عزیز : .:.::. * آخرین اعلام وضعیت مسابقه پاکی محرم * .::.:.

عزیز : .:.::. * بشتابید بشتابید :امتیاز دهی مسابقه عکاسی شروع شد 128fs318181 * .::.:.

عزیز : .:.::.* جشن قهرمان‌های پاکی؛ خانم: hich=) و آقایان: Ssaeid ، یا امیرالمومنین ، سپهرر ، محسنین ، Reza4030 Confetti * .::.:.

عزیز : .:.::. صندلی داغ آقای شازده کوچولو 36.::.:.

عزیز : .:.::. * جشن قهرمان‌های کنترل نگاه و ذهن؛ خانم‌ها: Bright Star ، عارفه ، خانوم لبخند ، (=hich ، مهربانو ، Roza_r و آقایان: سپهرر ، عاشق فاطمه زهرا ، یا امیرالمؤمنین ، سرباز گمنام ، مهدوی * .::.:.

عزیز : .:.::. * ختم صلوات گروهی * .::.:.


امتیاز موضوع:
  • 4 رأی - میانگین امتیازات: 4.5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

قرار عاشقی (سرپرست: *مهدی*)

سلام به دوستان عزیز  [تصویر:  303.gif]

تشکر از داداش عاشق با اعلام وضعیت های مرتبشون 302
اجرکم عند الله 53
صبــــــــــــــــح:  ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★
ظـهـر و عصـر:    ★  ★ ★ ★ ★ 
مغرب و عشا:      ★ ★ ★ ★ ★

الحمدلله [تصویر:  53.gif]
نماز خوف در صحرای کربلا

نماز خوف مثل نماز مسافر دو رکعت است نه چهار رکعت. یعنی انسان اگر در وطن هم باشد باز باید دو رکعت بخواند، برای اینکه مجال نیست و در آنجا باید مختصر خواند، چون اگر همه به نماز بایستند وضع دفاعی شان به هم می خورد. سربازان موظف هستند در حال نماز نیمی در مقابل دشمن بایستند و نیمی به امام جماعت اقتدا کنند امام جماعت یک رکعت را که خواند صبر می کند تا آنها رکعت دیگرشان را بخوانند بعد آنها می روند پست را از رفقای خودشان می گیرند در حالی که امام همینطور منتظر نشسته یا ایستاده است سربازان دیگر می آیند و نمازشان را با رکعت دوم امام می خوانند. حضرت اباعبدالله (علیه السّلام) چنین نماز خوفی خواند، ولی وضع ابا عبدالله(علیه السّلام) یک وضع خاصی بود؛ زیرا چندان از دشمن دور نبودند. لهذا آن عده ای که می خواستند دفاع کنند نزدیک اباعبدالله ایستاده بودند و دشمن بی حیای بی شرم حتی در این لحظه هم آنها را راحت نگذاشت در حالی که اباعبدالله مشغول نماز بود دشمن شروع به تیراندازی کرد، دو نوع تیر اندازی هم تیر زبان که یکی فریاد کرد: حسین!  نماز نخوان تو فایده ای ندارد! تو بر پیشوای زمان خودت یزید، یاغی هستی، لذا نماز تو قبول نیست!

و هم تیرهایی که از کمان های معمولی شان پرتاب می کردند یکی دو نفر از صحابه ابا عبدالله که خودشان را برای ایشان سپر قرار داده بودند روی خاک افتادند. یکی از آنها سعید بن عبدالله حنفی به حالی افتاد که وقتی نماز ابا عبدالله تمام شد دیگر نزدیک جان دادنش بود، آقا خودشان را به بالین او رساندند وقتی به بالین او رسیدند او جمله ی عجیبی گفت، عرض کرد: یا ابا عبدالله! اَوَفَیتُ؟ آیا من حق وقا را به جا آوردم؟ مثل اینکه هنوز هم فکر می کرد که حق حسین آنقدر  بزرگ و بالاست که این مقدار فداکاری هم شاید کافی نباشد این بود نماز اباعبدالله در صحرای کربلا.

(1): گفتارهای معنوی،ص 102
صبــــــــــــــــــــــح:      
ظهــر و عصــر:      
مغرب و عشا:      
 سپاس شده توسط
صبــــــــــــــــــــــح:      
ظهــر و عصــر:      
مغرب و عشا:      
 سپاس شده توسط

موضوعات مرتبط با این موضوع...
موضوع / نویسنده
آخرین ارسال


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان