مهمان عزیز : ..: اعلام وضعیت هفته اول مسابقه گروهی :..

مهمان عزیز : ҉ یاران مهدی، بسم الله.. ҉


امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

پانزده برش در مورد خودارضایی

#1
برش اول:

هیچ کدوم از ما همین جور الکی الکی تصمیم به ترک خودارضایی نگرفتیم.
یهو صبح از خواب پا شده باشیم و «هیجانی» تصمیم به ترک خودارضایی گرفته باشیم.

عده ای هم هستن که هیجانی تصمیم به ترک خودارضایی می گیرن؛
اون ها همونایی هستن که نیومده، میرن.

ما این جوری نیستیم.
مایی که اینجا برای ترک خودارضایی جمع شدیم؛ حتی اگه صد بار هم لغزش داشتیم، باز هم جا نزدیم و برگشتیم به مسیرمون.
این یعنی اینکه برای ترک خودارضایی «فلسفه» داریم.

این فلسفه رو باید همه داشته باشن.
هر کسی که می خواد خودارضایی رو ترک کنه، باید فلسفه ای برای این موضوع داشته باشه.
این فلسفه با «ارزش ها»، «هدف ها»، «چرایی ها» و «علت ها» آمیخته میشه.

[تصویر:  1.jpg]

فلسفه ی یکی اینه که جوش های صورتش از بین بره.
فلسفه ی یکی، غلبه بر ضعف و سستی و لاغریشه.
فلسفه ی یکی، جدایی از افسردگی هست.
فلسفه ی یکی هم، گناه بودن خودارضایی.

فلسفه های ما با هم فرق داره.
اما در هر حال، همه فلسفه داریم.
#2
برش دوم:

آیا همه اون ها که فلسفه ای برای ترک خودارضایی دارن، موفق به ترک خودارضایی میشن؟
نه.

دلیلش ساده است.
چون ارضای جنسی ماهیتاً لذت بخشه. یه نیاز جسمیه که تو وجود همه مونه.
اینکه بخوایم جلوی این ارضای جنسی رو بگیریم، کار سختیه.
خیلی اراده می خواد. خیلی همت می خواد. پشتکار، صبر، استقامت، کم نیاوردن و ادامه دادن.

می دونی کیا از این سختی، سربلند بیرون میان؟
کیا این اراده آهنین رو پیدا می کنن؟
اونایی که فلسفه ی ترک خودارضایی شون، «فلسفه ی زندگی شون» رو قلقلک میده.
فلسفه زندگی که باز هم با «ارزش ها»، «هدف ها»، «چرایی ها» و «علت ها» آمیخته میشه.

[تصویر:  2.jpg]

اگه کل فلسفه ی زندگی من اینه که تو زندگی بهم خوش بگذره و حال کنم و موقعی که از دنیا میرم در حین «لذت بردن» از دنیا برم؛
حالا اگه فلسفه ی ترک من، از بین رفتن جوش های صورتم باشه، این فلسفه ی ترک هیچ جای فلسفه زندگی من رو قلقلک نداده.
به خودم میگم چرا این همه سختی رو تحمل کنم؟ با چند تا جوش صورتم کنار میام اما عوضش خودارضایی می کنم و لذت می برم.

اشخاصی که چنین فلسفه هایی دارن دسته اول هستن.
اما دسته دومی هم وجود داره.

فرض کنید فلسفه ی زندگی من این باشه که: «اون جوری زندگی کنم که خدا دوست داره من زندگی کنم.»
و فلسفه ی ترک من این باشه که: «خودارضایی گناهه و خدا دوست نداره من اون رو مرتکب بشم.»

یا
فرض کنید فلسفه ی زندگی من این باشه که: «از استعدادهایی که خدا بهم بخشیده تا پایان عمر به بهترین شکل استفاده کنم.»
و فلسفه ی ترک من این باشه که: «خودارضایی باعث میشه دچار رکود بشم و استعدادهای بالفعلم رو نتونم تبدیل به استعدادهای بالقوه کنم.»

یا
فرض کنید فلسفه ی زندگی من این باشه که: «وقتی از دنیا میرم، احساس کنم زندگی ارزشمندی رو گذروندم و از عمرم به بهترین شکل استفاده کردم.»
و فلسفه ی ترک من این باشه که: «خودارضایی باعث میشه عمرم رو به بطالت و بیهودگی بگذرونم.»

اگه من جزء آدم های دسته دوم باشم،
عجیبه که یه سختی هایی رو حاضر باشم بپذیرم که اون آدم های دسته اول حاضر نیستن؟  
عجیبه که اراده من با اراده اون آدم های دسته اول متفاوت باشه؟

تو این حالت، فلسفه ی ترک خودارضایی، به شدت فلسفه ی زندگیم رو قلقلک میده.
من اگه خودارضایی رو ترک نکنم، تو «ترک خودارضایی» شکست نمی خورم، تو «زندگیم» شکست می خورم.
و
از اون جایی که دوست ندارم «بازنده ی زندگیم» باشم، هر کاری که شده انجام میدم تا «بازنده ی ترک خودارضایی» نباشم.

طبیعیه که تو چنین شرایطی، روحیه جنگاوری من با همه آدم های دسته اول متفاوت باشه.

فلسفه ی ترک من با فلسفه زندگی من درگیر شده.
من هر جایی که بخوام از ترک خودارضایی دست بکشم، در واقع باید از زندگیم دست بکشم.
و به همین خاطر نمی تونم که دست بکشم.
#3
برش سوم:

اینکه فلسفه ترک ما فلسفه زندگی ما رو قلقلک بده کافیه؟
باز هم نه.

مشکل اصلی ما داشتن «شهوت جنسی» و «نیروی جنسی» نیست.
همه آدم ها نیروی جنسی دارن. 
مشکل ما چیز دیگه است.

مشکل اصلی، پشت نیروی جنسی پنهان شده و ما غالباً به اون توجه نداریم.
این مشکل برای یکی استرسه. یکی خشمه. یکی غم و ناراحتی. یکی تنهایی. یکی بی هدفی و بی ارزشی. یکی بی برنامگی. یکی افسردگی.
و البته هستند کسانی که چندین و چند مشکل رو با همدیگه دارن.

[تصویر:  3.jpg]

تو این سال ها می دونید چقدر آدم بوده که کانون اومده و فکر می کرده که چون آدم بی اراده ای هست نمی تونه خودارضایی رو ترک کنه؟
- در صورتی که اون آدم مشکل خانوادگی داشت و نمی تونست خودارضایی رو ترک کنه.
- در صورتی که بیکار بود و حس نارضایتی از بی کار بودن بود که به خودارضایی می رسوندش.
- در صورتی که تفریح کردن بلد نبود و رخوت و سستی بود که به خودارضایی می رسوندش.
اما جالب اینه که همه شون دچار توهم بودن. فکر می کردن آدم های بی اراده ای هستن. 1

مغز ما به مرور زمان یاد گرفته که هر موقع با مشکل مواجه شد، برای رهایی موقت و آزادسازی ذهن از مشکل، به خودارضایی روی بیاره.
آرمین هر موقع عصبی شدی، با خودارضایی چند دقیقه ای حالت رو خوب کن.
آرمین هر موقع از چیزی ناراحت بودی، با خودارضایی چند دقیقه ای حال و هوات رو عوض کن.
آرمین هر موقع احساس بی ارزشی کردی، با خودارضایی حواست رو پرت کن.

مغز ما به مرور زمان یاد گرفته که هر موقع حالش بد شد، به خودارضایی روی بیاره.

اینکه ما فلسفه خوب برای ترک داشته باشیم لازمه؛
اما
تا زمانی که فکری به حال مشکلات مون نکرده باشیم، این فلسفه هیچ کمکی به ما نمی کنه.  53258zu2qvp1d9v
#4
برش چهارم:

من نشستم و بررسی کردم.
دیدم مشکل من غم و ناراحتی هست. کلا اندوه وجودم رو گرفته و همین اندوه مداوم هست که من رو برای داشتن یه شادی افزای چند دقیقه ای به نام خودارضایی ترغیب می کنه.
الان چه کار کنم؟

ببینید
ما دچار «عادت به خودارضایی» شدیم.
یه عادت رو وقتی میشه کنار گذاشت که «عادت های دیگه ای» رو جایگزینش کرده باشیم.

تا الان، وقتی حال بد به سراغ مون میومد به سراغ «لذت خودارضایی» می رفتیم.
اگه می خوام خودارضایی رو کنار بذارم پس باید «لذت های دیگه ای» تو زندگیم داشته باشم که بتونم جایگزین اون کنم.

تا الان، «تنها ابزار من» برای ایجاد خوشی، خودارضایی بود.
حالا باید «ابزارهای دیگه ای» برای ایجاد این خوشی پیدا کنم.

[تصویر:  4.jpg]

ما با داشتن ابزار، مسلح میشیم.

ما با فلسفه ترک، «روحیه جنگاوری» پیدا می کنیم.
و بعد با ابزارهای ترک، «سلاح جنگاوری» پیدا می کنیم.

این ابزارها چیه؟
برنامه ریزی روزانه - ورزش - نماز - قرآن - کتاب خوب - دوست خوب - کلاس خوب - هنر خوب - کار خوب - تفریح خوب - ...

ما چند تا از این ابزارها تو زندگی مون داریم؟
چند تا ابزار داریم که حال مون رو خوب کنن؟
چند تا ابزار داریم که برای ما لذت بخش باشن؟
#5
برش پنجم:

صرف داشتن ابزار ترک برای ما کافیه؟
نه.
همون طور که صرف داشتن سلاح جنگاوری کافی نیست.

من باید از سلاح جنگیم استفاده کنم که اون سلاح به دردم بخوره. وگرنه داشتنش به چه کار من میاد؟

[تصویر:  5.jpg]

من باید بدونم چه موقع از سلاحم کمک بگیرم.
من باید بدونم از هر سلاحی تو هر موقعیتی، به چه اندازه و با چه کیفیتی استفاده کنم
و واقعاً هم این کار رو هم انجام بدم.

ما باید ابزارهای ترک رو به کار بگیریم تا تغییری در ما به وجود بیاد.
«تئوری» برای آغاز تغییر خیلی خوبه اما ما با «عمل» رشد می کنیم و متفاوت با گذشته مون میشیم.

اینکه ما کتاب خوب، دوست خوب، هنر خوب و ... داشته باشیم عالیه.
اما این داشتن نیست که برای ما مثمرثمر واقع بشه؛ این استفاده هست که برای ما مفید واقع میشه.
#6
برش ششم:

تو میگی هر موقع حالم بد شد، یه ابزار خوب و متناسب با موقعیت پیدا کنم و ازش استفاده کنم.
یعنی اینکه من ابزارهای ترک رو به کار بگیرم، دیگه حله؟

ببینید
اینکه ما حال مون بد بشه و از ابزارها کمک بگیریم و «حال بد» رو تبدیل به «حال خوب» کنیم، کار ارزشمندیه.
تو خیلی از موقعیت ها هم شاید جواب بده.

اما
«جهش بزرگ»، «پرش بلند» و «رشد خوب» ما اون جایی هست که یاد بگیریم چطور از این ابزارها استفاده کنیم که اصلا حال بد به سراغ مون نیاد.

[تصویر:  6.jpg]

وقتی ما می تونیم موج مثبت قرآن رو هر روز جوری روی ذهن مون تنظیم کنیم که حال بد به سراغ مون نیاد، حیف نیست این موج مثبت رو بذاریم کنار و صرفاً در زمان های حال بد ازش استفاده کنیم؟

ورزش رو بذاریم برای موقعی که فکرهای جنسی ما رو داره نابود می کنه؟ یا هر روز ورزش کنیم و از شروع فکرهای جنسی پیش گیری کنیم؟

حتما شنیدید که پیش گیری بهتر از درمانه.
این انتخاب ماست که تو فاز «پیش گیری» جلو بریم یا تو فاز «درمان».

این انتخاب ماست که چه نوع تغییری داشته باشیم.
دوست داریم تغییر ما «همیشگی» باشه یا «لحظه ای»؟
دوست داریم تغییر ما «ریشه ای و بنیادین» باشه یا از «سطح»؟
#7
برش هفتم:

من دوست دارم ریشه ای و بنیادین تغییر کنم. 
نه اینکه هی حالم بد بشه و من هی دنبال یه ابزار بگردم که حالم رو خوب کنه.
الان چه کار کنم؟ 

اگه تغییر ریشه ای و بنیادین رو می خوای؛
باید برای ورزش، برنامه بلندمدت داشته باشی.
باید برای قرآن، برنامه بلندمدت داشته باشی.
باید برای آموزش دیدن، برنامه بلندمدت داشته باشی.

برنامه بلندمدت به این معنا نیست که از الان مشخص کنی که تا سال دیگه هر روز چه روزی و چه ساعتی و چه مدتی ورزش کنی.
به این معنی هست که در طول ۳۶۵ روز سال، ۱۰۰ روزش رو ورزش کرده باشی و بگی سال گذشته من با «ورزش» سپری شد. 
بگی بعضی روزها شنبه بوده. گاهی سه شنبه. گاهی هم آخر هفته. گاهی هم هیچ کدوم!
اما در هر حال «ورزش جزئی از زندگیم بوده» و سهمی براش قائل بودم.

[تصویر:  7.jpg]

اینکه مشخص کنی چه روز و چه ساعتی قرآن بخونی اصلا بد نیست و خیلی هم خوبه.
اما اگه این کار رو نمی کنی، لااقل تو طول هفته یادت باشه که باید سهمی هم از تایم هفتگیت برای قرآن کنار بذاری.
یه روز اول صبح میشه. یه روز بعدازظهر تو مسیر برگشت از دانشگاه یا کار. یه روز آخر شب.
اما در هر حال، آخر هفته که میشه، بتونی به خودت بگی هفته گذشته من با قرآن سپری شد. من «فضای قرآنی» رو تو هفته پیش تجربه کردم.

داشتن وقت منظم برای آموزش دیدن و یادگیری، فوق العاده است.
اما از اون مهم تر اینه که در طول هفته سهم این آموزش رو ادا کرده باشی.
وقتی هفته تموم شد، بتونی بگی من تو طول هفته گذشته، در «جریان آموزش و یادگیری» بودم.
#8
برش هشتم:

داشتن این برنامه های بلندمدت چه کمکی به ما می کنه؟

خوبی داشتن برنامه های بلندمدت اینه که کارکردشون صرفاً به تغییر وضعیت موقت از حال بد به حال خوب نیست.
بلکه یه حال خوب پیوسته رو نصیب ما می کنن.

ما با داشتن برنامه های بلندمدت، خودمون رو تو فضاهای مثبت بلندمدت قرار میدیم.
عادت های منفی مون رو با عادت های مثبت عوض می کنیم.
لذت های منفی رو با لذت های مثبت جایگزین می کنیم.

قبلا خودارضایی و فیلم پورن و داستان های جنسی برامون اشتیاق آور بود؛
حالا اینکه به استخر بریم و شنا کنیم برامون اشتیاق آوره. یه مهارت جدید یاد بگیریم. یه کتاب جدید روان شناسی بخونیم.
انگار که ذائقه ما عوض شده باشه.

[تصویر:  8.jpg]

یادمون باشه که ما قول چراغ جادو نداریم.
ما یک شبه نمی تونیم تمام افکار جنسی مون رو دور بریزیم و راحت بشیم.
اما داشتن برنامه های بلندمدت کمک می کنه که به مرور تغییر رو تجربه کنیم.

دیروز ۱۰۰ درصد افکارمون جنسی بودن. فردا میشه ۹۹ درصد. پس فردا میشه ۹۸ درصد. در ادامه ۹۷ درصد و ...
اون قدر برنامه هامون رو ادامه میدیم تا فضای ذهنی و روانی مون به یه «فضای مثبت، رو به رشد و بالنده» تبدیل بشه.
#9
برش نهم:

اینکه از ابزارهای ترک به صورت بلندمدت استفاده کنیم، بار ما رو می بنده؟
مثلا من از همین فردا تصمیم بگیرم هم ورزش کنم هم قرآن بخونم هم کتاب بخونم.
واقعا هم بلندمدت ادامه شون بدم.
دیگه حله؟

ببینید
ما می تونیم ابزارها رو دور خودمون بچینیم و از هر کدوم که خوش مون اومد بر داریم.
بگیم با این ابزار حال می کنم؛ می خوامش. با فلان ابزار حال نمی کنم؛ نمی خوامش.

می تونیم هم سیستمی تر رفتار کنیم. 
اول بیایم جنبه های مختلف وجودی مون رو رسیدگی کنیم. 
ببینیم کدوم جنبه های وجودی ما اوضاعش خراب تره؟ کدوم ها متوسطه؟ کدوم ها خوب یا عالیه؟
و بعد بیایم با توجه به وضعیت جنبه های وجودی مون از ابزارها استفاده کنیم.

ما آدم ها مثل پازل می مونیم.
پازل وجودی ما باید کامل بشه که حال ما خوب باشه.
بخش عاطفیش. بخش روانیش. بخش اجتماعیش. بخش اقتصادیش. بخش جسمیش. بخش عقلیش. بخش معنویش.

[تصویر:  9.jpg]

اینکه از فردا قرآن وارد برنامه بلندمدت ما بشه و موج مثبت قرآن رو ذهن مون تنظیم بشه عالیه.
ولی شاید منی که بی کارم، الان کار برای من اولویت بیشتری داشته باشه.
برای منی که هیچ تفریح درست و حسابی ندارم، شاید تفریح اولویتم باشه.

الان که من حالم بده شاید به این خاطره که یه دوست خوب ندارم و چندین ماهه که تنهام و با هیچ کس رفت و آمد نکردم.
من اگه ۱۰۰۰ جزء قرآن بخونم جای اون دوست خوب رو می گیره؟

اینکه از ابزارها به شکل بلندمت استفاده کنیم عالیه.
اما برای انتخاب ابزارهامون دقت کنیم.
ابزارهامون رو آگاهانه انتخاب کنیم.

قطعاً میشه با یه برنامه ریزی خوب قرآن رو هم حذف نکرد و جزء برنامه های بلندمدت مون بذاریم. حتی شده هفته ای نیم ساعت.
اما حواس مون باشه که کدوم بخش از پازل وجودی ما ناقصه و باید برای اون ها جدی تر و با اولویت بیشتر وقت بذاریم.
#10
برش دهم:

من می دونم داشتن برنامه بلندمدت ورزشی بهم کمک می کنه.
استرس رو ازم دور می کنه. ذهن آشفته ام رو خالی می کنه. حالم رو خوب می کنه.
اما این قدر اراده ندارم که برای سه ماه ورزش رو ادامه بدم.
چی کار کنم؟

ببینید
ما با عادت به خودارضایی و به مرور زمان، آدم های کم اراده ای شدیم.
ژنتیکی کم اراده نیستیم اما این قدر از اراده مون استفاده نکردیم که ضعیف شده.
این اراده باید ورز پیدا کنه تا قوی بشه.
چطور اراده رو ورز بدیم؟

اینجاست که کانون وارد عمل میشه.
میگه بیا تو تاپیک ورزشی و هر روز اعلام وضعیت کن.
بیا تو تاپیک قرآنی و هر روز اعلام وضعیت کن.
بیا تو تاپیک کتابخوانی و هر روز اعلام وضعیت کن.

اینجاست که اعلام وضعیت ها کمک حال ما میشن.

[تصویر:  10-1.jpg]

بنویس:
آرمین / ۱ مرداد / ۰ روز ورزشی

اون اوایل که ورزش رو شروع می کنیم شاید بدن مون درد بگیره. به این فکر بیافتیم که رهاش کنیم.
اما اینکه تو تاپیک ورزشی اعلام کردیم که می خوایم ورزشکار بشیم و تعهدی که در خودمون به وجود آوردیم، باعث میشه که ادامه اش بدیم.

آرمین / ۱ مرداد / 3 روز ورزشی

اون اوایل که ورزش می کنیم شاید تا ۵ روز به ترک خ.ا کمک که نکنه هیچ، حس مون رو هم بدتر کنه.
اما شوق تشویق های سرپرست تاپیک کمک می کنه که ادامه اش بدیم.

آرمین / ۱ مرداد / ۵ روز ورزشی

شاید شیطونه بیاد بگه که آرمین ولش کن بابا. ورزش کیلو چند. حوصله داری ها. بشین یه فیلم اون مدلی ببین حالش رو ببر.
اما اینکه با داشتن ۵ روز ورزشی دیگه بهم اعتبار داده میشه، باعث میشه که ادامه اش بدیم.

آرمین / ۱ مرداد / 10 روز ورزشی

تو همین اعلام وضعیت ها، خودمون برای خودمون نقطه امیدیم.
من اگه ۱۰ روز ورزش کردم و هنوز حالم بده، یادم باشه که من فقط ۱۰ روز ورزش کردم؛ نه 30 روز.
لااقل تا 30 روز ادامه بدم و بعد در مورد خوب یا بد بودن ورزش تصمیم بگیرم.

[تصویر:  10-2.jpg]

آرمین / ۱ مرداد / 30 روز ورزشی

من ممکنه ۳۰ روز ورزشی هم داشته باشم و به هر علتی دچار لغزش بشم.
اون جاست که ممکنه همه چیز رو فراموش کنم و کنار بذارم. حتی ورزش رو.
اون جاست که ممکنه فراموشم بشه که من آدم هدفمندی بودم.

اما وقتی من اعلام وضعیت کرده باشم، این ۳۰ روز به من یادآوری می کنه که آرمین تو داشتی یه آدم متفاوتی می شدی.
تو داشتی تو مسیر دیگه ای جلو می رفتی.
آرمین یادت نره که تو ورزشکار بودی. به جای اینکه به لغزش های سریالی روی بیاری و به افسردگی پناه ببری، ۳۰ روز ورزشیت رو بکن ۶۰ روز. بکن ۱۰۰ روز.
لغزش رو اگر می بینی، اما مسیری که داشتی می رفتی رو هم ببین.

آرمین / ۱ مرداد / 100 روز ورزشی

و در نهایت به جایی می رسی که فکرش رو نمی کردی.
به جایی می رسی که دیگه واست فرقی نداره کسی تشویقت کنه یا بهت اعتبار بده.
چون دیگه ورزش کردن تبدیل به یه عادت خوب و مانگار شده؛ به جای یه عادت بد و ماندگار.
و کلی هم حس خوب با هر بار ورزش کردن بهمون دست میده.

آرمین / ۱ مرداد / 150 روز ورزشی

فرض کن بعد از ۱5۰ روز یه هفته رفتم مسافرت و به تایم های ورزشیم نتونستم برسم.
بده که یه لیست ورزشی داشته باشیم و سرپرست ورزشی بتونه چک کنه که کدوم ورزشکارها نیستن؟
بیاد دنبالم بگه آقای آرمین یک هفته هست که سر نزدی ها. جات خالیه.

حس مون خوب نمیشه وقتی چنین پیامی دریافت می‌کنیم؟
خوشحال نمیشیم از اینکه آدم هایی وجود دارن که حواسشون بهمون هست؟ حتی به ورزش کردن‌مون؟
این حس رو با چی حاضریم عوض کنیم؟  53258zu2qvp1d9v
#11
برش یازدهم:

اعلام وضعیت ها فقط برای خودمون خوبه؟
نه.
برای تک تک آدم هایی که اینجا سر می زنن و پست تو رو می خونن انگیزه بخش و امیدبخشه.

وقتی من می نویسم:
آرمین / ۱ مرداد / 1 روز ورزشی
یعنی:
هی رفقا! منم اومدم که کنار شما زندگیم رو عوض کنم.

وقتی می نویسم:
آرمین / ۱ مرداد / 5 روز ورزشی
یعنی:
هی رفیق! راه طولانیه ولی بالاخره می رسیم. 
مسیر سخته. ولی بالاخره از پسش برمیایم.

وقتی می نویسم:
آرمین / ۱ مرداد / 10 روز ورزشی
یعنی:
هی رفیق! به جای غصه خوردن پا شو و کاری کن.
من دارم پیش میرم. تو هم در حرکت باش.

[تصویر:  11.jpg]

وقتی می نویسم:
آرمین / ۱ مرداد / 30 روز ورزشی
یعنی:
هی رفیق! من حال بدم رو با ورزش از خودم دور کردم. تو هم همین کار رو کن.

وقتی می نویسم:
آرمین / ۱ مرداد / 60 روز ورزشی
یعنی:
هی رفیق! من دارم پازل وجودیم رو با ورزش تکمیل می کنم. تو هم پازلت رو تکمیل کن. 

بده انرژی مثبت به همدیگه بدیم؟
چقدر بشینیم اینجا هی به هم بگیم ما آدم های بدبختی هستیم؟ خانواده مون ما رو بیچاره کردن. دانشگاه ما رو خراب کرد. بیکاریم. نابودیم. داریم می میریم.
بهتر نیست اعلام وضعیت کنیم و به همدیگه شور و شوق و اشتیاق برای تغییر بدیم؟
بهتر نیست فعالیت های کانونی مون یه مدلی باشه که زندگی خودمون و آدم های اطراف مون رو تغییر بده؟

اینکه وجود ما برای وجود بقیه، الهام بخش و انگیزه بخش باشه چیز کمیه؟
#12
برش دوازدهم:

من خودم ورزشکار حرفه ایم. ۱۰ ساله ورزش میکنم.
من که ورزشم سال هاست سر جاشه، هر روز ۳ دقیقه از وقتم رو تلف کنم با اعلام ورزشی؟ که یه سری آدم منو ببینن و براشون الهام بخش باشم؟
می خوام نبینن. می خوام نباشم.

آقا شما ورزشکار. شما فوق حرفه ای. اصلا المپیکی.
ولی یه چیزی.
تو که تو ورزش المپیکی هستی، آیا تو قرآن هم المپیکی هستی؟ تو روابط اجتماعی هم المپیکی هستی؟ تو تفریح کردن هم المپیکی هستی؟
ورزش تو خونت رفته و برات یه عادت همیشگی شده. اما آیا مطالعه هم برات عادت شده؟ نماز هم برات عادت شده؟ هنر هم برات عادت شده؟

اصلا انجام کار خیر و رضای خدا و شادی خلق خدا کشک. ولش کن.
به «بده بستون» اعتقاد داری؟

[تصویر:  12.jpg]

تا حالا شنیدی از هر دست بدی، از همون دست می گیری؟
انرژی که تو میذاری به خودت برمی گرده. 

تو چشم و چراغ من توی ورزش باش. من در عوض، چشم و چراغ تو توی مطالعه میشم.
تو الهام بخش من توی مطالعه باش. من در عوض، الهام بخش تو برای قرآن میشم.
تو قوت قلب من برای قرآن باش. من قوت قلب تو برای ذکر میشم.
تو الگوی من برای ذکر باش. من الگوی تو برای کنترل چشم میشم.

اگه سیستم بده بستونی داشته باشیم، بازم حاضر نیستی اعلام وضعیت های ورزشیت رو برای ما بذاری؟

ما استاد ورزشی از کجا بریم بیاریم؟
تو استاد ورزشی ما باش. عوضش ۱۰ تا استاد تو زمینه های دیگه پیدا می کنی.

واقعا نمی ارزه؟
نمی ارزه ۳ دقیقه وقت برای آدم های دیگه صرف کنی و عوضش آدم های دیگه ۳۰ دقیقه وقت برای تو صرف کنن؟
#13
برش سیزدهم:

تاپیک های کانون محدودیت نداره.
اگه بگیم کتاب دینی بخون یه عده ریزش پیدا می کنن. بگیم کتاب از شهید مطهری یه عده باز ریزش پیدا می کنن. بگیم فلان کتاب از شهید مطهری باز یه ریزش دیگه. بگیم هر روز یک فصل از اون کتاب اجباریه باز یه ریزش دیگه.
تو بیا مکتبخونه. از هر زمینه ای که دوست داری. از هر نویسنده ای. هر کتابی. هر چقدر که تو روز می تونی؛ ولو یک صفحه.
از این بهتر چی می خوای؟ تو کاملا آزادی.
فقط اعلام وضعیت داشته باش و همراه باش.

این اعلام وضعیت ها به خودی خود ارزشمندن.
اما به اعلام وضعیت صرف ختم نمیشن.

همین اعلام وضعیت ها بهونه ای میشن برای خیلی صحبت های دیگه.
شاید بینابین همین پست ها کلی چیز جدید یاد گرفتیم.

[تصویر:  13.jpg]

اونی که اعلام وضعیت مطالعاتیش رو میذاره. بعد کتاب های خوبی که خونده رو تو یه تاپیک دیگه معرفی می کنه.
تو همین پست ها شاید علاقه مند شدیم یه ورزش دیگه رو امتحان کنیم. شاید بقیه ایده های بهتری برای ورزش داشته باشن.
اونی که اعلام وضعیت قرآنی می کنه، ۲ تا آیه خوشگلی که بهش رسیده رو با عشق برای بقیه تعریف می کنه.
اونی که برنامه ذکر داره، به بقیه میگه چه ذکری گفته و چه اثری روش داشته.
اونی که امتیاز برنامه ریزی روزانه اش رو می نویسه، میگه که چطور زندگیش نظم گرفته.

تجربه این فضاهای مثبت و پاک، ارزشمندتر از خیلی فضاهای منفی و آلوده نیست؟
کجا بریم که این قدر فضای ارزش آفرین رو یک جا تجربه کنیم؟

این برای همه تاپیک های کانونه. 
نه فقط تاپیک هایی که مختص اعلام وضعیته.

اونی که تجربه کاریش رو تو تاپیک مربوطه اش می نویسه.
اونی که طرح نقاشیش رو تو تاپیک مربوطه اش میذاره.
اونی که میاد با کلی انرژی میگه امروز چه کار مفیدی انجام داده.
اونی که میاد یه آهنگ میذاره تو تاپیک موسیقی.
اونی که یه پست میذاره تو تاپیک امیدوار باش دوست من تا به بقیه بگه چرا و چطور امیدوار باشن.
#14
برش چهاردهم:

ما هر جای اینترنت بچرخیم ممکنه درگیر کلی گناه های مختلف بشیم.
یه سایتی هست به نام کانون که آدم هاش فقط کارهای خوب انجام میدن و با کارهای خوب شون همدیگه رو به کارهای خوب بیشتر ترغیب می کنن.
ازش استفاده نکنیم؟

آدم هاش خیرخواهن. آدم هاش مهربونن. آدم هاش بامحبتن.
نمیگم فرشته ان.
شاید گاهی اشتباه کنن. شاید حتی یه موقع از دست شون در بره و گناه هم کنن. اما ذات شون ذره ای پلیدی و شومی نداره. ذات شون پاکه.

این آدم ها حواس شون به نقاط ضعف شون هست.
می دونن تا زمانی که نقاط ضعف شون رو نادیده بگیرن، هیچ نتیجه ای نمی گیرن.
هر چقدر هم نقاط قوت شون رو قوی و قوی تر کنن.

این آدم ها روزی درگیر خودارضایی شدن و برای ترک خودارضایی اینجا اومدن.
اما می دونن که با «خود خودارضایی» نمیشه خودارضایی رو ترک کرد.
باید «کارهای دیگه» انجام داد تا خودارضایی در حاشیه اون کارها ترک بشه.

این آدم ها می دونن که تمرکز روی «خودارضایی» اون ها رو موفق نمی کنه.
بلکه برداشتن تمرکز از خودارضایی و توجه به «ابعاد وجودی شونه» که براشون کارسازه.

[تصویر:  14-1.jpg]

این آدم ها تک بعدی نیستن. اونا می دونن که تک بعدی بودن به هیچ دردی نمی خوره.
ارسال های روزانه رو که باز کنی ده ها تاپیک با موضوعات مختلف می بینی.
این یعنی اینکه ما حواس مون جمعه. ما همه جانبه تلاش می کنیم. داریم رو جنبه های مختلف وجودی مون کار می کنیم.

وقتی می بینی یکی اومده کانون و تو ۱۶ تا تاپیک مختلف پست داده، اون آدم دیوونه نیست.
جای شکی نیست که داره برای حفظ مسیرش با این پست دادن ها به خودش کمک می کنه.
اما باور کن داره برای تو هم فریاد می زنه.

فریاد می زنه که آهای رفیق!
منم مثل تو یه روز ۴ ساعت از وقتم رو درگیر فیلم پورن و خودارضایی می کردم.
اما الان ۱۵ دقیقه اش رو صرف حرکات ورزشی کنم.
اما الان ۱۵ دقیقه اش رو صرف نماز می کنم.
اما الان ۱۵ دقیقه اش رو صرف مطالعه می کنم.
اما الان ۱۵ دقیقه اش رو تمرین موسیقی می کنم.
اما الان ۱۵ دقیقه اش رو دعا می خونم.
اما الان ۱۵ دقیقه اش رو تمرین تایپ می کنم.
اما الان ۱۵ دقیقه اش رو آموزش آنلاین می بینم.
اما الان ۱۵ دقیقه اش رو جملات مثبت و آموزنده می خونم.
اما الان ۱۵ دقیقه اش رو خوشنویسی می کنم.
اما الان ۱۵ دقیقه اش رو با عشق با خانواده ام می گذرونم.
اما الان ۱۵ دقیقه اش رو قرآن می خونم.
اما الان ۱۵ دقیقه اش رو دوربین مخفی می بینم.
.
.
.
هی رفیق!
قبلا ۲۴۰ دقیقه از روزم رو به بطالت می گذروندم.
اما امروز این ۲۴۰ دقیقه رو صرف ۱۶ تا کار خوب می کنم.
۱۶ تا کار خوب می کنم و با ۱۶ تا پست، حال خوبم رو با شما به اشتراک می‌ذارم.
شما هم مثل من روزی ۱۶ تا کار خوب کن و ۱۶ بهانه برای حال خوب به آدم های اطرافت هدیه بده.

تازه این ها فقط ۴ ساعت از روزمه.
روزهای من ۲۴ ساعته. ۲۰ ساعت دیگه اش هم کارهای خوبه. فقط وقت ندارم که برات تعریف کنم!
امروز اومدم ۱۶ تا پست دادم و رفتم که فقط بگم من پازلم رو دارم تکمیل می کنم. تو هم پازلت رو تکمیل کن.

[تصویر:  14-2.jpg]

یادت نره که:
تو تجربه آشپزیت رو بهم بده. من تجربه ۴ تا جایی که سر کار رفتم رو بهت میدم.
تو به من برای خیاطی انگیزه بده. من به تو برای خوشنویسی انگیزه میدم.
تو روابط اجتماعی رو به من یاد بده. من به تو خوب تفریح کردن رو نشون میدم.
تو منو تو زمینه ادیت عکس جلو بنداز. من تو رو تو زمینه ادیت فیلم جلو میندازم.

انرژی ها برمی گرده.
بیشتر از چیزی که ساطع کردی، سمت خودت برمی گرده.

یه جوری حرکت کن که آدم هایی که می بیننت بهت شک کنن.
اون ها خبر ندارن که فلسفه ترک خودارضایی تو چی بوده یا فلسفه زندگیت چی بوده.
فقط احساس می کنن متفاوتی.

بهت میگن تو چه جوری این قدر فوق العاده ای؟
تو در پاسخ میگی من درگیر یه گناهی شده بودم که برای ترکش، اینکه خوب باشم کافی نبود. باید یه آدم فوق العاده میشدم.
و اون حسرت بخوره که به گناه تو مبتلا نشد. 1
#15
برش پانزدهم:

۱۴ تا برش قبلی صحبت های من بود یا صحبت های شما؟
ظاهرا رمز و رازهای پنهانی مدیر کل انجمن آرمین سبز رنگ بود!
اما باطناً صحبت های خودتون بود.

من فقط صحبت های شما رو با سلیقه خودم کنار هم چیدم.

یه بار دیگه بخونید تا ببینید که من خیلی چیز خاصی خارج از صحبت های شما نگفتم:

(1398 مرداد 19، 21:22)یوسف نوشته است: در کل هر فعالیتی توی روز داشته باشیم که حس مفید بودن و حس مثبت بهمون بده میتونه ما رو توی مسیر ترک کمک کنه
حالا چه کتاب خوندن چه ورزش یا هر کار دیگه ای 
اینو خودم دیدم ودارم اجرا میکنم که میگم

(1398 مرداد 19، 23:31)atrisa نوشته است: ی تجربه ی شخصی بگم..من همیشه و هرزمانی گفتم ک ورزش ..نماز و قران خیلی خیلی بیشتر تو ترک تاثیر دارن تا اینکه مثلا خیلی بی نظم بگیم میخوام ترک کنم.
من خودم هروقت نماز میخونم واقعا تو انجام هرگناهی حس خجالت و ناراحتی زیادی دارم و این جلوگیری میکنه...خ ا خیلی تخریب کنندس..و معنویات واقعا باعث میشن ک ذهن آروم تر شه و برای تغییر انعطاف پذیر تر.

(1398 مرداد 20، 1:35)کامو نوشته است: در مورد این هم فقط خواستم بگم در بعضی مواقع اره
مثلا من باشگاه میرفتم یا تا یک ماه پیش که خونه ورزش میکردم دیگه زیاد جالب نبود ک بیام بگم ولی خوب چون من ورزش درم نهادینه شده بود ولی از طرفی برای کتاب خوانی مثلا میتونه مفید باشه برام چون زیاد سمتش نمیرم البته باید بگم خیلی زیاد 

(1398 مرداد 21، 14:21)می توانم نوشته است: هنوزم گاهی وقتا که گوشیمو دستم می گیرم که یه چیز نامربوط و نا به جا سرچ کنم
اول میام کانون
نگاه می کنم ...

مسابقات رو نگاه می کنم
مثلا ماهانه
گاهی وقتا خیلی ذوق می کنم شروع می کنم اعتبار دادن
گاهی می رم قسمت برنامه ریزی از همون چندتا نوشته انرژی می گیرم
پا می شم برنامه می ریزم و می نویسم حتی عمل می کنم
بعضا برنامه هام رو تو خود کانونم نوشتم

گاهی وقتا می رم کنترل نگاه و ذهن رو نگاه می کنم
چیزی نداره یه اسم با چند تا عدد
اعلام وضعیتهای فوق العاده خلاصه
ولی کلی بهم انرژی‌می ده


می خوام بگم برای هر کسی یه جای کانون انرژی بخشه
میاد انرژی می گیره
حتی یه ساعت بیشتر پاک باشه

وقتی شما پست می ذارید تو مسابقات تو برنامه ریزی تو کنترل نگاه و ... و ... و ... به بقیه می گید قوی باشید ببینید منم دارم دارم تلاش می کنم
نگران نباش
تنها نیستی


به نظر من این قسمتایی که گفتم و  ورزش و ادبیات و ... همه شون عالی هستن
چون تلاش توشون دارن

(1398 مرداد 22، 0:27)عاشق فاطمه زهرا نوشته است: این اعداد و ارقام و اعلام وضعیت ها، فقط یک عدد نیست، پشتش کلی تلاش هست.
که می تونه به دیگران امید بده و تشویقشون کنه که اون ها وارد گود بشن.

در ضمن همین که آدم به خاطر اعلام وضعیتش اعتبار بگیره، یا کسی تشویقش کنه، خیلی انگیزه می گیره برای ادامه مسیر.
این فقط اعلام وضعیت های عددیه، مشارکت کردن ها هم هست، توی گروه های ترک که مرکز این کارهاست.
برای مشارکت ساخته شده.

غیر از این مشارکت کردن توی جای جای کانون اتفاق می افته. من خودم همیشه سعی کرده ام علاوه بر اعلام وضعیت دو خطی هم بنویسم.
مثلا توی مکتبخونه در مورد کتابی که می خونم بنویسم. در موردش نظرم رو بگم.
یا توی روزانه های قرآنی، آیه ای از قرآن هم کنارش بیارم.

.
.
.

بقیه تاپیک های کانون هم هرکدوم پشتش یه فکری بوده ...
البته این موارد شاید تاثیر مستقیم روی ترک خ.ا نداشته باشن
و تاثیرشون رو توی بلند مدت نشون بدن، اما تاثیرشون قطعیه.
و اصلا این همون رسالتی هست که کانون بر اساسش بنا نهاده شده
یعنی:
ترک خ.ا به وسیله تغییر سبک زندگی 

(1398 مرداد 22، 0:30)عاشق فاطمه زهرا نوشته است: فکر کنید:
ورزش رو شروع کرده این.
چند تا کتاب برای خوندن دارید.
توی تاپیک کنترل نگاه و ذهن فعالید 
سرپرست چند تا مسابقه هستید
نماز و قرآن رو هم پیگیری می کنید
توی تالار اشتغال فعالیت جدی دارید.

دیگه آیا وقتی هم می مونه که به خ.ا فکر کنید Khansariha (69)

(1398 مرداد 22، 1:09)soshians نوشته است: من که به نظرم واقعا کانون داره برام معجزه می کنه.  سی روز پاکی برام ساخته که به نظرم مهم ترین عاملش حمایت بچه های کانون و مشارکت هام بوده. 

(1398 مرداد 22، 1:25)Queen نوشته است: یک سری از تاپیک ها تاثیرات مستقیم دارند مثل مسابقات ترک فردی و گروهی، کنترل نگاه و ذهن ، تاپیک های مذهبی
یک سری تاپیک ها هم تاثیراتشون غیر مستقیم مثل تاپیک ورزش، مطالعه و ...
اگه توجه کرده باشیم متوجه میشیم که اکثر اوقات به خاطر بیکاری و نداشتن تفریح و سرگرمی سالم رو آوردیم به خودارضایی
چرا وقتی تنها میشیم وسوسه ها بیشتر میشه؟ فکر می کنم برای اینه که تو تایم تنهایی و بیکارمون برنامه ی سالمی برای خودمون نداریم بیشتر اوقات داریم بی هدف وب گردی می کنیم.

کسی که فکر می کنه تاپیک های کانون مفید نیستند تا به حال خودش فعالیت منظم و فعالی اونجا داشته؟
مثل این می مونه که آدم بدون اینکه غذا رو تست کنه با نگاه کردن بگه این شوره
جالبه بگم تاپیک کنترل نگاه و ذهن از جمله تاپیک هایی بود که اصلا باهاش حال نمی کردم و حتی شاید بهش آلژری هم داشتم
اما وقتی تو این تاپیک مشارکت میشد می رفتم و می خوندم و واقعا تو بعضی از پست ها نکته هایی بود که باعث میشد بهشون فکر کنم. ترغیب شدم منم امتحانش کنم و اونجا مشارکت کردم و متوجه شدم این شکلی کیفیت روزای خوبم بیشترمیشه.

این یه فرصت بی نظیره که در کنار ترک خ.ا برای بالا بردن کیفیت زندگیت هم تلاش کنی و اینجا کلی آدم متفاوت با شرایط و علایق مختلف از تجربه هاشون برات بگن
وقتی تو تاپیک ها مشارکت زیاد باشه مطمئنا حس خوبی که میشه از کانون گرفت چند برابره و با داشتن یه حس و حال خوب ترک و کلا زندگی کردن شیرین تره
یه چیزه دیگه هم بگم
به نظرم خیلی جالبه و جذابه که بدونی هم مسیر پاکیت علاوه بر اعلام وضعیت تو مسابقات ترک، تو چه زمینه هایی فعالیت می کنه، شاید توی خیلی هاش نکات مفید برای تو باشه.
خلاصه اینکه من اینجا نه تنها تونستم طعم کلی روز خوب و پاک رو بچشم بلکه از خیلی از دوستان یاد گرفتم چطور بهتر فکر و زندگی کنم.
ممنونم از همه 53

(1398 مرداد 22، 5:45)مرد مجاهد نوشته است: چندین سال پیش خانم سها بهم فرمودن (به مضمون)
سعی کن بیشتر از فکر کردن به شکست (شایدم گفتن نشکستن)، به پاکی فکر کنی.

این تاپیکای فعالیتهای کانون، حس شخصیت و کرامت و عزت نفس میده به آدم؛
باعث میشه بیشتر به پاکی فکر کنی ..
به نماز
به پاک چشمی و پاک دامنی و پاک ذهنی
به ورزش
به نظم
به آموختن
به ادب و ادبیات
به سینمای فاخر و هنر فاخر

(1398 مرداد 22، 12:27)Queen نوشته است: میشه بی هدف، بیکار، بی انگیزه و ناامید، بی اراده، بی برنامه و بی نظم و انضباط، بی مسئولیت و بی تعهد نسبت به خودت باشی بعد انتظار داشته باشی تو کارهات موفق هم بشی 

مثلا من نوعی میرم تو تاپیک مکتبخونه فعالیت می کنم خودم رو متعهد می کنم که حداقل روزانه یک صفحه کتاب بخونم و نتیجه رو اونجا ثبت کنم. 
جدای مفید بودن خود مطالعه دارم تمرین برنامه ریزی ومنظم بودن هم می کنم
وقتی تونستم مهارت برنامه ریزی و نظم و... یاد بگیریم، تمرین کنم و تقویتش کنم. 
حالا من تو تاپیکی که دوست داشتم تونستم یک سری مهارت ها رو راحت تر به دست بیارم چون به اون کار علاقه داشتم و الان از این مهارت ها برای ترکم هم استفاده ببرم.

تهش احساسم به خودم چیه؟ خودم رو بیشتر دوست دارم، احساس ارزشمندی و درنهایت عزت نفس می کنم.
هرچی این عزت نفس بیشتر بشه اون موقع است که دیگه به راحتی تن به هر چیزی نمیدی 
این قدر خودت رو ارزشمند می بینی که بهترین ها رو برای خودت می خوای 
من مهمترین هدف ترکم رسیدن به همین عزت نفس هست 

(1398 مرداد 22، 18:21)شادن نوشته است: یعنی من فکر میکنم مشکلم فقط خ ا و به بقیه روند زندگیم توجه نمیکنم بخاطر همین متوجه نمیشم که ریشه و اساس مشکلم کجاست

.
.
.

این آزمون کوتاه به من نشون داد وقت استرس از نت دوری کنم و با هر سختی ای که هس خودمو مجبور کنم کاری که باید انجام شه رو تموم کنم

ی مثال دیگه از خودم میزنم من تا بحال نرفتم تاپیک مکتبخونه چون احساس میکردم ی چیز جالب نمیتونه باشه به خودم فرصت ی بار چک کردن این تاپیکو نمیدادم ولی اتفاقی دوسه روز پیش رفتم دیدم چقدددر تاپیک جالبیه و ترغیب شدم کتابی که میخونم رو بیام تو تاپیک اعلام کنم


ما غیراز خ ا از نواقص شخصیتی زیادی رنج میبریم که خودمونم خیلی وقتها خبر نداریم و نمیتونیم متوجه شیم چطور این نواقص مارو سمت لغزش میکشونن بخاطر همین نسبت بهشون بی توجه میشیم اعلام وضعیتای بقیه بهم انگیزه میده که منم حرکت کنم و متوجه شم که باید همه ابعاد زندگیم رو با هم به پیش ببرم 

تشکر می کنم از دوستانی که وقت گذاشته بودن و پاسخ سوالم رو نوشته بودن.  
اگر شما نبودید این مجموعه مطالب هم حاصل نمی شد. 53

خدایا شاهد باش که خودشون همه چیز رو می دونن و از قبل هم می دونستن و صرفاً گاهی هوس می کنن حرص منو در بیارن.  4chsmu1
هر موقع خواستن کانون رو خلوت کنن، خودت این مجموعه مطالب رو از جلو چشمان شون عبور بده.

امیدوارم اینجا بودن و موندن مون واقعا برامون مفید باشه و از اینجا بودن‌مون بهره مند بشیم.
اینکه کانون بیایم و بریم و آخرش هم هیچی به هیچی خیلی ناراحت کننده است.  53258zu2qvp1d9v

همیشه عالی باشید.  303


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان