امتیاز موضوع:
  • 15 رأی - میانگین امتیازات: 4
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

درد دل های شما

درود دوستان 302

تو آینه به خودم نگاه میکردم : یه جواون بود با چهره ای جالب و پر از زمختی های مردونه.
نگاش ترکیبی از یه غم و ناامیدی مبهم رو داد میزد.
این ترکیب از اون نگاه چهرشو زشت میکرد . اون نگاه قابل درک نبود...اون نگاش مردونه نبود ...
شاکی شدم ازش ....
بهم جواب میده : خودکرده را تدبیر نیست...

من میدونم که اون جواون تو آینه ،غافله ازاینکه چقد خودکرده ها داره که میشه باهاش تمام بی تدبیریاش رو تدبیر کرد ...
و چقد به زعم او خودکرده هستن ولی پشتشون یه دستی دیگه و یه حکمتی نهفتس...
                                                 علیرضا 98 
                                      بیستم مردادماه نودونه
نقل قول: جدیدا متوجه شدم نسبت به اعلام وضعیتهای بچه ها حساس شدم یعنی چی؟ یعنی میبینم لغزش داشته انگار مجوزی برای لغزش پیدا می‌کنم[تصویر:  22.gif]

آخ آخ آخ، گفتید.

ماها مثل کوهنوردایی که به هم با طناب وصلن شدیم.
یکی که بیافته، بقیه باید وزن بیشتری رو تحمل کنن.


تحمل نکنن، دومی و سومی و الی آخر میشکنن.
در زمان کوتاهی می بینی پاکی کانون یه پله سقوط کرده.

البته که شکست یکی دیگه مجوز شکست دیگری نیست، اما ما همه اینجا به هم بسته شدیم یه جورایی.

از اون ورش هم هست، یکی که پیشرفت کنه توی پاکی، بقیه رو با خودش می کشه.
[تصویر:  BAN084-MD__79710.1559661102.jpg?c=2&imbypass=on]




از خودم می‌پرسیدم، چطور می‌تونم چیزی رو دوباره روبه‌راه کنم وقتی اصلا نمی‌دونم کجای کار اشکال داره؟
همین جمله رو سرچ کردم و به عکسی رسیدم که نوشته بود، بیخیالش شو و یک چیز بهتر بساز...



مشکل آدم‌های احساساتی مثل من این هست که همیشه قبل از حرف زدن تمام جوانب رو در نظر می‌گیریم.
خیلی اوقات حرفی می‌زنیم که بهمون ضرر می‌زنه. چرا؟ تحمل نداریم رنجش بقیه رو ببینیم
خودمون با هزاران هزاران کلمه‌ی ناگهانی زخمی شدیم و می‌دونیم چه حس بدی داره



از افرادی که ما رو از زندگی دور تر و دور تر می‌کنن،
به ظاهر خوب ما رو می‌خوان اما در باطن قصد دیگه‌ای دارن،
ما رو برده‌ی خودشون می‌دونن،
خدا ساختیم...


و من فکر نمی‌کنم هیچوقت بتونم این مشکل عظیم رو حل و فصل کنم،
حداقل در این لحظه این طور فکر نمی‌کنم



مادر من همیشه از پدرم گله می‌کنه که چرا به حرف‌هاش درست گوش نمی‌کنه،
در صورتی که هیچوقت درست و حسابی به پای حرف‌های بچه‌هاش نمی‌شینه،
می‌دونه جایی از کار می‌لنگه، اما دل به ماجرا نمیده

چطور وقتی چیزی رو برای خودمون می‌خوایم، اما برای بقیه نه، انتظار داریم بهش برسیم؟


چطور می‌تونیم کسی رو دوست داشته باشیم، وقتی درونمون جز نفرت، چیز دیگه‌ی پیدا نمی‌شه؟

53
صبح تنها
ظهر تنها
شب تنها
یک کلام دهن ما باز شد گفتیم از تنهایی میترسیم
چنان روزگار با تنهایی ما را هم نشین کرد که نگو

واقعا دارم به این نتیجه میرسم دنیا باهام مشکل داره 53258zu2qvp1d9v
میدونم دیگه به این مدل آهنگ ها نمی خورم و فازم غمگین
ولی یاد این شعر افتادم Hanghead


ولی، به زندگی باز هم جوابم اینه
هی، زندگی چی کار کردی با من
تو این و بهم بگو تو نامردی یا من
اینم بدون این تویی که تهش باختی
من ادامه می دم هنوز من رو نشناختی

سلام خواهرم

ببخشید سخته که در پاسخ درد دل چیزی نوشته بشه .. روال کانون اینه که به درد دل ها احترام بذاریم و همدلی کنیم
سختتر اونه که بخوای در پاسخ درد دل مطلبی بگی که اگر درست خونده نشه ممکنه حمل بر جسارت بشه

ولی با توجه به محبتهایی که شما به کانون داشتین، به نظرم رسید، در حد خودم یه تذکری رو عرض کنم ..

متاسفانه یا خوشبختانه چرخ روزگار و زمین و زمان،‌ اگر ما بنا رو به گلایه و غم بذاریم،‌ برای ما چرخشش رو کند یا تغییر جهت نمیده ..
گاهی ما سرگرم یه غم خیلی جزءی هستیم و دوست داریم زمانه نازمون رو بخره .. که ناگاه یه مصیبت بزرگ از راه میرسه و ما اتفاقا اونجا به خودمون میایم و از این مقایسه وضعیت قبلی و جدید به این میرسیم که چقدر وضعیت قبلی وضعیت خوش‌خیمی بوده و چه فرصتهایی توش بوده

مثلا از به هم خوردن ارتباطی در لک هستیم .. یا کم شدن نمره ای .. یا از دست دادن شغلی یا ...
خدایی نکرده بیماری‌ای برای عضوی از اعضای خانواده پیش میاد .. خدا سلامتی بده البته به هممون ..
بعد تازه یادمون میاد که زندگی چیه و چه ارزشی داره و ...
بعد تازه میفهمیم که همین وضعیت که توش قرار گرفتیم هم باز فرصتهایی داره ..


بهتره همین الان این وضعیتها رو شبیه‌سازی کنیم تا اینکه منتظر حوادث بمونیم ..
دیروز در شبانه روزی از مادر نوشته بودین .. مادر خودش یه دنیا و یه آخرت فرصته ..
جوونی
قرآن
هنر
مهارت
امید
عمر
زمان
فراموشی
برکت
گل
گیاه
نور
پنجره
آب
دست
چشم
گوش
موسیقی
مناجات
اشک
لبخند
گلدوزی
قالیبافی
آشپزی
نجاری
کتاب
دلجویی از فامیل
تلاش برای نهادینه کردن اخلاقهای خوب در وجود
صحیفه سجادیه
ادعیه حضرت زهرا
حضرت عباس
نهج البلاغه
ریاضیات
علوم طبیعی
علوم پزشکی
علوم مرتباط با آدمیزاد
کوه
ورزش
عشق علی
محرم
علامت نصب کردن سر در خونه
روضه خونگی طراحی و برگزار کردن
زبان یاد گرفتن
خیاطی

اینا همه فرصتهای ماست ..
گاهی که دلم از دنیا میگیره حس میکنم آماده رفتنم .. دوست دارم همین الان بیان و من با یه لبخند بگم که بریم ...
و گاهی که به فرصتها نگاه میکنم .. به خدا میگم خدایا یه عمر طولانی بهم بده .. خیلی چیزا هست که دوست داریم یاد بگیرم و بعدش یه اثری از خودم به جا بذارم درباره شون ..
[تصویر:  636807344485016890.jpg]
خیز تا خرقه صوفی به خرابات بریم
شطح و طامات به بازار خرافات بریم
سوی رندان قلندر به ره آورد سفر
دلق بسطامی و سجاده طامات بریم
تا همه خلوتیان جام صبوحی گیرند
چنگ صبحی به در پیر مناجات بریم
با تو آن عهد که در وادی ایمن بستیم
همچو موسی ارنی گوی به میقات بریم
کوس ناموس تو بر کنگره عرش زنیم
علم عشق تو بر بام سماوات بریم
خاک کوی تو به صحرای قیامت فردا
همه بر فرق سر از بهر مباهات بریم
ور نهد در ره ما خار ملامت زاهد
از گلستانش به زندان مکافات بریم
شرممان باد ز پشمینه آلوده خویش
گر بدین فضل و هنر نام کرامات بریم
قدر وقت ار نشناسد دل و کاری نکند
بس خجالت که از این حاصل اوقات بریم
فتنه می‌بارد از این سقف مقرنس برخیز
تا به میخانه پناه از همه آفات بریم
در بیابان فنا گم شدن آخر تا کی
ره بپرسیم مگر پی به مهمات بریم
حافظ آب رخ خود بر در هر سفله مریز
حاجت آن به که بر قاضی حاجات بریم
[تصویر:  636807344485016890.jpg]
 سپاس شده توسط


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 2 مهمان