امتیاز موضوع:
  • 4 رأی - میانگین امتیازات: 4.5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
موضوع بسته شده است 

میز گرد کانون

سلام 
همساده هستم یه دوست بهبودی
از موقعی که ازدواج کردم دیگه کمتر کانون میام 
اینکه ازدواج کردم خواست خدا بود چون اگه ازدواج نمیکردم دور از خانواده و خانه مجردی و بعدشم وضع مالی که  خوب  شد الان معلوم نبود یا زندان بودم بخاطر شهوترانی یا قبرستان یا تیمارستان( سه مقصدی که هنوزم معتقدم شهوترانی تهش به اونجا ختم میشه). با ازدواج مشکلم کامل حل نشده ولی خیلی خیلی بهترم الان. خیلیشم مدیون کانون هستم و تلاش‌هایی که برای پاکی کردم تو اون 15 سال و چیزایی که راجع به شهوت یاد گرفتم. 
.................... 
چون فعال نیستم نخواستم پست بزنم ولی دیدم به اندازه تک تک ساعت‌هایی که اینجا بودم منم سهم دارم و در نتیجه اون وظیفه دارم.
.................... 
کاملا و صد در صد مخالفم  که اعلام لغزش و اعلام پاکی گناهه. کاملا مخالفم که از دفتر مراجع سوال پرسیده بشه و این بشه ملاک عمل.
............. 
نمیدونم چقدر نظرم مهمه ولی خواهش میکنم ازتون
چون جو کانون مذهبیه کاری نکنیم و حرفی نزنیم که  تو سر بچه ها بیفته که اگه از ترسشون میگن از لغزشهاشون میگن از اورژانسی شدن میگن احساس گناه کنند. 
گناه یا بیماری یا هر کوفت و زهرمار دیگه ای باید زیر نور قرار بگیره باید گفته بشه باید صداقت داشت. 
خط قرمز مشارکت فقط و فقط این باشه که وسوسه رو برای فرد دیگه ایجاد نکنه همین. 
............. 
در ضمن به همون اندازه که از حرفایی که بالا زدم مطمئنم. به همون اندازه هم مطمئنم خلاف شرعی انجام نشده مساله خوب و دقیق شفاف تبیین بشه برای عالم دین محاله بگه مشارکت اونم اینترنتی خلاف شرعه.
شايد خوشبختي همين باشد
كه با خودت نگويي :
كاش جايِ ديگري بودم
كارِ ديگري داشتم
يك آدمِ ديگري بودم ... !

53 عاقبتت بخیر همسفر 53
یه سرنخ دیگه:
الان از دوستم که عضو انجمن 12 قدمی ترک اعتیاد و مشروب هست پرسیدم. میگن سال 98 تو کشور تونستن ثبت کنن اونا هم رو قدم سه و چهار که فکر کنم همون اقرار به لغزش هست به مشکل خورده بودن که شنیدم اعضای اصلیشون رفتن صحبت کردن که ربطی به مسیحیت و اینا نداره و تونستن تو کشور ثبت کنن انجمنشون رو.
تکمیلی اینکه: الان حتی جلسات معتادان گمنام تو مساجد هم برگزار میشه. و طبق همین مجوز همه جا بهشون سرویس میدن از بهزیستی گرفته تا نهادهای عمومی دیگه
شايد خوشبختي همين باشد
كه با خودت نگويي :
كاش جايِ ديگري بودم
كارِ ديگري داشتم
يك آدمِ ديگري بودم ... !

53 عاقبتت بخیر همسفر 53
سلام
وقت همگی بخیر
و ممنون از صحبت‌ها و مشارکت‌هاتون

(1402 شهريور 31، 20:13)سرباز گمنام نوشته است: ....اعلام وضعیت هایی که شاید بعضا موجب خجالت شون بشه...

داداش جان این موضوع مشترک بین خیلی‌هاست. ببین:


(1402 خرداد 3، 6:57). نوشته است: باعث خجالته ولی باید از نو شروع کرد


(1401 تير 14، 15:47). نوشته است: لغزش
دیگه روم نمیشه کانون بیام

(1401 بهمن 7، 19:05). نوشته است: قبلا یکی دو بار لغزش کردم و روم نشد بیام بگم

(1402 فروردين 31، 12:25). نوشته است: این مدت که نبودم ، راستش هم روم نمیشد بیام ، هم خیلی دسترسی به کانون و ایمیلم نداشتم .

چی بگم ، دوباره لغزش داشتم ، این مدت بارها لغزش داشتم...


(1402 خرداد 15، 18:41). نوشته است: یکیش اینکه لغزش داشتم و موارد مربوط به لغزش رو نمیخواستم ثبت کنم یا اگه هم ثبت میکردم فایل اکسلشو نمیخواستم داخل کانون بگذارم 
مثلا تعداد دفعات از دست رفتن کنترل نگاه وقتی زیاد میشه کسی روش نمیشه بیاد داخل کانون فایل اکسل بفرسته...یا حتی چیزهای بدتر از اون.

خلاصه که فایل اکسل فرستادن به نظرم کار درستی نیست و یا برای کارهایی که جنبه بدی دارند کار بد هستند بهتره شخصی استفاده بشه و گزارشی داده نشه. 

(1402 ارديبهشت 27، 20:56). نوشته است: سلام 
ان‌شاءالله که حال همگی خوب باشه
واقعیتش میخوام یه واقعیتی بیان کنم
از موقعی که تو این کانون عضو شدم و اعتراف به این گناه میکنم بیشتر دچار این گناه شدم

بخاطر همین ترجیح میدم اعترافی نکنم تا پاک بمونم
به نظرم هویت دادن به گناه یا یه اشتباه بزرگ کردن اون چیز تو ذهنمه

نمیخوام کنار گذاشتن این عملم وابسته به این انجمن باشه تا اگر خدایی نکرده ی روزی از این انجمن جدا شدم دوباره به این گناه روی بیارم


گرچه پیدا کردم دوستان گلی مثل شما هدیه خدا بوده برام
خیلی خوشحالم در جمع شما هستم ولی بعد مشورت با چندمشاور به این نتیجه رسیدم اعلام نکنم بهتر 

واقعا همین هم شد از موقعی که اعلام نکردم پاکی کلا پاکم از اون موقع

و ده‌ها پست دیگه که تو کانون همیشه دیدیم افراد میگن خجالت می‌کشیم و رومون نمیشه بیایم از لغزش‌هامون بنویسیم.

چیزی که اشتباهه و سودی نداره رو چرا باید انجام بدیم؟
با انجام دادنش چی به‌دست میاریم؟

احکام الهی همه منطبق با فطرت انسان هست. اگه خدا گفته گناهی که انجام دادید رو برای بقیه تعریف نکنید هم منطبق با فطرت انسان هست.

کمتر کسی رو میشه پیدا کرد که تمایل داشته باشه کارهای زشتش رو برای بقیه تعریف کنه؛ مگر اینکه به قدری در اون کار زشت زیاده‌روی کرده باشه که براش موضوع عادی شده باشه.
آدمی که فطرتش پاکه، روی مورچه هم که پا میذاره، قلبش به درد میاد و می‌شکنه. اون قاتل زنجیره‌ای که انسان‌های زیادی رو می‌کشه و بعد هم با افتخار کار بدش رو توجیه می‌کنه، به‌خاطر زیاده‌روی در کارهای زشتشه که فطرت پاکش رو از دست داده.
جکی چان:
萨拉姆如一个巴拉姆萨拉萨拉姆如姆如何拉明

(1402 شهريور 31، 23:23)یا باب الحوائج نوشته است: من بیام بگم سریالی شدم و بعد دیگه پست نزارم .
بقیه اعضا میان میگن چی شد که سریالی شد و من بعد مشکلم را میگم
حالا اگه از همون اول مشکلم را حل کنم و برای مشکل از دوستام کمک بخواهم که خیلی بهتره Khansariha (69)

با مطرح کردن مشکل از همون اول، یه پله جلوتر می‌افتیم.
هم اینکه اقرار به گناه صورت نگرفته هم اینکه به حل مشکل نزدیک‌تر شدیم. 

(1402 مهر 1، 0:30)سپهرر نوشته است: همون طور که آرمین جان گفت چه بسا اقرار به گناه باعث شده توی این سال ها خ ا کمتر نشه که هیچ، بیشتر بشه!

متاسفانه برای یه سری از اعضا این اتقاق افتاده و من هر بار که چنین پست‌هایی می‌بینم چقدر ناراحت میشم:

(1401 اسفند 11، 22:05). نوشته است: سلام 

امروز لغزش داشتم ، چی بگم ، یک سال دیگه گذشت و کم کم داره جزئی از زندگیم میشه . یه جورایی برام داره عادی میشه....


(1402 خرداد 9، 14:24). نوشته است: آقا بخدا من به یک مورد پی بردم که میگن گناه برای انسان عادی میشه ...من واقعا دارم میترسم .
چون متوجه شدم دیدن عکس و فیلم با اینکه گناه هست ولی من بازم دارم نگاه میکنم و برام عادی شده

(1402 شهريور 3، 16:56). نوشته است: سلام بچه ها من لغزش کردم دلیلشم این بود که یه شب اصلا خوابم نمی‌برد رفتم و لغزش کردم و بعدش تونستم بخوابم
بعدش هم چند روز لغزش سریالی داشتم و متاسفانه از اون روز به بعد انگار خ.ا برام عادی شده

من کاملاً درک می‌کنم کسی رو که میگه خ.ا برام عادی شده.
ولی واقعیت اینه که تا اون شخص خودش نخواد به خودش کمک کنه، ما هیچ کمکی نمی‌تونیم بهش کمک کنیم.
ما هر چقدر بهش بگیم تو می‌تونی، تو موفق میشی، بازم همون آش و همون کاسه است.

برای مراقب بهتر از چشم‌مون می‌تونیم از بقیه کمک بگیریم. برای بدخوابیدن‌هامون می‌تونیم از بقیه کمک بگیریم.
اما اعلام کردن لغزش‌های سریالی و عادی شدن گناه چیزی نیست که در اون سودی باشه و اگه قرار بود تا الان کسی از اون سودی ببره، این سود رو برده بود و به ما هم خبر داده بود. 


نقل قول: البته این نکات مهم رو هم نمیشه در نظر نگرفت که این سازو کار جدید تا جای ممکن در آینده مسئولیت بیشتر رو دوش مدیران نزاره، حالت فرسایشی نداشته باشه و استفاده ازش راحت باشه و از همه مهم تر بشه با کمترین تغییرات توی کانون اجرا بشه.
چون نکته مهم اینجاست که اجرا روند جدید اگر خیلی طول بکشه باز هم باعث دلسردی و اعتراض اعضا خواهد شد. مثل قوانینی که دو سال پیش پیشنهاد شد توسط اعضا اما تا به امروز اجرا نشد!
و همینطور تغییر سبک کانون باعث نشه که مدیران زمان زیادی رو بخان برای تغییر دادن کانون فعلی بزارن!

یکی از مهم‌ترین موضوعات همین‌جاست.

از خودم که شروع کنم، من دیگه نمی‌تونم کانون باشم.
دقت کردید صادقین دو هفته است که نیست؟
خانم سنا هم مشکلاتی دارن و اوضاع براشون ایده آل نیست.
و همین‌طور خیلی دیگه از مدیران که هر کدوم به نوعی درگیری و مشغولاتی دارن.
و
همه این‌ها در شرایطیه که کانون به بیشترین تغییرات و توجهات نیاز داره.

خدا خودش به داد کانون برسه.


(1402 مهر 1، 18:53)تاج نوشته است:
نقل قول: موضوع میز گرد اینه: اقرار به گناه‌هایی که مفید و اثربخش نیست و از قضا خودش، یه گناه بزرگ‌تر دیگه هست، حذف بشه یا نه؟ و اگه حذف بشه، آیا شما کانون می‌مونید؟ یا اینکه، ترجیح میدید جای دیگه به شکل آزاد اقرار به گناه انجام بدید؟

اگر حذف بشه قطعا جایگزینی هم داره که منتظرشون هستیم. و کانون هم هستم تا جایی که شرایطش داشته باشم.

ممنون از همراهیت داداش جان.
جکی چان:
萨拉姆如一个巴拉姆萨拉萨拉姆如姆如何拉明

(1402 مهر 1، 22:55)یاقوت نوشته است: اما نمیتونم منکر این هم بشم ک من با آزمون و خطاهای زیادی ب این تجربیات شخصی رسیدم . مسابقات پلکانی و گروهی هیجان زیادی در نوجوونی برای من داشتند و ب خاطر دوستان هم گروهی تلاش میکردم تا درگیر لغزشی نباشم . من بعدها فهمیدم ک حذف مسابقات پلکانی سراسر خیر و صلاح بوده چون شکست های متوالی و شروع محدد و اعلام اون از نظر روحی من رو فرسوده میکرد و خودسرزنشی و سرکوب احساسات خوب ب دلیل حس گناهکاری باعث افت من میشد . 

به بهانه این بخش از صحبت‌های شما می‌خوام این رو بگم:
هیجان و انگیزه خوبه؛ اما به چه قیمتی؟
به قیمت روبه‌رو نشدن با خود؟ فراموش کردن خود؟ عدم خودشناسی؟ فرار کردن از مشکلات؟

آدمی که روی خودش کار نکرده باشه و گیر و گورش رو پیدا نکرده باشه، بالاخره می‌خوره زمین. تا یه جایی با هیجان میره جلو، ولی بالاخره می‌خوره زمین.
همون مسابقات پلکانی که خیلیا می‌گفتن هیجان‌انگیز بود، وقتی شخص لغزش داشت و با اصرار خودش برمی‌گشت به مسابقه 10 روزه، دیگه هر کاری می‌کرد خودش رو نمی‌تونست از 10 روز جلو ببره. مسابقه همون بود. آدمی که تو مسابقه بود هم همون بود. ولی دیگه اون هیجان کارساز نبود.

نماز بخون که من بهت مدال بدم. دعای عهد بخون بهت اعتبار بدم. فکرت رو کنترل کن بهت جایزه بدم. اینا واقعا تا یه جایی آدم رو جلو می‌بره.
از یه جایی به بعد ما به چیزهای دیگه نیاز داریم. ولی وقتی از اول مسیر رو اشتباه اومده باشیم، دیگه نماز خوندن درست و دعای عهد خوندن درست و کنترل فکر درست رو هم به‌راحتی نمی‌تونیم بلد بشیم.
اون‌جاست که میگن خانه از پای‌بست ویران است. به خودمون میایم و می‌بینیم مثلا یک سال تلاش کردیم اما فقط یه ویرانه نصیب‌مون شده.


نقل قول: میدونم ک نوشته های من پراکنده هست ، اما  ب چیزی فکر میکنم ک عدد و ارقام نداشته باشه و اقرار ب گناهی هم وجود نداشته باشه اما مشابه یک جزوه ی 20 صفحه ای هم نباشه ک تمام مشکلات ، راه حل و تجربیات سریالی شدن در یک تاپیک جمع بشه و کاربر مطالعه نکنه . 

این روزها تکنولوژی و پلتفرم های مجازی ب گونه ای پیش رفتند ک اکثر کاربرها عجله دارند تا ب جواب برسند . شبیه اون گزینه ی next ک تند تند میزنیم تا رد بشه و برنامه نصب بشه . اگر زحمت کشیده بشه و تجربیات جمع آورزی بشه و در یک متن تخصصی در اختیار کاربر قرار بگیره چقدر احتمال داره ک ی کاربر نوجوون اون و بخونه ، درک کنه و در چارچوب قوانین هم اعلام وضعیت کنه ؟ و نهایتا در این سایت موندگار بشه و ب پاکی برسه ؟
سختی کار برای مدیریت زیاد خواهد شد ، چون جمله ی من چند روز خوب نبودم ب ذهن کمتر آدمی میرسه بلکه زود و تند میخواد نجات پیدا کنه و همون لحظه یک جمله ی پررنگ اقرار ب گناه مینویسه و بعدش مدیریت میخواد راهنماییش کنه و چقدر احتمال داره اون کاربر بمونه و رعایت کنه ؟

خانم یاقوت این سوال‌ها + 1000 سوال مشابه دیگه 5 ماهه که تو ذهن منه.

من خودم اینترنت گوشیم رو که روشن می‌کنم از 10 تا اپلیکیشن برام نوتیفیکیشن میاد. تا جایی که اصلا یادم میره برای چه کاری اینترنتم رو روشن کرده بودم.
ما توی دوره زمونه‌ای زندگی می‌کنیم که پر از حواس‌پرتیه و به شدت فراموشی ایجاد می‌کنه. نوجوونی که اومده کانون ثبت نام کرده هم چه بسا یادش بره کانون رو. کانونی که هیچ نوتیفیکیشنی برای کاربر ارسال نمی‌کنه. 10 نفر تو پروفایلش پیام میذارن اما اون اصلا مطلع نمیشه. همون نوجوون میاد پست میده تو گروه. منتظر جوابه. باید خودش یک ساعت به یک ساعت سایت رو رفرش کنه تا بلکه کسی جواب داده باشه. بعد هم میره. افرادی بهش پاسخ خواهند داد اما اون دیگه مطلع نمیشه.

این مورد یکی از ده‌ها محدودیت‌هایی هست که تالار گفتمان نسبت به یه اپلیکیشن دم دستی داره.

حالا در این بین، موضوع اقرار به گناه هم مطرح شده و مدام باید افراد توجیه بشن که چه جوری پست بذارن و چه جوری پست نذارن. پس باز چالش جدی‌تر میشه.

واضحه که تو این دوره زمونه چنین سایتی انتخاب خیلی‌ها نمی‌تونه باشه.
من فکر می‌کنم بالاخره یک روز بستری که به این شکل داریم متوقف میشه و جاش رو به بستر مناسب‌تری میده. اما تا اون روز، باید همین سایت رو نگه داریم.


نقل قول: جوری ک من از پست های شما متوجه شدم ، کاربری ک وارد کانون میشه ن ب طور مجازی بلکه از راه خودشناسی واقعی ب پاکی و مدیریت کلیت برنامه هاش میرسه . تا الان از مدیر و همراه و راهنما کمک میگرفته اما کم کم یاد میگیره ب تنهایی در مسیر پاکی پیش بره و ب پاکی برسه و موفق بشه . خیلی هم عالی هست . 

به نظر من بهتره این طور گفته بشه:
کاربری که تا به حال نمی‌تونسته از کانون و اعضای کانون کمک مناسبی بگیره و علی‌رغم حضور فراوانش نتیجه تلاش‌هاش نشون میده بیشتر سرگرم شده تا اینکه رشد و پیشرفت واقعی رو تجربه کنه، حالا از طریق خودشناسی اول از همه یاد می‌گیره چطور خودش به خودش کمک کنه و بعد در طی این مسیر، چطور از کمک کانون و اعضای کانون بهره‌مند بشه که تو مسیر نمونه و مدام به جلو حرکت کنه.


نقل قول: کانون برای من جایگاه ویژه ای داره . علی رغم فعالیت های دیگه ای ک دارم در نبودم هم همیشه پیگیر بودم . من در کانون ارزشمندترین افراد و شناختم و خیلی چیزها یاد گرفتم . هرکسی کانون و بفهمه و درک کنه قطعا از جان دل براش وقت میذاره . 
انشالله ک خیر هست . 

خدا حافظ شما و همه اعضای خوب کانون باشه.
ان‌شاءالله که خیر هست.
جکی چان:
萨拉姆如一个巴拉姆萨拉萨拉姆如姆如何拉明

(1402 مهر 2، 11:31)عارفه نوشته است: یه فکری به ذهنم رسید!

به جای تعداد روز اعلام وضعیت کیفی داشته باشیم.
.
.
.
تاپیک جشن پاکی هم می‌تونه جمع نشه‌.
در هر ماه برای دو گروه جشن پاکی برگزار نیشه.
برای گروه «بزرگ تلاشگران»:
تعداد امتیازهای ماهیانه اعضا جمع زده بشه و هر ماه لیست ده نفر بزرگ تلاشگرهای کانونی زده میشه و براشون جشن گرفته میشه 317 2uge4p4
برای گروه «بزرگ مراقبان»:
تعداد روزهای سفید هر ماه هر عضو شمرده میشه و ده نفری که بیشترین روز سفید رو دارن اعلام میشن و براشون جشن گرفته میشه. Khansariha (46)

خانم عارفه خیلی ممنون بابت پیشنهادتون و وقتی که گذاشتید.
این هم یه روش هست که باید دوستان بگن چقدر باب دل‌شونه و براشون راضی‌کننده هست.


(1402 مهر 2، 21:41)همساده نوشته است: سلام 
همساده هستم یه دوست بهبودی
از موقعی که ازدواج کردم دیگه کمتر کانون میام 
اینکه ازدواج کردم خواست خدا بود چون اگه ازدواج نمیکردم دور از خانواده و خانه مجردی و بعدشم وضع مالی که  خوب  شد الان معلوم نبود یا زندان بودم بخاطر شهوترانی یا قبرستان یا تیمارستان( سه مقصدی که هنوزم معتقدم شهوترانی تهش به اونجا ختم میشه). با ازدواج مشکلم کامل حل نشده ولی خیلی خیلی بهترم الان. خیلیشم مدیون کانون هستم و تلاش‌هایی که برای پاکی کردم تو اون 15 سال و چیزایی که راجع به شهوت یاد گرفتم. 
.................... 
چون فعال نیستم نخواستم پست بزنم ولی دیدم به اندازه تک تک ساعت‌هایی که اینجا بودم منم سهم دارم و در نتیجه اون وظیفه دارم.
.................... 
کاملا و صد در صد مخالفم  که اعلام لغزش و اعلام پاکی گناهه. کاملا مخالفم که از دفتر مراجع سوال پرسیده بشه و این بشه ملاک عمل.

همساده جان داداش عزیز معلومه که تو هم سهم داری و عضو همین خانواده‌ای.
خیلی ممنون از مشارکتت.

ان‌شاءالله زندگیت خوب و خوش پیش بره و بهترین لحظات رو کنار همسرت داشته باشی.



نقل قول: در ضمن به همون اندازه که از حرفایی که بالا زدم مطمئنم. به همون اندازه هم مطمئنم خلاف شرعی انجام نشده مساله خوب و دقیق شفاف تبیین بشه برای عالم دین محاله بگه مشارکت اونم اینترنتی خلاف شرعه.

من خیلی صحبت کردم در این خصوص باهاشون اما خب تا این لحظه موفق نشدم نظر مساعدی ازشون بگیرم. خصوصاً با وضعیتی که الان شاهد هستیم و اکثر اقرار به گناه‌ها بی‌سرانجام باقی می‌مونه.

(1402 مهر 2، 22:17)همساده نوشته است: یه سرنخ دیگه:
الان از دوستم که عضو انجمن 12 قدمی ترک اعتیاد و مشروب هست پرسیدم. میگن سال 98 تو کشور تونستن ثبت کنن اونا هم رو قدم سه و چهار که فکر کنم همون اقرار به لغزش هست به مشکل خورده بودن که شنیدم اعضای اصلیشون رفتن صحبت کردن که ربطی به مسیحیت و اینا نداره و تونستن تو کشور ثبت کنن انجمنشون رو.
تکمیلی اینکه: الان حتی جلسات معتادان گمنام تو مساجد هم برگزار میشه. و طبق همین مجوز همه جا بهشون سرویس میدن از بهزیستی گرفته تا نهادهای عمومی دیگه

می‌تونی لطف کنی و این سرنخ رو تکمیل کنی؟

من دسترسی و شناختی از انجمن و تشکلات 12 قدمی ندارم. می‌خوام بدونم که مجوز شرعی هم بابت اون از جایی گرفتن؟
چون من از دفتر هر کدوم از مراجع تقلید پرسیدم گفتن مورد تایید ما نیست و کارشون اشکال شرعی داره.
جکی چان:
萨拉姆如一个巴拉姆萨拉萨拉姆如姆如何拉明

نقل قول: خانم عارفه خیلی ممنون بابت پیشنهادتون و وقتی که گذاشتید.

این هم یه روش هست که باید دوستان بگن چقدر باب دل‌شونه و براشون راضی‌کننده هست.
سلام داداش آرمین
بنظرم طرح خانم عارفه خیلی خوب و جامعه و همین طور بنظر بدون عیب میاد
من پسندیدم طرحشونو 302
هر روز نشونه هاش رو برامون میفرسته،
کافیه یکم دقت کنی...
و من با تموم نشونه هایی که برام میفرستی،
ازت میخوام که کمکم کنی بهترین تصمیم های زمان حال رو بگیرم، هوامو داشته باشی.
خدای بزرگم

کارگاه گروه های ترک            گروه سرو
برنامه ریزی روزانه                کارگاه مذهبی
قرار عاشقی                         روزانه های قرآنی
کنترل نگاه وذهن                 ورزش
درسیجات                            مکتبخونه
شبانه روزی
سلام

ممنونم از دوستانی که تو گفتگوی اولیه راجع به محدودیت‌ها مشارکت داشتن.

رویکرد مدیریت که مشخصه.
با توجه به پست‌هایی که گذاشتید، طبق برآوردی که من دارم، اگر قرار به حذف اقرار به گناه باشه، تعداد قابل توجهی از اعضا همراهی خواهند کرد و کانون رو تنها نخواهند گذاشت.

دوستانی که سوال پرسیده بودن الان چه کنیم؟ اگه لغزش کردیم، اعلام کنیم؟ اعلام وضعیت می‌تونیم کنیم؟
پیشنهاد من اینه. تا زمانی که ضرورت نداره لغزش‌تون رو اعلام نکنید. اعلام وضعیت‌های کمتر از 10 روز پاکی رو هم انجام ندید.
در هر حال، فعلاً محدودیتی تو کانون بابت این موضوع نداریم و چیزی که گفتم هم یک پیشنهاده.
بعداً که دفاتر مراجع تقلید دقیقاً تکلیف رو مشخص کردن نتیجه رو اعلام می‌کنیم و طبق همون عمل می‌کنیم.

اما ادامه گفتگو.

فرصت‌ها: برنامه‌های آینده کانون

محدودیت‌ها در نگاه اول، ناراحت‌کننده به نظر میان. چه بسا آدم رو مستأصل می‌کنن.
اما وقتی کمی از دورتر به موضوع نگاه کنیم، از دل همون محدودیت‌ها میشه فرصت‌هایی رو پیدا کرد.
فرصت‌هایی که تا به حال بهشون فکر نشده بود یا اگه شده بود هم جدی گرفته نشده بودن.

می‌خوام یه چیزی رو تصور کنید توی ذهن‌تون.
فرض کنید یه گروه از افراد 13 الی 15 ساله همه‌شون درگیر یه عادت بد هستن. مثل همین خ.ا.
این افراد رو به شما سپردن. برای اینکه بهشون کمک کنید عادتی که دارن رو ترک کنن.
این افراد هر روز در یه محل گردهم میان. از شنبه تا جمعه هر هفته کنار همدیگه قرار می‌گیرن و قراره با همدیگه عادت‌شون رو ترک کنن.
شما هم مربی اون‌ها هستید.

شما چی کار می‌کنید؟
چه برنامه‌ای رو برای این افراد تدارک می‌بینید؟

آیا برنامه‌ای که تدارک می‌بینید اینه که هر روز این افراد رو دور هم بچینید و صرفاً اعلام وضعیت کنن؟
هر روز دور هم بشینن و از شکست‌ها و لغزش‌هاشون برای همدیگه تعریف کنن؟
این بگه من لغزش کردم. اون بگه منم از دیروز تا الان سه بار انجام دادم. اون یکی بگه منم یه هفته است سریالی شدم. دیگری هم بیاد بگه این کار برای من عادی شده و دیگه نمی‌تونم ترکش کنم.
قطعاً نه.

چرا باید هر روز با شکست خوردن یه نفر از اعضای گروه، روحیه جمعی برای ترک عادت، کاهش پیدا کنه؟ چرا باید این شکست خوردن‌های پیاپی عادی بشه؟
چرا باید افرادی که یه روزی امیدوارانه تو این جمع حاضر شده بودن، از تکرار و تعدد لغزش‌های بقیه به ناامیدی برسن؟

حیف این بچه‌هایی که هر کدوم‌شون خودش یه بمب انرژیه نیست؟
حیف از این همه استعداد و این همه توانایی بالقوه که می‌تونه بالفعل بشه نیست؟
چرا این گروه برای کارهای خوب باهمدیگه همراه نشن؟ چرا یه کار گروهی مفید و اثربخش انجام ندن؟

اول از همه این افراد نیاز به آموزش دارن. یاد بگیرن که یه عادت بد رو چطور میشه ترک کرد. به شکل اصولی و صحیح.
این رو باید توجیه بشن که صرف حضور روزانه در این جمع دردی رو دوا نمی‌کنه. این که یه فرد صرفاً 3 ساعت از روزش رو کنار هم‌گروهی‌ها سپری کنه و بعد بره خونه‌شون باعث ترک عادت نمیشه.
خیلی مهمه که تو اون ۳ ساعت چی کار می‌کنه و خیلی مهمه آنچه که تو اون ۳ ساعت فرا گرفته رو چطور توی 21 ساعت دیگه زندگیش پیاده می‌کنه.

اگه آموزشی که این افراد می‌بینن اصولی نباشه، یا اگه آموزش اصولی مهیا باشه، اما افراد این آموزش رو طی نکرده باشن، آخرش به هیچ جا نمی‌رسن.
یهو می‌بینید یکی بعد از 5 سال که تو این گروه بوده تازه میاد میگه به نظرتون این کار باید ترک بشه؟ من الان که فکر می‌کنم اگه این عادت رو ترک نکنم، خیلی اتفاق خاصی نمی‌افته.
اینکه یه شخص بعد از 5 سال حضور کنار هم‌گروهی‌هاش به این نتیجه می‌رسه نشونه ضعف اون محیطه. اینکه شخص بعد از 5 سال تلاش، تازه میگه من هدف خاصی از ترک این عادت ندارم واقعا بده. یا میگه هدف داشتم. هدفم نریختن موهام و بی‌حوصلگی بود. حالا دیگه برام مهم نیست. خب این هدف‌ها باید روز اول شناسایی می‌شدن. سست بودن این هدف‌ها باید روز اول مشخص می‌شد. اگه این فرد آموزش اصولی رو طی کرده بود، بعد از 5 سال به اینجا نمی‌رسید. تا حالا کی رو دیدید بتونه صرفاً به خاطر نریختن موهاش و کم حوصله بودنش خ.ا رو ترک کنه که این فرد نفر دوم باشه؟ ترک خ.ا نیاز به هدف‌های خیلی محکم‌تری داره. تازه، اون‌ها که هدف‌های خیلی محکم دارن باز هم تو مسیر دچار لغزش میشن و ممکنه به دلایل مختلف به نتایج موفقیت‌آمیزی نرسن. دیگه اگه کسی هدف‌های محکم نداشته باشه که از همون اول مشخصه به جایی نمی‌رسه.

این فقط یه مثال بود که چقدر یه آموزش اصولی مهمه.
تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.

یه بخش از این آموزش اصولی اینه که افراد یاد بگیرن موانع ترک عادت‌شون رو شناسایی کنن.
بعد از شناسایی، اون‌ها رو اولویت‌بندی کنن.
بعد از اولویت‌بندی، به‌صورت جدی و متعهدانه پیگیر برطرف‌سازی موانع بشن. نه به شکل هیجانی و طوفانی. بلکه آروم اما مستمر.

یه بخش دیگه از این آموزش اصولی اینه که افراد یاد بگیرن به جای اون عادت بد، عادت‌های خوب دیگه رو وارد زندگی‌شون کنن.
یکی از بهترین کارها برای ترک عادات بد و منفی، جایگزین کردن اون‌ها با عادات خوب و مثبت هست.
این عادت‌ها رو نه به شکل هیجانی و طوفانی، بلکه آروم اما مستمر باید در وجودشون نهادینه کنن.

یه بخش دیگه از این آموزش اصولی اینه که افراد یاد بگیرن یه سبک زندگی درست داشته باشن. زندگی‌شون تو مدار صحیحی پیش بره.
یه آدم بی‌کار و بی‌هدف که هیچ مقصود و برنامه‌ای برای زندگیش نداره، خیلی سخت می‌تونه عادت بدش رو ترک کنه.
به وجود آوردن یه سبک زندگی درست، هدفمند و بابرنامه هم یه کار هیجانی و طوفانی نیست. بلکه نیازمند تلاش‌های آهسته اما پیوسته هست.

و باز این‌ها کافی نیست.
وقتی اون فرد به راه افتاد، باید روزانه از خودش بابت تلاش‌هاش حساب‌رسی داشته باشه.
همون تلاش‌های آهسته اما پیوسته رو انجام میده؟ کدوم‌ها رو موفق بوده و کدوم‌ها رو ناموفق؟ اون‌هایی که ناموفق بوده دلیلش چی بود؟ بابت اون دلیل چی کار می‌تونه بکنه؟ از کسی لازمه کمک بگیره؟
اگه این حساب‌رسی روزانه و این ارزیابی روزانه نباشه، فرد تو مسیر گم میشه. یادش میره کجاست. و چه بسا سر از ناکجاآباد در بیاره.

خب این بخش اول که آموزش اصولی بود. عمل کردن به آموزش و تو مسیر افتادن و رو مسیر نظارت داشتن برای نتیجه گرفتن.

نقش گروه چی میشه؟
نقش گروه، کنار هم قرار دادن این تلاش‌های فردیه. جمع شدن تلاش‌های آهسته اما پیوسته‌ای که هر کدوم از این افراد دارن.
هر کدوم از افراد، بعد از ارزیابی روزانه‌ای که برای خودشون انجام دادن، روزانه میان از تلاش‌‌هایی که در اون روز داشتن برای بقیه تعریف می‌کنن.
توجه کنید. گناه‌هاشون رو بقیه تعریف نمی‌کنن. تلاش‌هاشون رو تعریف می‌کنن.
نه فقط تلاش‌ها، آنچه که در اون روز بر اون‌ها گذشته. خوبی‌ها و بدی‌ها. برداشت‌ها و داشته‌ها و حتی فرسودگی‌ها و خستگی‌ها.

نقش گروه، فقط همین می‌تونه باشه؟
نه. هر روز افراد در حین تلاش با مشکلاتی مواجه میشن. هر روز با چالش‌هایی مواجه میشن. تلاش‌ها همیشه به نتیجه ختم نمیشه. تلاش‌ها همیشه به مقصد منتهی نمیشه.
افرادی که تلاش می‌کنن، نیاز به کمک دارن. و گروه، جاییه که افراد می‌تونن از بقیه کمک بگیرن.

نقش گروه در همین حد می‌تونه باشه؟
قطعاً نه. همون‌طور که هر گروه و مجموعه و کلاس درسی برای پیشبرد اهدافش برنامه داره، این گروه هم می‌تونه برنامه داشته باشه.
افراد هر روز برای اون برنامه‌ها حاضر بشن و کنار همدیگه فعالیت‌های گروهی انجام بدن. فعالیت‌هایی که هم رشددهنده باشه و هم سرگرم‌کننده. فعالیت‌هایی که هم آموزنده باشنده و هم مشغول‌کننده.

نقش گروه از این حد هم می‌تونه بالاتر بره؟
چرا که نه. حتی این گروه فعالیت‌های فوق برنامه هم می‌تونه داشته باشه. افراد بنا به شرایط و مدت زمان آزادی که در طول هفته دارن، تو فعالیت‌های دیگه‌ای هم مشارکت داشته باشن و با همدیگه در اون موارد هم پیش برن.

ماحصل وجود این گروه و فعالیت‌های این گروه چیه؟ 
وجود افرادی که به‌صورت اصولی برای ترک عادت آموزش می‌بینن، به‌صورت اصولی برای تغییر، تلاش می‌کنن. تلاش‌های تک‌تک افراد در گروه به سایر هم‌گروهی‌ها امید میده. سوال پرسیدن‌ها و کمک‌ کردن‌ها به همدیگه، افراد رو رشد میده. فعالیت‌های‌ گروهی کنار همدیگه، قلب‌های افراد رو به هم پیوند می‌زنه. فعالیت‌های گروهی، حضورها رو زنده نگه می‌داره. و سرگرمی‌ها و شادی‌ها، شور و شوق بودن‌ها رو افزایش میده.
و در یک کلام، ماحصل این گروه، افرادیه که باهمدیگه جلو میرن، پیشرفت می‌کنن و از بودن کنار همدیگه شاد و خوشحالن.
جکی چان:
萨拉姆如一个巴拉姆萨拉萨拉姆如姆如何拉明

حالا همین گروهی که برای شما توصیف کردم رو بیاریم در قالب کانون.

ما شاید افرادی باشیم تو همون گروه سنی 13 تا 15 ساله. شاید با کمی سن بیشتر. یا حتی خیلی بیشتر. تفاوتی نمی‌کنه.
مربی کیه؟ مربی خودمونیم. کسی از بیرون قرار نیست بیاد وظیفه رشد و پرورش ما رو برعهده بگیره. ما خودمونیم که باید برنامه‌هایی برای تغییر و پیشرفت خودمون طراحی کنیم.

هر کدوم از ما لازمه که آموزش اصولی رو طی کنیم.
وقتی مسیر رو نشناسیم، چطور ممکنه در اون مسیر بتونیم پیش بریم و به مقصد برسیم؟
وقتی ندونیم چطور تلاش کنیم و چطور حرکت کنیم، مگه ممکنه نتیجه بگیریم؟

هر کدوم از ما در طول این آموزش با ابهاماتی مواجه میشیم. گروه، جاییه که می‌تونه این ابهامات رو برای ما رفع کنه:

نقل قول: بچه‌ها من تو عوارضی که در مورد خ.ا خوندم شک دارم. میشه بهم کمک کنید؟
بچه‌ها من تو فوایدی که برای ترک خ.ا گفته شده مرددم. میشه بهم کمک کنید؟
بچه‌ها من می‌ترسم خ.ا رو ترک کنم. بعد پیشمون بشم بابت این همه تلاشی که کردم. میشه بهم کمک کنید؟
بچه‌ها من لیست موانع پاکی رو خوندم. 10 تاشون رو یادداشت کردم. این لیست موانع پاکیمه. هر ماه می‌خوام روی یه دونه‌شون به‌صورت اختصاصی کار کنم. کدوم رو تو اولویت بذارم؟ میشه بهم کمک کنید؟
بچه‌ها من لیست عادت‌های خوبی که جایگزین خ.ا می‌خوام بکنم رو نوشتم. 5 تا چیز مدنظرمه. فعلا دو تاش رو می‌خوام انتخاب کنم. کدوم به نظرتون بهتره؟ میشه بهم کمک کنید؟
بچه‌ها من می‌دونم نداشتن برنامه برای اوقات اورژانسی نتیجه‌ای جز لغزش نداره. تو موقعیتی که آدم استرس داره، بهترین برنامه برای مدیریت وضعیت اورژانسی چیه؟ میشه بهم کمک کنید؟

هر کدوم از ما لازمه که دفترچه شخصی برای پیشرفت‌مون داشتیم.
هر روز ارزیابی کنیم که اون روز به برنامه‌هامون عمل کردیم یا خیر. اگه موفق بودیم که خدا رو شکر. اگه نه، دلیل چی بوده؟ بابتش باید چی کار کنیم که فردا موفق ظاهر بشیم؟

گروه می‌‌تونه جایی باشه که هر کدوم از ما از تلاش‌‌هامون برای همدیگه تعریف کنیم.
آرمین از لیست موانع پاکیش، خشم رو برای ماه مهر و آبان انتخاب کرده و تو این دو ماه به‌صورت متمرکز برای این موضوع می‌خواد تلاش کنه. هر روز از مطالعاتی که انجام میده، دوره‌هایی که می‌بینه، تلاش‌هایی که می‌کنه برای بقیه تعریف می‌کنه.
آرمین یه لیست از عادت‌های خوب برای خودش نوشته. از بین اون‌ها برای ماه مهر و آبان نماز رو انتخاب کرده. هر روز از مطالعاتی که در خصوص نماز داشته، مواردی که یاد گرفته، تفکراتی که راجع به اون داشته و تلاش‌هایی که در این خصوص داشته برای بقیه تعریف می‌کنه.
و در ادامه اون‌ها، حتی از روزی که گذرونده هم می‌تونه برای بقیه تعریف کنه.

یه نمونه:

نقل قول: بچه‌ها من امروز یاد گرفتم که برای مدیریت خشم، هر وقت می‌خوام از سر خشم کاری انجام بدم، قبلش 3 تا نفس عمیق بکشم.
بچه‌ها من امروز یاد گرفتم یکی از راه‌هایی که تو نماز تمرکز داشته باشم، اینه که قبل از شروع نماز، یک دقیقه ساکت فقط روبه‌روی سجاده بشینم و بعد برای اقامه نماز بلند شم. کمک می‌کنه تا ذهن آدم از دغدغه‌های روزمره جدا باشه.
امروز همه درس‌هایی که برنامه‌ریزی کردم رو خوندم. به جز حسابان که دیگه ذهنم نمی‌کشید و گذاشتم برای فردا. درسی مثل حسابان رو فکر کنم صبح‌ها باید بخونم.


نمونه دیگه:

نقل قول: امروز سر یه موضوعی کلی به‌‌هم ریختم و از شدت خشم، حتی سر سفره غذا هم نرفتم.
بابت نمازهام نیاز به تلاش بیشتر دارم.
سر کار یکی از همکارها مدام سر به سرم میذاره و واقعا کلافه‌ام کرده این رفتارش.


نمونه دیگه:

نقل قول: بچه‌ها تو این 50 روز که رو خشمم کار کردم، واقعا خیلی پیشرفت کردم.
نماز هم همین‌طور. خیلی خوشحالم که تعداد قابل توجهی از نمازهام اول وقت شده.
امروز رفتیم خونه یکی از فامیل‌ها و کلی خوش گذشت. البته یه مکالمه تلنفی با دوستم هم داشتم و حسابی گپ زدیم.


ما علاوه بر ارزیابی روزانه، نیاز به ارزیابی هفتگی هم داریم.
باید تو دفترچه شخصی‌مون این ارزیابی‌های هفتگی رو هم یادداشت کنیم.
صادقانه و شفاف خودمون رو ارزیابی کنیم و ببینیم چقدر داریم تلاش می‌کنیم؟ آیا موفق بودیم؟ اگه نبودیم، دلیلش اینه که اول راهیم و زمان می‌بره؟ یا اینکه جنس تلاش‌مون اشتباهه و باید چیزی رو تغییر بدیم؟

و علاوه بر ارزیابی که تو دفترچه شخصی‌مون داریم، تو گروه هم می‌‌تونیم ارزیابی هفتگی داشته باشیم.

نمونه:

نقل قول: فعلا تو کنترل خشم این هفته پیشرفتی نداشتم.
تو بحث نماز هم خیلی جای کار دارم.
این هفته همش پر از تلاش خسته‌کننده بود برام. 

نمونه دیگه:

نقل قول: نمیگم خشم بی‌مورد دیگه الان ندارم. اما واقعا تغییر کردم.
نمازهام هم رو روال افتاده خدا رو شکر.
این هفته چیزهایی که تو فیزیک هیچ وقت نمی‌تونستم یاد بگیرم رو یاد گرفتم. دلیلش یه استاد کاربلد و خوب بود. کلا هفته خوبی بود.

حالا گروه فقط برای به اشتراک‌گذاری تلاش‌هامونه؟
معلومه که نه.
هر کدوم از ما در حین تلاش‌هامون با سوال‌های متعددی مواجه میشیم که می‌تونیم بابت اون‌ها از اعضای گروه کمک بگیریم.

می‌دونید چرا ما هیچ سوالی نداریم؟
چون هیچ تلاش مدوّن، منظم و متمرکزی نداریم. وگرنه هزار سوال در حین تلاش‌ها برامون پیش میاد.

نمونه:

نقل قول: بچه‌ها امروز یه نفر یه تیکه خیلی بد بهم انداخت. دلم می‌خواست خفه‌اش کنم. واقعا من حق ندارم عصبانی بشم؟
بچه‌ها وقتی به یه نفر یه چیز رو ده بار میگیم و نمیفهمه. چطور میشه خشمگین نشد؟
بچه‌ها من از اول صبح که بیدار میشم عصبانی‌ام. اصلا نمی‌دونم چرا. شما تجربه‌ای داشتید؟
بچه‌ها دو هفته است که دارم کتاب ... رو برای مدیریت خشم می‌خونم. به نظرم فایده‌ای برام نداشته. کتاب بهتری شما می‌شناسید؟
بچه‌ها الان بعد از دو ماه، تغییراتم برای مدیریت خشم، به اندازه‌ای که انتظار داشتم نبوده. شاید بگم 40 درصد پیشرفت کردم. تو این دو ماه هم تعریف کردم چه کارهایی کردم. شما پیشنهادی برام دارید؟


نمونه دیگه:

نقل قول: بچه‌ها چه جوری میشه آدم نمازهاش رو نظم بیفته؟
بچه‌ها اول وقت بودن نماز دقیقا چه جوریه؟ من وقتی یه کار مهم دارم و اذان میگن، باید بذارمش کنار و برم اول نماز بخونم؟
بچه‌ها اول وقت بودن همه نمازها خیلی برام سخته. فعلاً به نظرتون با نماز ظهر و عصر راحت‌تره شروع کنم؟
بچه‌ها من موقع نماز به یاد تمام اتفاقات روز می‌افتم. اصلا یادم میره که دارم نماز بخونم. چطور ذهنم رو توجه بیشتری به نماز بدم؟
بچه‌ها من شنیدم بعضی‌ها هستن این‌قدر میل به نماز در اون‌ها قوی میشه که نزدیک به اذان که میشه، مدام انتظار اذان رو می‌کشن تا اقامه نماز رو انجام بدن. چه طور میشه به یه چنین درجه‌ای از اشتیاق آدم برسه؟ 
جکی چان:
萨拉姆如一个巴拉姆萨拉萨拉姆如姆如何拉明

علاوه بر موارد قبلی، تو گروه می‌تونه اتفاق‌های خوب دیگه‌ای هم بیفته:

مثلاً هر روز یک آیه تذکردهنده از قرآن قرار بگیره.
مثلاً هر روز یک پست انگیزشی قرار بگیره.
مثلاً هر روز یک پست کمکی برای تغییر عادات قرار بگیره.

اگه کسی از پست‌های قرآنی و انگیزشی و تغییر عادات خوشش نمیاد چی؟
خب خیلی ساده است. پست‌ها رو رد می‌کنه. بقیه پست‌ها رو بخونه.

تو گروه‌، بازم اتفاق‌های خوب دیگه‌ای می‌تونه رقم بخوره. مثل فعالیت‌های گروهی.
مثلاً هر روز از هفته، به یک موضوع اختصاص پیدا کنه:

نقل قول: شنبه‌ها هر کس یه نکته در مورد پاکی بگه. چه بهتر نکته‌ از خود شخص طبق تجربه شخصیش باشه. اگه نه، وارد انجمن تجربیات بشه و از بین هزار نکته‌ای که دیگران گفتن، یکی که به‌نظرش جالب‌تر میاد رو از دیگران نقل قول کنه.

یکشنبه‌ها روز هنر هست. گذاشتن شعر، متن ادبی، نقاشی، خوشنویسی، فیلم و سینما، بافتنی و ... . هر کس چیزی در مورد هنر با خودش بیاره. یا از خودش ارائه بده. یا در موردش صحبت کنه.

دوشنبه‌‌ها روز کتاب هست. هر کس حداقل یه جمله از کتابی که طی هفته گذشته خونده و به نظرش جالب اومده رو بذاره. اگه کسی کتابی نخونده، یه جمله از سخن بزرگان که دوست داره بذاره.

سه‌شنبه‌ها در مورد موضوع هفتگی که اول هر هفته اون موضوع اعلام میشه صحبت انجام بشه. هر کس نظری داره، تجربه‌ای داره با بقیه در میون میذاره.

چهارشنبه‌ها روز تفریح و جوک و شوخی هست. معما و سرگرمی و بازی.

پنجشنبه‌ها صحبت‌ آزاد هست. اعضا دور همدیگه جمع میشن گپ می‌زنن. یا هر کس یه تجربه از زندگیش که دوست داره به بقیه انتقال بده رو بگه.

جمعه‌ها روز ارزیابی هفتگی هست. گفتن از نتیجه‌ تلاش‌هایی که در طول هفته انجام دادیم. تلاش‌هایی که در خصوص موانع پاکی داشتیم. تلاش‌هایی که در خصوص عادت‌سازی انجام دادیم.
جمعه‌ها از حس و حال کلی هفته‌مون میگیم. هر کس یه رویداد، اتفاق یا لحظه خوب از هفته‌ای که گذشت تعریف کنه. یا یه رویداد، اتفاق یا لحظه بد که رو دلش سنگینی می‌کنه رو بگه.

نتیجه این فعالیت‌های گروهی چیه؟
قلب‌ها به هم پیوند می‌خوره. ارتباط‌های نزدیک و صمیمی شکل می‌گیره. وقتی افراد هر روز بهانه‌ای داشته باشن برای سر زدن به گروه (فارغ از تلاش‌هاشون برای پاکی)، اون گروه زنده باقی می‌مونه.
جکی چان:
萨拉姆如一个巴拉姆萨拉萨拉姆如姆如何拉明

فعالیت‌های فوق برنامه کانون هم می‌تونیم داشته باشیم؟
حتما. این فعالیت‌ها می‌تونه هم ماهیت رشددهنده و پرورشی داشته باشه هم ماهیت سرگرم‌کننده و تفریحی.

برنامه‌هایی که ماهیت رشددهنده و پرورشی دارن مثل چی؟

اگه تعداد زیادی از افراد کانون، احساس افسردگی دارن، چرا این کار رو به‌صورت گروهی انجام ندیم؟ هر هفته روی یه بخش از اون به‌صورت گروهی مشارکت کنیم و پیش بریم.

وقتی میشه همراه هم قرآن بخونیم و از ترجمه و تفسیر، به درک مفاهیم برسیم، چرا این کار رو به‌صورت گروهی انجام ندیم؟ برای شما جذاب نیست بدونید همون صفحه‌ی قرآنی که شما خوندید و یه درکی براتون ایجاد شده، بقیه اعضای کانون چه چیزهایی تو ذهن‌شون نقش بسته؟

تا حالا نشده یه کتاب بخونید که بگید کاش این رو با بچه‌های دیگه می‌خوندیم و همه‌مون با هم در موردش صحبت می‌‌کردیم؟

تا حالا نشده یه فیلم آموزنده و خوب ببینید و بگید کاش یه گروه بود که باهمدیگه در موردش تبادل نظر می‌کردیم؟ هر کس از فیلم می‌تونه برداشت متفاوتی داشته باشه. اون صحنه‌ای که یه نفر رو تکون داده، متفاوت با صحنه‌ای باشه که برای یکی دیگه جذاب بوده.

نقل قول: انجمن روان‌شناسی، هر هفته می‌تونه یه موضوع روان‌شناختی رو مطرح کنه، اول هفته پست آموزشی راجع به اون گذاشته باشه و ما اعضای کانون راجع به اون مشارکت کنیم.

انجمن مذهبی، اول هر هفته می‌تونه یه صفحه از قرآن رو اعلام کنه. ما اعضای کانون اون صفحه رو بخونیم. راجع به اون صفحه تفکر کنیم. بعد در مورد اون صفحه، دریافت‌هامون رو با بقیه به اشتراک بذاریم.

انجمن کتابخانه، اول هر هفته یک فصل از یک کتاب رو اعلام ‌کنه. ما اعضای کانون اون فصل رو می‌خونیم و تو اون هفته راجع به اون فصل گفتگو و مشارکت می‌کنیم.

انجمن هنر، اول هر هفته یه فیلم خوب رو اعلام می‌کنه. ما اعضای کانون در طول هفته اون فیلم رو می‌بینیم و راجع بهش صحبت می‌کنیم.

این‌هایی که میگم حداقل‌هاست ها.
وقتی بیشتر فکر کنیم می‌بینم چقدر برنامه‌های دیگه هم می‌تونیم داشته باشیم.

مثلاً چرا هفته‌ای یه صفحه از نهج‌البلاغه رو با هم نخونیم؟ در مورد اون یه صفحه و دریافت‌هامون صحبت نکنیم؟

مثلاً چرا فقط دعای عهد بخونیم؟ کتاب مفاتیح‌الجنان رو باز کنیم. چقدر دعا هست. مثلا حیف نیست دعای کمیل رو هیچ‌وقت به‌صورت گروهی نخونیم؟ این دعا، راسته کار کانونه. اشخاصی که روزی با گناه به خودشون ظلم کردن و حالا در خونه خدا رفتن. اصلا همه‌اش رو هم یک جا نمی‌خواد بخونیم. هفته‌ای یک صفحه‌اش رو که می‌تونیم بخونیم. در مورد همون یک صفحه و مضامین بلندش با همدیگه صحبت کنیم.

مثلاً نمیشه هر هفته یه قسمت از یه پادکست مفید معرفی بشه و همه‌‌مون اون رو گوش کنیم و هر کس برای خودش خلاصه‌نویسی کنه و با همدیگه مشارکت کنیم؟

برنامه‌هایی که ماهیت سرگرم‌کننده و تفریحی دارن مثل چی؟
مسابقه عکاسی، نقاشی، خطاطی، آواتار، امضا و ...
گردهمایی، میز گرد، صندلی داغ و ...

حتی میشه مسابقاتی برگزار کرد که تا به حال برگزار نشده.

مثلاً مسابقه نویسندگی داشته باشیم. 3 تا کلمه گفته بشه و هر کس باید یه داستان حداکثر 150 کلمه‌ای با اون 3 کلمه بنویسه.

مثلاً مسابقه شعر داشته باشیم. 3 تا کلمه گفته بشه و هر کس باید از خودش یه دوبیتی با اون 3 کلمه بسازه.

مثلاً مسابقه آشپزی که تو سه بخش دو هفته‌ای انجام میشه. دو هفته اول، پیش‌غذاست. دو هفته بعدی، غذای اصلی. دو هفته بعدی، دسر. برنده مسابقه کسی هست که تو مجموع سه بخش بیشترین امتیاز رو بگیره. این مسابقه قوانین خاص خودش رو داره. هر کس مواد اولیه‌اش رو باید اعلام کنه.علاوه بر تصویر نهایی، باید از مراحل تهیه 3 تا عکس بذاره و برای هر مرحله حداقل یک خط توضیح بنویسه. نصف امتیاز رو خود شخص میده (اعضای کانون که نخوردن بدونن چه طعمی داشته و چه کیفیتی). نصف دیگه امتیاز رو اعضای کانون از روی تزیین و توضیحات و ... میدن.

میشه هر ماه گردهمایی داشت.

حتی میشه برای این مسابقه‌ها و گردهمایی‌ها از قبل برنامه‌ریزی کرد:

نقل قول: آبان 1402
سه هفته اول: مسابقه آوتار
هفته چهارم: گردهمایی

آذر 1402
سه هفته اول: مسابقه عکاسی
هفته چهارم: مسابقه معما
هفته پنجم: گردهمایی + شب یلدا

دی‌ 1402 بچه‌ها مشغول امتحانات هستن برنامه‌‌ها تغییر می‌کنه
هفته چهارم: گردهمایی

بهمن 1402
سه هفته اول: مسابقه امضا
هفته چهارم: گردهمایی

اسفند 1402
سه هفته اول: مسابقه خطاطی
هفته چهارم: گردهمایی

فروردین 1403
سه هفته اول: مسابقه نویسندگی
هفته چهارم: مسابقه معما
هفته پنجم: گردهمایی

اردیبهشت 1403
سه هفته اول: مسابقه نقاشی
هفته چهارم: گردهمایی

خرداد 1403 بچه‌ها مشغول امتحانات هستن برنامه‌‌ها تغییر می‌کنه
هفته چهارم: گردهمایی

تیر 1403
سه هفته اول: مسابقه آشپزی
هفته چهارم: مسابقه معما
هفته پنجم: گردهمایی

مرداد 1403
دو هفته اول: ادامه مسابقه آشپزی
هفته چهارم: گردهمایی

شهریور 1403
دو هفته اول: مسابقه شعر
هفته سوم: مسابقه معما
هفته چهارم: گردهمایی

وقتی تا یه حدی برنامه‌هامون مشخص باشه (حداقل برای یک فصل آینده)، از قبل هم می‌تونیم برای برگزاری برنامه‌ها، دعوت به همکاری به عمل بیاریم و از توانمندی حداکثری اعضای کانون استفاده کنیم.
کار می‌تونه تقسیم بشه و به کسی هم فشار نمیاد.

مثلاً سپهرر میگه مسابقه آواتار آبان رو بسپرید به من.
خانم یاقوت میگن مسابقه عکاسی آذر به عهده من.
شهریار میگه مسابقه معما آذر برای من.

ما وقتی برنامه نداشته باشیم و بدون نظم پیش بریم به مشکل می‌خوریم. یا به افراط می‌رسیم و با تعدد برنامه‌هایی مواجه میشیم که افراد فرصت شرکت کردن در اون‌ها رو ندارن. یا به تفریط می‌رسیم و از بی‌برنامگی فضای کانون خشک و بی‌روح میشه.

میشه هر ماه میز گرد داشت. راجع به مهاجرت. راجع به ثروت. راجع به کار خوب. راجع به شاد زیستن. راجع به خیلی چیزها.
میشه هر ماه صندلی داغ داشت.

این قدر میشه برنامه داشت که اصلا وقت نکنیم همه‌شون رو اجرا کنیم.
برنامه‌های مختص به ماه رمضان.
برنامه‌های مختص به عید نوروز.
و ...
جکی چان:
萨拉姆如一个巴拉姆萨拉萨拉姆如姆如何拉明

اینکه فکر کنیم محدودیت اقرار به گناه داریم، پس دیگه کلا هیچ کار نمیشه کرد یه فکر کاملاً باطله.
ما می‌تونیم ده‌ها کار مفیدتر دیگه انجام بدیم و بعد تازه میگیم چه خوب شد اقرار به گناه حذف شد.

وقتی می‌تونیم مسیر رسیدن پاکی رو به‌صورت اصولی یاد بگیریم؛ وقتی ‌می‌تونیم برای اون برنامه‌ریزی کنیم؛ برای برنامه‌ها، اولویت‌بندی کنیم؛ برای اولویت‌ها، تلاش کنیم؛ برای تلاش‌ها، ارزیابی روزانه و هفتگی داشته باشیم؛ بابت مشکلات توی مسیر، روزانه از بقیه کمک بگیریم؛ کنار همدیگه در قالب گروه، فعالیت‌های گروهی داشته باشیم؛ روزانه، به همدیگه بابت بودن‌هامون قوت قلب بدیم؛ وقتی هر روز تو گروه به جای اقرار به گناه‌، چشم‌مون به آیه‌های قرآن، پست‌های انگیزشی، نکات تغییر عادات می‌خوره؛ وقتی کلی برنامه‌های متفرقه از موضوعات روان‌شناسی و قرآن و کتاب و پادکست گرفته تا فیلم و نهج‌البلاغه می‌تونیم داشته باشیم؛ چرا نباید از این فضا استفاده کنیم و ازش بهره‌مند بشیم؟ 

اگه محدودیت اقرار به گناه وجود داشته باشه و نتیجه‌اش این همه فرصت و برنامه باشه، دیگه جای غم و غصه نیست. چه محدودیت مبارکی.

بهترین برنامه‌ها چه برنامه‌هایی هستن؟
برنامه‌هایی که خودشون مفید و اثربخشن. برنامه‌هایی که خودشون جذاب و سرگرم‌کننده‌ان. نه به قصد گرفتن اعتبار. نه به قصد گرفتن مدال.
یعنی خود قرآن‌خوانی گروهی این قدر مفید باشه که هر هفته منتظر باشیم صفحه جدید معرفی بشه و با همدیگه یه صفحه جدید رو بخونیم، راجع بهش فکر کنیم و از چیزهایی که فهمیدیم برای همدیگه تعریف کنیم.
یعنی خود مسابقه آشپزی این‌قدر جذاب باشه که هر سال نوبت مسابقه آشپزی که میشه کلی هیجان رو تجربه کنیم. ما که هر ماه نمی‌تونیم چنین مسابقه‌ای رو برگزار کنیم. همون سالی یک بار این‌قدر دوست‌داشتنی باشه که تا سال دیگه منتظر برگزاری مجددش باشیم.
حتی اگه بگن هیچ اعتباری در کار نیست. هیچ مدالی در کار نیست. خود برنامه‌ها برای ما ارزشمند باشن.

بدترین برنامه‌ها چه برنامه‌‌هایی هستن؟
برنامه‌هایی که ماهیت رشد و پرورشی دارن، وارد فاز هیجانی بشن.
شخصی که تا حالا ورزش نمی‌کرده و حالا باید برنامه یک ماه آینده‌اش روزی 5 دقیقه ورزش باشه تا عادت ورزش در وجودش شکل بگیره، به خاطر هیجان و رقابت با یه نفر دیگه، خودش رو مجبور کنه بیشتر ورزش کنه.
شخصی که تا حالا تو درس‌هاش جدی نبوده و حالا باید برنامه یک ماه آینده‌اش روزی 3 ساعت درس خوندن باشه، به خاطر هیجان و رقابت با یه نفر دیگه، خودش رو مجبور کنه بیشتر درس بخونه.
شخصی که تا حالا نماز نمی‌خونده و باید تمرکزش صرفاً خوندن نمازها باشه، به خاطر هیجان و رقابت با یه نفر دیگه، خودش رو مجبور به نماز اول وقت کنه.
این‌ها همون فعالیت‌هایی هستن که شخص رو بعد از مدتی زمین می‌زنه. حتی شخص میاد میگه من ورزش می‌کردم، درس می‌‌خوندم، نماز می‌خوندم اما هیچ کدوم به درد پاکیم نمی‌خورد. تعجبی نداره. به درد نمی‌خوردن، چون روش اشتباه بود.

برخلاف اقرار به گناه که خودش باعث میشه بدی‌ها و سیئات در نامه‌ اعمال‌مون ثبت بشه، تک‌تک نمونه برنامه‌هایی که گفتم باعث میشن خوبی‌ها و حسنات در نامه اعمال‌مون نوشته بشه.

وقتی قراره یه صفحه از قرآن رو اعضای کانون با هم بخونن، بابت تک‌تک ثانیه‌هایی که شخص بابت خوندن قرآن میذاره، ترجمه‌اش رو می‌خونه، تفسیرش رو می‌خونه، راجع بهش تفکر می‌کنه، نتیجه اون تفکرات رو تو کانون می‌نویسه، نتیجه تفکرات بقیه رو می‌خونه، حسنه در نامه اعمالش ثبت میشه.
تو نامه اعمالش می‌نویسن این شخص نه تنها اهل قرآن بود، نه تنها قرائت قرآن انجام می‌داد، بلکه اهل تفکر هم بود و بعد از تفکر، اون‌ها رو نشر هم می‌داد و نه فقط نشر، نتیجه تفکرات بقیه رو هم می‌خوند و اهل پژوهش بود. همه این‌ها به کنار، تلاشش باعث می‌شد دیگرانی هم اهل قرآن، اهل تفکر و اهل پژوهش بشن.

برخلاف اقرار به گناه که هیچ خیر و برکتی در اون نیست؛ هیچ شفایی در اون نیست؛ تک‌تک نمونه برنامه‌هایی که گفتم در اون‌ها خیر و برکته؛ تک‌تک این برنامه‌ها شفادهنده است.

چطور ممکنه یکی مهم‌ترین مانع پاکیش رو شناسایی کرده باشه و هر روز بابت اون تلاش کنه، هر روز تلاشش رو ارزیابی کنه، هر روز نتیجه تلاشش رو تو گروه اعلام کنه، هر روز با مشکلاتی که در اون خصوص مواجه میشه از هم‌گروهی‌ها کمک بگیره و بعد از دو ماه هیچ نتیجه‌ای نگیره؟
قطعاً برای اون شخص اتفاقات خوب می‌افته و دریچه‌های جدیدی به زندگیش گشوده میشه.
دیگه حداقل حداقلش این هست که شخص متوجه میشه تلاش‌های خودش و کمک اعضای گروه برای اون مشکل کافی نیست. به مشاور مراجه می‌کنه و میگه من تو چند ماه گذشته مثلاً برای مشکل استرس فلان کتاب‌ها رو خوندم، فلان دوره‌ها رو گذروندم، هر روز هم بابتش تلاش کردم، اما نتیجه نگرفتم و از شما کمک می‌خوام. این شخص، دیگه یه شخص صفرکیلومتر نیست. کمک‌هایی که اون مشاور می‌کنه هم کمک‌های متفاوتیه و ماحصل این مشاوره هم یه نتیجه بسیار متفاوت میشه. 

حالا یکی ممکنه بگه من اصلا افسرده‌ام. حالم خوب نیست. نمی‌تونم هیچ کاری انجام بدم. خب برنامه این آدم افسرده میشه اینکه روزانه 15 دقیقه جستجو کنه که یه آدم افسرده که هیچ کاری نمی‌تونه بکنه باید چی کار کنه؟ حالا تو اینترنت می‌خواد دنبالش بگرده، تو کتاب می‌خواد دنبالش بگرده، از آدم‌های اطرافش می‌خواد سرنخ بگیره، هر چی. تو گروه هم نتیجه همین فعالیت 15 دقیقه‌ای رو می‌نویسه.
این فرد افسرده نه تنها به خودش کمک می‌کنه، وجودش قوت قلب بقیه است. حتی یه تازه‌وارد که هنوز وارد گروه نشده وقتی به گروه نگاه می‌کنه، پیش خودش میگه چه جالب. حتی آدم افسرده کانون هم برای خودش برنامه داره. حتی آدم افسرده کانون هم که باید ناامید بشه و هیچ کاری نکنه، امیدواره و داره یه کاری می‌کنه. پس من هم می‌تونم شبیه به اون بشم. چطور ممکنه اون آدم افسرده، هر روز متعهدانه برای بهتر شدنش تلاش بکنه و از تلاش‌هاش صحبت کنه اما هیچ حسنه‌ای تو نامه اعمالش ثبت نشه؟
جکی چان:
萨拉姆如一个巴拉姆萨拉萨拉姆如姆如何拉明

چند سوال:

اگه قرار به برنامه‌های گروهی باشه، برنامه‌های شخصی چی میشه؟
برنامه‌های شخصی سر جاش هست. اتفاقا مهم‌ترین چیز برای نتیجه‌گیری این هست که فرد تمرکزش روی موضوعات شخصی خودش باشه. شرایط هر کسی با دیگری فرق داره و هر کس خودش می‌دونه چه چیزی براش اولویت هست و بیشترین فایده رو براش داره. برنامه‌های گروهی، نقش مکمل برای برنامه‌های فردی رو برعهده داره.
یکی شاید برنامه‌های فردی داره که هیچ جوره با برنامه‌های گروهی هماهنگ نمیشه. خب اجباری که نیست. برنامه‌های شخصی خودش رو دنبال می‌کنه.
یکی هم شاید خودش هفته‌ای 5 تا پادکست گوش میداده. خب اون سر جاش هست. یه دونه پادکستی که به‌صورت هفتگی همه اعضای کانون گوش می‌کنن، اضافه میشه به 5 تا پادکستی که خودش گوش می‌داده.

اگه قرار باشه نتیجه تلاش‌هامون رو روزانه تو گروه بگیم، تاپیک‌های دیگه مثل ز نیرو بود مرد را راستی، درسیجات، مکتبخونه و ... چی میشه؟
تو این تاپیک‌ها در حال حاضر مشارکت خاصی از طرف اعضا صورت نمی‌گیره. از طرفی کانون هم نیروی کافی برای پیگیری و پیشبرد این تاپیک‌ها نداره. به نظر میاد حتی به‌صورت موقت هم شده لازمه این تاپیک‌ها بسته بشه و همه اعلام وضعیت‌ها تو گروه باشه.
اونی که هر روز منظم مطالعه درسی داره و ساعت مطالعه‌اش رو تو گروه اعلام می‌کنه، یه انگیزه میشه برای بقیه که خیلی اهل درس نیستن. اونی هم که هر روز ورزش می‌کنه و تعداد روزهای ورزشیش رو اعلام می‌کنه، یه انگیزه میشه برای بقیه که ورزشکار نیستن.

آرمین، این برنامه‌ها که گفتی حتما باید اجرا بشن؟
نه، فقط مثال زدم از خیلی کارهایی که میشه انجام داد. کارهایی که نه تنها هیچ بدی در اون‌ها نیست، بلکه بسیار هم پسندیده هستن.
چیزهایی که گفتم هم همه از ذهن خودم نبوده. مدیران و پست‌های خود اعضا هم در اون‌ها نقش داشته. یه سری از موارد هم حتما گفتن و من فراموش کردم بنویسم.
چیزهایی که گفتم فقط از این بابت بود که بدونیم اگه اقرار به گناه نمیشه انجام داد، به معنی تموم شدن کانون نیست. کلی برنامه دیگه میشه اجرا کرد. اگه اقرار به گناه نمیشه انجام داد، به این معنی نیست که دیگه نمی‌تونیم به هم کمک کنیم.
کانون می‌تونه برنامه‌هایی داشته باشه که باعث حسرت قدیمی‌های کانون بشه. بگن ما هم اون زمان‌ها برای پاکی تلاش می‌کردیم ولی این‌قدر جدی هر کس بخواد موانع پاکیش رو شناسایی کنه، براشون برنامه‌ریزی کنه، روزانه براشون تلاش کنه، روزانه ارزیابی کنه، روزانه از بقیه سوال بپرسه رو دیگه نداشتیم. ما هم تو گروه برنامه‌هایی داشتیم، ولی نه با این نظم و با این کیفیت. ما هم به‌صورت گروهی فعالیت‌هایی تو کانون انجام می‌دادیم اما دیگه نه اینکه با هم کتاب بخونیم، فیلم ببینیم، پادکست گوش بدیم. با هم دعا هم می‌خوندیم ولی فقط یه دعا بود. سرگرمی و تفریح هم داشتیم ولی نه این‌قدر بابرنامه و متنوع و همیشگی.

این‌ها رو گفتم که بگم قرار نیست کسی کلاً به تنهایی پیش بره و از کسی کمک نگیره. اتفاقا تو قالب جدید، کمک‌ها واقعی‌تر میشه. به‌جاتر میشه. اورژانس برقراره و میشه کمک گرفت. گروه برقراره و هر کس هر سوالی داره می‌تونه بپرسه. و البته بودن‌هامون کنار همدیگه به هر بهانه‌ای و به هر شکلی خودش کمک هست.

روند پیش رو چطوری میشه؟
هر برنامه‌ای که بچینیم، فارغ از اینکه چقدر اون برنامه خوب و مفید و جذاب و دوست‌داشتنی باشه، نباید انتظار داشته باشیم یهو کانون رو شلوغ کنه. همیشه تو اجرای هر برنامه‌ای محدود افرادی اون رو شروع می‌کنن و بعد افراد دیگه اضافه میشن.
فرض کنید این هفته با 5 نفر برنامه شروع بشه. هفته بعد هم یه نفر از قدیمی‌ها یا از تازه‌واردها به کانون میاد و به 5 نفر قبلی اضافه میشه. هفته بعدش هم یه نفر دیگه. و همین‌طور پیش میره و بعد از 12 هفته چی میشه؟ گروه 5 نفره تبدیل به گره 17 نفره میشه.
گروه کوچیک اولیه بالاخره روزی رشد می‌کنه و بزرگ میشه اما همه یادشون می‌مونه گروهی که ایجاد شد مدیون اون انرژی و تلاش 5 نفر اول بود.

تازه واردی که وارد گروه میشه چطوری میشه؟
همین که اعضای فعلی گروه متناسب با اهداف شخصی و گروهی خودشون پیش برن، یه تازه وارد هم که وارد گروه میشه، سریع روند کار میاد دستش و همراه بقیه میشه. هر چقدر اعضای قبلی جدی‌تر و بابرنامه‌تر باشن، تازه‌واردها هم جدی‌تر و بابرنامه‌تر خواهند بود.
جکی چان:
萨拉姆如一个巴拉姆萨拉萨拉姆如姆如何拉明

اگر کسی مطالب بالا رو خوند ممنون میشم به این سوال‌ها پاسخ بده:

1) قصد دارید به‌صورت روزانه چقدر وقت برای کانون بذارید؟
با این فرض که کانون باعث میشه دقیق‌تر وضعیت پاکی‌تون رو زیر نظر بگیرید؛ جدی‌تر براش تلاش کنید؛ در عین حال، کمک می‌کنه عادات خوبی پیدا کنید و انسان متفاوت‌تری بشید؛ زندگی منظم‌تر و بابرنامه‌تری داشته باشید؛ و در کنار این‌ها، هر موقع به دور از تلخی‌های روزمره نیاز به سرگرمی داشته باشید، بتونید حتی اگه شده چند دقیقه از این محیط استفاده کنید.
لطفا قبل از اعلام میزان وقتی که می‌خواید برای کانون بذارید، به وضعیت شغلی، تحصیلی و ... توجه کنید و واقع‌بینانه بنویسید.

2) نظرتون رو راجع به برنامه‌هایی که گفتم بفرمایید. شما تو کدوم بخش مشارکت می‌کنید؟

3) هر نظر دیگه راجع به برنامه‌هایی که میشه در کانون پیاده کرد دارید بفرمایید. هر ایده‌ای که به نظرتون میاد. حتما شما می‌تونید فکرهای بهتری داشته باشید.


پ.ن: کانون برای آرمین نیست. آرمین هم قرار نیست کانون بمونه. کانون برای شماست. کانون رو جوری طراحی کنید و براش برنامه بچینید که هم شما رو به اهداف‌تون نزدیک کنه هم براتون قوت قلب و شادی‌آفرین باشه. حضور کانونی‌تون زورکی نباشه. از ته قلب بابت بودن در اون خوشحال باشید؛ حتی اگه به اندازه 5 دقیقه در روز باشه.
جکی چان:
萨拉姆如一个巴拉姆萨拉萨拉姆如姆如何拉明

(1402 مهر 9، 0:00)آرمین نوشته است: اگر کسی مطالب بالا رو خوند ممنون میشم به این سوال‌ها پاسخ بده:

1) قصد دارید به‌صورت روزانه چقدر وقت برای کانون بذارید؟
با این فرض که کانون باعث میشه دقیق‌تر وضعیت پاکی‌تون رو زیر نظر بگیرید؛ جدی‌تر براش تلاش کنید؛ در عین حال، کمک می‌کنه عادات خوبی پیدا کنید و انسان متفاوت‌تری بشید؛ زندگی منظم‌تر و بابرنامه‌تری داشته باشید؛ و در کنار این‌ها، هر موقع به دور از تلخی‌های روزمره نیاز به سرگرمی داشته باشید، بتونید حتی اگه شده چند دقیقه از این محیط استفاده کنید.
لطفا قبل از اعلام میزان وقتی که می‌خواید برای کانون بذارید، به وضعیت شغلی، تحصیلی و ... توجه کنید و واقع‌بینانه بنویسید.
 
واقع بینانه روزانه ۱ساعت 
البته به دفعات هر روز سر میزنم به کانون ولی نمیتونم تو همه سر زدن ها فعالیت داشته باشم. 53258zu2qvp1d9v


2) نظرتون رو راجع به برنامه‌هایی که گفتم بفرمایید. شما تو کدوم بخش مشارکت می‌کنید؟

من کانون برای ترک نمیام و تو فعالیت های گروهی مربوط به ترک شرکت نمیکنم 
اگر تالارهای موجود همچنان باقی باشن تو تالار برنامه ریزی ومذهبی مشارکت میکنم و همچنین فعالیت های مربوط به ورزش و کتابخوانی، اگر حذف نشده باشن
53 برنامه ریزی روزانه  53 

در این دنیا اگر غم هست
صبوری کن خدا هم هست


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان