امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 3
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

بده بستان تجربیــات خواستگارــــی

نقل قول: توی دوران خواستگاری و آشنایی، هیچوقت علاقه‌مند نشید به طرف مقابل.
نمیشه علاقه‌مند نشد. دست شما نیست.
ولی گوشه ذهتون باشه و همواره به خودتون یادآوری کنید، 
تا روزی که عقد نکنید و طرف بله رو نگه و امضا نکنه، هیچ چیزی مشخص نیست

کاملا موافقم هرچند خییلی سخته ولی نباید علاقمند شد و فکر کرد تمومه همه چی.. این مسئله وقتی سخت‌تر میشه که میبینید طرف مقابل اشتراکات زیادی داره با شما اما بنظر من تا جایی که میتونید احساساتتونو کنترل کنید چون اگه بعدا بنا به هر دلیلی به ازدواج منجر نشه شما خیلی اذیت میشید خصوصا اگه اهل ارتباط و دوستی با جنس مخالف نباشید و در اصطلاح چارچوب مند باشید.

نقل قول: سوال: دختر یا پسری هست، علاقه مند هم شدید کمی،
اما خانواده موافق نیست یا خودش موافق نیست، یا اختلافی هست، یا مشاور موافق نیست و ...
بالاخره یه سدی وجود داره.
چقدر باید اصرار کرد؟ تا کجا باید اصرار کرد؟ اصلا باید اصرار کرد؟ کی و کجا باید اصرار کرد؟

بنظر من اگه مشکل اساسی و بنیادی نبوده، اگه اختلاف سلیقه وجود داشته، اگه سوتفاهمی رخ داده که منجر به بهم خوردن جریان شده، اگه لجبازی کردیم خواستیم مثلا میخمونو محکم بکوبیم، اگه خوب فکرامونو کردیم و فقط احساسمون نیس که تصمیم‌گیره میشه اصرار کرد و البته ارتباط مستقیمی به بلوغ و سطح فکر طرف مقابل داره 
یه وقت ما میریم به طرف میگیم" اقا من فکر کردم دیدم میتونیم بهم فرصت دوباره بدیم ی بررسی بکنیم شاید بشه این ارتباط رو به نتیجه برسونیم " طرف اگه سطح درک و بلوغش بالا نباشه ممکنه دور برداره و تند هم برخورد کنه و هنوز تو فاز این باشه با دست پس بزنه با پا پیش بکشه و بالغانه رفتار نکنه زخمش بیشتره..پس ببینید طرف مقابلتون با شناختی که داشتید ایا ظرفیتشو داره که بتونه بالغانه فکر کنه تصمیم بگیره ن ک همون اول بره کل خاندان رو مطلع کنه و باقی جریانا...
برا بحث اصرار بنظرم با خوده طرف اول صحبت کنید اگه دیدین فضا مساعده اونوقت از طرف خونواده ها وارد شید و اینکه واقعا بچه ها بد نیس به یکی علاقه داشته باشید و خوشتون بیاد و برا رسیدن بهش تلاش کنید البته بشرطی ک غیر از احساس عقل شمام همراه باشه ..دوست داشتن احساس زیبا و قشنگیه وقتی برای اهلش باشه

نقل قول: در مرحله‌ی آشنایی، چقدر باید به احساس هم توجه کرد؟
یعنی اگر ضرورتا حس های قوی یا اشتیاق قوی نسبت به اون فرد برای آدم در مرحله‌ی آشنایی پیش نیاد،
لازم هست که در ادامه دادن مسیر با اون فرد تجدید نظر کرد؟

من مکرر شنیدم که اهلش میگن تو برخورد با ی مورد ازدواجی اگه بدتون اومد و احساس مثبتی نداشتید ، اصلا ادامه ندید چون احتمال اینکه حستون تغییر کنه کمه.
اگه خوشتون اومد یا خنثی بودین(یعنی نه عاشقش شدین ن بدتون میومد ازش ..بعبارتی حس خاصی نداشتید)  ادامه بدید ارتباط رو ..
♧ ما ابدیت را در پیش داریم♧
واقعا این داستان خواستگاری و ازدواج خیلی پیچیده است.
یعنی سخت تر از سخت ترین انتگرال های دنیا حتی 4chsmu1 

اینقدر معادلات وجود داره که آدم نمی فهمه چی میشه.

اصل اول این بود که دل نبندیم، چون معلوم نیست نتیجه چطور میشه.
البته خیلی این کار سخته.

اصل دوم خواستگاری:

نسبت به جنس مخالف شناخت پیدا کنیم.
این شناخت می تونه با مشورت گرفتن از بزرگتر ها بوجود بیاد، یا مطالعه و دیدن مستند.

باید بدونیم که دخترها خیلی بیشتر از پسرها احساسی هستن.
پسرها بیشتر به مسائل جنسی فکر می کنند و دخترها بیشتر دنبال رابطه عاطفی هستن.

دخترها در ازدواج دنبال کسی هستن که بشه بهش اعتماد کرد. کسی که بشه بهش تکیه کرد.

دخترها خیلی جزئی نگرتر از پسرها هستن.
تا آخر عمر ممکنه یادشون بمونه که شما توی مراسم خواستگاری چه لباسی و چه رنگی پوشیده بودید.
کلا خیلی متفاوت فکر می کنن. مخصوصا توی مسئله ازدواج.
این شناخت خیلی به آدم کمک می کنه و خودش از کلی از سوء تفاهم ها جلوگیری می کنه.

مثلا یه نکته مهم این هست که توی بحث ازدواج پسرها باید درخواست کننده باشن. اونها هستن که باید تلاش کنن برای به سر انجام رسیدن ازدواج.
نباید از دختر و خانواده اش انتظار داشت که تلاش کنن برای به سرانجام رسیدن رابطه.
البته من این رو قبول ندارما. فکر می کنم درستش اینه که پنجاه پنجاه باشه. هر چقدر پسر تلاش می کنه دختر هم باید تلاش کنه.
اما خب این جوری نیست خیلی وقتا.
مثلا خانواده دختر هیچ وقت تماس نمی گیرن، یعنی حاضرن که کلا خراب بشه همه چی، اما یه زنگ نمی زنن پیگیری کنن.


نقل قول: و اینکه واقعا بچه ها بد نیس به یکی علاقه داشته باشید و خوشتون بیاد و برا رسیدن بهش تلاش کنید البته بشرطی ک غیر از احساس عقل شمام همراه باشه ..دوست داشتن احساس زیبا و قشنگیه وقتی برای اهلش باشه

فکر کنم اینجا نشه حکم کلی داد.
یه زمانی هست که خود آدم دو دله.
پنجاه پنجاهه. یه خوبیایی در طرف میبینه و از اون طرف مشکلاتی هم هست. اختلافاتی هم هست.
خب اصرار معنا نداره.

ولی در مجموع فکر می کنم همه چی بر میگرده به اون بلوغ فکری که گفتید.
همین که آدم بتونه احساس و عقل رو جدا کنه و روی عقل تصمیم بگیره مهمه.
همین که پسر یا دختر جا نزنه و بتونه مسائل و مشکلات رو مدیریت کنه خودش نوعی بلوغه.
قطعا در مسیر ازدواج مخالفت ها و سدهایی بوجود میاد که آدم باید ازشون عبور کنه.
یه وقت سد مالیه، یه وقت خانواده موافق نیست، یه وقت خود فرد موافق نیست.
باید دید که چقدر این ازدواج به صلاحه و چه قدر اون سدها منطقیه. در هر صورت به نظرم نباید احساسی برخورد کرد.

نقل قول: در مرحله‌ی آشنایی، چقدر باید به احساس هم توجه کرد؟
یعنی اگر ضرورتا حس های قوی یا اشتیاق قوی نسبت به اون فرد برای آدم در مرحله‌ی آشنایی پیش نیاد،
لازم هست که در ادامه دادن مسیر با اون فرد تجدید نظر کرد؟

بستگی داره که این آشنایی چقدر و در چه سطحی باشه.
در حد یکی دو جلسه آشنایی در کنار خانواده ها طبیعیه که حسی بوجود نیاد.

اما وقتی تعداد جلسات زیاد میشه و با هم کافه و رستوران می رید. تنهایی میرید پارک و سینما.
اگر همچنان حسی نسبت به طرف ندارید و نمی تونید باهاش ارتباط بگیرید باید یه ذره شک کنید به رابطه.
انما یتقبل الله من المتقین ...


خداحافظی

منم یکی دوتا تجربه داشتم که میخوام به اشتراک‌بذارم:

۱. تو انتخاب مشاور خیلی باید کرد ممکنه خیلیا خودشونو مشاور خانواده بدونن ولی خودشون کلکسیونی از تله های روانی باشند..به صرف مدرک یا محبوبیت یک نفر، برای مهمترین تصمیم زندگی‌تون ازش مشاوره نگیرید. 
و یه مطلب دیگه اینکه بنظرم بعد دوسه جلسه صحبت کردن خانواده ها و دو طرف، رفتن پیش مشاور و استفاده از نظر ی متخصص میتونه مفید باشه..نذارید بعد از اینکه دلبسته شدید و به طرف علاقمند شدید چون اون موقع پذیرش حرف مشاور براتون سخت میشه. مطلب مهم‌تر اینکه حرف مشاور وحی منزل نیست اون فقط یه راهنماس تصمیم نهایی رو خودتون باید بگیرید.

۲. معیارها و چارچوبهای غیرقابل انعطاف نداشته باشید. زندگی ساده‌تر از این حرفاس. هر دو نفر اگه اهل لجبازی نباشن و بهم علاقه داشته باشن در طول مسیر صیقل میخورن یه جا تو باید کوتاه بیای ی جا اون..نخواید که تمام ذهنیاتتون عینیت پیدا کنه و بگید آهان این همونیه ک دنبالشم..آدما خییییلی وقتا اونی که نشون میدن نیستن مجموعه ای از نواقص و برجستگی های اخلاقی رو با هم دارن..مجموعه‌ای از زشتی و زیبایی ان ..از طرف مقابل قدیس، خدای مردانگی، الهه نجابت، خدای اخلاق و .. نسازید تا بعدا اگه خلافشو دیدین تو ذوقتون بخوره.
طرف مقابل رو یه آنسان ببینید که خوبی و بدی رو با هم داره در عین خوب بودنش گاهی ممکنه عجیب لجتونو در بیاره
بهمین خاطر ابدااا دنبال تغییر دادن کسی نباشید نخواید طبق چارچوبهای شما در بیاد و بشه اونی که تو ذهنت همیشه دنبالش بودی
۳. تو دوره شناخت شما فقط و فقط یه بیننده باید باشید .. قضاوت نکنید و در صدد تغییر نباشید یعنی چی؟ یعنی انگار داری یه سریال رو میبینی همینطور فقط ببیننده باش و برا خودت آنالیز کن ..امر و نهی نکن طرف مقابلو تو دوره شناخت تو باید خوده واقعیت باشی و طرف مقابلم همینطور ..ببینید با این خوده واقعی میشه زندگی کرد؟ نقش بازی نکنید و طرفم وادار به نقش بازی کردن نکنید.. 
(تو پرانتز یه چیزی بگم وقتی علاقه در میون باشه خواه ناخواه ما شکل طرف مقابلمون میشیم و سلایقش برامون مهم میشه مثلا میخوام برم لباس بگیرم میگم نامزدم، همسرم و هر اسمی از فلان رنگ خوشش میاد بپوشم براش یا فلان حجابو خوشش میاد اون مدلی بپوشم اینا طبیعیه و اسمش تغییر دادن نیس)

۴. حساب کارت پیش خودت باشه دنبال این نباش با ازدواجت چشم اطرافیان رو در بیاری ..هی با خودت نگو فامیل چی میگن همکارا چی میگن دوستام چی میگن که ببین کیو انتخاب کرده!!! مردم همیشه دنبال حرفن تو نباشی گیر میدن به یکی دیگه پس بر مدار دیگران زندگی نکن و ببین چی برا تو بهتره همون راهو برو..

۵. ازدواج مهمترین تصمیم زندگی یه شخصه وقتی تو مسیرش قرار بگیر که بدونی میتونی مسئولیتشو بپذیری این تصمیمی نیس که فردا روز اگه به مشکل برخوردی بتونی بندازیش گردن یکی دیگه.. چه خوب از آب در بیاد چه بد مسئولیتش با توعه پس اگه میخوای پشت بقیه قایم بشی و هنوز ته دلت قرص نیس خواهشا وقت مردمو نگیر.

۶. من همیشه میگم دوجا نمیشه بهیچ وجه دروغ گفت چون حرفات منشا تصمیمات بزرگ میشه و بعدا هیچ رقمه نمیتونی از زیرش در بری: یکی مذاکرات قبل ازدواج و دیگری مصاحبه شغلی... نقاب نزنید و نخواید تصویر غیرواقعی از خودتون به طرف مقابل نشون بدید همونطور که شما حق انتخاب داری طرف مقابلتم این حقو داره پس حواستو جمع کن قبل از دیگران به خودت دروغ نگی...


تا تجربیاتی دیگر بدرود.
♧ ما ابدیت را در پیش داریم♧
سلااام من این تاپیکو چند روز پیش پیدا کردم. ظاهرا گرد و خاکم گرفته. کسی اینجا رفت و آمد نداره. دوستان لطفا راهنمایی کنید چطور به استقلال فکری افراد پی میبرید؟ میزان وابستگیشون به خونواده رو چطور میسنجید؟ منظورم لزوما وابستگی مالی نیست. با چه سوالاتی؟ چون خب هیچ کس خودش فکر نمیکنه که آدم وابسته ای هست. آقایون بگن اینکه پسری برخلاف سایر پسرها که الله اکبر خدای سخنگویی در اشنایی هستند کم صحبت هست یعنی سوالات رو کلی یا کوتاه جواب میده یا گاها وقتی دختر نطرشو میگه همون نظر رو تحویلش میده و موافقه، طبیعیه؟
ز کوی میکده برگشته ام ز راه خطا/ مرا دگر ز کرم با ره صواب انداز
#حافظ❤

(1400 ارديبهشت 26، 0:01)Roza_r نوشته است: سلااام من این تاپیکو چند روز پیش پیدا کردم. ظاهرا گرد و خاکم گرفته. کسی اینجا رفت و آمد نداره. دوستان لطفا راهنمایی کنید چطور به استقلال فکری افراد پی میبرید؟ میزان وابستگیشون به خونواده رو چطور میسنجید؟ منظورم لزوما وابستگی مالی نیست. با چه سوالاتی؟ چون خب هیچ کس خودش فکر نمیکنه که آدم وابسته ای هست. آقایون بگن اینکه پسری برخلاف سایر پسرها که الله اکبر خدای سخنگویی در اشنایی هستند کم صحبت هست یعنی سوالات رو کلی یا کوتاه جواب میده یا گاها وقتی دختر نطرشو میگه همون نظر رو تحویلش میده و موافقه، طبیعیه؟

سلام
من هم تاره این جا رو پیدا کردم! و من هم تعجب کردم که این قدر خلوته!

من خیلی با تجربه نیستم و از سکوت دیگران سوءاستفاده می‌کنم، و می‌دونم خیلی گذشته و ممکنه این جواب دیگه به کارتون نیاد، ولی می‌گم؛ شاید بعدها به درد یکی خورد.

در مورد استقلال یکی از سوال‌هایی که می‌کنم اینه که تو چه زمینه‌هایی خانواده‌شون رو قبول ندارن یا تو چه مسائلی متفاوتن با خانواده‌شون. حالا ممکنه به شیوه‌های مختلف اینو بپرسم. بعضیا هستن که هیچ اشکالی تو خانواده‌شون نمی‌بینن، یا همه نظرات خانواده رو کامل قبول دارن. حدسم اینه که اینا استقلال فکری کم‌تری داشته باشن. البته بعضی وقتا خانواده واقعا خوبه یا حریم خانواده اونقدر محکمه که طرف نمی‌تونه راحت نظرات خانواده‌ش رو زیر سوال ببره. خلاصه این سوال، جواب درست یا غلط نداره اما گاهی میشه اطلاعات مفیدی از توش دراورد.

در مورد کم صحبتی هم، بعضیا کلا کم صحبتن. اگه فکر می‌کنید حرف‌های خودتون رو تحویلتون میده، تو پرسیدن پیش قدم بشید. ازش بخواید بیشتر توضیح بده، مثال بزنه. خلاصه ازش حرف بکشید. یعنی با حدسیات و با ابهام نتیجه گیری نکنید. اگه هم کار پیش رفت، حد کم حرفی طرف رو بسنجید. از نزدیکانش بپرسید و ببینید کلا تحمل کم حرفی رو دارید یا نه. بعضی وقتا تحمل آدمای کم حرف، می‌تونه سخت بشه.
یه چند وقتیه فکر میکنم یه نفر رفتارش باهام عوض شده  65 من نمی‌دونم چیکار کنم البته چون فامیله میترسم اشتباه از من باشه و من اشتباه برداشت کرده باشم واقعیتش من یه زمانی خودم خواهان رابطه جدی تر بودم با این شخص ولی به مرور نظرم راجع به ازدواج فامیلی تغییر کرد به نظرم کار اشتباهیه از طرفی نمی‌دونم چطوری رفتار کنم که دل بسته نشه چون من خودم یه زمانی سر همین دلبستگی آسیب دیدم ولی خب نمیتونم هم خیلی خشک باشم چون خانواده حساب میشه و ما از بچگی باهم بزرگ شدیم تا از وقتی رفتارش عوض شده سعی کردم کمتر باهاش رو به رو بشم ولی جاهایی که رو به رو شدم باهاش سعی کردم اصلا به این توجه نکنم که رفتارش عوض شده یه جورایی خودمو زدم به کوچه علی چپ


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان