عزیز : .:.::. * بازگشایی و تغییر قوانین تاپیک جواب قبلی رو بده از بعدی بپرس * .::.:.


امتیاز موضوع:
  • 2 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

کارگاه تفکر اسلامی (سرپرست: صابرین)

#1
بسم الله الرحمن الرحیم


[تصویر:  2334511966k2.jpg]



با سلام و درود خدمت تمامی هم کانونی های عزیز

ان شاءالله در این تاپیک قصد داریم مباحث مذهبی و روانشناسی در همه حوزه ها رو با رویکرد تفکری برای شما عزیزان قرار بدیم.


مباحث این تاپیک ان شاءالله در حوزه های زیر خواهد بود :

خودشناسی، احسان و نیکوکاری ، آشنایی با امام معصوم، شناخت انسان ، آرامش ، مهارت های تفکر سازنده ، مهدویت ، گناه و عواقب ، شیطان شناسی ، شرح ادعیه و خیلی مباحث دیگر...


ما در این تاپیک قصد داریم صراط مستقیم الهی رو بشناسیم اونوقت میتونم راه رو از بیراهه تشخیص بدیم.

ان شاءالله خدا توفیق بده بتونیم در راه حق قدم بگذاریم تا موجب خوشنودی خداوند متعال و اهل بیت باشیم 63


سخن رو با حدیثی گوهر بار از امیرالمؤمنین به پایان میرسونم :

امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند: «رَحِمَ الله عَلِمَ مِن أینَ و فی أین و إلی أینَ» رحمت خدا دعا نیست، خبر است. نه خدا رحمت کند، خدا رحمت می‌کند. آدمی‌ که بداند از کجا آمده، در کجا هست و به کجا می‌رود.


*جهت پیوستگی موضوع تاپیک و عدم ایجاد اسپم و سردرگمی لطفا در این تاپیک پستی ارسال نفرمایید.
[تصویر:  2_3.png]
 گروه سرو  Khansariha (18)    کتابخونه  Khansariha (56) 
نام کاربری های قبلی : زندگی آزاد  -  یا امیرالمومنین
#2
لیست موضوعات :

موضوع اول : خودشناسی
[تصویر:  2_3.png]
 گروه سرو  Khansariha (18)    کتابخونه  Khansariha (56) 
نام کاربری های قبلی : زندگی آزاد  -  یا امیرالمومنین
#3
با نام و یاد خدا 

اولین موضوع کارگاه تفکر اسلامی

با عنوان " خودشناسی "

[تصویر:  1.png]


دلیل انتخاب این موضوع برای شروع کار این بوده که پایه و اساس تمامی شناخت های ما در مرحله اول شناخت خودمون هست ، این شناخت خود منظور شخص نیست بلکه منظور شناخت گونه انسان هست.

مقدمه

انسان همیشه در تلاش بر این بوده که بتونه بهترین راه خوشبختی رو پیدا کنه و در طول تاریخ نظریات مختلفی توسط فلاسفه برای رسیدن به این مقصود ارائه شده ولی هر بار توسط نظریات پیشین رد شده و نظریات جدید تری اومده ولی همگی آنها دارای نقص میباشد. شاهد این موضوع هم سردرگمی و نداشتن شادی و آرامش بشر در قرن حاضر هست، همش در جنگ ، ستیز ، افسردگی ، ابتذال و به بیراهه کشیده شدن هستیم.

برای اینکه از این سر درگمی خارج بشیم راهش شناخت انسان هست اگر ما خودمون رو خوب بشناسیم خیلی راحت قیمت دستمون میاد و به شادی و آرامش میرسیم به دلیل اینکه سعادت و موفقیت هر فرد در گرو تعریفی هست که از خودش داره ، ما همیشه سر سفره انتخابات خودمون میشینیم و نون انتخاباتمون رو میخوریم ، اگر دوست خوبی انتخاب کردیم خوبی نصیبمون میشه اگر انتخابمون بد باشه به فلاکت می افتیم !

نوع انتخاب های ما در گرو دو عامل هست اول احساس ما نسبت به خودمون دوم شناخت ما نسبت به خودمون ، انسان همیشه دنبال این هست که بهترین ها رو برای خودش بپسنده حالا یه نفر بر اساس احساسش فکر میکنه که اگر مثلا من این خلاف رو کنم و پول جمع کنم بعدا به خوشبختی میرسم پس اون خلافکاره هم به فکر خوشبختی هست ، تا اینجا فهمیدیم که صرف احساس ما رو خوشبخت نمیکنه پس یه شناختی هم باید باشه شناخت نسبت به خودمون، ذاتمون و ویژگی هامون ؛ این شناخت میاد به احساس ما جهت میده 

مباحثی که قرار هست در این موضوع مطرح بشه:

  • انسان کیست ؟
  • انواع کمالات انسانی
  • ضرورت شناخت انسان
  • دستاورد های انسان
  • انسان و رابطه آن با ابدیت
  • ناتوانی بشر از شناخت انسان
  • ارزش ذاتی انسان
  • هویت انسان
  • هدف از آفرینش انسان
[تصویر:  2_3.png]
 گروه سرو  Khansariha (18)    کتابخونه  Khansariha (56) 
نام کاربری های قبلی : زندگی آزاد  -  یا امیرالمومنین
#4
همانطور که بیان شد در طول تاریخ تعریف های زیادی از مسیر خوشبختی و سعادت بشر توسط فلاسفه و اندیشمندان مختلفی بیان شده که به 3 دسته کلی تقسیم بندی می شوند.

  • تعریف غلط
  • تعریف ناقص
  • تعریف درست

بسیاری از تعریف هایی که ما برای خوشبختی داریم غلط و ناقص هستند که فقط ما رو از مسیر خوشبختی دور می کنند.

حالا ما برای اینکه بتوانیم متوجه بشویم چه تعریف و مسیری درست هست باید ابتدا به تعریفی از خود انسان برسیم و بدانیم که انسان چه موجودی هست و دارای چه کمالاتی

گام اول در شناخت انسان و خودشناسی : بررسی کمالات انسان

کمال یعنی اثر وجودی و خاصیت ، به طور مثال خاصیت دینامیت انفجار هست می شود از آن برای کشف و بهره برداری از معادن استفاده کرد می شود بمب گذاری کرد و جان انسان ها رو گرفت یا مثلا خاصیت چاقو برندگی هست میشه باهاش آشپزی کرد یا جان یک انسانی رو گرفت.  پس کمال یعنی خاصیت و توان هر چیزی می شود از آن خاصیت در جهت مثبت یا منفی استفاده کرد و به کار گرفت.

حالا بر اساس کمال اشیاء و موجوداتی که ما می شناسیم به 4 دسته تقسیم می شوند

1- جمادات :  یا اشیاء بی جان که خودشون به 3 دسته تقسیم می شوند  الف) جامد  ب) مایع   ج) گاز  ؛ کمالات این دسته اینه که وزن دارن، حجم دارن یعنی فضا اشغال می کنند، خاصیت عنصری دارند،  و چیز هایی از این قبیل 

2- نباتات : یا گیاهان که کمالاتشون علاوه بر کمالاتی که جمادات دارن شامل رشد، تغذیه، تولید مثل، ظرافت و زیبایی که در اشیاء هم دیده می شود پس نتیجه این شد که کمالات گیاهان از جمادات بیشتر هست.

3- حیوانات : که کمالات هر دو گروه بالا رو دارند به علاوه میل و شهوت مثل شهوت جنسی شهوت به جایگاه و مقام ، همسر گزینی دارند (تک همسری، چند همسری یا همسر گزینی قانونی!) ، تشکیل خانواده دارند ، دارای عواطف و احساسات خانوادگی هستند ، مسئولیت خانوادگی دارند یعنی اینکه کار می کنند برای خانواده، مسکن گزینی دارند ، تفریح دارند ، دفاع از حریم خانواده دارند ، قوه غضب دارند (چیزی که دوست ندارند رو توسط قوه خشم و غضب دفع می کنند) ، زندگی اجتماعی و سلسله مراتب زندگی اجتماعی رو طی می کنند مثل میمونی که اول عضوی از جامعه میمون ها هست بعدا رئیس میمون ها میشه ، بعضی حیوانات دارای پست و مقام می شوند و از حیوانات دیگه برتر می شوند و دارای تقسیمات کاری هستند
انتخاب رئیس توسط حیوانات بر 2 نوع هست یا از طریق جنگیدن یا توسط رای گیری مثلا یه میمون یه گوشه وایمیسته اگر بقیه رفتن پیشش اون میشه رئیس یعضی از حیوانات هم بر اساس توانایی فیزیکی خودشون به رهبری می رسند مثل زنبور ملکه چون با بقیه زنبور ها فرق میکنه .
حیوانات قابلیت تربیت پذیری محدود دارند یعنی میتونه با آموزش هایی که بهش داده می شود دست از حیوانیت خود بردارند و خلاف آن عمل کنند مثل حیواناتی که میارن تو سیرک تربیت می کنند مثل رقص حیوانات و نواختن موسیقی

4- انسان : از لحاظ اینکه وزن داره و فضا اشغال می کند جزو جمادات هست ، از لحاظ اینکه تغذیه می کند ، تولید مثل می کند ، رشد می کند و قدرت جسمانی کسب می کند مثلا می رویم باشگاه وزنه می زنیم و عضلات خودمون رو رشد می دهیم دور بازو زیاد می کنیم یک گیاه هستیم ، اگر زیبا هستیم یا در پی زیبایی هستیم این هم یک کمال گیاهی هست ، از لحاظ اینکه نیاز جنسی دارم تشکیل خانواده می دهم عواطف و احساسات خانوادگی دارم کار می کنم مسکن گزینی می کنم تفریح می کنم دفاع می کنم از حریم خانواده به هم نوع و غیر هم نوع خدمت می کنم زندگی اجتماعی دارم و سلسله مراتب اجتماعی رو طی می کنم این ها هم جزو کمالات حیوانی هست یا از این لحاظ که آداب و تربیت های زندگی اجتماعی رو مثل آداب غذا خوردن یاد می گیرم سواد خواندن نوشتن پرستیژ و کلاس و کلا همه آداب جزو زندگی حیوانی هست .

دقت کنید هنوز ما به تعریفی از انسان نرسیدیم و این موارد مشترک هست بین ما و 3 دسته قبلی پس به این دلایل ما اشرف مخلوقات نشدیم ، وقتی کمالاتی که نام بردم در حیوانات هم هست پس اشرفیتی هنوز مطرح نیست تازه در همین مواردی که نام بردم حیوانات بهتر و دقیق تر از ما عمل می کنند.

حالا با توجه به تعارفی که ذکر شد می توانیم به این نتیجه برسیم که کوتاهی یا بلندی قد ، زشتی و زیبایی ، چاقی یا لاغری ، عضلانی بودن یا نبودن هیچ کدام ارزش انسانی بالاتر یا پایین تری ندارند فقط می توانیم بگوییم فلانی چون زیبایی داره گیاه بهتری هست پس کسانی که در این موارد بهتر هستند دارای کمالات گیاهی و حیوانی بهتری هستند ولی نه انسانی !

پس بنابراین اگر کسی هر کدام از کمالات گیاهی و حیوانی رو نداشت نمی توانیم بگیم انسان بهتری هست یا نه، فقط میتونیم بگیم گیاه یا حیوان خوبی نیست مثلا اگر کسی دارای عواطف و احساسات خانوادگی نبود نمی توانیم بگیم انسان نیست فقط می توانیم بگیم در این کمال از حیوان کمتر هست چون حیوان این کمال رو داره ولی اون نداره

همانطور که در قرآن برخی از انسان ها ( موجوداتی که در زمین به شکل نوع بشر هستن از لحاظ ظاهری ) رو از سنگ هم پست تر می داند :

ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُمْ مِنْ بَعْدِ ذَٰلِكَ فَهِيَ كَالْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً ۚ وَإِنَّ مِنَ الْحِجَارَةِ لَمَا يَتَفَجَّرُ مِنْهُ الْأَنْهَارُ ۚ وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا يَشَّقَّقُ فَيَخْرُجُ مِنْهُ الْمَاءُ ۚ وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ ۗ وَمَا اللَّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ

پس با این معجزه باز چنان سخت دل شدید، که دلهایتان چون سنگ یا سخت‌تر از آن شد، چه آنکه از پاره‌ای سنگها نهرها بجوشد و برخی دیگر از سنگها بشکافد و آب از آن بیرون آید و پاره‌ای از ترس خدا فرود آیند. و (ای سنگدلان بترسید که) خدا از کردار شما غافل نیست.


این جلسه یک مقدار مباحث سنگین و خشک بود ولی از جلسات بعد یک مقدار مطالب ساده تر میشه 128fs318181

شما رو به خداوند بزرگ می سپارم 53
[تصویر:  2_3.png]
 گروه سرو  Khansariha (18)    کتابخونه  Khansariha (56) 
نام کاربری های قبلی : زندگی آزاد  -  یا امیرالمومنین
#5
سلام  دوستان 
کسی هست  فواید  سوره محمد رو بدونه؟ 

من چنروزیه  مریض احوالم  و مدام  انگار  یه چیزی تو مغزم میگ سوره محمد   و اصلا عجیبه  ومن هیچ اطلاعی  از این سوره ندارم  و اصلا نمیدونم  قضیش چیه و چرا افتاده  تو مغزم
سروی شدم به دولت ازادگی که سر/ با کس  فرو نیاورد این طبع سرکشم 
#6
#استعدادت_را_دریاب

  جلسه اول

  بخش اول

 در رابطه با فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها) صحبت کردن بسیار سخت است ، گویی خداوند متعال اراده کرده است هیچ ردی از این بانو در عالم دنیا باقی نماند و ایشان در دنیا هیچ بروزی نداشته باشند و ناگهان در قیامت ، حقیقت فاطمه را نشان دهد و همه را شگفت زده کند 49-2

 پس در این دنیا تنها نشانه هایی برای شناختن اندک صدیقه کبری قرار داده است ، معمولا هم روایات ما در رابطه با فضیلت حضرت زهرا(س) لسان تمثیل و تشبیه دارند 53258zu2qvp1d9v

بعضی گمان ها بر این است که بعد از ظهور امام زمان (علیه السلام) قبر فاطمه زهرا(س) معلوم می شود در حالی که در زیارت حضرت زهرا(س) در مفاتیح آمده است که
 «قبر شما تا قیامت مخفی است» 
یعنی بعد از ظهور هم 
 !!کسی از قبر ایشان باخبر نخواهد شد !!


گویی در عالم دنیا این ظرفیت وجود ندارد که حقیقت فاطمه زهرا(س) بروز داشته باشد حتی در قیامت که همه ی اسرار آشکار می شود ، زمانی که حضرت در صحرای محشر حضور می یابند ندا می آید: 

«سر‌ها را پائین افکنده و چشم‌ها را ببندید، این فاطمه(سلام‌الله‌علیها) است که به‌سوی بهشت می‌رود.»

در این حرف های خاص و عجیب نیز اسراری نهفته است بعضی از این سر نخ ها را که بگیریم به نکات خوبی می رسیم برخی از این تشبیه ها و تمثیل ها حقایقی را برای انسان آشکار می کند ، که بسیار جالب توجه اند.

یکی از راه های شناخت صدیقه کبری(س) ، اسماء ایشان است به عنوان مثال " فاطمه " یکی از اسمایی است که اسرار زیادی را هویدا می کند.

 کلمه فَطَمَ وقتی به کار می رود که بخواهند کسی را از چیزی که به او تعلق دارد دور کنند!

در لغت وقتى طفل از شیر گرفته مى ‏شود، مى ‏گویند: فَطَمَ الولدَ. 

او فاطمه است از این جهت که معرفت او برای هرکسی میسر نمی شود :

إِنَّمَا سُمِّيَتْ فَاطِمَةَ لِأَنَّ الْخَلْقَ فُطِمُوا عَنْ مَعْرِفَتِهَا

«فاطمه» نامیده شد، زیرا خلایق از معرفت او عاجزند.»

همان طور که بچه را از شیر میگیرند ، مردم را گرفته اند از این که بخواهند به معرفت فاطمه برسند!

روایت دیگری که به انسان کمک می کند تا حدی به حقیقت فاطمه زهرا(س)پی ببرد روایتی است که ایشان را به شب قدر تشبیه می کند ، امام صادق (علیه ‏السلام) درباره آیه‏ ى کریمه « إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ » فرمودند:

اللَّيْلَةُ فَاطِمَةُ وَ الْقَدْرُ اللَّهُ فَمَنْ عَرَفَ فَاطِمَةَ حَقَّ مَعْرِفَتِهَا فَقَدْ أَدْرَكَ لَيْلَةَ الْقَدْرِ

«مراد از «لیلة» فاطمه است. مراد از «قدر» خداوند است، پس هرکس مادرم فاطمه‏ زهرا را آنگونه که باید، بشناسد، شب قدر را درک کرده است»

فاطمه زهرا شب قدر است ، همان طور که شب قدر مخفی است مقام او هم پنهان است ،
می دانیم که روایات مربوط به شب قدر مختلف است مثلا گفته اند همه شبهای سال را عبادت کنید چون در سال یک شبش ، شب قدر است ، اهل بیت مرحله به مرحله پرده را کنار زده اند و کد هایی داده اند که آن یک شب در ماه رمضان است ، بعد فرمودند در نیمه دوم ماه است و بعد در آخر سه شب را مشخص کرده اند که یکی از این سه شب ، شب قدر است.

معرفت فاطمه زهرا(س) این طور است گویی خدا پرده ای روی دل ها انداخته است و برای کسب معرفت حضرت زهرا(س)گزینشی عمل می کند.

فاطمیه را با محرم مقایسه کنید مظلومیت و غربت فاطمه زهرا چیزی کم از مظلومیت و غربت سیدالشهدا ندارد ، وقایع واقعا جان سوز است ولی آن آتشی که در محرم به پا می شود در فاطمیه نیست.

انگار خداوند ، محرم و امام حسین را بیرون قرار داده است.

در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود
کاین شاهد بازاری وان پرده نشین باشد

انگار نسبت فاطمه زهرا و سید الشهدا اینچنین نسبتی است.
سیدالشهدا گلاب و فاطمه زهرا ، گل پرده نشین است.

اگرچه قدر و قیمت از گل پرده نشین است اما دلها را گلاب بازی می برد.

اگر کسی خاص باشد گل پرده نشین را به او نشان می دهند ، باید مثل سلمان خاص باشید تا به خلوت راه پیدا کنید ، سلمان در محضر امیرالمومنین شاگردی کرده اما دوره هایی را هم خصوصی به محضر فاطمه زهرا رسیده و حقایق را از او گرفته است.

یا ببینید خود امیرالمومنین می فرماید:

اِنَّ رسولَّ اللهِ، علمنی اَلْفَ بابٍ، و کلِّ باب منها یُفتحُ الفَ باب

«پیامبر خدا هزار باب از علم بر من آموخت که از هر باب بر من هزار باب دیگر گشوده شد»

همه علوم و همه حقایق با اوست ولی بعد از رحلت پیغمبراکرم می آید در محضر فاطمه زهرا و حضرت صدیقه حقایق را می گوید و امیرالمومنین آنها را در کتابی که به "مصحف فاطمه" معروف است می نویسند.

این اسرار است ،این حرفها به این معنا نیست که فاطمه زهرا بالاتر باشند یا امیرالمومنین؟!
حرف چیز دیگری است! 
کسی که می خواهد به آن جایگاه راه پیدا کند باید خیلی ویژه باشد.


#ادامه دارد 49-2...
امیرالمومنین (ع):

جاهِدوا فی ‌سَبیلِ‌‌‌اللهِ بأَیدیكُم فَإنْ لَمْ تَقدِروُا فَجاهِدُوا بِألْسِنَتِكُم فَاِنْ لَم تَقِدروُا فَجاهدوُا بِقُلوبِكُم.

در راه خدا با دستها (و جوارحتان) جهاد و مقابله کنید
و اگر نتوانستید با زبانتان و اگر نتوانستید(لااقل) با دلهایتان مجاهده نمائید✌☘

°•مستدرک، ج ١۱، ص ١٦•°
____

اون کسی ک باید ببینه میبنه ، دلسرد نشو رفیق✌
 سپاس شده توسط
#7
بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع: تقابل فلسفه غرب و اسلام
[تصویر:  background_msue.png]


هدف از این پست بررسی دیدگاه فلاسفه ، نسبت به انسان است

ابتدا دیدگاه های فلسفه اسلامی و قرآن نسبت به انسان باید شناخت تا معیاری برای حق و باطل قرار بدیم.


کرامت انسان در قران:

انسان سرور زمین و عهده‌دار نقش اول در قرآن است و همه اشیایی که در زمین وجود دارد برای او و هر گونه تغییر و تبدیلی به دست اوست.چنین برجستگی باعث می‌شود که انسان،گرامی‌تر و عزیزتر از همه اشیاء مادی باشد.
  • قرآن کریم ساختار وجودی او را بهترین ساختار وجودی دستگاه آفرینش می‌داند و می‌فرماید:
و لقد خلقنا الانسان فی أحسن تقویم.(تین،95/4)

  • و خداوند همه مواهب زمین را برای او آفریده است و او را به عنوان نماینده و جانشین خود در زمین قرار داده:
انی جاعل فی الارض خلیفة.(بقره،2/30)

  •  و از همین روی،در بین تمام آفریده‌های جهان،او را با کرامت خاص،مقام ویژه‌ای بخشیده و فرمود:
و لقد کرّمنا بنی آدم.(اسراء،17/70)

 آدمی خلیفه خدا در زمین و عهده‌دار شکوفا سازی امانت‌هایی است که در نهان خانه ضمیرش جای دارد.انسان دارای ظرفیت بی‌حد و استعداد بی‌نهایت و خواهان رسیدن به نامحدود است.

بیان قرآن در زمینه کرامت انسان دو گونه است:
  1. در بخشی از آیات از کرامت و ارجمندی انسان و برتری او بر دیگر موجودات سخن به میان آمده است. 
  2. و در برخی انسان مورد نکوهش قرار گرفته و حتی فروتر بودن او از حیوانات مطرح شده است.

أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَكْثَرَهُمْ یسْمَعُونَ أَوْ یعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلاَّ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبیلا(فرقان،25/44)
(آیا گمان می‌بری بیشتر آنان می‌شنوند یا می‌فهمند؟! آنان فقط همچون چهارپایانند، بلکه گمراهترند!)

ساحت های انسان درقران:

[تصویر:  ensanshenasi-complete-1-lar_8meb.jpg]

1- حالت صدر
انسان یا در حزن و اندوه است و حالتی غمگین دارد، ویا در فرح و نشاط و شادی است. هنگامی که در حزن و اندوه است، حالت او ضیق است، یعنی سینه‌ی او به‌هم‌فشرده می‌شود. در این حالت، عرصه بر انسان تنگ می‌گردد. اما هنگامی که در فرح و نشاط است، حالت او شرح می‌شود، یعنی سینه‌ی او گشاده می‌گردد وعرصه بر وی باز می‌شود.
 گیاهان فقط این ساحت را دارند. (زیرا گیاهان اندوه و شادی درک میکنند)
2- حالت شغاف
انسان در نسبت با اشیاء و افراد پیرامون خود یا حالت خوش­آیند دارد و یا حالت بدآیند. هنگامی­‌که کسی یا چیزی خوش­آیند انسان باشد، انسان به آن حب می‌ورزد و آن­را دوست می­دارد.اما هنگامی که کسی یا چیزی بدآیند انسان باشد، انسان به آن بغض می­ورزد و آن­را دشمن می­دارد. لذا به آن­چه مورد حب اوست تولی می­یابد، و از آن­چه مورد بغض اوست، تبری می­جوید. در واقع ولایت و برائت در انسان به حکم حب و بغض، در شغاف اوست.
 حیوانات علاوه بر صدر، ساحت شغاف نیز دارند. حیوانات علاوه بر اینکه حزن و اندوه درک میکنند، احساس بغض و حب نیز در انها وجود دارد)
3- حالت قلب
قلب انسان، مانند کره‌­ی زمین، که گاهی به سمت خورشید می­‌چرخد و از نور آن بهره می­برد، و گاهی پشت به خورشید در تاریکی فرو می­رود، گردونه­‌ای است که گاهی نور ایمان به آن می­تابد و گاهی نیز در تاریکی کفر می­ماند. گاهی در شک است و گاهی در یقین.
قلب با حکمت فتح می­شود و با علم زراعت می­گردد. تاریکی و روشنایی وجود انسان مربوط به قلب اوست.
قلب انسان حالاتی چون مرض قلب، قساوت قلب، نرمی قلب، سلامت قلب، سکینه­‌ی قلب، حضور قلب، غفلت قلب، اطمینان قلب، تقوای قلب، و ... را می‌­یابد. آن­چه معروف است «مرض» قلب و در مقابل «سلامت» قلب است. غایت صحت بشر این است که با سلامت قلب در محضر خدا باشد.
انسان دارای قوه استدلال و منطق برتری نسبت به حیوانات و گیاهان  و اختیار انسان دلیل برتری انسان هست

 
4- حالت فؤاد
فؤاد انسان، چشم و گوش درون اوست؛ نظام ادراکی منحصر به فردی که در هر کسی به فعلیت نمی­رسد. تنها کسانی که تقوا می­ورزند، این ساحت وجودی خود را می­توانند فعال کنند. تقوا می­تواند منتج به فرقان شود و فرقان توانایی تشخیص حق از باطل است. اگر فؤادی اعمی (کور) یا اشغال بود، بینا نیست و توانایی رؤیت حق از باطل را ندارد و لذا در ظلمت می­ماند.

حالت قلب و فواد را فقط انسان ها میتوانند کسب کنند و گیاهان و حیوانات به این طبقه دسترسی ندارند.
#8
بسم الله الرحمن الرحیم



نقل قول:
پست قبلی به طور اجمالی :
انسان اشرف مخلوقات است.
و انسان ها با تلاش و کوشش میتوانند به حالات قلب و فواد دسترسی پیدا کنن.
و اما عده ای از انسان ها نمی پذیرند و به تعبیر قرآن از چهارپایان هم گمراه ترهستند.
نقل قول: در دعای اول صحیفه سجادیه که دعای حمد است میفرماید اگر امتی یا جامعهای نعمتها را صرف بکنند و خدا را حمد نکنند:

«وَ لَوْ کَانُوا کَذَلِکَ لَخَرَجُوا مِنْ حُدُودِ الْإِنْسَانِیَّةِ إِلَی حَدِّ الْبَهِیمِیَّةِ فَکَانُوا کَمَا وَصَفَ فِی مُحْکَمِ کِتَابِهِ: ﴿إِنْ هُمْ إِلَّا کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِیلًا﴾»؛
و اگر چنین بودند از‌ مرزهاى انسانیت بیرون رفته ‌و‌ به‌ مرز حیوانیت در‌ مى آمدند، ‌و‌ چنان مى شدند که‌ خداوند در‌ آیه محکم کتابش فرموده: «آنان جز مانند چهارپایان نیستند بلکه گمراه ترند».
  می‌گوید اگر کسی  نعمتها را صرف کرد، اما نگفت «الحمد لله رب العالمین» یعنی معتقد نبود که این نعمت از کجا آمده و چگونه باید صرف بکند، انسان نیست. او ناطق است، اما انسان نیست!
[تصویر:  photo_2023-04-20_13-30-06_hk5z.jpg]

پس در نظر خداوند و ائمه انسان حیوان ناطق نیست
 و بلکه باید به  سمت بالا ساحت های بالا (قلب و فواد) هجرت کند .

امام علی (ع) می‌فرمایند: «یَقُولُ الرَجُلُ هاجَرْتُ و لم یُهاجِرْ إنّما المُهاجِرونَ الّذین یَهْجُرونَ السَیّئاتِ و لَمْ یَاْتُوابها »

«بعضی‌ها می‌گویند مهاجرت کرده‌ایم در حالی که مهاجرت واقعی نکرده‌اند، مهاجران واقعی آنهایی هستند که از گناهان هجرت می‌کنند و مرتکب آن نمی‌شوند.»

همچنین آیه: «وَ الرُّجْزَ فَاهْجُرْ »
«از پلیدی دوری کن»، ناظر به همین هجرت است.





بررسی فلسفی  انسان به عنوان حیوان ناطق

انسان همواره مورد توجه و بحث فلاسفه و علمای گوناگون قرار گرفته است. این موجودات بسیار پیچیده و با هوش و احساسات گسترده، برای سالها مورد مطالعه و بررسی قرار گرفتهاند. یکی از جنبههایی که همواره مورد توجه بوده، بررسی فلسفی انسان به عنوان حیوان ناطق است. در این مقاله به بررسی این موضوع از دیدگاههای مختلف فلاسفه و علمای مختلف پرداخته خواهد شد. در این بررسی، به موضوعاتی همچون تعریف انسان، تمایز انسان با سایر حیوانات، توانایی نطق و گفتار در انسان و نقش آن در شکلگیری فرهنگ و تمدن انسانی، اشاره خواهیم کرد.

.۱نگاهی به انسان به عنوان حیوان ناطق از منظر فلسفی

انسان به عنوان حیوان ناطق، یکی از موضوعاتی است که در فلسفه و علوم انسانی مورد بحث و بررسی قرار میگیرد. در این مقاله قصد داریم به بررسی فلسفی انسان به عنوان حیوان ناطق بپردازیم. در فلسفه، انسان به عنوان حیوان ناطق، به دلیل داشتن قابلیت صحبت کردن و بیان افکار و احساسات، از سایر حیوانات تمایز دارد. این ویژگی، انسان را از سایر حیوانات متمایز میکند و او را به یک حیوان خاص تبدیل میکند. از دیدگاه فیلسوفان، انسان به عنوان حیوان ناطق، قابلیت تفکر، استدلال و فرهنگسازی دارد. این ویژگیها، انسان را از دیگر حیوانات متمایز میکند و او را به یک موجود خاص و پیشرفته تبدیل میکند. همچنین، از دیدگاه برخی فلاسفه، انسان به عنوان حیوان ناطق، دارای وجودی فراتر از جسمی است. برای این دسته از فلاسفه، انسان دارای جان و روح است که باعث میشود او را از سایر حیوانات متمایز کند. در نتیجه، میتوان گفت که انسان به عنوان حیوان ناطق، دارای ویژگیهای منحصر به فردی است که او را از سایر حیوانات متمایز میکند. این ویژگیها، انسان را به یک موجود پیشرفته و با قابلیتهای خاص تبدیل کرده است.

.۲انسان یک حیوان است؛ نقش حرف در تفاوت آن با سایر حیوانات

انسان از دیرباز به عنوان یک حیوان شناخته شده است و این شناخت از منظر فلسفی نیز قابل قبول است. اما تفاوت اصلی انسان با سایر حیوانات، نقش حرف در زبان و ارتباطات انسان است. حتی حیوانات دیگر نیز میتوانند به صورت صداهای خاص خودشان با هم ارتباط برقرار کنند اما نه به شکلی که انسان میتواند با استفاده از حروف و کلمات مختلف، انواع ارتباطات پیچیده را با دیگر انسانها برقرار کند.

در واقع، نقش حرف در زبان انسان به او امکان میدهد تا اطلاعات پیچیده را در قالب جملات و متون بیان کند و با استفاده از این روش، ارتباطات اجتماعی و فرهنگی را بسیار پیشرفته تر کند. به عنوان مثال، انسان میتواند با استفاده از زبان، داستانهای طولانی و پرشوری را تعریف کند و در این بین، احساسات و اندیشههای خود را به خوبی بیان کند.

از این رو، نقش حرف در زبان انسان بسیار مهم و حیاتی است و باعث شده است که انسان بتواند به عنوان یک حیوان ناطق شناخته شود. همچنین، این قابلیت به او امکان میدهد که تجربیات خود را به دیگران منتقل کند و با استفاده از ارتباطات پیچیده، به دیگران کمک کند تا مشکلات خود را حل کنند.

در نتیجه، میتوان گفت که نقش حرف در زبان انسان، بسیار مهم و بینظیر است و این نقش باعث شده است که انسان به عنوان یک حیوان ناطق و پیشرفته شناخته شود. این قابلیت به او امکان میدهد که به طور فعال در جامعه شرکت کند و با دیگران در ارتباط باشد و در نهایت، بهبود کیفیت زندگی خود و دیگران را در پیش بگیرد.

.۳حیوان ناطق و مفهوم توانایی انسان در بیان احساسات

حیوانات همانند انسانها، احساساتی متنوعی را تجربه میکنند. برخلاف انسانها که به راحتی میتوانند احساسات خود را با دیگران به اشتراک بگذارند، حیوانات نمیتوانند به راحتی با انسانها در ارتباط باشند. اما آیا همه حیوانات ناقابل برای بیان احساسات هستند؟ آیا ممکن است یک حیوان صحبت کند؟

از دیدگاه فلسفی، انسانها به دلیل داشتن زبان و توانایی بیان احساسات، به عنوان حیوانات ناطق شناخته میشوند. برخلاف حیوانات دیگر، انسانها به راحتی میتوانند احساسات خود را با دیگران به اشتراک بگذارند و از طریق زبان، تجربیات خود را با دیگران به اشتراک بگذارند. این توانایی، انسانها را از سایر حیوانات متمایز میکند و آنها را به عنوان حیوانات ناطق شناخته میکند.

اما آیا این توانایی بیان احساسات به تنهایی کافی است تا انسان را از دیگر حیوانات متمایز کند؟ برخی فیلسوفان معتقدند که وجود عقل و تفکر نیز برای تشخیص انسان از دیگر حیوانات ضروری است. برخی دیگر نیز باور دارند که توانایی خلق هنر، تجربه خلاقیت و توانایی حل مسائل پیچیده نیز برای تمایز انسان از دیگر حیوانات مهم هستند.

در نهایت، باید توجه داشت که تمایز انسان از دیگر حیوانات، موضوعی پیچیده و فلسفی است که هنوز به صورت کامل مورد بحث و بررسی قرار نگرفته است. با این حال، توانایی بیان احساسات و استفاده از زبان، به تنهایی کافی است تا انسان را به عنوان حیوان ناطق شناخته شود.
#9
.۴معرفی مفاهیم »انسانیت« و »حیوانیت« در پرتو فلسفه

مفهوم انسانیت و حیوانیت از دیدگاه فلسفی به عنوان دو مفهوم متضاد و در برخی موارد به عنوان دو قطب مخالف به نظر میرسند. انسان از دیدگاه فلسفی به دلیل دارا بودن ناخودآگاه، آگاهی، اختیار و قدرت ارتباط با محیط اطراف، به عنوان یک موجود بسیار پیچیده و متمایز از سایر موجودات در نظر گرفته میشود. به همین دلیل، انسان به عنوان حیوان ناطق شناخته میشود که قادر به استفاده از زبان برای بیان احساسات، اندیشهها و ایدههای خود است.

به عنوان مقابل، حیوانات به دلیل عدم داشتن توانایی بیان احساسات و اندیشههای خود به صورت کامل، به عنوان موجوداتی ساده و ناقص در نظر گرفته میشوند. اما این تفکر در جامعه فلسفی مورد انتقاد قرار گرفته است، زیرا این تفکر میتواند به ایجاد تبعیض بین حیوانات و انسانها منجر شود و به دلیل داشتن موانع قانونی، میتواند به سوء استفاده از حیوانات منجر شود.

به همین دلیل، بسیاری از فیلسوفان به دنبال پیدا کردن تعریف دقیقتری از مفهوم انسانیت و حیوانیت هستند. از جمله این فیلسوفان میتوان به پیتر سینگر، تام ریجان، مایکل فولکس و گری روس اشاره کرد که هر کدام در بررسی مفهوم حیوان ناطق و تعریف انسان به عنوان حیوان،دیدگاههای متفاوتی دارند.

به طور کلی، فلسفه به دنبال پیدا کردن مفهوم دقیقتری از انسان و حیوانیت است و بسیاری از فیلسوفان به دنبال یافتن یک تعریف مشترک از این دو مفهوم هستند. با این حال، هنوز هیچ تعریف دقیقی از مفهوم حیوان ناطق و انسانیت وجود ندارد و این موضوع همچنان در حال بحث و جستوجو است.

.۵انسان، حیوانی با ویژگیهای منحصر به فرد یا حیوانات با توانایی ناطق؟

انسان از همه موجودات دیگر دارای ویژگیهای منحصر به فردی است که به او اجازه میدهد تا در مسیر تکامل خود، به ابعاد بسیاری از زندگی پیشرفت کند. با این حال، پرسشی که برای بسیاری از افراد پیش میآید، این است که آیا انسان فقط یک حیوان با ویژگیهای منحصر به فرد است یا بیشتر از این؟ آیا انسان همچنین میتواند در زمینه ناطق بودن با حیواناتی مانند خودش، از آنها تفاوت داشته باشد؟ در این مقاله به بررسی فلسفی این پرسش میپردازیم.

در فلسفه، انسان به عنوان یک حیوان با ویژگیهای خاص شناخته میشود. به عنوان مثال، همانطور که در طبیعت دیده میشود، انسان نیز دارای نیازهای اساسی زیستی است. با این حال، انسان به دلیل داشتن مغز پیشرفتهتر و توانایی آگاهی از خود و دیگران، توانسته است بیش از هر حیوان دیگری، به ابعاد مختلفی از زندگی دست یابد. از این رو، انسان همچنین به عنوان حیوانی با ویژگیهای منحصر به فرد شناخته میشود.

اما آیا انسان همچنین میتواند به عنوان یک حیوان ناطق شناخته شود؟ این پرسش از جنبههای مختلفی قابل بررسی است. به عنوان مثال، برخی فیلسوفان بر این باورند که انسان تنها به دلیل داشتن زبان، از سایر حیوانات متمایز میشود. با این حال، برخی دیگر از فیلسوفان معتقدند که تنها داشتن زبان، کافی نیست و انسان باید به دلیل داشتن تواناییهای دیگری مانند تفکر، آگاهی از خود و دیگران، و توانایی برقراری ارتباطات پیچیدهتر، به عنوان یک حیوان ناطق شناخته شود.

در نتیجه، به طور کلی میتوان گفت که انسان یک حیوان با ویژگیهای منحصر به فرد است که به او اجازه میدهد تا در زمینههای مختلفی از زندگی پیشرفت کند. همچنین، انسان به دلیل داشتن تواناییهایی مانند تفکر، آگاهی از خود و دیگران، و توانایی برقراری ارتباطات پیچیدهتر، به عنوان یک حیوان ناطق نیز شناخته میشود. اما این موضوع همچنان قابل بحث است و در آینده ممکن است به دلیل پیشرفت تکنولوژی و تحقیقات بیشتر، دیدگاههای مختلفی نسبت به این موضوع شکل بگیرند.
[تصویر:  1_1_.jpg]

با کلیک روی هر اسم نظر اون شخص درباره انسان میتونید مشاهده کنید.

آناکسیمندر^^^^ آناکساگوراس^^^^ افلاطون^^^^

ارسطو^^^^توماس مور^^^^مونتین^^^^دکارت^^^^

دیوید هیوم^^^^ژان ژاک روسو^^^^دیدرو^^^^

ایمانوئل کانت^^^^کارل لینه^^^^مارکس^^^^

ویلیام جیمز^^^^داروین^^^فردریش نیچه^^^^

زیگموند فروید^^^^لودویگ ویتگنشتاین^^^^

کارل راجرز^^^^هنری برگسون^^^^

ارنست کاسیرر^^^^کارل یونگ^^^^مارتین هایدگر

ادامه پست بعدی
#10
**ادامه پست قبلی

نظرات افراد درباره انسان


گوردن آلپورت^^^^اریک فروم^^^^

بوروس اسکینر^^^^فرانکل^^^^

آبراهام مزلو^^^^ادگار مورن^^^^

یووال نوح هراری^^^^

دیدگاه همه بر این هست که انسان هم به نوعی حیوان به حساب میاد و تعاریف گوناگونی دارند.
این اندیشه غربی ، با اندیشه اسلامی کاملا متفاوت هست. 


[تصویر:  1_100_.jpg]
 سپاس شده توسط
#11
(1402 ارديبهشت 8، 18:10)تاج نوشته است: **ادامه پست قبلی

نظرات افراد درباره انسان


گوردن آلپورت^^^^اریک فروم^^^^

بوروس اسکینر^^^^فرانکل^^^^

آبراهام مزلو^^^^ادگار مورن^^^^

یووال نوح هراری^^^^

دیدگاه همه بر این هست که انسان هم به نوعی حیوان به حساب میاد و تعاریف گوناگونی دارند.
این اندیشه غربی ، با اندیشه اسلامی کاملا متفاوت هست. 


[تصویر:  1_100_.jpg]


متن پایینو از ملاصدراست!؟  


تبیین وجود روح توی انسان فوق العاده سخته  شما بری با فلاسفه غرب حرف بزنین ازتون دلیل عقلانی میخوان نه دلیلی که بکی انسان روح داره چون ایات قرآن گفتن!  
خب اکه درست میکی ایات قرآن رو تببین کن و بکو چرا قرآن میگه انسان حیوان نیست

حتی هگل هم نمیپذیره روح انسان رو 
درباره کرکگور مطمئن نیستم 
علم هم به روح اعتقادی نداره

  • وجود دیدگاه های فراوان نسبت ب یک مسیله بیانگر پیچیدگی یک موضوعه 
 سپاس شده توسط


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان