دوست خوبم به کانون ترک خودارضایی خوش اومدی. اگر این پیغام رو می بینی، به این خاطر هست که هنوز ثبت نام نکردی. برای ثبت نام اینجا کلیک کن تا به ما ملحق شی و از تمام امکانات سایت استفاده ببری.
اگر قبلا ثبت نام کردی، می تونی از اینجا وارد شی.
مهمان عزیز : آغاز ثبت نام در مسابقه پاکی نوروز

مهمان عزیز : ..::.. قالب کانون تغیـــــــــــیر پیدا کرد ..::..


امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

مطالب خواندنی: جااالـــب ...علمییییی,,,مفیـــــــــددد

#1
Khansariha (8)سلام دوستان Khansariha (8)

 بیاین اینجا مطالب جالب  و آموزنده رو بزاریم تا هر وقت فکار مزاحم

اومدسراغمون فقط برا چند دقیقه هم که شده دورشون کنیم.حتی میتونین

بعضی از تجربه هایی که توی درس و  زندگی یا شغل بدست آوردین اینجا قرار

بدین..اگر از شکل های مربوط با موضوع هم استفاده کنین چه

بهتــــــــــــــــــــــــرررر

الهی تاآموختن راآموختم، آموخته راجمله بسوختم.
اندوخته رابرانداختم وانداخته رابیندوختم.
نیست رابفروختم تا هست رابیفروختم!
41
موفق باشید
یک لحظه تفکر بهتر از 70 سال عبادت است.
#2
پوست موز
نگارش یافته توسط شهاب مرادي
18 فروردين 1387 ساعت 17:59


آدم ابلهی در راه، یک دفعه، پوست موزی را روی زمین می بیند و با خود می گوید:ای وای! دوباره باید زمین بخورم!
معمولا افراد با شنیدن چنین لطیفه هایی می خندند در حالی که وضعیت رفتاری بسیاری از ما شبیه همین حکایت است. مثلا:

جواني كه در وضعيت گناه و تحريك شهوت قرار مي‌گيرد و مي‌گويد: ای وای! دوباره بايد گناه كنم!
يا كسي كه با تحریک غضب گویی با خود می گوید: ای وای! دوباره بايد فریاد بکشم، فحش بدهم و دعوا كنم!
این موقعیت ها تماما مضحک و در واقع ناراحت کننده است.

بله چون مي‌شود پوست موز در مسیر باشد و زمين نخورد.
مي‌شود وقتی که ناخواسته در موقعيت گناه قرار گرفتیم ، از آن عبور كرده و گناه نکنیم!

اين فقط نیاز به "تصميم" و "تمرين" دارد.
باید ياد بگيريم کنترل رفتارمان را در دست خودمان بگیریم.

بارها اين قبیل جملات را شنیده اید: "فلانی من را عصباني مي‌كند!" " گریه ی بچه... دیوانه ام مي‌کند." "ترافيك من را كلافه مي‌كند!" و ...
نقش خودِ گوینده ی منفعل این جملات در عصبانی شدن، دیوانه شدن و کلافه شدن چقدر است؟
به راستی چه کسی باید واكنش‌هاي ما را مدیریت و رهبری كند؟ دیگران؟!!!
نقل از shahab-moradi.com
یک لحظه تفکر بهتر از 70 سال عبادت است.
 سپاس شده توسط
#3
یه آدرس جدید
http://www.rahezendegi.com/test.asp?TID=2397
یه تست روان شناسیه حداقل برا یه 10 دقیقه ای می ری توفکر
ببخشید انقدر پست می زارم هول شدم از اینکه outway تشویقم کرد
یک لحظه تفکر بهتر از 70 سال عبادت است.
#4
از یه دیوونه می پرسند چرا دیوونه شدی؟
میگه :من زنی گرفتم که یه دختر 18ساله داشت.دختر زنم با بابام ازدواج کرد.پس زن من مادر زن پدر شوهرش شد. دختر زن من پسری زایید که داداش من و نوه ی زنم بود پس نوه منم بود پس من پدربزرگ داداشم بودم. زن من پسری زایید که زن پدرم خواهر ناتنی پسرم و مادر بزرگ اون شد پس پسرم داداش مادر بزرگش بود و من خواهرزاده ی پسرم شدم . تو بودی دیونه نمی شدی؟
می دونم اینجا جای جوک نیست
فقط کمی بخندید....
نقل ازaftab.ir
یک لحظه تفکر بهتر از 70 سال عبادت است.
#5
یک سخنران معروف در مجلسی که دویست نفر در آن حضور داشتند، یک اسکناس هزار تومانی رااز جیبش بیرون آورد و پرسید : چه کسی مایل است این اسکناس راداشته باشد؟
ـ دست همه حاضرین بالا رفت .
ـ سخنران گفت: بسیار خوب ، من این اسکناس را به یکی از شما خواهم داد ولی قبل از آن می خواهم کاری بکنم .و سپس در برابرنگاه های متعجب ، اسکناس رامچاله کرد و پرسید : چه کسی هنوز مایل است این اسکناس را داشته باشد‌ ؟ و باز دست های حاضرین بالا رفت . این بار مرد ، اسکناس مچاله شده را به زمین انداخت و چند بار آن را لگد مال کرد و با کفش خود آن را روی زمین کشید . بعد اسکناس را برداشت و ـ پرسید : خوب ، حالا چه کسی حاضر است صاحب این اسکناس شود ؟ و باز دست همه بالا رفت .
ـ سخنران گفت : دوستان ، با این بلاهایی که من سر اسکناس آوردم ، از ارزش اسکناس چیزی کم نشد و همه شماخواهان آن هستید.
ـ و ادامه داد: در زندگی واقعی هم همین طور است ، مادر بسیاری مواردبا تصمیماتی که می گیریم یا با مشکلاتی که روبرو می شویم ، خم می شویم ، مچاله می شویم ، خاک آلود می شویم و احساس می کنیم که دیگر پشیزی ارزش نداریم ،ولی این گونه نیست و صرف نظر از این که چه بلایی سرمان آمده است ، هرگز ارزش خود را از دست نمی دهیم و هنوز هم برای افرادی که دوستمان دارند ، آدم با ارزشی هستیم .
نقل از aftab.ir
یک لحظه تفکر بهتر از 70 سال عبادت است.
Information 
#6
می خوام نمی شه



تلقی بیشتر مردم از توبه و اصلاح رفتار این است که تنها در یک شرایط ویژه ی عاطفی ,احساسی و معجزه گونه می شود توبه کرد و پس از آن فورا به مرتبه عصمت می رسند.

یعنی اگر از یک گناه کبیره توبه می کنند در مقابل تمام گناهان و خطاهای ریز و درشت مصونیت پیدا می کنند.

ولی این با یک نگاه ایده ال گرایانه هم قابل قبول نیست . هر چند تعریف قرآن و اهل بیت (ع) از توبه بسیار متفاوت است و با این تلقی نادرست فاصله دارد ولی این نگاه وجود دارد.

بنا براین پس از توبه سطح انتظار فرد ازخود به شدت افزایش پیدا کرده و با کوچک ترین گناه آرامش و اطمینان خود را از دست داده و خود را سرزنش می کند و عزت نفس (همان اعتماد به نفس) را از دست می دهد و عدم مو فقیت خود در توبه را (با تلقی اشتباه ) ناشی از عدم توجه و عنایت خدا و روسیاهی و بدشانسی خود می داند و خود را مردود همیشگی می داند .

آدمی در این حال , سخت طعمه ی شیطان می شود.

با توجه به پرسش های متنوع در خصوص توبه واصلاح رفتار و وجود این نوع تلقی اشتباه, مراحل توبه را با هم مرور کنیم:

-پشیمانی

-تصمیم جدی برای ترک گناه

-بازگشت به سوی خدا و عذر خواهی وطلب مغفرت از خدای غفور(استغفر الله ربی واتوب الیه)

-اگر حقی از خدا یا مردم در گناه ضایع شده باید جبران شود.( مثلا:خیانت در امانت ,حق مردم و ترک نماز ,حق خدا)

-اصلاح برنامه زندگی

-[u]عدم تکرار خاطرات گناه و عدم سرزنش خود(التائب من الذنب کمن لا ذنب له [/u])

-اطمینان کامل به رحمت بی انتها و مغفرت بی نهایت خداوند غفور رحیم برای همیشه
نقل از shahab-moradi.com
[/b]
یک لحظه تفکر بهتر از 70 سال عبادت است.
#7
یه تست خیلی جالب:

http://www.ravanyar.com/FunnyTests/perso.../whois.asp

حتما بدبد و نتیجشو اعلام کنید
#8
سلام . یه جمله به تمام دوستانی که توسایتن و زیاد امید ندارن یا اونهایی که سر می زنن و عضو نیستن یا تو دلشون مارو قبول ندارن یا به هر کسی که اینجا حتی یه بار سر میزنه .
وقتی از هر چیزی یا هر کاری که شکست خوردی فقط یه بار برو بالای کوه یا اصلا همون پایین وایسا و فریاد بزن:
"آیا امیدی هست؟"
وفقط به جواب طبیعت گوش بده!؟
نقل از مجله موفقیت
یک لحظه تفکر بهتر از 70 سال عبادت است.
#9
لطفا با تامل و دقت بخوان!

بهای نه گفتن را ارزیابی کنید




سال‌ها این باور را به خود قبولانده بودم که هفته‌ئی یک بار پذیرفتن دعوت شام دوستان، چند ساعت بیشتر وقت نمی‌گیرد. در نتیجه، چندان ایرادی ندارد. اما اگر واقعاً میل به انجامش نداشته باشید، آن‌وقت خیلی ایراد دارد.
زیرا تنها مسأله، آن‌ چهار یا پنج ساعت وقت از دست رفته نیست. مسأله اصلی، فائق آمدن و برخاستن از آن، یعنی زمان و نیروئی است که باید برای بهبود یافتن از آن وقت از دست رفته صرف کنید.
مثلاً فرض می‌کنیم هفته خود را چنان ساده کرده‌اید که می‌توانید تعطیل آخر هفته فقط بنشینید و در سکوت و خلوت خویش به تفکر و تأمل و نقاشی بپردازید.
تعطیل آخر هفته فرا می‌رسد و بوم را روی سه پایه می‌گذارید و به دعوت شامی می‌اندیشید که واقعاً تمایلی به رفتن به آن‌جا احساس نمی‌کنید. حتی فکر کردن درباره‌اش را آزارنده می‌یابید. آن‌وقت می‌بینید برای تهیه سالادی که دوستتان خواسته با خود بیاورید، هیچ‌‌چیز در خانه ندارید. پس چاره‌ئی نیست جز این‌که در نقطه‌ئی از کار، نقاشی را متوقف کنید و وسائل کار را جمع کنید و دنبال خرید مواد لازم برای سالاد بروید. بعد از آن هم که باید بنشینید و سالاد را تهیه کنید.
آن‌وقت باید تصمیم بگیرید که چه بپوشید.
آن‌وقت باید حاضر شوید. بعد از آن باید راه بیفتید و بروید. پیشاپیش دست کم چندین ساعت وقت صرف کرده‌اید و هنوز به آن‌جا نرسیده‌اید.
در پایان شام، اندکی پرخوری کرده‌اید و زیادی آشامیده‌اید. در نتیجه، قهوه‌‌ئی می‌نوشید تا سرحال بیابید و بتوانید در راه بازگشت به خانه رانندگی کنید. و تمام شب تعطیل آخر هفته را به‌علت کافئین موجود در قهوه نمی‌توانید درست بخوابید.
روز بعد به‌علت کمبود خواب، با احساس رخوت و سردرد بیدار می‌شوید و تمام روز بی‌حال‌تر و کم‌ رمق‌تر از آنید که بتوانید نقاشی کنید.
تمام تعطیل آخر هفته را به هدر داده‌اید و به بطالت گذرانده‌اید، صرفاً به این دلیل که به چیزی که از همان وهله نخست نیز تمایلی به انجامش نداشته‌اید نه نگفته‌اید.
وقتی به سوی روشنائی جان خویش گام بر می‌دارید، به بیشماری از چیزهائی پی می‌برید که بی‌ آن‌که بخواهید به آنها می‌پردازید. در می‌یابید انجام این امر تا چه اندازه وقتی را که می‌خواهید صرف رشد درونتان کنید به باد می‌دهد. شاید نتوانید از همه کارهائی که تمایل به انجامشان ندارید دست بکشید. اما به نقطه‌ئی می‌رسید که دفعه بعد که دوستتان شما را برای شام دعوت کرد بتوانید نه بگوئید.
"نه بگوئید."
نقل از aftab.ir
یک لحظه تفکر بهتر از 70 سال عبادت است.
#10
من دوباره متذکر می شم. من این مطالب و اینجا میزارم تا تو مسیر ترک هر وقت خاستین کار بد کنین(حتی اسمشم از ذهنم پاک کردم) بیاد اینا رو بخونین شاید یادتون رفت یا وقتش گذشت!!!
این یکی رو دیگه حتما بخونید.

دیوانه‌وار بنویسید




هرگاه خود را در مشکلی می‌بینید که نمی‌دانید چگونه از آن برهید ـ مثلاً یکی از اوضاع و شرایط زندگی که قادر به فهم آن نیستید ـ قلم و کاغذی بردارید. منظور این نیست که در دفتر خاطرات یا یادداشت‌های روزانه‌تان بنگارید. چون قصد ندارید این کاغذ را نگاه دارید یا حتی دوباره آن را بخوانید. و با دستی که بر آن تسلط ندارید، با خشم و غضبی هرچه‌ تمام‌تر بنویسید.
آن‌قدر بنویسید تا خالی و عالی شوید، و به احساس آسایش و آسودگی برسید.
اگر راست دست هستید، با دست چپ بنویسید. اگرچه ظاهراً کار دشواری است، ولی به شما کمک خواهد کرد تا در سطحی شهودی با کنش مغز راست خود تماس حاصل کنید. گاه این کار سبب می‌شود آسان‌تر احساس‌های راستین خود را دریابید، به‌ویژهه اگر با مغز چپ تحلیل‌گر خود سرگرم کار باشید.
اگر نوشتن با دست چپ را بسیار دشوار می‌یابید، با دست راستتان ولی با سرعتی هرچه تمام‌تر بنویسید و مکث نکنید تا آن‌چه را که نوشته‌اید بخوانید یا تجزیه و تحلیل کنید. اگر نمی‌دانید چگونه این نگارش را آغاز کنید، آدرس یک نفر ار بنویسید و از آن نقطه ادامه بدهید. آنقدر به نوشتن ادامه بدهید تا به مسأله راستین برسید.
گاه وقتی دچار تنش و فشار بسیار هستید، نمی‌‌توانید از طریق راه‌های عدی پیام‌هایتان‌ را دریافت کنید. دیوانه‌وار نوشتن راهی مؤثر و نسبتاً بی‌درد برای دستیابی به خرد شهودی، و آشکار ساختن حقایقی است که بر شما پوشیده مانده‌اند.
نقل از aftab.ir
یک لحظه تفکر بهتر از 70 سال عبادت است.
#11
يك روز پادشاهي مرد خياطي را پيش خود خواند، طاقه پارچه اي به او داد تا برايش لباس بدوزد. خياط سه روز زحمت كشيد. بعد از سه روز و سه شب آمد خانه و به زنش گفت: شام چه داري؟ زن گفت: انشاء ا… عدس پلو. گفت: شام پخته كه ديگر انشاء ا… نداره، مگر ميخواي مسافرت كني؟! زن گفت: انشاء ا… بگين به سلامتي مي خوريم. مرد گفت: خوب پاشو حالا شام رو بكش بخوريم، من انشاء ا… نگفتم، ببينم چطور ميشه؟ زن بلند شد، شام رو كشيد و آورد. تا نشستند سر سفره و خياط دستش رو برد كه يه لقمه ور داره، در زدند. مرد گفت: كيه؟ گفت: واكن تا در رو وا كرد ديد مامور پادشاهه. مامور مچش رو گرفت و گفت: حالا لباس مي دوزي و سوزن رو توش ميگذاري كه بره تو تن پادشاه؟ خياط رو برد پهلوي پادشاه. پادشاه گفت: حبسش كنين! چهل روز در زندان ماند بعد از چهل روز ، ديگه وزرا واسطه در آورند: كاسب نفهميده، مرخصش كنيد. مرخصش كردند. شب آمد خانه. وقتي آمد در خانه، درزد، زنش گفت: كيه؟ گفت: منم انشاء ا…، مرخص كردند انشاء ا…، درو واكن بيام تو انشاء ا…. آن وقت زن گفت: ديدي مرد؟ اگه آن وقت يه انشاء ا… گفته بودي آنقدر انشاء ا…، انشاء ا… نمي گفتي، آنقدر هم صدمه نمي ديدي.
#12
رموز خوشبختی

[تصویر:  2hpiwly.gif]هرگز نبايد به پشت سرمان نگاه كنيم.

[تصویر:  2hpiwly.gif]برخي از مشكلات را بپذيريد تا بتوانيد در مقابل احساس كشنده خود بزرگ بيني مقاومت كنيد.

[تصویر:  2hpiwly.gif]اگر نماز نخوانيم، گر چه خداوند هميشه نزديك ما مي باشد، معذالك هر گز متوجه حضور او نخواهيم شد.

[تصویر:  2hpiwly.gif]از پير شدن نترس، از رشد نكردن بترس.

[تصویر:  2hpiwly.gif]داشتن دو گوش و يك زبان تصادفي نيست.

[تصویر:  2hpiwly.gif]گاه براي جلب توجهي كوچك همه حرمت مان را از دست مي دهيم.

[تصویر:  2hpiwly.gif]هنگام طلوع نور، در خواب مباش.

[تصویر:  2hpiwly.gif]سكوت اختيار كردن هميشه فقط به معناي دست از سخن كشيدن نيست، بلكه آموزش و تمريني مناسب براي شنيدن تمام چيزهايي كه در اطرافمان مي گذرد مي باشد.

[تصویر:  2hpiwly.gif]من دارم چيز ياد مي گيرم، حتي اگر اين آموزش بيهوده باشد، چون من محكوم به مرگ هستم.

[تصویر:  2hpiwly.gif]به جاي لعنت كردن جايي كه در آن زمين خورده اي، مي بايست كشف كني كه چه چيز باعث لغزيدن و زمين خوردن تو شده است.
#13
میوه مورد علاقه تان چیست تا بگوییم چه شخصیتی دارید.


فرض کنید ظرفی پر از انواع میوه های مختلف جلو شماست، میوه مورد علاقه تان را بردارید ولی دقت کنید! ممکن است با انتخاب این میوه اسرار و رموز شخصیت شما به سرعت فاش شود. در حقیقت این تست روانشناسی به سادگی نشان می دهد که شخصیت افراد مختلف نسبت به انتخاب میوه مورد علاقه شان چگونه است.
▪ سیب
اگر سیب میوه مورد علاقه شماست فردی افراطی هستید که از روی انگیزه آنی و بدون فکر قبلی کاری را انجام می دهید. رک گو هستید و از مسافرت لذت می برید. می توانید خیلی خوب رهبری یک گروه را به عهده بگیرید و کارها را پیش ببرید. اشتیاق زیادی برای زندگی کردن دارید که این انگیزه شما از نظر اطرافیانتان بی همتاست.
▪ پرتقال
فردی صبور و پرطاقت هستید که اراده تان بسیار قوی است. دوست دارید کارها را به آهستگی ولی بطور جدی انجام دهید. خجالتی هستید و نزد اطرافیانتان قابل اعتمادید. شریک زندگی خود را با دقت و تمام احساس قبلی تان انتخاب می نمایید و از هر گونه مشاجره و ناسازگاری اجتناب می کنید.
▪ هلو
رفتار دوستانه ای دارید. رک گو و پر حرف هستید که به جذابیت شما می افزاید. رفتار ناشایست دیگران را خیلی سریع می بخشید و فراموش می کنید. برای رفاقت ارزش زیادی قائلید و رگه هایی از استقلال طلبی و بلند پروازی در شخصیت شما دیده می شود که باعث شده شخصی زرنگ و فعال جلوه کنید.
▪ گلابی
اگر تمام توجه تان را به کاری معطوف کنید می توانید آن را با موفقیت انجام دهید. گاهی در انجام کارهایتان بی ثبات و متغیر هستید و مایلید که از نتایج سعی و تلاش خود خیلی سریع مطلع شوید. از شرکت در بحث های خوب و مفید لذت می برید. بی طاقت هستید و زود هیجان زده می شوید. با توجه به اینکه به سرعت دوستی های خود را بر هم می زنید نگهداری رفقا برای شما چندان ساده به نظر نمی رسد.
▪ گیلاس
اگر گیلاس میوه مورد علاقه شماست زندگی همیشه برایتان شیرین نیست و اغلب با فراز و نشیب های زندگی مواجه می شوید. به جای داشتن درآمد جزیی به شیوه ای برای دریافت مقدار زیادی پول فکر می کنید. ذهن خلاقی دارید و به دنبال فعالیت های خلاقانه هستید. خانه شما در حکم پناهگاهتان است و از هیچ چیز به اندازه اینکه در کنار فامیل های نزدیک و افراد مورد علاقه تان باشید، لذت نمی برید.
▪ موز
فردی با محبت، ملایم، خونگرم و دلسوز هستید. اغلب اوقات از کمبود اعتماد به نفس رنج می برید و کمی احساس ترس در شما دیده می شود. برخی مواقع مردم از اخلاق خوب شما سوء استفاده می کنند. شریک زندگی خود را تحت هر شرایطی که از نظر روحی و جسمی داشته باشید، می پرستید.
▪ نارگیل
جدی، متفکر و اندیشمند هستید، اگر چه از روابط اجتماعی تان لذت می برید ولی در انتخاب شریک زندگی بسیار سخت گیر هستید. در کارهایتان سر سختی و سماجت دارید ولی لزوماً بی پروا نیستید. زیرکی، تیزهوشی و گوش به زنگ بودن از دیگر خصوصیات شخصیتی شماست. باید مطمئن شوید که در هر زمینه ای و بویژه از لحاظ شغلی در رأس امور قرار دارید. شریک زندگی شما باید فرد باهوشی باشد.
▪ انگور سیاه
بطور کلی فرد مودبی هستید، به سرعت عصبانی می شوید ولی خیلی سریع به حالت اولیه باز می گردید. از زیبایی در هر نوع آن لذت می برید. فرد محبوبی هستید شما سرشت خونگرم و سخاوتمندی دارید. میل زیادی برای زندگی در شما موج می زند و از انجام هر کاری که می کنیم لذت می برید.
▪ آناناس
به سرعت تصمیم می گیرید و در انجام کارهایتان سریع و چابک هستید. تغییرات شغلی شما را نمی ترساند که این موضوع یکی از برتری های شخصیت شماست. سعی دارید در روابط خود با دیگران متکی به نفس صادق و درستکار باشید.
یک لحظه تفکر بهتر از 70 سال عبادت است.
#14
مرد 59 ساله شير مادر مي خورد

رويترز : يك مرد 59 ساله امريكايي براي درمان سرطان پروستات خود 4 سال است كه شير مادر مي نوشد . « آئرت كوهل » كه داراي مدرك دكتراي رشته فيزيك است بعد از خواندن مقاله اي درباره از بين رفتن سلولهاي سرطاني با محتويات شير مادر تصميم گرفت براي دمان سرطان پروستات خود از اين روش استفاده كند ولي در اين باره گفت : « كودكاني كه از شير مادر استفاده مي كنند كمتر دچار سرطان ‏، آلرژي و عفونت مي شوند من نيز تصميم گرفتم يك اهدا كننده شير يافته و به اين طريق سرطان خودرا ريشه كن كنم » كوهل اضافه كرد : « نخستين اهدا كننده شير ، همسر يكي از همكارانم بود كه كودك 8 ماهه خود را شير ميداد و قبول كرد هر روز مقداري از شير خودرا در اختيارم بگذارد .» بعد از 11 ماه كه دوره شيردهي اين مادر تمام شده ، وي تصميم گرفت از بانك شير كاليفرنيا تقاضاي كمك كند و آنها هم پذيرفتند كه با نسخه پزشك به او شير بفروشند .
#15
پروانه و ستاره

دل پروانه جوان و حساسي به گرو ستاره اي رفت. اين مطلب را با مادرش در ميان گذاشت. او اندرزش داد كه از ستاره چشم بپوشد و در عوض دل به چراغ روي پل دهد. مادر گفت: دور ستاره نمي توان گشت وي هر چراغ مي توان. و پدرش گفت: اين راه عاقبت دارد، در حالي كه از دنبال ستاره افتادن به هيچ جانخواهي رسيد. اما پروانه اندرزهاي هيچ يك از والدين را به گوش نگرفت. در آغاز هر شب، كه ستاره سر از ميان تاريك و روشن بيرون مي كشيد، او به سويش پرواز مي كرد و به هنگام سحر، خسته از كوشش هاي بيهوده، خود را به خانه مي رساند.
روزي پدرش به او گفت:پسر، همان است كه پر و بالي به آتش نسوزانده اي و به نظر مي آيد كه هر گز هم اينكار را نخواهي كرد. تمام برادر هايت از گشتن به دور چراغ هاي خياباني به شدت سوخته اند و خواهر هايت از پرواز به دور چراغ هاي منزل به سختي برشته شده اند. تكاني به خودت بده، برو خودت را جزغاله كن! خجالت دارد كه پروانه تنبلي چون تو هيچ اثر و نشانه اي رويش نباشد! پروانه خانه پدر را ترك گفت، اما به دور چراغ هاي خيابان و خانه نگشت، مدام كوشش مي كرد به ستاره كه 3/13 سال نوري يا چهل تريليون كيلومتر از زمين فاصله داشت، دست يابد. البته پروانه فكر مي كرد كه ستاره ميان شاخه هاي درخت نارون گرفتار است و هرگز هم به ستاره نرسيد، اما هر شب در اين تلاش بود. هنگامي كه به پيري رسيد در عالم خيال باور كرد كه واقعا به ستاره دست يافته است. اين داستان را در همه جا نقل مي كرد و اين مطلب لذت جاودان و عميقي به او مي داد و عمر طولاني كرد. پدر و مادر، برادران و خواهرهايش همه در عنوان شباب سوخته و خاكستر شده بودند.
نتيجه اخلاقي:
هر كس از دايره غم به بيرون پرواز كند، عمر دراز خواهد كرد.


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان