دوست خوبم به کانون ترک خودارضایی خوش اومدی. اگر این پیغام رو می بینی، به این خاطر هست که هنوز ثبت نام نکردی. برای ثبت نام اینجا کلیک کن تا به ما ملحق شی و از تمام امکانات سایت استفاده ببری.
اگر قبلا ثبت نام کردی، می تونی از اینجا وارد شی.
مهمان عزیز : ..::.. مدیران جدید کانون ..::..


امتیاز موضوع:
  • 12 رأی - میانگین امتیازات: 4.5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

انجمن شبانه روزی

درود خدمت همه دوستان و مخصوصا خدمت جناب چکاوک عزیز که دیر به دیر به ما سر میزنن اما همین که هستن نعمتیه. [تصویر:  53.gif]

(ملایم مینویسم ملایم بخوانید و همدیگر را دوست بداریم! [تصویر:  302.gif])


خب اما با حرف شما میتونم بپرسم حق روزه خوار چی میشه!؟.....با این قوانین مدنی آیا حقی از روزه خوار سلب نمیشه!؟....و همچنین مغازه دارها!؟.(لازم به ذکره که خودم الان روزه هستم!).
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
سلام دوست خوبم ناشناس عزیز از توجهت سپاس گزارم
ببین،حق خوردن از روزه خوار گرفته نشده،ازش خواسته میشه که در انظار عمومی نخوره نه اینکه اصلا نخوره،به نظرم اینجا حقی از روزه خوار پایمال نمیشه.راجع به قوانین مغازه دار ها من اطلاعی ندارم قطعا قانون گذار وقتی قانونی میذاره باید همه جنبه هاش رو در نظر بگیره،اگه حقی در این مورد پایمال میشه نقص قوانینه که باید فکری به حالش بکنن(اصلاحش کنن) من در این زمینه دانشی ندارم.
[تصویر:  05_blue.png]
 سپاس شده توسط
بحث قهوه بود این رو یادم رفت بگم.

من بهترین قهوه روی اربعین توی جاده ی نجف-کربلا خوردم.

این عراقی ها قهوه هاشون حرف نداشت Khansariha (69)

وَجَاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ

برای یک نبرد سهمگین آماده ای؟
تا آخرین قطره ی خون آماده ایم

[تصویر:  05_blue.png]

لوتی ها [تصویر:  khansariha (18).gif]

عاشق فاطمه زهرا    هادی   همت   الون واریور

شعار ما:
مردانه و دست در دست هم تلاش می کنیم

تا از ننگ خلاص شویم و به دنیای سبز پاکی قدم بگذاریم

 سپاس شده توسط
وضعیت ترک من اصلا جالب نیست
لطفاً برام بنویسید از راه های نجات
 سپاس شده توسط
اگه نخوام این اخر شبی شعار بدم ، راه نجات به تعداد آدماس.

البته من خودم رو کوچیکتر از این میبینم که توصیه ای به کسی بکنم !...چون هر کسی اندازه ی خودش اطلاعات کسب کرده که نخواد من راهی جلوی پاش بزارم.....

اما چون شما درخواست دادی باید بگم که : من فعلا چند تا چیز رو علت اصلی ترکم میدونم....البته ترک که فعلا نمیشه گفت اما خب فکر میکنم راه نجاتمن!

اولش باید آدم بخواد ترک کنه ، یعنی یه دلیل داشته باشه!....یا از روی اختیار و خسته شدن یا از روی اجبار زمان و دنیا!......فعلا من از روی اختیار و کمی هم اجباره.

دوم اینکه فضای اطراف رو باید عوض کرد!...وقتی من هنوز با امکانات و وسایل و حال و هوای این چند سال اعتیادم دارم زندگی میکنم خب مسلمه که تغییری احساس نمیکنم.

سوم اینکه باید خطر کرد....دیگه آدم سابق نباید بود!...ما ها اکثرا چسبیدیم به یه گوشی یا مانیتور و میخوام چیزی تغییر کنه!...خب دقیقا همون گذشتمون تکرار میشه! (خودمو عرض میکنم!)

چهارم باید یه سری  کارها برای این تغییرانجام داد، توی یه سری تجربه ها برخوردم به تجربه های کاربری به اسم دکتر آرش!...اونجا خداییش راه کار های عملی نوشته بود!...حتی خودمم توی رهروان برای پسرا یه چیزی نوشتم چند پست قبلی!

پنجم هم به نظرم باید آدم به خود شناسی برسه در مورد انجام ندادن این کار...یعنی من ناشناس بدونم که چی ها لذت بخش تر از خ.ا هستش!....اونوقت سعی کنم به جای خ.ا انجامش بدم!

باقی چیزها هم خود به خود تغییر میکنه!......

راستی یه چیزی ، تا اونجایی که متوجه شدم راه خارج شدن از اعتیاد به خ.ا ازدواج نیست!....اینم گفتم بگم یاد اوری بشه برای خودم!.....

در ضمن کمک خواستن هم چیز خوبیه!.....پایبند بودن به اصول اخلاقی و صداقت توی اعلام وضعیت ها هم توی کانون به درد میخوره  ولی به شرطی که بعد از مدتی نخواییم بی خیالی طی کنیم!

الان من خودم به شدت تحریکم از نظر ذهنی که برم سمت اون سایتا اما خب راهشو یاد گرفتم که نوشتن برای بچه ها میتونه حداقل چند ساعتی این فکرو ازم دور کنه یا حتی چندین دقیقه!....

.              ..........بخند...نه یک روز....بلکه هزاران سال....تا خوشحال نشوند آنان که بر سر غمگینی ات شرط بسته اند...........................
         
   

[size=undefined][تصویر:  05_blue.png][/size]



                                [تصویر:  Sadegh_Hedayat_Bakhsh_02-660x330.jpg]



آواتار من به آواتار قبلی برگشت!
 سپاس شده توسط
(دیروز، 2:32)تـــواب نوشته است: وضعیت ترک من اصلا جالب نیست
لطفاً برام بنویسید از راه های نجات

من چیزی فهمیدم هیچکس جز خودش نمیتونه برای خودش راه نجاتی پیدا کنه
کانون و بچه ها وسیله ن برای ترک
اولین چیز و مهمترین چیز برای شروع یه انگیزه ی قویه . یه اشتیاقی که برای رسیدن بهش تلاش کنی و پاک بمونی
اول اون انگیزه رو باید تو خودت پیدا کنی
هر روز حتی شده 5 دقیقه برای رسیدن بهش وقت بذاری
تو اینده برای خودت یه هدفی رو متصور باشی و هیچ چیز تورو از رسیدن به اون هدف ناامید نکنه
وقتی این قدم اول رو برداشتی اون موقع است که کانون میتونه راه گشا باشه
اون موقع میتونی از تاپیک های تجربیات کمک بگیری و پاک موندن برات ارزشمند بشه
یه کاغذ بردار و در مورد اینده بنویس
نه اینده ی خیلی دور ..
از هدف های کوچیک شروع کن . اول یه هدف 10 روزه برای خودت تصور کن .
مثلا تو میخوایی تا 10 روز دیگه هر روز روزانه نیم ساعت ورزش کنی و کنترل ذهن و فکرت رو داشته باشی . این باید برات یه هدف باشه . برای رسیدن بهش باید اشتیاق داشته باشی
اینها میشن اهداف کوتاه مدت
هدف بلند مدت هم میشه پاکی یکساله و ازدواج .
برای رسیدن به نقطه ی اخر باید خورد خورد برنامه بریزی و بهش عمل کنی
اگه وسط راه شکست خوردی ناامید نشی و ادامه ی راه رو پرقدرت ادامه بدی
اول این برنامه رو برای خودت تنظیم کن . بعد تازه میفهمی تو چه مسیری قرار داری
اون موقع است که برای رسیدن به مقصدی که براش برنامه ریختی میتونی از کانون کمک بگیری
[تصویر:  a7f963e5e050.gif]

The School Ruined My Life
من فکر می کنم تواب نوعی
در قدم اول باید تمام تجربیات تلخ شکست های قبلیش رو کنار بذاره

من جای تواب باشم وقتی پستای شما رو بخونم به خودم می گم
که ای بابا این چیزایی رو که شما می گید رو من سال پیش امتحان کردم و نشد

تواب جان نوک قله رو نگاه کن، جلو رو نگاه کن، آینده رو نگاه کن.
هر فکری که بخواد تو رو ناامید و افسرده کنه رو روش یه خط قرمز گنده بکش ....

این قدم اول،

اگر این قدم رو برداری، اون وقت هر چیزی برای تو راه نجات می شه.
اما الان هر چی بگیم و بهترین راه رو هم پیشنهاد کنیم فایده ای نداره
چون یه بار حتما تو اون رو امتحان کردی و جواب نگرفتی ازش

وَجَاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ

برای یک نبرد سهمگین آماده ای؟
تا آخرین قطره ی خون آماده ایم

[تصویر:  05_blue.png]

لوتی ها [تصویر:  khansariha (18).gif]

عاشق فاطمه زهرا    هادی   همت   الون واریور

شعار ما:
مردانه و دست در دست هم تلاش می کنیم

تا از ننگ خلاص شویم و به دنیای سبز پاکی قدم بگذاریم

 سپاس شده توسط
تواب ....هرچقدر هم که پیشمون باشی و باهامون راه بیای بازم کمه....داداش عزیزم...نمیدونم چند سالته و توی چه موقعیتی هستی اما با تمام کم و کاستی ها دایمی بینمون باش ...اینو گفتم چون خیلی وقتا نمیبینم پست بزاری یا چیزی بگی...

بچه های اینجا اگه وقتی همدرد هم باشن ، حالشون کمی بهتر از تنهاییشونه.


وقتی میگم تنهایی منظورم این نیست که خودتو توی خونه حبس کردی و کسی رو نمیبینی،..تنهایی یعنی دردی رو که داری نتونی به اطرافیانت بگی!.

وقتی اینجاییم خوبیش اینه تنها نیستیم توی این درد مشترکمون...

....
.....
......

.              ..........بخند...نه یک روز....بلکه هزاران سال....تا خوشحال نشوند آنان که بر سر غمگینی ات شرط بسته اند...........................
         
   

[size=undefined][تصویر:  05_blue.png][/size]



                                [تصویر:  Sadegh_Hedayat_Bakhsh_02-660x330.jpg]



آواتار من به آواتار قبلی برگشت!
 سپاس شده توسط
نقل قول: بحث قهوه بود این رو یادم رفت بگم.

من بهترین قهوه روی اربعین توی جاده ی نجف-کربلا خوردم.


بحث قهوه شد ... از اونجایی که ما به اندازه ی شما لاکچری نیستیم و فقط چای مصرف میکنیم لازم دونستم یه خاطره ای در مورد چای بگم 4chsmu1

تو خوابگاه بودیم ؛ 8 نفر همگی شبیه به هم تو یه اتاق .
الان که فکر میکنم مریض بودیم به خدا
سنمون هم زیاد نبود ؛ 18 ساله و 19 ساله
مثلا تفریحاتمون این بود که شب همیشه تا صبح بیدار بودیم ؛ شبیخون میزدیم به اتاق های دیگه
یه اتاق روبروی ما بود هم رشته ی ما  ؛اینا زود میخوایدن شبا مثل راه زن میرفتیم کمد و یخچال رو خالی میکردیم هر چی پیدا میکردیم میاوردیم میخوردیم
کلا جو شوخ و شادی داشت خوابگاه هیچکس ناراحت نمیشد . حداقل که ناراحت نشون نمیدادن 65

یه کاری دیگه ای که میکردیم این بود که صبح زود موقع خوردن صبحونه همه ی اتاق ها یه کتری میذاشتن رو گاز که جوش بیاد ؛ چای دم کنن صبحونه بخورن و برن سر کلاس
ما عادت داشتیم هر سری میرفتیم هر کتری که جوش بود خالی میکردیم تو کتری خودمون و اون کتری رو از اول آب پر میکردیم میذاشتیم رو اجاق
خداییش من منصف بودم هر سری این کار رو میکردم کتری رو با آب شیرین پر میکردم
ولی یکی از بچه ها تنبلیش میشد تا منبع آب شیرین بره پر کنه ؛ همینجور از شیر آب شور پر میکرد میذاشت رو اجاق  65

همه دیگه فهمیده بودن این کار ماست ؛ شاکی شده بودن
یه روز صبح همین کار رو کردیم ..
نگو نامردا تله گذاشته بودن
یه کتری گذاشته بودن جوشیده بود توش رو پر کرده بودن از شربت اسهال آور 65
طبق معمول ته کتری خودمون چای خشک ریختیم و رفتیم که پر کنیم
دیدیم که یه کتری جوشیده
سریع خالی کردیم تو کتری خودمون و با آب پر کردیم گذاشتیم رو اجاق

چای رو که خوردیم به ده دقیقه نکشید ... یعنی کل روز رو  تو صف دستشویی خوابگاه بودیم
کلاس رو که کلا نتونستیم بریم
قشنگ اون روز من 5 - 6 کیلو وزن کم کردم 22
ولی این داستان یه خوبی که داشت این بود که مسئولین خوابگاه برای اینکه جلوی همچین کار زشت و نکوهیده ای رو بگیرن تصمیم گرفتم یه سماور بزرگ بخرن بذارن تو اشپزخونه که همیشه اب جوش داشته باشیم

ولی روز اخر که ترم تموم شده بود و داشتیم از خوابگاه خداحافظی میکردیم که بیاییم رفتیم تو سماور شربت اسهال اور ریختیم 65 
اون موقع که اونا شربت ریخته بودن ما 8 نفر بودیم دستشویی برای ما به تعداد کافی بود 
ولی اینسری که ما ریختیم جمعیت کل خوابگاه 250 نفر بود  و خب مسلما دستشویی به اون تعداد نداشتیم 65

ترم بعد بهمون دیگه خوابگاه ندادن 22 تازه سلفمون رو هم بستن بهمون غذا هم نمیدادن 22 یه هفته تو پارک و حرم میخوابیدیم و جز فلافل چیزی دیگه ای نمیخوردیم 22  
بعد از یه هفته خود بچه ها اومدن وساطت کردن و بازم برگشتیم خوابگاه 65
[تصویر:  a7f963e5e050.gif]

The School Ruined My Life
 سپاس شده توسط
فیلم نبود اینا؟؟؟22
اصلا باورم نمیشه واقعی باشن22
من نمیدونم‌چرا همشم تاکید داری شخصیت واقعیت با کانونین فرق داره 4chsmu1درصورتی ک اگه این متن خودت باشه اینطور نیست

خوابگاه میتونه جز بدترین کارهایی باشه که یه ادم در حق‌بچش میکنه-_-
خداروشکر برا من دیگه تموم شد^_^ 2uge4p4
هرچند ک بعد چند سال دوری از خانواده دوباره بری زیر محدودیتای اونا سخته...ولی بهتر از خوابگاس-_- 
خوابگاه ما ۷مینده22۷!
[تصویر:  IMG_20190518_134358.jpg]
 سپاس شده توسط
خواستم بگم خیلی خوبی رامین ...همین طوری ادامه بده Khansariha (13)



فقط این کارا از خودت بر میاد و بس!...البته اگه من در کنارت باشم خب میتونیم یه شهر رو مسموم کنیم !.. 4chsmu1

.              ..........بخند...نه یک روز....بلکه هزاران سال....تا خوشحال نشوند آنان که بر سر غمگینی ات شرط بسته اند...........................
         
   

[size=undefined][تصویر:  05_blue.png][/size]



                                [تصویر:  Sadegh_Hedayat_Bakhsh_02-660x330.jpg]



آواتار من به آواتار قبلی برگشت!
 سپاس شده توسط
در ضمن جان من دیگه به اعتبارام دست نزنین ، یه مریضی خاصی دارم به اسم سندرم عدد رند!....الان که سی و سه تاس انگار که همه چی منظمه!....دم شما گرم که حرف گوش میکنین Khansariha (96)

.              ..........بخند...نه یک روز....بلکه هزاران سال....تا خوشحال نشوند آنان که بر سر غمگینی ات شرط بسته اند...........................
         
   

[size=undefined][تصویر:  05_blue.png][/size]



                                [تصویر:  Sadegh_Hedayat_Bakhsh_02-660x330.jpg]



آواتار من به آواتار قبلی برگشت!
 سپاس شده توسط
(دیروز، 4:40)cornrose نوشته است: من نمیدونم‌چرا همشم تاکید داری شخصیت واقعیت با کانونین فرق داره 4chsmu1درصورتی ک اگه این متن خودت باشه اینطور نیست

نمیشه گفت این شکلی نیستم . ولی خب خیلی خیلی نسبت به 8 سال پیش تغییر کردم . 
هر چی سن ادم میره بالاتر شخصیتش عوض میشه
مسلما کارهایی که تو 18 سالگی تو خوابگاه انجام میدادیم رو الان به ضرب گلوله هم انجام نمیدم 22
البته یه بخشیش هم برمیگرده به این که دیگه حس و حالی نمونده برای این کارها . تو سن پایین تر هیچوقت انقدر مشکلات بزرگ دیده نمیشدن
خیلی از دغدغه های الان وجود نداشت
 واقعا نسبت به الان خیلی دوران شیرینی بود

نقل قول: فیلم نبود اینا؟؟؟[تصویر:  22.gif]صلا باورم نمیشه واقعی باشن22

فیلم رو نمیدونم ولی یه خاطره ی دیگه م هم دارم از چای ؛ در حد پت و مت  65
تو خوابگاه یبار تصمیم گرفتن بچه ها رو ببرن جمکران
برای شب اتوبوس گرفته بودن
مسئول خوابگاه یدونه از اینا داد گفت برای شب چای اماده کنید بزاریم تو اتوبوس 22

[تصویر:  images.jpg]

قرار بود ساعت 8 شب اتوبوس حرکت کنه ؛ ما از ساعت 5 اینو پر آب کردیم گذاشتیم رو اجاق بجوشه که توش چای دم کنیم 22

ساعت 6 شد ؛ یک ساعت زیر شعله بود اومدیم دیدیم آب اصلا ولرم هم نشده همونجور خنک مونده

زیرش رو بیشتر کردیم رفتیم نیم ساعت دیگه اومدیم ؛ دیدیم از بیرون انقدر داغ شده که حد نداره ولی هنوز آب حتی 1 درجه هم گرمتر نشده

قشنگ 2 ساعت رو اجاق بود تا اینکه مسئول خوابگاه اومد دید 22

اصلا نمیتونم بگم که اون لحظه چه اتفاقی افتاد ولی فقط همینو فهمیدم که این وسیله خودش فلاسک چای بوده  vayy

ما باید تو سماور آب رو میجوشوندیم بعد میریختیم داخل این 22

کلا خاصیتش این بوده که حرارت رو از خودش رد نکنه تا گرم بمونه . یعنی بدترین نوع ضایع شدن تو زندگیم رو تجربه کردم تو اون لحظه 22

زیرش رو خاموش کردیم دیدیم بغلش یه چیزهایی شبیه فیبر داشت انقدر حرارت خورده همشون آب شدن 22 کلا دیگه اجزای تشکیل دهنده ش مثل قیر انعطاف پذیر شده بود دیگه 22

ولی خوشم اومد خیلی جنسش خوب بود 2 ساعت رو شعله بود بازم مقاومت کرد و نذاشت درجه حرارت آب تغییر کنه 22
[تصویر:  a7f963e5e050.gif]

The School Ruined My Life
 سپاس شده توسط
دوستان جدید ترین عضومون همین آقای پیروزی بودن که ایشونم از کانونی های قدیمن !....

به نظرتون زود تا حالا نیست که کسی سر به کانون نزده!؟

از این مسیله میتونم دو استدلال بیارم!...

یا اینکه از امت کسی دیگه خ.ا نمیکنه و در نتیجه ترکی هم وجود نداره که بیان توی سایت!

یا اینکه امتمون کلا ترک رو بوسیدن گذاشتن کنار و دارن به لذات دنیوی میرسن!.....


خلاصه اینکه کاش میشد میرفتیم بنر میزدیم این ور و اون ور تا یه ذره یارگیری میکردیم!...

نمیشه یه ذره برای سایت تبلیغ کنیم!؟ Khansariha (13)

.              ..........بخند...نه یک روز....بلکه هزاران سال....تا خوشحال نشوند آنان که بر سر غمگینی ات شرط بسته اند...........................
         
   

[size=undefined][تصویر:  05_blue.png][/size]



                                [تصویر:  Sadegh_Hedayat_Bakhsh_02-660x330.jpg]



آواتار من به آواتار قبلی برگشت!
 سپاس شده توسط
سلام بچه ها بحث قهوه و این چیزا شد اینو بگم من ی چن سال هر روز مصرف خیلی زیادی قهوه و نسکافه و اینا رو داشتم این اواخر اصلا رو من اثری نداشتن من میخوردم خوابم نبره بدتر بی حال و پر خواب شده بودم  Khab طوری که واقعا به در بن بست خورده بودم و کلی تایم و انگیزم به خاطر همین موضوع گرفته میشد  Hanghead قهوه و اینا رو کامل گذاشتم کنار ولی بی حالی و دائم خوابم گرفتن همرام بود(حدود ۷ماه) God
تا اینکه ب پیشنهاد دوستم آزمایش خون دادم و مشخص شد خیلی کم خونم و ویتامینای بدنم کم شده از وقتی داروهام میخورم خیلییی خوب شدم و اتفاقا همون قهوه خوردنا باعث این کم خونیم شده بود Swear1 گفتم به شما هم بگم اگه قهوه و اینا رو برای کم کردن خواب میخورید ی راه بهترش اینه اول آهن و ویتامینای بدنتون چک کنید 4chsmu1
 أَ لَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ یَری
بیشترین روزای خوبم: 220 روز خوب از دوشنبه 22 آذر95 تا 29 تیر 96

پیش به سوی رکورد شکنی
[تصویر:  _رنگی.gif]
بانو حوا !؟303


بابا آدم کجا هستن؟ 4chsmu1

.              ..........بخند...نه یک روز....بلکه هزاران سال....تا خوشحال نشوند آنان که بر سر غمگینی ات شرط بسته اند...........................
         
   

[size=undefined][تصویر:  05_blue.png][/size]



                                [تصویر:  Sadegh_Hedayat_Bakhsh_02-660x330.jpg]



آواتار من به آواتار قبلی برگشت!


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 2 مهمان