دوست خوبم به کانون ترک خودارضایی خوش اومدی. اگر این پیغام رو می بینی، به این خاطر هست که هنوز ثبت نام نکردی. برای ثبت نام اینجا کلیک کن تا به ما ملحق شی و از تمام امکانات سایت استفاده ببری.
اگر قبلا ثبت نام کردی، می تونی از اینجا وارد شی.

امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

§ سوتی های بچه ها § خاطرات خنده دار §

نقل قول:
توجه
این سوتی حاوی صحنه های دلخراش می باشد
لذا از خوب بودن حال خود قبل از خواندن، اطمینان حاصل کنید  4chsmu1


40 این سوتی که چند وقتی هست روی مخم راه میره رو میخوام برای اولین بار Public اش کنم ( عمومی کنم )
ماجرا برمیگرده به اوایل ژانویه ی ۲۰۱۹. یعنی سه ماه و خورده ای پیش :)
ما داشتیم برای امتحان ترم میخوندیم که دیدیم داداش گرامی دااااد میزنه مووووش مووووووووش  4fvfcja
و عجیب تر اینکه کلی ذوق میکنه  22
خب مادر گرامی که رفت تو اتاق و در رو قفل کرد  65
من هم موندم چی شده چی نشده 
دیدیم پدر گرامی با یه قفس همستر وارد شد  4
Smiley-face-whistle-1  منو میگید. احساساتی شده بودم. وااای خدا چقدر ناااز. اصلا یادم رفت فردا امتحان دارم. یه نیم ساعت فقط بهشون زل زده بودم  Khansariha (84)
مادرم از اتاق اومد بیرون و گفت اه اه این چندشا چین خریدی دیگه :/ 
53258zu2qvp1d9v  بگذریم.
گذشت و گذشت و گذشت تا دو هفته پیش  Khansariha (116)
ساعت ۲ نصف شب بود حدودا من هم هنوز نخوابیده بودم... مادرمم مشغول کارهاش بود.
یه موقع دیدیم از قفس همسترها صداهای عجیب غریب میاد  Khansariha (134)
یعنی چی میتونست باشه  42
رفتم همستر ماده هه رو برداشتم... دیدم ای وااای  4
داره زایمان میکنه  4fvfcja
Khansariha (84)  دوباره وارد فاز احساساتی شدم 
مامانم رو خبر کردم. 
اونم دوباره هر چی بد و بیراه بود و نبود بهشون ( همسترها ) حواله کرد  Khansariha (13)
خلاصه رفتم خوابیدم.
صبح رفتیم مدرسه و....
و گفتن اعتصابه ای بندگان خدا   40 برید خونه هاتون  17
ای کاش اعتصاب نبود...
من خودمو با تمام سرعت رسوندم به خونه  Hanghead ای کاش اینکارو نمیکردم
اومدم پای قفس همسترها  
شیر خوردن بچه همستر رو تماشا میکردم تا پاسی از روز. یه وقت هم ....
به سرم زد که بغلش کنم ( منظور بغل کردن واقعی نیست. گذاشتن توی دست منظورمه )  1276746pa51mbeg8j
خب بغلش کردیم...
و بعدش مادرش رو هم بغل کردیم  46
و ناگهان
اتفااااق بسیییی دلخراش رخ داد  809197ps94ijjhwg
.
.
.
.
.
.
.
.
مادر بچه اش رو خورد  Khansariha (60)

809197ps94ijjhwg  منو میگی؟
اصلا هنگ کرده بودم که در کسری از ثانیه چی شد...
دیگه جزئیات رو توضیح نمیدم
اما اومدم توی نت یه سرچ ساده زدم و تازه گندی که بالا آورده بودم رو فهمیدم  Khansariha (13)
بوی بچه عوض شده... و مادرش فکر کرده که غذاست  vayy
.....
خلاصــــه
تا ۱ هفته عذاب وجدان داشتیم....
تا اینکه  809197ps94ijjhwg یه اتفاق بدتر افتاد
سه چهار روز پیش مادره مرد  Tears
به قول یه بنده خدایی به سزای اعمالش رسید  22
پ.ن :
مردم و زنده شدم تا همه چی رو شرح بدم
پ.ن ۲ :
احتمالا اگه موری الان اینجا بود کلی دعوام میکرد  4
[تصویر:  Sign_2.png]
 سپاس شده توسط
چقدر سوتی درناکی بود... 22

وَجَاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ

برای یک نبرد سهمگین آماده ای؟
تا آخرین قطره ی خون آماده ایم

[تصویر:  05_blue.png]

لوتی ها [تصویر:  khansariha (18).gif]

عاشق فاطمه زهرا    هادی   همت   الون واریور

شعار ما:
مردانه و دست در دست هم تلاش می کنیم

تا از ننگ خلاص شویم و به دنیای سبز پاکی قدم بگذاریم

 سپاس شده توسط


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان