دوست خوبم به کانون ترک خودارضایی خوش اومدی. اگر این پیغام رو می بینی، به این خاطر هست که هنوز ثبت نام نکردی. برای ثبت نام اینجا کلیک کن تا به ما ملحق شی و از تمام امکانات سایت استفاده ببری.
اگر قبلا ثبت نام کردی، می تونی از اینجا وارد شی.
مهمان عزیز : آغاز ثبت نام در مسابقه پاکی نوروز

مهمان عزیز : ..::.. قالب کانون تغیـــــــــــیر پیدا کرد ..::..


امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

آموزه هايي درباره ی هنر نويسندگي...

Tongue 
#1
مقدمه

اگر از خواندن نوشته های جذاب خواهر کوچکتان حرصتان می گیرد!؟  
اگر نمی توانید یک انشاء بنویسید که نمره تان از 14 بیشتر شود؟!
و یا اگر می خواهید یک نویسنده ی خلاق شوید و . . .

این مقاله را دنبال کنید . . . وگرنه بروید پی کارتان که وقتمان یتیم نیست(یعنی از سر راه نیاوردم!!)



دستور العمل ها :


1) ایده هایتان را بنویسید

همیشه یک آج فیل و یک سنگ بزرگ به همراه داشته باشید و ایده هایی که در طول روز به فکرتان خطور می کند را روی آن حکاکی کنید. این کار برای شما دو فایده دارد : اول اینکه ایده هایتان را فراموش نخواهید کرد و دوم آنکه اگر خدایی نکرده کارتان نگرفت ، حداقل برای خودتان یک سنگ تراش کارکشته شده اید و با یک وام خود اشتغالی می توانید به اشتغال بپردازید. بعدش هم به سلامتی آستین هایتان را بالا می زنید و . . . وضو می گیرید و به شکرانه ی اینکه قرص نانی برای خوردن دارید ، نماز می خوانید. می خوانید دیگر نه؟



سوال : ایده کجا بود؟!

همانطور که با دوستانتان ضیافت خیابان گردی دارید ، کمی به پیرامونتان دقت کنید. ببینید دو کبوتر عاشق ، یک آدم فلک زده ی بی خانمان(ترجیحا فقط فلک زده) یا یک دخترک کبریت فروشی چیزی کنج دیوار (!) پیدا می کنید که فردا در موردش یک فیلمنامه بنویسید و از فروشش جیبتان تا کف پایتان دراز شود؟! قطعا پیدا می کنید. در ضمن تماشای فیلم و خواندن کتاب هم بی ثمر نمی باشد.
سخن حکیمانه : به اینکه ایده تان به درد نخور باشد فکر نکنید. نویسنده ی خوب کسی است که از یک ایده ی معمولی یک نوشته ی خوب در بیاورد.



2) بنویسید

هر روز استخوان و سنگ را به دست بگیرید و بنگارید. نگویید سخت است. آن هنگام که آیندگان قطعات سنگی شما که زاده ی طبع لطیفتان (!) است ، یافتند ، قطعا پس از درک مقام ، آنها را در یک سمساری به مزایده خواهند گذاشت؛ و این خودش کلی کلاستان را بالا می برد.

روی یکی از همان سنگ نوشته هایتان کار کنید تا در نهایت بخوبی آن چه می خواستید شود. زمانی که می نویسید ، در خاطرتان باشد که ویرایشی هم خیر سرش هست. زیادی وسواس به خرج ندهید. بعدا همه اشکالات نوشته یتان را رفع می کنید.


3) کلاس های نویسندگی را جدی بگیرید

در مکاتب نویسندگی ثبت نام کنید. البته مکتب مخصوص سنین پایین است. اگر سن مادر بزرگ شنل قرمزی را دارید ، باید ابتدا در کلاس های اکابر ثبت نام کنید. شما در این کلاس ها تکنیک های نوشتن را می آموزید و همچنین برای نوشته هایتان انتقاد دریافت می کنید. بعد هم پیشرفت می کنید انشاء. . .  !!


4) زیاد بخوانید

بخصوص آن سبک هایی که به آنها علاقه ی بیشتری دارید. مثلا اگر به داستان ها و رمان های سبک عاشقانه علاقه مند هستید ، آنها را بیشتر دنبال کنید. این کار به شما کمک می کند تا با فنون و تکنیک های نوشتن داستان ها و رمان های عاشقانه آشنا شوید و به قول معروف در آن استاد شوید.
یک نصیحت : شب ها که پاچه ی شلوار پدرتان را می چسبید که برایتان قصه بخواند ، بجای اینکه دائم به فکر طعم کلوچه های حسن کچل باشید ، کمی هم به شیوه ی نگارش و نقل شیرین این داستان توجه کنید.



5) از اشتباهاتتان درس بگیرید

انتقاد پذیر باشید و از اشتباهاتتان پلی برای پیشرفتتان بسازید. البته نه پلی مانند پل صراط که از هر 100 نفر 101 نفرشان سقوط و در آتش جهنم جلز و ولز می کنند.





6) مجلات و نویسندگان دیگر را فراموش نکنید

نوشته هایتان را برای افرادی که حرفی برای گفتن دارند بفرستید. رمان نویسان ، شاعران و بطور کل نویسندگان دیگر ، مشوقین خوبی برای شما می باشند. نظرات آنها به شما امید می دهد. همچنین مجلات را فراموش نکنید. به دنبال مجلاتی بگردید که سابقه ی کار با نویسندگانی مثل شما را داشته اند. نوشته هایتان را برای آنها بفرستید تا منتشر کنند.



سخن آخر :

همیشه امیدوار باشید و با عشق و پشتکار به کارتان ادامه دهید. ممکن است با نظرات دلسرد کننده مواجه شوید ، اما به آنها توجهی نکنید. زیرا در آینده ای نچندان دور ، تمامی آن افراد کج نظر لب به ستایش شما می گشایند و تحسینتان می کنند.

به امید موفقیت , مومن السلطنه


53
 سپاس شده توسط
#2
نویسندگی چیست!؟


مداد یا خودکار یا حروف کیبورد ضرب در کتاب خواندن زیاد مساوی ست با نویسندگی! نویسندگی تقسیم بر مداد یا خودکار یا حروف کیبورد مساوی ست با کتاب خواندن زیاد! نویسندگی تقسیم بر کتاب خواندن زیاد مساوی ست با مداد یا خودکار یا حروف کیبورد! و در صورتی که تاثیر خواندن و نوشتن بر نویسنگی دقیقا یکسان باشد، که هنوز اطلاعاتی در این زمینه در دست نیست که آیا چنین هست یا نه، جذر نویسندگی مساوی خواهد بود با نوشتن، و در عین حال جذر نویسندگی مساوی خواهد بود با خواندن! و در حالت درست بودن همین فرضیه، مداد به توان کتاب مساوی ست با نویسندگی؛ و کتاب به توان مداد نیز مساوی ست با نویسندگی! و یا به زبان دیگر، نوشتن به توان خواندن، یا خواندن به توان نوشتن، البته در صورت توانمندی خودِ شما، مساوی ست با نویسندگی! و حالا بسته به این میزان توانمندیِ خود، و خوب یا مزخرف بودن کتاب هایی که خوانده ایم، می توانیم نویسنده ای خوب، بد، عالی، یا افتضاح شویم!
نویسندگی گرایش های متفاوتی دارد از جمله نمایشنامه، مقاله، شعر، داستان، نثر ادبی، و غیره... که هر کدام از این گرایش ها گرایش های دیگری دارند، از جمله سیاسی، اجتماعی، تخیلی، عاشقانه، و غیره... و هر کدام از این گرایش ها نیز گرایش های دیگری، از جمله تراژدی، طنز، واقع گرایانه یا رئال، فرا واقع گرایانه یا سوررئال، و غیره... و باز هر کدام از اینها گرایش هایی چون تلخ، شیرین، شور، آبکی، پخته، و غیره!!... که هر کدام از این ها هم هویت و بکگراندی کلی تر دارند، از جمله کلاسیک، یک چیزی بین کلاسیک و مدرن، مدرن، تلفیقی، و غیره...
و با حسابی سر انگشتی مبنی بر اینکه هر یک از آن گرایش های اولیه که نام بردیم خود دارای گرایش های تخصصی تر و جزیی تری نیز هستند؛ به عنوان مثال برای شعر، غزل و قصیده و مثنوی و نیمایی و سپید و غیره... و برای داستان، مینیمال و کوتاه و بلند و خیلی بلند یا رمان، و غیره... و برای نمایشنامه بسته به این که راوی چه کسی ست و کجاست و اصلا در صحنه هست یا نیست؟ و غیره... در نهایت نویسندگی تقسیم بر هر یک از این گرایش ها مساوی ست با... نمی دانم!! چون کاملا بستگی به این دارد که آن گرایشی که مقسوم علیه ِ صورت مسئله است، از خواندن سرچشمه بگیرد یا از نوشتن!؟ مثلا اگر نویسندگی را تقسیم بر شعر سپید کنیم، از آنجایی که شعر سپید به نوشتن ربطِ بیشتری دارد تا خواندن، پاسخ مساوی خواهد بود با اینکه "بیشتر بخوان جانم! بیشتر!" و اگر نویسندگی را تقسیم بر مقاله ای اجتماعی کنیم، از آن جایی که مقسوم علیه به خواندن بیشتر بستگی دارد تا نوشتن، پاسخ مساوی خواهد بود با اینکه "پس چاشنی ادبی اش کو؟ پس خلاقیت ات کجا رفته؟"!
و این معادله ها هرگز حل نخواهند شد؛ مگر اینکه دقیقا به اندازه ی من دیوانه ی حل کردنشان باشید!


*مهدیه لطیفی

[تصویر:  nasimhayat.png]
 سپاس شده توسط
#3
دیروز سالگرد این پست بالایی بود (پست حاج خانوم مریم.. )

گفتم یه جشن سالگردی بگیرم برا این پست 4fvfcja

[تصویر:  final%204.png]

[تصویر:  05_blue.png]
 سپاس شده توسط
#4
سلام
حاج اقا بنازم دقت نظرتون رو.....Smiley-face-thumb

الان منظورتون این بود که دوست دارین این تاپیک فعال بشه؟42
من مطلب در این مورد زیاد دارم....منتهی چون 99در100احتمال میدادم مخاطب نداشته باشه چیزی نمی ذاشتم!

ولی خوب از این به بعد مطلب میذارم و اصولا نامردن اینایی که زیر پست شما رو لایک کردن اون مطالب رو نخونن4fvfcja
چه خوب یادم هست


عبارتی که به ییلاق ذهن وارد شد:


وسیع باش،و تنها و سربه زیر و سخت.

53
مشاعره که میکنین، ثابت کنین میتونین بنویسین،لطفاً حکایات سعدی رو بخونید،بعضی جمله ها زندگیه آدمو دگرگون میکنه،حوصلتون سر رفت داستانم بخونید،با ادبا و شعرا حال کنید و فالتون و بخونید،متنهای عشقولی بخونیدوبنویسین،با خدای خودتون عاشقانه حرف بزنید!

جملات و متونی که از دکتر شریعتی میذارین صرفا با ذکر منبع لطفا!


[تصویر:  akmmowr4h0rrml1nl43w.png]
 سپاس شده توسط
#5
سلام
نمی دونم چقدر با رضا امیر خانی آشنایی دارین....ولی بهتر از مطالب ایشون چیزی در ارتباط با این تاپیک نیست!
قبل از هر چیز فکر می کنم این لیست کتاب ها رو نگاه کنین...صد تا از برترین کتاب های تاریخ کتاب هستن....(معروفن به صد کتابی که قبل از مرگ باید خوندشون!)


برای نویسنده شدن باید اول خوند!باید خیلی خوند تا تونست خوب نوشت.....


پ.ن:من خیلی از این کتاب ها رو نخوندم!در نتیجه هیچ مسئولیتی در برابر محتوای اون ها قبول نمی کنم!





سياهه‌ي صدتاييِ رمان
اولا صد تا بيش‌تر شد، گفتيم صد و ده تا بشود تيمنا و تبركا، آن هم نشد! مي‌توانيد خودتان تا صد و ده را پر كنيد. ثانيا براي بعضي از كتاب‌ها كه ترجمه‌هاي متعدد داشت، ترجمه‌ي به‌تر را -به انتخابِ خودم!- برگزيدم. ثالثا نه كسي با خواندنِ رمان بي‌دين مي‌شود، نه دين‌دار، اين هر دو، كارِ آخوند است! رابعا اين‌چنين سياهه‌اي را آن‌چنان كه پيش‌تر گفته‌ام، قديم‌ها ناصرزاده‌ي عزيز به ما -به دوستانم و نه به من!- پيش‌نهاد كرده بود، اما از آن‌جا كه سياهه‌ي وي را نيافتم، سياهه‌ي خود را نوشتم، كه يحتمل حذف و اضافاتي دارد. خامسا شايد بعضي از رمان‌هاي تازه منتشر شده مثلِ "سورِ بز" از دستم در رفته باشند، اما از آن‌طرفِ قضيه شايد بعضي از رمان‌هاي قديمي را نيز فراموش كرده باشم، مثلِ "هكلبري فين" يا "تام ساير". اين به آن در. سادسا در اين سياهه‌ي رمان، كتاب‌هايي وجود دارند كه اصالتا رمان نيستند، مثلِ "هفت روزِ آخر" رضا بايرامي. سابعا اگر پنج دقيقه‌ي ديگر به من وقت مي‌دادند، نامِ بيست رمانِ ديگر را اضافه مي‌كردم، و يحتمل نامِ ده كتاب را نيز حذف. اما به هر رو شما مي‌توانيد مطمئن باشيد كه از اين صد و اندي، دستِ كم پنجاه تا را بايد (حتا در دورانِ سپري‌شده‌ي بايدها و نبايدها!) بايد خواند... ثامناً -كه خيلي سخت است- همان هشتماً! بعضي از جاهاي خالي را كه بدجوري توي ذوق مي‌زد با توضيحاتي بي‌ربط پر كرده‌ام. ترتيب هم كاملا تصادفي است. تاسعاً اين قلم آن‌قدر از استعداد و فروتنيِ توامان برخوردار مي‌باشد كه كارهاي خودش را در اين سياهه نياورده باشد. منتقدانِ گرامي بي‌جهت دنبال‌شان نگردند!!!


 
١.خانواده من و باقي حيوانات
جرالد دال
 

2.خداحافظ گاري كوپر
رومن گاري
 

 3.ليدي ال
 رومن گاري
مهدي غبرايي
  

4.اگر شبي از شبهاي زمستان مسافري...
ايتالو كالوينو
 ليلي گلستان
 
 5.
شواليه ناموجود
ايتالو كالوينو
 شهدي
چشمه
 
6.ماركو والدو
 ايتالو كالوينو
نوجوانانه
 سروش
 7.
جنگ و صلح
لئو تولستوي
 حبيبي
 

6.آنا كارنينا
لئو تولستوي
 

7.برادران كارامازف
 فئودور داستايوسكي
 

8.قمارباز
فئودور داستايوسكي



9.مرشد و مارگريتا
ميخائيل بولگاكف
 عباس ميلاني
  تنوير


10داستان پداگوژيكي
آ. ماكارنكو
 

11.١٩٨٤
جرج ارول
صالح حسيني
 

12.كاتالونيا
جرج ارول
عزت‌الله فولادوند
 

13قلعه حيوانات
جرج ارول



14.پيرمرد و دريا
ارنست همينگوي
نجف دريابندري
 

15.وداع با اسلحه
ارنست همينگوي
 

16خوشه‌هاي خشم
جان استاين بك
 

17.موش‌ها و آدم‌ها
جان استاين بك
 

پ18.ايان سلطنت كوتاه پيپن چهارم
جان استاين بك


جنگل
اپتون سينكلر
 

ناطور دشت
جي.دي. سالينجر
محمد نجفي
 

بالاتر از هر بلندبالايي
جي.دي. سالينجر
 

فراني و زويي
جي.دي. سالينجر
 

دنياي شگفت‌انگيز نو
آلدوس هاكسلي
سعيد حميديان


خشم و هياهو
ويليام فاكنر
صالح حسيني
 

 زنده به گور
ويليام فاكنر
نجف دريابندري
 

لبه تيغ
سامرست موآم
 

بيلي بتگيت
 ادگار لارنس دكتروف
 بهزاد بركت
 
سلاخ خانه شماره پنج
كورت ونه‌گات جونز
ع.ا. بهرامي
 
نام گل سرخ
اومبرتو اكو
 

شاه‌زاده كوچولو
 آنتوان دو سنت اگزوپري
احمد شاملو
 

پرواز شبانه
آنتوان دو سنت اگزوپري
پرويز داريوش


سيماي زني در ميان جمع
هاينريش بل
 مرتضي كلانتريان
 

سيماي مرد هنرآفرين در جواني
جيمز جويس
 

دوبليني‌ها
جيمز جويس
 
بنال وطن
 آلن پيتون
سيمين دانشور


نوشتن همين و تمام
مارگريت دوراس
 قاسم رويين



 اميلي ال
مارگريت دوراس
 شيرين بني احمد


عاشق
مارگريت دوراس
 قاسم رويين
 

مون بزرگ
 آلن فورنيه
 مهدي سحابي


زورباي يوناني
نيكوس كازانتزاكيس
 

مسيح بازمصلوب
نيكوس كازانتزاكيس
 

رفيق اعلي
كريستيان بوبن
پيروز سيار


بيگانه
 آلبر كامو
 

دنياي سوفي
 يوستين گاردر
 

دنياي تئو
كاترين كلمان


والس خداحافظي
ميلان كوندرا
عباس پژمان


خانواده جولاي
نادين گورديمر
 

فضيلت‌هاي ناچيز
ناتاليا گينزبورگ
محسن ابراهيم


 شهر و خانه
ناتاليا گينزبورگ


والنتينو
ناتاليا گينزبورگ
سمانه سادات افسري



ديروزهاي ما
 ناتاليا گينزبورگ


سفر به انتهاي شب
 فردينان سلين
 
جزيره
 روبر مرل
 فرهاد غبرايي



مرگ كسب و كار من است
روبر مرل
 احمد شاملو



خرمگس
اتل ليليان ونييچ


سيذارتا
هرمان هسه
 پرويز داريوش
 

اسپرلوس
هرمان هسه
 

دميان
هرمان هسه



آتالا و رنه
شاتو بريان
 

ابله
فئودور داستايوسکی



جنايت و مكافات
فئودور داستايوسكي
 

اينجه ممد(سه گانه آن سوي كوهستان)
ياشار كمال
 

اگر مار را بكشند
ياشار كمال
 رضا سيدحسينی



آوريل شكسته
اسماعيل كاداره
قاسم صنعودی



 ژنرال ارتش مرده
اسماعيل كاداره
 مجيد حاتم


موز وحشي
ژوزه مارو د واسكونسولوس
عباس پژمان
 

ژنرال در هزارتوي خود
گابريل گارسيا ماركز


عشق سالهاي وبا
گابريل گارسيا ماركز


وصيتنامه اسپانيايي
آرتور كويستلر
سيروس سهامي


دروازه‌هاي بهشت
خوليو كورتازار
بهمن شاكري
 

 پوست انداختن
كارلوس فوئنتس
عبدالله كوثري
 

كوري
ژوزه ساراماگو
مينو مشيري
 

پدرو پارامو
خوان رولفو
احمد گلشيري
 

كتابخانه بابل
خورخه لوييس بورخس
كاوه سيدحسيني



تس
تامس هاردي
 

داستان‌ دو شهر
چارلز ديكنس



مادام بواري
گوستاو فلوبر


بلندي‌هاي بادگير
 اميلي برونته


هملت
شكسپير
 

نان و شراب
ايگنياتسيو سيلونه
 

فونتامارا
ايگنياتسيو سيلونه
 

پابرهنه‌ها
زاهاريو استانكو
 احمد شاملو


پزشك دهكده
فرانتس كافكا


كليدر
محمود دولت ابادی



جاي خالي سلوچ
محمود دولت آبادي
 

 روزگار سپري شده مردم سالخورده
محمود دولت آبادي


سووشون
 سيمين دانشور
 

مدير مدرسه
جلال آل‌احمد


شازده احتجاب
هوشنگ گلشيري
 

همسايه‌ها
احمد محمود



مدار صفر درجه
احمد محمود



سفر به گراي ٢٧٠ درجه
 احمد دهقان
 

پستي
محمدرضا كاتب


هفت روز آخر
محمدرضا بايرامي


مثل همه‌ي عصرها
زويا پيرزاد


ثريا در اغما
اسماعيل فصيح
 

ويكنتِ شقه شده
 ايتالو کالوینو



خانواده‌ي تيبو
 

سنگ صبور
صادق چوبك


بارون درخت نشين
ايتالو کالوینو



سنگ‌اندازانِ غارِ كبود
داوود غفارزادگان
 

روي ماه خداوند را ببوس
مصطفا مستور



مرغان شاخسارِ طرب
كالين مك كالوي
 

صد سال تنهايي
گابريل گارسيا ماركز
 

مجمع الجزاير گولاگ
 الكساندر سولژنيستين
 

مسخ
فرانتس كافكا
 

منبع:http://ermia.ir/contents.aspx?id=15
چه خوب یادم هست


عبارتی که به ییلاق ذهن وارد شد:


وسیع باش،و تنها و سربه زیر و سخت.

53
مشاعره که میکنین، ثابت کنین میتونین بنویسین،لطفاً حکایات سعدی رو بخونید،بعضی جمله ها زندگیه آدمو دگرگون میکنه،حوصلتون سر رفت داستانم بخونید،با ادبا و شعرا حال کنید و فالتون و بخونید،متنهای عشقولی بخونیدوبنویسین،با خدای خودتون عاشقانه حرف بزنید!

جملات و متونی که از دکتر شریعتی میذارین صرفا با ذکر منبع لطفا!


[تصویر:  akmmowr4h0rrml1nl43w.png]
 سپاس شده توسط
#6
اندر آداب نوشتن:




1- با پای‌جامه ننويسيم! دقیقا منظورم همان پیژاما است. نوشتن، کاری است به شدت حرفه‌ای. حالا که نمی‌توان به همه توصیه کرد که محل کار داشته باشند برای کاری به اسمِ نوشتن، دستِ کم می‌توان توصیه کرد که لباسِ کار داشته باشند! صبح کمی جابه‌جا شوند و لباسِ کار بپوشند و بعد در محلی مخصوصِ نوشتن، ولو حمامِ آپارتمان، بنویسند...

2- کافه‌ی پاریسی با کافه‌ی تهرانی کمی فرق می‌کند! شنیده‌ایم که بسیاری از نویسنده‌گانِ مشهور کافه‌نشین بوده‌اند و بعد همین را به کافه نادری دی‌روز و مثلا کافه تیاترِ ام‌روز ترجمه‌اش کرده‌ایم که مثلا دورِ هم بنشینیم و روزنامه‌ای حرف بزنیم و بعد هم از توش رمان در بیاوریم... آن‌جور که من از پاریس،  در جشنِ بی‌کرانِ همینگوی به خاطر دارم و اهلِ فن، از هم‌نفس‌هاش در کی‌وست پرس و جو کرده‌اند، همینگوی، کافه‌نشین -به معنای تهرانی‌ش- نبوده است. از میز و پذیراییِ کافه‌ی پاریسی در ساعاتِ خلوت، مثلِ ساعاتِ صبح، به عنوانِ محل کار استفاده می‌کرده است. خودش می‌گوید صبح‌ها نصفِ قیمت بودند کافه‌ها و لیوانی شیرِ گرم، نه برای رفعِ عطش که برای سدِ جوع، هم ناهار را به تعویق می‌انداخت و هم بهانه‌ای بود برای زیاد ماندن و زیاد نوشتن... من یکی دو تا کافه‌ی تهرانیِ مناسب برای نوشتن –خاصه پیش از ظهر- می‌شناسم، که موقعی که محلِ کارم مشکل داشته باشد، می‌توانم به آن‌ها پناه ببرم و البته برای این که حکم‌ش نرود، قطعا از آن‌ها نام نخواهم برد! تفاوتِ دیگری هم دارد ایران با فرانسه، آن‌هم یحتمل سرک کشیدنِ مشتریِ میزِ کناری است روی صفحه‌ی نمایشِ لپ‌تاپ!

3- قطعا تایپ کنید! با خودکار و مداد نوشتن، در نوشتنِ حرفه‌ای سنتی منسوخ است. گوستاو فلوبر صد سالِ پیش مادام بواری را با ماشینِ تحریر تایپ می‌کرده است... دیده‌ام بعضی‌ها خیلی با آب و تاب خرده می‌گیرند که پس تکلیفِ رقصِ قلم بر کاغذ چه می‌شود و... من هم خیلی وقت‌ها هوسِ بوی روغنِ حیوانیِ خالصی می‌کنم که توی دبه‌های رویی از کرمان‌شاه می‌آوردند و می‌گذاشتند در صندوق‌خانه‌ی هشتیِ خانه‌ی مادربزرگ... تایپ کردن، فشار روی انگشت‌ها را تنظیم می‌کند حال آن که با دست نوشتن، در ساعاتِ طولانی باعثِ آرتروزِ گردن و دست می‌شود. از تشعشعِ مانیتورهای جدید هم نهراسید. من پانزده سالِ پیش وقتی با مانیتورهای قدیمی غیرِ مسطح، مشغولِ نوشتنِ "من او" بودم، بعد از چند روز نوشتنِ مداوم، مجبور شدم از کرمِ ضدِآفتاب استفاده کنم برای درمانِ ضایعاتِ پوستی حاصل از تشعشع. صورت‌م شده بود مثلِ صورت اسکی‌بازان و کوه‌نوردانِ حرفه‌ای. این را نوشتم تا توضیح دهم، با این که پوستِ صورت‌م غلفتی درآمده بود، چشم‌م هیچ آسیبی ندیده بود... چرا؟ چون حروفِ نرم‌افزارِ نگارش را درشت می‌گرفتم! یعنی متن را با حروفِ تیتر می‌نوشتم.

4- با بيل و كلنگِ پلاستيكي كار نكنيد! نمی‌دانم کنارِ ساحل کودکان را دیده‌اید که چه‌گونه با بیل و کلنگِ پلاستیکی بازی می‌کنند و قلعه می‌سازند و... دور از جانِ شما، اما من همیشه خودم را تصور می‌کنم در قامتِ یک فعله‌ی اریجینال که با فرغون آن کنار ایستاده‌ام و به این بچه‌های تی‌تیش نگاه می‌کنم، در حالی که نگران‌م که هر لحظه معمار صدایم بزند... من به جلساتِ ادبی، نشست‌های نقد، جوایزِ دولتی و غیرِدولتی، صفحه‌های ادبیِ مطبوعات، طرح‌های کمیسیونِ فرهنگیِ مجلس و کلِ وزارتِ ارشاد و... -دور از جانِ شما- همین‌جوری نگاه می‌کنم.

5- راننده‌ي تاكسي حقوق نگيرد! اگر راننده‌ی تاکسی بابتِ راننده‌گی، حقوق بگیرد و از مسافر کرایه نگیرد، دیگر دنبالِ مسافر سوار کردن نخواهد بود. توی تاکسیِ نوشتن، مخاطب باید سوار شود، مخاطبِ واقعی. این را به تفصیل در "نفحات نفت" توضیح داده‌ام.

6- حینِ نوشتن، نفس نکشید! شنیده‌ام بعضی‌ها می‌گویند ما موقعِ نوشتن، موسیقی گوش می‌کنیم یا قرآن و مداحی می‌شنویم. گوش دادن، خود یک کار است، نوشتن هم کاری دیگر! به قولِ فضلا و علمای علمِ رایانه، من آن‌قدرها هم "مالتی تسکینگ" و چند وظیفه‌ای بلد نیستم کار کنم. اگر می‌شد توصیه می‌کردم که حتا اعمالِ غیرارادی مثلِ تنفس را هم حینِ نوشتن، تعطیل کنید. حالا که نمی‌شود بایستی اقرار کنم که من علاوه بر نفس کشیدن، حتما فنجانِ بزرگی از قهوه -و جدیدترها چایِ سبز- جلوِ دست‌م هست تا گاهی به صورتِ غیرارادی لبی تر کنم!

7- متاسفانه به من و شما وحی نمی‌شود! وحی و الهام و سایرِ تجربیاتِ معنوی، حینِ نگارش به کار نمی‌آیند. بنابراین به جای این که حین نوشتن، به این موضوعات بیاندیشید، سعی کنید در زنده‌گی‌تان آدمِ خوبی باشید؛ در نوشتن، خودتان را و تجاربِ معنوی‌تان را خواهید نمایاند!

8- دفترچه‌ی یادداشت و مداد، دیگر به کارِ نویسنده‌‌ی ام‌روزی نمی‌آید! چرا؟ چون به جای آن می‌توانید از ضبطِ صوت‌های کوچک و به‌تر از آن از پرونده‌ی اجراییِ ضبطِ صوتِ داخلِ تلفنِ هم‌راه‌تان استفاده کنید. این وسیله را همیشه بایستی هم‌راه داشته باشید. حسنِ ضبطِ صوت این است که می‌توانید در حینِ صخره‌نوردی هم از آن استفاده کنید، به خلافِ دفترچه‌ی یادداشت! قبلا به جای صخره‌نوردی، راننده‌گی را نوشته بودم که بیش‌تر مبتلابه است، اما از ترسِ راه‌نمایی و راننده‌گی جابه‌جاش کردم!!

9- شما هم مثلِ دست‌گاه‌های فتوکپی، زمانی برای گرم شدن لازم دارید! اتومبیل‌های قدیمی، دست‌گاه‌های زیراکسِ قدیمی و خیلی چیزهای قدیمیِ دیگر، زمانی لازم دارند برای وارم‌آپ و بعد می‌توانند راه بیافتند. من هم به عنوانِ نویسنده‌ای نه چندان قدیمی، چنینِ زمانی لازم دارم برای نوشتن. معمولا دو تا چهار ساعت، زمانِ گرم شدنِ من است. در این مدت، کمی به هر چیزی که بعدتر می‌تواند مرا از نوشتن دور کند، ور می‌روم. مثلا ای‌میل‌هام را چک می‌کنم. اخبارِ روز را دنبال می‌کنم. به تلفن‌های واجب رسیده‌گی می‌کنم. نامه‌ها را جواب می‌دهم. حتا کمی در جا می‌دوم... و بعد می‌بینم دیگر هیچ کاری ندارم به جز نوشتن! پس از آن حدودِ یک ساعت هم مطالبِ قبلی و روزهای پیش را می‌بینم و بعد نیم ساعت تا یک ساعت می‌نویسم... اگر روزی کم‌تر از چهارساعت زمان داشته باشم، اصلا به نوشتن فکر نمی‌کنم. چون می‌دانم راه انداختنِ چیزهای قدیمی بدونِ گرم شدن چه‌قدر می‌تواند زیان‌بار باشد! از آن سو یادتان باشد که باید هر روز به‌تر از دی‌روز باشید! هیچ کسی از شما نمی‌پرسد که چرا کتابِ جدیدتان منتشر نشده است. شما –به قولِ بیمه‌گرها- خویش‌فرما هستید. نه کارگرید و نه کارمند و نه کارفرما. پس مجبورید خودتان، خودتان را ارزیابی کنید. من مقدار نوشتنِ روزانه‌ام را –این روزها خیلی راحت و با کمکِ نرم‌افزارِ ورد- بررسی می‌کنم و روی نموداری جلوِ چشم‌م در فایلِ اکسلی روی دسک‌تاپ -قدیم‌ترها روی دیوارِ دفترم- نصب می‌کنم تا ببینم هر روز چند کلمه نوشته‌ام. جوان‌تر که بودم نمودارهای ساعتی هم داشتم که خیلی به من کمک کردند تا بدانم در چه ساعاتی از روز به‌تر می‌نویسم. مثلا دریافتم که پیش از ناهار خیلی خوب می‌نویسم. بنابراین صبحانه را دیر می‌خورم و ناهار را تا غروب عقب می‌اندازم. بدیهی است که در این مدت تمامِ طرقِ ارتباطاتی! را هم مسدود می‌کنم. 

10- حضرتِ استادی وجود ندارند! سرتان را گول نمالند که متن‌تان را پیش از چاپ باید به استاد بدهید و باید زانوی ادب به زمین بزنید و کتاب اگر تقریظ نداشته باشد، کتاب نیست و... حضرتِ استاد توی قفسه‌ی کتاب‌خانه‌ها هستند، بخشِ کلاسیک‌ها!!

این ده فرمان که نوشتم، فقط آدابِ نوشتن است، نه مربوط است به "چه نوشتن" و نه مربوط است به "چه‌گونه نوشتن" که این هر دو را آموختنی –به معنای مدرسی نمی‌دانم.




منبع:http://ermia.ir/Contents.aspx?id=586
چه خوب یادم هست


عبارتی که به ییلاق ذهن وارد شد:


وسیع باش،و تنها و سربه زیر و سخت.

53
مشاعره که میکنین، ثابت کنین میتونین بنویسین،لطفاً حکایات سعدی رو بخونید،بعضی جمله ها زندگیه آدمو دگرگون میکنه،حوصلتون سر رفت داستانم بخونید،با ادبا و شعرا حال کنید و فالتون و بخونید،متنهای عشقولی بخونیدوبنویسین،با خدای خودتون عاشقانه حرف بزنید!

جملات و متونی که از دکتر شریعتی میذارین صرفا با ذکر منبع لطفا!


[تصویر:  akmmowr4h0rrml1nl43w.png]
 سپاس شده توسط
#7
چگونه خوب بنویسیم؟

1. هیچ نویسنده بزرگی یک شبه نویسنده نشده است. سه ویژگی مهم یک نویسنده موفق عبارتند از علاقه و تعهد شخصی به نوشتن، نظم، و پشتکار.

2. زمانی که تصمیم گرفتید بنویسید، شروع کنید به نوشتن. وقت زیادی برای آماده شدن هدر ندهید. تا زمانی که پیش نویس اولیه آماده نشده، نمی توانید نوشته خود را بهبود ببخشید.

3. برای بهبود مهارتهای خود، نوشته هایتان را به چند نفر که بازخوردهای صادقانه ای به شما می دهند نشان دهید و از نظر آنها استفاده کنید.

4. منابع مختلفی برای نوشتن استفاده کنید و تا جایی که می توانید مقاله بخوانید.

5. خود را در موضوع غرق کنید و بعد شروع به نوشتن کنید. اگر ذهن تان قفل شد، ناراحت نشوید. کار دیگری انجام دهید (بیرون بروید، بخوابید، موسیقی گوش کنید…) و بعد از مدتی برگردید سر کارتان.

6. سبکهای مختلف نوشتن را بشناسید (با خواندن مقاله های مختلف) و نوع مقاله ای را که بهتر می توانید بنویسید شناسایی کنید.

7. مخاطب مقاله خود را شناسایی کنید و در خور شان آنها بنویسید. راهنمای نویسندگان در هر ژورنالی به شما کمک می کند تا بدانید برای چه کسی مطلب می نویسید.

8. هدف مقاله خود را مشخص کنید. از اول بدانید چرا می نویسید.

9. اولین منتقد نوشته های خود باشید و تا جایی که می توانید اشکالات نوشته را از نظر محتوا و شکل پیدا کنید. البته طوری نشود که از نوشتن پشیمان شوید. پس منصف باشید!

10. زمان خاصی را برای نوشتن مقاله های خود اختصاص دهید و به جدول زمانی خود پایبند باشید............


ادامه دارد
[تصویر:  kitty-cat-smiley-027.gif]~~...ko0ochak basho0o ASHEgh ke ESHGH midanad ayin b0zo0org kardanat [email=r@A]r@A[/email]**!!!...~~
   
[تصویر:  kitty-cat-smiley-027.gif] 
[تصویر:  ko4o_96670753446949498754.png]


 سپاس شده توسط
#8
11. مکان خاصی را برای نوشتن مقاله های خود اختصاص دهید تا در ناخودآگاه خود ارتباطی بین آن مکان و نوشتن برقرار شود. بعد از مدتی، شرطی می شوید و هر وقت به آن محل بروید کلمات به شما امان نمی دهند. (رختخواب را پیشنهاد نمی کنم، چون یا خوابتان می برد یا اینکه کاملا بی خواب می شوید)

12. با نحوه ارسال مقاله به نشریات آشنا شوید. هیچ کس بهتر از شما نمی تواند ارسال مقاله و گرفتن پذیرش را دنبال کند.

13. یک دوره نگارش و ویرایش مقاله های علمی بگذرانید.

14. مقاله ای بنویسید که برای خواننده مطلب آموزنده و تازه ای داشته باشد. خود را جای خواننده بگذارید و بسنجید که آیا تمایل دارید نوشته خود را بخوانید؟

15. گاهی اوقات موضوع خوب است و مقاله هم قوی است، ولی زمان آن گذشته است. اگر چنین مقاله ای در دست دارید بدانید که ژورنالها تمایلی به چاپ آن ندارند.

16. ژورنالی را انتخاب کنید که مرتبط با موضوع مقاله شما باشد. بسیاری از ژورنالها در یک یا چند مورد محدود مقاله می پذیرند.

17. هر جا شروع به نوشتن می کنید یک فرهنگ لغت برای چک کردن کاربرد لغات دم دست داشته باشید.

18. عضو این خبرنامه بشوید تا در هر شماره نکات مهمی درباره نوشتن مقاله های علمی دریافت کنید.

19. بپرسید و بپرسید. اگر سوالی دارید از کارشناسان ما بپرسید تا به شما راهنمایی کنند. پاسخ سوالات خود را در بخش سین-جیم خبرنامه پیدا کنید.

20. یک دفترچه یادداشت تهیه کنید و نام آن را “جمله های قشنگ” بگذارید. جمله قشنگی را که در هر متنی می خوانید، در آن دفترچه یادداشت کنید.
[تصویر:  kitty-cat-smiley-027.gif]~~...ko0ochak basho0o ASHEgh ke ESHGH midanad ayin b0zo0org kardanat [email=r@A]r@A[/email]**!!!...~~
   
[تصویر:  kitty-cat-smiley-027.gif] 
[تصویر:  ko4o_96670753446949498754.png]


 سپاس شده توسط
#9
نقل قول: نکات اولیه و بسیار مهم

1) جمله ها کامل باشد. هر جمله نیاز به یک فعل دارد. پس از اینکه چند جمله را با یک فعل رها کنید خودداری کنید.

2) فعل باید در آخر جمله قرار بگیرد. جمله های ما تحت تاثیر ترجمه متون انگلیسی و فرانسوی، دچار نقص فراوانی است. در فارسی فعل آخر جمله قرار میگیرد.

3) جمله هر چقدر ساده باشد بهتر است. از به کار بردن تشبیهات ادبی و استعاره و کنایه در نوشته های عادی خودداری کنید. این صناعات زمانی استقاده میشود که ما متنی کاملا ادبی را مینویسیم. (شعر، شعر نو و متون احساسی)

4) سعی کنید جمله هایتان حتی المقدور کوتاه باشد. از نوشتن جمله های طولانی که با چند ( و ) و ( یا ) به هم چسبیده باشد جدا خودداری کنید. چون در این صورت فهمیدن معنای مطلب بسیار سخت خواهد بود و باعث پریشانی و سر در گمی ذهن خواننده خواهد بود.

5) بین کلمات یک فاصله را رعایت کنید. توجه کنید که فاصله فقط به اندازه یک اسپیس باشد نه بیشتر.

6) جمله کامل را با نقطه به پایان برسانید و جمله نیمه کاره که به جمله بعدی مربوط میباشد را با ویرگول به جمله بعدی وصل کنید.

7) برای این کار بلافاصله بعد از اتمام جمله نقطه یا ویرگول را قرار دهید. برای شروع جمله بعدی یک فاصله و سپس کلمه را بنویسید. به این مثالها توجه فرمایید:
مثالهای غلط:
سرم به شدت درد میکرد .میخواستم تمام روزنه های اتاق را ببندم تا هیچ نوری به داخل نتابد .
بارها از او خواستم سر به سرم نگذارد ،اما او باز کارش را تکرار میکرد.
مثالهای صحیح:
سرم به شدت درد میکرد. میخواستم تمام روزنه های اتاق راببندم تا هیچ نوری به داخل نتابد.
بارها از او خواستم سر به سرم نگذارد، اما او باز کارش را تکرار میکرد.
توجه داشته باشید. بلافاصله بعد از اتمام جمله نقطه یا ویرگول قرار میگیرد و سپس یک فاصله، و در ادامه جمله بعدی شروع میشود.

8) اگر میخواهید مطلبی را داخل پرانتز قرار دهید یک فاصله را رعایت کنید، پرانتز را باز کنید و مطلب داخل پرانتز را بدون فاصله بنویسید، پرانتز را ببندید، یک فاصله را رعایت کنید و کلمه بعدی را قرار دهید.

مثال غلط:
باید به سرعت در را می بستم که نتواند وارد خانه شود( خانه امان بیش از یک در داشت )میدانستم که راه دیگری بلد نیست.
مثال صحیح:
باید به سرعت در را می بستم که نتواند وارد خانه شود (خانه امان بیش از یک در داشت) میدانستم که راه دیگری بلد نیست.
به نحوه قرار دادن پرانتز و فاصله رعایت شده توجه کنید.
[تصویر:  kitty-cat-smiley-027.gif]~~...ko0ochak basho0o ASHEgh ke ESHGH midanad ayin b0zo0org kardanat [email=r@A]r@A[/email]**!!!...~~
   
[تصویر:  kitty-cat-smiley-027.gif] 
[تصویر:  ko4o_96670753446949498754.png]


 سپاس شده توسط
#10
چند نکته جدید:

وقتی ما میخواهیم بر سر کلمه ای پیشوند "ب" بیاوریم بهتر است به صورت جدا باشد.
مثال غلط:
بنام خدا - بصورت قبلی - بدنبال - بسوی - بخاطر - بکاربردن
مثال صحیح:
به نام خدا - به صورت قبلی - به دنبال - به سوی - به خاطر - به کاربردن

نکته دوم استفاده از فعل مفرد برای فاعل غیر جاندار.
مثال غلط:
اوضاع بد اقتصادی و بیکاری از بزرگترین مشکلات آن دوران بودند.
مثال صحیح:
اوضاع بد اقتصادی و یبکاری از بزرگترین مشکلات آن دوران بود.

گیومه هم مانند پرانتز باید به کلمات داخلش چسبیده باشد.
مثال غلط: " گفتم نرو "
مثال صحیح: "گفتم نرو"

در جملاتمان نباید بیش از حد از اسم افراد و شخصیتها استفاده کنیم. سعی کنیم وقتی میخواهیم در یک جمله یا دو جمله پشت سر هم برای بار دوم از اسم افراد استفاده کنیم از ضمیر او یا آنها استفاده کنیم تا مطلب زیباتر شود.
مثال غلط:
مالنا زیر ذره بین چشهای مردم در حال آب شدن است ولی همچنان مهر سکوت بر لبهای مالناست و ترجیح میدهد از درون بسوزد ولی شکایتی نکند.
مثال صحیح:
مالنا زیر ذره بین چشهای مردم در حال آب شدن است ولی همچنان مهر سکوت بر لبهای اوست و ترجیح میدهد از درون بسوزد ولی شکایتی نکند.

توجه داشته باشیم که به جای "را" از حرف "رو" استفاده نکنیم.
مثال غلط:
کنجکاوی رناتو رو وادار میکند از دیوار خانه مردم بالا برود.
مثال صحیح:
کنجکاوی رناتو را وادار میکند از دیوار خانه مردم بالا برود.

استفاده از فعل "هست" به جای "است" اشتباه میباشد. مگر در مواقع بسیار اندکی. بعضی مواقع ما میخوهیم از فعل "هست" معنی "وجود دارد" استخراج کنیم که بهتر است از همان فعل "وجود دارد" استفاده کنیم. ولی در اکثر مواقع "است" درست میباشد که باید به معنی جمله توجه زیادی داشت.
مثال غلط:
صحبت ها بر سر رابطه مالنا با یک دندانپزشک هست و گناه مالنای بیچاره این هست که فقط یک بار برای پر کردن دندان نزد دندان پزشک رفته است.
مثال صحیح:
صحبت ها بر سر رابطه مالنا با یک دندانپزشک است و گناه مالنای بیچاره اینست که فقط یک بار برای پر کردن دندان نزد او رفته است.
[تصویر:  kitty-cat-smiley-027.gif]~~...ko0ochak basho0o ASHEgh ke ESHGH midanad ayin b0zo0org kardanat [email=r@A]r@A[/email]**!!!...~~
   
[تصویر:  kitty-cat-smiley-027.gif] 
[تصویر:  ko4o_96670753446949498754.png]


 سپاس شده توسط
#11
درام نام ژانری در سینما است که در آن کاراکترهای فیلم در چارچوبی واقعی با مشکلات احساسی روبرو می‌شوند. به عنوان نمونه می توان از فیلم جدایی نادر از سیمین محصول سال ۱۳۸۹ نام برد.

شاید یکی از پرکاربردترین عناوین در موقع گفتگو از هنرهای نمایش درام باشد. عنوانی که به رغم تکرار، معنای واقعی آن برای بسیاری از افراد گنگ و ناآشناست. این عنوان در دو معنا به کار می‌رود؛ در معنای عام و فراگیر به هر نمایشی درام گفته می‌شود که خود می‌تواند به زیر مجموعه‌های تراژدی، کمدی و ملو درام تقسیم شود؛ اما درام در معنای خاص تنها به یکی از انواع نمایش گفته می‌شود که مرزی نزدیک به ملو درام قرار می‌گیرد.
همان طور که می‌دانید نمایش باید از عنصر کشمکش برخوردار باشد تا بتواند تماشاگر را جذب کند؛ بنابراین کشمکش، تضاد و تعارض بین افکار، امیال، عواطف و اراده در هر دو معنای گفته شده اصلی‌ترین عنصر درام به شمار می‌آید. اهمیت این خاصیت تا اندازه ای است که گاه در تعریف درام تنها به این بسنده می‌شود که آن را مساوی هر روایت پر کشش تلقی می‌کنند.

ژان کوکتور، نویسنده کارگردان، نقاش و مجسمه ساز فرانسوی می‌گوید: درام را به گونه‌ای ظریف و هوشمندانه تعریف کرده‌اند؛ اما به گمان من کمتر به مقصود رسیده‌اند. درام عمل است (ریشه درام در زبان یونانی به معنای عمل می‌باشد)؛ عملی معطوف به هدف و این هدف چیزی جز افشاگری نیست. وی تاکید می‌کند: عمل درام نویس داوری نیست؛ بلکه شهادت دادن است و آن چه را که از زشتی‌ها و پلیدیها شهادت می‌دهد به عنصری از اعتراض می‌آمیزد.

 در مورد تفاوت بین درام و ملو درام، خواننده را به گفته آرتور میلر به نقل از کتاب به نگار به کوشش علی دهباشی ارجاع می‌دهیم. وی معتقد است که عنصر تضاد و کشمکش می‌تواند بین اشخاص داستان باشد که در این حالت اوج آن در خشونت جسمی نشان داده می‌شود و یک ملو درام شکل می‌گیرد. به گفته آرتور میلر اگر در نمایش نشان داده شود که اشخاص چه کاری می‌کنند، ملو درام و اگر نشان داده شود که آنها چه کاری نمی‌کنند، درام شکل می‌گیرد.

 با توجه به توصیفات گفته شده وجود شخصیت زنده و واقعی برای شکل‌گیری درام حیاتی به نظر می‌رسد و این ویژگی مشترک درام و تراژدی می‌باشد. درام در ایران عمدتاً به معنای نمایش یا فیلم هیجان انگیز، پر حادثه و پر زد و خورد به کار می‌رود و گاه فضای یک فیلم رمانتیک غیر واقعی از آن استنباط می‌شود. فرصت مناسبی هست تا تاکید کنیم عبارت درام نه تنها برای تئاتر بلکه برای هر آنچه به نمایش در می‌آید به کار می‌رود. مارتین اسلین در کتاب «دنیای درام» (ترجمه محمد شهبا: نشر هرمس) درام را زیربنای مشترک تئاتر و سینما معرفی می‌کند و مثال می‌آورد که در جهان واقعیت درام نویس هیچ گاه بین سینما و تئاتریک مرز خشک و نفوذ ناپذیر نمی‌کنند. شاهد این گفته متنهای یکسانی هستند که با اندکی تغییرات هم در سینما به کار می‌روند و هم درتئاتر. برتولت برشت نمایش نامه نویس معروف آلمانی و فیلم نامه نویس هالیوود، هارولد پنیتر فیلمنامه نویس انگلیسی که از درام نویسان مشهور رادیویی نیز به شمار می‌آید و اینگمار برگمن کارگردان و نویسنده سوئدی که یکی از بهترین فیلمهایش مهر هفتم را بر پایه یک نمایش رادیویی ساخت از جمله نمونه‌هایی هستند که این گفته را تایید می‌کنند.

بطور کلی فیلم‌های این ژانر را می‌توان بصورت زیر طبقه‌بندی کرد:
درام تراژیک
درام جنایی و حقوقی
درام عاشقانه
درام تاریخی
درام سانتیمانتال( احساسی به شکل اغراق امیز)
درام روان شناختی
درام اجتماعی
ملو درام
کمدی دراماتیک
درام پزشکی
[*]درام مذهبی

منبع : ویکی پدیا
(نام فیلم های مثال رو حذف کردم چون نمی دونم ممکنه ببینیم و برامون ضرر داشته باشن از یه لحاظ هایی 53258zu2qvp1d9v  )
گنج و مار  و  گل و خار  و  غم و شادی  به همند!

[تصویر:  nasimhayat.png]
[تصویر:  36.png]
#12
اصول نویسندگی [یا نکاتی در مورد نوشتن ونویسندگی]
 به روایت والتر بنیامین  

۱-هرکسی پیش از آغاز نوشتن بصورت حرفه ای می بایست یک خصلت ناپسند را در خود بکشد. و آن هم تعصب و جزمیت روی متنی ست که نوشته اید. البته این شرط تنها برای کسانی ست که میخواهند پیشرفت کنند و یک نویسنده حرفه ای بشوند.

۲-بحث در مورد نوشته های شما بدون آگاهی از مطالعات و ذهنیات شما غیر ممکن است. بنابراین مراقب باشید که چه آشغالی را به خورد مغزتان میدهید. برخی از متنها شما را به بیراهه می برند و تمایل روبه رشد شما را عقیم میسازند. نگذارید موتور محرکه ذهن تان تحت هیچ شرایطی خاموش شود. برای ان سوخت مناسب تهیه کنید. سوخت مناسب و با کیفیت

۳-از نوشته اتفاقی و اللا بختکی خودداری کنید. میدانم ممکن است بگویید که شما در شرایطی خارج از زمان همیشگی احساس یا فرصت نوشتن پیدا میکنید.ولی خروجی این قبیل نوشتجات احتمالا برای شاعران مناسب است. چراکه نویسندگان باید با برنامه و هدفمند بنویسند. هر روز با یک برنامه مشخص پای میزکار خود بنشینند و با جدیت شروع به نوشتن کنند. این شغل انهاست.

۴- اجازه ندهید اقتضائات و شرایط زندگی روزمره برنامه شما برای نوشتن را به هم بریزد.

۵-از ورود هیچ فکر و ایده ناشناسی به ذهن خود جلوگیری نکنید. حتی اگر برای شما خط قرمز باشد. شما باید توان روحی تصور کردن – و قرار دادن خود – در بدترین شرایط را داشته باشد. این شرایط بد میتواند هر چیزی باشد. از خیانت معشوقه یا همسرتان گرفته تا اسارت در چنگال یک دیکتاتوری

۶- قلم تان را برای مواقع الهام بخش و یافتن ایده همراه خود داشته باشید تا اگر ایده ای به ذهنتان خطور کرد آنرا موقتا درجایی ثبت کنید. نباید فراموش کنید که صحبت کردن درمورد یک ایده با نوشتن آن بسیار متفاوت است. شما با سخن گفتن میتوانید ایده خود را فتح کنید اما با نوشتن میتوانید آن ایده را به مسیری که میخواهید هدایت کنید.

۷-هیچوقت هیچوقت نوشتن را بخاطر نداشتن ایده متوقف نکنید. نویسنده ایده ال از نظر من کسی ست که نوشتن را تنها برای رفع احتجاجات و امروز روزمره قطع میکند و در سایر مواقع دغدغه ای جز نوشتن ندارد.

۸-برخلاف شاعران نویسندگان برای پرکردن خلا ناشی از آنچه الهامات ناخودآگاه خوانده میشود احتیاج به نوعی از شهود و مفاهمه در بیداری دارند. باید این کار را با داشتن نگره هایی بدیع نسبت به زندگی بیاموزید

۹-  روزی بدون نوشتن نمیگذرد. البته برای تنبلها و ادمهای گرفتار ممکن است این روز تبدیل به هفته شود. اما شما سعی کنید هرروز بنویسید.

۱۰- خیال نکنید کاری که شما نوشتید در نهایت کمال است حتی اگر صبح تا شب برای ان وقت گذاشته باشید.

۱۱- به مراحل سه گانه ایده-شیوه-نگارش دقت کنید. طی کردن این مراحل تنها برای مهارت شما در تقلید و کپی کاری ماهرانه از روی دست دیگران مفید است. چون اصرار بر داشتن ایده منبع الهام شما را کور میکند. تلاش برای داشتن سبک قریحه شما را کور میکند و نوشتن بدین شکل بهاییست که شما باید بابت نابودی خود و استعدادتان بپردازید. از من میشنوید اینکار را نکنید.

 
نویسنده والتر  بنیامین

 مترجم متین مسیحا
گنج و مار  و  گل و خار  و  غم و شادی  به همند!

[تصویر:  nasimhayat.png]
[تصویر:  36.png]
 سپاس شده توسط


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان