دوست خوبم به کانون ترک خودارضایی خوش اومدی. اگر این پیغام رو می بینی، به این خاطر هست که هنوز ثبت نام نکردی. برای ثبت نام اینجا کلیک کن تا به ما ملحق شی و از تمام امکانات سایت استفاده ببری.
اگر قبلا ثبت نام کردی، می تونی از اینجا وارد شی.
مهمان عزیز : .:.::. لطفا در نظرسنجی مسابقه گروهی شرکت کنید .:.::.


امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

اگه می خوای اجتماعی بشی بیا اینجا

#1
کلا توی این دوره زمونه خیلی از جوونا یا گوشه گیرن یا توی روابط اجتماعیشون مشکل دارن. زمان بچگی ما یه کارگر ساده غریب هم مشکل روابط اجتماعی یا با نزدیکانش نداشت اما الان به سلامتی همه جوونا مهندس و دکترن ولی نه مینونن با کسی ارتباط برقرار کنن و نه بلدن حرف بزنن. مخصوصا پسرا.

توی این بخش قراره نظرای مختلف درباره این معضل (ها) رو بررسی کنیم تا به راه حل خوبی برسیم. اگه دقت کنید می بینین ارتباط این مشکلا با خود ار... یه ارتباط دوطرفه س.

از دوستایی که توی این زمینه ها خبره ترن دعوت می کنم محوریت راهنمایی ها و نظرا رو به دست بگیرن.
با خدا، تا خدا

ترک من
#2
برای اجتماعی شدن 1 نکته خیلی مهمه !
اونم داشتن اعتماد به نفس هست و اینکه اصصصلا فکر نکنی که اگه یه حرفی می زنی یا یه کاری می کنی دیگران درباره ات چه فکری می کنن
این نکته دومی خیلی به من کمک کرده که اجتماعی تر بشم4fvfcjacheshmak
البته من اصلا تو این زمینه خیره نیستم !!!
بهترین راه پیش بینی آینده،ساختن آن است

زندگي يک آرزوي دور نيست؛ زندگي يک جست و جوي کور نيست
زيستن در پيله پروانه چيست؟

زندگي کن ؛ زندگي افسانه نيست
گوش کن ! دريا صدايت ميزند؛ هرچه ناپيدا صدايت ميزند
جنگل خاموش ميداند تو را؛ با صدايي سبز ميخواند تو را
زير باران آتشي در جان توست؛
قمري تنها پي دستان توست
پيله پروانه از دنيا جداست؛

زندگي يک مقصد بي انتهاست؛ هيچ جايي انتهاي راه نيست؛
اين تمامش ماجراي زندگيست...


راستش از بی احترامی ها و نا مهربانی ها خسته شدم ... اینجا روزگاری جای مهربونی و محبت بود ... ولی متاسفانه مدتیه که دیگه اون رنگای قشنگ کمرنگ شدن ... امیدوارم شماها که هنوز اینجایین دوباره بهش رنگ بدین وزیباترش کنین (البته از درون و نه فقط در ظاهر) ... براتون دعا می کنم ... فراموشم نکنین ... حلالم کنین ... التماس دعا ... دلم برای تک تکتون تنگ میشه ... خیلی دوستون دارم
:13:

#3
ریشه مشکل شاید حس غریبه گی هست..
من خودم گاهي اجتماعي ميشم گاهي(اغلب) هم نه..
اجتماعي شدن گاهي خيلي سخته.. مثلا دلت گرفته.. به هر کي زنگ ميزني حس ميکني وقت نداره زود قطع می کنی.. یادت باشه اغلب این یک حسه..
مخصوصا تو تهران که آدم گاهی یادش میره انسانه، دل داره..
راستی اجتماعی بودن یعنی چی؟ برای من اجتماعی بودن یعنی وقتی سوار تاکسی میشم بلند یک سلاااااااااااااام بشاش بگم.. اگر تو خیابون با یکی چشم تو چشم شدم بگم سلام.. نگم این یارو چی رو بر و بر نگاه میکرد و با خشم یا شرم رو برگردونم.. حیف که نمیشه..
برای دعوت دوستانم برای نوشیدن یک چای یا قهوه یا حتی صرف شام با دل خودم کلی کلنجار نرم.. همه اینا در گرو یک لحظه اراده هست..
خلاصه نباید کوچیکترین لحظه ها رو از دست داد..
يك زمانى يه ستاره اى داشتيم..53
#4
منم با هورا موافقم

یک مسئله دیگه هم که خیلی کمک می کنه اطلاعات عمومیه ، مکمل خیلی خوبیه برای برقراری ارتباط

نوع بیان و شیوه برخورد هم موثره

Smiley-face-cool-2

سلام جان خیلی وقته منتظر برگشتنتیم..Welcome (1)
317
دیری است که دعاهایمان »ندبه« شده است و هر صبح جمعه مشعل چشم های ما با زلال اشک روشن می شود. و من در کوچه های سرگردان »غیبت« تو را می جویم شاید مرا به میهمانی نگاهت بخوانی.
...«ღღ
کویر وجودم در انتظار باران ظهور توست
ღღ»...
[تصویر:  14a5beeb2cd5ff.gif]
#5
به نظر من برای اینکه بحث سمت خوبی رو داشته باشه و بتونیم از اطلاعات همدیگه به خوبی استفاده کنیم اول بیاییم اجتماعی بودن رو تعریف کنیم !! مثلا اگه فردی تو هر جمعی میشینه شروع به صحبت کردن می کنه این به معنی اینه که فرد خیلی اجتماعیه ؟؟؟ یا هر فردی که دوستان بیشتری داره به معنی اینه که اجتماعی تره ؟؟

به هر حال اگه یه تعریف واحد یا یه تعبیری مشخص از اجتماعی بودن مشخص کنیم بهتر میشه حول اون صحبت کرد !!
هوشیاری غمه بزرگیه
#6
سلام
کاملا با نظر آقای خسسسته موافقم..
باید مراقب باشیم که اجتماعی بودن رو با بی پروایی اشتباه نگیریم..

تازه گاهی ...باکسایی که وقتی وارد جمعی میشن شمع محفلن ،به صورت خصوصی وصمیمانه صحبت میکنیم
متوجه میشیم که این شور و نشاطی که دارن و واسه بعضی ها حتی به حسرت تبدیل میشه...
از بی اعتماد به نفسی شونه...
اونا خود واقعیشونو زیر این نقاب خوش ظاهر مخفی میکنن.

باید مشخص کنیم که تعریف ما از اجتماعی بودن چیه
و تعریف علمی و واقعیش رو هم مشخص بکنیم تا
بعد بتونیم نتیجه بگیریم که اصلا ما اجتماعی هستیم یا نه..(با توجه به معیارهای خودمون و جامعه..)

و همینطور با داشتن این معلوماتِ که اگه مشکلی رو تو خودمون دیدیم میتونیم سعی در بر طرف کردنش بکنیم...

موفق باشین..یاعلی.
[تصویر:  07c49977111e42a28fd6.jpg]

#7
4fvfcja .

اعتماد بنفس باید واقعی باشه ،

اعتماد بنفس کاذب مشکل رو بد تر میکنه ، شخص از خودش انتظارات ایده آل و بالاتر از توانایی هاش پیدا میکنه ، و در ارتباط بابقیه ، خودش رو در این میبینه که باید در حد ایده آل باشه ،
این انتظارات و توقعات یه غروری رو برای شخص ایجاد میکنه ، براورده نشدن این انتظارات ساختار شخصیتی فرد رو یه هم میریزه ،و نوعی احساسا تحقیر و کم اوردن ، بی ارزشی غیر عادی پیدا میکنه ،
اینطوری ترس از شکسته شدن این غرورش بیشتر میشه ، برای همین شخص به طور نا خود آگاه سعی میکنه گوشه نشین بشه و یا فقط روابطی رو شروع کنه یا مسولیت هایی رو انتخاب کنه که مطمئن باشه از پسش بر میاد ، بنابراین کلا سطح روابطش افت پیدا میکنه و کم میشه ، مسولیت پذیری کم میشه ،

داشتن اعتماد بنفس واقعی با درک و شناخت کافی از استعدادها و تواناییها خودمون حاصل میشه ، این که شخص خودش رو همینی که هست قبول داشته باشه ، اشتباه کردن رو بخشی از خودش بدونه و ... این ها وقتی حاصل میشه مه از نظر شخصیتی به حد مطلوبی رسیده باشه ، با خود واقعیش زندگی کنه ،

اما به نظر من همه ادم هایی هم که اجتماعین از نظر شخصیتی سالم نیستن ، خیلی از غده ها و غرور ها وجود داره که بعضی برای جلوگیری از شکستن این غرور هاشون و جبران کم ارزشی ها و تحقیر ها که از ضعف شخصیتشون حاصل شده ، بیشتر رو به روابط اجتماعی میارن ، قبلی که گفتم تعکیس کثبت بود ، این یکی تعکیس یا فرا فکنی منفی هست ، یعنی شخص سعی میکنه ، این کمبود ها رو توی احتماع و روابطش پیدا کنه .
.........................................................................

من درباره این توی تاپیک شخصیت مفصل حرف زدم ، اما این جا چون راه حل میخواییم من یه بخشیش که در باره راه حله رو میذارم :
http://www.kanontark.com/showthread.php?tid=123&page=3


اگه خوندین بد نیست یه بار دیگه هم بخونین:


البته من از این جا به بعد فقط زحمت کپی پیست کشیدم ، :


منشا اعتماد بنفس در شخص سالم رشد خود واقعی
و منشا غرور عصبی (احساس ارزش دروغین) خود ایده آلی هست
شخص سالم به طیب خاطر و با توجه به صفات و خصوصیت های واقعی کار ها را انجام میدهد
و شخص عصبی به زور باید ها و بی تناسب با احساسات اصیل و واقعی و صفات اصلی خودش کار میکند ،

.............................................
(1388 مرداد 4، 2:23)مجتبی نوشته است: 4fvfcja


.......................................................
با وجود تمام تلاش هایی که شخص عصبی برای رسیدن به خود ایده آلی به کار میبرد ، اما اعتماد بنفس و احساس ارزش و احترام نسبت به خود را نتوانسته بدست اورد ، برای این که احساس ارزش و احترام نسیت به خود کند مدام محتاج تایید و تصویب دیگران است . تا زمانی که در مقام و قدرتی است که از احترام و مزایایی بر خوردار است احساس عظمت ، برجستگی و سرمستی میکند اما همینکه از مقام و قدرت بیفتد ، یا دیگران مناسب با مقام و قدرت برایش ارزش قائل نشدند ، یا در محیطی کسی او را نشناسد ، به شدت دچار بی ارزشی و ناچیزی میکند ، چون این احساس ارزش و احترام مربوط به خودش نیست و به خارج مربوط میشود ، مدام در یک حالت ارزان و آرامش سطحی و تهدید کننده به سر میبرد .
فقدان اعتماد بنفس واقعی در شخص باعث میشود شخص خود را به صورت غیر این که هست نشان دهد ، چون از خود واقعی بیگانه میشود و به خود ایده آل پناه میبرد و در قسمت عمده ای از احتیاجات خود از تخیل و تصور استفاده میکند ، ولی هیچ یک از این تخیلات ذره ای به اعتماد بنفس واقعی وی اضافه نمیکند تنها چیز احساس خود پسندی ، و غرور عصبی است .بر اساس پیشرفت های که در راه رسیدن به خود ایده آلی نصیبش میشود ، مقداری غرور درش ایجاد میشود یا بر مبنای جلال و عظمت تصوری خود .
اعتماد بنفس واقعی منشا خود واقعی شخص است ، در صورتی که غرور عصبی (اعتماد بنفس کاذب ) منشاش خود ایده آل است ، گاهی بقدری شبیهند که انگار هیچ فرقی ندارند .
اعتماد بنفس واقعی بر مبنای صفات ، فضائل ، شایستگی ها ی و اقعی و استعداد های واقعی فرد است ، در حالی که غرور عصبی (اعتماد بنفس کاذب )، بی اساس و بی جهت است و بر مبنای صفات و ویژگی های خیالی و تصوری است . اگر هم واقعا شایستگی هایی در او باشد احساس غرورش نسبت به آنها مبالغه آمیز و بی تناسب با صفات و شایستگی هایش است .
اعتماد بنفس فرد سالم بر گرفته از دارایی های معنوی شخص است و این دارایی های معنوی وابسته به فرهنگ و تمدنی است که در آن زندگی میکنیم ، مثلا در غرب این که اعتقادات محکم و مستقل از خودش داشته باشد و خود را مسول خود و زندگی خود بداند ، میزان ارزش و صفات خود را و فضایل خود را درست تشخیص دهد ، نه کمتر و نه بیشتر .

اما احساس ارزش شخص عصبی به چیز هایی است که در نظر جامعه حیثیت و پرستیژ است و شهرت آور ، یا ناشی از خصوصیاتی است که در تخیل به خود نسبت میدهد و فکر میکند واجد انها است .با آدم های مهم نشست و بر خواست کردن ، شغل مهم داشتن ، پول زیاد ، اتومبیل آخرین سیستم ، محبوبیت عامه ، این ها به شخص عصبی احساس غرور میدهد .
ادم طبیعی هم به حد معمول از شهرت پرستیژ و محبوبیت و قدرت خوشش می آید و به سمت انها میرود ولی شخص عصبی تشنه ی اینهاست ، و اگر آنها را نداشته باشد احساس بی ارزشی محض میکند .

البته این عطش را با میل واقعی پیشرفت اشتباه میگیرد و هر جا که پرستیژ ، و حیثیت او را میافزاید ، نوعی سرمستی و شعف دارد ، و هر چیزی از آن کم کند دچاری نوعی بی ارزشی و رنج میشود ، در واقع فقط به خودش میاندیشد ، و دیگران را وسیله ی برای کسب قدرت و آبرومندی او میشوند .


غرور عصبی بر مبنای شهرت پرستیژ ی است که کسب میکند ، بر مبنای صفات و خصوصیات تخیلی است که فکر میکند به اغوای خود ایده الی آنها را دارد .

برای رسیدن به خود ایداه آلی گاهی نسبت به صفتی مغرور است که ندارد ، و یا گاهی سعی میکند در تصورش به چیزهایی احساس غرور و ارزشمند بودن کند و با آن تخیلش را بسازد ، مثلا اگر در حال خواندن روزنامه ، مطلبی از نویسنده ای یا شاعری یا خواننده ای یا فوتبالیست مطرح بخواند گاهی در تخیلاتش فکر میکند که یک شاعر یا نویسنده یا فوتبالیست مطرح شده است و...

مثلا تقوی ، پرهیزگاری ، هوش سرشار ، قدرت تفکر وسیع ، بخشش ، آرامش و متانت در هر چیز را فکر میکند دارد و اگر ذره ای از این ارزیابی پایین تر بیاید شخصیتش تا حد زیادی در هم میریزد ، از این که در تخیلش میتواند پرواز های بلندی داشته باشد احساس غرور میکند .، و قدرت های نامحدودی را در تصورش به خود نسبت میدهد . قو ه ی تخیل را برای نگاه داشتن خود ایده آلی استفاده میکند و با روش های "توجیه " "فرافکنی " دفاع ، و ایجاد سازش بین تضاد های خود سعی میکند تصویر زیبا ی خود ایده الی خویش را پا برجا نگه دارد .

پس واقعیت ها را مستقیم نمیتواند ببیند ، بلکه توسط یک اینه میبیند و انچه که در آینه میبیند تصویر و انعکاسی است که ذهن و ادراک او از واقعیت گرفته و بعد در آینه منعکس ساخته است تا واقعیات را انطور که دلش میخواهد ببیند ،

گاهی احساس آسیب نا پذیری و این که هیچ کس نمتواند او را نا راحت کند دارد و این غرور باعث میشود که به شدت ناراحتی خود را حس نکند ، و این مانع بزرگی است برای خود شناسی ، زیرا آن ناراحتی در وجودش باقی می ماند و بعد به شکل مختلف در خود شخص اخلال ایجاد میکند .

غرور ها سبب میشود که شخص توقعات و انتظاراتش را از دیگران مطالبه کند ،
شخص از غرور هایی که به حکم "باید" ها دارد احساس ارزش میکند ، ولی "باید" هایش آمیخته به تظاهر و احساسات غیر واقعی است حتی خودش هم به صراحت حس نمیکند .مثلا تا جایی که گاهی فکر میکند دیگران را دوست دارد در حالی که در خود ایده آلیش "باید " همه را دوست داشته باشد .

گاهی این غرور ها بسیار غیر طبیعی و فقط رای خود شخص ارزشمند است ، مثلا غرور به این که از کسی تقاضا و در خواستی نکند ! یا این که باید سخاوتمند باشد و به فکر منافع شخصی نباشد .

همین که شخص عصبی اصول اخلاقی را شناخت و خوب و بد را تشخیص داد فکر مکیند که واجد همه ی آن صفات خوب است.
...........
به محض این که غرور میشکند تعادل شخص عصبی به هم میریزد ، غرور به دو صورت میشکند :
یکی به وسیله ی خودمان ، هر وقت باید ها و توقعاتی که از خودمان داریم ، خوب عمل نکنند غرورمان شکسته میشود و تصویر ایده آلی فرد در هم شکسته ناگهان شخص دچار بی ارزشی زیادی میشود ، و از جایی که خود ایده آلی خود را میدید ، خود فعلی را میبیند ، و یاس و بی ارزشی و خود کمبینی او بیشتر میشود ،

دوم به وسیله ی دیگران ، وقتی که انتظارات عصبی ما ( که به خاطر خود ایده المان از آنها انتظار داریم ) را براوره نکنند ،و در شان عالی و ممتاز خود ایده آلیش عمل نکنند .

احساس خجالت و شرم ، وقتی که غرور توسط خود شخص شکسته میشود ، همراه با احساس سرزنش بیش از حد و خواری طلبی زیاد
احساس حقارت و خفت ، وقتی که غرور توسط دیگران شکسته میشود .
...............
نشانه ی این احساس ها عکس العمل نامتناسب با موضوع است ، هر گاه غرورمان زخم خورد بپرسیم که این ناشی از چیست ؟
گاهی ضربه هایی به غرور های ما وارد میشود و ناراحت و آزرده میشویم ولی به علت وجود بعضی از غرورهای دیگر ، این آزردگی و ناراحتی را در خود پنهان میکنیم ، مثلا غرور به تحمل پذیر بودن و یا بردبار بودن یا ازهیچ مسئله یی ناراحت نشدن یا غرور به منطقی و با انصاف بودن .

احساس ناشی از شکستن غرور ها توسط خودمان گاهی به طور غیر مستقیم به صورت خشم و ترس در وجود ما ظاهر میشوند ، خشم را به صورت کینه و انتقام و رنج و ناراحتی و خود آزاری و خود تخریبی (، گاهی همراه با تمایلات شدید جنسی ، " خود ارضایی") و انزجار و میل به انتقام یا نفرت شدید ممکن است تجربه کنیم .

یکی از راه های جبران حقارت ممکن است این باشد که شخص عصبی بخواهد کسی که غرورش را جریحه دار کرده است تحقیر و تخفیف کند . حالش مثل کسی است که از یک طرف زخم خورده و از طرف دیگر مجبور است دائما با بقیه در تماس باشد ( فقط در یک نوع تیپ شخصیتی مربوط به برتری طلب )

ملامت به خود خود تخریبی و دشمنی خود همه ناشی از درهم ریخته شدن و شکستن غرورهای خود شخص عصبی ،، می باشد . که از تصورات کاذب ، اعتماد بنفس کاذب و باید های غیر منطقی و نامتناسب با احساسات اصیل شخص بوجود آمده اند .
در بسیاری از مواقع دچار تشویش ، اضطراب استرس ، ترس است ، اغلب فکر میکند که از احساس مسخره شدن ، رسوایی به بار آوردن و یا بخاطر احتمال شکست خوردن است ، در حالی که فقط می ترسد که مبادا غرورهایش جریحه دار شوند ، و از مقام خود ایده آلی پایین بیفتد . مثلا ترس از جواب رد شنیدن و ترس از این که از مقام خود ایدآیش پایین بیفتد .

برای جلوگیری از شکسته شدن غرور ها و گرفتاری در سرزنش و خودتخریبی و خشم واسترس ، می کوشد از موقعیت هایی که احتمال دارد غرور هایش شکسته شوند اجتناب کند (تیپ عزلت طلب ) ، یا برای اعاده ی غرور خود انتقام بگیرد و تلافی کند (تیپ برتری طلب )

گاهی فرد از ترس اینکه غرورهایش شکسته شود و با شکست مواجه شود از برخی از امور بی علاقه میشود (و این بسیار نا خود آگاه انجام میگیرد ) و سلب علاقه میکند ، معمولا دست به کار هایی میزند که احتمال موفقیتش بیشتر است، و اگر بداند در
انجام کاری ممکن است از عهد ه اش بر نیاید ، اتوماتیک دچار بی علاقگی میشود
از خود هوش و استعداد نشان میدهد و به آنها غرور هم دارد ولی وقتی ببیند که نمیتواند پا به پای "پیکاسو " پیش برود یعنی مثلا نقاشی کامل و عالی باشد ، خود به خود بی علاقه میشود ؛یعنی میترسد غرور به ممتاز بودن ان شکسته شود .

خیلی از کار های عادی ما هم ، بر اثر حفظ غرور های ما و اعاده و جبران آنهاست ، مثلا اگر در اثر شکسته شدن یک غرورمان به کسی توهین کردیم ، همان لحظه غرور خوب و مهربان بودن ما جریحه دار میشود ، پس سعی میکنیم
ان را انکار کنیم ، یا خود به خود فراموشش میکنیم ، یا میگوییم منظورمان از ان حرف چیز دیگری بود ، و خلاصه خود را بی تقصیر قلمداد میکنیم .
گاهی اگر شخص غرورش جریحه دار شود آن واقعه یا بخشی از آن را حذف و یا تغییر میدهد و طوری تغییر میدهد که نتیجه اش ترمیم غرور هایش است ،
اگر کسی از او کمکی بخواهد ، و او مکک نکند ، گرفتاری و مشغله را بهانه میکند ، مثلا میگوید کارهای زیاد تر و بیشتری دارم و نمی رسم ، (در صورتی که واقعا چون تنبل است و میل به کمک ندارد کمک نمیکند ) چون در خود ایده آلیش انسانی است خدمت کننده و کامل! پس این بهانه پوشش و توجیه ی است که مبادا در اثر کمک نکردن این غرور بشکند

گاهی هر توهینی که به وی میشود آن را به مسخرگی و بیگاری میگیرد در حالی واقعا از عمق نهاد خودش از این که مضحکه شود سخت آزرده میشود

، گاهی اجتناب و سلب علاقه برای جلوگیری از شکست و سقوط خود ایده آلی را بهترین تاکتیک میداند ، و کم کم کند و خسته میشود و آرزوهایش را گاهی خیلی محدود مکیند (عزلت طلب ) و بسیار بی انگیزه میشود ، در همین هنگام در کارهایی که میبیند حتما موفق میشود دست به فعالیت و تلاش بیشتری میزند ، گاهی در بسیاری از کارها کند و عقب افتاده است ولی همزمان در معاشرت و تفریح و بازی ماهر و فعال است

عزلت طلب این استدلال را دارد که اگر کوشش نکنم بهتر است تا کوشش کنم و موفق نشوم
زیرا در این صورت غرور به توانا بودنش جریحه دار میشود ولی در منطق سازیش اینگونه قانع میشود که هر کاری را که بخواهد و اراده کند میتواند ان را انجام دهد .

در حقیقت غرور عصبی و احساس خفت دو روی یک سکه اند و مدت زمانی که شخص پس از شکستن غرور احساس بی ارزشی و تحقیر و خفت و خود تخریبی دارد بیشتر از وقتی است که احساس غرور میکند .


..............................
به تواناایی هایی افتخار کن که واقعا داری ،به خودت مطمئن باش ، این اطمینان به خودت با همه ی نقص ها و خوبی هایی که داری ،تو ادمی هستی که کامل نیستی و این انتظار بیجاست و توی کارها اگه اشتباه نکنی و مسولیت نپذیری وشکست نخوری هیچوقت رشد نمیکنی ، اگه خودت رو بر مبنای توانایی هایی که واقعا داری تصویر کنی ، با همه ی خوبی ها و بدی ها و اشتباهاتت ، و تا یه مدت دست از سر این باید های فرمایشی و اجباری ورداری و سعی کنی یک مدت آزادانه و به طیب خاطر عمل کنی ، اگر چه اول دچار سردرگمی میشی بعد خود واقعیت رو پیدا میکنی و خود به خود پیش میری، و همه مشکلت خود به خود پیش میرن
53  تا حالا مهمترین تجربه ام این بوده که  که هیچ روشی توی ترک گناهان  مثل همنشینی با دوستان خدا جواب سریع و قطعی و موندگار  نمیده !53
#8
رک بودن خوبه، اعتماد به نفس هم که گفته شده خیلی مهمه،
کلا بودن در یک جمع دوستانه خیلی به اجتماعی شدن کمک می کنه. یه جمع دوستانه و مودب،
بعد هم، از خیط شدن نباید ترسید،
گوشه گیری خوب نیست، حداقل نباید تو تنهایی یاد غم و دردسر و این ها افتاد،

بیشتر از این چیزی نمی دونم
خودم دارم رو همین هایی که گفتم کار می کنم Smiley-face-cool-2
#9
چگونه ارتباط اجتماعی خوب داشته باشیم ؟


برخی افراد نگران دوستی خود با دیگران هستند . شخص دیگر می خواهد بداند چگونه پیوند خود را با دوستش مستحکم تر سازد ؟ . در مورد نحوه برقراری ، حفظ و ادامه دوستی و ارتباط اجتماعی با سایرین نظرات بسیاری مطرح شده است . بد نیست به برخی از آنها نظری داشته باشیم .
قبل از آن به یاد داشته باشیم ارتباط اجتماعی یک نیاز انسانی و یک کشش درونی و فطری ست بنا براین نمی توان نقش آن را در رشد و تکامل آدمی نادیده گرفت . البته همین نیاز و کشش فطری در صورت عدم شناخت موجب انحراف و نابودی آدمی نیز می شود .

با این مقدمه کوتاه ببینیم چه راه هایی برای اینکه چگونه ارتباط خوبی با دیگران داشته باشیم ، وجود دارد ؟
· خود را آنگونه که هستید معرفی کنید :
تمایلات ، ویژگی های اخلاقی ، خواسته ها ، اعتقادات و ... که مربوط به خودتان هست را بسیار ساده بگویید . دیدگاهی که نسبت به جهان یا جوامع و افراد دارید را مطرح کنید و همچنین این موارد را از طرف مقابل جویا شوید .دیده شده است برخی افراد در مدت دوستی خود ناگهان با نکته ای تازه از طرف مقابل روبرو می شوند که اگر از اول می دانستند وضعیت با حالا فرق بسیار داشت . لذا با یک بحران عاطفی روبرو می شوند . این پدیده در ازدواج های ناموفق بسیار دیده شده است .
· تمایلات و علایق مثبت خود رابه طرف مقابل به صورت کلامی ابراز کنید :
ضعیف ترین افراد کسانی هستند که نمی توانند عشق و علاقه و محبت خود را به دوست خود ابراز نمایند . از این نکته غافل نباشید که آدمی برده محبت است و ابراز محبت می تواند طرف مقابل را به بند کشد !
کلمات و جملاتی نظیر : تو دوست خوبی برای من هستی . از این که با شما هستم خوشحالم . به من چیزهای زیادی یاد دادی . دوستت دارم . و نظایر آن بسیار راهگشا و مفید هستند .

· مودب ، با وقار و صمیمی باشید :
دیده شده است برخی افراد باطرف مقابل خود شوخی ، لودگی و بد زبانی کرده و نام آن را خودمانی بودن می گذارند . یا رفتارهای سبک و ناهنجار دارند . اینگونه مسایل معمولاٌ در دراز مدت خوشایند افراد نسیت و آنها را منزجر و متنفر خواهد کرد .
صمیمی بودن یعنی افزایش کشش های قلبی و یکرنگی . برای رسیدن به این هدف راه های زیادی به جای بروز آن رفتار های بد یا بدزبانی ها وجود دارد .
می توان زندگی زیبا ، راحت و قابل تحمل را فراهم ساخت
راه بی پایان است گر تو آغاز شوی
#10
منم گاهی اوقات دچار این مشکل اعتماد به نفس هستم ...و اولین مسئله ای که بعد از اعتماد به نفس مطرح می شه ، مشکل در برقراری ارتباط و بعد از اون مشکلات اساسی تری که ، زندگی شخص رو به کل متزلزل می کنه .

من اعتماد به نفسم با توجه به شرایط تغییر می کنه :
گاهی اوقات اعتماد به نفسم به سقف می رسه ..
اما بعضی مواقع توی همون شرایط اصلا اعتماد به نفس ندارم ...

اونم فکر می کنم به این خاطر باشه که روزم رو چطوری آغاز کرده باشم و یا اطرافیانم در اون لحظه چه کسایی باشن ..
گاهی اوقات بعضی از آدما فکر می کنند ، انتهای اعتماد به نفس و برقراری ارتباطن ... و برای زیر سوال بردن اعتماد به نفس شخص مقابل هر کاری می کنن که برتری خودشون رو نمایش بدن ...

می خوام بگم .. اطرافیان و دوستای آدم خیلی در ارتباط برقرار کردن شخص و اعتماد به نفسش تاثیر میزارن ...

اینم یه مقاله ی کوتاه در مورد اعتماد به نفس :
http://www.ktark.com/thread-520-page-37.html

به نظرم صحبت کردن در مورد اعتماد به نفس و اینکه چه چیزایی باعث پائین اومدنش و عواقب بعد از اون می شن خیلی مهمه ..

موفق باشید .
نشان 100 روزه
.........[تصویر:  medal.png].........

هر لحظه ای که بر فرزند آدم بگذرد و او به یاد خدا نباشد ، روز قیامت حسرتش را خواهد خورد .
رسول اکرم (ص)
#11
شخصيت خود را محك بزنيد






سلام به همۀ عزیزان.
آزمون زیر به نظر معقول می آید. دربارۀ من تا حد زیادی درست بود.
امتحان کنید.

شخصيت خود را محك بزنيد

به اين تست شك نكنيد. اين آخرين و استانداردترين تست شخصيت شناسى است كه اين روزها در اروپا بين روانشناسان در جريان است. پاسخهايش هم اصلاً كار دشوارى نيست. كافى است كمى به خودتان رجوع كنيد. يك كاغذ و قلم هم كنار دستتان باشد و جوابي را كه انتخاب مي كنيد يادداشت كنيد كه بتوانيد امتيازهايى كه گرفته ايد جمع بزنيد. حاضريد؟ پس شروع كنيد:


1) چه موقع از روز بهترين و آرام ترين احساس را داريد؟
الف _ صبح،
ب- عصر و غروب،
ج _ شب





۲) معمولاً چگونه راه مى رويد؟
الف _ نسبتاً سريع، با قدم هاى بلند،
ب- نسبتاً سريع، با قدمهاى كوتاه ولى تند و پشت سر هم،
ج _ آهسته تر، با سرى صاف روبرو،
د _ آهسته و سربه زير، ه- - خيلى آهسته





۳) وقتى با ديگران صحبت مى كنيد؛
الف _ مى ايستيد و دست به سينه حرف مى زنيد،
ب- دستها را در هم قلاب مى كنيد،
ج _ يك يا هر دو دست را در پهلو مى گذاريد،
د _ دست به شخصى كه با او صحبت مى كنيد، مى زنيد،
و ه-_ با گوش خود بازى مى كنيد، به چانه تان دست مى زنيد يا موهايتان را صاف مىكنيد





۴) وقتى آرام هستيد، چگونه مى نشينيد؟
الف _ زانوها خم و پاها تقريباً كنار هم،
ب- چهارزانو،
ج _ پاى صاف و دراز به بيرون،
د _ يك پا زير ديگرى خم





۵) وقتى چيزى واقعاً براى شما جالب است، چگونه واكنش نشان مى دهيد؟
الف _ خنده اى بلند كه نشان دهد چقدر موضوع جالب بوده،
ب _ خنده، اما نه بلند،
ج _ با پوزخند كوچك،
د _ لبخند بزرگ،
ه_ لبخند كوچك




۶) وقتى وارد يك ميهمانى يا جمع مى شويد؛
الف _ با صداى بلند سلام و حركتى كه همه متوجه شما شوند، وارد مى شويد
ب _ با صداى آرامتر سلام مى كنيد و سريع به دنبال شخصى كه مى شناسيد، مى گرديد
ج _ در حد امكان آرام وارد مى شويد، سعى مى كنيد به نظر سايرين نياييد




۷) سخت مشغول كارى هستيد، بر آن تمركز داريد، اما ناگهان دليلى يا شخصى آن را قطع مى كند؛
الف _ از وقفه ايجاد شده راضى هستيد و از آن استقبال مى كنيد
ب _ بسختى ناراحت مى شويد
ج _ حالتى بينابين اين ۲ حالت ايجاد مى شود





۸) كداميك از مجموعه رنگ هاى زير را بيشتر دوست داريد؟
الف- قرمز يا نارنجى
ب- سياه
ج- زرد يا آبى كمرنگ
د- سبز
ه- آبى تيره يا ارغوانى
و- سفيد
ز- قهوه اى، خاكسترى، بنفش





۹) وقتى در رختخواب هستيد (در شب) در آخرين لحظات پيش از خواب، در چه حالتى دراز مى كشيد؟
الف- به پشت
ب- روى شكم (دمر)
ج- به پهلو و كمى خم و دايره اى
د- سر بر روى يك دست
ه- سر زير پتو يا ملافه...




۱۰) آيا شما غالباً خواب مى بينيد كه:
الف- از جايى مى افتيد.
ب- مشغول جنگ و دعوا هستيد.
ج- به دنبال كسى يا چيزى هستيد.
د- پرواز مى كنيد يا در آب غوطه وريد.
ه- اصلاً خواب نمى بينيد.
و- معمولاً خواب هاى خوش مى بينيد





امتيازات

سؤال اول: الف(۲ امتياز)، ب (۴ امتياز)، ج (۶ امتياز)
سؤال دوم: الف (۶امتياز)، ب (۴ امتياز)، ج (۷ امتياز)، د (۲ امتياز)، ه (۱ امتياز)
سؤال سوم: الف (۴ امتياز)، ب (۲ امتياز)، ج (۵ امتياز)، د (۷ امتياز)، ه (۶ امتياز)
سؤال چهارم: الف (۴ امتياز)، ب (۶ امتياز)، ج (۲ امتياز)، د (۱ امتياز)
سؤال پنجم: الف (۶ امتياز)، ب (۴ امتياز)، ج (۳ امتياز)، د (۵ امتياز)، ه (۲ ا متياز)
سؤال ششم: الف (۶ امتياز)، ب (۴ امتياز)، ج (۲ امتياز)
سؤال هفتم: الف (۶ امتياز)، ب (۲ امتياز)، ج (۴ امتياز)
سؤال هشتم: الف (۶ امتياز)، ب (۷ امتياز)، ج (۵امتياز)، د (۴ امتياز)، ه (۳ امتياز) و (۲ امتياز)، ز (۱ امتياز)
سؤال نهم: الف (۷ امتياز)، ب (۶ امتياز)، ج (۴ امتياز)، د (۲ امتياز)، ه (۱ امتياز)
سؤال دهم: الف (۴ امتياز)، ب (۲ امتياز)، ج (۳ امتياز)، د (۵ امتياز)، ه (۶ امتياز)، و (۱ امتياز)
امتيازهايتان را جمع بزنيد. عدد به دست آمده را با جدول مقابل مقايسه كنيد و شخصيت خودتان را بشناسيد.




نتيجه گيرى

* اگر امتياز شما بالاى ۶۰ است: ديگران در ارتباط و رفتار با شما شديداً مراقب و هوشيار هستند آنها شما را مغرور، خودمحور و بى نهايت سلطه جو مى دانند، گرچه شما را تحسين مى كنند و به ظاهر مى گويند«كاش من جاى تو بودم!!» اما معمولاً به شما اعتماد ندارند و نسبت به ايجاد رابطه اى عميق و دوستانه بى ميل و فرارى هستند.

* اگر از ۵۱ تا ۶۰ امتياز داريد: بدانيد دوستان شما را تحريك پذير مى دانند، بدون فكر عمل مى كنيدو سريع از موضوعات ناخوشايند برآشفته مى شويد ، علاقه مند به رهبرى جمع و تصميم گيريهاى سريع داريد (هرچند اغلب درست از كار درنمى آيند!) ديگران شما را جسور و اهل مخاطره مى دانند. كسى كه همه چيز را تجربه و امتحان مى كند، از ماجراجويى لذت مى برد و در مجموع به دليل ايجاد شرايط و بستر هيجانات توسط شما، از همراهى تان لذت مى برند.

* اگر از ۴۱ تا ۵۰ امتياز به دست آورديد: به خود اميدوار باشيد ، ديگران شما را بانشاط، سرزنده، سرگرم كننده و جالب و جذاب مى بينند. شما دائماً مركز توجه جمع هستيد و از تعادل رفتارى خوبى بهره مند هستيد. فردى مهربان، ملاحظه كار و فهميده به نظر مى رسيد. قادر هستيد به موقع باعث شادى و خوشى دوستانتان شويد و اسباب هلهله و خنده آنها را فراهم كنيد و در همان شرايط و در صورت لزوم بهترين كمك بر اعضاى گروه هستيد.

* اگر ۳۱ تا ۴۰ امتياز نصيب شما شد: بدانيد در نظر سايرين معقول، هوشيار، دقيق ، ملاحظه كار و اهل عمل هستيد. همه مى دانند شما باهوش و با استعداد هستيد اما مهمتر از همه فروتن و متواضع هستيد. به سرعت و سادگى با ديگران باب دوستى را باز نمى كنيد. اما اگر با كسى دوست شويد صادق، باوفا و وظيفه شناس هستيد. اما انتظار بازگشت اين صداقت و صميميت از طرف دوستانتان را داريد گرچه سخت دوست مى شويد اما سخت تر دوستى ها را رها مى كنيد.

* از ۲۱ تا ۳۰ امتياز : در نظر سايرين فردى زحمت كش هستيد اما متأسفانه گاهى اوقات ايرادگير هستيد. شما بسيار بسيار محتاط و بى نهايت ملاحظه كار به نظر مى رسيد. زحمتكشى كه در كمال آرامش و با صرف زمان زياد در جمع بار ديگران را بردوش مى كشد و بدون فكر و براساس تحريك لحظه اى و آنى هرگز نظر نمى دهد. ديگران مى دانند شما هميشه تمام جوانب كارها را مى سنجيد و سپس تصميم مى گيريد.

* و اگر كمتر از ۲۱ امتياز داشتيد: ديگران شما را خجالتى، عصبى و آدمى شكاك و دودل مى دانند شخصى كه هميشه سايرين به عوض او فكر مى كنند، برايش تصميم مى گيرند و از او مراقبت مى كنند. كسى كه اصلاً تمايل به درگيرشدن در كارهاى گروهى و ارتباط با افراد ديگر را ندارد!
دوستان این تست به واقعیت خیلی نزدیکه
#12
سلام

عاطفه را سانسور نكنيد

بعضی از زوجین به دلیل ترس از بدآموزی برای فرزندانشان، از ارتباط‌های ساده و صمیمانه- حتی ابراز محبت‌های معمولی در حضور بچه‌ها هم پرهیز می‌کنند. به نظر شما آیا این رفتار درستی است؟ شاید شما هم مرتکب چنین اشتباهی می‌شوید...


این رفتار قطعاً رفتار درستی نیست چرا که برقراری رابطه صمیمانه و محبت‌آمیز و ابراز محبت‌های لازم و متعارف، نه تنها بدآموزی ندارد بلکه زمینه‌های ایجاد روابط سالم بین والدین و فرزندان را به وجود می‌آورد که خود می‌تواند مقدماتی برای آموزش روابط صحیح بین والدین و فرزندان آنها و حتی آموزش‌های جنسی باشد.


باید در نظر داشت که فرزندان در تمام رفتارها و اعمال خود نیازمند الگوهای مناسب رفتاری هستند و بهترین الگوها پدر و مادر فرد به شمار می‌روند. بنابراین صمیمیت بین پدر و مادر در درجه اول و صمیمیت بین والدین و فرزندان در جای خود، در تحکیم روابط خانوادگی سالم و در جهت نیل به خانواده متعادل بسیار پراهمیت است.


ابراز محبت والدین نسبت به یکدیگر جو عاطفی خانواده را مثبت و سالم نگه می‌دارد چنان که تحقیقات مختلف روان شناختی و تربیتی نشان داده‌اند که در چنین خانواده‌هایی فرزندان سالم و بانشاط و با اعتماد به نفس بالاتری پرورش می‌یابند.

برعکس در خانواده‌هایی که والدین از ابراز محبت نسبت به یکدیگر و نسبت به فرزندان خود به دلیل خودسانسوری سر باز می‌زنند، ناراحتی‌های عاطفی و اختلالات شخصیتی بیشتر دیده می‌شود.

خانواده ای که به دلیل ترس از برداشت های ذهنی منفی از ابراز علاقه والدین به یکدیگر محرومند جوی خشک و غیر قابل انعطاف را تجربه می کنند که فرزندان آن حتی مهارت های ارتباط و همدلی با همسالان و دیگر اعضای اجتماع را نمی دانند چه رسد به روابط موثر با همسر.


فرزندان باید بیاموزند که پدر و مادر هم مانند دیگر اعضای خانواده در حد تعادل نیاز به تبادل عاطفی با یکدیگر دارند و رفتار های محبت آمیز و بدور از نا بهنجار ی ها و نرم های رابطه ای در میان آنها نا متعارف نخواهد بود.

بنابراین توصیه می‌‌کنیم با رعایت حدود و ثغور زندگی خانوادگی، والدین از ابراز محبت به یکدیگر دریغ نورزند و آگاه باشند که این مساله نه تنها بدآموزی ندارد، بلکه الگوی مناسبی از رفتارهای عاطفی و جنسی را در اختیار فرزندان قرار می‌دهد.

سلامت- دکتر اکبر رهنما

در پناه خدا !
وَ احـــفَــظـنِــی بِــرَحـــمَـــتِـــکَ یــا الله
#13
امیرعلیخان این مطلبی که اینجا نوشتی ربطی به عنوان تاپیک نداره. بفرستش جای مربوطه.


------------------------------

عجیبه ها. یه وقتایی آدم بدجوری پر انرژی میشه.
به نظر من کسایی که هیچ وقت توی عمرشون توی جمع پر انرژی و قوی نبودن یه ندا بدن آنالیزشون کنیم.

چندوقت پیش یکی از بچه ها گفت که سر کلاس جرات نمی کنم حرف بزنم. یه پیشنهادایی بهش کردم که بعدا گفت جواب داده این روش. حالا درست یادم نیست چی بهش گفته بودم 4fvfcja
اگه کسی توی این باره نظری داره یا نداره بگه.
با خدا، تا خدا

ترک من
#14
سلام به همه
اجازه بدید برای کاربردی تر شدن بحث ، موقعیتهای مختلف رو مطرح کنیم و دربارشون بحث کنیم:
---
فرض کنید شخصی از حرف زدن سر کلاس می ترسه و می خواد این حالت رو رفع کنه.
سر کلاس استاد یه سوال مطرح می کنه و این فرد هم فکر می کنه که جوابشو میدونه ، اما یه حالتی مثل ترس بهش دست می ده که تصمیم می گیره با این احساس مقابله کنه تا اعتماد به نفس بدست بیاره.بنابراین جواب رو میگه اما استاد جوابشو قبول نمی کنه و جواب دیگه ای میده. حالت ترس به یه حالتی مخلوط ناخودآگاهی و هیجان تبدیل میشه و باعث میشه بدون توجه به دلایلی که استاد مطرح می کنه روی جواب خودش پافشاری کنه و این بحث رو تا آخر کلاس ادامه بده (البته موضوع بحث اینقدرا اهمیت نداره و در اصل هم جواب استاد درسته ، اما توی این حالت فرد نمی تونه به صورت خود آگاه فکر کنه)
بعد از کلاس هم یه حالتی مخلوط گیجی و بر افروختگی و دل ضعفه داره و مجبوره قدم بزنه (نمیتونه بشینه)
---
به نظر شما مشکل کار از کجاست؟
#15
بهتره بیشتر از این بحث رو معطل نگذارم و جوابشو بگم:
موقعیتی که نوشتم تجربه ی خودمه و باید بگم خیلی هزینه دادم تا راه حل درست رو پیدا کردم و امیدوارم که بدردتون بخوره.
---
بیاید دوباره موقعیت رو بررسی کنیم:
مشکل این فرد دگر خوشنودیه ، یعنی به فکر و قضاوت دیگران در مورد خودش اهمیت میده ، به همین خاطر می ترسه که مثلا اگه سر کلاس حرف بزنه دیگران خوششون نیاد!
در مورد اینکه آیا جواب دادن به سوال (بر خلاف میل خودش) کار درستی بوده یا نه ، باید بگم که این مسایل کوچک زیاد اهمیتی نداره و اگه جواب نمی داد به هر حال مشکل مخفی می موند و جای دیگه ای خودشو نشون میداد. به نظر من بهتره به جای مخفی کردن مشکل اجازه بدیم بروز پیدا کنه تا زودتر بتونیم تشخیصش بدیم و درمانش کنیم.
بعد از اینکه استاد جوابشو قبول نمی کنه ، این فرد می ترسه که شاید اگه چیزی نگه دیگران بگن "طرف چقدر بی عرضه است که نمی تونه از حقش دفاع کنه ! " ، پس شروع به بحث کردن می کنه.
اینجا احساس نا خوشایندی بهش دست داده و چون عادت کرده که در این مواقع با خیالبافی و ... فرافکنی کنه ، به یه حالت ناهشیاری می رسه ، همزمان می خواد که با حرف زدن ، ضعف اعتماد به نفسشو مخفی کنه

بعد از اون هم حالت بدی بهش دست می ده که برای فرار از اون به کارهایی که تا حدی اون رو خوشحال می کنه روی میاره :مثل خرید های بی مورد و ...
که باعث میشه خرجش بالا بره و خانوادش بهش شک کنند و ...
---
حالا که مشکل معلوم شد ، درمانش هم مشخصه:باید وابستگی به قضاوت دیگران رو رها کنیم
این قبیل موقعیتها که فرد احساس ضعف اعتماد به نفس داره ، بهترین فرصت برای انجام این کاره ، در مواقع دیگه هم می تونیم به این فکر کنیم که فکر دیگران چه فایده و ضرری می تونه برای ما داشته باشه (به شکل فلسفی) که البته خیلی زود به این نتیجه می رسیم که اهمیتی نداره
البته باید بگم که ترک دگرخوشنودی حتی از ترک خود ار.. هم سخت تره
(لا اقل برای من اینطور بوده) اما با یه کم تلاش می شه این کار رو کرد و مطمئن باشید که ارزششو داره
موفق باشید


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان