عزیز : .: Confetti اعلام نتایج نهایی مسابقه عکاسی پاییز 1404Confetti :.

عزیز : .:.::. * ختم حمد و صلوات برای شفای پدر همسر خانم ایرانا * .::.:.


امتیاز موضوع:
  • 3 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

♥نوستالژی های کانونی♥

(1392 تير 14، 10:23)Alireza 68 نوشته است: اینو یادم رفت بگم42

برادر زادم 8 سالشه پسره

تازه سیم کارت اعتباری همراه اول خریده بود تو طرح هزاران لبخنده چیه 25 میلیون جایره برد همین امروز شنیدم1744337bve7cd1t81

من الان 6 ساله همراه اول دارم دریغ از اینکه یک پیامک رایگان جایزه ببرم22

بچه اول زندگی آینده اش تامین شد4fvfcja

(1392 تير 14، 11:06)Alireza 68 نوشته است: سلام4fvfcja

الان داداشم زنگ زد گفت همش سرکاری بوده و کار اون یکی برادر زاده ام بودهhaha

اون یکی 12 سالشه اونم پسره

حکایت این دوتا دقیقا مثل موش و گربه هست چشم دیدن همو ندارن4fvfcja

همه رو بچه سر کار گذاشته بوده (نمیدونم یعنی به شماره اش توجه نکرده بودن؟42)

امان از بچه های امروزی

ته شیطنت ما زنگ زدن خونه مردم و در رفتن بود4fvfcja
 سپاس شده توسط
(1393 فروردين 11، 22:36)رامین. نوشته است:
(1393 فروردين 10، 23:45)بی ادعا نوشته است:
(1393 فروردين 10، 23:38)حسین چار دو دو نوشته است: بچه ها نتایج ارشد کی میاد؟
من بی صبرانه منتظرم از اخبار بیان باهام به عنوان نفر بر تر مصاحبه کنن 4fvfcja
داداش ارشد دادی؟ نیمه دوم اردیبهشت میاد رشتت چیه؟ چطوری زدی؟

ای عزیزان درگیر در تاپیک کنکور
آخر تا به کی ملتهب و رنجور ؟

غرق بحر اسپم در حال گریه و شیونید که چه ؟
عضو گروه ملتمسین معجزه میشوید که چه ؟

تالار مطالعه و تاپیک تحصیلات تا کی؟
پست های گل سرخ و تست های بسیار تا کی؟

گیریم اصلاً حسین 422 به طور مثال
کشکی، از بخت خوش و به فرض محال

زد به زور شانس و کاملا نامعقول
ختم صلوات و معجزه گرفت و شد قبول 

تا به لیسانس که جز شب امتحانمان در شبانه روزی گذشت
شب امتحان نیز تاپیک درد و دل بود و به دلسوزی گذشت

حال که گرفته ایم با درایت و شانس
به کمک استاد مدرک فوق دیپلم و لیسانس

عایا بس نیست ؟؟؟؟؟ آخر سودش چه؟
اصلاً گیریم ارشد هم بدین منوال گذشت ، بعدش چه؟

تازه از بعد آنهمه بیخوابی و گرفتاری
نوبت سربازیست و سپس بیکاری

آنچه در آن روز برای ما حکم تاپیک میخوایی بخندیــ ست
گشتن به دنبال کار و لایک صفحات نیازمندیــ ست

گیریم باز معجزه اثر گرفت و کار پیدا شد با بهترینه روزی
به هنگام گزینش چه میدانیم جز فعالیت مستمرِ در شبانه روزی ؟

پس عزیزان حرص و جوش ارشد رو دیگر کنید تعطیل ؛ به کل
خوش باشیم ؛ اسپم بزنیم تا از سفر برنگشته است مدیر کل

317
#اسپم
#سفر
#مدیرکل
#ارشد
(1394 بهمن 28، 23:56)شازده کوچولو نوشته است: اینم ظرفای آش، دسپخت سها خانم،  9548 تاش تکمیله...

[تصویر:  178965_199.jpg]
#طاهر_خان
#سربازی
(1404 آبان 25، 20:03)فامیل دور نوشته است: #طاهر_خان
#سربازی

سلام
یادش به خیر. سربازی طاهر شب به یادموندی بود. هنوز در خاطرم هست.
انگار همین دیشب بود، ولی نگاه به تاریخ که میکنی میبینی 10 سال پیش بوده 53258zu2qvp1d9v

اون شب، یکی از دوستان خوبمون به اسم وجدان بیدار، یه سری پست های راهنمایی برای طاهر نوشت.
توضیحاتش خیلی مفصل و کامله. کمتر کسی رو میشه در فضای مجازی پیدا کرد که این طور با جزئیات کامل و با شوخی و خنده، در مورد سربازی راهنمایی کنه.
ان شاء الله هر کجا که هست، حالش خوب و خوش و سلامت باشه.

این پست ها رو برای دوستان کانونی نقل قول میکنم. هنوز هم برای کسانی میخوان به سربازی برن، صحبتهای مفید و کاربردی هست:

(1394 بهمن 29، 1:27)vojdan bidar نوشته است: 01 ارتش رو من نرفتم ولی آمارش رو دارم داداش ، خیلی جای خوبیه خداروشکر ، امکانات رفاهی و تغذیه و اینا هم من شنیدم خیلی خوبه ، حتی توی آموزشی هم هر روز از ساعت 4 عصر اجازه میدن بری فردا 5.30 صبح برگردی ، که اگه خونتون تهران باشه خیلی خوبه میتونی بری خونه برگردی ، اگرم تهران نباشه بازم میتونی بری داخل شهر کاراتو انجام بدی بیای 
این لینکو حتما بخون   :  اطلاعات دوره آموزشی



داداش لینکی که برات فرستادم خیلی از وسایلو نوشته ، خودت تو اینترنت سرچ کنی نکات مهم آموزشی سربازی لینکای زیادی پیدا میکنی ، بعضیاشون دیگه خیلی وسایل غیر ضروری گفتن که نیاز نیست ولی بعضی وسایل خیلی لازمه مثل نخ و سوزن ، لاک غلط گیر، سنجاق قفلی ، یک بسته پلاستیک فریزر( کاربرد اصلیش اینه پلاستیک فریزر رو پاره میکنی ، قبل اینکه غذاتو بگیری روی ظرف غذات مثل یه کاور میکشی ، هم خیلی بهداشتی میشه هم اینکه نیازی نیست دیگه تو صف های طولانی دستشویی برای شستن ظرف غذا وقتتو هدر کنی ، معمولا امکانات ضعیفه آب گرم و ... برای شستو شو نیست باید داخل دستشویی ظرفها رو شست که زیاد جالب نیست ( البته توی پادگان شما امکاناتش من شنیدم خوبه ولی من جای شما باشم باز هم این ترفند رو استفاده میکنم ) ، اگه این کارو انجام بدی خیلی کار حرفه ایه و تقریبا بچه ها آخر آموزشی تازه میفهمن ، کسایی که از اول اینکارو میکنن کارشون خیلی درسته ، من تو اینترنت خونده بودم وقتی رفتم اینکارو میکردم بچه ها هم همه یاد گرفتن دیگه همه اینکارو میکردن ) ، قفل حتما با خودت ببر ، قرص سرماخوردگی و چرک خشک کن حتما ببر ، ماشین موزر میتونی ببری مشکلی نداره ، بهتره قبل رفتن موهاتو اصلاح کنی چون داخل پادگان اصلا بهداشت رو رعایت نمیکنن ، قبل اعزام خودت با شماره 4 کوتاه کن ، هروقت هم مرخصی رفتی خودت کوتاه کن که مجبور نشی داخل پادگان اصلاح کنی ، البته اگر روز اعزام هم کچل نکرده باشی وقتی میری اونجا بهتون سه روز مرخصی میدن که برید لباساتونو اندازه کنید ، یعنی میتونی باز کوتاه نکنی تا روز اصلی که قراره بری ، ولی من جات باشم ریسک نمیکنم چون بعضی وقتها سه روز مرخصی رو اولش نمیدن و میگن خودمون خیاط میاریم لباسارو اینجا اندازه میکنیم ، من خودم دوبار آموزشی رفتم ، دفعه اول مثل بچه آدم کچل کرده بودم رفتم بهمون مرخصی دادن ، دفعه دوم گفتم ولش کن فعلا کچل نمیکنم رفتم بهمون مرخصی ندادن یه جلاد آوردن کچل کنه ، فقط من پیشبینی اینو کرده بودم یه شونه ماشین باخودم برده بودم که با ماشین اونا لازم نشه اصلاح کنم ، البته یارو قبول نمیکرد ولی یه پولی قاچاقی گذاشتم تو جیبش مخشو زدم ، اینجور کارا رو حتما یاد بگیر چون بعضی وقتها یه ده هزارتومنی میتونه از یه بدبختی خلاصت کنه ، مثلا اینو میگم جلاد الکی نمیگم چون با ماشینش خال گوشتی کله یه نفرو جلوی چشمای خودم کند خون راه افتاده ، بعد هر اصلاح هم یه ادکلن 1000 تومنی با خودش آورده دوتا پیس میزنه مثلا ضدعفونی میشه !! یعنی احتمال ایدز و هپاتیت رو شاخشه ، تو حساب کن با اون ماشین روزی سر 500 نفر رو میزنه که کله اکثرشون هم خونی مونیه . این مثالو با جزییات گفتم برات که توی همچین شرایطی گیر کردی یادت باشه دست کنی جیبیت تقریبا حله، تو این زمونه همه پولکی ان.

  بند پوتین بلند برای خودت بخر که راحت باشی ( بعدا متوجه میشی چرا میگم ، چون نیازی نیست دیگه بند پوتین رو خیلی سفت کنی و اذیت بشی ) یه ساق بند مشکی هم از نظامی فروشی ها بگیر ، که روی جوراب میاد وقتی جوارب میفته داخل پوتین این ساق بند که همیشه پاته رو میکشی روش دیگه نیازی نیست بند پوتین باز کنی ببندی و ...  از این پودر های عرق گیر هم داخل داروخانه ها میفروشن بگیر که پاهات اذیت نشه داخل پوتین ، بهداشت پارو سعی کن رعایت کنی هر شب هم جوراب و پاهاتو با صابون بشوری که خدای نکرده مشکل میخچه و اینجور چیزا پیدا نکنی   روز اول که میری معمولا وسایل رو بهتون میدن و یه مرخصی دو سه روزه میدن که برین لباسارو اندازه کنین برگردین ، همون موقع که وسایلو میگیری سعی کن پوتین رو با یکی از بچه ها که هست شمارشو عوض کنی که به پات بخوره ، شلوار و اورکت و لباس و کلاه رو هم اگه فرصت شد اینکارو بکن چون دیگه نیازی نیست بری داخل مغازه های نظامی فروشی هزینه تعویض بدی، پوتین از همه مهمتره همون موقع سعی کن شماره پاتو با یکی از بچه ها عوض کنی ، دستمال کاغذی و چسب زخم و بیسکوییت ساقه طلایی همراهت ببر ، خرما خشک و اینجور چیزا که فاسد نمیشه هم با خودت ببر ، کیفیت غذاهاش مناسب نیست ( البته پادگان شما مناسبه ولی سعی کن زیاد از غذاهای اونجا استفاده نکنی ، کافور میریزن ، توضیح الباقی این ماجرا رو اگه خاستی توی رهروان برات میگم اینجا صحبت نشه بهتره )، با این چیزا آمادگی بدنتو باید حفظ کنی ،  

در مورد آنکادر رخت خواب هم که خیلی وقت میگیره بهترین راهش اینه که یبار که آنکادر کردی با سنجاق قفلی آنکادر رو محکم کنی ، دیگه دست نزنی به آنکادر ، شب هم که میخای بخابی همونجوری روی آنکادر بخابی بدون پتو ، یعنی دست به پتو و ملافه ها نزنی همونطوری که دکوری چیدی بخابی روش ، سردت شد اورکتت رو در میاری میندازی روت خیلی بهتر از اینه که صبح توی 10 دقیقه بخای دوباره تخت رو آنکادر کنی ،   آنکادر کردن زمان میبره صبح اول وقت ، از وقت نماز یا صبحونه باید بزنی ، کلا چیز اعصاب خوردکنیه ، بهتره اینکارو کنی که راحت باشی 

 شکلات و کشمش و مغز بادوم و پسته و  اینجور چیزا هم با خودت ببر چون میوه معمولا خیلی کم میدن بهتره همراهت باشه که ضعف نکنی ( البته مادرتون خودش اینارو حواسش هست شما روی موارد دیگه تمرکز کن ) ، ناخن گیر هم فراموش نکنی 

یه نکته دیگه اینکه کشی که برای گتر شلوار استفاده میشه رو میتونی بدی برات بدوزن توی پاچه شلوارت دیگه اذیت نشی برای گتر کردن شلوار ، اینکارا رو کنی کلا وقتهایی که بچه ها دارن بخاطر این کارای تکراری وقت تلف میکنن شما وقتت آزاده استراحت میکنی ، کلا تو سربازی همه چی عجله ایه ، باید زمان بخری برای خودت با اینکارا که بهت فشار نیاد ، با لاک غلط گیر اسمتو پشت پوتین و با خودکار از قسمت داخلی زبانه پوتین بنویس چون بعضی وقتها اشتباهی قاطی میشه مثلا موقع نماز ، یا ممکنه خدای نکرده کسی دستش کج باشه ، نگاه نکن همه لیسانس فوق لیسانسن از این چیزا همه جا هست ، به ظرف سلف رحم نمیکنن دودره میکنن حالا یا برای اذیت کردن یا مثلا پوتین نو رو میپیچونن میبرن میفروشن ، کارت تلفن با خودت ببر ، گوشی و وسایل اینجوری نبر چون گیر میدن ، چسب نواری با خودت ببر ، اگه به شورت های پاچه دار عادت نداری لباس زیر با خودت ببر 
در کل آموزشی اصلا چیز سختی نیست ،قدیم میگفتن سخته و دوماه اصلا مرخصی نداره ، الان دیگه تو ارتش هر روزی از 4 عصر مرخصی میدن تا فردا 5 صبح ، حتی خونه هم نتونی بری میری داخل شهر کاراتو انجام میدی بر میگردی ، یا تو پادگان استراحت میکنی ، پنجشنبه و جمعه ها هم مرخصی میدن مگه اینکه نگهبانی بخوری که اونم ماهی یکبار ممکنه پیش بیاد

یه نکته دیگه اینکه اگه گفتن کی خطش خوبه سریع بگو من ، بدو برو سراغش ، چون برای منشی میخان اون آدمو ، کارش فقط نوشتن و اینجور چیزاست ، مرخصی نوشتن برای بچه ها ، لیست نوشتن برای فرمانده و ... حالت اداری میشه ، مرخصیش هم از همه بیشتره ، کارش هم کمتره ، چون بیشتر باید کارای اداری فرمانده رو انجام بده زیاد نمیره رژه و این حرفا ،

یه چیز دیگه اینکه تو رژه به خودت فشار نیار ، پاتو نکوب زمین مشکل چشمی میاره ، بقیه میکوبن بسه شما دیگه نیازی نیست بکوبی ، اروم بیار بکش رو زمین که بهت فشار نیار ، اصلا ضربه نزن ، یه اصطلاحی هست که اونایی که پاشون رو نمیارن بالا بهشون میگن پاطلایی( برعکسه  Khansariha (13) ) ، سعی کن پاطلایی باشی ، پاطلایی که باشی میندازنت آخر صف که توی رژه به چشم نیاد ، ولی اصلا مهم نیست ، مهم سلامتی خودته ، رژه خراب بشه خیلی بهتره تا چشمای شما خراب بشه 

اولین روز هم که دارن صف و ستون بندی میکنن سربازارو سعی کن قدتو کوتاه نشون بدی ، اگه قدت بلنده یکم زانوهاتو شل کن ، که نفر اول صف نیفتی ، کلا نفرات اول صف میشن سرگروه ، همه مسوولیتا میفته به دوش اونا ، باید غذای 12 نفرو تحویل بگیرن و بینشون پخش کنن، غذا کم میاد شرمنده بچه ها میشی ، یکی دیرمیاد باید غذاشو نگه داری ، یکی نگهبانه غذاشو باید نگه داری ، دفترچه مرخصی هارو باید بگیری و ... خلاصه مسوولیتت زیاد میشه ،  اگه قدت بلنده سعی کن جزو نفرات ردیف اول نباشی ، موقع رژه هم اذیت میکنن نفرات ردیف اولو ، نفرات پشتی راحت تر هستن ، به عنوان توصیه سعی کن نفر چهارم به بعد صف باشی ، و توی ستون های وسطی قرار بگیری ( توضیح اینکه کلا  یه مجموعه معمولا 144 نفره حالا یه چنتا بالاپایین  که شامل یه صف 12 ردیفه که هر ستون 12 عضو داره ) 

بقیه موارد رو روز اولی که بهتون وسیله میدن و مرخصی میدن بهتون میگن که تهیه کنین ، مثل دفترچه مرخصی و ... ، اینارو هم یادداشت میکنی تهیه میکنی میبری با خودت ، کپی مدارک شناسایی و مدارک تحصیلی هم با خودت ببر ، اصلش نیاز نمیشه ،

تو سربازی هم سعی کن با هیچکس درگیر نشی ، البته لیسانسه ها همه باهمن ، یعنی همه فوق دیپلم به بالا هستن ، معمولا اینجور چیزا پیش نمیاد ولی حواست باشه یکم گذشت داشته باشی همه چی حله و دچار مشکل نمیشی

یکمم دوری از خانواده سخته که پیشنهادم اینه قرآن جیبی همراه داشته باشی و خودتو با دعا و قرآن و اینجور چیزا آروم کنی ، همون جریان الا بذکرالله تطمئن القلوب هست دیگه ،

یه کتابچه جیبی کوچک هم معمولا میدن ، داخلش قوانین و مقرارت سربازی و اینجور چیزارو نوشته ، آخر اموزشی ازتون یه امتحان تستی ازش میگیرن خیلی مهمه ، بچه ها حوصله خوندن ندارن با وجود اینکه حجمش خیلی کمه ، اونو سعی کن بخونی امتحانو خوب بدی ، بالاترین درجه رو بگیری که بعد آموزشی هرجا افتادی راحت خدمت کنی البته امریه داری خداروشکر ، و البته من تو ارتش نمیدونم چجوریه دقیقا ولی کلیات همه جا مثل همه

خب خداروشکر هم که سیگاری نیستی دیگه لازم نیست نحوه چسبوندن سیگار وسط و زیر پوتین که فضای خالی داره رو توضیح بدم ، چون به قول ضربتی اونجا هر نخ به قیمت یه بسته است . Khansariha (13)

(1394 بهمن 29، 1:41)vojdan bidar نوشته است: آره طاهر جان روز اول که همون اعزام باشه فقط حاضری زدنه ، همینجوری برو ، لباس و ... تحویلت میدن که ببرید اندازه کنید ، یه برگ مرخصی دو سه روزه هم بهتون میدن و میفرستن برید لباس اندازه کنید . نیازی به کچل کردن هم نداره که تو پست قبل هم برات گفته بودم ولی اگه کچل نمیکنی با خودت یه ماشین موزر ببر محض احتیاط اینجوری دیگه مو لای درزش نمیره ، یا یه شونه ماشین با خودت ببر ، فقط مدارک شناسایی و کپی هاشو با خودت ببر روز اول.

(1394 بهمن 29، 2:18)vojdan bidar نوشته است: خواهش میکنم قابل شمارو نداره ، ان شالله جبران یکم از زحمت های اینجا باشه که میکشی 
اینارو اگه اولش هم ندونی احتمالا خیلیاشو تا آخر آموزشی یاد میگیری ولی دیگه دیره !! البته توی لیسانس و فوق لیسانسه ها این چیزا کمتر دیده میشه ، این ابتکارات و خلاقیت ها رو باید مدیون سرباز صفر ها باشیم Khansariha (13)  از روز اول کسی که بلده راحته دیگه Khansariha (13) ( مثل همون پلاستیک فریزر کشیدن روی ظرف غذا که هم باعث میشه بهداشتی باشه هم دیگه نیاز به شستن ظرف نداره  ، بهت قول میدم دوبار اینکارو انجام بدی هم گروهیات میان ازت کیسه فریزر میگیرن موقع ناهار بکشن روی ظرف غذاشون ، یا مثل آنکادر رو بهم نزدن  Khansariha (13)  )
داداش میدونم قدت بلنده ولی راه در رو رو بهت گفتم دیگه ، زانوهاتو شل کن وقتی دارن صف و ستون تشکلیل میدن ، به ترتیب قد صف و ستون رو تشکیل میدن ، جزو 12 نفر ردیف اول اگه نیفتی دیگه سرگروه نیستی و مسوولیت هاشو نداری ، راستی اولین جایی که نیاز به منشی هست همون روز اول وقتی صف و ستون رو تشکیل میدنه  برای همین  احتمال زیاد اونجا میگن کی خطش خوبه  ، چون بعد اینکه صف و ستون رو تشکیل دادن میگن منشی بیاد اسم های بچه هارو به ترتیب صف و ستون بنویسه ،  کلا سعی کن منشی بشی ، وقتی گفتن کی خطش خوبه بپربگو من ، اصلا فکر نکن برای چی میخان وقتی گفتن کی خطش خوبه بدو فقط بدو !! چون یکی دو نفر بیشتر منشی نمیخان توی هر 144 نفر

(1394 بهمن 29، 10:55)vojdan bidar نوشته است: جسارتا من این قسمت پیام دوستمون رو اصلاح کنم : مواظب اسلحت خشابا هم باش ناموسته فشنگ گم بشه میخری فوقش
Swear1


Swear1  نه داداش مواظب تک تک فشنگ ها هم باش ، گم بشه دادسرای نظام باید جواب پس بدی ،  البته فشنگ رو فقط یه روز دو سه ساعت موقع تیر اندازی تحویلت میدن که به ازای هر فشنگی که میگیری باید یه پوکه خالی تحویلشون بدی ، توی میدون تیر اصلا نشونه گیری مهم نیست ، حالا میری متوجه میشی ، همه فقط دنبال پوکه ها هستن که پوکه کم نیاد Khansariha (13)  ، طریقه پوکه گرفتن هم یادتون میدن ، کلاهتو باید نگه داری دم گلنگدن پوکه هارو جمع کنی فقط خیلی مراقب گوشت باش ، چون صدای تفنگ ژ3 که تو ارتش استفاده میکنن خیلی زیاده گوشو اذیت میکنه ، حتی آسیب هم میرسونه ، دستمال کاغذی رو خیس کن بزار گوشت قبل تیراندازی . تو میدون تیر هم بعضیا دنبال پوکه قایم کردن هستن که با خودشون یادگاری بیارن ولی یدونه اگه کم بیاد تمام گروهان رو تا شب اونجا نگه میدارن انقد بدو بدو و بشین پاشو میدن تا بیارن تحویل بدن ، اگرم باز ندادن تک تک بچه هارو میگردن ، حتی میگن تمام لباسارو دربیارید فقط یه شورت پاتون باشه Khansariha (13)  ، کلا بستگی داره تا کی مقاومت کنه اون مارمولکی که پوکه قاچاق کرده

[/font][/size][/color]بازداشتگاه اینارو خوب اومد دوستمون ، اصلا غمت نباشه ، بازداشتگاه عشق و حاله ، استراحت مطلقه ، من خودم سابقه دارم Khansariha (13) اسمش ترسناکه تا وقتی نرفتی فک میکنی چیه ، بعدش که میری میبینی باید فقط بخابی چه حالی میده  Khansariha (13)  از بازداشتگاه هم که برگردی اجر و قربت پیش بچه ها میره بالا ، همچین کاریزمای خاصی پیدا میکنی  Khansariha (13)
يادمان نرود گاهی با گناه به اندازه‌ی یک لايک فاصله داريم...
يادمان نرود فضای مجازی هم «محضر خداست» نکند که شرمنده باشيم؛ امان از لحظه‌ی غفلت که فقط خدا شاهد است و بس...
روی مانيتور بچسبانيم:«ورود شيطان ممنوع»
مراقب دستی که کليک می کند، چشمی که می بيند و گوشی که می شنود باشيم... و بدانيم و آگاه باشيم که خدا يک کاربر «هميشه آنلاين» است...
[تصویر:  05_blue.png]
(1395 دي 9، 20:06)رامین. نوشته است: پیشاپیش با اعلام گلاب به روتون و روم به دیوار و اینجور حرفا 4 مستقیم میریم سراغ اصل داستان 
چند روز پیش برای انجام کاری رفته بودیم یه فروشگاه بزرگ و خیلی خیلی لوکس و باکلاس تو مرکز شهر که یه مشکل داشتن و زنگ زده بودن ما رفته بودیم
فروشگاه خیلی بزرگی بود ؛ یه پرده فروشی خیلی باکلاسی بود ؛ چندتا خانوم هم واییستاده بودن هرکسی میومد پرده ها رو میدید راهنماییشون میکردن
تقریبا یه روز کامل اونجا کار داشتیم

من از همون اوایل صبح دستشویی داشتم ؛ هی نرفتم و نرفتم تا جایی که دیدم دیگه نمیشه این استرس رو تحمل کرد ؛ کمرم زیر بار این فشار خم شده  4
طاقتم تاب شد و افتادم دنبال استرس گاه 4
راه چاره رو ته سالن پیدا کردم ؛ شتابان ؛ به سر زنان و موی کنان با کله رفتم تو ؛ تا در رو باز کردم دیدم وا ویلا ... vayy
.
.
نه ... منحرف اونی که تو فکر توعه نیست 4 کسی اون تو نبود
مشکل اینجا بود که دستشوییش فرنگی بود vayy
کلی فشار استرس رو برای لحظاتی تو خودم هضم کردم .. خیلی ریلکس و عادی برگشتم ... رفتم پیش یکی از این خانومایی که داشت به مشتریا توضیح میداد 4
یه اشاره کوچیک سمت دستشویی کردم و گفتم خانوم ببخشید ایرانیشو ندارین؟ 65
اونم گفت خیر جناب ؛  از این کار فقط تُرک داریم 24
من سمت دستشویی اشاره کرده بودم ؛ اون فکر کرد من پرده رو بهش نشون دادم 4
با یه عشوه و ناز خاصی هم گفت ؛ منم اصلا به روی خودم نیاوردم که همشهری ...! منظورم دستشویی بود 4
خیلی عادی برگشتم ؛ خنده م گرفته بود ... یعنی تو اون فشار هم خندیدن قشنگ مثل شوخی با اسلحه در حال رگبار میمونه 4 
نه میتونم بخندم نه میتونم برم این دسشویی فرنگی ؛ اصلا نمیدونم چیکار کنم
از اینور هم دستشویی داشتم در حد انقراض نسل
دیگه دیدم هیچ راه چاره ای نیست ؛ برای جلوگیری از انقراض نسل هم که شده دلو زدم به دریا یبار دیگه بهمون شکل قبل ؛ شتابان ؛ به سر زنان و موی کنان  با کله رفتم تو 4

درو بستم ... قشنگ یه نگاه کلی کردم و تو ذهنم یکم تحلیل فنی کردم :4 
دیدم خب این الان چند تا روش دکمه داره ؛ این دکمه ها وظیفه شون چیه الان ؟ دکمه ای رو نزنم خراب شه 4

یاد این جنگنده ها افتادم؛  در حال سقوط که هستن خلبان یه دکمه ای رو میزنه از زیرصندلی فنر آزاد میشه و پرت میشن بیرون
الان من دکمه ای نزنم از زیرم فنر آزاد شه کتلت شم رو سقف 4

داشتم پیش خودم تحلیل میکردم که خب آخرش که چی؟ 4 بعد از دستشویی این محموله سنگین ختم به خیر میشه و به مقصد میرسه؟ 4 شر نشه بمونه رو دستمون 4

خطر انقراض نسل اجازه فکر کردن اضافی رو ازم ساقط کرده بود 4
فقط جلوم یه تشت میدیدم که باید روش مستقر میشدم و اسکان پیدا میکردم 4
پروژه ی پیچیده ای بود .. ولی هرچی که بود ختم به خیر شد 4
تنها چیزی که تو ذهنم بود این بود که فقط برسم خونه ؛ خودم رو با لباسام همزمان غسل بدم و بیام بیرون 4

فقط کاش تو خانواده ها نحوه ی استفاده از دستشویی فرنگی رو به بچه ها آموزشش میدادن 4
بخصوص بخش شستشو 4 

بله ... از بالا اشاره میکنن دیگه ادامه ندم بهتره 4

و در آخر پیام اخلاقی داستان :
نه جنس ایرانی نه فرنگی ؛ فقط جنس تُرک 4
[تصویر:  a7f963e5e050.gif]
‌‌‌‌

[تصویر:  c212062_.jpg]
(1393 دي 29، 23:01)آرمین نوشته است: سلام

مفتخرم که به اطلاع برسونم شیرمرد کانون برگشته...
و اون کسی نیست جز داداش رامین... 317

بهم گفت امتحانا رو ترکونده... اگه خدا بخواد امسال معدلش دو رقمیه... 4fvfcja
بهم گفت خیلی دلش براتون تنگ شده... شب و روز نداشته بنده خدا... 4fvfcja
بهم گفت دیگه تنهامون نمیذاره... 53258zu2qvp1d9v

راست و دروغش با خودش... 
من مسئولیتی متقبل نمیشم... 4

(1393 دي 29، 23:40)رامین. نوشته است:
سلام

شیر مرد کانون ؟ b-(

ممنون آرمین و رامتین و حسام جان از خوشامد گویی 317

خیلی ممنون ... تا حالا مورد نداشته وقتی از غیبت برمیگردم سه نفر پشت سر هم بیان خوشامد گویی 4fvfcja

من که کلا در حالت عادی وقتی هستم انگار نیستم ؛ وقتی هم نیستم که کلا نیستم ؛ در هر صورت جفتش یکیه هیچ فرقی نمیکنه 4fvfcja

نقل قول: نبودی انگار کانون یه تیکه اش نبود[تصویر:  4.gif]

داداش این یه تیکه جای درز گیر بوده خالی مونده ؛ وقتی نبود سوز میومد تو 4chsmu1

مفتخرم اعلام کنم با موفقیت برگشتم ... اگه خدا بخواد و استادا هم کمی کمک کنن این ترم دیگه حتما معدلم دو رقمیه 317

و مفتخرم اعلام کنم درسی که ترم پیش افتاده بودم رو بازم احتمال زیاد میوفتم 317

قبل امتحانا این درسو رو 20 حساب کرده بودم !

الان رفته بودم داشتم کارنامه ی ترم جاری رو نگاه میکردم فقط نمره آمار و احتمالات اومده بود بقیه درسا نمره ش نیومده هنوز . الان کارنامه خیلی قشنگه ؛ آمار و احتمالات 18 ؛ معدل ترم هم 18 ... کاش هیچوقت بقیه درسا نیان و کارنامه همینجوری بمونه 4fvfcja

(1393 دي 29، 23:50)آرمین نوشته است: داداش بچه ها خیلی دوست دارن... خودت خبر نداری... 128fs318181

من عاشق بچه های درزگیر کانونم... اصن یه وعضی... 4

ماشالله آمار خوب شدی... ایشالله بقیه رم خوب بشی... Khansariha (18)

(1393 دي 27، 19:18)عاشق فاطمه زهرا نوشته است: وقتی می شه یه روزه درس رو خوند و درس رو پاس کرد ، چرا یه ترم ملت رو الاف می کنن؟ 4fvfcja...Vamonde
همش تقصیر این خارجکیاست... که تبلیغ علم و دانش و از این جور چرت و پرتا می کنن!
نخون برادر... نخون... بذار شب امتحان بخون...
این روش تضمین شده است...  4fvfcja

ستاد امر به منکر و نهی از معروف... 4

(1393 دي 30، 2:33)عاشق فاطمه زهرا نوشته است: منظور از آمار ، آمار و احتمال مهندسیه یا نه  آمار دبیرستان؟

چه یه دفعه شلوغ شد این جا. 4

(1393 دي 29، 23:50)آرمین نوشته است: Khansariha (18)


همش تقصیر این خارجکیاست... که تبلیغ علم و دانش و از این جور چرت و پرتا می کنن!
نخون برادر... نخون... بذار شب امتحان بخون...
این روش تضمین شده است...  4fvfcja

ستاد امر به منکر و نهی از معروف... 4
هر چه قدر که امتحان رو میندازین شب امتحان ، پروژه رو کم کم انجام بدین.

در غیر این صورت نتیجه این می شه که شبا که شما می خوابین ، آقا محمد بیداره داره پروژشو انجام می ده. 4fvfcja
مشکلش این جاست که با یه شب ، دوشب حل نمی شه. حداقل یه هفته نباید بخوابی.

(1393 بهمن 2، 9:57)شازده کوچولو نوشته است: سلام 303


داداش رامین با این وضعی که پیش میره معدل این ترمت دورقمی که چیزی نیست, شاید سه رقمی هم بشه 4fvfcja53 Khansariha (48)
(1393 خرداد 31، 21:26)Alireza 68 نوشته است: خیلی زور داشت

اگه از اول بازی 6 تا گل میخوردیم اینجور که دقیقه 91 گل بخوری زور نداشت

داور خیلی نامردی کرد پنالتی مارو نگرفت

و نکونام هماخر بازی بدموقع توپ رو لو داد 

در کل عالی بازی کردیم

اینجوری امیدواریم به بازی جلو بوسنی
#آرژانتین
#ایران
#جام_جهانی
(1394 مرداد 3، 6:27)آرمین نوشته است: سلام

10 15 سال پیش که تو خونه ویلایی بودیم، چه محصولات و میوه هایی که نداشتیم...
آلو... خرمالو... انجیر... به... شاه توت... گلابی... گردو... 
تابستونا فاصله ی ما تا میوه فروشی، به اندازه ی ساختمون و حیاط خونه مون بود... 

همش یه طرف... اون خرمالوها و شاه توت هاش یه طرف... خیلی خفن بودن...  4
البته شاه توت ها واسه خودمون نبود... درخت همسایه مون بود که شاخه هاییش تو خونه مون افتاده بود...

[تصویر:  Blackberry-fruits-photos-1.jpg]

یادش بخیر...
سر چیدن شاه توت ها، هیچ کی حاضر نبود کمر همت ببنده...
فرقی نداشت از چه متدی برای چیدن استفاده کنی... در نهایت تمام جونت رنگی میشد...  4fvfcja

درختا همه موجود بود...
تا اینکه ساختمون بغلی شروع به آپارتمان سازی کرد و هر چی درخت بود و نبود به یک باره خشک شد... 22

(1394 تير 31، 20:28)Mojтaba ρiloт نوشته است: امروز از شرکت بعد دو سال اومدم بیرون اومدم 
برام جشن خداحافظی گرفتن 
چه کیک غم انگیزی بود برام
نگفتی چی شده داداش؟
ان شالله که خیر باشه... 1
نکنه شرکت خودتو تاسیس کردی؟  4

(1394 مرداد 2، 13:42)روزبه نوشته است: ایضا یاد قدیما هم بخیر.. 53258zu2qvp1d9v
[تصویر:  avatar_7357.png?dateline=1360934511]
ای کاش اون قدری که ما به یاد قدیمی ها هستیم... اون ها هم به یاد ما بودن... 1
1
(1396 فروردين 26، 0:30)نمیدانم نوشته است: "آخرین بازدید" تان را "پنهان" نکنید؛
همین که روزی و ساعتی باشد،
هر چند دور،
که نشان دهد هستید و آمده اید،
هر چند بی صدا؛
همین هم خوب است ...
53   53   53
#دلتنگی
(1393 مرداد 13، 21:30)Alireza 68 نوشته است: سلام

بله لامصب کنکور اونقد سخته اونقد استرس داره اونقد که نگو نپرس 128fs318181

فکر قبول شدن بدون کلاس کنکور رو که اصلا باید از ذهن بیرون کرد اونم چی؟

مدرسان حریف

کجا؟

مدرسان خریف

چی جوری؟

مدرسان فریب

جون خودم جدی میگم 4fvfcja



بابا بی خیال استرس این چیزا چیه منو ببینین استرس بپره ایناهاش4

من خودم روز کنکور اونقدر بی خیال بودم که نیم ساعت اول کنکور رو خواب بودم تو خونه Khansariha (13)

پاشدم دیدم ا کنکور شروع شده

رفتم سرجلسه کنکور دادم قبولم شدم 4fvfcja

حالا نمیخواد در حد من بیخیال باشین اما استرس رو هم بیخیال 128fs318181
4chsmu1
(1394 شهريور 3، 9:08)طاهر نوشته است: همین الان یه حکایت کوتاه چند خطی خوندم
برق از سرم پرید
من هیچی نمیگم
هیچی هیچی
برداشت فقط و فقط با خودتون
این بود حکایت:
مرد فقيرى بود که همسرش از ماست کره مى ساخت و او آنرا به يکى از بقالى هاي شهر مى فروخت ،
 آن زن کره ها را به صورت دايره هاي يک کيلويى مى ساخت.
مرد آنرا به يکى از بقالى هاي شهر مى فروخت و در مقابل مايحتاج خانه را مى خريد.
روزى مرد بقال به اندازه کره ها شک کرد و تصميم گرفت آنها را وزن کند.
هنگامى که آنها را وزن کرد، اندازه هر کره 900 گرم بود.
او از مرد فقير عصبانى شد و روز بعد به مرد فقير گفت:
ديگر از تو کره نمى خرم، تو کره را به عنوان يک کيلو به من مى فروختى در حالى که وزن آن 900 گرم است.
مرد فقير ناراحت شد و سرش را پايين انداخت و گفت:
ما ترازويي نداريم ؛ بنابراين يک کيلو شکر از شما خريديم و آن يک کيلو شکر شما را به عنوان وزنه قرار داديم .
مرد بقال از شرمندگي نميدانست چه بگويد ... 
يقين داشته باش که: به اندازه خودت براي تو اندازه گرفته مي شود...
اين يعني از هر دست بدهي از همان دست ميگيري!
(1395 خرداد 3، 10:18)شازده کوچولو نوشته است: زاهدی مهمان پادشاهی بود چون به طعام بنشستند کمتر از آن خورد که ارادت او بود و چون به نماز برخاستند بیش از آن کرد که عادت او تا ظنّ صلاحیت در حق او زیادت کنند
ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی     ---     کین ره که تو میروی به ترکستان است
گفت در نظر ایشان چیزی نخوردم که به کار آید، گفت نماز را هم قضا کن که چیزی نکردی که به کار آید
تا چه خواهی خریدن ای معذور      ---     روز درماندگی به سیم دغل
(گلستان سعدی)
302
(1404 آبان 28، 14:47)فامیل دور نوشته است:
(1396 فروردين 26، 0:30)نمیدانم نوشته است: "آخرین بازدید" تان را "پنهان" نکنید؛
همین که روزی و ساعتی باشد،
هر چند دور،
که نشان دهد هستید و آمده اید،
هر چند بی صدا؛
همین هم خوب است ...
53   53   53
#دلتنگی

این حرف نمیدانم همیشه باهامه و هیچوقت از یادم نمیره
امیدوارم الان حالش خوب باشه
 سپاس شده توسط


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان