کانون

نسخه‌ی کامل: من و دلتنگی و این بغض مدام ...
شما در حال مشاهده‌ی نسخه‌ی متنی این صفحه می‌باشید. مشاهده‌ی نسخه‌ی کامل با قالب بندی مناسب.
قصه دل
قصه من قصه خاکستریه...
چی بگم؟ از کجا بگم؟
مسیر زندگی من
وای که چفدر دو راهیه...
چه روزایی بود اون روزا...
چشم توی چشم حسودا
دلم پر از کینه و آه.
هیشکی نشد همدل من
همدل و هم زبون من.
هرکسی یک ندایی داد...
اما دیگه نوا نداد!
میون خلوت خودم...
با غصه هم صدا بودم.
تا که یه روز تو اومدی...
در بسته بود...
از پنجره تو اومدی...
خواستم بگم...
تو را خدا برو...
خلوتمو...
ول کن برو...
گفتم امیر!
گناه داره.
قلب اونم صفا داره.
یه دو سه روزی میمونه.
اونم مثل تو حیرونه.
دیدم کوچیک زمونه...
حرفش حسابه...میزونه...
یادت میاد؟
گفتم بهت...
تو را خدا...
تو این روزا...
اگه میتونی...
قلب منو بکن دوا...
گفتی امیر: هستم باهات
چقدر عجیب قصه هات...
نذار بلرزه شونه هات.
چه زود زمون میگزره.
بسان یک تلنگره ...
اگه تو پیشم نبودی...
تو غصه یارم نبودی...
سنگ صبورم نبودی...
امیر نبود همینجوری...
شاید میمرد از صبوری...
دلم الان یه چیزی را خوب میدونه...
باید بگم بی بهونه.
(دختر شب) مهربونه...
هنوز حرف مي زنم هنوز راه مي روم
به سمت جاي خيالت به اشتباه مي روم

هنوز هم به عكس تو سلام مي كنم ولي
بدون هيچ پاسخي دوباره راه مي روم

هنوز ماجراي ما سر زبان مردم است
به هر طرف كه مي روم پر از اشک و آه مي روم

تو نيستي هنوز من به ياد باتو بودنم
به كوچه مي روم به اين شكنجه گاه مي روم

هنوز هم براي تو پر از دليل بودنم
همين كه حرف مي زنم همين كه راه مي روم


cheshmak
(1388 آبان 17، 21:57)tanha نوشته است: [ -> ]گلای من

منبع این اشعار زیباتون رو بنویسید:smiley-yell:

4fvfcja
تنها جونم اگه منبعشو ندونیم چی؟
(1388 آبان 18، 20:05)tanha نوشته است: [ -> ]تو مسافران می گفت
اینم دزدیه ؟؟؟؟؟
من که فکر نمیکنم ما که نمیگیم این شعرا از خودمنه!دلشونم بخواد شعرشون معروف بشه!
من دختری بودم

تنها در دنیای خودم

آروزیم خانه ای بود در بین درختان ...

من یک رویا داشتم

که از بلندترین نقطه پرواز کنم !

...

میان برگها قدم زدم

و از خدا پرسیدم

من کجا هستم ؟!

...

ستاره ها به من لبخند زدند

و خدا با خیالی آرام به من گفت

در من ...

...

حالا که زمان گذشته است

و خاکستری شده ام

آماده ام تا

از بالاترین نقطه پرواز کنم

...

وحالا میفهمم خدا به من چه گفت ...!


[تصویر:  1257817990.gif]

mahdi_69

واقعا عرفانی بود تایرد خانوم!
ممنون!53258zu2qvp1d9v
(1388 آبان 18، 22:01)mahdi_69 نوشته است: [ -> ]واقعا عرفانی بود تایرد خانوم!
ممنون!53258zu2qvp1d9v
خواهش میکنم قابل شما وبچه های کانونو نداشت !فقط یادت نره یه دکمه داریم به اسم تشکر!اونم تشکر ویجه! 4chsmu1
تمام آنچه می خواهم …

گاهی تمام آنچه می خواهم،

دفتری است برای از تو نوشتن،

قلبی که اندوهم را بفهمدتنها

و دستی که گونه های ترم را نوازش دهد…

اینجا و تمام آنچه با من است

بوی خوش تو می دهد…

لحظه ها رنگ تو را پوشیده اند

و من، از عطر سرشار حضورت، مستم…

با دست های یخ زده ام بخارهای اندوه را

از شیشۀ ذهنم پاک می کنم

و حضورت را به رخ لحظه های تنهایی می کشم…



[تصویر:  1257883618.gif]

mahdi_69

نه اون تشکر کمه4fvfcja
(1388 آبان 18، 22:08)mahdi_69 نوشته است: [ -> ]نه اون تشکر کمه4fvfcja
Khansariha (8)
قصه منو غم تو
قصه گل و تگرگه
ترس بی تو زنده بودن
ترس لحظه های مرگه
ای برای با تو بودن
باید از بودن گذشتن
سر به بیداری گرفته
ذهن خواب آلوده من

همیشه میون قاب خالی درهای بسته
طرح اندام قشنگت
پاک و رویایی نشسته
کاش میشد چشام ببینن
طرح اندام تو داره
زنده میشه جون میگیره
پا توی اتاق میزاره

کاش میشد صدای پاهات
بپیچه تو گوش دالون
طرف دالون بگرده
سر آفتاب گردونامون
کاش میشد دوباره باغچه
پر گلهای تو باشه
غنچه سفید مریم
با نوازش تو واشه

کاش میشد اما نمیشه
نمیشه بیای دوباره
نمیشه دستات تو گلدون
گلای مریم بزاره
کاش میشد اما نمیشه
این مرام روزگاره
رفتنت همیشگی بود
دیگه برگشتن نداره...

ياد قديما افتادم ...دلم گرفت تقديم به همه دوستاني كه وقتي ياد گذشتشون مي افنتد مثل من همچين شعري يادشون مياد...Tears
بي تو هفته هاي من پره غصه و غمن Tears
پره غصه و غمن بي تو هفته هاي من

هفته ها مي گذره اما گل من نيومده Tears
دارم از غصه مي پوسم چقدر اين روز ها بده

پرم از تنهايي پرم از غصه و غم Tears
بي خيال هستم نمي فهمي چي مي گم

وقتي نيستي دنيا مثل زندونه برام
بي تو چيزي جز غم كه نمي مونه برام

خونه زندون برام ناجي آزادي
اين همه زندونو تو به قلبم دادي

هفته ها مي گذره اما گل من نيومده Tears
دارم از غصه مي پوسم چقدر اين روز ها بده
Tears
سوختم از این همه رنگ و نفاقم

نیست شبی که باشد بر وفق مرادم

ساقیا شبی بر ما جامی پر ز نور ده

ما را ز عیش حول خود کیفور ده

همه هستی ز تو دارم نیستم کن بار دگر

امید باشد که در آیم ز حال انکار واگر

این دل که بعد از قصور غوغا می کند

تو گویی عاقبت مغز در سینه هویدا می کند؟

گر بود بر این جهان هفت آسمان

گر بجویی گویند این دنیست هم کف آن

لیک نقش و نگاریست بر آن از لطف ودود

کاین چشم کوته بین نتوان جز آن بر ما نمود
نهاد آدمی نه آرام خواهد گرفت جز که با عدم

حال که شد فسانه عدم جز زیستن را چاره نیست لاجرم


کنون که بهر باید زیستن باید عاقلانه چاره کنیم

حتی یک بار هم شده فال قمار عاشقانه را استخاره کنیم


یک بار برای همیشه دل را مملو از حال و هوای عارفانه کنیم

از قعر وجود , دل و جان را سوی حق حواله کنیم


از تن رهیم و شیاطین نفس و ابلیس را سه طلاقه کنیم

تا عشق جان فزا , بزم و جمع یاران را برای خود قباله کنیم

« تـحـمـل تـنـهـایـی ، از گـدایـی دوسـت داشـتـن ، آسـان تـر اسـت »