلامت، ترك ره بلا كن
ماييم و آب ديده، در كنج غم خزيده / بر آب ديده ما صد جاي آسيا كن
خيره كشي است ما را، دارد دلي چو خارا / بكشد، كَسَش نگويد: «تدبير خونبها كن»
بر شاه خوبرويان با دل وفا نباشد / اي زرد روي عاشق، تو صبر كن، وفا كن
دردي است غير مردن، کان را دوا نباشد / پس من چگونه گويم كاين درد را دوا كن؟
در خواب، دوش، پيري در كوي عشق ديدم / با دست اشارتم كرد كه عزم سوي ما كن
گر اژدهاست بر ره، عشق است چون زمرد / از برق اين زمرد، هين، دفع اژدها كن
من از عهد آدم تو را دوست دارم ---------از آغاز عالم تو را دوست دارم
چه شبها من و آسمان تا دم صبح--------سروديم نم نم: تو را دوست دارم
نه خطي، نه خالي! نه خواب و خيالي!-- من اي حس مبهم تو را دوست دارم
سلامي صميمي تر از غم نديدم ---------به اندازه ي غم تو را دوست دارم
بيا تا صدا از دل سنگ خيزد --------------بگوييم با هم: تو را دوست دارم
جهان يك دهان شد هماواز با ما: ---------تو را دوست دارم، تو را دوست دارم
[تصویر:  hosein.jpg]
 سپاس شده توسط
#4
نگو چه كرده‌ام، آقا چرا نمي‌آيـــــــــــــــــد
كه عهد ما به وفا يك نفس نمي‌پايـــــــد
به چشم او به كدام آبرو نگاه كنيـــــــــــم
گره زديم به هر مشكلي كه بگشايـــــــد
هنوز وقت مناسب نگشته، ياري نيست
هنوز وقت خزان است در زمين شايـــــــد
اسير نفس گنه كار خويشتن مانديــــــــم
چه مي‌كنيم اگر، جرم ما نبخشايـــــــــــد
گناه ماست كه راه ظهور مي‌بنـــــــــــــدد
دعا كنيم بميريم اگر نمي‌آيـــــــــــــــــــــد

به نقل از سایت http://www.sobh.org
من از عهد آدم تو را دوست دارم ---------از آغاز عالم تو را دوست دارم
چه شبها من و آسمان تا دم صبح--------سروديم نم نم: تو را دوست دارم
نه خطي، نه خالي! نه خواب و خيالي!-- من اي حس مبهم تو را دوست دارم
سلامي صميمي تر از غم نديدم ---------به اندازه ي غم تو را دوست دارم
بيا تا صدا از دل سنگ خيزد --------------بگوييم با هم: تو را دوست دارم
جهان يك دهان شد هماواز با ما: ---------تو را دوست دارم، تو را دوست دارم
[تصویر:  hosein.jpg]
 سپاس شده توسط
#5
یوسف گم گشته باز اید به سامان غم مخور
کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور
ای دل غم دیده حالت به شود دل بد مکن
وین سر شوریده باز اید به سامان غم مخور
گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن
چتر گل در سر کشی ای مرغ خوش خوان غم مخور
دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت
دائما یکسان نباشد حال دوران غم مخور
هان مشو نومید چون واقف نئی از سر غیب
باشد اندر پرده بازی های پنهان غم مخور
ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی برکند
چون تورا نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور
در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم
سرزنش ها گر کند خار مغیلان غم مخور
گرچه منزل بس خطر ناک است و مقصد بس بعید
هیچ راهی نیست کانرا نیست پایان غم مخور
حال ما در فرقت جانان و ابرام رقیب
جمله می داند خدای حال گردان غم مخور
حا فظا در کنج فقر و خلوت شب های تار
تا بود وردت دعا و درس قران غم مخور


راستی می خواستم بگم اگر سوال هم در مورد شعر ها داشتیم از هم بپر سیم مثلا خودم معنی این ابیات و نمی فهمم!!!!!!!1


به ملکی دمی زین نشاید خریدن
که از دو ر عمرت بشد رایگانی

نفسی من هلپندم !!



نفسی راز تو رندم



بپران ناطق جان را تو از این منطق رسمی .......... که نمی‌یابد میدان بگو حرف سمندم
خیلی ببخشید هاااا راسش من خودم که این تاپیکو راه انداختم یه کمی بی سوادم .درضمن می خواستم واقعا بفهمیم چه شهری دلریم می خونیم و یعنی چی.برا همین اگر نفهمیدیم بپرسیم اوکییییییی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


در ضمن بگم بدونید (اگر نمی دونید )
وتد :میخ
مادر اگر نبودی.................!!؟؟؟؟
53

هرجای دنیایی دلم اونجاست..من کعبه مو دور تو می سازم
من پشت کردم به همه دنیا...تا رو به تو سجاده بندازم
53
گاهی پرستیدن عبادت نیست...با اینکه سر رو مهر میزاری
گاهی برای دیدن عشقت...باید سر از رو مهر برداری
53
یک عمر هر دردی به من دادی...حس میکنم عین نیازم بود
جایی که افتادم به پای تو...زیباترین جای نمازم بود
 سپاس شده توسط
#6
می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند

ستایش کردم ، گفتند خرافات است

عاشق شدم ، گفتند دروغ است

گریستم ، گفتند بهانه است

خندیدم ، گفتند دیوانه است

دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم

**************************************************
وخدایا به من زیستنی عطا کن که در لحظه ی مرگ

بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم

و مردنی عطا کن که بر بیهودگی اش سوگوار نباشم
****************************************************
چو کس با زبان دلم آشنا نیست

چه بهتر که از شکوه خاموش باشم

چو یاری مرا نیست ، بهتر

که از یاد یاران فراموش باشم
***************************************************
هم نشین نیک از تنهایی بهتر است و تنهایی از هم نشین بد بهتر ، مالی را به امانت بسپاری بهتر از آن است که مهر و موم کنی و مهر و موم کنی بهتر از آن است که کسی را متهم سازیم.....

همه از دکتر علی شریعتی

[تصویر:  card6.jpg]
من از عهد آدم تو را دوست دارم ---------از آغاز عالم تو را دوست دارم
چه شبها من و آسمان تا دم صبح--------سروديم نم نم: تو را دوست دارم
نه خطي، نه خالي! نه خواب و خيالي!-- من اي حس مبهم تو را دوست دارم
سلامي صميمي تر از غم نديدم ---------به اندازه ي غم تو را دوست دارم
بيا تا صدا از دل سنگ خيزد --------------بگوييم با هم: تو را دوست دارم
جهان يك دهان شد هماواز با ما: ---------تو را دوست دارم، تو را دوست دارم
[تصویر:  hosein.jpg]
 سپاس شده توسط
#7
اي نگاهت نخي از مخمل و از ابريشم
چند وقت است که هر شب به تو مي انديشم

به تو آري ، به تو يعني به همان منظر دور
به همان سبز صميمي ، به همبن باغ بلور

به همان سايه ، همان وهم ، همان تصويري
که سراغش ز غزل هاي خودم مي گيري

به همان زل زدن از فاصله دور به هم
يعني آن شيوه فهماندن منظور به هم

به تبسم ، به تکلم ، به دلـارايي تو
به خموشي ، به تماشا ، به شکيبايي تو

به نفس هاي تو در سايه سنگين سکوت
به سخن هاي تو با لهجه شيرين سکوت

شبحی چند شب است آفت جانم شده است
اول اسم کسی ورد زبانم شده است

در من انگار کسی در پی انکار من است
یک نفر مثل خودم ، عاشق دیدار من است

یک نفر ساده ، چنان ساده که از سادگی اش
می شود یک شبه پی برد به دلدادگی اش

آه ای خواب گران سنگ سبکبار شده
بر سر روح من افتاده و آوار شده

در من انگار کسی در پی انکار من است
یک نفر مثل خودم ، تشنه دیدار من است

یک نفر سبز ، چنان سبز که از سرسبزیش
می توان پل زد از احساس خدا تا دل خویش

رعشه ای چند شب است آفت جانم شده است
اول اسم کسی ورد زبانم شده است

آی بی رنگ تر از آینه یک لحظه بایست
راستی این شبح هر شبه تصویر تو نیست؟

اگر این حادثه ی هر شبه تصویر تو نیست
پس چرا رنگ تو و آینه اینقدر یکیست؟

آری آن سایه که شب آفت جانم شده بود
آن الفبا که همه ورد زبانم شده بود

اینک از پشت دل آینه پیدا شده است
و تماشاگه این خیل تماشا شده است

آن الفبای دبستانی دلخواه تویی
عشق من آن شبح شاد شبانگاه تویی

حتم دارم که تویی آن شبح آینه پوش
عاشقی جرم قشنگی ست ، به انکار مکوش...
شعر از "بهروز یاسمی
اینجا سیم دلت به آسمان وصل میشود درنگ نکن

 وعده گاه ما : تاپیک قرار عاشقی


[تصویر:  nasimhayat.png]

مطلب زیر تقدیم به برادران کانونی ام

http://www.ktark.com/showthread.php?tid=...#pid254780

اللهم مولای کم من قبیح سترته

و کم من فادح من البلا اقلته

و کم من عثار وقیته

وکم من مکروه دفعته

و کم من ثنا جمیل لست اهلا له نشرته
 

 سپاس شده توسط
Big Grin 
#8
بچه ها اگه بد نوشتم تحمل کنید:smiley-yell:

حس خوبی دارم و دوست دارم این حس را نگه دارم.

ارام ارام راه می روم
ارام فکر می کنم
به دور از هر جنجالی
می دانم تازه اول راهم
و معنای عشق را می دانم
عشق این راه نیست
این راه رفتن است
پس بیایید آرام آرام برویم.

این شعر متعلق به خودمه 303با تخلص گیوتینSmiley-face-cool-2"

منتظر شعرهای بعدی من باشیدSmiley-face-thumb
گل نیلوفر در مرداب می روید، تا همه بدانند
در سختی ها باید زیبایی آفرید

مراحل نه گانه ترک اعتیاد خود ارضایی

 سپاس شده توسط
#9
منبع:کتاب تست اندیشه سازان.فرزام پروا-روان پزشک

جبران خلیل جبران شاعر لبنانی از"جوانی"و "امید" می گویدبیایید لحظه ای مشکلات را فرامو ش کنیم و روح خود را به دست کلمات خلیل جبران بسپاریم:
جوانی از کنارم گذشت و من او را دنبال کردم تا به پهنه ای دور دست رسیدیم.ان جا او ایستاد و به ابر هایی خیره شد که چون گله ای از گوسپندان سپید بر فراز افق پیش می خزیدند. انگاه او به درختان خیره شد که شاخه های برهنه شان چنان به اسمان اشاره داشتند که گویی به درگاه اسمان نیاز می اوردند تا برگ هاشان را باز کند.
و من گفتم:جوانی! ما اکنون کجا هستیم؟
پاسخ داد:ما در سرزمین شگفت زدگی هستیم .بنگر
و من گفتم بیا برگردیم.این جایگاه دلتنگی اور مرا می ترساند و چشم انداز ابرها و درختان برهنه دلم را به اندوه می کشد.
و او پاسخ داد:بردبار باش .سرگشتگی اغازه ی دانش است
ان گاه به گرد خویش نگریستم و پیکری دیدم که شکوهمندانه به سو یمان می امد.پرسیدم: این زن کیست؟
جوانی پاسخ داد او ملپومن . دختر زئوس. ایزد بانوی ترازدی است.
فریاد براوردم:اوووه جوانی شاد.در حالی که تو در کنار من هستی ترازدی از من چه می خواهد؟
و او پاسخ داد :او امده تا زمین و اندوه هایش را به تو نشان دهد.زیرا کسی که به اندوه نگاهی نیفکنده باشد هرگز شادمانی را نخواهد دید.
ان گاه ان روح بر چشم هایم دستی نهاد.دستش را که برداشت دیدم جوانی رفته و من تنها هستم .ناله کردم :دختر زئوس پس جوانی کجاست؟
ملپومن پاسخ نداد اما مرا زیر بال هایش گرفت و بر فراز کوهی بلند برد................................



از ان بالا زمین و همه چیز هایش را دیدم که چون برک های یک کتاب گسترده بودند و روی انها رازهای گیتی نقش شده بود.چیزهای اندوه اوری دیدم:فرشتگان خوشبختی با اهریمنان تیری بختی می جنگیدند و میان انها "ادمی"ایستاده بود که برای هدفش روز و شب تلاش می کرد ولی دمی از اندوه کشیده می شد و دمی از نو میدی .در حالی که با شاهد موفقیت و رستگاری فاصلی ای نداشت .
دیدم که بیزاری و مهر با ادمی بازی می کنند.مهر داشت گناه ادم را می پوشاند و اورا با شراب سرسپردگی و ستایش از خود بی خود می کرد .ئر حالیکه بیزاری او را بر می انگیخت و چشمانش را بر نگرش راستی می بست.
در دور دست ها دیدم که دشت های دل انگیز از اندوه های "ادمی" می گریند
کشیش ها را دیدم که چون رو بهان نیرنگ باز کف بر دهان داشتند و واعظان را دیدم که با ستایش به اسمان خیره شده بودند در حالی که دل هاشان در گودال های از مندی زیر خاک شده بود.
و "ادمی"را دیدم که برای رهایی سوی دانایی ناله سر می داد اما داناییناله هایش را نمی شنید زیرا "ادمی"او را که در خیابان های شهر با وی سخن گفته بود خوار کرده بود.
تهی دست بیچاره رادیدم که تخم می کاشت و زورمند را که برداشت می کرد: وزور و قانون را که پاسداری می کردند.
دزد های نادانی را دیدم که گنج های دانش را غارت می کردند در حالی که نگهبانان روشنایی در خواب زرف خمودگی خفته بودند.
وازادی را دیدم که تنها گام میزد . به در ها می کوبید و سر پناه می خواست اما هیچ کس خواهان شنیدن خواهش هایش نبود.
این ها همه را که دیدم با درد ناله بر اوردم :"اوه !دختر زئوس!ایا زمین به راستی این است؟ادمی همین است؟"
با اوایی ارام و پر درد پاسخ داد:" انچه می بینی راه روحاست.راهی که با سنگ های تیز و خار های گزنده فرش شده است.این تنها سایه ی "ادمی است.اکنون شب است.اما درنگ کن!سپیده به زودی خواهد امد"
ان گاه به ارامی دستش را روی چشمانم گذاشت و چون دوباره انرا برداشت .....او!"جوانی" داشت باز هم کنارم گام میزد در حالیکه پیشاپیشمان "امید راه می رفت و جاده را نشان میداد(1)




(2)هنگامی که در راه هدف سختی تلاش می کنیم بیم ان هست که هر لحظه از سرگشتگی و اندوه و نومیدی به تنگ اییم و فراموش کنیم این سه ملازمان همیشگی راه روح هستند:"راهی که همواره با سنگ های تیز و خار های گزنده فرش شده است" بالاتر از ان ممکن است فراموش کنیم که پیروزی در ان هدف گرچه مقصدی بزرگ است اما تلاش ما برای باز کردن راهی به"خوب" و "انسانی" زندگی کردن هدف بزرگ تری است.انچه که از ما انسانی دیگر می سازد تلاش برای بدیت اوردن دانش و اراده و نهراسیدن از سر گشتگی و نومیدی است.پس اهداف بزرگ به ما فرصتی میدهد تا انسان بودن را تمرین کنیم و چه بسا از میانه ی این شب تیره این تمرین مستقل از نتیجه اش به ما کمک کند تا برای همه ی عمر انسان بمانیم(2)

1- از کتاب ندای استاد / نوشته جبران خلیل جبران/برگردان فرامرز جواهری نیا/انتشارات بدیهه
2- کتاب تست اندیشه سازان.فرزام پروا.روانپزشک.








می پسندد یار این اشفتگی

کوشش بیهوده به از خفتگی






.با من همراه باشید!!!!!
مادر اگر نبودی.................!!؟؟؟؟
53

هرجای دنیایی دلم اونجاست..من کعبه مو دور تو می سازم
من پشت کردم به همه دنیا...تا رو به تو سجاده بندازم
53
گاهی پرستیدن عبادت نیست...با اینکه سر رو مهر میزاری
گاهی برای دیدن عشقت...باید سر از رو مهر برداری
53
یک عمر هر دردی به من دادی...حس میکنم عین نیازم بود
جایی که افتادم به پای تو...زیباترین جای نمازم بود
 سپاس شده توسط
#10
بادر الفرصت و احذر فوتها

فبلوغ العز فی نیل الفرص

و اغتنم عمرک ایام الصبا

فهو ان زاد مع الشیب نقص

انما الدنیا خیال عارض

قلما یبقی و اخبار تقص

فابتدر سعیک و اعلم ان من

بادر الصید مع الفجر قنص

و اترک الحرص تعش فی راحت

قلما نال مناه من حرص

قد یضر الشی ترجو نفعه

رب ظمان بصفو الما غص

هذه حکمت شیخ عالم

فاقتنصها. فهی نعم المقتنص




خب بچه ها اگر عربی تون تو مدرسه بیست میشه


اگر تو کنکور عربیتونو نود به بالا زدید




اگر خیلی به درس شیرین عربی عشق می ورزید

.
.
.
.مسابقه مسابقه مسا بقه
معنی این شعرو بگید تا اینجا خودم تشویقتون کنم .البته ما جایزه مایزه نداریم ولی در عوض کلی مشغول میشید.یک هفته دیگه اگه معنی شو ننوشتید خودم می نویسما.بشتابید که عربیتونو به رخ همه بکشید.
مادر اگر نبودی.................!!؟؟؟؟
53

هرجای دنیایی دلم اونجاست..من کعبه مو دور تو می سازم
من پشت کردم به همه دنیا...تا رو به تو سجاده بندازم
53
گاهی پرستیدن عبادت نیست...با اینکه سر رو مهر میزاری
گاهی برای دیدن عشقت...باید سر از رو مهر برداری
53
یک عمر هر دردی به من دادی...حس میکنم عین نیازم بود
جایی که افتادم به پای تو...زیباترین جای نمازم بود
 سپاس شده توسط
#11
درویشی دیدم سر بر استان کعبه همی مالید و می گفت یا غفور و یا رحیم تو دانی که از گمراه نادان چه اید

عذر تقصیر خدمت اوردم که ندارم به طاعت استهظار
عاصیان از گناه توبه کنند
عارفان از عبادت استغفار

عابدان جزای طاعت خواهند و بازرگانان بهای بضاعت. منه بنده امید اورده ام !نه طاعت ! و به دریوزه(گدایی)امده ام ونه به تجارت .با من ان کن که تو خود شایسته انی.
بر در کعبه سائلی دیدم
که همی گفت و می گرستی خوش
می نگویم که طاعتم بپذیر
قلم عفو بر گناهم کش
مادر اگر نبودی.................!!؟؟؟؟
53

هرجای دنیایی دلم اونجاست..من کعبه مو دور تو می سازم
من پشت کردم به همه دنیا...تا رو به تو سجاده بندازم
53
گاهی پرستیدن عبادت نیست...با اینکه سر رو مهر میزاری
گاهی برای دیدن عشقت...باید سر از رو مهر برداری
53
یک عمر هر دردی به من دادی...حس میکنم عین نیازم بود
جایی که افتادم به پای تو...زیباترین جای نمازم بود
 سپاس شده توسط
#12
شنیدم که مستی ز تاب نبید
به مقصوره ی مسجدی در دوید
بنالید بر استان کرم
که یارب به فردوس اعلی برم
موذن گریبان گرفتش که هین
سگ و مسجد؟ای غافل از عقل و دین
چه شایسته کردی که خواهی بهشت؟
نمی زیبدت ناز با روی زشت
بگفت این سخن پیر و بگریست مست
که مستم .بدار از من ای خواجه دست
عجب داری از لطف پروردگار
که باشد گنه کاری امیدوار؟

ترا می نگویم که عذرم پذیر
در توبه باز است و حق دست گیر
همی شرم دارم ز لطف کریم
که خوانم گنه پیش غفوش عظیم

کسی را که پیری در ارد ز پای
چو دستش نگیری نخیزد ز جای
من انم ز پای اندر افتاده پیر
خدایا به فضل خود دستم گیر
نگویم بزرگی و جاهم ببخش
فرو ماندگی و گناهم ببخش
اگر یاری اندک زلل داندم
به نا بخردی شهری گرداندم
تو بینا و ما خائف از یکدگر
که تو پرده پوشی و ما پرده در
براورده مردم ز بیرون خروش
تو بیننده در پرده و پرده پوش
به نادانی ار بندگان سر کشند
خداوندگاران قلم درکشند
این داستان ادامه دارد.......................................... با من همراه باشید
و حالا ادامه شعر
اگر جرم بخشی به مقدار جود
نماند گنه کاری اندر وجود
و گر خشم گیری به قدر گناه
به دوزخ فرست و ترازو مخواه
گرم دست گیری به جایی رسم
و گر بفکنی بر نگیرد کسم
که زور اورد گر تو یاری دهی؟
که گیرد چو تو رستگاری دهی؟
دو خواهند بودن به محشر فریق(دسته.گروه)
ندانم کدامین دهندم طریق
عجب گر بود راهم از دست راست
که از دست من جز کجی بر نخواست
دلم میدهد وقت وقت این امید
که حق شرم دارد ز موی سپید

عجب دارم ار شرم دارد زمن( اشاره به حدیث قدسی در باره ادم "صفی الله"
که گناه کرد و خدا او را از بهشت بیرون کرد .ادم هزاران سال لابه و زاری کرد اما خدا توبه او را نمی پذیرفت تا اینکه سر انجام خداوند به فرشتگانش فرمود من شرمنده ی این بنده ی خودم شدم زیرا که او جز من کسی را ندارد.پس او را می بخشم)
که شرمم نمی اید از خویشتن
نه یوسف که چندین بلا دید و بند
چو حکمش روان گشت و قدرش بلند
گنه عفو کرد ال یعقوب را
که معنی بود صورت خوب را
به کردار بد شان مقید نکرد
بضاعات (دارایی)مزجات(چیز کم و اندک)شان رد نکرد
ز لطفت همین چشم داریم نیز
بر این بی بضاعت بخش ای عزیز
کس از من سیه نامه تر دیده نیست
که هیچم فعال پسندیده نیست
جز این که اعتمادم به یاری تو ست
امیدم به امرزگاری توست


بضاعت نیاوردم الا امید
خدایا زعفوم مکن نا امید
مادر اگر نبودی.................!!؟؟؟؟
53

هرجای دنیایی دلم اونجاست..من کعبه مو دور تو می سازم
من پشت کردم به همه دنیا...تا رو به تو سجاده بندازم
53
گاهی پرستیدن عبادت نیست...با اینکه سر رو مهر میزاری
گاهی برای دیدن عشقت...باید سر از رو مهر برداری
53
یک عمر هر دردی به من دادی...حس میکنم عین نیازم بود
جایی که افتادم به پای تو...زیباترین جای نمازم بود
 سپاس شده توسط
#13
به به به به سلام عليكم
خوشم همي آمد زان مسابقه...!!!303
خب اول از همه بگم كه من توي كنكور 86 درس عربي را 89 درصد زدم317 و با آرامش خاطر اين شعر رو معني ميكنم. لطفا جايزه هم بدين.من جايزه ميخوام.varzesh
و اما معني شعر:
از فرصت استفاده كن و از ، از دست دادنش بر حذر باش
كه رسيدن به سعادت در استفاده از فرصت هاست
و روزهاي عمرت را در كودكي غنيمت بشمار
پس اگر آن با پيري همراه شود نقصان مي يابد
همانا دنيا خيالي گذراست
به ندرت باقي مي ماند و اخباري است كه روايت ميشود
سعي و كوششت را به كار ببند و بدان كسي كه
صبح زود براي شكار مبادرت ميكند او شكار مي يابد
و حرص را ترك كن و در راحتي زندگي كن
به ندرت به آرزويش ميرسد كسي كه حرص بورزد
چيزي را كه به سودش اميد داري زيان مي رساند
چه بسا تشنه اي كه آب صاف در گلويش گير ميكند
اين حكمتي است از شيخ دانا
پس آن را شكار كن(درياب) كه آن بهترين شكار است
اینجا سیم دلت به آسمان وصل میشود درنگ نکن

 وعده گاه ما : تاپیک قرار عاشقی


[تصویر:  nasimhayat.png]

مطلب زیر تقدیم به برادران کانونی ام

http://www.ktark.com/showthread.php?tid=...#pid254780

اللهم مولای کم من قبیح سترته

و کم من فادح من البلا اقلته

و کم من عثار وقیته

وکم من مکروه دفعته

و کم من ثنا جمیل لست اهلا له نشرته
 

 سپاس شده توسط
#14
KHODA نوشته است:.مسابقه مسابقه مسا بقه
معنی این شعرو بگید تا اینجا خودم تشویقتون کنم .البته ما جایزه مایزه نداریم ولی در عوض کلی مشغول میشید.یک هفته دیگه اگه معنی شو ننوشتید خودم می نویسما.بشتابید که عربیتونو به رخ همه بکشید.


خوب خیلی پیشنهاد خوبیه. از خدا متشکرم. جایزه ستاره نمی تونم بدم. چون یه کمی لوس میشه. ولی استقبال می کنم از مسابقه ترجمه.
ببین " خدا" (کاش نام کاربری ات رو عوض می کردی1744337bve7cd1t81) جان می تونی شعر انگلیسی هم بزاری فکر کنم طرفدارای اون بیشتر باشن برای ترجمه.
اگه استقبال شد یه مسابقه ترجمه راه می اندازیم.Khansariha (48)

راستی از این جمله امضات خیلی استفاده کردم: "پرهیزگاران هموار نفس خود رامتهم می دانند"

یه پیشنهاد:
یه ذره امضات رو شسته رفته تر کن. چند تا جمله پشت سر هم تاثیرش رو از دست می ده. می تونی هر چند وقت یک بار یک کدومش رو بزاری.
یا حداقل از کدهای بالای صفحه برا امضات استفاده کن . مثلا "شعر و نثر ادیبان" باید لینک داشته باشه به این تاپیک.
برای این کار میتونی امضات رو تو یه صفحه جداگونه تو ارسال پاسخ ها بنویسی و آرایشش کنی. پیش نمایش اش رو ببینی . بعد تو تنظیمات امضات کپی اش کنی.
یک لحظه تفکر بهتر از 70 سال عبادت است.
 سپاس شده توسط
#15
سلام خوب هستید .ممنون از مسابقه الی خانمKhansariha (48) بچه ها را دست کم گرفتی هنوز نفرستاده معنی کردنش41. ما که سنگ دیگران را به سسینه می زنیم اخه عربی را تو کنکور منفی 16 درصد Khansariha (134)زدم. پرواز ماشاالله عربی را خوب بلدی. Khansariha (46)
این هفته بالاخره اسمون شیراز بغضش شکست و شروع کرد به گریه کردنTears و همدردی با عاشقان. هوا عوض شده و برگهای درختها تازه زرد میشه و این روزها برای من اول پاییز هست. شبنم روی گل نیلوفر که اخرهای عمرش هست خیلی قشنگ بود، شکارش کردم.
گل نیلوفر در مرداب می روید، تا همه بدانند
در سختی ها باید زیبایی آفرید

مراحل نه گانه ترک اعتیاد خود ارضایی

 سپاس شده توسط


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان