دوست خوبم به کانون ترک خودارضایی خوش اومدی. اگر این پیغام رو می بینی، به این خاطر هست که هنوز ثبت نام نکردی. برای ثبت نام اینجا کلیک کن تا به ما ملحق شی و از تمام امکانات سایت استفاده ببری.
اگر قبلا ثبت نام کردی، می تونی از اینجا وارد شی.
مهمان عزیز : .::.:. فعالیت دسته جمعی شماره 3 .:.::.

مهمان عزیز : .::.:. سرپرست های برتر شهریور ماه .:.::.

مهمان عزیز : .::.:. مصاحبه با آقا اراده رو از دست ندید .:.::.

مهمان عزیز : .::.:. قدم سوم: مراقبت از زبان .:.::.


امتیاز موضوع:
  • 2 رأی - میانگین امتیازات: 4
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

تجربیاتی از جنس ادامه (2 تا 6 ماهه)

#1
[تصویر:  3tim_edame.png]

  دوست سخت کوشم سلام 



به تاپیک تجربیاتی از جنس ادامه خیلی خوش اومدی  Welcome (1)



خیلی خوشحالم که با قدرت میجنگی برای پاکی برای سبز بودن برای قوی بودن در مقابل سختی ها Muscular


پا به مسیر گذاشتیم اراده کردیم تا در مقابل همه ی سختی ها بایستیم



و یه زندگی پاک و آروم  درست کنیم




الان وارد یه مرحله جدید شدیم تلاش هامون به ثمر نشسته


اما یادمون نره که تا قله پاکی باید خیلی سخت تلاش کنیم


و

یادمون نره که همیشه باید از گذشته عبرت بگیریم و آینده نگر باشیم



دوست من به عقب نگاه کن



چقدر زحمت کشیدی تا الان که روی این پله پاکی بایستی 



پس مراقب باش مبادا باز لحظه ای غفلت همه ی تلاش ها رو از بین ببره
.
.
.
.
.

تجربیاتی از جنس ادامه برگه ای از کانون مختص توست 


تا از تلاش هایت سخت کوشی هایت بنویسی 



از تجربیاتت بنویسی از کارهایی که تا این مرحله برای پاک بودنت انجام دادی



برای ما برای هم مسیر هایت برای خودت بنویسی



 تا یادمان باشد کجا بودیم و چه تلاش هایی کردیم و به کجا رسیدیم
#2
من تلاش میکنم
من این راهو ادامه میدم
چون نمیخوام شرمنده ی خودم باشم
من سختی میکشم تا بهترین شم 
تا سربلند باشم 
تا روحی سالم رو به خدا بازگردونم
من نمیخوام اسیر این جسم فانی و حقیر باشم
من باید بهترین باشم من باید پاک باشم من باید این راهو ادامه بدم
#3
چند تا چیز به من خیلی کمک کرد که تا این جا برسم.

۱) تقریبا تکلیف خودم رو با خودم مشخص کردم.
این عید نوروز و توی تعطیلات نشستم و حسابی فکر کردم که دارم چیکار می کنم توی زندگی.
اصلا خدا هست؟ نیست؟ دینت چیه؟ چرا مسلمونی و ...؟ چرا درس می خونی؟ هدفت چیه؟ و ده ها سوال دیگه توی ذهنم می چرخید.
مهم تر از همه، برنامه ات و جهت گیری برنامه ات چطور باید باشه.

شاید بتونم بگم که پنج شیش ماه بود که به این سوال ها فکر می کردم.
نمی گم که توی یه هفته به جواب همه اش دقیقا رسیدم. اما حداقل برام مشخص شد که اصلا چه سوال هایی توی زندگیم دارم و الان اولویت با کدومه.
یعنی چه کارهایی اولیت داره.

۲) توی زمان ها مختلف از مراسم های مذهبی دانشگاهمون خیلی خوب استفاده کردم. چندین بار روزه گرفتم و ...
ماه شعبان که شروع شد، مناجات شعبانیه رو دو سه بار تنهایی با اشک خوندم. تلاشم این بوده که ارتباطم رو با خدا قوی تر کنم.
نمازم رو با دقت بیشتری بخونم. هر چه قدر که حال دارم عبادت کنم.

۳) زیاد به خودم توی درس و ... فشار نیاوردم. ضعف ها و نقص های خودم رو پذیرفتم. در عوض تلاشم این بوده که تا حد امکان رفعشون کنم.
اگر دیدم که جایی خسته می شدم، درس رو ول می کردم و ... اگر آخر هفته خسته می بودم، پیش خانواده می رفتم و ...
اگر یه شب برنامه ی خوابم به هم می خورد، خودم رو اذیت نمی کردم. شده دیگه.
یه مقداری بیشتر با شرایط اطرافم کنار اومدم و انعطاف پذیریم رو بیشتر کردم.

۴) چندین و چند مرتبه مشکلاتی که ایجاد شد رو روی کاغذ آوردم و بهشون فکر کردم و براشون دنبال راه حل بودم. چیزی که توی ذهنم بوده و اذیتم می کرده، فرصت که می شد روی کاغذ می آوردم، نذاشتم کهنه بشه. جایی که هجوم افکار از همه طرف بوده، به خدا توکل می کردم.

۵) خیلی درگیر درس و کار شدم. نه از سر اجبار و ... تلاشم این بوده که با تمام وجود به اطراف و اکناف زندگیم توجه کنم.
اگر جایی شکست خوردم جا نزدم. بله، توی این ۶۰ روز چندین و چند بار شکست داشتم.

۶) ورزش رو شروع کردم، استخر می رفتم.

۷) تلاشم این بوده که غرور نگیرتم، محمد تو همون آدمی هستی که ۶۰ روز پیش توی منجلاب دست و پا می زدی، محمد تو تازه اول راهی، محمد اگر غرور بگیرتت خراب می کنی.

۸) مهم تر از همه، انگیزه ی بسیار بزرگی برای ترک پیدا کردم. این که ان شاء الله امسال حتما تصمیم گرفتم که ازدواج کنم و خب شرط لازم ازدواج حفظ پاکیه.
طبق محاسبات قبلی الان باید مزدوج می بودم. 4chsmu1  ولی خب به خاطر شرایطی، یه یکی دو ماهی به عقب افتاده. البته بگم که هنوز کیس مورد نظر پیدا نشده. 4chsmu1
وَجَاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ

برای یک نبرد سهمگین آماده ای؟
تا آخرین قطره ی خون آماده ایم

[تصویر:  05_blue.png]


نقل قول: همسر عزیزم، پدرم، خواهرم، برادرم، بقیه دوستانم!
اگر شهید شدم یک کلام حاج‌آقا مجتبی به نقل از علی علیه‌السلام می‌گفتند:
منتهی فضل الهی تقوی است، شهادت خوب است اما تقوی بهتر است تقوایی که در قلب است و در رفتار بروز پیدا می‌کند.
فکر نکنم مال یک روز باشد شاید یک روزه هم باشد ولی حاج‌آقا می‌گفت پی ساختمان فونداسیون آهن است.

قسمتی از وصیت نامه شهید روح الله قربانی

#4
سلام
فکر می کنم داشتن حال خوب روحی در داشتن یه پاکی بلندمدت خیلی حائر اهمیت باشه.
ما حتا برای برنامه ریزی و هدف گذاری هم اول باید حال خوب داشته باشیم تا بعد حال تغییر هم به وجود بیاد.

هر چی بیشتر به خودمون برسیم و هر چی بیشتر مراقب خودمون باشیم این حال خوب هم بیشتر و موندگارتر میشه.
اینکه ابعاد مختلف نیازهای یک انسان رو در نظر بگیریم و برای هر بعدش تغذیه لازمش رو فراهم کنیم.

ما نمی تونیم به جای 5 میلی گرم Zinc و 5 میلی گرم ویتامین C و 5 میلی گرم ویتامین B ، یه کیلو ویتامین D مصرف کنیم!
مصرف ویتامین D فقط نیاز روزانه ویتامین D ما رو تامین می کنه و نه سایر ویتامین ها رو.
اتفاقا مصرف زیادیش هم به بدن آسیب می زنه و همون فایده ای که به وجود آورده بود رو هم از بین می بره.

با این توصیف ما چطور انتظار داریم نیاز هنری مون رو بهش پاسخ ندیم و حال مون خوب بمونه؟
بعد معنوی مون رو تامین نکنیم و حال مون خوب باشه؟
فعالیت اجتماعی مون رو حذف کنیم و نرمال باشیم؟
فعالیت جسمی و ورزش رو تعطیل کنیم و سالم باشیم؟
کار نداشته باشیم و روان مون بیمار نباشه؟
تفریح نکنیم و آرامش داشته باشیم؟

ما باور نداریم انسان آفریده شده با نیازهای مختلف.
وگرنه این قدر راحت با بالا و پایین کردن نیازهای روزانه اش و افراط و تفریط کردن های از روی جهل به خودمون آسیب نمی زدیم.  53258zu2qvp1d9v
#5
سلام.
اميد به بخشش خدا خوبه، به شرطى كه سوءاستفاده نكنيم! 
يعنى از جانب خدا هى به خودمون فرصت نديم. 
برا هميشه قيدش رو بزنيم و خلاص. 
#6
سلام به همه دوستا  53
ممنونم از آقا هادی عزیز که دعوت کردن اینجا تجربه 60 روز رو بنویسم 

اول از همه باید بگم که واقعا لطف خدا بود و باورم نمیشد که بتونم بعد از سالها 60 روز خوب داشته باشم 
گفتن چند نکته خالی از لطف نیست 
- برنامه ترک رو من از بهمن ماه سال گذشته استارت زدم و به تدریج از هفته ای دوبار و میل شدید و انفجاری به پاکی های 15  و 20 و 25 روز رسیدم 
- هر دفعه برای شروع از یک دوست کمک گرفتم و تا 10 - 15 روز مداوم باهاش در تماس بودم و تبادل اطلاعات میکردم (این حس که اگر بشکنم قول به دوستم رو زیر سوال میبرم خیلی منو اذیت میکرد و باعث میشد سر قولم بمونم )
-برنامه اوایل سخت پیش میرفت چون باید همه چیز رو کنترل میکردم ( خوراک ورزش ذهن و ... ) 
- سخنرانی های استاد پناهیان و رائفی پور برای تعیین هدف زندگی و روشن شدن مسیر بسیار بسیار موثر بودن برام (تقریبا همه رو حفظ هستم)
  استاد پناهیان
   استاد علی اکبر رائفی پور 
 چگونه مهربانی خدا را باور کنیم؟(از سخنرانی های استاد پناهیان)  ( این مجموعه هم خیلی عالیه )
- اوایل به اینکه واقعا میشه 60 روز بدون خ.ا زندگی کرد امید نداشتم 
- اما در فاز اول حس انفجاری و فوران کننده رو کنترل کردم (یعنی با حذف کامل نگاه های بد و عکسای آشغال و کثیف )
-این کار رو با یه جدول ساده انجام دادم لینک جدول
- مسابقه ده روزه 20 روزه و 30 روزه خیلی عالی بودن و سرپرستا خیلی کمک کردن ممنونم از همشون 
-در فاز بعدی مسابقات گروهی شروع شد و من شدم سرگروه  Hanghead Swear1  4chsmu1
-وقتی سرگروه شدم بخودم گفتم اگر یک هفته اعلام کنم من شکستم مثل لشکری میمونه که فرمانده اون عقب نشینی کرده و به لشکر میگه برید بجنگید. این حس مسئولیت نسبت به گروه و تلاش برای انجام مسئولیت ها و اینکه در کنار همیار و غمخوار داشتن باید همیار بود ، خیلی به حفظ پاکی من کمک کرد 
- در مواقعی احساس خطر کردم و با اورژانس یا دوستان مسئله رو ریشه ای حل کردم
-هیچ موقع تا این لحظه خ.ا رو از خودم دور ندیدم . کسانی در کانون بودن که بعد از یکسال پاکی شکست داشتن . غرور دشمن ترکه بنظرم ... 
- برنامه ترک رو از روز 40 به بعد بنا به فراموشی گذاشتم ... اسمشو گذاشتم برنامه فراموشی ( خودمو فقط مشغول و درگیر کارم کردم و فراموش کردم همچین چیزی بوده )
- بعد از گذشت این 60 روز خیلی آرامتر شدم خیلی احساس بهتری دارم (هنوز خیلی با خدا فاصله دارم اما افکار مزاحمی که هر روز چندین و چند بار به ذهنم میومد خیلی کمتر شده خدا رو شکر)
- به نظرم این بیماری بیشتر حالت ذهنی داره تا نیاز جسمی ... اگر ذهنمون پر باشه از چیزای انرژی زا مثبت و خوب دیگه سمت آشغال نمیره 
- نمیگم هنوز موفق شدم ولی خیلی امیدوارترم . شکر خدا برای لحظه لحظه این دو ماه .
- دعا میکنم حال همتون خوب باشه  Khansariha (69)
[تصویر:  11249274_432926420241998_2034203798_n.jp...tagram.com]

خدایا کمکم کن در راهی قدم بگذارم که جز عشق تو چیزی نباشد

#7
سلام خدمت همه
ممنون از بانو زینبی بابت دعوتشون خوب خداراشگر از مرز 60 روزم رد شدم
خوب توی این 30 روز دوم بیشتر سعیما کردم ک نماز بخونم و قران هم باهاش ارتباط برقرار کنم خداراشکر کلی نتیجه خوب داد
اگه بخوام نکته کلی تر بگم همه این کارایی ک ما میکنیم برای ترک به نوعی یه پدافند هستن برای برای جلو گیری از حمله شیطون شیطون تو وحله اول میاد بهت میگه ول کن بابا حوصله داریا ولکن نمازتا ولکن ورزشتا ولکن برنامتا بشین استراحت کن
وقتی دید بیکار شدی و فکرت ازاد شد و دید خلاء صلاح شدی و هیچ ب اصطلاح پدافندی نداری بهت با تمام قوا حمله میکنه ک دو حالت بیشتر نداره دیگه یا شکست میخوریم یا میزنیم با دلایل ترک ک شامل اسیب هایی ک زده بهمون و سایر دلایل ترک فکشا میاریم پایین !!!سعی کنیم ب ااین مرحله ک الان گفتم نرسیم چون اوضاع خیلی دشوار میشه
و ی نکته جالبی ک از یکی از دوستان یاد گرفتم موقعی ک وسوسه شروع شد بالافصله سرشا با گیوتین بزنید و بهشش پر وبال ندید (یعنی در وحله اول بیاید ارژانس و اعلام وضعیت کنید و بلافاصله راهکاراتونا عملی کنید برای ترک و برنامه هاتونا عملی کنید)
[img=0x0]http://uupload.ir/files/y5m2_rishoo.png[/img]
[img=0x0]http://s9.picofile.com/file/8342038368/Celebration_38.png[/img]
#8
سلام

من فکر می کنم برای ترک خ.ا در درجه ی اول باید کاملا از شرایطت به ستوه اومده باشی و عمیقا خواستار این باشی که وضعیت رو تغییر بدی.
که فکر می کنم اکثر ماها به این مرحله رسیدیم که اینجاییم.
حالا نیاز به اشتیاق داریم، نمی گم انگیزه چون که اشتیاق خیلی قوی تر و قدرتمند تر از انگیزه است و یه حالت کاملا درونیه و از درون آدم سرچشمه می گیره.
برای رسیدن به هر هدفی اگر اشتیاق نباشه مطمئنا اون هدف میسر نمیشه.
برای ترک چقدر اشتیاق داریم؟

ورزش خوبه، بدون شک عبادت خوبه (چله ی زیارت عاشورا به من خیلی کمک کرد)، توجه به تغذیه خوبه و ندیدن تصاویر مستهجن ضروریه  ... این ها همشون خیلی خوبن اما اگه اتفاق درونی که باید برات بیفته، نیفته خیلی تاثیر گذار نخواهند بود. اما اگه اون اشتیاق به وجود اومد اون موقع است که این کارها و خیلی کارهای دیگه حکم کاتالیزگر رو داره سرعت تون رو بیشتر می کنه و مسیر رو هموار تر. کانون هم یه کاتالیزگره و برای من مسیر رو هموار تر کرد و زمانی که اول مسیر بودم کمکم کرد و کم کم قوی تر شدم.

حتما رو کمک و اراده ی خدا حساب باز کنیم. من فک می کنم هرچی که بتونیم رابطمون رو با خدا صمیمی تر کنیم و عمیقا ایمان پیدا کنیم این اشتیاقه به جود میاد و دو چندان میشه.

«اگر می‌خواهید یک کشتی بسازید، به جای تشویق انسان‌ها به تقسیم وظایف، آوردن ابزار و جست‌وجوی چوب، اشتیاق پهنه‌ی نامحدود اقیانوس را در دل آنها زنده کنید.»

– آنتوان دوسنت اگزوپری

اشتیاق ترک رو تو خودمون زنده کنیم
53
#9
سلام
 امروز 93 مین روز پاکیمه
تقریبا دو ماهی هست که فشارها کم شده
کارهایی که این روزا میکنم و کمک میکنه :
خیلی خیلی رو چشمام کار کردم این یکی دوماهه اخیر , تو کوچه وخیابون سرمو میندازم پایین 
چون فیلم وسریال خارجی زیاد میبینم وقتی به جاهای مورددارش میرسه ردش میکنم 
سرمو خیلی شلوغ کردم یه جوری که شبا جسدم میرسه خونه 
خیلی ذکر میگم ,اثر جالبی داره (اینو تا حالا امتحان نکرده بودم)

واز همه مهتر همون جوری که خانم کویین تو پست قبل گفتن اشتیاق ترک رو عین روز اول توی خودم حس میکنم
#10
سلام

ما نمی تونیم همه چیز رو با همدیگه داشته باشیم.
یکی از این چیزهایی که با همدیگه جفت نمیشه «خودارضایی» و «حال خوب» هست.  Hanghead

نمیشه هم بخوایم از خودارضایی لذت ببریم و هم حال مون خوب باشه از این بی تدبیری و بی ارادگی.  Khansariha (116)

من وقتی تا دیروز با هر بار خشم یا خستگی یا بی حوصلگی یا بی کاری به خودارضایی روی می آوردم،
مشخصه که وقتی یهویی کنار میذارمش، اون اوایل کمی حال بد رو تجربه می کنم.
این حال بد به خاطر «پاکی» نیست. پاکی حال بد نمیاره.
به این خاطره که من گزینه ای جایگزین خودارضایی نکردم و حالم بده چون نمی دونم حالا که خودارضایی نیست باید با چی حالم رو چند ثانیه ای خوب کنم.  53258zu2qvp1d9v

کاری که من کردم این بود:
1- پذیرفتم که با خودارضایی، در بلندمدت چیزی عایدم نمیشه.
2- با چیزهای مختلف  و کلی بهانه سعی کردم حال خوب برای خودم ایجاد کنم:
پیانو - خوشنویسی - نماز - قرائت قرآن - کلاس های مختلف - نرمش روزانه - ورزش هفتگی - صوت های آموزشی - سرود - مطالعه
گاهاً یه رستوران یا سفارش غذا از بیرون - گاهاً یه گشت بیرون با دوست

اما
قبل تر از همه این ها، کنترل چشم بود که به من کمک کرد و پایه ای محکم شد برای پاکی.  Khansariha (69)
 سپاس شده توسط
#11
سلام عزیزانم
شب تون پر از خیر و برکت باشه ان شاالله
ممنون از دعوت ادم برفی جان جانان

با لطف خدا امروز 106مین روز خوبم رو دارم میگذرونم امیدوارم بتونم رو عهدم باقی بمونم و کم نیارم 
تجربیات بقیه دوستانرو که خوندم دیدم تجربه منم تلفیقی از نظرات همه دوستانه
من حدود 5ساله گرفتارم هرچند دوسه سال اخیر شدید تر بوده و قبلا خیلی کم بود .. اوایل فقط از طریق ذهنی میلغزیدم ولی کم کم پای فیلم و عکس هم باز شد و همینطور که زمان میگذشت عطش من برای دیدن دیدنی های نامتعارف بیشتر می شد تا جایی که دیدم نه به انسان ها و نه حتی حیوونها نگاه عادی ندارم درسته که دوز مصرفم بالا نبود و زیاد وقت برای فیلم نمیذاشتم ولی همون اندک زمان هم کافی بود که ذهن منو بهم بریزه و ذهنمو حسابی درگیر کنه
جریان ادامه داشت تا اینکه دیدم دچار تناقض وحشتناکی تو زندگی شدم دیدم 
هیچگاه بعد خ.ا حال خوبی رو تجربه نکردم
هیچگاه بعد خ ا حس ارزشمندی نکردم
هیچگاه بعد خ ا احساس آرامش نکردم
هیچگاه بعد خ ا تخلیه نشدم که حریص تر شدم
سر کلاس میرفتم و از بچه ها خجالت می کشیدم از خودم از پوششم از دوستام از همه فراری بودم به جایی رسیدم که حس میکردم تو ی قفس اسیرم و من از همه فراری ام و همه تلاشمو میکنم وقت خالی پیدا کنم و شروع به خیالپردازی کنم و غرق تو خاطراتم شم 

خلاصش اینکه حس وحشتناکی رو پشت سر میذاشتم ی سالی بود با اس ای(SA) آشنا شده بودم ولی تو پیوستن بهشون تردید داشتم اخرین بار که لغزیدم دیگه تصمیمو گرفتم که  با ترس و تردیدهام روبه رو شم و با توکل بر خدا و امید به حفظ ابروم ، از بچه های اس ای کمک بگیرم.
اس ای در کنار کانون به من خیییلی کمک کرد یاد گرفتم بپذیرم بیمارم بپذیرم نباید با شهوت مبارزه کرد بلکه باید شناختش و مدیریتش کرد یاد گرفتم ذهن و نگاهمو کنترل کنم عقلانی تر رفتار کنم و در زمان اوج احساسات از تصمیم گیری اجتناب کنم

ی سری قواعد وضع کردم مثلا دعای روزانه، نوشتن محدودیت ها و مرزهام (مثلا: چک نکردن پروفایل نامزد سابقم، خیالپردازی نکردن حتی عاشقانه و..)  و متعهد موندن به این قواعد .. هر زمان دیدم نزدیک به لغزشم با ی دوست بهبودی تماس گرفتم و مشارکت کردم و نذاشتم وسوسه ها ادامه پیدا کنن
ی هدف رو پایه ریزی کردم ب پیشنهاد یکی از بچه ها (کاکو ممد) ی اپ رو گوشیم نصب کردم (count day) که روز شمار بود و هر زمان وسوسه اومد سراغ بهش نگاه میکردم و میدیدم که مثلا n روز تا رسیدن به هدفم زمان دارم و حیفه بزنم همه چی رو صفر کنم 

هر زمان دیدم وسوسه داره شدید میشه نشستم و خالصانه از خدا کمک خواستم و زمزمه کردم " خداوندا آرامشی عطا فرما تا بپذیرم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم، شهامتی که تغییر دهم آنچه را که می توانم و بصیرتی که تفاوت این دو را بدانم. آمین یا رب العالمین".
در کنار همه اینها مطالعه کردم تا شهوت رو بشناسم و حضور راهنمام هم ی عنصر بشدت کمک کننده بود چون پذیرفتم به کمک نیاز دارم و از خودمحوری دست برداشتم. 

امیدوارم خدا به همه مون کمک کنه  302
فاستقم کما امرت

| : پس همانگونه که فرمان یافته ای استقامت کن : |
 سپاس شده توسط
#12
سلام
آدم تا قبل اینکه به یه دوره بلندمدت ترک برسه فکر می کنه چه خبرها هست.
مثلا پیش خودش میگه اگه من به 100 روز ترک برسم، زندگیم کن فیکون میشه.
موفقیت های دنباله دار به سراغم میاد. غرق شادی و خوشحالی و آرامش میشم. زندگیم از این رو به اون رو میشه.
.
.
.
اما هر چی بیشتر تو این مسیر قدم برداری متوجه میشی که این خبرها نیست.
درسته که پاکی باعث میشه اعصاب خوردی های خ.ا رو دیگه لااقل نداشته باشی.
کلی دروغ و مخفی کاری بابتش نداشته باشی. 
کلی وقت رو بیهوده به خاطرش از دست ندی.
ولی این ها برای داشتن یه زندگی سعادتمند همراه با رضایت و شادی و آرامش کافی نیست.

دیر یا زود به این نتیجه می رسی که 1000 روز هم پاک موندی. بعدش که چی؟
برای اینکه حالت خوب باشه، برای اینکه شاد باشی، برای اینکه رضایت قلبی نصیبت بشه، باید زندگیت تو مسیر درست باشه.  128fs318181

تا زمانی که زندگی ما تو مسیر درستش نباشه، انتظار نداشته باشیم ترک خ.ا برای ما جادو کنه.
خودمون رو پیدا کنیم. کجاییم؟ چی کار می کنیم؟ هدف مون چیه؟ 5 سال بعد چه کاره ایم؟

ترک خ.ا بی اندازه فرصت برای ما به وجود میاره که به خودمون رسیدگی کنیم و زندگی مون رو تو مسیر درست قرار بدیم.
قدر این فرصت رو باید بدونیم.  128fs318181
#13
پاکی پاکی پاکی پاکی  7
کلمه ای که تو طول زمان برای من دچار تحول های معنایی زیادی شده... شاید هم در آینده این روند ادامه پیدا کنه... کی میدونه؟
یه زمانی فکر میکردم پاکی به تنهایی میتونه کلی موفقیت برای آدم همراه داشته باشه. اما در همون زمان میدیدم دوستانی رو که بدجور گرفتار انواع و اقسام چیزای بد شده بودن... اما باز هم موفق بودن... 
یه زمانی فکر میکردم پاکی یعنی عدم خ.ا 
میتونی ذهنت رو آزاد بزاری به هر چی خواست فکر کنه
چشمات رو آزاد بزاری...
هر چی دوست داشتی ببینی. اصلا شبانه روز توی سایت های پو... و غیره باشی...
یه زمانی فکر میکردم پاکی یعنی خ.ا طبق برنامه ریزی. غیرممکنه آدم بتونه خویشتن داری کنه... و حداقل یک ماه یکبار باید بره سمت خ.ا...
فارغ از این افکار و معناهای گوناگون راجب به پاکی، هیچکدوم "حداقل" برای من نتیجه بخش نبودن...
تا اینکه به یه نقطه رسیدم... اسمش رو میزارم بن بست زندگی
جایی که هیچ انتخابی جز مرگ برات نمونده.
جایی که حاضری بدون هیچ گونه فکری به زندگیت خاتمه بدی  Hanghead
شب تا صبح توی تختت باشی و به دیوار زل بزنی.
جایی که فکر میکنی فقط داری هوا رو بیهوده هدر میدی....
و خیلی از چیزای دیگه که احتمالا همه ی ما تجربه اش کردیم و بهتره نگم...
یک شخص بهم تلنگری زد...
گفت تو به خودی خود که نمیری سمت خ.ا
ممکنه یک یا چند تا ریشه پشتش باشه... بخاطر استرس زیاد میری سراغش... بخاطر اعتماد به نفس پایینت میری سمتش
میگفت بپذیر که بهش دچاری... حرفش اون روز برام خیلی خنده دار بود. بپذیرم که چی بشه؟
بهم سرنخ داد. گفت بیا و ببین چه چیزایی دست به دست هم میدن و تورو میکشونن سمت این کار؟
به جای اینکه فکر و ذکرت رو بزاری روی اینکه فقط خ.ا نکنی و سمت چیزای مربوط بهش نری بیا و عمقی به مشکل نگاه کن
یه فکری به حال استرس زیادت کن
یه فکری به حال اعتماد به نفس پایینت کن
یه فکری به حال منفی بافیت کن....
و الی آخر...
وقتی همه ی اینا حل شد، حالا اگه بازم تونستی برو خ.ا کن 1
اصلا احساس میکنی داری به خودت توهین میکنی با اینکار....
بچه ها. دوستای خوبم. خواهر ها و برادرهای گلم
بیاید مشکل رو ریشه ای حل کنیم... 1
خب ... پیش تر گفتم :
نقل قول: یه زمانی فکر میکردم پاکی به تنهایی میتونه کلی موفقیت برای آدم همراه داشته باشه. اما در همون زمان میدیدم دوستانی رو که بدجور گرفتار انواع و اقسام چیزای بد شده بودن... اما باز هم موفق بودن... 
هر کی برداشت خودش رو از این قضیه داره...
هر برداشتی هم قابل احترامه ... و من بهش احترام میزارم...
اما توی طول دوران ترکم به یه چیزی پی بردم... پاکی مطلق معجزه نمیکنه 1
نه تنهـــا معجزه نمیکنه! که ممکنه شما رو هم از پاک بودن منصرف کنه و بدتر به سمت خ.ا و شهوت رانی بیشتر سوق بده...
اصلا نگران نشو دوست خوبم... من گفتم پاکی مطلق 1 معجزه نمیکنه. اما پاکی مطلق + تـــــــلاش جوری معجزه میکنه برات، که باید خودت تجربه اش کنی تا بفهمی چه حسی داره 1
دوست دارم براتون تعریف کنم یکم... از اون روزای درگیری...
خرداد سال گذشته بود... امتحان عربی داشتم و به جز اون ۴ تا امتحان دیگه هم باقی مونده بود... هی به خ.ا فکر میکردم... میگفتم من اگه خ.ا نکنم نمیتونم برم برای امتحانم بخونم.
فکرم رو کاملا روی پاکی متمرکز کرده بودم. کلی چیز جورواجور مصرف کردم که بتونم فشار رو کم کنم.... اما توی ذهن خودم جا انداختم که تا خ.ا نکنم نمیتونم درس بخونم. استرس یه طرف. اعتماد به نفس پایین یه طرف دیگه ( یه چیزی بهم میگفت تو نمیتونی موفق بشی... همیشه منفی بافی... منفی بافی و منفی بافی )
صبح زود روز امتحان از خواب پریدم... و نفهمیدم دقیقا چیکار باید بکنم... یک راست رفتم سمت خ.ا
و پشت سر هم خ.ا کردم  Hanghead
سر امتحان حالم خیلی بد بود... خیلی... همه ی دوستام فهمیده بودن من یچیزیم شده و اون علیرضای همیشگی نیستم...
اومدم خونه... گفتم این همه پاکی برای هیچی؟ پاک موندم که نمره هام خوب بشه... اما چی شد؟ دیگه نمیخوام پاک باشم...
نقل قول: یادتونه پیش تر چی گفتم؟ پاکی مطلق معجزه نمیکنه
امتحانای باقی مونده رو از دم تک آوردم... و این شد که رسیدم به بدترین وضعیت دوران زندگیم .... ۳ تا تجدیدی... و مشکلات فراوون دیگه ای که برام به همراه داشت
زدم به سیم آخر. کانون رو ترک کردم... و رو آوردم به خ.ا مطلق ...
تا اینکه اون تلنگری که اول بار براتون گفتم بهم زده شد....
پذیرشش برام سخت بود. مثل معتادی که سیگار میکشه اما قبول نمیکنه که معتاده...
منم خ.ا میکردم اما قبول نمیکردم که اعتیاد پیدا کردم بهش...
فکر میکردم اگه قبول کنم بدتر توی منجلابش فرو میرم  Hanghead
هر طور بود قبول کردم..... گفتم بدتر از موندن توی این شرایط که نیست؟
دوران شیرینی بود.... با اون همه تلخیش...
تلاش برای درمان کردن روانت...
پذیرش گذشته ات...
بخشیدن افرادی که تورو به این روز انداختن. نه برای اینکه دلسوز جلوه بدی خودت رو... فقط برای اینکه روانت رو آزاد کنی...
توی این دوران درمان... چند باری دچار خ.ا شدم... اما دیگه اونطور بهش فکر نمیکردم
به خودم میگفتم بچه بودی چقدر زمین خوردی تا بلند بشی؟
یه شبه نمیتونیم این همه مشکل رو حل کنیم 1
توی این راه پر پیچ و خم احتمال شکست هست....
بالاخره به یجایی رسیدم که احساس کردم... هیچ دلیلی برای خ.ا کردن ندارم...
این نقطه همون نقطه ای بود که درباره اش بهم گفته بودن... جایی که استرست رو کنترل میکنی. به جای منفی بافی یجور دیگه به قضایا نگاه میکنی ( مشکلات رو به چشم یه فرصت میبینی ) و احساس آرامش میکنی.... اعتماد به نفست زیاد میشه. وقتی که به خودت اعتماد کنی انرژیت رو میزاری روی اهدافت نه چیزای بیهوده 1
نمیگم خوب خوب شدم... اما حداقل بهتر از گذشته شدم 1
میدونم اگه هم اتفاقی برم سمتش بازم خودم رو جمع و جور میکنم.... چون میدونم تهش چیزی نیست... و همه چی به تلاش خود آدم بستگی داره...
نقل قول: " مدرسه ام رو عوض کردم... خیلی ها فکر کردن به خاطر اون ۳ تا تجدیدی این اتفاق برام افتاده... اما واقعا به خاطر این موضوع نبود... رفتار بد کادر مدرسه و استرس خیلــــــــی زیادی که هر روز بهم وارد میکردن، فکر کنید هر بار که در کلاس در میزدن استرس سر تا پام رو فرا میگرفت.... خیلی ها به این موضوع از دید یه شکست نگاه کردن. گفتن ببینید وضعش به کجا کشیده... اما من از دید یه شروع دوباره بهش نگاه کردم... علیرضایی که از حالش از ریاضی به هم میخورد دوباره عاشق ریاضی شد 1 کلی دوست جدید پیدا کرد. اعتماد به نفس از دست رفته اش کم کم تقویت شد... فهمید با تلاش میشه همه چی رو درست کرد... همه چی رو... چند ماه بعدش... تونست ۴ نمره بکشونه روی معدلش 1 زندگی براش یه معنی دیگه پیدا کرد... و فهمید همین مشکلات هستن که زندگی رو زیبا میکنن... به جای اینکه مشکلات رو برای خودش یه نقطه ضعف ببینه اونا رو به چشم یه نقطه قوت دید 1 "
53258zu2qvp1d9v احساس میکنم یکم زیادی از این شاخه به اون شاخه پریدم... اما اگه فرصت کردم بازم مطالب رو تکمیل تر میکنم در آینده...
لازم هست یه چیز دیگه ای هم بگم... سر عقایدتون محکم بمونید... اگه دچار کوچکترین شکی هستید دنبالش رو بگیرید و شکتون رو برطرف کنید...
اونوقت دیگه حتی اگه تمام عالم هم بگن خ.ا خوبه شما با یه لبخند از کنارش میگذرین 1 چون براتون مثل روز روشنه که اینطور نیست  Khansariha (69)
فقط خ.ا نیست... تمام چیزای دیگه.... شک هاتون رو برطرف کنید... اگه کسی بهتون چیزی گفت که شما رو توی عقیده تون دچار شک کرد بدونید اون عقیده هنوز به ایمان قلبی تبدیل نشده
و سعی نکنید قهرمان زندگی کسی باشید
قهرمان خودتون باشید 1
وقتی قهرمان خودتون باشید کم کم بقیه هم از رفتار خوب شما الگو میگیرن  53258zu2qvp1d9v

نقل قول: جمع بندی کوچولو :
۱ - بپذیر...
۲ - به دنبال سرنخ بگرد و ببین چه چیزایی تورو سمت این عادت میکشونن؟
۳ - دست از سرکوفت زدن به خودت بردار 1 و انقدر نگو من آدم نیستم، من گناهکارم و فلانم....
۴ - تلاش کن... تلاش کن... و تلاش کن.... تلاش کن مخصوصا برای مورد دوم...
۵ - قرار نیست یه شبه همه چی به دست بیاد. پس به تلاشت ادامه بده و با یه شکست کوچولو ناامید نشو.
۶ - نتایج تلاشت رو مشاهده کن 1

نقل قول: تعریف فعلی من از پاکی :
برای خودت ارزش قائل بشی... وقتی برای خودت ارزش قائل بشی حتی فکر گناه هم به سمتت نمیاد... چه برسه به انجام دادنش 1
ممنون که وقت گذاشتید و خوندید.... سعی کردم خیلی کوتاه همه چی رو توضیح بدم...
هر جا کم و کاستی بود به بزرگی خودتون ببخشید  303302
[تصویر:  1.png] 
#14
تو این راه غرور پیدا نکردن خیلی مهمه.

اینکه به خودم نگم من دیگه پاک شدم پس می تونم نگاهم رو کنترل نکنم.
فکرهام رو دیگه نیاز نیست دقت کنم.
آلارم های روحی دیگه نیاز نیست جدی گرفته بشه.

اگه می خوایم پاکی مون ادامه دار بشه،
به خط قرمزهامون باید پایبند بمونیم.  53258zu2qvp1d9v
#15
خیلی با حرف های آرمین خان موافقم
هرموقع مدت زمان پاکیم زیاد شد فکر کردم ضد ضربه شدم
خط قرمزهام رو رد کردم، بی خیال کنترل ذهن و نگاه شدم، شاید بار اول زمین نخوردم بار دوم هم نخوردم اما قطعا بار سوم کله پا شدم
به نظر من هم برای داشتن یه پاکی واقعی و همیشکی باید یه سبک زندگی کاملا سالم داشته باشیم که همیشه بهش پایبند بمونیم نه فقط برای یه مدت محدود

موضوعات مرتبط با این موضوع...
موضوع / نویسنده
آخرین ارسال


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان