دوست خوبم به کانون ترک خودارضایی خوش اومدی. اگر این پیغام رو می بینی، به این خاطر هست که هنوز ثبت نام نکردی. برای ثبت نام اینجا کلیک کن تا به ما ملحق شی و از تمام امکانات سایت استفاده ببری.
اگر قبلا ثبت نام کردی، می تونی از اینجا وارد شی.
مهمان عزیز : ..::.. قالب کانون تغیـــــــــــیر پیدا کرد ..::..


امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 4
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
موضوع بسته شده است 
#1
نقل قول: حال من بده.
کم آوردم.
بریدم.
می فهمی؟

دیگه تحمل ندارم.
خسته شدم.
این حق من نیست.
پس کی این دنیا کی تموم میشه؟

سلام

همه ی ما چنین صحبت هایی و مشابه اون رو از دوستان و اطرافیان شنیدیم. 
یا شاید هم خودمون در برهه ای از زمان تجربه کرده باشیم.  Hanghead

عده ای صرفاً گاهی و تنها در شرایط خاصی دچار حال بد میشن.
عده ای گاه و بیگاه دچار حال بد هستن.
و عده ای هم به صورت مستمر چنین وضعتی دارن؛ مگر اینکه بنا به شرایط خاصی، خلاف اون رخ بده.

تو این تاپیک می خوایم در خصوص «حال بد» صحبت کنیم.

این حال بد از کجا میاد؟  53258zu2qvp1d9v
#2
1- هر انسانی علت و مسئله خاص خودش رو داره.

وقتی صحبت از «حال بد» میشه، معمولاً ذهن ها سریع به سراغ «افسردگی» میره.
طوری که انگار فقط انسان های افسرده حال بد رو تجربه می کنن.

در صورتی که این طور نیست و افسرده بودن تنها یکی از عللی هست که منجر به حال بد میشه
و چه بسیار انسان هایی که افسرده نیستن اما حال شون بده.   Hanghead  

کسی که از همسرش طلاق گرفته می تونه حالش بد باشه.
کسی که تو کنکور، دانشگاه و رشته ای که می خواسته قبول نشده.
کسی که بعد از سال ها هنوز کار مورد علاقه اش رو پیدا نکرده.
کسی که نسبت به همسن هاش موفقیت های کمتری رو کسب کرده.
کسی که خانواده اش رو دوست نداره.
کسی که پول به اندازه ی کافی نداره تا ازدواج کنه.
کسی که احساس تنهایی می کنه.
کسی که بعد از تلاش های زیاد برای ترک خودارضایی، هنوز به نتیجه ی دلخواه نرسیده.

بین همه ی این افراد، داشتن حال بد مشترک هست؛ اما همه ی اون ها الزاماً افسرده نیستن.

هر کدوم از این افراد به علت خاصی، حال بد رو تجربه می کنن؛ حال بدی که مختص به خودشونه.
هر کدوم با مسئله ای مواجه هستن که متفاوت با مسئله ی دیگران هست.  53258zu2qvp1d9v
#3
2- تا زمانی که علت حال بد به روشنی برای ما روشن نباشه، برطرف کردن حال بد هم ممکن نیست.

گفتیم که هر فردی، به علت خاص خودش حال بد رو تجربه می کنه.
شاید همه ی افرادی که حال شون بده، در «تجربه ی حال بد» مشترک باشن اما هر کدوم از این افراد مسئله ی خاص خودشون رو دارن.

تو این پست به این موضوع می پردازیم که برطرف کردن حال بد تنها در صورتی ممکن هست که از «علت به وجود اومدن حال بد» مطلع باشیم. 

خوب کردن حال کسی که به علت تنهایی حال بد رو تجربه می کنه، متفاوت هست
با کسی که رشته ی دانشگاهیش رو دوست نداره
یا با کسی که معده دردهای همیشگی داره 
یا با کسی که احساس می کنه عمرش داره به بطالت می گذره
یا با کسی که هر چی بیشتر برای ترک خودارضایی تلاش می کنه و ظاهرا تجربه های بیشتری کسب می کنه، ناموفق تر عمل می کنه.

اینکه ما بیایم و برای همه ی این افراد یه نسخه ی واحد بچیپیم و بگیم با انجام این دستورات، حال تون تغییر پیدا می کنه، امکان پذیر نیست.  53258zu2qvp1d9v

شاید برای یکی کارگاه های آموزشی مناسب باشه
دیگری ارتباطات خانوادگی و فامیلی
دیگری ورزش
دیگری مشاوره های روان شناسی
دیگری تفریح های سالم
دیگری مطالعه
دیگری آشتی با معنویت

وقتی که برای پیدا کردن «علت حال بد» میذاریم، به مراتب مهم تر از «روش برطرف کردن حال بد» هست.  Khansariha (69)
#4
3- در اغلب موارد با ترکیبی از علت ها رو به رو هستیم.

بررسی ها نشون داده در اغلب اشخاصی که با حال بد مواجه هستن، پای «علت ها» در میون هست و نه «علت».

شاید شما هم دیده باشید شخصی رو که میگه: "این خودارضایی هست که زندگیم رو به هم می ریزه و حالم رو خراب می کنه."

این شخص دروغ نمیگه.
واقعاً خودارضایی کیفیت زندگی و احوالات اون شخص رو تحت تأثیر قرار داده.

اما وقتی زندگی همین شخص رو مورد بررسی قرار میدیم، متوجه میشیم این فرد از روابطی که با اطرفیانش داره هم در حال آسیب دیدن هست.
گذشته ی فرد شامل اتفاقاتی میشه که نه تنها حل نشده، بلکه آثارش هنوز که هنوزه باقی مونده.
از خودش توقعاتی خیلی بیشتر از چیزی که الان هست رو داره. 
از نظر روانی و ذهنی تحت فشار هست یا با اختلالاتی مواجه شده.
کمتر به کارهایی که دوست داره و حالش رو خوب می کنه می پردازه و زندگیش پُره از چیزهایی که احساسی بهشون نداره.
زندگی سردرگم، بی حاصل و بی جهتی پیش رو داره.

کسی که فقط یک عامل برای حال بد داشته باشه، اون قدر عامل برای حال خوب تو زندگیش داره که اون یک عامل، جایی برای جولان دادن پیدا نمی کنه.
این «علت ها» هستن که یکی پس از دیگری دست در دست هم میدن و چنان فرد رو حلقه می کنن که فرد خودش رو زندانی حال بد می بینه.
#5
4- حال بد مقطعی، طبیعی است.

همه ی انسان ها به صورت مقطعی حال بد رو تجربه می کنن.

تو ماشین به عنوان مسافر حضور داریم و به یک باره چند ماشین با سرعت بالا و جلوی چشم ما به هم برخورد می کنن. ماشینی که در اون حضور داریم هم علی رغم ترمز شدید، به ماشین جلویی برخورد می کنه و دچار ترس می شیم.
موبایل ما زنگ می خوره و به ما خبر میدن یکی از عزیزترین دوستان مون که انتظارش رو نداشتیم از دنیا رفته و ما ناراحت می شیم.
مدیر کارخونه ای هستیم و چندین و چند بار نکته مهمی رو به کارگران بخش تولید گوشزد کردیم. وقتی برای چندمین بار خطای مورد نظر رخ میده، کارگران رو صدا می زنیم و با خشم بر سر اون ها فریاد می زنیم.

هر کدوم از این اتفاقات ممکنه حال ما رو برای چند دقیقه یا چند ساعت بد کنه.  Hanghead

اینکه ما بخوایم به صورت کلی از حال بد اجتناب کنیم، غیر ممکنه.
بالاخره با یک جر و بحث، یا با یک رفتار ناشایست یا با یک اتفاق پیش بینی نشده، دچار ترس، ناراحتی، خشم و احساساتی از این قبیل میشیم و البته این طبیعی هست.

اما معمولاً بعد از چنین رویدادهایی، کم کم باید حال ما تغییر پیدا کنه.
اگر هم خود به خود این اتفاق نیافته، خودمون با عوض کردن حال و هوا و سرگرم کردن خودمون می تونیم این وضعیت رو تغییر بدیم.  128fs318181

هر کس با چیزی حالش خوب میشه.
بعضی ها با یه پیاده روی، بعضی ها با دوش گرفتن، بعضی ها غذا پختن، بعضی ها دیدن یه فیلم کمدی، بعضی ها با شستن ظروف، بعضی ها با موسیقی و ...

اینکه ما به استخر بریم و بعد از 2 ساعت شنا، حال مون خوب بشه و دیگه اثری از حال بد نمونه، نشون از حال بد مقطعی داره.
اما کسی که بعد از 2 ساعت شنا وقتی به خونه برمی گرده باز هم حال بد به سراغش میاد، نشون از حال بد ماندگار، ریشه ای و عمیق داره.
برای چنین شخصی، استخر صرفاً نقش یه مُسکن رو داره که بعد از 2 ساعت اثر اون مُسکن از بین میره.

چیزی که محتوای این تاپیک رو تشکیل میده، حال بد مقطعی نیست.
هدف ما پرداختن به علل به وجود اومدن حال بد ماندگار هست؛ عللی که اون قدر ریشه دار و عمیق شده که ما رو از پا درآورده.  53258zu2qvp1d9v
#6
5- حال بد ماندگار، صرفاً متعلق به انسان های ضعیف یا ناتوان نیست.

قبل تر اشاره کردیم که حال بد صرفاً متعلق به انسان های افسرده نیست.
شکست در کنکور، شکست در ازدواج، شکست در ترک خودارضایی، شکست در پیدا کردن کار مورد علاقه و ... هم با اینکه الزاماً فرد رو افسرده نمی کنه اما می تونه منجر به حال بد بشه.

در این پست، پا رو فراتر می ذاریم و اعلام می کنیم که حال بد صرفاً متعلق به انسان های شکست خورده هم نیست.

کم نیستن انسان های موفقی که به هیچ وجه شبیه به انسان های درب و داغون نیستن اما حال شون خوب نیست.
چه بسیار انسان ها با جایگاه های اجتماعی بالا که اتفاقا هر کس اون ها رو از دور یا نزدیک ببینه، آرزو می کنه جای اون ها باشه، اما واقعاً حال شون خوب نیست.
مدیر یه شرکت برند و سرشناس.
پزشکی مجرب و متخصص با سابقه صدها عمل جراحی موفق.
کارگردانی با چهره بین المللی و ده ها فیلم جهانی.
خواننده ای مشهور و صاحب سبک.
استاد دانشگاه با صدها و هزاران دانشجو.

خوندن سرگذشت انسان های توانا و موفق به روشنی برای ما مشخص می کنه که اون ها هم حال بد ماندگار رو تجربه کردن.
در واقع، فاکتورهایی در ایجاد حال بد ماندگار وجود داره که اگه به اون ها دقت نشه و اگه ریشه بزنه و عمیق بشه، هر کسی رو می تونه درگیر کنه. 53258zu2qvp1d9v
#7
6- ما همه نیازهایی داریم که باید پاسخگو و ارضاکننده ی آن ها باشیم.

فرض کنید باک بنزین ماشین شما خالی شده و به همین علت دیگه روشن نمیشه.

شما اگه روغن ماشین رو با یه روغن خارجی درجه 1 تعویض کنید وضعیت تغییر میکنه؟
اگه شیشه ها رو تمیز تمیز کنید که برق بزنن، چطور؟
اگه لاستیک ها رو تعویض کنید چی؟

ماشین شما به بنزین نیاز داره برای حرکت.
تا زمانی که این نیاز رو برطرف نکنید، هر کار دیگه ای که انجام بدید، هیچ فایده ای نداره. 53258zu2qvp1d9v

آدم ها هم مثل ماشین ها نیازهایی دارن.
اگه نیازی از اون ها ارضا نشه و پاسخ داده نشه، از کار می افتن. 
ضعیف میشن و رنجور. بد حال میشن و ناخشنود.  Hanghead

این نیازها چین؟
این ها چه نیازی هستن که باید حواسم رو بهشون بدم و بهشون پاسخ بدم؟
#8
7- ما انسان ها 5 نیاز اساسی داریم.

نیازهای انسانی رو در دسته بندی های مختلف و قالب های متفاوتی میشه تعریف کرد.
ما اینجا به نیازها از بُعدی نگاه می کنیم که به بهترین شکل، علت حال بد رو به ما نشون میده.  128fs318181

دسته بندی که برای نیازها در نظر می گیریم 5 مؤلفه داره و به این ترتیب هست:
1- نیاز به بقا (تغذیه و سلامت جسمی، امنیت، استراحت و خواب و فعالیت جنسی)
2- نیاز به عشق و احساس تعلق (ارتباطات انسانی، پیوندهای عاطفی، روابط صمیمی، عضویت گروهی)
3- نیاز به آزادی (استقلال، امکان انتخاب، خلاقیت، تحرک و پویایی)
4- نیاز به تفریح (نشاط، لذت، شوخی، خنده و یادگیری مطالب جدید)
5- نیاز به قدرت (ارزشمندی، هدفمندی، توانمندی، شکوفایی و ثمردهی، پیشرفت، کنترل)

همون طور که یه ماشین برای حرکت هم به بنزین نیاز داره، هم به روغن، هم به شیشه های تمیز و هم به لاستیک و بدون هر کدوم از این ها ماشین امکان حرکت نداره؛
انسان هم به تک تک نیازهای بالا احتیاج داره و با پاسخ ندادن و ارضا نکردن هر کدوم شون، بدحال میشه و از پا در میاد.  53258zu2qvp1d9v
#9
8- نیاز به بقا (بخش اول):

نیازهای مرتبط با بقا، نیازهای اولیه هر انسانی رو تشکیل میدن.
تا زمانی که انسان این نیازهاش ارضا نشه، خیلی سخت می تونه سایر نیازهاش رو برآورده کنه.

این نیازها در واقع نیازهای جسمی انسان هست؛ نیازهایی که اتفاقاً با حیوانات هم مشترک هست.

الف) تغذیه و سلامت جسمی
همه ما برای زنده موندن نیاز به تغذیه ی مناسب و سلامت جسمی داریم.
ما برای اینکه بتونیم فعالیت های زندگی مون رو انجام بدیم، نیاز داریم سوخت و ساز لازم بدن مون رو تأمین کرده باشیم و در عین حال، جسم مون رو هم به گونه ای نگهداری کرده باشیم که آمادگی انجام فعالیت ها رو داشته باشه.

کسی که در آفریقا زندگی می کنه و غذایی برای خوردن نداره، حتما احساس ضعف می کنه.
کسی که فقر آهن داره، قطعاً زودتر از بقیه ی آدم های اطرافش احساس خستگی و ناتوانی می کنه.
کسی که به صورت مداوم سردرد داره، بدون شک در خیلی اوقات احساس ناراحتی می کنه.

اینکه ما مولتی ویتامین می خوریم تا ویتامین های بدن مون تأمین بشه؛
اینکه ما تایمی رو به ورزش اختصاص میدیم تا سلامت جسمی مون حفظ بشه؛
به این خاطر هست که دوست داریم طول عمر بیشتری داشته باشیم و البته که این عمر با سلامت همراه باشه و کمتر دچار رنج، ناتوانی و ناراحتی باشیم.
#10
9- نیاز به بقا (بخش دوم):

ب) امنیت
ما از همون بدو تولد، نیاز به امنیت رو در خودمون احساس می کنیم.
موقع جدا شدن از رحم مادر و پا گذاشتن به این دنیا، چون دنیای شناخته شده ای نیست، گریه می کنیم.
کمی بعدتر، از آغوش مادر جدا نمیشیم. چون در آغوش اشخاص دیگه احساس امنیت نمی کنیم.
کمی بعدتر، از هر بلندی که بخوایم پایین بیایم، اول با پا امتحان می کنیم. اگه مطمئن شدیم زیر پامون محکم هست، از بلندی پایین میایم وگرنه با فریاد یا گریه اعلام می کنیم که ما رو پایین بیارید.

ما بزرگ هم که بشیم، این امنیت رو نیاز داریم.
انسان های اولیه، به محض احساس خطر از حیوانات یا انسان های دیگه، آماده پیکار یا فرار می شدن؛ همون طور که الان اگه کشوری امنیتش رو در خطر ببینه، مردمش آماده دفاع از مرزها میشن.
من و شما نیاز به مسکن داریم. چون با داشتن مسکن، امنیت رو تجربه می کنیم. تمایل داریم جایی باشیم که در اون جسم مون بیشترین آسایش ممکن رو داشته باشه.

ما در قبال نیاز به امنیت، جان خودمون رو در خطر می بینیم و دست به اقداماتی می زنیم.
اگه بدونیم فعالیت، کار یا ورزشی برای ما خطرناکه، از خیر اون می گذریم.
کسی که به صورت وسواسی به پاکیزگی افراطی روی میاره، به نوعی امنیت جانی خودش رو در خطر می بینه.
یا حتا کسی که سیگار رو ترک می کنه، ممکنه به خاطر از دست دادن سلامتی و جون خودش این کار رو انجام بده.

کسی که خودش رو مدام در تهدید ببینه و احساس کنه با خطر مواجه هست، حال بد رو تجربه می کنه.
حتا اگه این تهدید واقعی نباشه و احساس خطر، صرفاً یه احساس باشه. 53258zu2qvp1d9v
#11
10- نیاز به بقا (بخش سوم):

ج) استراحت و خواب
آدم ها با ربات ها فرق دارن. 
یه ربات می تونه ساعت ها یا بلکه روزها کار بکنه بدون اینکه مشکلی براش به وجود بیاد.
یه ربات، بدون اینکه خسته بشه یا در راندمان کاریش تغییری به وجود بیاد، برنامه ای که بهش داده شده رو اجرا می کنه. 

اما آدم ها بعد از مقداری فعالیت، به استراحت نیاز پیدا می کنن.
در پایان روز هم به خواب نیاز دارن تا با استراحت کامل تری تجدید انرژی بشن.

اگر این استراحت نباشه، فعالیت مجدد برای ما امکان پذیر نیست؛
نه اندام های حرکتی ما رو یاری می کنه و نه ذهن مون کششی برای فعالیت های فکری تازه داره.  53258zu2qvp1d9v

ما اگه یه دونده حرفه ای هم باشیم، باز هم بعد از یک بازه ی زمانی به استراحت نیاز داریم.
همون طور که یه نقاش یا خوشنویس یا تایپیست بعد از مدت زمانی برای ادامه فعالیتش لازم داره که به دست هاش استراحت بده.

کسی که به صورت مداوم، فشار بیش از حد به جسم یا ذهن خودش وارد می کنه، جای تعجبی نداره که حال بد رو تجربه کنه.
چنین کسی مدام داره از خودش کار می کشه، بدون این که وقفه ای بین فعالیت هاش ایجاد کنه و استراحتی به خودش داده باشه.
اگه به این آدم پیشنهاد یه گردش، رستوران یا کنسرت هم بدیم، ممکنه قبول نکنه و بگه: حالم خوب نیست.
یعنی ما ممکنه به قدری از خودمون کار بکشیم که حتا برای یه تفریح دوست داشتنی هم حالش رو نداشته باشیم و اون تفریح برای ما رنج آور باشه.  Hanghead

کسی که به هر دلیل دچار بی خوابی یا بدخوابی میشه هم اثرات عدم استراحت کافی رو در خودش می بینه.
یه خواب با کمیت مناسب و کیفیت مناسب به ما کمک می کنه تا انرژی از دست رفته رو دوباره به دست بیاریم.

تو خواب، یه بازسامان دهی مجدد جسمی و ذهنی برای ما اتفاق می افته و کسی که با مشکلات مرتبط با خواب مواجه شده، به دلیل محرومیت از این بازسامان دهی، حالش رو مساعد نمی بینه.
در این صورت، وقتی از خواب بیدار میشیم احساس خستگی می کنیم و شادابی لازم رو برای شروع یه روز تازه نداریم.  53258zu2qvp1d9v
#12
11- نیاز به بقا (بخش چهارم):

د) فعالیت جنسی
تا این جا نیازهای «تغذیه و سلامت جسمی»، «استراحت و خواب» و «امنیت» رو از زیرمجموعه نیازهای مرتبط با «بقا» بررسی کردیم.
نیاز دیگه ای که مرتبط با بقا هست چیزی جز «فعالیت جنسی» نیست.

نیازهای قبلی از بدو تولد در ما به وجود میاد و این درحالی هست که نیاز به فعالیت جنسی از آغاز بلوغ در ما شکل می گیره.

با اینکه این نیاز با تأخیر در وجود ما شکل می گیره، اما پاسخگویی و ارضای اون رو نمی تونیم به راحتی به تأخیر بندازیم.
به همین خاطر هست که برخی افراد با رفتارهایی مثل خودارضایی پیش از ازدواج یا روابط جنسی خارج از عرف، سعی در پاسخگویی به اون رو دارن.  Hanghead

باید توجه داشت که چنین رفتارهایی هر چند نیاز به فعالیت جنسی رو تا حدودی پاسخ میده؛
اما از اون جا که به سایر نیازهای ما (مثل سلامت جسمی، امنیت، عشق و احساس تعلق، آزادی، قدرت و ..) لطمه وارد می کنه، بسیاری از افراد ترجیح میدن پاسخگویی به اون رو تا زمان ازدواج به تأخیر بندازن.

یکی از دلایلی که توصیه به ازدواج در سنین پایین شده، پاسخگویی به همین نیاز هست.
حتا در اسلام راهکارهایی مثل ازدواج موقت اندیشیده شده تا افراد از رفتارها و روابط پرخطر فاصله بگیرن و بتونن به طریقی به نیاز جنسی شون پاسخ بدن.

کسی که سال های سال این نیاز رو بدون پاسخ میذاره، نشاط و شادابی خودش رو از دست میده و حال بد رو تجربه می کنه. 53258zu2qvp1d9v


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان