عزیز : .:.::. *«ادامه میز گرد»* .::.:.

عزیز : .:.::.* جشن پاکی؛ جشن پاکی خانم ها _رعنا_ ، Roshana ، آقایون Ara ، افرا ، SSaeid، آخرین بار ، Newfighter،سرباز گمنام ، Mahdimontazer Confetti * .::.:.


امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

قرآن و زندگی

خلیفه خدا روی زمین ؟
[تصویر:  0d5eafdb79705cb6cc4c863db8276980.jpg]
وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً ۖ قَالُوا أَتَجْعَلُ فِيهَا مَنْ يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ ۖ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ (آیه 30 سوره بقره)  49-2

و (به یاد آر) وقتی که پروردگارت فرشتگان را فرمود که من در زمین خلیفه‌ای خواهم گماشت، گفتند: آیا کسانی در زمین خواهی گماشت که در آن فساد کنند و خونها بریزند و حال آنکه ما خود تو را تسبیح و تقدیس می‌کنیم؟! خداوند فرمود: من چیزی (از اسرار خلقت بشر) می‌دانم که شما نمی‌دانید. 
اینو الان دیدم  65

دوباره شروع نمیشه فعالیت این تاپیک ؟ Hanghead
هزار دشمنم ار می‌کنند قصد هلاک

گرم تو دوستی از دشمنان ندارم باک


[تصویر:  woman-praying-free-bird-enjoying-nature-...00-256.jpg]
إِنَّمَآ أَمۡرُهُۥٓ إِذَآ أَرَادَ شَيۡـًٔا أَن يَقُولَ لَهُۥ كُن فَيَكُونُ
(82/یس)

جز این نیست که فرمان او، چون چیزی را اراده کند، (این است) که به آن می‌گوید: «موجود شو» پس (بی درنگ) موجود می‌شود.

(82) His command is only when He intends a thing that He says to it, "Be," and it is

فرمان واراده خداوند:
بدیهى است، امر و فرمان الهى در اینجا به معنى امر لفظى نیست، همچنین جمله «کُن»؛ (موجود باش!) جمله اى نیست که خداوند به صورت لفظ بیان کند؛ چرا که نه او لفظى دارد، و نه نیازمند به الفاظ است، بلکه منظور همان تعلق اراده او به ایجاد و ابداع چیزى است، و تعبیر به کلمه «کُن» به خاطر آن است که از این تعبیر، کوتاهتر، و کوچک تر، و سریعتر تصور نمى شود.
چه زیبا مى فرماید امیر مؤمنان على(علیه السلام) در یکى از خطبه هاى «نهج البلاغه»: «یَقُولُ لِمَنْ أَرادَ کَوْنَهُ کُنْ فَیَکُونُ (1) لابِصَوْت یَقْرَعُ وَ لابِنِداء یُسْمَعُ وَ إِنَّما کَلامُهُ سُبْحانَهُ فِعْلٌ مِنْهُ أَنْشَأَهُ وَ مَثَّلَهُ لَمْ یَکُنْ مِنْ قَبْلِ ذلِکَ کائِناً وَ لَوْ کانَ قَدِیماً لَکانَ إِلهاً ثانِیاً»؛ (او هر چه را اراده کند به آن مى گوید: باش! آن بلا درنگ موجود مى شود، اما کلام او نه صوتى است که در گوش ها نشیند، نه فریادى است که شنیده شود، بلکه سخن خدا همان فعل او است که ایجاد مى کند، و پیش از او چیزى وجود نداشته، و اگر بود خداى دومى محسوب مى شد)
بچه ها ببینید خدا چطوری امروز با من حرف زد...

قبل نماز ظهرم چشمامو بستم و قرآن رو باز کردم...

از آیه ۵ سوره حجرات تا ۱۱ ست که مجموعا چهار پنج تا پیام داشت برام و احساس کردم واقعا با منه..

این آیه اوله که باهام حرف داشت...


وَلَوْ أَنَّهُمْ صَبَرُوا حَتَّىٰ تَخْرُجَ إِلَيْهِمْ لَكَانَ خَيْرًا لَهُمْ ۚ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ


ترجمه دلیش میشه

اگر آن ها [به جای...] ، صبر کنند تا خودت برای دیدارشان بیرون بیایی برای خودشان هم بهتر است. و خدا بخشنده (بخشنده ای که بخشید می پوشونه) مهربان است. 


ولی....
ولی!
نکته اصلی این آیه توی 

«لو »

هست.
در زبان عربی وقتی لو گفته میشه که انجام اون کار نزدیک به محال باشه.
مثل وقتی تو فارسی میگیم 
اوووَه! حالا اگــه برم! اگه! (یعنی احتمال زیاد نمیرم!) 
می مونه.


یجورایی حس کردم خدا بهم گفت ببین عزیزم من میدونم سخته. می‌دونم نزدیک‌به محاله. ولی اگه دووم بیاری چــی میشه! بعد اگه تمام تملاشتو کردی نشد من می بخشما! من مهربونم، خیلی دوست دارم...


و من اینو فهمیدم از فکر کردن بهش:
از نزدیک محال بودنش، میشه فهمید سخته و از شدت سختیش می فهمم اگه بشه خیلی کار بزرگیه
از طرفی خدا می‌دونه تمام تلاشمم کنم ممکنه زمین بخورم پس میگه من می بخشم نگران نباش. (یجوری ضمنی بار احساس گناه رو بر میداره و میگه: حالا پس تو خووب تلاشتو بکن، برو ببینم چه می کنی!)
ضمنا میگه می پوشونم یعنی فقط بین من و خودته، اگه بعد تلاش هات خوردی زمین منم بخشیدم، دیگه نیستش هی برنگرد پشت سرتو ببین، پاکش کردم! کو؟ نیست! یعنی اینقدر برنگرد به گذشته بابا!


یادم به یه خاطره م افتاد... یه روزی مسابقات ورزشی استانی رفته بودیم با مربی تیممون. اون روز مربیمون با ما همینجوری بود. جو خاصب داشت مسابقات اما ما از شکست نمی ترسیدیم چون همه جوره پذیرفته شده بودیم. مربیمون دعوامون نمی کرد. اما خیلی هم تلاشگر بودیم و کیف می کردیم. یعنی می دونست مسابقه سخته اما اخلاقش یجوری بود که چه می بردیم چه شکست می خوردیم به رومون نمی آورد و بهمون محبت می کرد. همیشه چهره ش پر حال خوب بود...
خدا هر جا هست حفظش کنه


البته این برداشت و درک اون لحظه من از این آیه بود، و الله اعلم

آری، اگر شکیبایی ورزید و پرهیزکاری کنید و...

یه لحظه!

آهای عارفه، ببین خدا چقددددر گفته!
صبوری کن و اختیاردار باش...
صبوری کن و اختیاردار باش...
صبوری کن و اختیاردار باش...
اصلا فکر کردی چرا تقوا؟
مگه تقوا چیه؟

تقوا تبلور بزرگترین قدرت توئه، در هر لحظه...
از این ویژگی که خدا بهت داده بهترین استفاده رو بکن،
هر لحظه ازش استفاده کن
هر لحظه از خودت بپرس کدوم کار درسته؟ daghighan
تقوا یعنی انتخابگر باش و از فهم خوبی و بدی در این انتخابگری بهره ببر
نذاااار بره رو اتو پایلوتا Swear1
(اتوپایلوت خیلی وقتا یعنی نفس!)


و صبر هم بکن...
یه صبر خوشگل... 53258zu2qvp1d9v
که غر نزنی،
شکایت نکنی، ناشکری نکنی،

فَاصْبِرْ صَبْرًا جَمِيلًا ﴿٥﴾

پس صبر کن صبری نیکو [صبری که در کنارش جزع و ناخشنودی نباشد.] (۵)

عوضش بگو خدایا سینه منو بگشا تا معارف تو، حکمت کارهای متناقض نمای تو توی اون جا بگیره، تا تحمل ابهام ها بر من آسون بشه و ناشکری نکردن بر من آسون بشه...
 و سنگ هارو هم میشه از جلوی پام پس کنی آخه من تو صبر کردن تازه واردم Hanghead


گفت: پروردگارا! سینه ام را [برای تحمل این وظیفه سنگین] گشاده گردان، (۲۵)


حالا بقیه آیه...
...و دشمنان در همین لحظه، جوشان و خروشان بر شما بتازند، پروردگارتان شما را با پنج هزار فرشته نشان دار یاری می دهد. (۱۲۵)

مُسَوِمین هم خانواده اسم، یعنی نشان دار و علامت دار،
انگار مثلا فرشته هایی که میان کمکمون،
از‌نوع فرشته های میتی کومانی هستن 317
رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود
و آن است که گه تند و گهی خسته رود

پس فرق آن دو در چیستو
عاقبت به کام کیست؟!

رهرو اول همو کارکشته بود،
کارکشته هم یعنی، متعادل بود.

اما  رهرو دوم کم از هیچ کس نداشت
تازه کار همین است، روزی شود کشته کار

گر خواهی شوی تو کشته کار
بدان هر کشته کار، بود روزی تازه کار

با اجازه شما، عارفه تازه کار در شعر سرودن 4chsmu1:


پاسخ بدم:
بسم الله الرحمن الرحیم
والعصر ...

۱. سوره عصر با اسم خداوند رحمان رحیم، سوره عصر میشه؛ اگر «بسم الله الرحمن الرحیم»‌ نبود، سوره عصر، سوره عصر نبود.

۲. راوي مي‌گويد از حضرت علي بن موسي الرضا عليه‌السلام سؤال كردم از «بسم الله»
فرمود كه معني قول گوینده بسم الله يعني نشان مي‌كنم بر نفس خودم «سِمه‌ای» از سِمات خداي عزّوجل را، و آن عبادت است.
پرسيدم: سمه چيست؟ فرمود: علامت و «نشان» (التوحيد، ص 230)

۳. دلنشان شد سخنم تا تو قبولش کردی ... آری، آری، سخن عشق «نشانی» دارد
بسم الله الرحمن الرحیم
والعصر ...

۴. وقتی سوره عصر رو میخونم، اول میگم «بسم الله ...»؛ پس در حالی که نشان رحمت خدا رو بر خودم زدم، سوره رو میخونم.

۵. رحمت یعنی چی؟ .. یعنی مهربانی؟ .. مهربانی یعنی چی؟ .. به کی میشه گفت مهربان؟

۶. قرآن کلام خداست .. پس خدا هم گوینده «بسم الله الرحمن الرحیم» هست؛ خدا به کلامش نشان رحمت خودش رو زده؛ یعنی از سوره عصر میشه نشونی رحمت خدا رو گرفت.

۷. یادم باشه هر وقت ناامید شدم و نشونی رحمت خدا رو گم کردم، از سوره عصر نشونی‌ش رو بخوام.

۸. «نشان» اهل خدا عاشقی است با خود دار ... که در مشایخ شهر، این «نشان» نمی‌بینم
بسم الله الرحمن الرحیم
والعصر ...

۹. وقتی صحبت از رحمت میشه میتونم به عطوفتی که نسبت به کسی بروز پیدا کرده فکر کنم؛ لابد این مهربونی به صلاح اون شخص بوده ..

۱۰. ای بسا رفتار نرمی که مناسب حال من نباشه و ای بسا رفتار سختی که دقیقا مناسب حال من و برطرف کننده مشکل یا نیازم باشه ..

۱۱. اما کی جز خدا یا اونی که خدا بهش اجازه داده، میدونه صلاح من چیه؟ ..

۱۲. در اصل، فقط خداست که هم «میخواد» هم «میدونه» هم «میتونه» مناسب حال من مهربونی کنه باهام.

۱۳. پس هر رحمتی از جانب خداست و هر چیزی از جانب خدا رحمته .. رحمت خدا هر چیزی رو فرا گرفته.

نگفتمت مرو آن جا که آشنات منم
در این سراب فنا چشمه حیات منم
نگفتمت که منم بحر و تو یکی ماهی
مرو به خشک که دریای باصفات منم
نگفتمت که چو مرغان به سوی دام مرو
بیا که قدرت پرواز و پرّ و پات منم
نگفتمت که تو را ره زنند و سرد کنند
که آتش و تبش و گرمی هوات منم
نگفتمت که صفت‌های زشت در تو نهند
که گم کنی که سر چشمه صفات منم
نگفتمت که مگو کار بنده از چه جهت
نظام گیرد خلاق بی‌جهات منم
اگر چراغ دلی دان که راه خانه کجاست
وگر خداصفتی دان که کدخدات منم

بسم الله الرحمن الرحیم
والعصر ...

14. خداوند در این سوره، پیش از آنکه ما را از نکته مهمی آگاه کنه، به "عصر" قسم یاد فرموده؛

15. "عصر" کلمه ای کلیدی در این سوره هست و جا داره بهش فکر کنم.

16. "عصر" یعنی چی؟ به چه چیزایی میگن "عصر"؟ "عصر" رو در چه چیزایی میشه دید؟

17. مگه قرآن کلام خدا نیست؟ مگه هر چی خداوند بفرماید حق و صدق محض نیست؟ پس چه نیازی هست که خداوند برای بیان نکته ای، قسم یاد بفرماید؟ مگه ما وظیفه نداریم هر چی خداوند بفرماید، باور کنیم؟ اگر "والعصر" نبود، باقی سوره را باور نمیکردیم؟ آیا دلیل قسم خوردن، همیشه باورمند کردن مخاطب هست یا دلیل دیگری هم میتونه داشته باشه؟
 سپاس شده توسط


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان