عزیز : .:.::. تجربیات موفق خانم yaldaw ا .::.:.

عزیز : .:.::.* آغاز نام نویسی مسابقه درون گروهی گروه سرو * .::.:.


امتیاز موضوع:
  • 3 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

♥نوستالژی های کانونی♥

(1399 مهر 11، 2:36)عاشق فاطمه زهرا نوشته است: پیداش کردم.

اینجا بارگزاریش می کنم.

ولی انصافا نفری یه اعتبار باید بهم بدید بابت این زیرخاکی کانونی.

[تصویر:  d88_img_20151222_04234567.jpg]


خیلی از بچه هایی که توی این عکس پای ثابت کانون بودن یه زمانی
الان رفتن و از پشت دیوار داخل رو می پان.

مثل سها
مثل طاهر
مثل خود مهاجر

نمی دونم باید خوشحال باشم یا ناراحت که اسمم توی این عکس هست. 39
ی دونه از این نقاشی ها با تغییر اسم و بروزرسانی لیست نیازمندیم فکرکنم 53258zu2qvp1d9v
 
[تصویر:  15400000.gif][تصویر:  rainbowed.gif][تصویر:  15400000.gif]
[تصویر:  anahita_hashemzadeh_(cute_baby)_bio,_wik...e_x32m.jpg]
[تصویر:  hs1h_unnamed_(15)-03_65p1.jpeg]

(1394 آبان 30، 0:08)آرمین نوشته است: سلام
بچه ها همگی جمع شید می خوام یک اقرار انجام بدم...  Khansariha (96)

بازی PES رو دوست ندارم...
نه به این خاطر که فوتبال رو دوست ندارم... اتفاقا فوتبال ورزش اول مورد علاقه ی منه...
نه به این خاطر که بازی کردن رو دوست ندارم... که اتفاقا حسرت خیلی از بازی های کامپیوتری که دوست داشتم و هیچ وقت نتونستم انجام بدم تو دلم پابرجاست...
نه به این خاطر که بازی کردن اعتیادآوره و اتلاف وقت... که این جزء لاینفک تمام بازی های کامپیوتریه...

PES رو دوست ندارم..
چون هر وقت کسی منو به این بازی دعوت کرد یک شخص عادی نبود... کسی بود که سال ها در راه PES جان داده بود!
منی که تا انتهای بازی دنبال دکمه های شوت و پاس می گشتم باید با کسی بازی می کردم که چشم بسته 8 دکمه رو مدیریت می کرد...
و گل هایی که یکی از پس از دیگری روانه ی دروازه ی من می شد، برام نشونه ای از یه بازی ناعادلانه بود...  Hanghead

سال اول دانشگاهم رو خوب یادم هست... موقعی که به ما گفتن یه برنامه ی رمزنگاری بنویسد...
یه طرف داستان کسی مثل من بود که هر چه می کرد، نمی فهمید شمارنده به چه درد می خوره... نمی فهمید یه متغیر چطور میتونه چندین و چند مقدار مختلف داشته باشه...
و طرف دیگه ی داستان کسانی بودن که سال ها تجربه ی برنامه نویسی داشتن... 

و من مدام به این فکر می کردم که چه رقابت ناعادلانه ای!
تمام ما از یک آزمون واحد وعادلانه به نام کنکور پا به این دانشگاه و رشته گذاشتیم.... اما چیزی که این وسط ناعادلانه است دانش اولیه ای هست که به درستی بین دانشجویان تقسیم نشده!  Hanghead


بعد از اینکه تاپیک دست خط های خودمون زده شد، حس خوبی داشتم...
از اینکه می تونم هر از گاهی قلم به دست شم... چیزی بنویسم و با بقیه به اشتراک بذارم...
اندکی تخلیه ی روانی برای اوقات ناخوشی ها... یا اندکی طعم شیرین برای اوقات خوشی ها...

اما بعد که پست ها و پیام های بچه ها رو خوندم دلم گرفت...
به نظرم رسید همون حس رقابت ناعادلانه ای که من همیشه ازش فراری بودم رو خواه ناخواه در بقیه به وجود آوردم...
یه طرف قضیه آدم هایی بودن که عادی بودن...  و یه طرف دیگه ی قضیه کسی بود که یکی دو سالی تعلیم خوشنویسی با خودکار می دید...

و این شد که خیلی ها دست خط شون رو نذاشتن...
و این شد که هر کس متنی گذاشت، به اشتباه حس می کرد خطش بده...
و این شد که اونی هم که ظاهرا خط خوشی داشت تصمیم گرفت دیگه هیچ متنی نذاره تا این حس بد کمتر به سراغ بقیه بیاد...

کم کم خودم هم نسبت به اون تاپیک حس بدی پیدا کردم... و هر کسی هم که چیزی می پرسید به نوعی می پیچوندمش!
می توانم خانم خواسته بودن نمونه خط های اولیه م رو بذارم... نمیدانم سئوال از چطور نوشتن پرسیده بود... طاهر چند باری گفت براش تعریف کنم از ماجرا...
اما من دوست نداشتم در موردش چیزی بگم...


کاش می تونستم به نوعی به دوستای خوبم بگم دست خط تون رو بذارین... بی پروا... بی دغدغه... بی فکر!
محتوای اون چه که می نویسید خیلی ارزشمندتر از دست خط دربرگیرنده ی اونه...
وجودی که دوست داشتنی باشه، دست خطش هم دوست داشتنیه...  Khansariha (69)
 
شما هم اگه مثل من کلاس خط می رفتید، نه به اندازه ی من بلکه بیشتر از من، خوش خط بودید...
اما چه فایده از خط خوشی که داری و چیزهایی که باید داشته باشی نداری؟ 

نقاشی درخشنده رو دیدید؟ واقعا ای ول داره...
به نظرم هنری مثل نقاشی واقعا هنره...
بدون هیچ چارچوبی باید یه ذهن خلاق و تجسم گرا داشته باشی...

در حالی که تو خوشنویسی این طور نیست...
چیزی از خودت نداری... همه ش طبق قاعده است...
به تو اصول «ر» نوشتن رو میگن... که باید نوکش رو نازک بگیری... وسطش رو ضخامت یک دوم... و انتهاش رو پرتابی...
به تو از کشیده هایی میگن که طولش مشخصه... از دال های که زاویه ی 90 درجه ایش اجباریه...
 
شاید بقیه برای تو دست بزنن و هورا بکشن...
اما خودت خوب می دونی که در بهترین حالت یک مقلد عالی برای قواعد از پیش تعریف شده ای! 53258zu2qvp1d9v

پ.ن 1: جواب سئوالی هایی که ازم پرسیده بودین رو به زودی میدم...
پ.ن 2: داستان کلاس رفتنم رو می تونید اینجا بخونید...
پ.ن 3: این روزها بهتر از همیشه می دونم که چیزی به نام رقابت وجود نداره... و اگه رقابتی هم باشه، در بهترین حالت صرفا کمی عادلانه است!
پ.ن کاملا بی ربط: کاش فردا یه روز خوب باشه...

ارادتمندم...  303
یا علی...  53
.
.
.


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان