دوست خوبم به کانون ترک خودارضایی خوش اومدی. اگر این پیغام رو می بینی، به این خاطر هست که هنوز ثبت نام نکردی. برای ثبت نام اینجا کلیک کن تا به ما ملحق شی و از تمام امکانات سایت استفاده ببری.
اگر قبلا ثبت نام کردی، می تونی از اینجا وارد شی.
مهمان عزیز : .::.:. چهره ماندگار سال رو تو انتخاب کن .:.::.

مهمان عزیز : .::.:. ســـــــــــــال نو مبــــــــــــــارک .:.::.


امتیاز موضوع:
  • 2 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

فکــــــــــر برتـــــــــــــــر

نقل قول: آیا تو خودت رو خوشبخت می دونی؟ اگر آره، چطور این اتفاق افتاده؟
اگر نه، چه چیزی یا چه چیزهایی توی زندگیت نیست که بودنشون برای احساس خوشبختی لازمه؟
چقدر از این احساس عدم خوشبختی واقعیه و چه قدرش ذهنیه؟ 
چقدر با خوشبختی فاصله داری؟
زیاد به این سوال فکر کردم.... مربوط به الانم نیست. قدیما هم زیاد فکر میکردم....
اما میتونم بگم نگرشم نسبت بهش خیلی عوض شده ....
راستش تا الان داشتم از دیدگاه علی ۶ ماه پیش به این سوال جواب میدادم که دست برداشتم از نوشتن.... خوندنش شاید جالب نباشه.
الان تقریبا خودم رو خوشبخت میبینم. (‌ حدودا ۷۰ تا ۷۵ درصد )
چون با وجود تمام مشکلایی که دارم، دیگه زمانم رو زیاد صرف غصه خوردن براشون نمیکنم. بلکه روی این مشکلات فکر میکنم و دنبال راه حل میگردم.
مثلا امروز خیلی عصبی بودم بابت خرابی که به بار اومده بود،‌ جوری که نمیدونستم چجوری خودمو خالی کنم. یکم ریلکس کردم رفتم بیرون از خونه و بعدم تقریبا یادم رفت چی شده بوده. و وقتی برگشتم خونه دنبال روی راه حلش فکر کردم.... ( اگه ۶ ماه پیش چنین اتفاقی میوفتاد تو خودم میریختم و هی با خودم کلنجار میرفتم و تا یک هفته هیشکی جرات نمیکرد طرفم بیاد  4chsmu1 )
چون سعی میکنم توی بدترین شرایط هم خودمو به ناراحتی نزنم  و شادیمو فدای غم نکنم (‌ اما بعضی وقتا هست که از دستم در میره و یکم احساسی میشم و گریه میکنم ... )
چون همیشه دنبال اینم که اطرافیانم رو سوپرایز کنم و تو ذهن دیگران یه خاطره خوب ازم بجا بمونه و وقتی یادشون به من افتاد ناراحت نشن ...
دیگه در همین حد بگم کافیه .... مطمئنم همه یروزی این حس خوب رو تجربه میکنن
انقدر این حس خوبه که میخوای همه جا داد بزنی . اصلا نمیتونی خودتو کنترل کنی از بس که شادی  317
اگه بتونم یه سری عادات باقی مونده هم برطرف کنم ( دارم سخت تلاش میکنم ) اون ۳۰ درصد هم خورد خورد بهش اضافه میشه 
53 53 53
[تصویر:  Sign.png]
(1397 ارديبهشت 13، 22:30)عاشق فاطمه زهرا نوشته است:
موضوع شانزدهم
همه ی ما توی زندگیمون اهداف کوتاه و بلند مدتی داریم
و از صبح که بلند می شیم تا شب کارهایی رو انجام می دیم
و کارهایی رو دوست داریم که انجام بدیم
اما آخر شب، کمتر کسی هست که احساس رضایت از روزی که گذشته داشته باشه

اما

آیا تو خودت رو خوشبخت می دونی؟ اگر آره، چطور این اتفاق افتاده؟
اگر نه، چه چیزی یا چه چیزهایی توی زندگیت نیست که بودنشون برای احساس خوشبختی لازمه؟
چقدر از این احساس عدم خوشبختی واقعیه و چه قدرش ذهنیه؟
چقدر با خوشبختی فاصله داری؟





آیا تو خودت رو خوشبخت می دونی؟ اگر آره، چطور این اتفاق افتاده؟
اگر نه، چه چیزی یا چه چیزهایی توی زندگیت نیست که بودنشون برای احساس خوشبختی لازمه؟


نه.احساس خوشبختی نمی کنم.گمون کنم دلایل مختلفی داره که یک سری از دلایل برمی گرده به خودم مثل نداشتن برنامه ریزی صحیح در زندگی،تلاش کافی و وافی نداشتن،خستگی و بی حوصلگی و تنبلی،هدر دادن وقت و پرداختن به کارهای فرعی و بی خودی، از همه مهم تر هم خ.ا
یه سری از دلایل هم هست که دست خودم نیست مثل حالت خمودگی افراد جامعه،وجود تنش و اضطراب در جامعه،فشار اقتصادی،ناهنجاری های اجتماع و ...



چقدر از این احساس عدم خوشبختی واقعیه و چه قدرش ذهنیه؟

خب بخش زیادی از این احساس واقعیه ولی خب بخشی از اون هم ذهنیه.مثلاً اینکه من دوستم رو که می بینم مدارج بالای تحصیلی رو طی کرده یا دوست دیگری رو می بینم خیلی خوب داره پول در میاره، این احساس غبطه ای که نسبت به اون ها پیدا می کنم که چرا من نتونستم مثل اون ها باشم، در وهله اول خیلی خوبه و شاید همین موتور محرکه ای بشه برای تلاش و تکاپوی بیشتر.اما اگر این رو در نظر نداشته باشم که بابا خب اون رفیقم استعدادش از من بالاتره یا محیط خانوادگیش طوری بوده که شرایط تحصیل یا درآمد بالا براش فراهم شده، اگر این رو در نظر نگیرم، مسلماً ضربه می خورم. در این صورت احساس عدم خوشبختی من غیر واقعی و ذهنیه و من که خودمو با اون ها مقایسه کردم،توانایی و امکانات خودم رو در نظر نگرفتم.
از دیگر سو اگر من گاهی خودم رو، کارم رو، تحصیلاتم رو، وضع مادی خودم رو با افراد پایین تر از خودم مقایسه کنم، چه بسا احساس خوشبختی زائدالوصفی هم می کنم و خدا رو هم از این بابت شکر می کنم.



چقدر با خوشبختی فاصله داری؟

فاصله من با خوشبختی بسته به ذهنیت من از مفهوم خوشبختی داره.من با ذهنیتی که از مفهوم خوشبختی برای خودم دارم، احساس می کنم خیلی باهاش فاصله دارم.اون قدر زیاد که اگر از این ساعت به بعد تا آخر عمر با تمام توانم هم بدوم، احساس می کنم بهش نمی رسم.
[تصویر:  czo1_belak.png]
سلام
خوشبختی هم مثل هر صفت خوب دیگه ای یه بازه ی صفر تا صدی رو شامل میشه
و مثل اکثر صفات خوب دیگه عده ی کثیری در دره ی اون قرار دارن و هر چه به قله نزدیک میشیم تعداد کمتر و کمتر میشه.

آدم های خوشبخت انسان های دارایی هستن. انسان های توانایی هستن.
آدم های خوشبخت انسان های دانایی هستن و هر روز در حال کم کردن فاصله ی توانایی و دانایی شون قدم برمی دارن و بر میزان دارایی شون اضافه می کنن.

آدم خوشبخت همراه های بزرگی تو زندگیش داره که از بخت خوش هم مسیر زندگیش شدن.
آدم خوشبخت هیچ چیز رو به سادگی به دست نمیاره و ارزش به دست آورده ها و به دست نیاورده ها رو با جان و دل می دونه. 

آدم خوشبخت جایگاه ویژه ای برای خدا داره.
خدا رو در جایگاه ویژه ای از روزمرگی هاش قرار میده و خدا هم او رو در جایگاه ویژه ای بین مردم قرار میده.

آدم خوشبخت حتا از دور هم دیدنی و آموختنیه.
اگه سهم زندگیش آس و شاه و بی بی نبود، اما هر کس که اون رو ببینه اذعان می کنه، با ورق های دولو و پنج لو و هفت لویی که دستش داره بهترین بازی زندگی رو انجام میده. 

آدم خوشبخت استعدادهاش رو بارور کرده و با هر کاشت و داشت و برداشتی که انجام میده حال خوش رو هم تجربه می کنه.

هیچ آدمی خوشبخت نیست مگر اینکه زورش به خودش رسیده باشه. کسی که زورش به خودش رسیده مدیر خوبی هست.
چنین آدمی با عالم می تونه ارتباط برقرار کنه. هر اونچه که پیرامونش هست رو دوست بداره و هر اونچه که اطرافش هست او رو دوست بداره.

با همه ی این توصیفات فکر نمی کنم دیگه خیلی نیاز باشه از خوشبختی خودم بگم یا از فاصله تا دره ای که با چشم هم میشه دید و از قله ای که با دوربین هم دست نیافتنی است.  53258zu2qvp1d9v
با باورهای آدم های اطراف مون نمیشه موفق شد
این ماییم که باید باور کنیم می تونیم 128fs318181

مردان راستین: آرمین101 / حامد / اراده

[تصویر:  mcs5_1500.png]

من یه خوش بخت بد بختم
یعنی کسی که خوشبخته ولی قدر خوشبختیش نمیدونه و داره نابودش میکنه دست خودمم نیس
نمیخواستم اینو بنویسم ولی آقای عاشق دعوا کردن گفتم بگم Hanghead
 أَ لَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ یَری

[تصویر:  71006f41879ef50bfb63b4398224b47a_425.png]
بیشترین روزای خوبم: 220 روز خوب از دوشنبه 22 آذر95 تا 29 تیر 96
پیش ب
ه سوی رکورد شکنی

[تصویر:  8.png]

[img=0x0]http://www.millan.net/minimations/smileys/bokmal.gif[/img]
[تصویر:  _رنگی.gif]
سلاااااااام
خوشبختی یعنی زمان حال زندگی کردن واقف بودن به تمام اتفاقاتی که داره اطرافمون می گذره 
به نظر من ما ادما خیلی زیاد غرق افکارمون می شیم به قدری که از پیرامونمون دقیقا هیچی نمیفهمیم و این باعث میشه فکر کنیم غرق روزمرگی شدیم 
در صورتی که هیچ روزی شبیه دیروز نیست 
و ازونجایی که کمال گراییم فکر میکنیم کارهای مفیدمون چقدر کم بوده نسبت به توانایی که داریم 
اگر تمام نعمتهای هر روزمون رو ببینیم مگه میشه خوشبخت نباشیم ؟
او که حافظ توست هرگز نخواهد خوابید ...

2uge4p4 Khansariha (69) 2uge4p4
[تصویر:  948t_2158a054_f615_4064_aa02_407eb2341880.jpeg]

[تصویر:  36.png]
حوا ، چیکا به سوالا جواب بدین!
دهه! Swear1
گنج و مار  و  گل و خار  و  غم و شادی  به همند!

[تصویر:  nasimhayat.png]
[تصویر:  36.png]
موضوع هفدهم

می گن برای ترک خ.ا مهم هست که آدم کمتر تنها بمونه
یا این که می گن آدم های درگیر با خ.ا آدم های گوشه گیر و فراری از جمع هستند.

برای شکستن این دیوار تنهایی چیکار باید بکنیم، از کجا باید شروع کنیم؟
چطور می تونیم رابطه ی دوستی خوب و مثبتی رو با دیگران ایجاد کنیم؟
مشکل ما کجاست که نمی تونیم دوست خوبی برای دیگران باشیم و دیگران رو برای دوستی انتخاب کنیم؟
(حالا طرف مقابل می تونه پدر، مادر، برادر، همکلاسی، همسایه یا .... باشه)

وَجَاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ

برای یک نبرد سهمگین آماده ای؟
تا آخرین قطره ی خون آماده ایم

[تصویر:  05_blue.png]

لوتی ها [تصویر:  khansariha (18).gif]

عاشق فاطمه زهرا    هادی   همت   الون واریور

شعار ما:
مردانه و دست در دست هم تلاش می کنیم

تا از ننگ خلاص شویم و به دنیای سبز پاکی قدم بگذاریم

 سپاس شده توسط
(1397 خرداد 12، 4:06)عاشق فاطمه زهرا نوشته است:
موضوع هفدهم

می گن برای ترک خ.ا مهم هست که آدم کمتر تنها بمونه
یا این که می گن آدم های درگیر با خ.ا آدم های گوشه گیر و فراری از جمع هستند.

برای شکستن این دیوار تنهایی چیکار باید بکنیم، از کجا باید شروع کنیم؟
چطور می تونیم رابطه ی دوستی خوب و مثبتی رو با دیگران ایجاد کنیم؟
مشکل ما کجاست که نمی تونیم دوست خوبی برای دیگران باشیم و دیگران رو برای دوستی انتخاب کنیم؟
(حالا طرف مقابل می تونه پدر، مادر، برادر، همکلاسی، همسایه یا .... باشه)









می گن برای ترک خ.ا مهم هست که آدم کمتر تنها بمونه
یا این که می گن آدم های درگیر با خ.ا آدم های گوشه گیر و فراری از جمع هستند.

برای شکستن این دیوار تنهایی چیکار باید بکنیم، از کجا باید شروع کنیم؟





دقیقاً همینه. یکی از زمینه های اصلی خ.ا (لااقل برای خودم) همین تنهاییه. یعنی انگار اصلاً شرطی شدم که هروقت تنهام، افکار انحرافی میاد سراغم و متاسفانه به جای اینکه مثل مردان حق، تنهایی وسیله ای باشه برای ارتباط بیشتر با خدا و مراقبه، برای من در تنهایی شیطان بیشتر میاد سراغم.

باید تا حد ممکن از تنهایی جلوگیری کنیم. تا زمانی که واقعاً مجبور نیستیم تنها بمونیم، تنها نمونیم (!) منظورم اینه که خونه که هستیم تا حد ممکن در اتاق خودمون، تنها نشینیم. کارهامونو بیایم در جمع خانواده انجامش بدیم و حتی اگر شده برای خواب داخل هال بخوابیم. اگر هم باید در اتاق خودمون بخوابیم، تا موقعی که خواب نیومده سراغمون، به رختخواب نریم. اگر مجبوریم برای درس خوندن یا برای انجام کارهامون، در اتاق خودمون به سر ببریم، در اتاقمون رو حتی الامکان باز بذاریم. عادت کنیم برای مطالعه و درس خوندن، بریم کتابخونه.







چطور می تونیم رابطه ی دوستی خوب و مثبتی رو با دیگران ایجاد کنیم؟
مشکل ما کجاست که نمی تونیم دوست خوبی برای دیگران باشیم و دیگران رو برای دوستی انتخاب کنیم؟


(حالا طرف مقابل می تونه پدر، مادر، برادر، همکلاسی، همسایه یا .... باشه)





یه جایی یه حدیث خوندم فکر کنم از امام صادق (ع)

سه چیز دوستی می آورد: دینداری، افتادگی، بخشندگی.


طبق این حدیث اگر کسی این موارد رو داشت، قاعدتاً می تونه دوست خوبی باشه. البته هریک از این موارد توضیحات داره اینکه مثلاً دینداری دقیقاً یعنی چی و یا بقیه موارد.


شاید ما اعتماد به نفسمون پایینه که نمی تونیم مواردی رو که نام بردین به عنوان دوست انتخاب کنیم. شاید زیادی خجالتی هستیم. شاید هم غرور باعث میشه برای دوستی جلو نریم. شاید هم رودرواسی داریم مخصوصاً با پدر و مادر یا برادر.
[تصویر:  czo1_belak.png]
مشکل من یکی اعتماد به نفس پایین و خوب پرزنت نکردن خودمه یکی ادجاستمنت یا تطابق پذیری بیش از حد ماکزیممه طبیعیه (یعنی می شه دیگه باج دادن و هی خدمت رسوندن بی اجر) 
برای همین آدم حسابیا دورم جمع نمی شن بیشتر سواستفاده چیا جمع می شن
به طور کلی هی سعی می کنم دوست خوبی باشم ولی آدمم رو غلط انتخاب می کنم


درباره تنها موندن تو خونه من نمیتونم خیلی نظر بدم فکر م کنم اگر بخوای خ.ا نکنی میری تو جمع و اگر بخوای بکنی هر طور صده خودتو از جمع می کشی بیرون
فقط تنها بودن بیشتر زمینه تحریک رو فراهم می کنه که واقعا نمی دونم چطور می شه بلاخره خودتو از خونه بندازی بیرون ارزون ترین و نزدیکترین مورد که به سلایق و جیب من میاد کتابخونه است که مسئولین احمق برای اینکه اقایون خانما جدا باشن شیفت صبح فقط اقایون شیفت عصر فقط خانما گذاشتن و عملا ممکنه وقتی نیاز داری بری نوبت اقایون باشه و همچنین روزای تعطیلم که کلا بسته است
من که تنها تفریحم که خارج از خونه باشه کتابخونه رفتنه ولی بقیه ممکنه یه طور دیگه خودشونو بیرون نگه دارن

پ.ن
خب حرفای من ربطی به جوابا نداشت







برای شکستن این دیوار تنهایی چیکار باید بکنیم، از کجا باید شروع کنیم؟


اول باید دوست نما ها رو تشخیص بدیم و دور کنیم تا دور مون خلوت شه بتونیم دوست انتخاب کنیم، بعد باید بریم بیرون از خونه تو جاهایی که احتمالا ادمای مثل خودمون هست 


چطور می تونیم رابطه ی دوستی خوب و مثبتی رو با دیگران ایجاد کنیم؟


باید حد و اندازه نگه داریم زیاد درد دل نکنیم زیاد حرف نزنیم زیاد قرار نذاریم زیاد هر چی گفتن نگیم چشم و از اون طرف زیاد ساکت نباشیم نترسیم وقت واسه رفاقتمون بذاریم و اگه کمکی از دستمون می اومد دریغ نکنیم و چیزای دیگه



مشکل ما کجاست که نمی تونیم دوست خوبی برای دیگران باشیم و دیگران رو برای دوستی انتخاب کنیم؟


من فکر می کنم درباره دوستان طرفم رو اشتباه انتخاب می کنم این بزرگترین اشتباهمه اما درباره خانواده بزرگترین اشتباهم اینه که عصبانی می شم هی حرف میزنم و غر می زنم باید وقتی عصبانی می شم هیچی نگم کلا سیاست باید داشته باشم در ضمن بعید می دونم بشه از تو خانواده مفهوم دوستی رو پیش اورد



(حالا طرف مقابل می تونه پدر، مادر، برادر، همکلاسی، همسایه یا .... باشه)
گنج و مار  و  گل و خار  و  غم و شادی  به همند!

[تصویر:  nasimhayat.png]
[تصویر:  36.png]
نقل قول: سوال بعدی فکر برتر

می گن برای ترک خ.ا مهم هست که آدم کمتر تنها بمونه
یا این که می گن آدم های درگیر با خ.ا آدم های گوشه گیر و فراری از جمع هستند.

برای شکستن این دیوار تنهایی چیکار باید بکنیم، از کجا باید شروع کنیم؟
چطور می تونیم رابطه ی دوستی خوب و مثبتی رو با دیگران ایجاد کنیم؟
مشکل ما کجاست که نمی تونیم دوست خوبی برای دیگران باشیم و دیگران رو برای دوستی انتخاب کنیم؟
(حالا طرف مقابل می تونه پدر، مادر، برادر، همکلاسی، همسایه یا .... باشه)
این سوال دو جنبه داره 
قسمت اول مربوط میشه به ارتباط ما با دیگران 
قسمت دوم مربوط میشه به ارتباط دیگران با ما 

همیشه خودم به این مسئله اعتقاد داشتم که ارتباط ما با دیگران تا 90 درصد میتونه در ارتباط آنها با ما موثر باشه 
برای همین وقتی دوست جدیدی میخوام پیدا کنم سعی میکنم از همون اول باهاش همونطور که دوست دارم باهام برخورد بکنه برخورد کنم 
اما در بعضی ارتباطات قدیمی این موضوع به سختی قابل ترمیمه 
مثلا ارتباط من با پدرم نه زیاد بد اما خوبم نیست 
همه اش بخاطر اینه که من اعصاب ندارم و دقیقا کارایی میکنه که روی اعصابمه 
اما خب چکار میشه کرد 
برای ترمیم یک رابطه یک طرفه چکار میشه کرد 
من به سهم خودم چندین و چند بار خوب بودن رو امتحان کردم 
با حوصله بودن وقت گذاشتن اهمیت دادن 
اما بازم رابطه یکطرفه است 
پس فقط یه راه وجود داره دوستان 
چشمامون رو ببندیم و با همه اطرافیان 
دوست آشنا فامیل 
مهربان و خوب برخورد کنیم 
مهربونی هیچ موقع فراموش نمیشه 
مهربون باشیم و هیچ موقع عصبانی نشیم 
خوب بودنت رو با همـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه یکطــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرفه کن 
مردان راستین:آرمین/101/حامد/اراده
[تصویر:  mcs5_1500.png]
[تصویر:  tasvirezendegi.ir2100.jpg]
[تصویر:  hangin.gif][تصویر:  treeswing.gif][تصویر:  wavesmile.gif][تصویر:  painting.gif][تصویر:  photosmile.gif][تصویر:  gardensmiley.gif]  شاد و رنگی رنگی باشین   :)))))  


(1397 خرداد 12، 4:06)عاشق فاطمه زهرا نوشته است:
موضوع هفدهم

می گن برای ترک خ.ا مهم هست که آدم کمتر تنها بمونه
یا این که می گن آدم های درگیر با خ.ا آدم های گوشه گیر و فراری از جمع هستند.

برای شکستن این دیوار تنهایی چیکار باید بکنیم، از کجا باید شروع کنیم؟
چطور می تونیم رابطه ی دوستی خوب و مثبتی رو با دیگران ایجاد کنیم؟
مشکل ما کجاست که نمی تونیم دوست خوبی برای دیگران باشیم و دیگران رو برای دوستی انتخاب کنیم؟
(حالا طرف مقابل می تونه پدر، مادر، برادر، همکلاسی، همسایه یا .... باشه)
خیلی خلاصه تجربه خودم رو بگم....
من ترجیح میدم رابطمو با افرادی که قبلا میشناختمشون از سر بگیرم.
افرادی که سالیان سال باهاشون رفت و آمد داشتم و میدونم که آدمای خوبی هستن.... و به هر دلیلی مثل گوشه گیری و خ.ا و ... ترکشون کردم...
یه مدتی بعد از استارت ترک اینکارو انجام دادم... باعث شد ترسم از ارتباط با بقیه بریزه.... یکمم اعتماد به نفسم بیشتر شد....
دیگه موقع ارائه دادن تو یه جلسه دست و پامو گم نمیکردم.... 
به خودتون یه فرصت بدید. اگه یجای کار خراب کردید خودتونو سرزنش نکنید بابتش. مثلا هی نگید ای کاش به فلانی، فلان حرفو نمیزدم. بگید ازش درس میگیرم و دیگه تکرارش نمیکنم :)
بهرحال رابطهام با پدر و مادرم هنوز جای پیشرفت داره. ( دلیل ؟ : گاهی وقتا یادم به حرفای گذشته شون میوفته یا از حرفاشون ناراحت میشم برای همین دست و پامو گم میکنم.... و اعصابم رد میده... البته وقتی یچیزی میگن که خیلی تاثیر بد میزاره روی من،‌ بهشون تذکر میدم که دیگه اینو تکرار نکنین داغونم میکنه... )
در رابطه با دوست خوب بودن... سعی کردم تا جایی که میشه بد دوستام رو نخوام ( بهترین ها رو براشون آرزو کنم ) و بهشون کمک کنم..... اما هنوز که هنوزه دوست خوب پیدا نکردم Hanghead  ....
53 53
[تصویر:  Sign.png]
 سپاس شده توسط
[تصویر:  FB.png]
سلام.
همه ی ما تو شرایط سخت قرار گرفتیم. شرایطی که دیگه احساس کردیم به پایان خط رسیدیم.
توی این شرایط همه چیز رو فراموش میکنیم.
و سعی میکنیم از مشکلات فرار کنیم. همینطور خدا رو هم فراموش میکنیم.
انگار تمام اون معجزه هایی که برامون کرده رو فراموش میکنیم.
چی میشه که ما باورمون رو نسبت به حل شدن مشکلات از دست میدیم؟
مایی که یک کوه انگیزه بودیم، چی میشه که تبدیل به مشتی خاک ( ناامیدی ) میشیم ؟
به نظرتون تو این شرایط چیکار میشه کرد؟
و چرا همیشه تو شرایط سخت این اتفاق برامون میوفته و ایمان ما نسبت به همه چیز دچار تردید میشه؟ ریشه اش کجاست؟
53
[تصویر:  Sign.png]
اميد به رحمت خدا پيروزمندتر از اميدهاى ديگر است.كسى نيست كه اميدى به جز خداى تعالى داشته باشد جز آنكه نوميد گردد.
ما چون به غیر خدا امید داریم.امیدمون رو از دست می دیم.خواست خداست که هر امیدی به غیر خودش رو به ناامیدی تبدیل کنه برای این که فقط به خودش امید داشته باشیم.
شما اگر به خدا اميد داشته باشيد به آرمانهاى خويش رسيده ايد، و اگر به ديگرى غير خداوند اميد داشته باشيد آرزوها و اميدهاتان به نوميدى گرايد.
بسا انسانهايى كه مورد غبطه و آرزوى ديگرانند در صورتى كه همان وضع، درد او است.می بینیم بعضیا خیلی پولدارن و یا ماشین آخر مدل دارن.ما نمی دونیم پشت این چیزا چیه.هر کسی یه دردی داره و شاید درد طرف داشتن همین پول زیاد و وسایل زیاد باشه.
چنان باش كه بدانچه اميد ندارى نزديكتر باشى از آنچه بدان اميد دارى.یعنی اون چه که در نظرت ممکن نیست هم براش تلاش کن و چنان تلاش کن که رسیدن بهش راحت تر بشه از اون چه که گمان داری راحت تره.این یعنی تو هیچ زمینه ای ناامیدی به خودت راه نده.
جز به پروردگار خود به چيزى اميد نداشته باش.


اسارت نفس،اراده را قوی می کند

فهمیدم هنگامی که فقط نصف نون می خورم ارادم قوی تره تا موقعی که هر چی دلم بخواد می خورم

برای نا امید شدن دلیلی وجود ندارد

[تصویر:  final%201.png][تصویر:  05_blue.png]
(1397 دي 17، 13:38)aliunknown نوشته است:
[تصویر:  FB.png]
سلام.
همه ی ما تو شرایط سخت قرار گرفتیم. شرایطی که دیگه احساس کردیم به پایان خط رسیدیم.
توی این شرایط همه چیز رو فراموش میکنیم.
و سعی میکنیم از مشکلات فرار کنیم. همینطور خدا رو هم فراموش میکنیم.
انگار تمام اون معجزه هایی که برامون کرده رو فراموش میکنیم.
چی میشه که ما باورمون رو نسبت به حل شدن مشکلات از دست میدیم؟
مایی که یک کوه انگیزه بودیم، چی میشه که تبدیل به مشتی خاک ( ناامیدی ) میشیم ؟
به نظرتون تو این شرایط چیکار میشه کرد؟
و چرا همیشه تو شرایط سخت این اتفاق برامون میوفته و ایمان ما نسبت به همه چیز دچار تردید میشه؟ ریشه اش کجاست؟
53


من فکر می کنم این عجیب نیست که این اتفاق می افته
هر کسی ایمانش یه اندازه ای داره

هر چقدر که شرایط سخت تر بشه، ایمان های ضعیف تر از بین می رن و ایمان های قوی تر باقی می مونن.
شما فکر می کنی که اگر خ.ا رو ترک کنی مثلا با نشاط تر می شی.
بعد یه هفته ترک با نشاط نمی شی، دو هفته می گذره و هیچی به هیچی، بعد از یک ماه تازه بد تر هم می شه اوضاع
پس طبیعیه شک کنی به راه، شک کنی به هدف
از خودت می پرسی، نکنه اصلا علت بی نشاطی من چیز دیگه داره

بعد از خ.ا انسان به اصطلاح داغ و جوگیره
برای خودش کلی برنامه و ... می ریزه
من یک هفته ی بعد رو روزه می گیرم

بعدش که مثلا یه دوساعتی می خوابه و بلند می شه، همه چی از ذهنش رفته دوباره همون رخوت قبلی برمی گرده
دلیلش اینه که اون تصمیمش هم از روی عقل نبوده. از روی احساس بوده.
یه بار احساس بهش گفته برو خ.ا کن، اینم گوش کرده
بعد از خ.ا بازم احساس بهش گفته این جوری تصمیم بگیری.....

چیزی که از روی عقل باشه در برابر هر سختی ای مقاومت می کنه 53258zu2qvp1d9v

وَجَاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ

برای یک نبرد سهمگین آماده ای؟
تا آخرین قطره ی خون آماده ایم

[تصویر:  05_blue.png]

لوتی ها [تصویر:  khansariha (18).gif]

عاشق فاطمه زهرا    هادی   همت   الون واریور

شعار ما:
مردانه و دست در دست هم تلاش می کنیم

تا از ننگ خلاص شویم و به دنیای سبز پاکی قدم بگذاریم

(1397 دي 17، 13:38)aliunknown نوشته است:
[تصویر:  FB.png]
سلام.
همه ی ما تو شرایط سخت قرار گرفتیم. شرایطی که دیگه احساس کردیم به پایان خط رسیدیم.
توی این شرایط همه چیز رو فراموش میکنیم.
و سعی میکنیم از مشکلات فرار کنیم. همینطور خدا رو هم فراموش میکنیم.
انگار تمام اون معجزه هایی که برامون کرده رو فراموش میکنیم.
چی میشه که ما باورمون رو نسبت به حل شدن مشکلات از دست میدیم؟
مایی که یک کوه انگیزه بودیم، چی میشه که تبدیل به مشتی خاک ( ناامیدی ) میشیم ؟
به نظرتون تو این شرایط چیکار میشه کرد؟
و چرا همیشه تو شرایط سخت این اتفاق برامون میوفته و ایمان ما نسبت به همه چیز دچار تردید میشه؟ ریشه اش کجاست؟
53


پست تخصصی مهر آسا آتریسا:)

ـــــــــــــــــــــــــ
قطعا ب ایمان مربوطه...ب اعتقاد..
منم موافق اینم ک کسی ک ایمانش ضعیفه زودتر شکست میخوره و ناامید میشه از همه چ...
فکر کن تو با ی کسی ک مثل چشمات بهش ب فکرش ب خودش اعتقاد داری ی راهی و شروع میکنی قطعا تو خیلی قوی تر این راه رو میری...حالا اگر ی فردی بود ک تو شناختی نسبت بهش نداشتی و ب فکر هاش تردید داشتی قطعا وسط راه مردد میشی و ناامید از شروع راه و در نهایت شکست و ناراحتی...
همه پیش دانشگاهی دینی رو خوندین دیگه...تو سنت ها امتحان و ابتلا هستش ها..ان همونه:)
میگه تمام انسان ها تو مشکلات و سختی هاقرار میگیرن تا میزان ایمانشون سنجیده شه..
زندگی سخته..این طبیعت زندگی هست.و قطعا اون راهی ک توش سختی و پستی وبلندی نباشه بیراهه هستش.:)
ما شناختمون نسبت ب خدا انقدری کمه ک فراموشش میکینم (وای بر من) :(
من تو ترکی ک تا یک ماه و نیم رفت نمازهام همیشه سروقت بود و خیلی خیلی شرایط معنوی مهیا بود برام و واقعا ناامیدی نداشتم..اما تو شکست های این اواخر نمازام فراموشم میشه ..:(
جول اوستین میگه اگر ک دیدین سرگردان و ناامید هستین قطعا ارتباط  شمابا خدا قطعه:)
ـــــــــــــــــــــــ
ببخشین دیگه ته ته سواد من این بود:)
                                                       چرخ گردون چه بخندد چه نخندد تو بخند 
                                                                   مشکلی گر سر راه تو ببندد تو بخند 
                                                                  غصه ها فانی و باقی همه زنجیر به هم
                                                                   گر دلت از ستم و غصه برنجد تو بخند.

                                                                 [تصویر:  0kj0_16793981-3266-l_320x280.jpg]


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان