دوست خوبم به کانون ترک خودارضایی خوش اومدی. اگر این پیغام رو می بینی، به این خاطر هست که هنوز ثبت نام نکردی. برای ثبت نام اینجا کلیک کن تا به ما ملحق شی و از تمام امکانات سایت استفاده ببری.
اگر قبلا ثبت نام کردی، می تونی از اینجا وارد شی.

امتیاز موضوع:
  • 12 رأی - میانگین امتیازات: 4.42
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

درد دل های شما

(1396 آبان 4، 10:41)cornrose نوشته است: با اینکه تو این دوسالی ک تو کانون بودمو از نظر خودم هیچ پیشرفتی نداشتم؛ولی همیشه از اینجا بودنم راضی ام
میشه گفت یه یاد آوره برام Hanghead
که تو مسیرت این نیس. . .
پاک بودی و نمی تونی پاک نباشی-_-
آره همینا دیگه
^_^هنوزم همونه نظرم
خدایا میدونم نزدیکی 
بهم کمک کن
"اگر ندانی داری کجا میروی هر راهی میتواند مسیر تو باشد"
[تصویر:  hangin.gif][تصویر:  treeswing.gif][تصویر:  wavesmile.gif][تصویر:  traylersmiley2.gif][تصویر:  painting.gif][تصویر:  photosmile.gif][تصویر:  gardensmiley.gif]
 شاد و رنگی رنگی باشین   :)))))


نقل قول:
این پسر روز به روز داره بهتر می شه، از هر لحاظی.

بهتون قول می دم که آخرش اسمش می ره توی افتخارات کانون [تصویر:  khansariha (69).gif] 
دیر و زود داره اما سوخت و سوز نداره [تصویر:  khansariha (69).gif]









شروع فصل بی رحم بیکاری God
اولش سخته
وسطاش به هم ریخته اس
اما آخرش فوق العادس  Khansariha (69)
لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِي كَبَدٍ }

[تصویر:  images_2_8.jpg]

"که انسان را در سختی آفریدیم"





[تصویر:  %D8%A7%D9%84%D8%B5%D8%A8%D8%B1.jpg]
[تصویر:  images_5_.jpg]

[تصویر:  ECG_Small_200x200.gif]
چقدر Toyota- CHR 2017 زیباست.....تنها ماشینی که ظاهرش به دلم نشست بر خلاف قیمتش! ده و سی دقیقه
.....................................................................................................................................
چقدر جای تاپیکی با عنوان" طراحی های چهره " توی تالار هنری کانون خالیه!. ده و سی و پنج دقیقه
......................................................................................................................................

کاش آرمین زودتر خوب میشد...هم برای سلامتیش نگرانم هم اینکه یکی از جمعمون کمتر بشه فعالیتش ، مثل یه کامیون میشیم که یه چرخش لنگ میزنه!....ده و چهل و سه دیقه

....................................................................................................................................................

جلوی مانیتور کارم شده کشتن این پشه ریز ها که نیش میزنن آدمو!!...(ده و چهل و پنج دقیقه!)

.................................................................................................................................

فکر میکنم که چطور میشه لحظه به لحظه ی زندگیم رو به سمت بهتر شدن پیش ببرم....و چطور مدیریت زمان کنم!....و چه برنامه هایی برای مفید بودنم بچینم توی وقت های اضافه م!...( ده و پنجاه دقیقه!)

...................................................................................................................................................................................................

چقدر خجالت کشیدم بابت اینکه اولین نفر خودم بودم که از طرح خانوم میتوانم استقبال کردم اما الان که فهمیدم باید کاریکاتور بکشم ، دیدم که ابدا نه ذوق این کارو دارم نه سلیقه شو ....از خودمم زیاد توقع دارم ، ترجیح میدم شرکت نکنم.

همون طراحی چهره هم انجام میدم به نظر خودم پر از کم و کاستیه ، حالا چه برسه به کاریکاتور!( یازده و یازده دقیقه!)

..........................................................................................................................................................................................................

کی میشه این اتاق رو یه سر و سامونی بدم !؟....میزکه میز نیست ، هر چیزی رووشه!...از الکل صنعتی برای پاک کردن کیبورد تا گوشی نوکیای ساده ی شکسته و سی دی و قندون و کاپ چایی و دهانشویه و خودکار و اتود و ماژیک سبز برای تقویمی که بانو حوا توصیه کرد و خورده پاک کن و خمیر و مسواک !!......دیگه جوری شده که جرات نمیکنم به پشت صندلی نگاه کنم!....فکر کنم اونجا دیگه پر از آشغاله!........(یازده و چهارده دقیقه!)

نگاه کردم به پشتم خب وضعیت به اون بدی هم نیست!.....فقط این همه کتابی که پخش شده روی فرش و گوشه ی اتاق و روی کف اتاق، یکی رو به جز من میطلبه که جمعشون کنه!!....(یازده و پانزده دقیقه!)


........................................................................................................................................................................................................................

کاش اینجا به جای درد و دل یه تاپیکی بود به اسم "حرف بزن"......این درد و دل خودمم دوست ندارم مطالبشوبخونم چون بار معنایی درد و دل خیلی منفیه!(یازده و بیست دقیقه

..................................................................................................................................................................................
به خاطر اینکه پست های پشت سر هم نزنم همه رو به صورت خلاصه نوشتم توی یه پست!...

           .....بخند...نه یک روز....بلکه هزاران سال....تا خوشحال نشوند آنان که بر سر غمگینی ات شرط بسته اند.....
 سپاس شده توسط
یه درد و دل واقعی:46


            این خ.ا لعنتی حتی حس عاشق شدن رو از آدم میگیره....حتی نمیزاره بفهمی دوست داشتنات واقعیه یا نه!.....هر لحظه آدم به خودش و دوست داشتناش شک میکنه


            شدم حکایت اون دزدی که بعد از ترکش به خودش اعتماد داشت به دستش اعتماد نمیکرد!..... ............میدونم حس دوست داشتن هست اما به قلبم باور ندارم.
..



          قلبم دزد شده .....ریا کار شده ....دیگه  تنم بهش باور نداره....کاش از روز اول این بلا رو سرش نمیاوردم ........که الان مثل دل بقیه ، تن و فکرش قبولش داشتن.


          دل وقتی تنظیمات عاشقیش به هم میخوره دیگه بازگشت به تنظیمات کارخونه رو نداره........اونقدر ابدیت میشه با ورژن های مختلف که دیگه ورژن اصلی رو یادش میره.








این شعر لعنتی هم هی داره توی مغزم ریپیت میشه :

روز اول پیش خود گفتم....دیگرش هرگز نخواهم دید.....

روز دوم باز میگفتم......لیک با اندوه و با تردید....

روز سوم هم گذشت اما....بر سر پیمان خود بودم....

ظلمت زندان مرا میکشت....باز زندانبان خود بودم.....

           .....بخند...نه یک روز....بلکه هزاران سال....تا خوشحال نشوند آنان که بر سر غمگینی ات شرط بسته اند.....
 سپاس شده توسط
(11 ساعت پیش)ناشناس! نوشته است: یه درد و دل واقعی:46


            این خ.ا لعنتی حتی حس عاشق شدن رو از آدم میگیره....حتی نمیزاره بفهمی دوست داشتنات واقعیه یا نه!.....هر لحظه آدم به خودش و دوست داشتناش شک میکنه


            شدم حکایت اون دزدی که بعد از ترکش به خودش اعتماد داشت به دستش اعتماد نمیکرد!..... ............میدونم حس دوست داشتن هست اما به قلبم باور ندارم.

هر جا که دیدین خبری از هوس نیست دوست داشتنون واقعیه
و الا بندازینش دور
عشق اگه عشق باشه به خاطرش حتی خ . ا رو هم ترک می کنید
اولش سخته
وسطاش به هم ریخته اس
اما آخرش فوق العادس  Khansariha (69)
 سپاس شده توسط
فکر کنم در این مورد آقای همساده خیلی پستای خوبی داشت
شاید بد نباشه بخونین آقای ناشناس
تو یک ساعت چو افریدون به میدان باش تا زان پس ........ به هر جانب که روی اری درفش کاویان بینی
[تصویر:  nasimhayat.png]

[تصویر:  36.png]



سلام دوست من
دلت می خواد یه کاریکاتور بکشی و در مسابقه شرکنی؟
منتظرتم

برای اطلاعات بیشتر و ثبت نام از این لینک استفاده کن
 سپاس شده توسط
پسر عموم ده سالشه 
داره بلند بلند قران میخونه
بعدشم با قران صوتی که داره ده بار تکرار میکنه
جوری که صداش تا خونه ما میاد Gigglesmile
با اینکه خوشحالم هنوز از نسلای جدید کسی قران میخونه
ولی کلی میترسم از اینده اش
منم همسن اون بودم همین روشو طی کردم
حتی حافظم بودم خیر سرم!22
الان جوری شده به کسی میگم حافظ قران بودم بنده خدا یه لحظه شوک میشه: |||ترجیح میدم دیگه نگم22
فقط دوستای نزدیک22

خودمم نمیدونم‌چی شد مسیرم عوض شده Hanghead


فقط امیدوارم اینده اش مث من نشه Hanghead
53258zu2qvp1d9v وقتی به این فک میکنم در اینده باید مادر بشم  از خودم‌نا امید میشم
چجوریه بعصیا تا ازدواج میکنن یه بچه بدنیا میارن 53258zu2qvp1d9v
ترسناکه همه چی Hanghead
 سپاس شده توسط


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان