دوست خوبم به کانون ترک خودارضایی خوش اومدی. اگر این پیغام رو می بینی، به این خاطر هست که هنوز ثبت نام نکردی. برای ثبت نام اینجا کلیک کن تا به ما ملحق شی و از تمام امکانات سایت استفاده ببری.
اگر قبلا ثبت نام کردی، می تونی از اینجا وارد شی.
مهمان عزیز : آغاز ثبت نام در مسابقه پاکی نوروز

مهمان عزیز : ..::.. قالب کانون تغیـــــــــــیر پیدا کرد ..::..


امتیاز موضوع:
  • 2 رأی - میانگین امتیازات: 4.5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

تجربیاتی از جنس استقامت ( 7 تا 12 ماهه)

#1
[تصویر:  n4fu_estegamat.png]

  دوست کوشای من سلام 



به تاپیک تجربیاتی از جنس استقامت خیلی خوش اومدی  [تصویر:  welcome%20(1).gif]



خیلی خوشحالم که با قدرت میجنگی استقامت میکنی در مقابل سختی ها برای رهایی و بدست آوردن یه زندگی پاک [تصویر:  muscular.gif]


برای لمس روزهای سبز 

در میان همه سختی های مسیرعهد بستیم تا در مقابل همه ی ناملایمات بایستیم...



الان وارد یه مرحله جدید شدیم تلاش هامون به ثمر نشسته

قوی تر شدیم و مشتاق تر برای رسیدن به آخرین پله پاکی



اما یادمون نره که تا قله پاکی هنوز راه هست باید خیلی سخت تلاش کنیم


و

یادمون نره که همیشه باید از گذشته عبرت بگیریم و آینده نگر باشیم



دوست من به عقب نگاه کن



چقدر زحمت کشیدی تا الان که روی این پله پاکی بایستی 



پس مراقب باش مبادا باز لحظه ای غفلت همه ی تلاش ها رو از بین ببره
.
.
.
.
.

تجربیاتی از جنس استقامت برگه ای از کانون مختص توست 


تا از تلاش هایت سخت کوشی هایت بنویسی 



از تجربیاتت بنویسی از کارهایی که تا این مرحله برای پاک بودنت انجام دادی



برای ما برای هم مسیر هایت برای خودت بنویسی



 تا یادمان باشد کجا بودیم و چه تلاش هایی کردیم و به کجا رسیدیم
 سپاس شده توسط
#2
به نام خدا
خب پست اول رو خودم میزنم,
من الان در این روز در کانون روز 360 ام رو دارم پشت سر میگذارم که اگر بخوام حدودی بگم 13 سال درگیر بودم,هرجای خونه رو نگاه میکنم یک تاریخ ثبت شده که همه تاریخ هایی بی سرانجام بود ,خسته و عصبی بودم , بهترین چیزها رو در زندگی داشتم اعم از ماشین و موبایل خوب و لپتاپ و کامپیوتر خوب و اینترنت پر سرعت و پول و .... ولی لذتی نمیبردم , حاضر بودم هیچکدوم رو نداشتم ولی کمی لذت داشتم , همیشه به خواهرم که از خودم کوچیکتره حسودیم میشد که هیچی نداشت ولی آرامش داشت و مثل آدم زندگی میکرد , چه روزهای خوبی بود روزهایی که راهنمایی بودم و تازه به سن بلوغ داشتم میرسیدم و پشت لبم داشت سبز میشد , اتفاقا اون زمان هم فیلم میدیدم و هم شو (اون زمان به موزیک ویدئو میگفتن شو) میدم , هم گاهی شیطونی میکردم و تو سایتهای مستهجن میرفتم ولی چون خودارضایی لعنتی رو نمیدونستم چیه هیچ وقت به درسهام لطمه نخورد و همیشه شاگرد ممتاز بودم , چقدر خاطره دارم , چقدر با ذوق و علاقه تو کامپیوتر نرم افزار نصب میکردم و MP3 گوش میدادم , بزرگترین لذتم داشتن فول آلبوم خواننده ها بود , آرزو داشتم کامپیوتر داشته باشم که شوهای مدرن تاکینگ که اون روزها رو بورس بود رو بریزم تو کامپیوتر , چقدر همه چیز خوب بود ولی با شروع خود ارضایی همه چیز مرد و من هم مردم  2   افت تحصیلی , گوشه گیری , انزوا , اعصاب خوردی ... این اعتیاد لعنتی همه چیزمو گرفت , طوری که دیگه بخاطر تموم نکردن دانشگاهم مسخره میشدم , ولی من هوش خیلی بالایی داشتم که تمرکزم بر باد رفت , ولی :


امروز با گذشت 360 روز از ترک همه برگشت,
الان مدتیه که با ذوق خاصی دارم فایلهای کامپیوتر رو مرتب میکنم , همه پوشه پوشه و مرتب , آرشیو فایلهامو کامل میکنم , گاهی هوس درس میکنم , از چیزهای ریز تو زندگی لذت میبرم , از هرچیز , خواهرم میگه چقدر به همه چیز توجه میکنی , ولی نمیدونه که دارم لذت میبرم , دنیای گم شده ام دوباره برگشت , اگر همه چیزم از دست رفت خدارا شاکرم که بعد از 13 سال دارم دوباره لذت رو در زندگی تجربه میکنم , گاهی هوس میکنم ساعت 11 شب میرم بیرون میوه میخرم , میرم تخمه میخرم میام میخورم , این کارها از یک بیمار به خودارضایی بعیده چون همیشه استرس داره نکنه تحریک بشم و ....
ولی بزرگترین نعمت زندگی ام که تمرکزه دوباره برگشته , به هیچ قیمتی حاضر نیستم از دستش بدم , با همین تمرکز حاصله دوباره هرچه از دست رفته بدست میارم و بهترشو میسازم.



اصلا فکر نمیکردم یک روزی دوباره این احساسات رو تجربه کنم ,
پتانسیل خوب شدن درون همه ما هست حتی برای کسی که 13 سال درگیر بود میتونست این پتانسیل مرده بوده باشه ولی این تجربه ها میگه که این پتاسیل همیشه بلقوه هست فقط همت میخواهد که بلفعل بشه.
و من الله توفیق.


نقل قول:
تو این مرحله تلاش هامون داره به ثمر مینشینه 
دیگه اون عادت های بد از زندگیمون یواش یواش داره از بین میره
حساسیت این روزهامون خیلی زیاده
باید خیلی مراقب باشیم


واقعا همینطوره
آیا لاک پشت راه را بهتر از خرگوش نمی شناسد؟
#3
(1395 شهريور 3، 11:43)انگیزه پاکی نوشته است: سلام
اول میخاستم برم بخش اورژانس اما نظرم عوض شد.
 پنج روز دیگه تا ۹ ماه پاکی دارم اما اینروزا دارم خیلی به خودم ظلم میکنم.اصلا انگار متوجه نیستم چه راه سختیو تا اینجا اومدم.اصلا حالیم نیست این مدتی که پاک بودم چقدر ارزش داره و چقدر باید مراقب باشم.میدونم اگر لغزش کنم چه ضربه سنگینی میخورم اما بارها و بارها خودمو تو منطقه خطر میبرم و برمیگردم.انگار خیلی به خودم مطمئنم که همیشه صحیح و سلامت از منطقه خطر برمیگردم.
میدونم کارم غلطه اما باز تکرار میکنم
جو خونمون هم خیلی متشنج هست و بیکاری من هم مزید بر علته منتها نمیتونم نقش خودمو انکار کنم.تنبلی میکنم و از خونه بیرون نمیرم که راحتتر باشم.یکسری مشکلاتی هم با اعضای خونوادم داشتم که بعضی دوستان در جریانند.
خدایا تو میدونی این پاکی،مثل یه گوهر تو صدف هست که باید مراقبت کنم ازش.تا الان هم فقط تو میخواستی پاک بمونم.کمک کن که خودمم بیام تو خط.
ای خدا کمک کن سر عقل بیام که بفهمم دارم چیکار میکنم
چهار روز دیگه نیام خودمو سرزنش کنم
الهی به امید تو
گنج و مار  و  گل و خار  و  غم و شادی  به همند!

[تصویر:  nasimhayat.png]
[تصویر:  36.png]
 سپاس شده توسط
#4
سلام
خاطرم هست که مدت ها پیش، بعد از چند ماه پاکی شکستم
و تجربه خیلی مهمی کسب کردم...
"نفس تو بزرگترین دشمنته، هیچوقت از دشمنت غافل نشو و فکر نکن دیگه نمی تونه کاری کنه! درست جایی که فکر می کنی دورش کردی و نمی تونه وارد شه؛ محل نفوذ به دژ پاکیته"
گهگاه.تنفسی.به.اوقات.بده
رنگی.به.همین.آینه‌ی.مات.بده



من.می‌دانم.سرت.شلوغ.است.ولی

گاهی.به.خودت.وقت.ملاقات.بده


 سپاس شده توسط

موضوعات مرتبط با این موضوع...
موضوع / نویسنده
آخرین ارسال


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان